پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
 

حضرت باقر فرمود : شیعیان ما كسانى هستند كه اطاعت خدا را كنند. بحارالانوار جلد 17 ( قسمت 2 ) صفحه 166    

امام باقر (ع) : شیعیان ما کسانی هستند که پرهیزگارى از خداى را در پیش گیرند و فرمان خدا را انجام دهند و آنان شناخته نمی ‏شوند جز به فروتنى و خشوع و بازپس دادن امانت و یاد كردن بسیار خداوند و روزه ‏دارى و نمازگزارى و نیكى به پدر و مادر و رسیدگى در كار همسایگان تهیدست و بیچارگان و بدهكاران و یتیمان و راست گفتارى و تلاوت نمودن قرآن و با مردم به نیكى سخن می گویند ؛ و شیعیان ما در هر چیزى امین خویشاوندانشان هستند.  تحف العقول

 امام صادق (ع) می فرمود : پیروان جعفر (ع) کسانی هستند که شکم و فرج {شهوت} ، خود را از حرام نگه می دارند و کوشش آنها در راه بندگی خدایشان زیاد است و امید به مزد پروردگار و ترس از عذاب او را دارند ، اگر چنین مردمی را دیدید اینان پیروان جعفر بن محمد هستند. صفات الشیعه صفحه 11

امام باقر (ع) فرمود : پیروان علی (ع) کسانی هستند که در دوستی ما سر از پا نمی شناسند و برای ما با هم مهر می ورزند ، برای زنده کردن امر ما یکدیگر را دیدار می کنند ، اگر خشمگین شوند زیاده روی نمی کنند ( از حق خارج نمی شوند ) و چون خرسند و خوشحال گردند تند نمی روند ( در حال خوشحالی هم از حق خارج نمی شوند ) برای همسایگان خود برکتند و با همنشینان خود مهربان و رفتار دوستانه دارند.  صفات الشیعه صفحه 13

ابی بصیر گوید : امام صادق (ع) فرمود : پیروان ما پرهیزگار و در پرستش پروردگار کوشا و با وفا و امانت دار و کناره گیر از دنیایند ، پنجاه و یک رکعت نماز در روز و شب به جای می آورند { مقصود امام (ع) از 51 رکعت نماز، 17 رکعت نمازهای واجب و 34 رکعت نوافل آنهاست ، نافله به نمازهای مستحبی می گویند } ، شبها را بیدار و روزها را روزه دارند ، زکات دارایی خود را می دهند و حج خانه خدا می روند و از هر ناشایستی دوری می نمایند.  صفات الشیعه صفحه 2

امام صادق (ع) فرمود : به خدا قسم جز شما شیعیان ، کسی رسول خدا (ص) را اطاعت نکرده است و خداوند ، جز شما را ، به ایمان نسبت نداده است.شما ، مایه عزت و سرافرازی اسلام هستید ، تمام خیر و خوبی ها مال شما است.این گونه نیست که از شما ، کسی را خداوند به مصیبتی گرفتار نکند و او صبر بورزد { ولی خداوند او را بی اجر گذارد } بلکه خداوند ، برای او اجر هزار شهید را می نویسد.  مشکاة الانوار صفحه 94

مردی به امام حسین (ع) گفت : من ، شیعه شما هستم ، امام (ع) فرمود: تقوا داشته باش ! چیزی نگو که خدا بگوید (( دروغ گفتی و در ادعایت ، گمراهی به خرج دادی )) . شیعه ما ، کسی است که قلبش از هرگونه شائبه و دغل کاری ، پاک باشد . بنابراین ، بگو : من ، از دوستان و علاقه مندان شما هستم.  بحارالانوار جلد 68 صفحه 156

امام صادق (ع) : ما ، شیعه ای را که عاقل و فهیم و دانا و بردبار و مدارا کننده و شکیبا و راستگو و وفادار باشد ، به یقین دوست داریم.  امالی مفید صفحه 192 حدیث 22

امیرمومنان حضرت علی بن ابیطالب (ع) فرمودند : شیعیان ما ، تنها عارفان به خدا و عمل کنندگان دستورات الهی ، اهل فضیلت ، سخن سرایان به مطالب درست ، هستند.خوراک آنان ، به اندازه ای است که توان و نیروشان دهد { نه کم خوراکند و نه زیاد } لباس پوشیدن شان متعارف است { نه لباس بد پوشند و نه لباسشان را به زیور بیارایند } با تواضع راه میروند.  بحارالانوار جلد 78 صفحه 29

ابن عباس گوید : از پیامبر اکرم (ص) درباره فرموده خداوند در قرآن سوره واقعه آیه 10 :  ( وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُون‏) پرسیدم ؟ در پاسخ فرمود : جبرئیل گفت : آنان ، علی (ع) و شیعیان او هستند که به سوی بهشت ، پیش تاختند و به الطاف و نعمت های خداوند ، نزدیک شدند.  بحارالانوار جلد 68 صفحه 20 حدیث 33

ابن مسعود گفت : رسول خدا (ص) در مسجد به شانه علی (ع) زد سپس فرمود : این مرد و شیعه او رستگارانند.  بحارالانوار جلد 7 صفحه 178 حدیث 15



منبع:
http://hadith110.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 31 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر
من که امشب واله و شیدایم
مستم ، مست یوسف زهرایم
گرفته ملک حق ،زمقدمش رونق
به گوش جان آید ندای جاء الحق

...

:: دانلود تواشیح

التماس دعا(برای مشاهده با اندازه کامل کلیک کنید)



منبع:
http://joibarentezar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر
 

امام باقر (ع) : نوعی از عقوبت های الهی است که به دل های مردم می رسد و نوع دیگری است که به بدن ها می رسد ؛ سختی در امر زندگی ، سستی در امر عبادت و بندگی ، و هیچ بنده ای به تازیانه ی عقوبتی زده نشده است که سخت تر از قساوت دل باشد.  تحف العقول صفحه 216

حضرت محمد (ص) : اگر این نبود که شیاطین در اطراف دل های آدمیان می چرخند ، آنها ملکوت آسمان را مشاهده می کردند.  المحجة البیضاء جلد 2 صفحه 125

امام صادق (ع) میفرماید : پدرم { امام باقر (ع) } میفرمود : هیچ چیزی نیست که فسادش برای قلب بیشتر از گناه باشد ، همانا قلب ، گرفتار آمیزش با سیّئات میشود و علی الدّوام ، گناه اثر خود را در دل می نشاند { یعنی شیرینی و حلاوت گناه در دل جایگزین میشود } تا آن که بر قلب غالب میشود و عاقبت وجهه ی اعلای او را تبدیل به وجهه ی اسفل میکند { و واژگونش می سازد }.   کافی جلد 2 صفحه 268

امام صادق (ع) : همانا سرعت تاثیر گناه در انسان { از نظر محرومیّت از ادراکات معنوی } بیشتر است از سرعت تاثیر کارد برنده در گوشت.  کافی جلد 2 صفحه 272 حدیث 16

امام باقر (ع) : هیچ بنده ای نیست مگر این که در قلبش نقطه ی سفیدی است { البّته روشن است که مراد از قلب ، روح است و شاید مقصود از نقطه ی سفید همان فطرت صاف و درخشان انسان باشد که در مسیر توحید و خداشناسی و آماده ی تحصیل فضایل روحی و اخلاق الهی است } پس اگر گناهی مرتکب شود، نقطه ی سیاهی در آن نقطه ی سفید ظاهر میشود.حال اگر توبه کرد { و پشیمان شد } آن سیاهی زائل میشود و اگر متمادی در گناهان شد { و اصرار بر معاصی ورزید } آن نقطه ی سیاه رو به ازدیاد { و شدّت } می رود تا آن که تمام آن نقطه ی سفید را می پوشاند.پس همین که آن نقطه ی سفید پوشیده شد { در آن موقع است که } صاحب آن قلب      { مبتلا به بیماری مهلک قساوت گشته و } تا ابد به خیر و سعادت بر نمی گردد و همان است فرموده ی خدای عزّوجلّ : { سوره مطفّفین آیه 14 : نه چنان است ، بلکه اعمال زشت آنان پلیدی و چرک متراکم بر قلوبشان نهاده است }     کافی جلد 2 صفحه 273



منبع:
http://hadith110.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر
بشارت
تفسیر به رأى چیست؟

تفسیر به رأى آن است كه معنایى را بر قرآن تحمیل كنیم،


متاسفانه اخیرا شاهد ظهور وب نوشت هایی با مضمون تفسیر قرآن هستیم که بدون معرفی خود و بدون معرفی منبع و استدلالی علمی و قوی ، به تحلیل آیات از دیدگاه  خود یا ... می پردازند .

لازم دانستم این مطلب را برای شناخت و تمییز تفسیر به رای ارائه کنم تا مصداق کلام امام باقر (ع) که در ذیل آمده است قرار نگیریم .ان شاء الله

از دوستان وب نویس خواهشمندم این گونه وبلاگ ها را تحریم کنند و به هیچ عنوان لینکی به آنها ندهند تا مهجور بمانند و شاید هم از بی اهمیتی دیگران از این عمل دست بردارند


تفسیر به رای
.:. اگر شخصی از یك لفظی قطع به معنایی پیدا کند و بدون دلیل شرعی و تنها به رأی و نظر شخصی و استحسان خودش تكیه كند؛ تفسیر به رأی است.

.::.  امام باقر (ع) وای بر تو ای قتاده اگر قرآن را از پیش خود تفسیر كنی، به یقین هلاك می‌شوی و دیگران را نیز به هلاكت خواهی كشاند .
 به چند نمونه دقت كنید:
الف) امام در حدیثى در ذیل آیه، «فلینظر الانسان الى طعامه»(عبس، 24) می فرماید: مراد از غذا، علمى است كه انسان می آموزد؛ یعنى یكى از مصادیق طعام، طعام علمى و معنوى است.

ب) در حدیث مى‏خوانیم: امام براى خرید لباس احرام حج، به بازار رفتند و این آیه را تلاوت فرمودند: «ولو ارادوا الخروج لاعدّوا له عُدّة»( توبه، 46.) یعنى اگر قصد رفتن به میدان جهاد داشتند، خود را آماده می كردند.
با اینكه آیه در مورد جهاد است؛ ولى امام این آیه را در مورد حج نیز بكار مى‏برد؛ زیرا آماده‏باش براى حج و جهاد دو مصداق از یك حقیقت و آن انجام تكالیف الهى می باشد.(هدایة الامّة، ج 5، ص 14)

ج) نجاشى به خاطر شرابخوارى در ماه مبارك رمضان، صد ضربه شلاق خورد؛ هشتاد ضربه به خاطر شراب و بیست ضربه به خاطر رعایت نكردن احترام ماه رمضان.
او از حضرت على‏علیه السلام ناراحت شد و به معاویه پیوست و علیه حضرت شعرى گفت. طارق بن عبدالله رئیس قبیله‏ى نجاشى نزد حضرت على‏علیه السلام گلایه كرد كه چرا شما بین دوست و بیگانه تفاوت قائل نمى‏شوید! شخص معروفى مثل نجاشى نباید شلاق بخورد! ما این گونه رفتار را تحمّل نمى‏كنیم. امام این آیه را تلاوت فرمود: «و انّها لكبیرة الاّ على الخاشعین»(بقره، 45)
طارق نیز به معاویه و دشمنان على پیوست با این‏كه همه می دانیم این آیه مربوط به نماز است؛ ولى حضرت على خود را یكى از مصادیق آیه دانست.




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر

30 تیرماه 1390 سی و سومین سالگرد شهادت شیخ احمد کافی (ره)   بر همه شیعیان تسلیت باد.

برای دانلود سخنرانی های شهید کافی به لینک زیر مراجعه بفرمایید :

www.bskafi.com

عموم شیعیان جهان خاطره جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ احمد کافی خراسانی (ره) را فراموش نمی کنند.بزرگواری که در دروان سلطنت ظالمانه پهلوی منحوس که بحبوحه رواج فساد و بی بندوباری بود ، نه تنها در شهرهای ایران ، بلکه در کشورهای دیگر از قبیل کویت ، سوریه ، عربستان ، افغانستان ، و پاکستان منبر رفتند و با کمال شجاعت حرف خود را زدند و از حریم مقدس اهلبیت عصمت و طهارت و مرجعیت شیعه دفاع کردند و در این مسیر از هیچ چیزی هراس نداشتند و زندان و تبعید نیز او را از راهش باز نداشت. (( مات سعیداً و عاش سعیدا )).

مجالس پر شور و حال کافی نه تنها در تهران از استقبال گرم مردم برخوردار بود، بلکه در شهرستان‌های دیگر نیز به همین روال و صورت بود. گاهی تعداد افراد شرکت‌کننده در مجالس او به یکصد هزار نفر هم می‌رسید. منبر کافی در مسجد جامع اصفهان از این جمله محافل بود که در تاریخ برگزاری این نوع مجالس بی‌سابقه بود و وحشت و هراس و خطر برای دستگاه‌های اجرایی، امنیتی و نیروهای پلیس رژیم به وجود آورده بود و امکان جلوگیری از برگزاری آن نیز برای آنان وجود نداشت. رژیم همیشه به بهانه‌های مختلف تلاش خود را به منظور تعطیل کردن چنین مجالسی به کار می‌بست، ولی اغلب بی‌حاصل بود و نتیجه‌ معکوس داشت. برپایی مجالس وعظ و سخنرانی کافی، حاصلی جز روشنگری مردم و گسترش دامنه‌ رسوایی رژیم و سلطه‌جویان ظالم دوران نداشت.

مجاهد ‌نستوه، خطیب‌‌توانا، مبلغ ‌شهیر، واعظ ‌شیرین‌ سخن،‌ حضرت‌‌ حجت‌الاسلام ‌والمسلمین حاج شیخ احمد کافی، مؤسس و بنیان‌گذار مهدیه‌ی تهران، یکی از پرفروغ‌ترین چهره‌های وعظ و خطابه و از نادرترین ستارگان درخشان آسمان ارشاد و تبلیغ و در زمره‌ی زبده‌ترین و برجسته‌ترین مروجین مکتب قرآنی و از جمله‌ مبلغین و گویندگان مذهبی‌چیره‌دست و نامی این شریعت پاک سرمدی و این آئین جاوید محمدی بود.
او که از ارادتمندان با اخلاص خاندان عصمت و طهارت و از پاسداران حق و حقیقت و از رادمردان شجاع معاصر بود، در سنگر روحانیت، در ترویج دین و دیانت و ارشاد و هدایت مردم و امت مسلمان این مرز و بوم، نقش‌آفرینی کرد. کافی با نفوذ کلام و بیان شیرین و سخنان گیرا و پرجاذبه‌ی خویش، به روشن‌گری و بیداری مردم می‌پرداخت و با رژیم جبار و ستمگر پهلوی همیشه در جنگ و ستیز بود. وی از مبارزه با دستگاه ظلم و جور و رژیم فاسد شاه دست نکشید و در این راه، شکنجه و زندان و تبعید را تحمل نمود تا این که حتی جان عزیز و شیرین خود را در این جهاد مقدس تقدیم نمود و در راه خدا به فیض عظیم شهادت نایل گشت و روح تابناکش به افلاک پر کشید و به لقاءالله پیوست.
سخنرانی‌های سازنده و خطابه‌های کوبنده و فریادها و ناله‌های پرسوزوگداز خالصانه‌ی او، که با بیانی گرم و شیرین و دلنشین همراه بود، از دلی پرشور و لبریز از عشق و محبت به خاندان ولایت و امامت و ائمه‌ی معصومین، علیهم السلام، حکایت داشت که اثری عمیق و سحرانگیز در دل‌ها و شور و انقلابی عجیب در قلب‌ها و تحولی ژرف در جان‌ها پدید می‌آورد.
مرگ نابه‌هنگام این عاشق واقعی امام زمان (عج)، این سرباز رشید اسلام و این مدافع نستوه و یار دیرین باوفای مکتب قرآن و اسلام و فقدان این چهره‌ی درخشان تبلیغ و مبلغ روشن ضمیر دلسوخته و دلباخته‌ی خاندان رسالت و اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، قاطبه‌ی ملت مسلمان و همه‌ی مردم کوچه و بازار و تمامی عاشقان امام زمان (عج) را در غم و اندوهی عمیق و ژرف و در مصیبتی جان سوز فرو برد و همگی را به سوگ و عزای این مبلغ پاک سرشت و این رادمرد شجاع شیرین سخن و این بلبل نغمه‌سرای گلستان محمدی نشاند.
اکنون که سال‌ها از درگذشت این واعظ شهیر و این خدمتگزار با اخلاص امام زمان (عج) می‌گذرد، مردم حق‌شناس و وفادار به اسلام و انقلاب خاطره‌های شیرین و به یادماندنی از او در ذهن دارند و بازگو می‌کنند و دعای خیر و رحمت حق به روح پاک و روان پرفتوحش نثار می‌نمایند و دوستان و علاقه‌مندان او همیشه مشتاقانه به زیارت مزار و قبر منورش در خواجه ربیع در شهر مقدس مشهد می‌شتابند.

تولد کافی
حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد کافی، در اول خرداد سال 1315 هـ .ش جمعه، اول ربیع‌الاول سال 1350 هـ .ق در مشهد مقدس، در جوار حرم هشتمین اختر فروزان امامت و ولایت، حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع)، در خانواده‌ی اصیل و روحانی دیده به جهان گشود. ایشان در مهد دین و دیانت و در کانون علم و ادب و اخلاق، تربیت یافت و در آن خانواده‌ی باتقوا و فضیلت، نشو‌ونما نمود.
پدر گرامی وی، حاج میرزا محمد کافی، از جمله تربیت یافتگان و شیفتگان مکتب حسینی و از خادمین با اخلاص شریعت احمدی و از مربیان بنام امور تربیتی دوران خود بود که به امرتعلیم و تربیت و پرورش فرزانگانی همانند فرزندش کافی اشتغال داشت.
جد بزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، از علمای طراز اول مشهد و از زمره‌ی بزرگان و فضلای مشهور استان یزد و خراسان به‌شمارمی‌رفت که در حوزه‌ی علمیه‌ی یزد و مشهد به تدریس و تعلیم و تعلم و تربیت اشتغال داشت و بزرگانی همچون آیت الله صدوقی یزدی، آیت‌الله حاج میرزا جواد آقای تهرانی و آیت الله حاج شیخ حسینعلی مروارید، در مقطعی از جمله‌ی شاگردان آن مرحوم بوده، افتخار شاگردی او را داشتند.
او درتعلیم و تربیت فرزندزاده‌اش کافی، توجهی خاص و عنایتی ویژه داشت و همواره از اوان کودکی و خردسالی، در آشنایی با خاندان نبوت و ولایت و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) برای وی، راهنمایی بی‌مانند بود. همچنین، در کسب فیض و بهره‌گیری از دریای بی‌کران معارف اسلامی و فراگیری علوم قرآنی، برای نوه‌ی خود، مشوقی بی‌نظیر و دلسوز بود. این توجه خاص و این انتخاب دقیق روش و روند تربیت اصیل و صحیح اسلامی و نظارت مستمر، همراه با استعداد ذاتی و توفیق خدادادی او بود که کافی را فردی شایسته و با اخلاص و علاقه‌مند و شیفته‌ی خاندان نبوت ولایت (ع) نمود.
مروری هرچند گذرا بر زندگی کوتاه اما پرافتخار و سراسر پرثمر و پرخیر و برکت او می‌تواند شاهد گویای این واقعیت‌ها باشد.

دوران کودکی
کافی در دوران کودکی، نزد پیری خردمند و معلمی فرزانه برای فراگیری قرآن مجید سپرده شد. این مربی روشن ضمیر، به او قرآن آموخت، او را با قرآن آشنا ساخت و ضمیرش را با روح و نور قرآنی و آیات الهی روشن و منور گردانید. کافی پس از اتمام فراگیری قرآن، با شور و شوق زیادی در نزد استاد خود به آموختن کتب متداول آن زمان، مانند دیوان حافظ، بوستان و گلستان سعدی، مثنوی معنوی، اشعار جودی و نصاب الصبیان و غیره پرداخت. او در این راه کوشش و همت قابل تحسین و پیش‌رفت چشمگیر و بی‌نظیری داشت. وی خواندن و نوشتن را در مکتبخانه تا حد کمال به پایان برد. از آن پس، در نزد پدر و جد بزرگوار و گرانقدر خویش به فراگیری مقدمات و علوم پایه‌ی ادبیات فارسی و عربی مشغول گردید و از آنها بهره‌های فراوانی برد.
کافی به موازات تحصیل علوم قدیمه و حوزوی، به فراگیری علوم جدید نیز اشتغال ورزید و به یک مدرسه‌ی غیردولتی به نام «ایمانی» که سرپرستی آن را در آن دوران مرحوم حجت الاسلام حاج سید حسن مؤمن‌زاده به عهده داشت، روی آورد. نبوغ و فراست او زبانزد همگان بود و به وضوح از هم‌درسان دیگرش ممتاز و دارای شایستگی و برتری آشکاری بود. بنا به گفته‌ی استادش، مرحوم مؤمن زاده، کافی تمایل چندانی به بازی کردن و هم‌بازی شدن با شاگردان دیگر مدرسه و هم کلاسی‌های خود نداشت.
او با تفکرات و علایق خاصی که داشت، معمولاً در مدرسه و در اوقات فراغت در دفتر کار مدیر مدرسه حاضر می‌شد و با همان قلب پاک کودکانه و چهره‌ی بشاش معصومانه و با تبسم ملیح و زبان شیرین، ملتمسانه از استادش درخواست خواندن روضه‌ی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را می‌نمود؛ آنگاه با روحی کنجکاو و حضوری پرشور، به روضه‌ی استاد خود گوش می‌داد و محو گفتار او می‌شد. کافی، در آن سن و سال، با شنیدن داستان واقعه‌ی کربلا، بر مظلومیت سالار شهیدان و یاران وفادارش می‌گریست و قطرات مروارید‌گونه‌ی اشک از چشمان معصومش بر گونه‌های خرد و کوچکش سرازیر می‌شد. او سپس با قلبی شکسته و دلی سوزان و چشمانی گریان و اشک آلود، به کلاس درس خود بازمی‌گشت.
کافی بارها از خاطرات دوران کودکی خود یاد می‌کرد و می‌گفت:
«من خیلی بچه‌سال و کوچک بودم. با یک قبا و عرقچین که بر سر داشتم، وارد مدرسه‌ی نواب مشهد شدم. یکی از آقایان روحانی متنفذ آن روز، دستی بروی سر من کشید و گفت: آقا پسر، طلبه‌ای؟
گفتم: بلی آقا.
او چندین مرتبه به من گفت: احسنت، آفرین، درس بخوان تا یکی از خدمت‌گزاران دین شوی و همین تشویق و ترغیب و نظایر آن برخوردها بود که مرا در نوکری به دین علاقه‌مند و راسخ و ثابت قدم نگاه داشت».

دوران نوجوانی
کافی در دوران جوانی، با هوش و ذکاوت سرشارش، ضمن فراگیری دروس قدیم و جدید، علاقه‌ی شدیدی به خطابه و منبر داشت. او حتی در کودکی، اعضای فامیل خود را به گرد خود در مکانی جمع می‌‌نمود و به منبر می‌رفت و برای آنان به وعظ و خطابه می‌پرداخت. او در دوران نوجوانی، با ذوق و شوق خاصی در مجالس هفتگی منزل جد بزرگوارش، حضرت آیت‌الله حاج میرزا احمد کافی، که محفل دیدار و انس بزرگان و علما و دانشمندان و علاقمندان به آن بزرگوار در مشهد مقدس بود، با تهور و شجاعت و با شور و اشتیاق خاصی منبر رفته، به ایراد سخنرانی و موعظه می‌پرداخت و حاضران را با بیان گرم و جذاب و سخنان شیرین و شیوا و با گفتار ملیح خود، مجذوب و دل باخته نموده، مورد تشویق و ترغیب همگان قرار می‌گرفت.
وی در سن پانزده سالگی هر هفته شب‌های جمعه در صحن مطهر حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) و در جوار بارگاه قدس رضوی با اشتیاقی وصف‌ناپذیر و با اخلاصی بی‌نظیر حضور یافته، زوار و تشرف‌یافتگان بارگاه آن حضرت را به گرد خود جمع می‌نمود و با قلبی سرشار از عشق به مکتب قرآن و ائمه‌ی هدی‌(ع) با سوزدلی بی‌مانند، دلی پرسوزوگداز و با نوایی دل‌انگیز برای آنان روضه و دعای‌کمیل می‌خواند. سخنان او آنچنان شور و شوق و انقلابی در مردم به وجودمی‌آورد که هر یک از حضار که، با روحیه‌ای ملکوتی و حال و احوالی سراپا عرفانی و معنوی گرداگرد او حلقه زده بودند، حتی ساعت‌ها پس از ختم مجلس حاضر به ترک آن نبودند و از این مجالس روحانی و عرفانی، کوله‌باری از خاطره‌های به یادماندنی و فراموش نشدنی، توشه‌ی معنوی با خود به هم راه می‌بردند.
استقبال پرشور مردم از کافی در برپایی چنین مجالسی، حتی به شهرستان‌های اطراف شهر مشهد هم کشیده شده بود؛ به گونه‌ای که او را با تشریفات خاصی به شهرهای خود دعوت می‌کردند و با برپایی مجالس و محافل متعدد، از وجود و حضور او، به منظور تبلیغ و ارشاد مردم و سخنرانی و منبر، بهره‌ها گرفته و غنچه‌ی معرفت بر می‌چیدند.

دوران طلبگی
کافی پس از آشنایی نسبی با ادبیات و علوم قدیم و جدید و کسب فیض از محضر مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد، برای ادامه‌ی تحصیل و تکمیل مبانی علمی خود، در سال 1333هـ .‌ش 1369هـ‌ .ق در سن 19 سالگی به همراه جد بزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، به نجف اشرف عزیمت نمود. و در مدرسه‌ی مرحوم سید که از مدارس مشهور حوزه‌ی علمیه‌ی نجف است، اقامت گزید و هم حجره‌ای آیت‌الله‌زاده فیروزآبادی گردید.
هر چه از مدت اقامت ایشان در نجف اشرف می‌گذشت، او با محیط جدید آشناتر و با مردم مأنوس‌تر می‌گردید و دوستان فراوانی می‌یافت. شور‌و‌اشتیاق و اخلاص و ارادت و صفای باطن او نظر شهید محراب، آیت‌الله حاج سید اسدالله مدنی را، که از مدرسین و علمای معروف و به‌نام نجف بود، به خود جلب نمود. الفت و دوستی او با این عالم و سید جلیل القدر، آنچنان مستحکم و پایدار شد که تا آخر عمر آنان ادامه داشت. از محضر اساتید و آیات عظام و مدرسین بزرگ حوزه‌ی نجف، همانند آیت‌الله مدنی، آیت‌الله راستی، آیت‌الله فیروز آبادی، آیت‌الله حکیم، آیت‌الله خویی، آیت‌الله شیرازی و ... به فراگیری علوم اسلامی و تحصیل مبانی علمی و فقهی پرداخت و از فیوضات معنوی و دریای بی‌کران علمی آنان استفاده‌های شایان و بهره‌های فراوان و سود بی‌پایان برد. بدین‌سان، او دوران زندگی طلبگی و غربت خود را در آن دیار مقدس گذراند که پختگی، خودسازی و سازندگی معنوی بسیار ارزشمندی را برایش به ارمغان آورد.
در بین طلاب و فضلای آن روز نجف مرسوم بود که روزهای پنج‌گانه‌ی زیارتی سال، از راه جاده‌ی مخصوص نخلستان در کنار شط فرات، با پای پیاده، از نجف اشرف عازم کربلا شوند. در آن دوران، کافی هم برای تجدید عهد و میثاق با سالار شهیدان و سرور آزادگان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، به همراه دوستان و هم‌درسان و هم‌سنگران دیگر خود، این مسافت را با پای پیاده می‌پیمود و خود را به کنار مرقد منور سید مظلومان و سرور شهیدان و امید آزادگان می‌رساند و به پابوسی آن حضرت مشرف می‌شد. وی در آن جا نیز برای زائران و شیفتگان حسینی، در جوار قبر نورانی آن سرور آزادگان، فخر دو جهان، ذریه‌ی زهرا (س)، حضرت حسین ابن علی (ع) برای مردم و زوار حسینی، روضه‌ی سالار شهیدان می‌خواند؛ چرا که او معتقد بود که برای تمامی مسلمانان و آزادگان دنیا الگویی بهتر از حسین نیست، که با ایثار خون پاک خود و یاران باوفایش، ادای تکلیف کرد و در اوج قدرت شیطانی یزیدیان، برای نجات اسلام و عزت مسلمین تاریخ، با دستگاه جبار زمان خود، جهاد و مقابله کرد؛ آنان را رسوای خاص و عام نمود و درس شرف و آزادی و آزادگی به انسان‌ها و نسل‌ها در همه‌ی اعصار و قرون داد.
کافی در اوایل ورود به عراق، ضمن تشرف به آستان قدس حسینی، در کربلای معلی با خود عهد و پیمان بست که چنانچه موفق به اقامت و سکونت در نجف اشرف گردد و توفیق ادامه‌ی تحصیل و تکمیل مبانی علمی نصیبش شود، به مدت یک سال، با پای پیاده از نجف به کربلا سفر کند و در کنار مرقد پاک سبط نبی، شب‌های جمعه، با آوای دل‌انگیز خود، برای زائران حسینی روضه و دعای کمیل بخواند. البته او به عهد خود وفا نمود و نه تنها یک سال، بلکه سال‌ها این راه طولانی بین کربلا و نجف را جهت تشرف به بارگاه سالار شهیدان با پای پیاده پیمود و نشان داد که به اعتقاد و پیمان خود پای بند و استوار است.
در یکی از سفرها که کافی با همراهان خود وارد کربلا شده بود، درب‌های حرم حسینی را بسته دید؛ پس از پرس‌و‌جو، علت آن را غبارروبی و شست و شوی بخش داخلی حرم یافت. از این رو، از خادمین حرم درخواست نمود که در این غبارروبی او را نیز شرکت دهند تا توفیق این خدمت نصیب او و همراهانش گردد. وی در نهایت، با اصرار زیاد، موفق به جلب نظر و موافقت متولیان حرم شد؛ چه افتخار و توفیقی از این بالاتر که او این رخصت را یافت که قبر منور و ضریح مطهر حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) را با گلاب ناب شست‌و‌شو و معطر گرداند. پس از فراغت از این کار، در گوشه‌ای از آن مکان و حرم شریف، به زیارت و اقامه‌ی نماز پرداخته، به راز و نیاز مشغول گردید، در آنجا، با توسل به سالار شهیدان، با توجه به کسالت و بیماری خاصی که داشت، از آن حضرت، شفای همه‌ی دردمندان و برآورده‌شدن حوائج خود و دیگران را خواستار گردید؛ سپس از فرط خستگی در آنجا به خواب فرو رفت. پس از بیداری متوجه شد که آن حضرت به او عنایت داشته و اثری از بیماری او وجود ندارد و او شفا یافته است.
کافی مدت‌ها در نجف اشرف و در جوار قبر امیر‌مؤمنان، علی‌(ع)، رحل اقامت گزیده، به تحصیل علم و ادب و کسب فیض و کمال مشغول بود تا اینکه به او خبر رسید که پدر گرامی‌اش در ایران مریض و بستری و مادر عزیزش از دوری فرزند ارشد خود بی‌طاقت و ناتوان گردیده است و هر دو خواهان بازگشت او به مشهد مقدس هستند. او پس از تأمل و مشورت با دوستان؛ برای رضای پدر و مادر خود به سوی ایران عزیمت نمود. وی پس از ورود به ایران، مدتی در حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد به ادامه‌ی تحصیل مشغول شد و هم زمان به انجام امور تبلیغی و ارشادی نیز همت می‌گماشت. او در مشهد، از سر تقدیر، با صبیه‌ی ارشد حضرت آیت‌الله حاج آقا حسین موسوی شاهرودی، که از علمای طراز اول و از زهاد معروف خراسان و از دوستان پدربزرگ او بود، ازدواج نمود؛ البته وی قبل از آن نیز با فرزند ارشد ایشان، حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد موسوی شاهرودی، که از فضلای نیک نام نجف بود، مراودت و دوستی دیرینه‌ا‌ی داشت. وی پس از این ازدواج، مدت کمی در مشهد اقامت داشت تا اینکه با خانواده‌اش عازم شهر قم شد، آنجا در یکی از مدارس قم حجره‌ای در اختیار او قرار دادند. در شهر قم نیز با علاقه‌ی بیشتری به فراگیری دروس فقه و اصول و معارف جعفری و کسب فیض از محضر اساتید و مدرسین بزرگ والامقام آن دیار پرداخت و به زودی مورد توجه و عنایت و علاقه‌ی خاص بزرگان و فضلای آن حوزه قرار گرفت.
کافی همیشه از این توفیق عظیم برخوردار بود که در هیچ زمان و مکانی، شب‌های جمعه، خواندن دعای کمیل و روضه‌ی اباعبدالله الحسین (ع) و توجه دادن مردم به خاندان نبوت و ائمه‌ی هدی (ع) را ترک ننموده، از وظیفه‌ی ارشادی و تبلیغی خود روی نگرداند.
کافی همچنین عقیده داشت که باید مردم و به ویژه جوانان را با تشویق و ترغیب به مساجد و به پای منابر و مجالس دینی کشاند. او یکی از وظایف روحانیون را ارشاد و تبلیغ و هدایت و راهنمایی مردم از راه وعظ و خطابت و منبر و یا دعا، توسل و روضه می‌دانست و بر این اعتقاد بود که مکتب اسلام، یک مکتب الهی و پرمحتوا و غنی و یک آئین نجات‌بخش است که مردم از طرق مختلف باید به این باور و یقین برسند که تنها راه نجات آنان و کسب عزت و شرف و مجد عظمت مسلمین، آشنا شدن با اسلام اصیل و عمل کردن به دستورات آن و متوسل شدن و تأسی جستن به خاندان نبوت و ولایت و ائمه‌ی معصومین علیهم السلام می‌باشد. او همواره تأکید می‌کرد که نیاز مبرم مردم درس‌گرفتن، الگو‌برداری و پیروی نمودن از این اسوه‌های صالح الهی و این مصادیق بارز انسان‌های خدایی و مشعل‌داران راستین هدایت انسانی جهان اسلام است که متابعت و پیروی از آنان، موجب رستگاری و کامیابی و سعادت در دو جهان خواهد بود.

مجالس پرشور کافی
کافی، بی‌تردید به اقرار و اذعان اهل فن، تنها گوینده‌ای بود که به لطف الهی با استعدادی خارق‌العاده و خدادادی در سخنوری و خطابت، از قدرت کلام و زبان فصیح و بیان گویا و بلیغ و سخن جذاب و ملیح و کلام روان و سلیس بی‌مانندی برخوردار بود و گوی سبقت را در این زمینه از همگان ربوده بود. جمع کثیری از اقشار مختلف مردم، با اعلام زمان و مکان مجالس او، از اقصی نقاط شهر و دیار جمع می‌شدند. او استعداد و قدرت عجیبی در بیان و تشریح و تصویر حوادث و رویدادهای تاریخی و مذهبی داشت؛ به‌طوری که هر شنونده‌ای احساس می‌کرد در صحنه‌ی حادثه و در جریان واقعه و در بین آن جمعیت حضور داشته و خود را در جریان حادثه احساس و مجسم می‌کرد.
کافی با قدرت بیان فوق‌العاده‌ای که در تشریح و تبیین اصول و معارف و احکام دینی و اسلامی داشت و بانفوذ کلام خود، به زبان ساده و فهم عامه، در هدایت و ارشاد اقشار مختلف مردم، سهم بسزایی داشت. هنگامی که او بر فراز منبر لب به سخن می‌گشود، سکوت سراسر مجلس را فرا می‌گرفت و همه محو گفتار دلنشین و جذاب او می‌شدند. به این دلیل که سخنانش از دل بر‌می‌خاست، لاجرم بر دل‌ها می‌نشست.
او با یک جلسه سخنرانی و منبر می‌توانست در وجود هر شنونده، یک انقلاب درونی به وجود آورده، برای وی حضوری جدی و توجهی عمیق به مسائل معنوی و اخلاقی و دینی پدیدار سازد و او را با دلی سرشار از شادی و شعف و قلبی آکنده از مهر و محبت و علاقه به خاندان نبوت و ولایت(ع) دمساز گرداند.
کافی چه پیش از تأسیس مهدیه‌ی تهران و چه پس از آن، به مجالس و محافل مهمی در تهران و اغلب شهرستان‌ها دعوت می‌شد. مردم برای دعوت وی، از یکدیگر سبقت می‌جستند. استقبال مردم از او بی‌نظیر و کم‌سابقه بود؛ به حدی که بلافاصله پس از اتمام سخنرانی او در یک مجلس، مردم به مجلس و منبر بعدی وی هجوم می‌آوردند و فردی برای استماع سخنران بعدی در آن مجلس، حضور نداشت، از این‌جهت در آن مجالس اگر سخنران دیگری وجود داشت، آن مجلس تقریباً خالی از شنونده و مستمع می‌شد. از این رو، در جلسات وعظ و سخنرانی کافی، میزبانان، سخنران دیگری را دعوت نمی‌کردند و یا اگر واعظی راضی به حضور و ایراد سخنرانی می‌شد، تمایل شدیدی داشت که پیش از منبر کافی به سخنرانی بپردازد و از این بابت همکاران کافی از او گله‌مند بودند.
در مجالس وعظ کافی، اداره‌کنندگان جلسات، گاه‌گاهی مجبور می‌شدند بر اثر ازدحام و هجوم و فشار مردم و کثرت جمعیت شرکت‌کننده‌، درب ورودی محل برگزاری مجلس سخنرانی او را ببندند و از تراکم و ازدیاد و ازدحام بی‌حد مردم به داخل مجلس جلوگیری به عمل آورند. تعداد منابر و مجالس کافی در بعضی از ایام و مناسبت‌ها، به ویژه ماه مبارک رمضان و محرم، به ده منبر هم در روز می‌رسید که از ابتدای روز شروع و تا پاسی از شب طول می‌کشید. او زمان و مکان مجالس خود را بر سر منابر خویش اعلام می‌داشت و مردم از برنامه‌ی منابر او آگاه می‌شدند؛ زیرا روزنامه‌های رسمی آن روز از ابلاغ و چاپ اعلامیه‌های میزبانان او امتناع می‌ورزیدند.
مجالس پر شور و حال و پر جمعیت کافی نه تنها در تهران از استقبال گرم مردم برخوردار بود، بلکه در شهرستان‌های دیگر نیز به همین روال و صورت بود. گاهی تعداد افراد شرکت‌کننده در مجالس پرازدحام او، به یکصد هزار نفر هم می‌رسید. منبر کافی در مسجد جامع اصفهان از این جمله محافل بود که در تاریخ برگزاری این نوع مجالس بی‌سابقه بود و وحشت و هراس همراه با ترس و خطر برای دستگاه‌های اجرایی، امنیتی و نیروهای پلیس رژیم به وجود آورده بود و امکان جلوگیری از برگزاری آن نیز برای آنان وجود نداشت.
رژیم ضد مردمی همیشه به بهانه‌های مختلف تلاش خود را به منظور تعطیل کردن چنین مجالسی به کار می‌بست، ولی اغلب بی‌حاصل بود و نتیجه‌ی معکوس داشت. برپایی مجالس وعظ و سخنرانی کافی، حاصلی جز روشنگری مردم و گسترش دامنه‌ی رسوایی رژیم و سلطه‌جویان ظالم دوران نداشت. کافی در مردم ایجاد همسویی و همدلی و اتحاد و هم فکری به‌وجود می‌آورد. او در بسترسازی فکری مردم برای انقلاب و آزادی و استقلال، از رهگذر بیان مستقیم حقایق امور با زبان راز و نیاز و نیایش و دعا و توسل و از طریق آه و ناله و فریادهای به آسمان کشیده و گریه‌ها و اشک‌های غلطان هنگام قرائت دل‌سوزانه‌ی دعاهای ندبه و کمیل بسیار تأثیرگذار بوده و به راستی بسیار چیره دست و عمیقاً مؤثر و موفق بود و سهم بزرگی در آماده سازی و تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی داشت. سبک نوین منبر کافی و روش خاص و مؤثر و دلنشین او در انتقال و بیان مشکلات مردم و معضلات جامعه و رسوا کردن حاکمان بی‌دین کشور، بسیار نمونه و منحصر به فرد بود و در ایران سابقه و نظیر نداشت.

گاه‌شمار زندگی کافی:

1315- کافی در روز جمعه اول خرداد ماه 1315 ش برابر با اول ربیع‌الاول 1355 ق در شهر مقدس مشهد متولد شد.
1320ـ 1315 - دوران کودکی و رشد و نمو در دامان پدر و پدربزرگ.
1323 ـ 1320- دوران رفتن به مکتب‌خانه و فراگیری قرآن، و آشنایی با اصول عقاید و مبانی اعتقادات و احکام دینی، قرائت و حفظ کتاب نصاب الصبیان، آشنایی با دیوان شعرا و حفظ ابیات قابل توجهی از اشعار حافظ و مولوی و کلیات سعدی و جودی.
1328 ـ 1323- گذراندن دوره‌ی ابتدایی در مدرسه‌ی ایمانی مشهد، هم‌زمان فراگیری صرف و نحو و کتاب جامع‌المقدمات نزد پدر و پدر بزرگ، اشتغال به تحصیل در مدرسه‌‌ی دینی نواب مشهد.
1332ـ 1328- ادامه‌ی اشتغال به تحصیل علوم دینی در مدارس نواب ، میرزاجعفر، حسینقلی خان و در نزد پدر و پدربزرگ؛ شرکت در مجالس مذهبی و روضه و عزاداری ، دعوت از سوی هیئت‌های مذهبی و گروه‌های فعال دینی محلی برای مرثیه‌خوانی و مدیحه‌‌سرایی، و قرائت دعای کمیل در صحن مطهر رضوی به‌علت گرمی بیان و خوش صوتی او.
1332- سفر به عتبات عالیات در معیت پدر و پدربزرگ خود در سن 18 سالگی و تصمیم به اقامت در نجف‌اشرف به توصیه و تشویق آیات: سید اسدالله مدنی، حاج حسین راستی، حاج سید محمد فیروزآبادی و حاج سیدمحمد شاهرودی، اشتغال جدی به تحصیل در نجف و تلمذ نزد آیات فوق. اجرای مراسم قرائت دعای کمیل و دعای ندبه در جوار قبر منور حضرت اباعبدالله‌الحسین در کربلا در بعضی از شب‌ها و صبح‌های جمعه به توصیه و تأکید اساتید خود. بازگشت به مشهد پس از 5 سال اقامت در نجف به اصرار والدین خود و ادامه تحصیل در مشهد.
1339- ازدواج با صبیه‌ی آیت‌الله حاج سیدحسین موسوی شاهرودی در مشهد. عزیمت به شهر قم برای ادامه‌ی تحصیل به تشویق و امر مراجع و آیات حوزه‌ی قم به منبر ‌رفتن وسخنرانی کردن ضمن ایام تحصیل و اقامت در قم.
1340- شروع به ایراد سخنرانی‌های معنی‌دار سیاسی و اجتماعی و استقبال مردم از منابر افشاگرانه و برنامه‌های ضددینی و ضدمردمی رژیم در شهرهای قم و تهران و مشهد.
1341- اولین گزارش ساواک در اسفندماه 41 از منبر سیاسی و انتقادی وی در منزل آیت‌الله قمی در مشهد.
1342- ایراد سخنرانی انتقادی و سیاسی در منزل آیت‌الله میلانی در مشهد در دوم فروردین ماه 42 که منجر به دست‌گیری و بازجویی و تهدید وی شد. تأسیس تشکیلاتی به‌عنوان درمانگاه خاتم‌الانبیاء در مشهد به منظور ارائه‌ی خدمات درمانی، پزشکی و داروئی و همچنین برپایی مراسم مذهبی و انجام فعالیت‌های تبلیغی و دینی. کافی در اواخر سال 42 از قم به تهران عزیمت و در آنجا اقامت گزید.
1343- استقبال مردم از منابر و مجالس کافی در تهران که در محافل و منازل و مساجد مختلف برپا می‌شد. اجرای مراسم قرائت دعاهای کمیل و ندبه در شب و صبح جمعه‌ی هر هفته به‌صورت سیار. به‌علت سخنرانی‌های تند و مؤثر وی در تهران در 4 اسفند ماه 43 دستگیر ، بازجویی و به دو ماه حبس تأدیبی محکوم گردید.
1344- سفر به شهرستان‌ها جهت ایراد سخنرانی و تبلیغات دینی و روشنگری مردم از اوضاع و احوال و مسائل اجتماعی و حکومتی. برپایی مجالس و منابر مختلف در تهران و ایراد سخنرانی و همسوئی با بزرگان حوزه و آیات عظام. وی در اواخر سال 44 بازداشت و محکوم و مدتی زندانی شد.
1345- به عنوان یک روحانی و منبری ناراحت و مخالف جدی رژیم برای ساواک شناخته و معرفی شد.
1346- در روز 21 خرداد 46 در منزل حضرت آیت‌الله خمینی (ره) در قم منبر رفت و از اوضاع روز سخن گفته و از امام تجلیل نمود؛ ساواک او را به عنوان یک واعظ ناراحت و ماجراجو و افراطی و ضددولتی معرفی کرد.
1347- تکثیر و توزیع نوارهای سخنرانی و نوارهای دعای کمیل و ندبه‌ی او در شهرهای مختلف ایران و کشورهای اطراف توسط مردم. در تاریخ 19 بهمن ماه 47 مهدیه‌ی تهران را در خیابان ولیعصر جنوبی رسماً تأسیس نمود. اسکان دادن معاودین رانده شده‌ی عراقی در مهدیه در زمستان 47.
1348- در پی سخنرانی‌ها و منابر تند و پرطرفدار او درباره‌ی فلسطین و مردم مظلوم آن و همچنین موضع‌گیری علیه صهیونیست‌ها
و افشای کمک اقتصادی و مالی و امنیتی دولت‌مردان به اسرائیل ممنوع‌المنبر شد و ساواک مانع ادامه‌ی سخنرانی وی در شهر همدان شد.
1349- به دلیل سخنرانی در مخالفت با چاپ قرآن توسط فرح همسر شاه در منابر خود علناً مخالفت و انتقاد می‌کرد. در تیرماه 49 پس از اذیت و آزار مراجع در تهران و قتل وشهادت آیت‌الله سعیدی در زندان، به شهر مشهد مسافرت نمود و خبر آن‌را منتشر ساخته و به کمک عده‌ای از روحانیون مبارز آن شهر درس‌های حوزه‌ی علمیه‌ی آیات عظام میلانی و میرزا جواد آقای تهرانی را در مشهد به عنوان اعتراض علیه رژیم به تعطیلی کشاند و موج دستگیری طلاب و مبارزان در مشهد توسط رژیم آغاز شد؛ وی به شاهرود فرار نموده ولی مدتی بعد در تهران بازداشت، بازجوئی و ممنوع‌المنبر گردید.
1350-در شهریور ماه 1350 به علت منبر رفتن‌های مختلف و ایراد سخنرانی‌های پرجوش و خروش و احساس برانگیز و جذاب و پراستقبال مردمی بازداشت ، بازجوئی، تهدید و ممنوع‌المنبر شد.
1351- در ایام سفر و مراسم اعمال حج در مکه و مدینه به سخنرانی برای ثنا و دعاگویی به شاه دعوت شد ولی او شرکت نکرده و خود را به بیماری و تمارض زد، پس از مراجعت از سفر، وی به علت شرکت نکردن در محفل ثناگویی و مراسم رژیم در عربستان ، در تهران دستگیر و بازداشت و مدت‌ها بازجویی و مورد آزار قرار گرفته و نهایت تهدید به تبعید و ممنوع‌المنبر شد.
1352- تصمیم به سفر حج و زیارت خانه‌ی خدا، جلوگیری رژیم از سفر حج او و همچنین رد تقاضا و درخواست مجدد او برای رفتن به سفر حج برای چندمین مرتبه. ممنوع‌المنبر شدن کافی.
1353- جلوگیری از سفر حج او توسط ساواک. سفر کافی به عتبات عالیات و ملاقات وی با حضرت امام خمینی(ره) در نجف اشرف؛ روحیه گرفتن او از این سفر و ملاقات با امام. تداوم همکاری و همسوئی با روحانیون مبارز و ارائه‌ی کمک و خدمات به مبارزان و پیش سنگربانان خطوط اول جهاد و مبارزه. جلوگیری رژیم و رد درخواست تشرف او به حج و عتبات عالیات.
1354- در آذرماه 54، به عنوان واعظی افراطی و اخلال‌گر معرفی، سپس بازداشت، بازجوئی و محکوم به سه سال تبعید در شهر ایلام شد. در دوران تبعید، فعالیت‌های فراوان و خدمات ارزنده و به‌یادماندنی در زمینه‌های دینی، فرهنگی و اجتماعی نسبت به مردم محروم آن استان نمود.
1355- در آذر ماه 1355 با وساطت آیت‌الله خوانساری، تهرانی و فلسفی و دیگران، پس از یک سال تبعید، در ایلام به تهران بازگشت و به فعالیت‌های خود در مهدیه و دیگر امور مردمی پرداخت.
1356- به علت یورش عمال رژیم به مردم و واقعه‌ی 19 دی‌ماه 56 در آن شهر، وی سلسله سخنرانی‌های خود را در آنجا به‌عنوان اعتراض قطع و از ادامه‌ی آنها خودداری کرد. مراسم چهلم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی را بطور مفصل و مجلل در مهدیه‌ی تهران برگزار نمود که موجب خشم و کینه‌ی شدید رژیم نسبت به وی شده بود.
1357- در 28 اردیبهشت ماه 57 مردم سیرجان پس از سخنرانی کافی در آن شهر تظاهرات خیابان ضدحکومتی شدیدی برپا کردند و با نیروهای امنیتی و پلیس درگیر شدند.
در تیرماه 57-در معیت حاج عموی خود به حج عمره مشرف و نیز به زیارت قبر منور حضرت زینب(س) در سوریه نائل آمد. در این سفر همچنین با امام موسی صدر در شهر صور لبنان ملاقات داشت.
1357- پس از اتمام سفر حج و سوریه و ورود به تهران، به دستور و امر حضرت امام از مراسم جشن سالانه‌ی نیمه‌ی شعبان در مهدیه‌ی تهران خودداری نمود؛ در 29 تیر ماه 57 با فشار و تهدید ساواک مجبور به مسافرت به مشهد شد.
در 30 تیر ماه 57- رژیم یک تصادف و سانحه‌ی ساختگی برای قتل وی که از قبل برنامه‌ریزی کرده بود به اجرا گذارد. در روز جمعه 30 تیر ماه 1357 مطابق با روز نیمه شعبان، کافی این واعظ مخلص بی‌نظیر بر اثر این تصادف ساختگی نزدیک پاسگاه ژاندارمری چناران بین راه قوچان و مشهد در سن 42 سالگی به شهادت رسید.

منبع:کتاب "کافی واعظ شهیر" ،تدوین دکتر مهدی کافی ،انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی



منبع:
http://hadith110.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر

آن گاه که به زلف پرچین تو دل می بستم

دیگر در بند خود نبودم

در افق بودی

همان جا که جاده ها به نقطه می رسند

همان جا که در کودکی فکر می کردم ،آبی بی کران لبریز می شود..!

در جستجوی تو دریافتم 

زمین این کره ی خاکی محل گذر است

و ما مسافرانیم

همه نشانه هایی از تو داریم

نام مقدس تو روی یک پلاک نقره ای 

یا بر زبان کودکی خردسال

:: التماس دعا



منبع:
http://joibarentezar.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر

30 تیرماه 1390 سی و سومین سالگرد شهادت شیخ احمد کافی (ره)   بر همه شیعیان تسلیت باد.

برای دانلود سخنرانی های شهید کافی به لینک زیر مراجعه بفرمایید :

www.bskafi.com

عموم شیعیان جهان خاطره جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ احمد کافی خراسانی (ره) را فراموش نمی کنند.بزرگواری که در دروان سلطنت ظالمانه پهلوی منحوس که بحبوحه رواج فساد و بی بندوباری بود ، نه تنها در شهرهای ایران ، بلکه در کشورهای دیگر از قبیل کویت ، سوریه ، عربستان ، افغانستان ، و پاکستان منبر رفتند و با کمال شجاعت حرف خود را زدند و از حریم مقدس اهلبیت عصمت و طهارت و مرجعیت شیعه دفاع کردند و در این مسیر از هیچ چیزی هراس نداشتند و زندان و تبعید نیز او را از راهش باز نداشت. (( مات سعیداً و عاش سعیدا )).

مجالس پر شور و حال کافی نه تنها در تهران از استقبال گرم مردم برخوردار بود، بلکه در شهرستان‌های دیگر نیز به همین روال و صورت بود. گاهی تعداد افراد شرکت‌کننده در مجالس او به یکصد هزار نفر هم می‌رسید. منبر کافی در مسجد جامع اصفهان از این جمله محافل بود که در تاریخ برگزاری این نوع مجالس بی‌سابقه بود و وحشت و هراس و خطر برای دستگاه‌های اجرایی، امنیتی و نیروهای پلیس رژیم به وجود آورده بود و امکان جلوگیری از برگزاری آن نیز برای آنان وجود نداشت. رژیم همیشه به بهانه‌های مختلف تلاش خود را به منظور تعطیل کردن چنین مجالسی به کار می‌بست، ولی اغلب بی‌حاصل بود و نتیجه‌ معکوس داشت. برپایی مجالس وعظ و سخنرانی کافی، حاصلی جز روشنگری مردم و گسترش دامنه‌ رسوایی رژیم و سلطه‌جویان ظالم دوران نداشت.

مجاهد ‌نستوه، خطیب‌‌توانا، مبلغ ‌شهیر، واعظ ‌شیرین‌ سخن،‌ حضرت‌‌ حجت‌الاسلام ‌والمسلمین حاج شیخ احمد کافی، مؤسس و بنیان‌گذار مهدیه‌ی تهران، یکی از پرفروغ‌ترین چهره‌های وعظ و خطابه و از نادرترین ستارگان درخشان آسمان ارشاد و تبلیغ و در زمره‌ی زبده‌ترین و برجسته‌ترین مروجین مکتب قرآنی و از جمله‌ مبلغین و گویندگان مذهبی‌چیره‌دست و نامی این شریعت پاک سرمدی و این آئین جاوید محمدی بود.
او که از ارادتمندان با اخلاص خاندان عصمت و طهارت و از پاسداران حق و حقیقت و از رادمردان شجاع معاصر بود، در سنگر روحانیت، در ترویج دین و دیانت و ارشاد و هدایت مردم و امت مسلمان این مرز و بوم، نقش‌آفرینی کرد. کافی با نفوذ کلام و بیان شیرین و سخنان گیرا و پرجاذبه‌ی خویش، به روشن‌گری و بیداری مردم می‌پرداخت و با رژیم جبار و ستمگر پهلوی همیشه در جنگ و ستیز بود. وی از مبارزه با دستگاه ظلم و جور و رژیم فاسد شاه دست نکشید و در این راه، شکنجه و زندان و تبعید را تحمل نمود تا این که حتی جان عزیز و شیرین خود را در این جهاد مقدس تقدیم نمود و در راه خدا به فیض عظیم شهادت نایل گشت و روح تابناکش به افلاک پر کشید و به لقاءالله پیوست.
سخنرانی‌های سازنده و خطابه‌های کوبنده و فریادها و ناله‌های پرسوزوگداز خالصانه‌ی او، که با بیانی گرم و شیرین و دلنشین همراه بود، از دلی پرشور و لبریز از عشق و محبت به خاندان ولایت و امامت و ائمه‌ی معصومین، علیهم السلام، حکایت داشت که اثری عمیق و سحرانگیز در دل‌ها و شور و انقلابی عجیب در قلب‌ها و تحولی ژرف در جان‌ها پدید می‌آورد.
مرگ نابه‌هنگام این عاشق واقعی امام زمان (عج)، این سرباز رشید اسلام و این مدافع نستوه و یار دیرین باوفای مکتب قرآن و اسلام و فقدان این چهره‌ی درخشان تبلیغ و مبلغ روشن ضمیر دلسوخته و دلباخته‌ی خاندان رسالت و اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، قاطبه‌ی ملت مسلمان و همه‌ی مردم کوچه و بازار و تمامی عاشقان امام زمان (عج) را در غم و اندوهی عمیق و ژرف و در مصیبتی جان سوز فرو برد و همگی را به سوگ و عزای این مبلغ پاک سرشت و این رادمرد شجاع شیرین سخن و این بلبل نغمه‌سرای گلستان محمدی نشاند.
اکنون که سال‌ها از درگذشت این واعظ شهیر و این خدمتگزار با اخلاص امام زمان (عج) می‌گذرد، مردم حق‌شناس و وفادار به اسلام و انقلاب خاطره‌های شیرین و به یادماندنی از او در ذهن دارند و بازگو می‌کنند و دعای خیر و رحمت حق به روح پاک و روان پرفتوحش نثار می‌نمایند و دوستان و علاقه‌مندان او همیشه مشتاقانه به زیارت مزار و قبر منورش در خواجه ربیع در شهر مقدس مشهد می‌شتابند.

تولد کافی
حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد کافی، در اول خرداد سال 1315 هـ .ش جمعه، اول ربیع‌الاول سال 1350 هـ .ق در مشهد مقدس، در جوار حرم هشتمین اختر فروزان امامت و ولایت، حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع)، در خانواده‌ی اصیل و روحانی دیده به جهان گشود. ایشان در مهد دین و دیانت و در کانون علم و ادب و اخلاق، تربیت یافت و در آن خانواده‌ی باتقوا و فضیلت، نشو‌ونما نمود.
پدر گرامی وی، حاج میرزا محمد کافی، از جمله تربیت یافتگان و شیفتگان مکتب حسینی و از خادمین با اخلاص شریعت احمدی و از مربیان بنام امور تربیتی دوران خود بود که به امرتعلیم و تربیت و پرورش فرزانگانی همانند فرزندش کافی اشتغال داشت.
جد بزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، از علمای طراز اول مشهد و از زمره‌ی بزرگان و فضلای مشهور استان یزد و خراسان به‌شمارمی‌رفت که در حوزه‌ی علمیه‌ی یزد و مشهد به تدریس و تعلیم و تعلم و تربیت اشتغال داشت و بزرگانی همچون آیت الله صدوقی یزدی، آیت‌الله حاج میرزا جواد آقای تهرانی و آیت الله حاج شیخ حسینعلی مروارید، در مقطعی از جمله‌ی شاگردان آن مرحوم بوده، افتخار شاگردی او را داشتند.
او درتعلیم و تربیت فرزندزاده‌اش کافی، توجهی خاص و عنایتی ویژه داشت و همواره از اوان کودکی و خردسالی، در آشنایی با خاندان نبوت و ولایت و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) برای وی، راهنمایی بی‌مانند بود. همچنین، در کسب فیض و بهره‌گیری از دریای بی‌کران معارف اسلامی و فراگیری علوم قرآنی، برای نوه‌ی خود، مشوقی بی‌نظیر و دلسوز بود. این توجه خاص و این انتخاب دقیق روش و روند تربیت اصیل و صحیح اسلامی و نظارت مستمر، همراه با استعداد ذاتی و توفیق خدادادی او بود که کافی را فردی شایسته و با اخلاص و علاقه‌مند و شیفته‌ی خاندان نبوت ولایت (ع) نمود.
مروری هرچند گذرا بر زندگی کوتاه اما پرافتخار و سراسر پرثمر و پرخیر و برکت او می‌تواند شاهد گویای این واقعیت‌ها باشد.

دوران کودکی
کافی در دوران کودکی، نزد پیری خردمند و معلمی فرزانه برای فراگیری قرآن مجید سپرده شد. این مربی روشن ضمیر، به او قرآن آموخت، او را با قرآن آشنا ساخت و ضمیرش را با روح و نور قرآنی و آیات الهی روشن و منور گردانید. کافی پس از اتمام فراگیری قرآن، با شور و شوق زیادی در نزد استاد خود به آموختن کتب متداول آن زمان، مانند دیوان حافظ، بوستان و گلستان سعدی، مثنوی معنوی، اشعار جودی و نصاب الصبیان و غیره پرداخت. او در این راه کوشش و همت قابل تحسین و پیش‌رفت چشمگیر و بی‌نظیری داشت. وی خواندن و نوشتن را در مکتبخانه تا حد کمال به پایان برد. از آن پس، در نزد پدر و جد بزرگوار و گرانقدر خویش به فراگیری مقدمات و علوم پایه‌ی ادبیات فارسی و عربی مشغول گردید و از آنها بهره‌های فراوانی برد.
کافی به موازات تحصیل علوم قدیمه و حوزوی، به فراگیری علوم جدید نیز اشتغال ورزید و به یک مدرسه‌ی غیردولتی به نام «ایمانی» که سرپرستی آن را در آن دوران مرحوم حجت الاسلام حاج سید حسن مؤمن‌زاده به عهده داشت، روی آورد. نبوغ و فراست او زبانزد همگان بود و به وضوح از هم‌درسان دیگرش ممتاز و دارای شایستگی و برتری آشکاری بود. بنا به گفته‌ی استادش، مرحوم مؤمن زاده، کافی تمایل چندانی به بازی کردن و هم‌بازی شدن با شاگردان دیگر مدرسه و هم کلاسی‌های خود نداشت.
او با تفکرات و علایق خاصی که داشت، معمولاً در مدرسه و در اوقات فراغت در دفتر کار مدیر مدرسه حاضر می‌شد و با همان قلب پاک کودکانه و چهره‌ی بشاش معصومانه و با تبسم ملیح و زبان شیرین، ملتمسانه از استادش درخواست خواندن روضه‌ی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را می‌نمود؛ آنگاه با روحی کنجکاو و حضوری پرشور، به روضه‌ی استاد خود گوش می‌داد و محو گفتار او می‌شد. کافی، در آن سن و سال، با شنیدن داستان واقعه‌ی کربلا، بر مظلومیت سالار شهیدان و یاران وفادارش می‌گریست و قطرات مروارید‌گونه‌ی اشک از چشمان معصومش بر گونه‌های خرد و کوچکش سرازیر می‌شد. او سپس با قلبی شکسته و دلی سوزان و چشمانی گریان و اشک آلود، به کلاس درس خود بازمی‌گشت.
کافی بارها از خاطرات دوران کودکی خود یاد می‌کرد و می‌گفت:
«من خیلی بچه‌سال و کوچک بودم. با یک قبا و عرقچین که بر سر داشتم، وارد مدرسه‌ی نواب مشهد شدم. یکی از آقایان روحانی متنفذ آن روز، دستی بروی سر من کشید و گفت: آقا پسر، طلبه‌ای؟
گفتم: بلی آقا.
او چندین مرتبه به من گفت: احسنت، آفرین، درس بخوان تا یکی از خدمت‌گزاران دین شوی و همین تشویق و ترغیب و نظایر آن برخوردها بود که مرا در نوکری به دین علاقه‌مند و راسخ و ثابت قدم نگاه داشت».

دوران نوجوانی
کافی در دوران جوانی، با هوش و ذکاوت سرشارش، ضمن فراگیری دروس قدیم و جدید، علاقه‌ی شدیدی به خطابه و منبر داشت. او حتی در کودکی، اعضای فامیل خود را به گرد خود در مکانی جمع می‌‌نمود و به منبر می‌رفت و برای آنان به وعظ و خطابه می‌پرداخت. او در دوران نوجوانی، با ذوق و شوق خاصی در مجالس هفتگی منزل جد بزرگوارش، حضرت آیت‌الله حاج میرزا احمد کافی، که محفل دیدار و انس بزرگان و علما و دانشمندان و علاقمندان به آن بزرگوار در مشهد مقدس بود، با تهور و شجاعت و با شور و اشتیاق خاصی منبر رفته، به ایراد سخنرانی و موعظه می‌پرداخت و حاضران را با بیان گرم و جذاب و سخنان شیرین و شیوا و با گفتار ملیح خود، مجذوب و دل باخته نموده، مورد تشویق و ترغیب همگان قرار می‌گرفت.
وی در سن پانزده سالگی هر هفته شب‌های جمعه در صحن مطهر حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) و در جوار بارگاه قدس رضوی با اشتیاقی وصف‌ناپذیر و با اخلاصی بی‌نظیر حضور یافته، زوار و تشرف‌یافتگان بارگاه آن حضرت را به گرد خود جمع می‌نمود و با قلبی سرشار از عشق به مکتب قرآن و ائمه‌ی هدی‌(ع) با سوزدلی بی‌مانند، دلی پرسوزوگداز و با نوایی دل‌انگیز برای آنان روضه و دعای‌کمیل می‌خواند. سخنان او آنچنان شور و شوق و انقلابی در مردم به وجودمی‌آورد که هر یک از حضار که، با روحیه‌ای ملکوتی و حال و احوالی سراپا عرفانی و معنوی گرداگرد او حلقه زده بودند، حتی ساعت‌ها پس از ختم مجلس حاضر به ترک آن نبودند و از این مجالس روحانی و عرفانی، کوله‌باری از خاطره‌های به یادماندنی و فراموش نشدنی، توشه‌ی معنوی با خود به هم راه می‌بردند.
استقبال پرشور مردم از کافی در برپایی چنین مجالسی، حتی به شهرستان‌های اطراف شهر مشهد هم کشیده شده بود؛ به گونه‌ای که او را با تشریفات خاصی به شهرهای خود دعوت می‌کردند و با برپایی مجالس و محافل متعدد، از وجود و حضور او، به منظور تبلیغ و ارشاد مردم و سخنرانی و منبر، بهره‌ها گرفته و غنچه‌ی معرفت بر می‌چیدند.

دوران طلبگی
کافی پس از آشنایی نسبی با ادبیات و علوم قدیم و جدید و کسب فیض از محضر مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد، برای ادامه‌ی تحصیل و تکمیل مبانی علمی خود، در سال 1333هـ .‌ش 1369هـ‌ .ق در سن 19 سالگی به همراه جد بزرگوارش، حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کافی، به نجف اشرف عزیمت نمود. و در مدرسه‌ی مرحوم سید که از مدارس مشهور حوزه‌ی علمیه‌ی نجف است، اقامت گزید و هم حجره‌ای آیت‌الله‌زاده فیروزآبادی گردید.
هر چه از مدت اقامت ایشان در نجف اشرف می‌گذشت، او با محیط جدید آشناتر و با مردم مأنوس‌تر می‌گردید و دوستان فراوانی می‌یافت. شور‌و‌اشتیاق و اخلاص و ارادت و صفای باطن او نظر شهید محراب، آیت‌الله حاج سید اسدالله مدنی را، که از مدرسین و علمای معروف و به‌نام نجف بود، به خود جلب نمود. الفت و دوستی او با این عالم و سید جلیل القدر، آنچنان مستحکم و پایدار شد که تا آخر عمر آنان ادامه داشت. از محضر اساتید و آیات عظام و مدرسین بزرگ حوزه‌ی نجف، همانند آیت‌الله مدنی، آیت‌الله راستی، آیت‌الله فیروز آبادی، آیت‌الله حکیم، آیت‌الله خویی، آیت‌الله شیرازی و ... به فراگیری علوم اسلامی و تحصیل مبانی علمی و فقهی پرداخت و از فیوضات معنوی و دریای بی‌کران علمی آنان استفاده‌های شایان و بهره‌های فراوان و سود بی‌پایان برد. بدین‌سان، او دوران زندگی طلبگی و غربت خود را در آن دیار مقدس گذراند که پختگی، خودسازی و سازندگی معنوی بسیار ارزشمندی را برایش به ارمغان آورد.
در بین طلاب و فضلای آن روز نجف مرسوم بود که روزهای پنج‌گانه‌ی زیارتی سال، از راه جاده‌ی مخصوص نخلستان در کنار شط فرات، با پای پیاده، از نجف اشرف عازم کربلا شوند. در آن دوران، کافی هم برای تجدید عهد و میثاق با سالار شهیدان و سرور آزادگان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، به همراه دوستان و هم‌درسان و هم‌سنگران دیگر خود، این مسافت را با پای پیاده می‌پیمود و خود را به کنار مرقد منور سید مظلومان و سرور شهیدان و امید آزادگان می‌رساند و به پابوسی آن حضرت مشرف می‌شد. وی در آن جا نیز برای زائران و شیفتگان حسینی، در جوار قبر نورانی آن سرور آزادگان، فخر دو جهان، ذریه‌ی زهرا (س)، حضرت حسین ابن علی (ع) برای مردم و زوار حسینی، روضه‌ی سالار شهیدان می‌خواند؛ چرا که او معتقد بود که برای تمامی مسلمانان و آزادگان دنیا الگویی بهتر از حسین نیست، که با ایثار خون پاک خود و یاران باوفایش، ادای تکلیف کرد و در اوج قدرت شیطانی یزیدیان، برای نجات اسلام و عزت مسلمین تاریخ، با دستگاه جبار زمان خود، جهاد و مقابله کرد؛ آنان را رسوای خاص و عام نمود و درس شرف و آزادی و آزادگی به انسان‌ها و نسل‌ها در همه‌ی اعصار و قرون داد.
کافی در اوایل ورود به عراق، ضمن تشرف به آستان قدس حسینی، در کربلای معلی با خود عهد و پیمان بست که چنانچه موفق به اقامت و سکونت در نجف اشرف گردد و توفیق ادامه‌ی تحصیل و تکمیل مبانی علمی نصیبش شود، به مدت یک سال، با پای پیاده از نجف به کربلا سفر کند و در کنار مرقد پاک سبط نبی، شب‌های جمعه، با آوای دل‌انگیز خود، برای زائران حسینی روضه و دعای کمیل بخواند. البته او به عهد خود وفا نمود و نه تنها یک سال، بلکه سال‌ها این راه طولانی بین کربلا و نجف را جهت تشرف به بارگاه سالار شهیدان با پای پیاده پیمود و نشان داد که به اعتقاد و پیمان خود پای بند و استوار است.
در یکی از سفرها که کافی با همراهان خود وارد کربلا شده بود، درب‌های حرم حسینی را بسته دید؛ پس از پرس‌و‌جو، علت آن را غبارروبی و شست و شوی بخش داخلی حرم یافت. از این رو، از خادمین حرم درخواست نمود که در این غبارروبی او را نیز شرکت دهند تا توفیق این خدمت نصیب او و همراهانش گردد. وی در نهایت، با اصرار زیاد، موفق به جلب نظر و موافقت متولیان حرم شد؛ چه افتخار و توفیقی از این بالاتر که او این رخصت را یافت که قبر منور و ضریح مطهر حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) را با گلاب ناب شست‌و‌شو و معطر گرداند. پس از فراغت از این کار، در گوشه‌ای از آن مکان و حرم شریف، به زیارت و اقامه‌ی نماز پرداخته، به راز و نیاز مشغول گردید، در آنجا، با توسل به سالار شهیدان، با توجه به کسالت و بیماری خاصی که داشت، از آن حضرت، شفای همه‌ی دردمندان و برآورده‌شدن حوائج خود و دیگران را خواستار گردید؛ سپس از فرط خستگی در آنجا به خواب فرو رفت. پس از بیداری متوجه شد که آن حضرت به او عنایت داشته و اثری از بیماری او وجود ندارد و او شفا یافته است.
کافی مدت‌ها در نجف اشرف و در جوار قبر امیر‌مؤمنان، علی‌(ع)، رحل اقامت گزیده، به تحصیل علم و ادب و کسب فیض و کمال مشغول بود تا اینکه به او خبر رسید که پدر گرامی‌اش در ایران مریض و بستری و مادر عزیزش از دوری فرزند ارشد خود بی‌طاقت و ناتوان گردیده است و هر دو خواهان بازگشت او به مشهد مقدس هستند. او پس از تأمل و مشورت با دوستان؛ برای رضای پدر و مادر خود به سوی ایران عزیمت نمود. وی پس از ورود به ایران، مدتی در حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد به ادامه‌ی تحصیل مشغول شد و هم زمان به انجام امور تبلیغی و ارشادی نیز همت می‌گماشت. او در مشهد، از سر تقدیر، با صبیه‌ی ارشد حضرت آیت‌الله حاج آقا حسین موسوی شاهرودی، که از علمای طراز اول و از زهاد معروف خراسان و از دوستان پدربزرگ او بود، ازدواج نمود؛ البته وی قبل از آن نیز با فرزند ارشد ایشان، حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد موسوی شاهرودی، که از فضلای نیک نام نجف بود، مراودت و دوستی دیرینه‌ا‌ی داشت. وی پس از این ازدواج، مدت کمی در مشهد اقامت داشت تا اینکه با خانواده‌اش عازم شهر قم شد، آنجا در یکی از مدارس قم حجره‌ای در اختیار او قرار دادند. در شهر قم نیز با علاقه‌ی بیشتری به فراگیری دروس فقه و اصول و معارف جعفری و کسب فیض از محضر اساتید و مدرسین بزرگ والامقام آن دیار پرداخت و به زودی مورد توجه و عنایت و علاقه‌ی خاص بزرگان و فضلای آن حوزه قرار گرفت.
کافی همیشه از این توفیق عظیم برخوردار بود که در هیچ زمان و مکانی، شب‌های جمعه، خواندن دعای کمیل و روضه‌ی اباعبدالله الحسین (ع) و توجه دادن مردم به خاندان نبوت و ائمه‌ی هدی (ع) را ترک ننموده، از وظیفه‌ی ارشادی و تبلیغی خود روی نگرداند.
کافی همچنین عقیده داشت که باید مردم و به ویژه جوانان را با تشویق و ترغیب به مساجد و به پای منابر و مجالس دینی کشاند. او یکی از وظایف روحانیون را ارشاد و تبلیغ و هدایت و راهنمایی مردم از راه وعظ و خطابت و منبر و یا دعا، توسل و روضه می‌دانست و بر این اعتقاد بود که مکتب اسلام، یک مکتب الهی و پرمحتوا و غنی و یک آئین نجات‌بخش است که مردم از طرق مختلف باید به این باور و یقین برسند که تنها راه نجات آنان و کسب عزت و شرف و مجد عظمت مسلمین، آشنا شدن با اسلام اصیل و عمل کردن به دستورات آن و متوسل شدن و تأسی جستن به خاندان نبوت و ولایت و ائمه‌ی معصومین علیهم السلام می‌باشد. او همواره تأکید می‌کرد که نیاز مبرم مردم درس‌گرفتن، الگو‌برداری و پیروی نمودن از این اسوه‌های صالح الهی و این مصادیق بارز انسان‌های خدایی و مشعل‌داران راستین هدایت انسانی جهان اسلام است که متابعت و پیروی از آنان، موجب رستگاری و کامیابی و سعادت در دو جهان خواهد بود.

مجالس پرشور کافی
کافی، بی‌تردید به اقرار و اذعان اهل فن، تنها گوینده‌ای بود که به لطف الهی با استعدادی خارق‌العاده و خدادادی در سخنوری و خطابت، از قدرت کلام و زبان فصیح و بیان گویا و بلیغ و سخن جذاب و ملیح و کلام روان و سلیس بی‌مانندی برخوردار بود و گوی سبقت را در این زمینه از همگان ربوده بود. جمع کثیری از اقشار مختلف مردم، با اعلام زمان و مکان مجالس او، از اقصی نقاط شهر و دیار جمع می‌شدند. او استعداد و قدرت عجیبی در بیان و تشریح و تصویر حوادث و رویدادهای تاریخی و مذهبی داشت؛ به‌طوری که هر شنونده‌ای احساس می‌کرد در صحنه‌ی حادثه و در جریان واقعه و در بین آن جمعیت حضور داشته و خود را در جریان حادثه احساس و مجسم می‌کرد.
کافی با قدرت بیان فوق‌العاده‌ای که در تشریح و تبیین اصول و معارف و احکام دینی و اسلامی داشت و بانفوذ کلام خود، به زبان ساده و فهم عامه، در هدایت و ارشاد اقشار مختلف مردم، سهم بسزایی داشت. هنگامی که او بر فراز منبر لب به سخن می‌گشود، سکوت سراسر مجلس را فرا می‌گرفت و همه محو گفتار دلنشین و جذاب او می‌شدند. به این دلیل که سخنانش از دل بر‌می‌خاست، لاجرم بر دل‌ها می‌نشست.
او با یک جلسه سخنرانی و منبر می‌توانست در وجود هر شنونده، یک انقلاب درونی به وجود آورده، برای وی حضوری جدی و توجهی عمیق به مسائل معنوی و اخلاقی و دینی پدیدار سازد و او را با دلی سرشار از شادی و شعف و قلبی آکنده از مهر و محبت و علاقه به خاندان نبوت و ولایت(ع) دمساز گرداند.
کافی چه پیش از تأسیس مهدیه‌ی تهران و چه پس از آن، به مجالس و محافل مهمی در تهران و اغلب شهرستان‌ها دعوت می‌شد. مردم برای دعوت وی، از یکدیگر سبقت می‌جستند. استقبال مردم از او بی‌نظیر و کم‌سابقه بود؛ به حدی که بلافاصله پس از اتمام سخنرانی او در یک مجلس، مردم به مجلس و منبر بعدی وی هجوم می‌آوردند و فردی برای استماع سخنران بعدی در آن مجلس، حضور نداشت، از این‌جهت در آن مجالس اگر سخنران دیگری وجود داشت، آن مجلس تقریباً خالی از شنونده و مستمع می‌شد. از این رو، در جلسات وعظ و سخنرانی کافی، میزبانان، سخنران دیگری را دعوت نمی‌کردند و یا اگر واعظی راضی به حضور و ایراد سخنرانی می‌شد، تمایل شدیدی داشت که پیش از منبر کافی به سخنرانی بپردازد و از این بابت همکاران کافی از او گله‌مند بودند.
در مجالس وعظ کافی، اداره‌کنندگان جلسات، گاه‌گاهی مجبور می‌شدند بر اثر ازدحام و هجوم و فشار مردم و کثرت جمعیت شرکت‌کننده‌، درب ورودی محل برگزاری مجلس سخنرانی او را ببندند و از تراکم و ازدیاد و ازدحام بی‌حد مردم به داخل مجلس جلوگیری به عمل آورند. تعداد منابر و مجالس کافی در بعضی از ایام و مناسبت‌ها، به ویژه ماه مبارک رمضان و محرم، به ده منبر هم در روز می‌رسید که از ابتدای روز شروع و تا پاسی از شب طول می‌کشید. او زمان و مکان مجالس خود را بر سر منابر خویش اعلام می‌داشت و مردم از برنامه‌ی منابر او آگاه می‌شدند؛ زیرا روزنامه‌های رسمی آن روز از ابلاغ و چاپ اعلامیه‌های میزبانان او امتناع می‌ورزیدند.
مجالس پر شور و حال و پر جمعیت کافی نه تنها در تهران از استقبال گرم مردم برخوردار بود، بلکه در شهرستان‌های دیگر نیز به همین روال و صورت بود. گاهی تعداد افراد شرکت‌کننده در مجالس پرازدحام او، به یکصد هزار نفر هم می‌رسید. منبر کافی در مسجد جامع اصفهان از این جمله محافل بود که در تاریخ برگزاری این نوع مجالس بی‌سابقه بود و وحشت و هراس همراه با ترس و خطر برای دستگاه‌های اجرایی، امنیتی و نیروهای پلیس رژیم به وجود آورده بود و امکان جلوگیری از برگزاری آن نیز برای آنان وجود نداشت.
رژیم ضد مردمی همیشه به بهانه‌های مختلف تلاش خود را به منظور تعطیل کردن چنین مجالسی به کار می‌بست، ولی اغلب بی‌حاصل بود و نتیجه‌ی معکوس داشت. برپایی مجالس وعظ و سخنرانی کافی، حاصلی جز روشنگری مردم و گسترش دامنه‌ی رسوایی رژیم و سلطه‌جویان ظالم دوران نداشت. کافی در مردم ایجاد همسویی و همدلی و اتحاد و هم فکری به‌وجود می‌آورد. او در بسترسازی فکری مردم برای انقلاب و آزادی و استقلال، از رهگذر بیان مستقیم حقایق امور با زبان راز و نیاز و نیایش و دعا و توسل و از طریق آه و ناله و فریادهای به آسمان کشیده و گریه‌ها و اشک‌های غلطان هنگام قرائت دل‌سوزانه‌ی دعاهای ندبه و کمیل بسیار تأثیرگذار بوده و به راستی بسیار چیره دست و عمیقاً مؤثر و موفق بود و سهم بزرگی در آماده سازی و تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی داشت. سبک نوین منبر کافی و روش خاص و مؤثر و دلنشین او در انتقال و بیان مشکلات مردم و معضلات جامعه و رسوا کردن حاکمان بی‌دین کشور، بسیار نمونه و منحصر به فرد بود و در ایران سابقه و نظیر نداشت.

گاه‌شمار زندگی کافی:

1315- کافی در روز جمعه اول خرداد ماه 1315 ش برابر با اول ربیع‌الاول 1355 ق در شهر مقدس مشهد متولد شد.
1320ـ 1315 - دوران کودکی و رشد و نمو در دامان پدر و پدربزرگ.
1323 ـ 1320- دوران رفتن به مکتب‌خانه و فراگیری قرآن، و آشنایی با اصول عقاید و مبانی اعتقادات و احکام دینی، قرائت و حفظ کتاب نصاب الصبیان، آشنایی با دیوان شعرا و حفظ ابیات قابل توجهی از اشعار حافظ و مولوی و کلیات سعدی و جودی.
1328 ـ 1323- گذراندن دوره‌ی ابتدایی در مدرسه‌ی ایمانی مشهد، هم‌زمان فراگیری صرف و نحو و کتاب جامع‌المقدمات نزد پدر و پدر بزرگ، اشتغال به تحصیل در مدرسه‌‌ی دینی نواب مشهد.
1332ـ 1328- ادامه‌ی اشتغال به تحصیل علوم دینی در مدارس نواب ، میرزاجعفر، حسینقلی خان و در نزد پدر و پدربزرگ؛ شرکت در مجالس مذهبی و روضه و عزاداری ، دعوت از سوی هیئت‌های مذهبی و گروه‌های فعال دینی محلی برای مرثیه‌خوانی و مدیحه‌‌سرایی، و قرائت دعای کمیل در صحن مطهر رضوی به‌علت گرمی بیان و خوش صوتی او.
1332- سفر به عتبات عالیات در معیت پدر و پدربزرگ خود در سن 18 سالگی و تصمیم به اقامت در نجف‌اشرف به توصیه و تشویق آیات: سید اسدالله مدنی، حاج حسین راستی، حاج سید محمد فیروزآبادی و حاج سیدمحمد شاهرودی، اشتغال جدی به تحصیل در نجف و تلمذ نزد آیات فوق. اجرای مراسم قرائت دعای کمیل و دعای ندبه در جوار قبر منور حضرت اباعبدالله‌الحسین در کربلا در بعضی از شب‌ها و صبح‌های جمعه به توصیه و تأکید اساتید خود. بازگشت به مشهد پس از 5 سال اقامت در نجف به اصرار والدین خود و ادامه تحصیل در مشهد.
1339- ازدواج با صبیه‌ی آیت‌الله حاج سیدحسین موسوی شاهرودی در مشهد. عزیمت به شهر قم برای ادامه‌ی تحصیل به تشویق و امر مراجع و آیات حوزه‌ی قم به منبر ‌رفتن وسخنرانی کردن ضمن ایام تحصیل و اقامت در قم.
1340- شروع به ایراد سخنرانی‌های معنی‌دار سیاسی و اجتماعی و استقبال مردم از منابر افشاگرانه و برنامه‌های ضددینی و ضدمردمی رژیم در شهرهای قم و تهران و مشهد.
1341- اولین گزارش ساواک در اسفندماه 41 از منبر سیاسی و انتقادی وی در منزل آیت‌الله قمی در مشهد.
1342- ایراد سخنرانی انتقادی و سیاسی در منزل آیت‌الله میلانی در مشهد در دوم فروردین ماه 42 که منجر به دست‌گیری و بازجویی و تهدید وی شد. تأسیس تشکیلاتی به‌عنوان درمانگاه خاتم‌الانبیاء در مشهد به منظور ارائه‌ی خدمات درمانی، پزشکی و داروئی و همچنین برپایی مراسم مذهبی و انجام فعالیت‌های تبلیغی و دینی. کافی در اواخر سال 42 از قم به تهران عزیمت و در آنجا اقامت گزید.
1343- استقبال مردم از منابر و مجالس کافی در تهران که در محافل و منازل و مساجد مختلف برپا می‌شد. اجرای مراسم قرائت دعاهای کمیل و ندبه در شب و صبح جمعه‌ی هر هفته به‌صورت سیار. به‌علت سخنرانی‌های تند و مؤثر وی در تهران در 4 اسفند ماه 43 دستگیر ، بازجویی و به دو ماه حبس تأدیبی محکوم گردید.
1344- سفر به شهرستان‌ها جهت ایراد سخنرانی و تبلیغات دینی و روشنگری مردم از اوضاع و احوال و مسائل اجتماعی و حکومتی. برپایی مجالس و منابر مختلف در تهران و ایراد سخنرانی و همسوئی با بزرگان حوزه و آیات عظام. وی در اواخر سال 44 بازداشت و محکوم و مدتی زندانی شد.
1345- به عنوان یک روحانی و منبری ناراحت و مخالف جدی رژیم برای ساواک شناخته و معرفی شد.
1346- در روز 21 خرداد 46 در منزل حضرت آیت‌الله خمینی (ره) در قم منبر رفت و از اوضاع روز سخن گفته و از امام تجلیل نمود؛ ساواک او را به عنوان یک واعظ ناراحت و ماجراجو و افراطی و ضددولتی معرفی کرد.
1347- تکثیر و توزیع نوارهای سخنرانی و نوارهای دعای کمیل و ندبه‌ی او در شهرهای مختلف ایران و کشورهای اطراف توسط مردم. در تاریخ 19 بهمن ماه 47 مهدیه‌ی تهران را در خیابان ولیعصر جنوبی رسماً تأسیس نمود. اسکان دادن معاودین رانده شده‌ی عراقی در مهدیه در زمستان 47.
1348- در پی سخنرانی‌ها و منابر تند و پرطرفدار او درباره‌ی فلسطین و مردم مظلوم آن و همچنین موضع‌گیری علیه صهیونیست‌ها
و افشای کمک اقتصادی و مالی و امنیتی دولت‌مردان به اسرائیل ممنوع‌المنبر شد و ساواک مانع ادامه‌ی سخنرانی وی در شهر همدان شد.
1349- به دلیل سخنرانی در مخالفت با چاپ قرآن توسط فرح همسر شاه در منابر خود علناً مخالفت و انتقاد می‌کرد. در تیرماه 49 پس از اذیت و آزار مراجع در تهران و قتل وشهادت آیت‌الله سعیدی در زندان، به شهر مشهد مسافرت نمود و خبر آن‌را منتشر ساخته و به کمک عده‌ای از روحانیون مبارز آن شهر درس‌های حوزه‌ی علمیه‌ی آیات عظام میلانی و میرزا جواد آقای تهرانی را در مشهد به عنوان اعتراض علیه رژیم به تعطیلی کشاند و موج دستگیری طلاب و مبارزان در مشهد توسط رژیم آغاز شد؛ وی به شاهرود فرار نموده ولی مدتی بعد در تهران بازداشت، بازجوئی و ممنوع‌المنبر گردید.
1350-در شهریور ماه 1350 به علت منبر رفتن‌های مختلف و ایراد سخنرانی‌های پرجوش و خروش و احساس برانگیز و جذاب و پراستقبال مردمی بازداشت ، بازجوئی، تهدید و ممنوع‌المنبر شد.
1351- در ایام سفر و مراسم اعمال حج در مکه و مدینه به سخنرانی برای ثنا و دعاگویی به شاه دعوت شد ولی او شرکت نکرده و خود را به بیماری و تمارض زد، پس از مراجعت از سفر، وی به علت شرکت نکردن در محفل ثناگویی و مراسم رژیم در عربستان ، در تهران دستگیر و بازداشت و مدت‌ها بازجویی و مورد آزار قرار گرفته و نهایت تهدید به تبعید و ممنوع‌المنبر شد.
1352- تصمیم به سفر حج و زیارت خانه‌ی خدا، جلوگیری رژیم از سفر حج او و همچنین رد تقاضا و درخواست مجدد او برای رفتن به سفر حج برای چندمین مرتبه. ممنوع‌المنبر شدن کافی.
1353- جلوگیری از سفر حج او توسط ساواک. سفر کافی به عتبات عالیات و ملاقات وی با حضرت امام خمینی(ره) در نجف اشرف؛ روحیه گرفتن او از این سفر و ملاقات با امام. تداوم همکاری و همسوئی با روحانیون مبارز و ارائه‌ی کمک و خدمات به مبارزان و پیش سنگربانان خطوط اول جهاد و مبارزه. جلوگیری رژیم و رد درخواست تشرف او به حج و عتبات عالیات.
1354- در آذرماه 54، به عنوان واعظی افراطی و اخلال‌گر معرفی، سپس بازداشت، بازجوئی و محکوم به سه سال تبعید در شهر ایلام شد. در دوران تبعید، فعالیت‌های فراوان و خدمات ارزنده و به‌یادماندنی در زمینه‌های دینی، فرهنگی و اجتماعی نسبت به مردم محروم آن استان نمود.
1355- در آذر ماه 1355 با وساطت آیت‌الله خوانساری، تهرانی و فلسفی و دیگران، پس از یک سال تبعید، در ایلام به تهران بازگشت و به فعالیت‌های خود در مهدیه و دیگر امور مردمی پرداخت.
1356- به علت یورش عمال رژیم به مردم و واقعه‌ی 19 دی‌ماه 56 در آن شهر، وی سلسله سخنرانی‌های خود را در آنجا به‌عنوان اعتراض قطع و از ادامه‌ی آنها خودداری کرد. مراسم چهلم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی را بطور مفصل و مجلل در مهدیه‌ی تهران برگزار نمود که موجب خشم و کینه‌ی شدید رژیم نسبت به وی شده بود.
1357- در 28 اردیبهشت ماه 57 مردم سیرجان پس از سخنرانی کافی در آن شهر تظاهرات خیابان ضدحکومتی شدیدی برپا کردند و با نیروهای امنیتی و پلیس درگیر شدند.
در تیرماه 57-در معیت حاج عموی خود به حج عمره مشرف و نیز به زیارت قبر منور حضرت زینب(س) در سوریه نائل آمد. در این سفر همچنین با امام موسی صدر در شهر صور لبنان ملاقات داشت.
1357- پس از اتمام سفر حج و سوریه و ورود به تهران، به دستور و امر حضرت امام از مراسم جشن سالانه‌ی نیمه‌ی شعبان در مهدیه‌ی تهران خودداری نمود؛ در 29 تیر ماه 57 با فشار و تهدید ساواک مجبور به مسافرت به مشهد شد.
در 30 تیر ماه 57- رژیم یک تصادف و سانحه‌ی ساختگی برای قتل وی که از قبل برنامه‌ریزی کرده بود به اجرا گذارد. در روز جمعه 30 تیر ماه 1357 مطابق با روز نیمه شعبان، کافی این واعظ مخلص بی‌نظیر بر اثر این تصادف ساختگی نزدیک پاسگاه ژاندارمری چناران بین راه قوچان و مشهد در سن 42 سالگی به شهادت رسید.

منبع:کتاب "کافی واعظ شهیر" ،تدوین دکتر مهدی کافی ،انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 



منبع:
http://hadith110.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

30 تیرماه 1390 مصادف است با سی و سومین سالروز شهادت مظلومانه شیخ احمد کافی (ره)

روحش شاد و یادشان گرامی باد

با کمک خداوند و عنایات حضرت ولی عصر (عج) پوستر یادنامه سالگرد شهید کافی (ره) آماده شد؛ عزیزانی که برایشان مقدر است پوستر یادنامه را چاپ و در مکانهای عمومی نصب کنند ، برای دانلود پوستر روی لینک زیر کلیک کنید :

http://bskafi.com/pic/bskafi.zip

 


با استفاده از لینک زیر شرح تشرفات عده ای از کسانی که محضر مقدس حضرت  بقیت الله الاعظم حجت بن الحسن العسکری (عج) شرفیاب شده اند را با صدای بُلبُل بوستان اهل بیت علیهم الاسلام شهید کافی دانلود کنید :

" تشرف آیت الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى " 

 { http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com.zip }

 

" تشرف علامه حلى خدمت امام زمان علیه السلام "

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(1).zip 

 

" تشرف میر اسحاق استرآبادى خدمت حضرت ولى عصرعج الله تعالى فرجه "

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(2).zip

 

"تشرف پسر مهزیار خدمت امام زمان علیه السلام‏"

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(3).zip

 

" تشرف محمد بن عیسى بحرینى "

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(4).zip

 

" تشرف علامه بحرالعلوم خدمت امام زمان علیه‏السلام ؛ وصیت نامه شهید کافی از زبان خودشان ؛ روضه موسی بن جعفر (ع)  "

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(5).zip

 

" تشرف مقدس اردبیلى خدمت امام زمان علیه‏السلام "

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(6).zip

 

"تشرف مردی از اهل کاشان خدمت امام زمان علیه السلام‏"

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(7).zip

 

"تشرف شیخ حسین آل رحیم نجفی خدمت امام زمان علیه السلام‏"

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(8).zip

 

 

"تشرف اسماعیل هرقلى خدمت امام زمان علیه السلام‏"

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(9).zip

 

" تشرف ابوبقل کاتب خدمت امام زمان (عج) "

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(10).zip

 

 

" تشرف مولى عبدالحمید قزوینى خدمت امام زمان (عج) "

http://bskafi.com/sund%205/bskafi.com%20(11).zip

 

منبع :

http://bskafi.com/bank-speech.htm



منبع:
http://hadith110.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر

از این به بعد انشالله در این وبلاگ درباره پیامبر عظیم الشان اسلام و اهل بیت طاهرشان مطالبی درج می شود.

و در وبلاگ جدیدی مطالبی درباره .:: مهدویت ::. قرار می دهیم.

آدرس وبلاگ جدید :    http://sahab-alrahme.blogfa.com

قصد افتتاح یک وبلاگ علمی نیز داریم که از دوستان علاقمند تقاضای همکاری می کنیم.

 

 



منبع:
http://www.nabie-amin.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 تیر 1390 :: نویسنده : صفدر

سلام.

شکر خدا بعد از حدود 18 ماه دوباره برگشتیم.

متاسفانه به دلیل وجود برخی اشکالات در این مدت قسمت مدیریت وبلاگ باز نمی شد و قادر به ارسال مطلب نبودیم.

از دوستان درخواست کمک و التماس دعا دارم.

 



منبع:
http://www.nabie-amin.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو