پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
دوشنبه 23 اسفند 1389 :: نویسنده : صفدر

اخلاق مهدوی(علیه السلام) در بین گذشتگان و آیندگان ، انبیاء ، رسولان (علیهم السلام) و در مجموع «السابقون» هستند (السابقون السابقون اولئک المقربون – سوره واقعه ، آیات 10 و 11). همان کسانی که خداوند ماجرای زندگی آنها را در قرآن بیان کرده و به رفتار آنها افتخار می‌کند. همان کسانی که در ابتدای خلقت ، عزم خود را بر یاری مهدی (علیه السلام) جزم کرده و همه حیات خود را در راه برپایی ملک مهدی (علیه السلام) صرف کرده و خواهند کرد. بی‌شک بررسی عناصر اخلاقی زندگی ایشان ما را به سمت شناخت اخلاق مهدوی (علیه السلام) رهنمون خواهد ساخت. البته قصد نداریم در این مجال به شرح تفصیلی این مسئله بپردازیم چراکه بضاعت ما بسیار محدود و نیز پرداختن به آن نیازمند توفیقی ویژه از جانب خداوند متعال است. شاخص‌ترین ویژگی اخلاقی کسانی که خداوند آنها را با عنوان «السابقون» در قرآن می‌نامد ، قیام و حرکت است


منبع:
http://misaghbavelayat.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 اسفند 1389 :: نویسنده : صفدر
از میان همة حقوق گوناگونی كه در آموزههای اسلامی بر ادای آنها تأكید شده است، پس از حقّ خدای متعال، هیچ حقّی به بزرگی حقّی كه امامان و پیشوایان معصوم دین(ع) بر عهدة ما دارند، نیست؛ زیرا هیچ كس به اندازة آنها در زندگی ما نقش ندارد و استمرار زندگی ما بدون وجود آنان امكانپذیر نیست.
 

برای روشن شدن این موضوع، به روایتی از امام صادق(ع) كه از پدر ارجمندش، امام باقر(ع) و از جدّ بزرگوارش امام سجّاد(ع) نقل كرده است، اشاره میكنیم. در این روایت چنین میخوانیم:


منبع:
http://nedayemahdi.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آیت‌الله بهجت امام صدر را ذخیره الهی روی زمین خوانده بود كه در تحولات آینده منطقه‌ای تأثیرگذار است.


محمد علی مهتدی كارشناس مسائل خاورمیانه در نشست خبری بررسی آخرین وضعیت امام موسی صدر با اشاره به وجود شواهد فراوان مبنی بر زنده بودن امام صدر گفت: در دیداری كه چند سال پیش با آیت‌الله بهجت داشتم، از وی در خصوص سرنوشت امام صدر سؤال كردم كه وی پاسخ داد او زنده است.
وی افزود: آیت‌الله بهجت تأكید كرد كه حوادثی در آینده رخ می‌دهد كه امام موسی صدر بازخواهد گشت و یادآور شد كه وی ذخیره الهی است و خداوند خواسته كه زمانی بازگردد و نقش مهمی را در منطقه ایفا كند.



منبع:
http://mazhabi-farhangi.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 اسفند 1389 :: نویسنده : صفدر
 یکی از نشانه های ظهور که در روایات مطرح شده، ورود نیروهای غربی یا مغربی به مصر است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 463، از عمار یاسر نقل می کند که گفت: دولت اهل بیتِ پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهور آن دولت علاماتى دارد: (از آن جمله) ... غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است.
 
 
 
گفته شد که روایات رخدادهای مصر در دوران ظهور را می توان به هفت گروه تقسیم کرد و ترتیبی منطقی اما احتمالی برای این رخدادها ارائه نمود. در بخش گذشته به بررسی سه گروه از این رخدادها پرداختیم. این سه گروه عبارتند از:

1ـ حرکت انقلابی مردم علیه حاکمان در مصر و دیگر کشورهای عربی
2ـ کشته شدن فرمانروای مصر به دست مردم
3ـ هرج و مرج و نابسامانی در کشور به دلیل فقدان پیشوا

حال به مابقی رخدادهای مرتبط با ظهور در کشور مصر خواهیم پرداخت:

4ـ ورود نیروهای خارجی به مصر

یکی از نشانه های ظهور که در روایات مطرح شده، ورود نیروهای غربی یا مغربی به مصر است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، ص 463، از عمار یاسر نقل می کند که گفت:

دولت اهل بیتِ پیغمبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهور آن دولت علاماتى دارد: (از آن جمله) ... غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است.

بنابراین ورود این نیروها به مصر اندکی قبل از خروج سفیانی در شام است و با توجه به آنکه سفیانی چند ماه پیش از ظهور حضرت خروج می کند، پس ورود غربی ها به مصر در همان سال ظهور و یا اندکی پیش از آن خواهد بود.

نکته دیگر اینکه این نیروها پس از مصر و غلبه بر آن به سوی شام حرکت خواهند کرد. تبیع که یکی از راویان حدیث است می گوید: إذا دخلت الرایات الصفر مصر فغلبوا علیها و قعدوا على منبرها فلیحفر أهل الشام اسرابا فی الأرض فإنه البلاء. (کتاب الفتن, ص 433)؛ وقتى كه پرچم هاى زرد وارد مصر شدند و بر مصر غلبه کردند و بر منبر آن نشستند (و دستگاه تبلیغاتی مصر را در دست گرفتند)، اهل شام باید در زمین سرداب هایى بکنند (و خود را پنهان كنند). زیرا كه این واقعه، (نشانه) بلا است.

چنین لشکری مسلما با تجهیزات فراوان و ابزارآلات جنگی پیشرفته به این کشور وارد خواهد شد و پس از آن شام را تحت سیطره خود قرار خواهد داد. از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود:

... فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِینِ الشُّهْبِ وَ الرَّایَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ. (الغیبه للنعمانی، ص 305)؛ هنگامى كه دو نفر مدعى حكومت در شام به جان هم افتادند، علامتى از علائم الهى است. ... وقتى آن روز فرا رسید، خواهى دید كه سواران مرکب های غیر عربی سفید و سیاه و پرچم هاى زرد، از سمت مغرب می آیند تا به شام می رسند. در این موقع فرزند هند جگر خوار (سفیانى) خروج می کند و پس از آن باید منتظر خروج مهدی علیه السلام باشید.

نکته قابل توجه در این دسته از روایات این است که در برخی از آنها تعبیر «اهل الغرب» و در برخی دیگر از آنها تعبیر «اهل المغرب» دیده می شود. این دو تعبیر، ممکن است یکی باشد و یا اشاره به دو گروه مجزا داشته باشد. بنابراین سه احتمال وجود دارد.

نخست اینکه هر دو تعبیر یکی باشد و مقصود از آن نیروهای شمال غرب افریقا باشد. زیرا از دیرباز به منطقه شمال افریقا یعنی مراکش، الجزایر و لیبی مغرب گفته می شده که امروزه نیز به کشور مراکش، مغرب می گویند.

موید این احتمال، روایاتی است که در آن به جای «اهل مغرب» از «بربر» استفاده شده است. (الملاحم و الفتن، ص 56 و بحار الأنوار، ج 51، ص 163) «بربر» به قبایل فراوانی که در غرب افریقا قرار دارند، گفته می شود. (معجم البلدان، ج 1، ص 368)

احتمال دوم این است که مقصود از هر دو تعبیر، نیروهای غربی یعنی «اهل الغرب» است و در برخی از کتاب ها به اشتباه «اهل المغرب» آمده است.

شیخ علی کورانی, دانشمند بزرگ مهدویت بر این باور است که روایات ورود مغربیان به مصر دو دسته هستند. دسته اول که شامل بسیاری از این قبیل روایات می شود، ربطی به دوران ظهور ندارد و در دوره فاطمیان به حقیقت پیوسته است. اما دسته دوم به دلیل آنکه به صراحت سخن از ظهور حضرت ولی عصر دارد، مربوط به همین دوران است.

با بررسی دقیق این دسته روایت خواهیم فهمید که دسته اول مربوط به ورود مغربیها به مصر و دسته دوم مربوط به ورود غربیها است.

وی در ادامه روایتی را که از کتاب الغیبه شیخ طوسی نقل کردیم، شاهد می گیرد که مقصود روایات این باب «اهل الغرب» بوده و تعبیر «اهل المغرب» که در برخی از روایات ظهور آمده تعبیری اشتباه است. (عصر ظهور، ص 160)

توضیح آنکه کتاب الغیبه از معتبرترین و قدیمی ترین منابع روایی ما است که توسط محدثی بزرگ چون شیخ طوسی (متوفی 460) نگاشته شده است. بنابراین تعبیر «اهل الغرب» صحیح بوده و برخی از محدثان بعدی و یا مستنسخان اینگونه احادیث به اشتباه آنرا به «اهل المغرب» تبدیل کرده اند.

احتمال سوم این است که اهالی «غرب» و «مغرب» دو گروه مجزا اما با هدفی واحد می باشند که یکی متعلق به غرب عالم و دیگری متعلق به غرب قاره آفریقا است. بنابر این احتمال، نیروهای غربی و نیروهای مغربی به همراه یکدیگر وارد مصر خواهند شد و آنجا را تصاحب خواهند نمود.

موید این احتمال یکی از نشانه های ظهور است که اشاره به ورود دو پرچم یعنی دو گروه مجزا به این کشور دارد:

«دُخُولُ رَایَاتِ قَیْسٍ وَ الْعَرَبِ إِلَى مِصْرَ.» (الارشاد، ج 2، ص 369)؛ «وارد شدن پرچم های قیس و عرب به مصر»

 

5ـ انقلاب مردی از مصر و ایجاد حرکت اسلامی در این کشور

یکی دیگر از نشانه های ظهور، قیام مردی مصری است که پیش از خروج سفیانی خواهد بود. محمد بن مسلم که یکی از یاران درجه اول امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است، می گوید:

«یَخْرُجُ قَبْلَ السُّفْیَانِیِّ مِصْرِیٌّ وَ یَمَانِیٌّ.» (الغیبة للطوسی، ص 447)؛ قبل از سفیانی مردی مصری و مردی یمانی قیام می کنند.

احتمالا این مرد مصری همان است که در روایت عمار یاسر خواندیم که:

یَخْرُجُ أَهْلُ الْغَرْبِ إِلَى مِصْرَ فَإِذَا دَخَلُوا فَتِلْكَ أَمَارَةُ السُّفْیَانِیِّ وَ یَخْرُجُ قَبْلَ ذَلِكَ مَنْ یَدْعُو لِآلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ. (الغیبة، ص 463)؛ غربیان به مصر حمله می آورند. وقتى آنها وارد مصر شدند، همین علامت آمدن سفیانى است. قبل از آن كسى قیام می كند كه مردم را دعوت به پیروى از آل محمد صلّى اللَّه علیه و اله می نماید.

اما ممکن است مردی که دعوت به پیروی از اهل بیت می کند در شام یا نقطه دیگری از بلاد اسلامی باشد و یا آنکه او کسی جز مرد مصری باشد. اما اگر او همان مرد مصری باشد، می توان چنین نتیجه گرفت که پیش از دوران ظهور در مصر شاهد حرکتی انقلابی با رویکردی متناسب با اهل بیت خواهیم بود که این نکته با وجود علاقه مصریان به اهل بیت از دوران فاطمیون، مساله عجیبی نخواهد بود.

با آنکه روشن است قیام اسلامی مرد مصری اندکی پیش از خروج سفیانی است، اما روشن نیست که زمان دقیق آن پیش از ورود نیروهای خارجی یا در دوره آنها و یا پس از خروج احتمالی آنان است.

6ـ پیوستن نیروهای خارجی مستقر در مصر به سفیانی

قیام سفیانی در شام یکی از نقاط پر رنگ دوران پیش از ظهور است که روایات، به حتمی بودن آن اذعان دارند. اما نکته جالب اینجا است که او با حمایت و یا زمینه سازی نیروهای خارجی خواهد توانست اوضاع را در دست گیرد و فتنه ای بزرگ به پا کند. این مطلب را می توان از سه روایتی که در باب ورود نیروهای خارجی به مصر بیان شد، نیز فهمید.

بنابراین نیروهای خارجی برای جنگ با سفیانی به شام وارد نمی شوند. بلکه زمینه را برای قیام او فراهم خواهند نمود.

اما نکته مهم این است که در این روایات روشن نیست که آیا تمامی نیروهای خارجی مستقر شده در مصر از این کشور به سمت شام حرکت خواهند کرد و یا اینکه برخی از آنها در مصر خواهند ماند؟


7ـ آمادگی برای استقبال از امام زمان و ورود حضرت به این کشور

روایات ظهور حاکی از آن است که حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور وارد مصر خواهند شد و برای مردم آن دیار سخن خواهند گفت. نقل شده که امیر مومنان علیه‌السلام در خطبه ای در باب حوادث آخر الزمان فرمود: ثُمَّ یَسِیرُ إِلَى مِصْرَ فَیَصْعَدُ مِنْبَرَهُ فَیَخْطُبُ النَّاسَ. (بحار الأنوار، ج 53، ص 85)؛ سپس(مهدى و یارانش) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت از منبر آنجا بالا مى رود و مردم را مخاطب قرار می دهد و برایشان سخن مى گوید.

از این روایت استفاده می شود که مصر در دوران حکومت جهانی حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف تبدیل به پایگاه تبلیغاتی امام زمان خواهد شد و این بدون آمادگی مردم انقلابی این دیار صورت نخواهد پذیرفت.

این روایت گویای آن است که ورود امام به مصر در شرایطی هماهنگ و بستری آماده از سوی مردم برای استقبال از حضرت صورت می گیرد. چرا که در این روایت هیچ سخنی از فتح و پیروزی به میان نیامده است.

حال که نمایی کلی از روایات مصر در دوران پیش از ظهور پدیدار شد، باید این روایات را مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

ادامه دارد ...
سید مصطفی بهشتی


منبع:
http://mazhabi-farhangi.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 اسفند 1389 :: نویسنده : صفدر


منبع:
http://14dar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 اسفند 1389 :: نویسنده : صفدر




منبع:
http://14dar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 اسفند 1389 :: نویسنده : صفدر

آزادی در محدوده اسلام
آزادی بیان، در حقیقت زیر مجموعه آزادی اجتماعی و سیاسی است . این گونه آزادی، در چارچوب مبانی اعتقادی به نحو کامل در اسلام وجود دارد . آزادی بدون این مبنا، مورد نظر اسلام نیست . در دموکراسی غربی چیزی به نام مبانی اعتقادی و ارزش ها وجود ندارد; بنابراین، الگو قرار دادن آن آزادی در نظام اسلامی خطا است .

در اسلام مبانی و ارزش های مسلم و ثابتی وجود دارد که ساختار آزادی را مشخص می کند . به تعبیر مقام معظم رهبری مدظله: «همین آزادی اجتماعی که این قدر در اسلام ارزش دارد، اگر در خدمت ضایع کردن فراورده های ارزشمند معنوی یا مادی یک لت به کار گرفته بشود، مضر است . . . ارزش ها و حقایق ثابت مسلم این آزادی را محدود می کند .» (1)

باید بر این نکته نیز تاکید داشته باشیم که نباید آزادی فلسفی را با آزادی سیاسی اشتباه گرفت و این گونه گفت که: چون بشر آزاد آفریده شد، پس در عرصه سیاست هم آزاد مطلق است! !

روسو، متفکر مشهور فرانسوی می گوید: «همه افراد بشر مساوی آفریده شده اند . . . کسی که از آزادی صرف نظر کند، از مقام آدمیت، از حقوق و حتی از وظایف بشری صرف نظر نموده و هیچ چیزی نمی تواند این خسارت را جبران نماید .» (2)

همو گوید:

«طبیعت، انسان را آزاده آفریده، ولی جامعه او را بنده گردانیده است . طبیعت، انسان را خوشبخت ایجاد کرده ولی جامعه او را بدبخت و بیچاره نموده است .» (3)

طرف داران آزادی مطلق و دموکراسی غربی از این غافلند که در آدمی تنها عقل حاکم نیست، بلکه هواهای نفسانی نیز هست که اگر مراقبت نشود عقل به راحتی تسلیم توفان سهمگین خواهش های نفسانی و اسیر خودخواهی ها و زیاده طلبی ها می گردد . تجربه نشان داده است دموکراسی غرب نه تنها ابتلاها و نارسایی های فراوان برای بشر به ارمغان آورده، بلکه ارزش و شخصیت انسان ها را مسخ نموده است .

ای مرغ چو آزاد بر آیی زقفس

آزادی مطلق نکنی هیچ هوس

آزادی سودمند آن باشد و بس

کز وی نرسد زیان به آزادی کس

آزادی بیان در اسلام
مقصود از آزادی بیان روشن است و نیازی به توضیح ندارد آزادی در اظهار عقیده و ابراز آن; آزادی انتقاد; آزادی ابراز موضع سیاسی و . . . از مصادیق آزادی بیان می باشد .

این مقوله از آزادی در اسلام جایگاه شایسته خود را دارد تا جایی که مبانی و ارزش ها را متزلزل نکند، دقیقا همان چیزی است که هم در قانون اساسی و هم در قوانین عادی به وضوح تبیین شده است .

در اسلام، حق اظهار نظر کردن نه تنها جایز، بلکه در مواردی که منکری مطرح باشد، واجب شمرده شده است و به عنوان امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فریضه مطرح شده است . در موارد دیگر اظهار نظر ناصحانه و دل سوزانه از مصادیق «النصیحة لائمة المسلمین » امری کاملا پسندیده و مطلوب تلقی شده است .

اسلام، با ایجاد روح مسئولیت در همه، در حقیقت خود بهترین زمینه را برای آزادی بیان و قلم فراهم آورده است . نبی گرامی اسلام (ص) فرمود: «الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته; (4) آگاه باشید همه شما نگهبان و مسئول از مجموعه تحت سئولیت خویش می باشید .»

در این راستا است که از روش های مستمر پیامبر (ص) مشورت با امت بوده است . از سیره حضرت استفاده می شود حضرت یازده بار با اصحاب مشورت کرده است .

با آن که نبی گرامی (ص) از اشتباه و خطا مصون است، مشورت می کند تا این سنت را به همه زمام داران جامعه اسلامی آموزش دهد که احترام به مردم، و نظریات و پیشنهادهای آن ها و زمینه اظهار نظر برای آن ها فراهم کردن روشی الهی و پسندیده است .

توضیح این نکته ضروری است که همه مشورت های پیامبر (ص) در مواردی بود که حکم خاصی، از ناحیه خداوند در آن مورد نرسیده بود . که در این موارد حکم، حکم خدا است و همه باید تسلیم امر باشند:

«و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا; (5) و هیچ مرد و زن باایمانی حق ندارند، هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری از خود در برابر فرمان خدا داشته باشد و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند به گمراهی آشکار گرفتار شده است .»

مقوله امامت و ولایت بر امت «عهدالله » ; یعنی میثاق الهی است که پیامبر به امر خداوند، امام علی (ع) را به امامت منصوب کرد و به مسلمانان امر فرمود که با حضرت بیعت کنند . بیعت برای تحکیم و تثبیت امر خداوند بود، نه برای مشروعیت دادن به ولایت مولی علی (ع) . که مشروعیت ولایت امام علی (ع) فقط و فقط به امر خداوند بود و بس .

آزادی بیان در سیره امام علی (ع)
حضرت، در دوره حکومت خود نه تنها آزادی بیان را محدود نکرد، بلکه با صراحت بر گسترش این آزادی تاکید ورزید و فرمود:

«. . . فلاتکلمونی بما تکلم به الجبابرة و لاتتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة و لاتخالطونی بالمصانعة و لاتظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی . . . ; (6) آن سان که با جباران سخن می گویند با من سخن مگویید و از من پنهان مدارید آن چه را از مردم خشمگین به هنگام خشمشان پنهان می دارند . هم چنین به چاپلوسی و تملق با من رفتار نکنید و مپندارید که گفتن حق بر من گران می آید .»

«. . . فلاتکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل; (7) بنابراین، از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز خودداری مکنید . . . .

امام علی (ع)، در مدت حکومت خویش در برخورد با خوارج تا جایی که تنها اظهار نظر بود و بس، آنان را آزاد گذاشت، با این که برخورد آن ها بسیار سخیف و به دور از ادب بود، ولی موضع مولا در نهایت سعه صدر و خویشتن داری بود . بی ادبی آن ها همین بس که به هنگام نماز جماعت امام علی (ع) گوشه ای می ایستادند و فرادی نماز می خواندند!

به هنگام خطابه حضرت سر و صدا به راه می انداختند و مزاحم استفاده مردم از خطابه دلنشین حضرت می شدند!

به هنگام نماز حضرت، با خواندن آیات کفر و شرک به امام تعریض داشتند!

ولی امام، با صبر و حلم و بردباری و سعه صدر می فرمود:

«لکم عندنا ثلاث خصال: لا نمنعکم مساجد الله ان تصلوا فیها و لانمنعکم الفی ء ما کانت ایدیکم مع ایدینا و لانبدؤکم بحرب حتی تبدؤنا; (8) شما نزد ما سه چیز را دارید 1 - مانع نماز خواندن شما در مسجد نمی شویم 2 - حق تان را از فی ء (بیت المال) قطع نمی کنیم مادامی که دستتان در دست ماست; (یعنی دست به توطئه عملی علیه حکومت نزدید). 3 - تا شما جنگ را آغاز نکردید، ما نبرد نمی کنیم (ما آغازگر جنگ با شما نیستیم).

متاسفانه این برخورد بزرگ وارانه مولا در روح آن نادانان اثر نگذاشت و سرانجام راه جنگ با حضرت را در پیش گرفتند . به همان میزانی که امام تا قبل از حرکت توطئه آمیز و عملی آن ها رفتار کریمانه و توام با سعه صدر داشت، (9) بعد از بروز توطئه عملی و جنگ آن ها امام قاطعانه با آن ها جنگید و دستور داد همه را به قتل برسانند جز نه نفر که از معرکه گریختند، بقیه کشته شدند . (10)

نصح در نهج البلاغه
امام علی (ع) در نهج البلاغه از «نصح » و «تناصح » فراوان سخن گفته است . نصح، به معنای خلوص است . به عسل خالص، عسلی که موم نداشته باشد ناصح گفته می شود . اظهارنظر ناصحانه; عبارت است از: اظهار نظری که جز قصد خیرخواهی غرضی دیگر در آن نباشد و با شیوه صحیح و درست و خیرخواهانه صورت پذیرد، آن حضرت در سخنی مهرآمیز فرمود:

«فاعینونی بمناصحة خلیة من الغش سلیمة من الریب; (11) پس مرا با خیرخواهی خالصانه و سالم از هرگونه شک و تردید یاری کنید .»

در سخن دیگری فرمود:

«فعلیکم بالتناصح فی ذلک و حسن التعاون علیه . . . ; (12) بر شما باد که یکدیگر را بر ادای حقوق نصیحت کنید (حقوق متقابل حکومت و مردم) و به خوبی در انجام آن همکاری نمایید .

آن امام همام، در بیان حقوق متقابل حاکم و مردم فرمود:

«ایها الناس ان لی علیکم حقا و لکم علی حق فاما حقکم علی فالنصیحة لکم و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم کی لاتجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا و اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعة والنصیحة فی المشهد والمغیب والاجابة حین ادعوکم والطاعة حین امرکم; (13) ای مردم مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است; حقی که شما بر گردن من دارید، خیرخواهی نسبت به شما; غنایم را به تمامی میان شما تقسیم کردن; تعلیم دادن شما است تا جاهل نمانید و تادیب شما است تا بیاموزید . و اما حقی که من بر گردن شما دارم آن است که در بیعت وفادار باشید و در آشکارا و نهان خیرخواهی را از دست ندهید و چون فرا می خوانمتان به من پاسخ دهید و چون فرمان می دهم فرمان برید .»

«نصح » در این کلمات معنای گسترده ای دارد هم شامل پیشنهادهای مفید و سازنده است و هم شامل انتقادهای سازنده و راهگشا، نه انتقادهای سوزنده و مغرضانه و از سر عقده و عقده گشایی! !

پرواضح است که امام علی (ع) معصوم است و انتقادی بر او وارد نیست . حضرت با این شیوه و این سخنان در حقیقت شیوه زمام داری را می آموزد .

امر به معروف و نهی از منکر در نهج البلاغه
از مقولاتی که در زمینه آزادی بیان در نهج البلاغه می توان استفاده کرد: «امر به معروف و نهی از منکر» است . معروف و منکر را نباید تنها در محدوده مسائل فردی و اجتماعی دید، بلکه در همه زمینه ها از جمله مسائل سیاسی این اصل جایگاه دارد .

مولا، در نهج البلاغه بر این اصل زندگی ساز و نشاط آفرین جامعه تاکید خاص دارد . تا جایی که سفارش پایانی عمر مولا همین فریضه است:

«. . . لا تترکوا الامر بالمعروف والنهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم; (14) امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط می شوند، آن گاه هرچه دعا کنید دعایتان مستجاب نخواهد شد .»

در سخنی دیگر ترک کننده این فریضه را مرده زنده نما نامیده است: «. . . و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده فذلک میت الاحیاء . . . ; (15) و گروهی دیگر نه با زبان نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمی کنند این ها مردگان زنده نمایند .»

«. . . و ما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله عند الامر بالمعروف والنهی عن المنکر الا کنفثة فی بحر لجی . . . ; (16) تمام اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره ای است در مقابل یک دریای پهناور .»

این سخنان بلند حماسی را در محدوده جزیی زندگی دیدن خطا است . قطعا بخشی از مصادیق آن نهی از منکرات سیاسی است که دست اندرکاران نظام با همه قصد خیری که دارند معصوم نیستند و نیاز به تذکر و امر و نهی دارند . جالب این جا است که مولا در سخنی فریاد و خروش برآوردن در برابر حاکم جائر را برترین جهاد نامیده است:

«و افضل من ذلک کله کلمة عدل عند امام جائر; (17) و اما از همه اینها مهم تر سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ستمگری گفته می شود .»

این ها بخشی از مقولاتی است که می توان برای آزادی بیان از دیدگاه مولا علی (ع) بهره گرفت .

مرزهای آزادی بیان
آزادی بی حد و مرز از ویژگی های لیبرالیسم غربی است که بر مبنای امور مادی استوار است .

لیبرالیسم نظریه «بگذار هر کس هر چه می خواهد بکند (لسه فر)» را شعار خود قرار داده و توصیه های اخلاقی و دینی را مغایر با آزادی دانسته آن ها را نفی می کند .

آزادی مطلوب اسلام، در همه زمینه ها حد دارد و حدود آن را قانون، به ویژه قانون اساسی مشخص کرده است .

اولین حد آن این است که نباید آزادی مخل به مبانی اسلام باشد .

اصل 24 قانون اساسی می گوید:

«نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آن که مخل به مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشد .»

اصل 26 می گوید:

«احزاب، جمعیتها، انجمنهای اسلامی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند، مشروط بر اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت .»

اصل 27 می گوید:

«تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است .»

دیگر حد آزادی «مصالح جامعه » است . اگر گوینده یا نویسنده ای بخواهد با سوء استفاده از آزادی، استقلال جامعه اسلامی و یا آزادی های مشروع را خدشه دار کند باید جلو او گرفته شود و این نص قانون است:

در ماده 3 قانون مطبوعات مصوب سال 1364 آمده است: «مطبوعات حق دارند نظریات، انتقادات سازنده، پیشنهادات و توضیحات مردم و مسئولین را با رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند .»

و در ماده 6 همان قانون آمده است:

«نشریات جز در موارد اخلال به مبانی و احکام اسلام و حقوق عمومی که در این فصل مشخص می شود آزادند .»

و در ماده 26 همین قانون آمده است:

«هر کس به وسیله مطبوعات به دین مبین اسلام و مقدسات آن اهانت کند در صورتی که به ارتداد منجر شود، حکم ارتداد در حق وی صادر و اجرا و اگر به ارتداد نیانجامد، طبق نظر حاکم شرع بر اساس قانون تعزیرات با وی رفتار خواهد شد . سخن در این زمینه را با رهنمودی از حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری مدظله به پایان می بریم .

امام خمینی (ره) فرمود:

«. . . قلمی آزاد است که توطئه گر نباشد، قلمی آزاد است، روزنامه ای آزاد است که نخواهد این ملت را به عقب و به تباهی بکشد این قلم ها همان سرنیزه سابق است که می خواهند ملت را به تباهی بکشند . . . قلم های فاسد آزاد نباید باشد . الآن هم فاسدهاشان خیلی هایشان آزادند من جمله همین قلم هایی که می گویند چرا آزاد نمی گذارید اینها هم توطئه گر هستند .» (18)

مقام معظم رهبری در زمینه مرزهای آزادی فرمودند:

«در اسلام مرزهای اخلاقی وجود دارد . در اسلام آزادی علاوه بر آن حدود مادی مرزهای معنوی هم دارد . البته بله کسی که علیه منافع کشور و علیه سود کشور اقدامی بکند آزادی اش محدود می شود این منطقی است اما مرزهای معنوی هم دارد .

اگر کسی عقیده گمراهی دارد، عیبی ندارد، وقتی می گوییم عیبی ندارد یعنی پیش خدا و پیش انسان های مؤمن عیب دارد لیکن حکومت هیچ وظیفه ای در قبال او ندارد در جامعه مسلمان، یهودی و مسیحی و بقیه ادیان گوناگون هستند الآن در کشور ما هم هستند در زمان صدر اسلام هم بودند هیچ مانعی ندارد، اما اگر قرار باشد آن کسی که عقیده فاسد دارد به جان ذهن و دل افرادی که قدرت دفاع ندارند بیفتد و بخواهد آن ها را هم گمراه کند این برای آدم یک مرز است این جا آزادی محدود می شود . از نظر اسلام اینگونه است یا مثلا بخواهند اشاعه فساد کنند، بخواهند فساد سیاسی و فساد جنسی و فساد فکری به وجود بیاورند یا همین فیلسوف نماهایی که در گوشه و کنار هستند بخواهند درباره این که تحصیلات عالیه برای جوانان خوب نیست مقاله بنویسند بنا کنند عیوبش را ذکر کردن البته به احتمال قوی درصدی نود اثر نخواهد کرد اما ممکن است درصدی ده جوان تنبل اثر بکند نمی شود اجازه داد کسانی بنشینند با وسوسه و دروغ انسان ها را از تحصیل باز دارند . آزادی دروغ گویی نیست، آزادی شایعه پراکنی نیست . آزادی ارجاف نیست .» (19)

پی نوشت ها:

1) بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانش آموختگان دانشگاه تربیت مدرس کیهان 14/6/77 .

2) مقدمه قرارداد اجتماعی ص 13 .

3) همان، ص 16 .

4) مجموعه ورام، ص 6 .

5) سوره احزاب، آیه 36 .

6) و 7) نهج البلاغه، خطبه 216 .

8) مستدرک الوسائل، ج 2، ص 254 .

9) نمونه هایی از این برخورد کریمانه را بنگرید به: شرح نهج البلاغه خوئی، ج 4، ص 122 و 123 .

10) شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص 268 و272 .

11) همان، ج 2، ص 272 .

12) نهج البلاغه، خطبه 118 .

13) همان، خطبه 216 .

14) همان، خطبه 34 .

15) همان، نامه 47 .

16) و 17) نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 374 .

18) صحیفه نور، ج 10 .

19) بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانش آموختگان دانشگاه تربیت مدرس کیهان 14/6/77 .
 



منبع:
http://14dar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




منبع:
http://14dar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 این «می‌گویند»ها بسیار است و گویندگان شایعه پراکن و شبهه افکن، از این گفتارها بسیار دارند و در گفتار فوق نیز هر دو طرف صورت مسئله غلط است. نه در غرب آزادی بدان شکلی که تبلیغ می‌کنند وجود دارد و نه در نظام جمهوری اسلامی ایران چنین است که سر و کار هر منتقدی زندان باشد.

بدون شک آزادی و به ویژه آزادی سیاسی در هر نظامی تعریف شده است و حد و مرز و چارچوب‌هایی دارد و نظام حاکم با زیاده‌روی از چارچوب‌ها مخالفت و حتی مقابله می‌نماید.

البته در آمریکا و کشورهای غربی، چارچوب خاصی وجود ندارد، بلکه به شرایط روز و منافعشان نگاه می‌کنند. به عنوان مثال ممکن است که برای درج کاریکاتور رئیس جمهوری آزادی عمل بدهند، اما یک تظاهرات آرام علیه جنگ یا بی‌کاری را با خشونت‌آمیزترین عملیات پلیسی به خاک و خون بکشند.

مضاف بر این که در غرب (آمریکا و اروپا) هیچ انتقاد و تظاهراتی برای براندازی صورت نپذیرفته است، اما همین تظاهرات ساده علیه جنگ‌افروزی، تورم، بی‌کاری و ... را بر نمی‌تابند.

ما شاهدیم که هم زمان با اغتشاشات براندازی در دوره‌ی انتخابات در ایران، در کشورهای فرانسه، ایتالیا، بلژیک، سوئیس و ... نیز تظاهرات‌هایی علیه کمبودهای اقتصادی و اجتماعی صورت پذیرفت، اما در عین حال که همه رسانه‌های صهیونیستی و اذناب ایرانی آنها پرچم آزادی و فریاد وامظلوما را برای اغتشاشگران ایرانی سر داده بودند، پلیس اروپا شدیدترین برخوردهای فیزیکی را با تظاهر کنندگان خود می‌نمود! و جالب آن که پس از ضرب و شتم شرکت کنندگان در تظاهرات آرام سوئیس، رئیس پلیس گفت: هر چیزی اندازه‌ای دارد و ما نمی‌توانیم تحمل کنیم و برخورد می‌کنیم!

البته این تازه ظاهر کار است. باطن کار این است که آمریکا، انگلیس، فرانسه و ... حتی آزادی ملت‌های دیگر در کشورهای خودشان را بر نمی‌تابند و با تحریم‌های اقتصادی و حملات نظامی، مردم بی‌گناه و حتی کودکان آنان را به خاک و خون می‌کشند!

هر چند شاید گاهی در روزنامه‌ها یا شبکه‌های خبری (به عنوان سوپاپ یا نمایش آزادی) به مسئولی اتهامی وارد گردد، اما اولاً آن اتهام بی سند نیست و نویسنده یا شبکه اگر نتواند سندی دال بر ادعای خود ارائه نماید به سنگین‌ترین جرایم نقدی و زندان محکوم می‌گردد و ثانیاً حد مستند آن نیز محدود است. چنان چه شاهدید در فرانسه‌ای که مدعی مهد تمدن و آزادی است، حتی یک محقق و تاریخ‌نگار اجازه ندارد نسبت به حقایق هلوکاست تحقیق کند، چه رسد که بخواهد نظری بر خلاف منافع ستمکاران صهیونیست ابراز نماید. که امثال «روژه گارودی»‌ها که کم هم نیستند و همگی به زندان و جرایم نقدی محکوم شدند، نمونه‌ی بارز آن هستند.

در جهان غرب همه زنان آزادند عریان شوند و آنها بسیار نگران آزادی زنان مسلمان در ایران و کشورهای اسلامی هستند، اما حتی یک دانشجو آزاد نیست که حجاب داشته باشد. و در نهایت آن که فیلترینگ‌های شدید – سانسورهای پیاپی – تشکیل رسانه‌های زنجیره‌ای – دخالت در انتخابات‌های کشورهای دیگر – صدور مجوز شنود همه‌ی مکالمات مردم – کنترل سرمایه‌های همه‌ی مردم در بانک‌ها و در نهایت زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب و ...، همه نمودهای بارز آزادی‌های آمریکایی و غربی است.

در نظام جمهوری اسلامی (الحمدلله) آن قدر آزادی هست که هر کس هر چه دلش می‌خواهد می‌گوید و می‌نویسد و فریاد می‌زند که «آزادی نیست»! روزنامه‌ها هر جوسازی و تهمتی را به هر کس که دلشان بخواهد می‌زنند و به هنگام احضار به دادگاه و مطالبه‌ی سند دال بر اتهام وارده، فریاد آزادی خواهی سر می‌دهند و پس از محکومیت به علت نشر اکاذیب، نیز به عنوان یک مبارز مظلوم، از خود قهرمان‌سازی می‌کنند.

در کجای دنیا ممکن است عده‌ای برای براندازی دور هم جمع شوند، نقشه بکشند و در جهت تحقق نقشه‌های خود نیز عملیات کنند، اما راست راست بچرخند و با رسانه‌های داخلی و خارجی مصاحبه کنند.

در فرانسه (البته فقط برای نما سازی و نیز انتقام احزاب از یک دیگر)، همسر فرانسوا میتران به خاطر استفاده از بیت‌المال برای خرید یک بلیط هواپیمای داخلی به دادگاه احضار شد! اما اینجا اگر مفسدین اقتصادی کلان نیز به دادگاه احضار شوند، جریان سیاسی شده و آنان قهرمان می‌شوند و تصمیم به براندازی هم می‌گیرند.

در آمریکا و اروپا تمامی کسانی که به هر نحوی سفری به ایران کرده باشند و تمایلی به مطالعه‌ی جریانات نشان دهند، تحت پیگرد یا دست‌کم تحت کنترل قرار می‌گیرند، اما در جمهوری اسلامی ایران «الحمدلله یا متأسفانه» کسی معترض نمی‌شود که آقا شما چه حقی داشتید که با بنیاد سوروس آمریکا مرتبط شوید و یا با ملک فلان و ملک فلان در خصوص مسائل داخلی ایران هماهنگی کنید و در عین مسئولیت امنیتی یا با سران 1+5 برای تحت فشار قرار دادن ایران مکالمه‌ی تلفنی کنید(؟!)

در ایران آن قدر آزادی وجود دارد که شخصیتی چون شیرین عبادی می‌تواند از راه دور و توسط وکلای خود، سردبیر یک روزنامه‌ی رسمی (کیهان) را به خاطر نقل اقوال خودش در طرفداری از بهاییان و هم جنس‌بازان و مخالفت با رژیم و اسلام را به دادگاه کشیده و مطالبه‌ی سند نماید!

اگر چه در ایران فیلم‌نامه نویسان و کارگردانان در تولید فیلم‌های مستهجن و پرنو محدودیت دارند، اما آزادند تا دلشان می‌خواهد فرهنگ منحط فمینیسم را که کاملاً ضد اسلام و نظام است ترویج کنند – چنان چه می‌کنند – و یا ارزش‌های اسلامی را به صورت مستقیم و غیر مستقیم به مسخره بگیرند – چنان چه می‌گیرند -، اما آیا کسی می‌تواند در آمریکا فیلمی در ترویج اسلام ناب بسازد و انقلاب اسلامی را تبلیغ نماید؟ کدام آزادی؟! مگر کارگردان فیلم‌های محمد رسول (ص) و (عمر مختار) به همراه خواهرش در یک انفجار کشته نشد؟

در آمریکا و اروپا، یک شهروند آزاد است تا دلش می‌خواهد به همه‌ی مقدسات عالم فحش دهد و یا کاریکاتور شخصیت‌های مذهبی را بکشد، اما اگر تمایلی به اسلام نشان دهد، یک تروریست بالقوه محسوب می‌شود و تحت تعقیب یا پیگرد قرار می‌گیرد! البته اگر به علت‌های ساختگی تصادف، زیاده‌روی در مشروب و ... کشته نشود.

در خاتمه آن که بسیار دروغ می‌گویند! نه در غرب آزادی وجود دارد و نه در جمهوری اسلامی ایران آزادی وجود ندارد. مطمئن باشید اگر نظامات غربی یک دهم آزادی ایران را به اتباع خود بدهند، ناهنجاری‌هایی ایجاد می‌گردد که تمامی منافع سیاسی و اقتصادی آنان را در تمامی جهان به مخاطره می‌اندازد.
 



منبع:
http://14dar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 البته که درست نیست و هیچ انسان عاقلی چنین ادعایی را نمی‌پذیرد، حتی در مورد کشوری که در آن دمکراسی برقرار است، چه رسد به آمریکا و انگلیس با آن حکومت امنیتی و پلیسی.

الف – آزادی مطلق در هیچ کجای عالم وجود ندارد و نمی‌تواند داشته باشد و به جز شعاری وهم‌انگیز که جهان سومی‌ها را با آن فریب می‌دهند چیزی نیست. آزادی مطلق، به تعبیر خود آنهایی که ادعایش را دارند و شعارش را (البته برای ما) سر می‌دهند، به معنای آنارشیسم و فاشیسم است. مگر می‌شود که آزادی مطلق و بدون تعریف و چارچوبی، در هیچ زمینه‌ای، چه رسد به سیاسی، وجود داشته باشد؟ اگر آزادی مطلق است، چرا لیست سیاه از کشورهای دیگر تحت عنوان غیر دمکراتیک درست کرده‌اند؟ به آنها چه که ما در اینجا و در کشور خودمان چه می‌کنیم؟ تازه مگر آزادی مطلق نیست؟ خب ما هم آزادیم. اما می‌گوید: خیر. بلکه تعریف آزادی این است که من می‌گویم، نه آن که شما می‌گویید. خب این که دیکتاتوری می‌شود و نه آزادی.

ب – مگر می‌شود که یک کشوری زندانی سیاسی نداشته باشد؟! کشور زندانی سیاسی ندارد که مخالفین خود را به اشکال مختلف قتل عام می‌کند. این که برای خود «آزادی مطلق» قائل شده‌اند دروغ است. فرض بگیریم یک نفر در آن کشور مخالف همین آزادی مطلق باشد، آیا او هم آزاد است که علیه همین آزادی تلاش کند؟ یا به عنوان اخلالگر امنیت و آزادی مردم دستگیر و به زندان سیاسی منتقل می شود؟

ج – چنان می‌گویند «هر چه زندان سیاسی است، خارجی‌ها هستند» که گویی خارجی‌ها آدم نیستند و حبس آنان به جرم زندانی سیاسی، اصلاً به حساب نمی‌آید‍! در حالی که این خود نشان بیشتری از دیکتاتوری نظام حکومتی است که حتی به خارجی‌های مخالف خود هم رحم ندارد. به آمریکا یا انگلیس چه ربطی دارد که من اینجا در کشور خودم با او مخالف هستم و یا در آمریکا و انگلیس زندگی می‌کنم، اما با سیاست آنها مخالف هستم؟! چرا باید با کمال وقاحت در قوانین کشوری خود مصوب کنند که اجازه دارند هر مخالف خود را در هر کجای دنیا ترور کرده و یا بربایند و به زندان‌های امسال گواتمالا و ابوغریب ببرند؟! این که خیلی بدتر از زندان کردن یک مخالف سیاسی بومی است. چنان چه جرج بوش گفت: «هر که با ما نیست، تروریست است» و حکم تروریست را هم که قبلاً داده بودند! وانگهی مگر می‌شود نظام‌هایی که تحمل مخالف خارجی خود را در آن سر آسیا یا آفریقا ندارند، در داخل کشور خود و توسط یک تبعه‌ی خود داشته باشند؟! این ادعا مصداق آن است که می‌گویند: «دروغت هر چه بزرگ‌تر باشد زودتر باور می‌کنند»!

د – پس از همه‌ی موارد فوق، اینک ببینیم که مخالف سیاسی یعنی چه؟ یعنی کسی که این سیاست و نظام را نه تنها قبول ندارد، بلکه علیه آن فعالیت داشته و به همین دلیل محکوم به زندان شده است؟ حال مگر در آمریکا یا انگلیس چند نفر هستند که اصل نظام آمریکا یا انگلیس را قبول نداشته باشند. و به فرض که قبول نداشته باشند، [به ویژه پس از فروپاشی کمونیسم]‌ کدام آلترناتیوی وجود دارد که طرفدار ان باشند و تحققش را تعقیب عملی کنند؟ مخالفت با دولت چهار ساله و یا مخالفت طرفداران حزب دمکرات با جمهوری‌خواه یا بالعکس، همان جنگ قرمز‌ها و آبی‌ها با یک دیگر است و هر کسی هر طرف بچرخد، در همان دایره‌ی خودشان است و مخالف سیاسی محسوب نمی‌شود. اما در عین حال چنین اوضاعی می‌پرسیم: اگر مخالف سیاسی ندارند، یا اگر دارند اندک است، و برای همان اندک نیز آزادی مطلق وجود دارد، پس مصوب کردن شنود و شکنجه برای چیست؟! خودشان می‌گویند: برای مبارزه با تروریسم. اما آیا در کشورشان این همه تروریسم وجود دارد که همه‌ی تلفن‌ها را شنود می‌کنند؟ یا مگر هر مخالف سیاسی‌ای اقدامات تروریستی می‌کند؟ یا واقع آن است که هر مخالفی را تحت عنوان تروریست، خفه می‌کنند؟!

ه – حسن کشورهایی چون آمریکا و انگلیس، به قانونمندی ظاهری آنهاست. به ما القاء می‌کنند که کشورشان دمکرات و خودشان قانونمند هستند. اما واقعیت آن در داخل خودشان برعکس است.

مگر آنجا «مخالفت» با چه چیزی صورت می‌پذیرد؟ با گرانی. با جنگ. با سیاست‌های اقتصادی و  ...  [و نه اصل نظام]. حال برخوردشان چیست؟ در اخبار خودشان شاهدیم که به شدیدترین وجهی مورد ضرب و شتم پلیس قرار گرفته و دستگیر و زندانی می‌شوند. اگر به جریانات سیاسی و اجتماعی اروپا پس از فتنه‌ی سال 88 ایران نگاه کنید، یک روز آرامش نداشتند. فرانسه، انگلیس، آلمان، بلژیک، ایتالیا، اسپانیا ... و حتی سوئیس، دائم دستخوش اعتراض و ضرب و شتم پلیس بود و به اذعان خودشان هزاران نفر هم بازداشت شدند. اما بازداشتی‌های آنان اسم‌های دیگر قانونی دارد. مثلاً اغتشاش، بر هم زدن نظم عمومی، مخل امنیت، طرفداری از تروریسم و ... . لذا می‌گویند: زندانی سیاسی نداریم. اما ما اگر واقعاً یک اغتشاشگر که اتوبوس و بانک را به آتش می‌کشد دستگیر کنیم، می‌گویند: زندانی سیاسی. و چنان هم محکم می‌گویند که گویی «یک رجل سیاسی و آن هم فقط به خاطر مخالفت نظری، و نه آشوب عملی» دستگیر شده است.

و – آیا 7.3 میلیون زندانی رسمی آمریکایی، همگی دزد و قاچاقچی و قاتل هستند؟ عجب مملکتی؟! از هر 8 نفر یکی بزه‌کار است! یا آن که هر کس را که خواستند به بهانه‌ای مجرمش کردند؟

ز – آیا دست کم دانشمندان و محققین مخالف با حکایت ساختگی و آمار واهی «هلوکاست» را که به زندان‌های سه  ساله و پنج ساله و ... محکوم کرده‌اند را نیز زندانی سیاسی نمی‌دانند؟

پیش از انقلاب در مجلس برای موضوعی رأی‌گیری شد و یکی از کاندیداها که پیش‌بینی می‌شد رأی بیاورد، حتی یک رأی هم نیاورد. گفت: قطعاً تقلب شده است. پرسیدند: چرا؟ گفت: دست کم خودم که به خودم رأی دادم! حال حکایت اینان است. دست کم کسانی را که خودشان اعلام می‌کنند فقط به خاطر مخالفت نظری [و نه عملی] بازداشت، محاکمه و حبس کرده‌اند را مخالف سیاسی بشمارند.

در ضمن دقت داشته باشید که در ایران هیچ کس به خاطر مخالفت نظری، حتی اصل خدا و اسلام، دستگیر و زندانی نشده است، چه رسد به نظام جمهوری اسلامی ایران و یا جریانات سیاسی. بلکه هر کس اقدام براندازی کرد دستگیر شد و البته بسیاری از آنها هنوز آزاد می‌چرخند و به فعالیت خود ادامه می‌دهند. اگر یک نمونه از اینها در آمریکا یا انگلیس می‌بود، زندان به بهانه مواد مخدر و ... بهترین سرنوشتش بود، وگرنه یا زیر اتوبوس می‌رفت و یا در تصادف بزرگراه جان می‌باخت و یا یک مست او را کشته بود و فرار کرده بود و یا از شواهد معلوم می‌شد که «خودکشی کردندش».



منبع:
http://14dar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic