پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 4 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
جانبازی

همان اول که برای هماهنگی گفتگو با تلفنش تماس گرفتم

شروع کرد به شرط و شروط گذاشتن ،که :عکس نگیری،اسم نیاوری،آدرسی ندهی که شناخته شوم و فقط به عنوان یک طلبه جانباز ناشناس صحبت می کنم

چاره ای نبود،پذیرفتم…و

این شد که شما در این گفتگو نه اسمی می بینید و نه عکسی و نه آدرسی...

قابل گفتن هایش اینهاست:طلبه بوده،24 ساله بوده که هوای جبهه به سرش می زند،آنموقع هنوز ملبس به لباس روحانیت نبوده،برای جبهه رفتن ملبس می شود و می رود جبهه.بعد از مجروحیت درس و بحث را پی می گیرد و همزمان به عنوان معلم پرورشی پیشه تربیت پی می گیرد.آخرین کارش، مسئولیتی فرهنگی در یکی از دانشگاه های صنعتی مهم کشور است.

طبیعتا اولین سوالی که از یک جانباز پرسیده می شود این است که چه طور شد مجروح شدید؟

در جزیره مجنون با بچه های گردان در حال پیشروی بودیم.با صدای سوت خمپاره خیز رفتیم. انفجار خیلی نزدیک بود،درد شدیدی در دست و پهلوهایم احساس کردم و تا لحظه به هوش آمدن در بیمارستان اهواز هیچ چیز دیگری به یاد ندارم.به هوش که آمدم خدا بخشی از امانتش را پس گرفته بود…همین.

من می دانم که شما در زمان جنگ وحضور در جبهه ملبس بودید،چه طور الان دیگر لباس روحانیت به تن ندارید؟

این جریان لباس پوشیدن ما هم حکایتی است برای خودش.قبل از جبهه رفتن معتقد بودم باید به حداقل هایی از کمال و مراقبت از نفس رسید که برای خودم زود می دانستم،اما به خاطر لزوم حضور روحانیت در کنار بچه ها در جبهه ملبس شدیم و توفیق اجباری شد.بعد از مجروحیت و بازگشت هم ملبس بودم تا چند ماه.ولی کم کم احساس کردم با توجه به شرایط جسمی حضور در جامعه با لباس روحانی چندان جالب نیست و شاید مایه وهن به لباس شود.لذا مجددا بر گشتیم به حالت قبلی خودمان.

حاج آقا،در جبهه فعالیت شما چه طور بود؟ در امور رزمی هم شرکت می کردید یا همراه بچه ها بودید و کار فرهنگی می کردید؟

خب،دوستان لطف داشتند و سعی می کردند ما مشغول کارهای فرهنگی و نماز و منبر و دعا و … باشیم،اما من عمد داشتم که به عنوان یک روحانی پابه پای دیگر دوستان در صحنه های جنگی حضور داشته باشم.حتی در یک دوره زمانی بنا به ضرورت کمک تیربارچی هم بودم.

این مساله ای که مطرح شد،همراهی روحانیت با مردم‌ به نظر می رسد مساله خیلی مهمی است،اینکه مردم احساس کنند روحانیت خود را از جنس مردم می بیند و همراه و همقدم آنهاست. در این مورد و با توجه به شرایط حال حاضر جامعه ما نظر شما چیست؟

ببینید،همیشه همین طور بوده، اگر غیر از این باشد حتما غفلتی شده،یا کوتاهی و اشتباهی از ما به عنوان روحانی متولی تربیت و هدایت جامعه سر زده. ما که همه به عنوان شاگرد مکتب اهل بیت در خدمت مردمیم.خود ائمه هم هدایت را مختص به فضای وعض و خطابه نمی کردند.در سلوک ائمه می بینیم که هدایت را از متن زندگی مردم دنبال می کردند.علی (ع) نمی نشست بالای منبر و خطابه کند صرفا،چاه می کند ،ائمه دیگر،حتی پیامبران دیگر،چوپانی می کردند،نجاری می کردند،اصولا تربیت در بستر زندگی شکل می گیرد،مثل کلاس های تئوری و عملی،هرچند کلاس تئوری هم لازم است،اما بدون کلاس عملی، عامل شکل نخواهد گرفت و به قول جامعه شناسان مسائل برای انسان ها درونی نمی شود.

و بعد به نظر شما در چنین فضایی شان روحانیت حفظ می شود؟

شان روحانی بودن در کنار مردم است.زندگی با آنهاست. روحانی آمده که دین را به مردم ارائه کند،دین هم آمده که راه و رسم زندگی را به مردم نشان دهد.

اگر بخواهیم تربیت درست و هدایت درست شکل بگیرد،درس زندگی را باید در متن زندگی،در کنار مردم،همراه آنها و در کنار مشکلات و مسائل آنها ارائه کنیم.من استادی از همین حوزه را می شناسم که به درجه مرجعیت رسیده بود،عالمی بود برای خودش،ولی همواره در کنار مردم بود.درب خانه اش همیشه باز بود،سفره اش ساده بود ولی همیشه پهن بود.از کوچکترین روزنه ها و لحظه ها برای چکاندن شهد بندگی به بندگان خدا نمی گذشت.خواه این فرصت همراهی در تاکسی باشد،یا خندیدن و همکلام شدن با جوانی که حتی به قصد استهزاء اهانتی به ایشان می کرد.

ما باید به عنوان روحانی از لحظه لحظه بودن با مردم استفاده کنیم.خدا هم خودش هم شان ما رو حفظ می کند و هم برکت می دهد به نفس و کلام و گفتارمان.

اما ما گه گاه می بینیم حضور روحانیت در جامعه با رفتارهای نامناسبی روبرو می شود.حتی در بعضی موارد مثل این جریانات اخیر لطمات جسمی و برخوردهای خشن نسبت به روحانیون در سطح جامعه دیده شده.

دقت کنید.اولا باید یک عده خاص را از متن مردم و اکثریت مردم جدا کرد.اکثریت مردم روحانی همراه،خوش مشرب کاربلد را می پذیرد و ارتباط برقرار می کند.ثانیا بسیاری از اتفاقاتی که می افتد ناشی از رفتار نامناسب و اشتباه خود ماست.شما به من گفتید که این مطلب برای سایت ویژه روحانیون وحوزه است.خب جای طرح چنین مسائلی همین جاست.واقعا خیلی جاها ما خودمان رفتار ناپخته و نامناسب می کنیم و ضربه می خوریم،نباید این را به گردن مردم انداخت.

 

مردم از روحانی انتظار بالایی دارند و حتی گاهی ما را با رفتارهای ائمه محک می زنند.باید خودمان را تقویت کنیم.

 

نکته آخر هم اینکه بالاخره در مواردی پیش می آید که ما همه سعیمان را می کنیم و در حد توان رفتار درست انجام می دهیم اما باز هم به پست یک فرد خاصی می افتیم که عناد دارد،یا دلخور است،یا خسته است. اینجا ممکن است ما لطمه ای ببینیم.خب اتفاق چندان مهمی نیست.جانبازی فقط دادن دست و پا در میدان جنگ نیست.ما که از پیامبر خدا (ص) عزیزتر نیستیم،بر سر ایشان هم خاکروبه می ریختند و ایشان صبر می کردند و چه بسیار از همان ها که خاکروبه می ریختند با صبر و محبت پیامبر (ص) هدایت شدند.

پس با همین نظر بوده که شما از همان ابتدا چه در جبهه،چه پس از آن در آموزش و پرورش و چه این اواخر در دانشگاه به صورت مستقیم با جوانان در ارتباط بودید؟

دقیقا.البته اگر ما قابل بوده باشیم.ولی تمام سعی من این بوده که در هر جایی که هستم با جوانان که قلب های آماده برای دریافت معرفت حق دارند،از راه رفاقت،از راه دوستی و همراهی نکته ای را منتقل کنم،راهی را باز کنم، افقی را نشان دهم.

حاج آقا،من از وقتی که برای صحبت و گفت و گو با سایت ما گذاشتید سپاسگذارم و یک بار دیگه اعیاد شعبانیه و روز جانباز رو خدمت شما تبریک عرض می کنم.

من هم از محبت شما متشکرم و امیدوارم که خدا به زندگیهامون برکت بده که بنده باشیم و بندگی کنیم.


منبع : روات حدیث

تهیه و تنظیم: گروه حوزه علمیه تبیان





نوع مطلب : حوزه علمیه، 
برچسب ها : شان روحانی بودن در کنار مردم است.زندگی با آنهاست. روحانی آمده که دین را به مردم ارائه کند، دین هم آمده که راه و رسم زندگی را به مردم نشان دهد. اگر بخواهیم تربیت درست و هدایت درست شکل بگیرد، درس زندگی را باید در متن زندگی، در کنار مردم، همراه آنها و در کنار مشکلات و مسائل آنها ارائه کنیم.من استادی از همین حوزه را می شناسم که به درجه مرجعیت رسیده بود، عالمی بود برای خودش، ولی همواره در کنار مردم بود.درب خانه اش همیشه باز بود، سفره اش ساده بود ولی همیشه پهن بود.از کوچکترین روزنه ها و لحظه ها برای چکاندن شهد بندگی به بندگان خدا نمی گذشت.خواه این فرصت همراهی در تاکسی باشد، یا خندیدن و همکلام شدن با جوانی که حتی به قصد استهزاء اهانتی به ایشان می کرد. ما باید به عنوان روحانی از لحظه لحظه بودن با مردم استفاده کنیم.خدا هم خودش هم شان ما رو حفظ می کند و هم برکت می دهد به نفس و کلام و گفتارمان. اما ما گه گاه می بینیم حضور روحانیت در جامعه با رفتارهای نامناسبی روبرو می شود.حتی در بعضی موارد مثل این جریانات اخیر لطمات جسمی و برخوردهای خشن نسبت به روحانیون در سطح جامعه دیده شده. دقت کنید.اولا باید یک عده خاص را از متن مردم و اکثریت مردم جدا کرد.اکثریت مردم روحانی همراه، خوش مشرب کاربلد را می پذیرد و ارتباط برقرار می کند.ثانیا بسیاری از اتفاقاتی که می افتد ناشی از رفتار نامناسب و اشتباه خود ماست.شما به من گفتید که این مطلب برای سایت ویژه روحانیون وحوزه است.خب جای طرح چنین مسائلی همین جاست.واقعا خیلی جاها ما خودمان رفتار ناپخته و نامناسب می کنیم و ضربه می خوریم، نباید این را به گردن مردم انداخت. مردم از روحانی انتظار بالایی دارند و حتی گاهی ما را با رفتارهای ائمه محک می زنند.باید خودمان را تقویت کنیم. نکته آخر هم اینکه بالاخره در مواردی پیش می آید که ما همه سعیمان را می کنیم و در حد توان رفتار درست انجام می دهیم اما باز هم به پست یک فرد خاصی می افتیم که عناد دارد، یا دلخور است، یا خسته است. اینجا ممکن است ما لطمه ای ببینیم.خب اتفاق چندان مهمی نیست.جانبازی فقط دادن دست و پا در میدان جنگ نیست.ما که از پیامبر خدا (ص) عزیزتر نیستیم، بر سر ایشان هم خاکروبه می ریختند و ایشان صبر می کردند و چه بسیار از همان ها که خاکروبه می ریختند با صبر و محبت پیامبر (ص) هدایت شدند. پس با همین نظر بوده که شما از همان ابتدا چه در جبهه، چه پس از آن در آموزش و پرورش و چه این اواخر در دانشگاه به صورت مستقیم با جوانان در ارتباط بودید؟ دقیقا.البته اگر ما قابل بوده باشیم.ولی تمام سعی من این بوده که در هر جایی که هستم با جوانان که قلب های آماده برای دریافت معرفت حق دارند، از راه رفاقت، از راه دوستی و همراهی نکته ای را منتقل کنم، راهی را باز کنم، افقی را نشان دهم. حاج آقا، من از وقتی که برای صحبت و گفت و گو با سایت ما گذاشتید سپاسگذارم و یک بار دیگه اعیاد شعبانیه و روز جانباز رو خدمت شما تبریک عرض می کنم. من هم از محبت شما متشکرم و امیدوارم که خدا به زندگیهامون برکت بده که بنده باشیم و بندگی کنیم. منبع : روات حدیث تهیه و تنظیم: گروه حوزه علمیه تبیان،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic