پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

پدید آورنده : در مصاحبه با حجة الاسلام دکتر محمد باقر سعیدی روشن ، صفحه 16

پگاه: با سپاس و تشکر از وقتی که در اختیار قرار دادید، با توجه به حوزه مطالعاتی حضرت عالی که قرآن پژوهی است، اصولا پژوهش های قرآنی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا به آنچه که دغدغه امروز این پژوهش ها است، پرداخته می شود یا خیر؟

امروز، در حوزه مطالعات قرآنی محورها و موضوعات مختلفی وجود دارد که به توجه و اهتمام بیشتری نیاز دارد . ما اگر به دوره های گذشته در حوزه مطالعات قرآنی نگاه کنیم، حوزه وسیعی را تحت عنوان علوم قرآنی ملاحظه می کنیم . به اعتقاد من، حوزه مطالعات قرآنی را می توان در سه محور کلان جا داد و عبارت است از:

1 . محوری که زیر ساخت های باور به قرآن را برای ما مشخص می کند; اصل اعتقاد به الهی بودن متن قرآن کریم . به عبارت دیگر این محور را می توان تحت عنوان شناخت قرآن یا «قرآن شناخت » مطرح کرد .

2 . محور دیگر مباحث مربوط به فهم، مکانیسم فهم و راهیابی به محتوای قرآن را تشکیل می دهد .

3 . پس از این مرحله در حقیقت به حوزه محتوای قرآن گام می نهیم که همان معارف قرآن کریم است و همه نگرش ها و رهیافت هایی که اصطلاحا از آن تحت عنوان تفسیر ترتیبی یا موضوعی یاد می شود را در بر می گیرد .

در محور اول مباحثی از قبیل اصل وحی، نزول قرآن بر پیامبر، چگونگی نزول وحی بر پیامبران و اعجاز قرآن مطرح می شود که این دو بحث موضوعات مربوط به آن بیشتر جنبه کلامی دارد; گو این که به طور سنتی در کتاب های علوم قرآنی ما مطرح شده است که البته به اعتقاد بنده هنوز حق مطلب ادا نشده است . البته این دو بحث در مساله نبوت کتاب های کلامی ما هم مطرح شده، ولی به باور من مسایل نو پدید، موضوعات جدید و مطالعات تازه ای در این عرصه مطرح شده است، از این رو ضرورت دارد که درحوزه مطالعات قرآنی با نگاهی ژرف تر و با رویکردی کلامی - قرآنی بدان ها بپردازیم .

اما بخش دیگری از مسایل این محور، موضوعاتی است که جنبه تاریخی دارد; بحث جمع، تدوین و نگارش قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص) و سپس پا بر جاماندن، تحریف نشدن و مصون ماندن این کتاب از هرگونه آسیب و تحریف، از مسایلی است که جنبه تاریخی می یابد . اما همه این بخش ها به نوعی در ارتباط با شناخت قرآن و اعتقاد به این مطلب است که کتابی که امروز در اختیار ما مسلمان ها است، الهی و وحی آسمانی است .

چه مصادیقی را به عنوان حوزه های نوپدید می شناسید؟

ملاحظه می فرمایید که امروزه در باب وحی عرصه های جدید و قلمروهای تازه ای مطرح شده است که به تامل جدی نیاز دارد . از قدیم این مطلب مورد توجه و گاهی احیانا مورد تردید و یا تامل و بررسی بوده که انسان چگونه می تواند با خداوند ارتباط داشته باشد؟ آیا اساسا چنین ارتباطی ضرورت دارد یا خیر؟

آیا چنین ارتباطی ممکن است یا خیر؟ اگر این ارتباط امکان دارد، چگونه قابل تبیین است؟ مثلا آیا پیامبر معانی القا شده از ناحیه خداوند را دریافت می کند و یا این که پیامبر متن مضبوط ترکیب یافته از معنا و لفظ را دریافت می کند؟ پیامبر چگونه محتویات وحی را به دیگران منتقل می کند؟ به عبارت دیگر، آیا پیامبر فقط یک تجربه شخصی دارد که آن صحنه کشف و دریافت وحیانی را در یک حالت عادی با زبان شخصی خود برای انسان ها بیان می کند یااین که نه مطلب به گونه دیگری است؟

به عبارت دیگر، آیا معرفت وحیانی از قبیل همان معرفت های تجربی درونی است؟ ما یک سلسله تجربه ها و دریافت های حسی - تجربی بیرونی داریم و یک سلسله مکاشفات و دریافت های درونی که عموم انسان ها هم می توانند با فراهم سازی یک سری شرایط آن دریافت ها را داشته باشند . حال آیا معرفت وحیانی هم از همین معرفت ها است یا این که معرفت وحیانی نوعی معرفت عقلانی است و این کمال عقلانی انسان است که دستاورد خود را به انسان های دیگر عرضه می کند؟

این بحث یک بحث واقعا جدی است و می توان گفت که یک بحث قدیمی است، ولی امروز در دنیای معاصر با توجه به فلسفه های جدید و نگارش های جدیدی که بخصوص در مغرب زمین، در زمینه این موضوعات مطرح شده است، به ویژه پس از عصر علم گرایی جدید و غلبه تفکر تجربی و علوم تجربی، این مباحث اهمیت بیشتری یافته است; به عبارت دیگر، پس از رهیافت های تجربی «هیوم » و فلسفه استقلالی «کانت » ، این بحث اهمیت جدی پیدا کرد که آیا از نظر معرفت شناسی انسان می تواند حقایق عالم را به طور خالص دریافت کند یا آن که کانال دراک وجود انسان در معلومات بیرونی اثر می گذارد؟

در حقیقت قوای ذهنی و وجودی انسان حقایق بیرونی را می گیرد و آن ها را از پنجره ها و تورهای خالص خود می گذارند . ملاحظه می کنیم که در روزگار ما، «نوکانتی » ها همین جریان را که در مورد علوم تجربی مطرح شده بود، درباره الهیات و وحی هم مطرح کردند . امروز مساله برای ما این است که آیا وحی واقعا همین طور است ; یعنی وقتی پیامبر می خواهد وحی را دریافت کند، نمی تواند خالص وحی را دریافت کند و نمی تواند خالص وحی را به دیگران برساند یا این که مساله این گونه نیست؟ !

ما در مورد وحی و فرآیند آن، به عنوان یک پیش فرض در اندیشه دینی حکیمان مسلمان، با توجه به مبانی فلسفی و عرفت شناختی و همین طور مبانی هستی شناختی آن ها، با دو حقیقت مواجه هستیم:

حقیقت یکم این است که در یک طرف وحی، خدای کاملی است که علم و حکمت مطلق دارد . از سوی دیگر نیز با فضا، فرد و جامعه انسانی مواجه هستیم که در معرفت های حسی، تجربی، عقلی و شهودی عموم مردم مشترک هستند . اما با توجه به عدم کفایت معرفت های عمومی بشر در رساندن انسان به مقصد تکاملی ویژه آدمی، آفریدگار انسان که دارای کمال محض است و انسان را آفریده تا به تعالی و کمال برسد، برای تکمیل بعد معرفتی او در جهت کمال و هدایت و سعادت، راه ویژه ای را - به اقتضای بوبیت خود - پیش روی انسان گذاشته است که (آن راه ویژه و آن معرفت ویژه) از طریق پیامبران به انسان ها می رسد . پیامبران در حقیقت همان گیرندگان خاصی هستند که تنها آن ها می توانند، معارف وحیانی را تلقی کنند و خداوند معرفت های ضروری برای هدایت انسان را به آن ها القا می کند . خدایی که قدرت آفرینش انسان را دارد می تواند ضرورت های هدایتی انسان را به نحو خالص به آن ها برساند . خدا به برگزیدگان خویش چنان قدرت و توانی را می بخشد که بتوانند وحی را به صورت کامل و ناب به انسان های دیگر برسانند; به عبارت دیگر، ما معتقد هستیم که عموم پیامبران، هم در تلقی وحی و هم در ابلاغ وحی به انسان های دیگر معصوم هستند . معرفت وحیانی از هر گونه خطا و نسیان و آسیبی مصون است . بنابراین، این مبنای فکری به خصوص با توجه به دو محور هستی شناختی و انسان شناختی، با توجه به هدفی که برای انسان فرض شده و به عنوان پیش فرض مورد اذعان حکیمان مسلمان است که حق نیز همین است .

وحی معرفت ویژه ای است که مکمل معرفت های انسان و لازمه هدایت الهی است . بدین روی ضرورت های بیرونی اقتضا می کند که ما موضوع وحی را بر اساس مبانی و مبادی مدلل فکری خود، برای دیگران تبیین و تشریح کنیم . طبیعتا ثمرات و نتایجی که این مبانی به وجود می آورد، غیر از رهاوردهایی است که مبانی فرهنگ مغرب زمین در مورد وحی، اعجاز و مسایل دیگر عرضه می دارد .

سطح و عمق مطالعات و پژوهش های قرآنی در موضوعات جدید را چگونه ارزیابی می کنید؟

این واقعیت را - با کمال تاسف - نمی توان نادیده گرفت که پژوهش های ما در عرصه زیرساخت های اندیشه دینی گسست داشته است . به رغم میراث کهن اسلامی و فرهنگ و علوم اسلامی تاریخ علوم دینی و فرهنگی ما، گرچه در برهه هایی از یک سلسله مطالعات عمیق و قابل توجه برخوردار بوده، ولی با توجه به گسست های تاریخی فراوان با کمال تاسف می توان گفت که پا به پای زمان پیش نرفته است . برای مثال اگر به آثار کلامی مرحوم شیخ طوسی و آثار علوم قرآنی ای که در قرن های 5، 6، 7 و تا تقریبا 8 نگاشته شد، بنگریم، می بینیم که سلسله علوم اسلامی در عرصه های مختلف پربار و پرثمر است . اما پس از این دوره به تدریج می بینیم که نوسان ها و پراکندگی های جدی ای وجود دارد .

ما باید به این حقیقت تلخ اعتراف کنیم که مطالعات کلامی و پژوهش های قرآنی به مفهوم وسیع آن، چه در بعد مباحث قرآنی - کلامی، چه در بعد مباحث تاریخی مربوط به قرآن، و چه در قلمرو مربوط به هرمنوتیک و معناشناسی قرآن پا به پای زمان پیش نرفته است . برای مثال همان آثار کلامی و قرآنی که در دوره های گذشته و در قرون گذشته متناسب با زمان خود وجود داشته، در روزگاران بعدی، وجود ندارد که البته جای تاسف است .

از این رو، در این محور که اشاره شد، در ارتباط با موضوعاتی مثل وحی نزول قرآن، چگونگی اثبات حقانیت قرآن، اعجاز و این که اساسا اعجاز چیست و چرا پیامبران دارای معجزه بودند، فلسفه اعجاز چه بود، هدف از ارایه معجزات چه بود، چگونگی معجزات پیامبران، وجوه و چهره های اعجاز قرآن، رهیافت کلامی - قرآنی شایسته ای صورت نگرفته است، و زوایای فراوانی وجود دارد که به پردازشی عمیق محتاج است .

ما می بینیم که در قرن های گذشته همین موضوعات به خوبی طرح شده، و جلو آمده است، ولی امروز با توجه به پرسش های جدید، مورد اهتمام جدی واقع نشده است . جا دارد که ما بانگاه دقیق تر و امروزی، با توجه به میراث گرانمایه خود، در این باره به مطالعه جدیدی بپردازیم .

به اعتقاد من این قلمروها به یک سلسله مطالعات بنیادی و راهبردی نیاز دارد، چون این ها زیر ساخت اندیشه دینی، آیینی و جهانی را شکل می دهد . در این عرصه ها هر چقدر قوی تر و به روزتر وارد شویم، مجال کار و تامل وجود دارد . به خصوص، چون مباحث عقلی را به میان می آید، مجال جست وجو وجود دارد . در عرصه های تاریخی هم وضع به همین صورت است; بحث تاریخ قرآن، چگونگی تدوین قرآن، تحریف نشدن قرآن و مسایلی از این دست همین گونه است .

شما در تقسیم بندی خود، پژوهش های قرآنی را در سه بخش مطرح کردید . دغدغه اساسی شما کدام یک از این محورها است؟

همان طور که اشاره کردید، طبقه بندی موضوعات قرآنی در سه محور می گنجد . محور یکم همان موضوعاتی بود که به آن اشارت شد; قرآن شناخت یا مباحث مربوط به الهی بودن متن قرآن، معناشناسی و مکانیزم فهم قرآن، تفسیر، و قلمرو معارف قرآن .

محور دوم که بسیار ضروری است و ما امروز باید به آن بپردازیم، هرمنوتیک و معناشناسی قرآن یامحور فهم نص است . هر چند دانشمندان مسلمان معمولا در کتاب های علوم قرآن و همین طور در مقدمه تفاسیر خود مطالبی در مورد چگونگی فهم قرآن و ساز و کار آن تدوین کرده اند، ولی به نظر می رسد که این مطالب پاسخ گوی نیازهای امروز ما در این زمینه نیست .

پس از این که از نظر علمی تبیین کردیم کتابی در اختیار داریم که جاودانه الهی و هدایت جاویدان خداوند برای همه بشریت (تا روز قیامت) هست، این سؤال مطرح می شود که فلسفه وجودی این متن در میان بشریت چیست؟ آیا فقط باید آن را تقدیس کنیم، یا این که این متن برای هدایت فرد و جامعه انسانی فرود آمده است؟ اگر برای هدایت است، سؤال این است که راه دستیابی به هدایت های قرآنی چیست؟ شرایط فهمنده قرآن چیست؟ آیا آسیب هایی در پیش روی فهم ما انسان های غیرمعصوم و متوسط وجود دارد یا خیر؟ ما چگونه می توانیم از این آسیب ها رهایی یابیم؟ آیا فهم های مختلف مرتبط با متن الهی، همه از یک درجه اعتبار برخوردارند یا این که می توان فهم های گوناگون بشری را در یک نظام ارزیابی منطقی در ورطه آزمایش قرار داد؟ اگر چنین چیزی امکان دارد، معیار یا معیارهای ارزیابی چیست؟ امروزه طرفداران هومنوتیک فلسفی مدعی هستند که بر اساس قوانین هرمنوتیک، با توجه به پیش فرض ها، سؤالات، انتظارات و ذهنیت هایی که برای هر فهمنده و همین طور برای گوینده متن وجود دارد، ما هیچ فهم قطعی و نهایی یا حجت نهایی نداریم . حال برای اندیشمند مسلمان سؤال است که آیا حقیقتا اینگونه است؟ آیا ما می توانیم این دیدگاه را بپذیریم؟ آیا گوینده قرآن خود از لحاظ بیان، محتوم یک عصر و فضای تاریخی و فرهنگ عصر معین است؟ همین طور آیا انسان هایی که متن را جست وجو می کنند، محکوم ذهنیت ها و اندیشه های عصر و زمان خود هستند؟ آیا ما هیچ فهم ثابت مطلق، قطعی و غیرقابل تجدید نظر از مفاهیم قرآن نداریم؟ !

این یک بحث جدی است . با توجه به این که پیش فرض ما این است که گوینده متن الهی و وحی قرآنی خدای حکیم است و این متن را برای یک هدف و حکمت خاص فرو فرستاده، آیا می توان این اصل هرمنوتیک جدید را پذیرفت که می گویند، متن هیچ معنای مرکزی ندارد؟ به عبارت دیگر، برای ما این سؤال تحلیلی مطرح است که آیا قوانین هرمنوتیک جدید، برای تمام متون صادق است، حتی یک متن الهی یا این که همان طور که بسیاری از قایلان و اندیشمندان به این اندیشه اذعان دارند، به فرض صحت و تمامیت، این قوانین برای متون بشری است؟

اصولا چه چیزی را زبان قرآن معرفی می کنید؟

همان گونه که می دانیم، زبان قرآنی به مفهوم لغت قرآن عربی است . وقتی که بحث زبان دین و زبان قرآن مطرح می شود، سؤال این است که خداوند در رساندن پیام هدایت به انسان از چه زبانی استفاده کرده است; به عبارت دیگر، وقتی خداوند می خواست پیام هدایت خود را به انسان ها برساند، آیا از همان زبان عرف عموم مردم استفاده کرد یا از یک زبان ویژه و خاص؟

چنانچه مستحضرید، ما می توانیم بگوییم که زبان های مختلفی داریم; یا به عبارت دیگر می توان گفت که زبان کارکردهای گوناگونی دارد; گاه زبان جنبه توصیفی دارد، گاه جنبه تحلیلی و . . . . براساس همین کارکردهای گوناگون زبان های مختلف پدید می آید .

زبان فلسفی خود یک زبان است که به یک گروه خاص اختصاص دارد . زبان عرفانی نیز یک زبان خاص است، زبان علوم محض هم یک زبان خاص است; تا جایی که می توان گفت هر علمی زبان مخصوص خود را دارد . حال پرسش این است که خداوند برای رساندن پیام هدایت از چه زبانی استفاده کرده است؟ آیا از همان زبان معمولی و متعارف در میان عموم مردم استفاده کرد یا از یک زبان ویژه؟

این پرسش، پرسشی اساسی است . البته پاسخ به این پرسش، اگرچه در ابتدا آسان می نماید، ولی خیلی هم ساده نیست . ما در مواجهه با قرآن کریم می بینیم که عموم مردم از قرآن بهره می برند و پیام قرآن در آن ها اثر می گذارد . در عین حال عالمان هم در سطحی وسیع از زبان قرآن سود می جویند و احساس بی فایدگی نمی کنند . در صورتی که زبان های دیگر این گونه نیست; زبان پزشکی فقط برای پزشکان مفید است و برای عموم مردم مفید نیست .

علاوه بر این زبان عامیانه و پیش پا افتاده عموم مردم، یک سلسله خصوصیات و سهل انگاری هایی دارد که زبان قرآن آن سهل انگاری ها و آن مسامحات را ندارد . همان طور که اشاره کردم، در قرآن کریم از یک سو همه از این زبان استفاده می کنند و از سویی دیگر، سطوح و ویژگی هایی وجود دارد که خارج از حیطه زبان عرف است; تعبیرهایی چون «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن » ، «مارمیت اذرمیت ولکن الله رمی » ، «و ما تشاءون الا ان یشاء الله » که خارج از ساخت زبان عرف است . می فرماید: «تو تیر نینداختی آن هنگام که تیرانداختی، هیچ چیز را نمی خواهید، مگر آنچه که خدا بخواهد» ، «خدا هم ظاهر است، هم باطن و هم اول است و هم آخر» . این نوع بیان در میان عرف بشر رایج نیست و اصطلاحات خاصی را تداعی می کند . علاوه بر این قرآن برای همه انسان ها در همه اعصار جاویدان است .

اگر یک کتاب علمی عربی که در روزگار نزول قرآن تدوین شده، پیدا کنید و آن را با قرآن کریم مقایسه نمایید، چنانکه دانشمندان و ادیبان و زبان شناسان عرب گواهی می دهند، اعتراف می کنند که اصلا نمی توان زبان آن کتاب را با زبان قرآن مقایسه کرد . خصوصیات ساختاری قرآن و ساختار زبانی آن که آمیخته ای است از معانی خاص با ترکیب ویژه زبانی که خداوند از کلمات رایج در میان بشریت استفاده کرده، ساختاری به خود گرفته که با گذشت هزار و چهار صد سال، هنوز طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است; در روایت ما آمده است که قرآن کهنه نمی شود و همواره تازه و با طراوت است .

اما یک متن عربی متعلق به زمان نزول قرآن، این خصوصیات را ندارد . چه چیزی در قرآن نهفته است؟ چه اکسیری در قرآن وجود دارد که این خصوصیت را به خود گرفته؟ به هر صورت، بحث این است که خداوند چگونه با مردم سخن گفته، آیا به شکل رایج در میان عموم مردم سخن گفته یا به صورت زبان تخصصی ویژه؟ اگر بخواهیم به اجمال به این سؤال پاسخ دهیم، حداقل اعتقاد ما این است که خداوند متعال برای بیان زبان قرآن، قواعد و مرتکزات محاورات و مردم را مراعات می کند، و به عبارت دیگر، هنجارشکن نیست; هنجارهای حاکم بر زبان عرف را مراعات می کند، ولی در عین حال آن هنجارهای حاکم بر عرف بشری نمی تواند تمام مقاصد قرآن را منتقل کند، بلکه با توجه به ویژگی های دیگر (مانند بطن داشتن قرآن، جاودانگی قرآن، همگانی بودن مخاطبان قرآن) باید زبان قرآن را عرف خاص خود دانست . اگر بخواهیم نامی برای زبان قرآن بگذاریم، به اعتقاد من ناگزیریم که بگوییم زبان قرآن، زبان ویژه هدایت است . زبان دعوت به کمال که زبان عموم مردم است; یعنی زبان هدایت زبانی است که هم برای عموم مردم است و هم برای خواص .

اما در مورد اصل موضوع زبان قرآن و اهمیت آن عرض کردم که یک سلسله ضرورت ها و بایستگی ها از دوره های گذشته و از همان زمان نزول قرآن وجود داشته است . مسلمان ها قرآن را تلاوت می کردند . بعدها در چگونگی قرائت قرآن، تجوید قرآن، ویژگی های حروف، جایگاه های کلمات و سایر ریزه کاری های زبان شناسانه را جست وجو کردند . همچنان که در ادبیات اسلامی، صرف، نحو، معانی و بیان، و علوم دیگر مربوط به قرآن کریم، متون تفسیری، کلام، فلسفه، اصول فقه و سایر دانش های اسلامی نکات زبان شناسانه قرآنی را مورد توجه قرار می دادند .

این همه از آن روی بود که قرآن دارای محکم و متشابه، تنزیل و تاویل، حروف مقطعه، مفاهیم عمیق در باب اسما و صفات و افعال الهی، حقایق مربوط به هستی و آغاز و فرجام جهان و انسان و . . . بود و مواجهه با این معارف بلند در ظرف الفاظ، پرسش های بسیاری را پدید می آورد .

بدین ترتیب، ضرورت های درونی موجب شد که اندیشمندان مسلمان به این موضوع توجه کنند، بدون این که نامی از زبان قرآن در میان آورند .

علاوه بر همه این مباحث، یک سلسله ضرورت های امروزی به وجود آمده که اهمیت این بحث را برای ما دو چندان می کند; رویکردهای جدید در باب زبان دین، به خصوص در مطالعات معاصر غرب پس از رنسانس در دو سه قرن اخیر که حاصل منازعات فکری، فلسفه های جدید، رهیافت های تجربی، گرایش های مختلف و مطالعات انتقادی مربوط به متون مقدس است . این زمینه ها دشواری هایی را در جغرافیای فکری حوزه پژوهشهای دینی غرب به وجود آورد . این سؤالات که اساسا ارتباط علم با دین چیست؟ آیا آموزه ها و گزاره های دینی ناظر به واقعیت هستند؟ آیا زبان دین با زبان علم یکی است؟ آن ها این اصل را مسلم گرفته بودند که زبان علم، زبان کشف حقیقت است . سپس وقتی که در مطالعات دینی با مشکلات جدی روبه رو شدند، یعنی وقتی یک سلسله محورها و موضوعات مطرح در کتاب مقدس را به کاوش و کنکاش گذاشتند نتوانستند آن ها را با علوم جدید تطبیق دهند . در این زمان، این بحث به صورت جدی مطرح شد که آیا اساسا بیانات دینی نهفته در عهدین واقعیت دارد یا خیر؟

در غرب معاصر در ارتباط با این مشکل، چهار دیدگاه در زبان دین رخ نمود; «پوزیتیویست » ها به بی معنایی در حوزه دین، اخلاق و حوزه متافیزیک اعتقاد یافتند . آن ها غیر از حوزه مطالعات علمی، یعنی علوم تجربی، سایر حوزه ها را اساسا بی معنا تلقی کردند . پس از دشواری های جدی ای که دیدگاه پوزیتیویستی با آن مواجه شد، دیدگاه دیگری در زبان دین مطرح گردید که بازهم بر این اساس استوار بود که زبان متون دینی صرفا زبانی کارکردی است . نقش های مفیدی برای زندگی انسان دارد . اما درباره واقعیت داشتن و یا واقعیت نداشتن آن ها ما بی طرف هستیم، ولی مفیدند و بی معنا نیستند .

دیدگاه سومی نیز در اینجا پدید آمد «نمادانگاری » در زبان دین نام دارد و بالاخره طیف چهارمی به واقع گرایی انتقادی در حوزه زبان دین معتقد شدند که غالبا «نوکانتی » ها به این دیدگاه باور دارند .

به هر حال، برای اندیشمندان مسلمان امروز خواه ناخواه این بحث مطرح است که آیا همان دیدگاه هایی که در فرهنگ دینی غرب در ارتباط با زبان دین مطرح شد، بالضرورة می تواند برای ما هم مطرح باشد؟ یعنی آیا ما ناگزیر باید یکی از همان دیدگاه ها یا همه آن دیدگاه ها را بپذیریم یا این که با توجه به بسترها و مبادی و مبانی فرهنگی و اعتقادی، و بنیادهای فکری ما، اساسا آن دیدگاه ها نمی تواند برای رویارویی و ارتباط با قرآن قابل قبول باشد؟ اگر چنین نیست و برای مثال دیدگاه بی معنایی اساسا برای ما مطرح نیست یا دیدگاه فایده انگاری محض یا نماد انگاری محض اساسا برای ما مطرح نیست، پس پارادایم مقبول ما چیست؟ براساس چه مبادی و مبانی ای ما می توانیم آن دیدگاه را اثبات کنیم؟

همه این ها به عنوان مدخلی است به سوی فهم قرآن . ما تا موضوع زبان قرآن را رازگشایی نکنیم، قدم بعدی که راه به سوی فهم قرآن است، گشوده نمی شود . بنابراین ملاحظه می فرمایید که این مطالعات جدید، خواه ناخواه ما را درگیر می کند . چه ما خود را کنار بکشیم و چه کنار نکشیم، این پرسش ها در جامعه ما و در فضای فکری مسلمانان مطرح است و ما ناگزیر باید با آن ها مواجهه داشته باشیم و به تجزیه و تحلیل آن ها بپردازیم .

همانطور که می دانید نقد عهد قدیم به وسیله شلایر ماخر آغاز شد، اگرچه موردتهدیدهای بسیار قرار گرفت . به هر صورت این مساله مورد قبول پیروان ادیان یهودی و مسیحی است که اصولا مقدار زیادی از این کتاب ها تاریخ است، بدون این که از زبان وحیانی که ما به آن معتقد هستیم، حکایت چندانی داشته باشد . سؤال بنده این است که چرا وقتی غرب دراین رابطه دچار دغدغه می شود به سرعت سریان می یابد و ما را نیز در حیطه مسایل مختلف اعتقادی دچار مشکل می کند؟

درست است . این یک حقیقت است که یک سری مشکلات و دشواری ها بر ما تحمیل می شود; یعنی مشکلات ما نیست و نبوده . برای مثال بحث تعارض میان علم و دین، به گمان من اصلا مشکل ما نیست . آموزه های قرآن کریم هرگز مجالی برای تعارض میان علم و دین یا ایمان و عقل باقی نمی گذارد . این مجال از ابتدا مسدود است و جای طرح این سوال اصلا وجود ندارد، ولی با این همه امروز در جامعه ما مطرح است . حال که این مساله مطرح است، ما ناگزیر باید این مسایل را تفکیک کنیم . به اعتقاد من راه این است که ما به ریشه ها برگردیم . این ها روبناها هستند که امروز مطرح می شوند، ما باید این مسایل را به ریشه ها برگردانیم . همان گونه که حضرت عالی اشاره فرمودید، شاید بتوان گفت که بخش عظیمی از مشکلاتی که در فرهنگ دینی غرب به وجود آمد، ناشی از متون دینی آن ها بود; متونی که به اعتراف اندیشمندان مدقق آن ها، متون بشری بود و هست . آن متون بشری باورهایی را مطرح کرد که دچار چالش جدی بودند و هستند . از این رو نتایجی رابه بار آوردند که دشوار می نمود . ناگزیر آن ها باید درگیر شوند و این نتایج را رد و نفی کنند . اما ما که آن دشواری ها را نداریم، چرا باید درگیر شویم؟ اما این مساله ثابت است که با توجه به ارتباطات امروزی که وقتی یک مساله در یک جای دنیا مطرح می شود، در همه جا منتشر می گردد، ما باید موضع درستی برای خود داشته باشیم; از ریشه ها شروع کنیم و مباحث را تفکیک کنیم . ببینیم کدام یک از این ها مساله ما است و از مشکلات و دشواری های ما است آنگاه از منظر خاص خود به آن ها بپردازیم .

البته استفاده از تجربه ها و دانش دیگران را نباید فراموش کرد، ولی توجه به این مباحث باید برای ما جنبه ریشه ای و بنیادی داشته باشد، نه صرفا جنبه انفعالی و تاثیر پذیرانه .

در زمینه معارف قرآنی، چه مقولاتی را معتقدید که بایستی مورد توجه قرار گیرد؟

ما در حقیقت پس از طرح دومحور اصلی، یعنی اصل اثبات علمی نص قرآن و چگونگی فهم نص، هنوز در مباحث مقدماتی قرار داریم که البته پایه هستند وناگزیر باید به آن ها بپردازیم . از این ها که بگذریم، در حقیقت وارد متن قرآن می شویم . قرآن آمیخته ای از معارف مختلف برای هدایت بشر است . معارف قرآن چیست؟ اهدافی که قرآن دنبال می کند چیست؟ در اینجا ما می توانیم جست وجوهای خود در ارتباط با متن قرآن را از طریق عقل و رویاروی کردن چهره به چهره خود متن دنبال کنیم .

قرآن کریم برای هدایت فرد و جامعه انسانی است . قرآن برای جهت دهی به زندگی این جهانی و آن جهانی انسان نازل شده است . حیات انسان از منظر قرآن مداخل مختلفی دارد که این دنیا بخشی از زندگی انسان را تشکیل می دهد و جهان آخرت حیات اساسی انسان است . قرآن زندگی مادی را در متن زندگی معنوی جست وجو می کند . اما استخراج معارف قرآن در عرصه های گوناگون، تربیت فردی، خانوادگی، اجتماعی، حکومتی و . . . . را چه کسی باید انجام دهد؟ به راستی این رسالت بر عهده چه کسی است؟ حوزه های علمیه و صاحبان اندیشه دینی باید معارف قرآن در عرصه های تربیت فرد، خانواده، اجتماع، حکومت، سیاست، اقتصاد، حقوق، روابط اجتماعی و . . . استخراج نمایند و آن را عرضه کنند; به بیان دیگر، امروز ما باید باورهای بنیادین مربوط به جهان و انسان را که قرآن مطرح کرده، طی فرایندی منظم ژرف کاوی کنیم; به عبارت دیگر، ما باید باورها و ارزش های دستوری قرآن و گزاره ها و آموزه های آن را تئوریزه کنیم و به صورت کاربردی در اختیار سطوح گوناگون قرار دهیم . قرآن در زمینه تربیت فردی چه پیام هایی دارد؟ در مراحل گوناگون حیات فردی انسان چه پیام های هدایت بخشی دارد؟ چه جهت دهی هایی دارد؟ چه سمت و سویی به انسان می دهد؟ برای پرورش معنوی یک خانواده مسلمان قرآن چه راهی را پیش روی می گذارد؟ آیین توحیدی خانواده مسلمان را چگونه ترسیم می کند؟ اجتماع اسلامی چه چهره ای دارد مسلمان را چگونه ترسیم می کند؟ اجتماع اسلامی چه چهره ای دارد؟

این شان و رسالت حوزه است که این مفاهیم را با زبان روز و البته با مطالعات عمیق و کارشناسی شده استخراج و عرضه کند تا جامعه رنگ قرآنی به خود بگیرد . خوشبختانه قرآن در عرصه نظام اسلامی و در قلمروهای مختلف اداره جامعه اسلامی، آموزه های بسیار زیبایی را از دوران پیامبراکرم و فراز و فرودهای جامعه عصر نبوی و سایر پیامبران عرضه می کند که ما امروز به آن آموزه ها، نیازمندیم . برای اداره نظام اسلامی ما باید آن عناصر و مؤلفه های قرآنی را بشناسیم به اقتضای موقعیت های اجتماعی خود در قالب طرح وبرنامه مورد بهره برداری قرار دهیم . در غیر این صورت اگر نظام اسلامی یک نظامی توحیدی نباشد، دیگر نمی توان باورهای توحیدی را در جامعه نهادینه کرد .

حال این ها را چه کسی باید استخراج کند؟ این یک مساله ضروری است که صرف نظر از مطالعاتی انتزاعی محض، حوزه وارد میدان تحقیق شود و به عنوان پشتوانه معنوی نظام اسلامی بن مایه های عمیق قرآنی را در عرصه های مختلف، به صورت عملیاتی و کاربردی به میدان بیاورد .

پیش نیازهای ورود در مباحث تفسیری و حوزه معارف قرآن را چه می دانید؟

همان طور که می دانید، در هر حوزه مطالعاتی کسانی می توانند اظهار نظر علمی داشته باشند که در آن حوزه و رشته مطالعاتی متخصص و صاحب نظر باشند . این یک امر مقبول و پذیرفته شده برای همه انسان ها است و غیر این چاره ای هم نیست . امروزه در حوزه مطالعات پزشکی رشته ها و گرایش های گوناگونی وجوددارد . اگر فرض بفرمایید که یک شخص پزشک عمومی باشد، حق ندارد در ارتباط با چشم پزشکی اظهار نظر کند; یعنی از نظر علمی حق ندارد، نه این که کسی بازور و قوه قهریه جلوی او را می گیرد، بلکه از نظرعلمی اندیشمندان این حق را به او نمی دهند . در حوزه مطالعات دینی هم وضع به همین صورت است . من از بزرگان دین و اندیشمندان این تقاضای خاضعانه را دارم که همان گونه که در رشته های گوناگون علوم به تخصص اعتقاد داریم، در مراجعه به قرآن کریم هم باید به این موضوع باور داشته باشیم . در حوزه مطالعات قرآنی باید «این تعمق صورت گیرد و کسانی وارد این حوزه شوند که صلاحیت های علمی لازم را داشته باشند . این حقیقتی است که هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند . در حقیقت این یک امر مقبول و عقلایی است و از نظرعلمی هم قابل دفاع است؟ در روایات ماهشدارهای قابل توجهی وجود دارد که اگر کسانی شرایط استنباط وتفسیر قرآن را نداشته باشند و به قرآن مراجعه کنند و مطالبی را از قرآن استخراج کنند و به عنوان تفسیر عرضه کنند، اگر چه این تفسیر بر حق هم باشد، چون شیوه کار نادرست است، به تعبیر بعضی از بزرگان از جمله مرحوم علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) تفسیر آن ها تفسیر به رای خواهد بود .

مطالعات قرآن پژوهی را در میان اهل سنت چگونه می بینید؟

طبیعتا حوزه هایی که مطرح کردم، در مطالعات اندیشمندان اهل سنت هم مطرح بوده است، بخصوص در ارتباط با موضوعات جدید، چه در محور علوم قرآن و چه در محور قلمرو معارف قرآن، ملاحظه می کنیم که مطالعاتی در میان اندیشمندان اهل تسنن وجود دارد، به ویژه در کشورهای عربی، اما متاسفانه از یک نکته نمی توان غفلت کرد و آن این که طیف نسبتا قابل توجهی از نواندیشان اهل سنت نوعی انفعال و تاثیرپذیری از فرهنگ و اندیشه غربی را نشان می دهند که مایه تاسف است . البته به اعتقاد من این امر دلایل خاص خود را دارد . به نظرمن، یکی از عمده ترین دلایل تاثیرپذیری از فرهنگ غرب، ضعف مبانی فلسفی و عقلانی در جامعه اهل سنت است . با توجه به این که رهیافت ها و مبانی عقلی و معرفت شناختی عقلی در رویکرد ما نسبت به اصل وحی، خدایی بودن وحی، بحث اعجاز، مباحث مربوط به فهم تاثیر به سزایی دارد وهمین طور مباحث مربوط به قلمرو معارف قرآن و مباحث مربوط به تاثیرپذیری یا تاثیر ناپذیری یک متن از فرهنگ زمان، در این سلسله مباحث تاثیر قابل توجهی دارد، ضعف بنیادهای فکری - فلسفی می تواند یکی از عوامل جدی تاثیر پذیری آرای بعضی از متتبعان مسلمان از فرهنگ غرب باشد . البته در میان اندیشمندان اهل سنت انسان های فرهیخته وعمیق هم وجوددارد که مطالعاتشان کاملا قابل استفاده است . این حقیقت را نیز نمی توان انکار کرد . به هر حال نکته اساسی درفهم قرآن این است که برای فهم اجتهادی قرآن باید با مبانی فهم قرآن آشنا بود و شرایط لازم برای فهم قرآن را فراهم کرد وبا اصول، مصادر و ابزارهای مربوط به فهم آشنایی تخصصی داشت، نه آشنایی درحد مطالعه یک یا دو کتاب .

ابتدا باید شرایط فهم صحیح قرآن را فراهم کرد و سپس به تفسیر قرآن برای دیگران همت گمارد .

از وقتی که به ما اختصاص دادید، سپاسگزاریم .

توفیق همه شما عزیزان را از خداوند مسئلت دارم .

گفت وگو: علی اقلیدی نژاد





نوع مطلب : مصابحه های قرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 29 اردیبهشت 1397 07:24 ق.ظ
You ought to be a part of a contest for one of the most
useful websites on the net. I most certainly will recommend this website!
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:04 ق.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to far added agreeable from you! However, how can we communicate?
جمعه 13 مرداد 1396 10:32 ب.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wished to say
that I've truly enjoyed surfing around your blog posts.
After all I'll be subscribing to your rss feed and I hope you
write again very soon!
شنبه 19 فروردین 1396 10:58 ب.ظ
Yesterday, while I was at work, my cousin stole my iphone and tested to see if it can survive a thirty foot drop, just
so she can be a youtube sensation. My apple ipad is now destroyed and she has 83 views.
I know this is entirely off topic but I had to share it with someone!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic