پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
ازدواج در قرآن» ملاك‌های انتخاب همسر
 
 در انتخاب همسر ملاك چیست؟

 در انتخاب همسر خود دختر مهم است؟

 اولین ملاك دین است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَة» (بقره/221)

بعد از ایمان اخلاق است  و بعد خانواده ، تفکر شبیه هم و هم کفو بودن .
مؤمنه یعنی ایمان دارد یا نه؟ عقیده دارد یا نه؟
 بعد از ایمان اخلاق است. ممكن است مؤمن باشد، اخلاقش!
بعد اصالت خانوادگی است.
 بعد از نظر فكری به هم بخورند.
گاهی ممكن است ایمان دارد ولی مخش نمی‌‌كشد. قرآن یك آیه دارد می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای كسانی كه ایمان دارید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، بعد می گوید: «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران/118) اگر عاقل هستید.پیداست «آمنوا» هست، ولی عاقل... بگویید... نیست. فكرش با هم نمی‌خورد.
 در انتخاب همسر اصولی كه باید رعایت شود، ایمان، اخلاق، خانواده، فكر به هم بخورد. هم كُفو باشد.
 كُفو را اسلام كُفو مالی قرار نداده. كه قالی‌های خانه‌ی ما یكطور باشد، ماشین ما مثل هم باشد. لهجه‌ی ما مثل هم باشد. حالا یكی لهجه‌اش یكطور دیگر است. یكی یك طور دیگر است. قد ما به هم نمی‌خورد. پیراهن نیست كه به یك سایز بخورد. حالا ممكن است یك سانت كوتاهتر باشد، یك سانت بلندتر باشد.
سنشان باید به هم بخورد. اما حالا لازم نیست حتماً سنشان مو به مو... حالا یا شش ماه او بزرگتر است، یا یكسال این بزرگتر است. اینها گیر نیست. دندانش مثل اینكه دو تا به هم می‌خورد. مثل اینكه راه كه‌می‌رود دو میلی‌متر... این حرف‌ها را ول كن. ایمان، اخلاق، خانواده، كُفو البته شكل هم كه معلوم است. باید ببینیش او را بپسندی. لازم نیست زیبا باشد و زیباترین دختر یا پسر باشد. ممكن است دو نفر هستند خوشگل درجه یك هم نیستند، معمولی هستند، اما وقتی نگاه به هم می‌كنند، همدیگر را دوست دارند. اصل دوستی است. اینقدر دختر و پسر خوشگل داریم با هم بد هستند. و اینقدر آدم‌های معمولی داریم زندگی‌شان شیرین است. آنچه مهم است، ایمان، اخلاق، خانواده، تفكر، شكل هم كه باید مورد قبول باشد. پدر حق ندارد به دخترش تحمیل كند تو باید حتماً زن این شوی.

برگرفته از بیانات حجة الاسلام قرائتی در موضوع ازدواج و تشكیل خانواده در اسلام ( برنامه تلویزیونی درس هایی از قرآن در تاریخ 23/05/90 )




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ازدواج در قرآن» ملاك‌های انتخاب همسر
 
 در انتخاب همسر ملاك چیست؟

 در انتخاب همسر خود دختر مهم است؟

 اولین ملاك دین است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَة» (بقره/221)

بعد از ایمان اخلاق است  و بعد خانواده ، تفکر شبیه هم و هم کفو بودن .
مؤمنه یعنی ایمان دارد یا نه؟ عقیده دارد یا نه؟
 بعد از ایمان اخلاق است. ممكن است مؤمن باشد، اخلاقش!
بعد اصالت خانوادگی است.
 بعد از نظر فكری به هم بخورند.
گاهی ممكن است ایمان دارد ولی مخش نمی‌‌كشد. قرآن یك آیه دارد می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای كسانی كه ایمان دارید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، بعد می گوید: «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران/118) اگر عاقل هستید.پیداست «آمنوا» هست، ولی عاقل... بگویید... نیست. فكرش با هم نمی‌خورد.
 در انتخاب همسر اصولی كه باید رعایت شود، ایمان، اخلاق، خانواده، فكر به هم بخورد. هم كُفو باشد.
 كُفو را اسلام كُفو مالی قرار نداده. كه قالی‌های خانه‌ی ما یكطور باشد، ماشین ما مثل هم باشد. لهجه‌ی ما مثل هم باشد. حالا یكی لهجه‌اش یكطور دیگر است. یكی یك طور دیگر است. قد ما به هم نمی‌خورد. پیراهن نیست كه به یك سایز بخورد. حالا ممكن است یك سانت كوتاهتر باشد، یك سانت بلندتر باشد.
سنشان باید به هم بخورد. اما حالا لازم نیست حتماً سنشان مو به مو... حالا یا شش ماه او بزرگتر است، یا یكسال این بزرگتر است. اینها گیر نیست. دندانش مثل اینكه دو تا به هم می‌خورد. مثل اینكه راه كه‌می‌رود دو میلی‌متر... این حرف‌ها را ول كن. ایمان، اخلاق، خانواده، كُفو البته شكل هم كه معلوم است. باید ببینیش او را بپسندی. لازم نیست زیبا باشد و زیباترین دختر یا پسر باشد. ممكن است دو نفر هستند خوشگل درجه یك هم نیستند، معمولی هستند، اما وقتی نگاه به هم می‌كنند، همدیگر را دوست دارند. اصل دوستی است. اینقدر دختر و پسر خوشگل داریم با هم بد هستند. و اینقدر آدم‌های معمولی داریم زندگی‌شان شیرین است. آنچه مهم است، ایمان، اخلاق، خانواده، تفكر، شكل هم كه باید مورد قبول باشد. پدر حق ندارد به دخترش تحمیل كند تو باید حتماً زن این شوی.

برگرفته از بیانات حجة الاسلام قرائتی در موضوع ازدواج و تشكیل خانواده در اسلام ( برنامه تلویزیونی درس هایی از قرآن در تاریخ 23/05/90 )




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ازدواج در قرآن» ملاك‌های انتخاب همسر
 
 در انتخاب همسر ملاك چیست؟

 در انتخاب همسر خود دختر مهم است؟

 اولین ملاك دین است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَة» (بقره/221)

بعد از ایمان اخلاق است  و بعد خانواده ، تفکر شبیه هم و هم کفو بودن .
مؤمنه یعنی ایمان دارد یا نه؟ عقیده دارد یا نه؟
 بعد از ایمان اخلاق است. ممكن است مؤمن باشد، اخلاقش!
بعد اصالت خانوادگی است.
 بعد از نظر فكری به هم بخورند.
گاهی ممكن است ایمان دارد ولی مخش نمی‌‌كشد. قرآن یك آیه دارد می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای كسانی كه ایمان دارید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، بعد می گوید: «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران/118) اگر عاقل هستید.پیداست «آمنوا» هست، ولی عاقل... بگویید... نیست. فكرش با هم نمی‌خورد.
 در انتخاب همسر اصولی كه باید رعایت شود، ایمان، اخلاق، خانواده، فكر به هم بخورد. هم كُفو باشد.
 كُفو را اسلام كُفو مالی قرار نداده. كه قالی‌های خانه‌ی ما یكطور باشد، ماشین ما مثل هم باشد. لهجه‌ی ما مثل هم باشد. حالا یكی لهجه‌اش یكطور دیگر است. یكی یك طور دیگر است. قد ما به هم نمی‌خورد. پیراهن نیست كه به یك سایز بخورد. حالا ممكن است یك سانت كوتاهتر باشد، یك سانت بلندتر باشد.
سنشان باید به هم بخورد. اما حالا لازم نیست حتماً سنشان مو به مو... حالا یا شش ماه او بزرگتر است، یا یكسال این بزرگتر است. اینها گیر نیست. دندانش مثل اینكه دو تا به هم می‌خورد. مثل اینكه راه كه‌می‌رود دو میلی‌متر... این حرف‌ها را ول كن. ایمان، اخلاق، خانواده، كُفو البته شكل هم كه معلوم است. باید ببینیش او را بپسندی. لازم نیست زیبا باشد و زیباترین دختر یا پسر باشد. ممكن است دو نفر هستند خوشگل درجه یك هم نیستند، معمولی هستند، اما وقتی نگاه به هم می‌كنند، همدیگر را دوست دارند. اصل دوستی است. اینقدر دختر و پسر خوشگل داریم با هم بد هستند. و اینقدر آدم‌های معمولی داریم زندگی‌شان شیرین است. آنچه مهم است، ایمان، اخلاق، خانواده، تفكر، شكل هم كه باید مورد قبول باشد. پدر حق ندارد به دخترش تحمیل كند تو باید حتماً زن این شوی.

برگرفته از بیانات حجة الاسلام قرائتی در موضوع ازدواج و تشكیل خانواده در اسلام ( برنامه تلویزیونی درس هایی از قرآن در تاریخ 23/05/90 )




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ازدواج در قرآن» ملاك‌های انتخاب همسر
 
 در انتخاب همسر ملاك چیست؟

 در انتخاب همسر خود دختر مهم است؟

 اولین ملاك دین است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَة» (بقره/221)

بعد از ایمان اخلاق است  و بعد خانواده ، تفکر شبیه هم و هم کفو بودن .
مؤمنه یعنی ایمان دارد یا نه؟ عقیده دارد یا نه؟
 بعد از ایمان اخلاق است. ممكن است مؤمن باشد، اخلاقش!
بعد اصالت خانوادگی است.
 بعد از نظر فكری به هم بخورند.
گاهی ممكن است ایمان دارد ولی مخش نمی‌‌كشد. قرآن یك آیه دارد می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای كسانی كه ایمان دارید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، بعد می گوید: «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران/118) اگر عاقل هستید.پیداست «آمنوا» هست، ولی عاقل... بگویید... نیست. فكرش با هم نمی‌خورد.
 در انتخاب همسر اصولی كه باید رعایت شود، ایمان، اخلاق، خانواده، فكر به هم بخورد. هم كُفو باشد.
 كُفو را اسلام كُفو مالی قرار نداده. كه قالی‌های خانه‌ی ما یكطور باشد، ماشین ما مثل هم باشد. لهجه‌ی ما مثل هم باشد. حالا یكی لهجه‌اش یكطور دیگر است. یكی یك طور دیگر است. قد ما به هم نمی‌خورد. پیراهن نیست كه به یك سایز بخورد. حالا ممكن است یك سانت كوتاهتر باشد، یك سانت بلندتر باشد.
سنشان باید به هم بخورد. اما حالا لازم نیست حتماً سنشان مو به مو... حالا یا شش ماه او بزرگتر است، یا یكسال این بزرگتر است. اینها گیر نیست. دندانش مثل اینكه دو تا به هم می‌خورد. مثل اینكه راه كه‌می‌رود دو میلی‌متر... این حرف‌ها را ول كن. ایمان، اخلاق، خانواده، كُفو البته شكل هم كه معلوم است. باید ببینیش او را بپسندی. لازم نیست زیبا باشد و زیباترین دختر یا پسر باشد. ممكن است دو نفر هستند خوشگل درجه یك هم نیستند، معمولی هستند، اما وقتی نگاه به هم می‌كنند، همدیگر را دوست دارند. اصل دوستی است. اینقدر دختر و پسر خوشگل داریم با هم بد هستند. و اینقدر آدم‌های معمولی داریم زندگی‌شان شیرین است. آنچه مهم است، ایمان، اخلاق، خانواده، تفكر، شكل هم كه باید مورد قبول باشد. پدر حق ندارد به دخترش تحمیل كند تو باید حتماً زن این شوی.

برگرفته از بیانات حجة الاسلام قرائتی در موضوع ازدواج و تشكیل خانواده در اسلام ( برنامه تلویزیونی درس هایی از قرآن در تاریخ 23/05/90 )




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ازدواج در قرآن» ملاك‌های انتخاب همسر
 
 در انتخاب همسر ملاك چیست؟

 در انتخاب همسر خود دختر مهم است؟

 اولین ملاك دین است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَة» (بقره/221)

بعد از ایمان اخلاق است  و بعد خانواده ، تفکر شبیه هم و هم کفو بودن .
مؤمنه یعنی ایمان دارد یا نه؟ عقیده دارد یا نه؟
 بعد از ایمان اخلاق است. ممكن است مؤمن باشد، اخلاقش!
بعد اصالت خانوادگی است.
 بعد از نظر فكری به هم بخورند.
گاهی ممكن است ایمان دارد ولی مخش نمی‌‌كشد. قرآن یك آیه دارد می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای كسانی كه ایمان دارید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، بعد می گوید: «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران/118) اگر عاقل هستید.پیداست «آمنوا» هست، ولی عاقل... بگویید... نیست. فكرش با هم نمی‌خورد.
 در انتخاب همسر اصولی كه باید رعایت شود، ایمان، اخلاق، خانواده، فكر به هم بخورد. هم كُفو باشد.
 كُفو را اسلام كُفو مالی قرار نداده. كه قالی‌های خانه‌ی ما یكطور باشد، ماشین ما مثل هم باشد. لهجه‌ی ما مثل هم باشد. حالا یكی لهجه‌اش یكطور دیگر است. یكی یك طور دیگر است. قد ما به هم نمی‌خورد. پیراهن نیست كه به یك سایز بخورد. حالا ممكن است یك سانت كوتاهتر باشد، یك سانت بلندتر باشد.
سنشان باید به هم بخورد. اما حالا لازم نیست حتماً سنشان مو به مو... حالا یا شش ماه او بزرگتر است، یا یكسال این بزرگتر است. اینها گیر نیست. دندانش مثل اینكه دو تا به هم می‌خورد. مثل اینكه راه كه‌می‌رود دو میلی‌متر... این حرف‌ها را ول كن. ایمان، اخلاق، خانواده، كُفو البته شكل هم كه معلوم است. باید ببینیش او را بپسندی. لازم نیست زیبا باشد و زیباترین دختر یا پسر باشد. ممكن است دو نفر هستند خوشگل درجه یك هم نیستند، معمولی هستند، اما وقتی نگاه به هم می‌كنند، همدیگر را دوست دارند. اصل دوستی است. اینقدر دختر و پسر خوشگل داریم با هم بد هستند. و اینقدر آدم‌های معمولی داریم زندگی‌شان شیرین است. آنچه مهم است، ایمان، اخلاق، خانواده، تفكر، شكل هم كه باید مورد قبول باشد. پدر حق ندارد به دخترش تحمیل كند تو باید حتماً زن این شوی.

برگرفته از بیانات حجة الاسلام قرائتی در موضوع ازدواج و تشكیل خانواده در اسلام ( برنامه تلویزیونی درس هایی از قرآن در تاریخ 23/05/90 )




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 مهر 1390 :: نویسنده : صفدر
حیا در 
قرآنمصادیق حیا و عفت در قرآن و روایات
با نظر به زندگی اولیای دین و انسان‏ های باتقوا در می ‏یابیم که داشتن حیا و عفت تا چه اندازه در نیل به کمالات انسانی و تقرب به پیشگاه الهی تأثیرگذار بوده و کسب این شایستگی، آنان را به مقامات عالی و دوستی پروردگار رسانده است تا جایی که نفس‏شان به دم الهی مسیحا گشته و به موجب پرهیز از حرام و عفت‏ ورزی، صاحب باطنی پاک و بصیرتی نیک شده و در پهنه عالم به برکت حضور و وجود آنها، انسان‏های بسیاری از شعاع انوار ملکوتی بهره ‏مند شده و از رنج و عذاب رهایی یافته‏ اند.
 نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.
مصادیق حیاء در قرآن حکیم
::  نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.

.:: خصلت حیا در آیه 25 سوره قصص به صورت ملموس و کاربردی مطرح گردیده است

.::رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد .

در قرآن کریم آمده است که همسر عزیز مصر در بیان علت زندانی کردن یوسف گفت: من از او تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید، پس او را زندانی کردم. هنگامی که یوسف این سخن را شنید دست به دعا برداشت و بیان داشت: پروردگارا! رنج زندان را خوش‏تر از عمل زشتی می‏دارم که مرا به آن دعوت می‏کنند.(1)
در پاکدامنی حضرت موسی(ع) بیان شده: وقتی حضرت شعیب حضرت موسی را دعوت کرد تا به پاس خدمتی که به دخترانش نموده بود ـ آب دادن به گوسفندان ـ از وی قدردانی کند، یکی از دختران گفت: ای پدر، این جوان (موسی) را به کار گیر، زیرا بهترین فرد، قوی و امین است. شعیب در جواب اظهار داشت: قوی بودن او را در موقع آب کشیدن از چاه دیدی ولی امین بودنش را از کجا فهمیدی؟ دختر در توضیح دلیل خویش بیان کرد: وقتی از موسی خواستیم به حضور شما آید پذیرفت. من برای نشان دادن راه خانه، از جلو حرکت می‏کردم و موسی از پشت سر من می‏آمد. هنوز مسافتی را طی نکرده بودیم که درخواست کرد جلو برود و من در پشت سرش راه روم. دلیل تقاضایش این بود که باد لباس مرا تکان می‏دهد و با دیدن این وضع امکان داشت عملی بر خلاف عفت مرتکب گردد.(2)
چون حضرت زهرا(س) در بستر شهادت قرار گرفت، روزی به اسما فرمود: تابوت‏ هایی که جنازه افراد را با آن حمل می‏ کنند دوست ندارم ـ ظاهرا تابوت آن زمان دیواره نداشته و برجستگی‏ های بدن شخصی که روی آن قرار می‏گرفته مشخص بوده است ـ اسما می‏گوید: به حضرت عرض کردم: زمانی که در حبشه بودم، مردم برای حمل جنازه تابوتی از چند تخته و چوب می‏ساختند که بدن کاملاً پوشیده بود و نمایان نمی‏شد. با رضایت حضرت تابوت را ساختم و پارچه‏ای بر آن کشیدم. فاطمه(س) آن را پسندید و فرمود: خداوند تو را از آتش دوزخ حفظ کند. مثل این را برای من بساز که اندام زن و مرد در آن تشخیص داده نمی‏شود.(3)
انسان‏ های باحیا نه تنها در پیشگاه پروردگار از انجام اعمال خلاف و ناپسندپرهیز می‏کنند بلکه صحنه زندگی را محضر خدا می‏دانند و در بین خانواده و اجتماع به رعایت این ویژگی پای‏بندند. کسی که از خدا شرم نکند از دیگران نیز حیا نمی‏ کند. ابوصباح کنانی یکی از فقها و برجستگان مکتب امام باقر(ع) می‏گوید: روزی به خانه حضرت رفتم و در زدم. کنیزی که تازه به حد بلوغ رسیده بود در را باز کرد. با دست به سینه‏ اش زدم و گفتم: به آقایت بگو ابوصباح کنانی است و اجازه ورود می‏ خواهد. ناگاه امام باقر(ع) با تندی صدا زد: داخل شو ...! وقتی وارد شدم، قسم خوردم که از دست زدن به سینه کنیزک قصد بدی نداشتم. خواستم بفهمم شما از کار من مطلع می‏شوید (تا بر ایمانم افزوده گردد). امام فرمود: اگر فکر کنی که این دیوارها مانع دید ما می‏شود، همان طور که مانع دید شما می‏شود، پس فرقی بین ما و شما نیست. سپس به جهت اینکه حفظ حیا نکرده و بر سینه دخترک زده بودم فرمود: بپرهیز و دیگر مانند این عمل را تکرار نکن.(4)
رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد. حضرت ابوطالب در وصف این حالات می‏گوید: هیچ گاه پیامبر را برهنه ندیدم و هیچ کس او را در حال قضای حاجت ندید. پیامبر اکرم(ص) فرمود: در کودکی چند بار اتفاقاتی برایم افتاد که احساس کردم نیروی غیبی و مأمور درونی مراقب من است تا مرتکب بعضی کارها نشوم، از جمله اینکه وقتی بچه بودم و با کودکان بازی می‏کردم، روزی یکی از بزرگان قریش ساختمانی می‏ساخت و کودکان بنا بر عادت کودکی سنگ‏ها را در دامن لباس می‏ریختند و لباس را بالا می‏زدند، به طوری که شرمگاه‏شان دیده می‏شد. من هم یک سنگ در دامن گذاشتم. تا خواستم دامنم را بالا بزنم، گویی کسی با دست زد و لباس مرا پایین انداخت. بار دیگر خواستم این کار را بکنم، که همین عمل تکرار شد. فهمیدم نباید این کار را انجام دهم.(5)
ابهت و بزرگی اولیای دین در خیلی مواقع بر دل دوست و دشمن سایه شرم و حیا افکنده و سبب شده اعمال آنها سنجیده ‏تر و دقیق‏تر انجام گیرد. در جلسه‏ای که منصور دوانیقی به هدف هتک احترام کردن امام صادق(ع) ترتیب داده بود، «قتاده» چهل مسئله مشکل تهیه کرد تا از امام بپرسد، شاید حضرت در پاسخ ناتوان گردد، اما تا نظرش به امام افتاد از ابهت حضرت به لکنت افتاد و پرسید: یابن‏رسول‏اللّه‏! آیا پنیر خوردن حلال است؟ امام تبسمی کرد و فرمود: مسائل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه، من چهل سؤال مشکل تهیه کرده بودم که از شما بپرسم، همه را از یاد بردم. امام فرمود: می‏دانی در حضور چه کسی نشسته‏ ای؟ نزد کسی که خداوند در باره اش فرمود: «در خانه ‏هایی (هستند) که خدا خواسته بلندرفعت باشند. شخصیت اجتماعی بالایی داشته و ابهت آنها در دل‏ها افتاده و موجب حیا گردد.»

منابع مورد استفاده
1 ـ یوسف، آیات 33 ـ 32.
2 ـ قصص، آیات 26 ـ 25؛ تفسیر نمونه، ج16، ص64.
3 ـ کشف ‏الغمه، ج2، ص67.
4 ـ همان، ص353.
5 ـ شرح نهج ‏البلاغه ابن‏ ابی‏ الحدید، ذیل خطبه 190.
» قسمتی از مقاله زهرا نساجی در نشریه  پیام زن ، دی 1382، شماره  142 .




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 مهر 1390 :: نویسنده : صفدر
حیا در 
قرآنمصادیق حیا و عفت در قرآن و روایات
با نظر به زندگی اولیای دین و انسان‏ های باتقوا در می ‏یابیم که داشتن حیا و عفت تا چه اندازه در نیل به کمالات انسانی و تقرب به پیشگاه الهی تأثیرگذار بوده و کسب این شایستگی، آنان را به مقامات عالی و دوستی پروردگار رسانده است تا جایی که نفس‏شان به دم الهی مسیحا گشته و به موجب پرهیز از حرام و عفت‏ ورزی، صاحب باطنی پاک و بصیرتی نیک شده و در پهنه عالم به برکت حضور و وجود آنها، انسان‏های بسیاری از شعاع انوار ملکوتی بهره ‏مند شده و از رنج و عذاب رهایی یافته‏ اند.
 نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.
مصادیق حیاء در قرآن حکیم
::  نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.

.:: خصلت حیا در آیه 25 سوره قصص به صورت ملموس و کاربردی مطرح گردیده است

.::رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد .

در قرآن کریم آمده است که همسر عزیز مصر در بیان علت زندانی کردن یوسف گفت: من از او تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید، پس او را زندانی کردم. هنگامی که یوسف این سخن را شنید دست به دعا برداشت و بیان داشت: پروردگارا! رنج زندان را خوش‏تر از عمل زشتی می‏دارم که مرا به آن دعوت می‏کنند.(1)
در پاکدامنی حضرت موسی(ع) بیان شده: وقتی حضرت شعیب حضرت موسی را دعوت کرد تا به پاس خدمتی که به دخترانش نموده بود ـ آب دادن به گوسفندان ـ از وی قدردانی کند، یکی از دختران گفت: ای پدر، این جوان (موسی) را به کار گیر، زیرا بهترین فرد، قوی و امین است. شعیب در جواب اظهار داشت: قوی بودن او را در موقع آب کشیدن از چاه دیدی ولی امین بودنش را از کجا فهمیدی؟ دختر در توضیح دلیل خویش بیان کرد: وقتی از موسی خواستیم به حضور شما آید پذیرفت. من برای نشان دادن راه خانه، از جلو حرکت می‏کردم و موسی از پشت سر من می‏آمد. هنوز مسافتی را طی نکرده بودیم که درخواست کرد جلو برود و من در پشت سرش راه روم. دلیل تقاضایش این بود که باد لباس مرا تکان می‏دهد و با دیدن این وضع امکان داشت عملی بر خلاف عفت مرتکب گردد.(2)
چون حضرت زهرا(س) در بستر شهادت قرار گرفت، روزی به اسما فرمود: تابوت‏ هایی که جنازه افراد را با آن حمل می‏ کنند دوست ندارم ـ ظاهرا تابوت آن زمان دیواره نداشته و برجستگی‏ های بدن شخصی که روی آن قرار می‏گرفته مشخص بوده است ـ اسما می‏گوید: به حضرت عرض کردم: زمانی که در حبشه بودم، مردم برای حمل جنازه تابوتی از چند تخته و چوب می‏ساختند که بدن کاملاً پوشیده بود و نمایان نمی‏شد. با رضایت حضرت تابوت را ساختم و پارچه‏ای بر آن کشیدم. فاطمه(س) آن را پسندید و فرمود: خداوند تو را از آتش دوزخ حفظ کند. مثل این را برای من بساز که اندام زن و مرد در آن تشخیص داده نمی‏شود.(3)
انسان‏ های باحیا نه تنها در پیشگاه پروردگار از انجام اعمال خلاف و ناپسندپرهیز می‏کنند بلکه صحنه زندگی را محضر خدا می‏دانند و در بین خانواده و اجتماع به رعایت این ویژگی پای‏بندند. کسی که از خدا شرم نکند از دیگران نیز حیا نمی‏ کند. ابوصباح کنانی یکی از فقها و برجستگان مکتب امام باقر(ع) می‏گوید: روزی به خانه حضرت رفتم و در زدم. کنیزی که تازه به حد بلوغ رسیده بود در را باز کرد. با دست به سینه‏ اش زدم و گفتم: به آقایت بگو ابوصباح کنانی است و اجازه ورود می‏ خواهد. ناگاه امام باقر(ع) با تندی صدا زد: داخل شو ...! وقتی وارد شدم، قسم خوردم که از دست زدن به سینه کنیزک قصد بدی نداشتم. خواستم بفهمم شما از کار من مطلع می‏شوید (تا بر ایمانم افزوده گردد). امام فرمود: اگر فکر کنی که این دیوارها مانع دید ما می‏شود، همان طور که مانع دید شما می‏شود، پس فرقی بین ما و شما نیست. سپس به جهت اینکه حفظ حیا نکرده و بر سینه دخترک زده بودم فرمود: بپرهیز و دیگر مانند این عمل را تکرار نکن.(4)
رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد. حضرت ابوطالب در وصف این حالات می‏گوید: هیچ گاه پیامبر را برهنه ندیدم و هیچ کس او را در حال قضای حاجت ندید. پیامبر اکرم(ص) فرمود: در کودکی چند بار اتفاقاتی برایم افتاد که احساس کردم نیروی غیبی و مأمور درونی مراقب من است تا مرتکب بعضی کارها نشوم، از جمله اینکه وقتی بچه بودم و با کودکان بازی می‏کردم، روزی یکی از بزرگان قریش ساختمانی می‏ساخت و کودکان بنا بر عادت کودکی سنگ‏ها را در دامن لباس می‏ریختند و لباس را بالا می‏زدند، به طوری که شرمگاه‏شان دیده می‏شد. من هم یک سنگ در دامن گذاشتم. تا خواستم دامنم را بالا بزنم، گویی کسی با دست زد و لباس مرا پایین انداخت. بار دیگر خواستم این کار را بکنم، که همین عمل تکرار شد. فهمیدم نباید این کار را انجام دهم.(5)
ابهت و بزرگی اولیای دین در خیلی مواقع بر دل دوست و دشمن سایه شرم و حیا افکنده و سبب شده اعمال آنها سنجیده ‏تر و دقیق‏تر انجام گیرد. در جلسه‏ای که منصور دوانیقی به هدف هتک احترام کردن امام صادق(ع) ترتیب داده بود، «قتاده» چهل مسئله مشکل تهیه کرد تا از امام بپرسد، شاید حضرت در پاسخ ناتوان گردد، اما تا نظرش به امام افتاد از ابهت حضرت به لکنت افتاد و پرسید: یابن‏رسول‏اللّه‏! آیا پنیر خوردن حلال است؟ امام تبسمی کرد و فرمود: مسائل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه، من چهل سؤال مشکل تهیه کرده بودم که از شما بپرسم، همه را از یاد بردم. امام فرمود: می‏دانی در حضور چه کسی نشسته‏ ای؟ نزد کسی که خداوند در باره اش فرمود: «در خانه ‏هایی (هستند) که خدا خواسته بلندرفعت باشند. شخصیت اجتماعی بالایی داشته و ابهت آنها در دل‏ها افتاده و موجب حیا گردد.»

منابع مورد استفاده
1 ـ یوسف، آیات 33 ـ 32.
2 ـ قصص، آیات 26 ـ 25؛ تفسیر نمونه، ج16، ص64.
3 ـ کشف ‏الغمه، ج2، ص67.
4 ـ همان، ص353.
5 ـ شرح نهج ‏البلاغه ابن‏ ابی‏ الحدید، ذیل خطبه 190.
» قسمتی از مقاله زهرا نساجی در نشریه  پیام زن ، دی 1382، شماره  142 .




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 مهر 1390 :: نویسنده : صفدر
حیا در 
قرآنمصادیق حیا و عفت در قرآن و روایات
با نظر به زندگی اولیای دین و انسان‏ های باتقوا در می ‏یابیم که داشتن حیا و عفت تا چه اندازه در نیل به کمالات انسانی و تقرب به پیشگاه الهی تأثیرگذار بوده و کسب این شایستگی، آنان را به مقامات عالی و دوستی پروردگار رسانده است تا جایی که نفس‏شان به دم الهی مسیحا گشته و به موجب پرهیز از حرام و عفت‏ ورزی، صاحب باطنی پاک و بصیرتی نیک شده و در پهنه عالم به برکت حضور و وجود آنها، انسان‏های بسیاری از شعاع انوار ملکوتی بهره ‏مند شده و از رنج و عذاب رهایی یافته‏ اند.
 نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.
مصادیق حیاء در قرآن حکیم
::  نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.

.:: خصلت حیا در آیه 25 سوره قصص به صورت ملموس و کاربردی مطرح گردیده است

.::رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد .

در قرآن کریم آمده است که همسر عزیز مصر در بیان علت زندانی کردن یوسف گفت: من از او تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید، پس او را زندانی کردم. هنگامی که یوسف این سخن را شنید دست به دعا برداشت و بیان داشت: پروردگارا! رنج زندان را خوش‏تر از عمل زشتی می‏دارم که مرا به آن دعوت می‏کنند.(1)
در پاکدامنی حضرت موسی(ع) بیان شده: وقتی حضرت شعیب حضرت موسی را دعوت کرد تا به پاس خدمتی که به دخترانش نموده بود ـ آب دادن به گوسفندان ـ از وی قدردانی کند، یکی از دختران گفت: ای پدر، این جوان (موسی) را به کار گیر، زیرا بهترین فرد، قوی و امین است. شعیب در جواب اظهار داشت: قوی بودن او را در موقع آب کشیدن از چاه دیدی ولی امین بودنش را از کجا فهمیدی؟ دختر در توضیح دلیل خویش بیان کرد: وقتی از موسی خواستیم به حضور شما آید پذیرفت. من برای نشان دادن راه خانه، از جلو حرکت می‏کردم و موسی از پشت سر من می‏آمد. هنوز مسافتی را طی نکرده بودیم که درخواست کرد جلو برود و من در پشت سرش راه روم. دلیل تقاضایش این بود که باد لباس مرا تکان می‏دهد و با دیدن این وضع امکان داشت عملی بر خلاف عفت مرتکب گردد.(2)
چون حضرت زهرا(س) در بستر شهادت قرار گرفت، روزی به اسما فرمود: تابوت‏ هایی که جنازه افراد را با آن حمل می‏ کنند دوست ندارم ـ ظاهرا تابوت آن زمان دیواره نداشته و برجستگی‏ های بدن شخصی که روی آن قرار می‏گرفته مشخص بوده است ـ اسما می‏گوید: به حضرت عرض کردم: زمانی که در حبشه بودم، مردم برای حمل جنازه تابوتی از چند تخته و چوب می‏ساختند که بدن کاملاً پوشیده بود و نمایان نمی‏شد. با رضایت حضرت تابوت را ساختم و پارچه‏ای بر آن کشیدم. فاطمه(س) آن را پسندید و فرمود: خداوند تو را از آتش دوزخ حفظ کند. مثل این را برای من بساز که اندام زن و مرد در آن تشخیص داده نمی‏شود.(3)
انسان‏ های باحیا نه تنها در پیشگاه پروردگار از انجام اعمال خلاف و ناپسندپرهیز می‏کنند بلکه صحنه زندگی را محضر خدا می‏دانند و در بین خانواده و اجتماع به رعایت این ویژگی پای‏بندند. کسی که از خدا شرم نکند از دیگران نیز حیا نمی‏ کند. ابوصباح کنانی یکی از فقها و برجستگان مکتب امام باقر(ع) می‏گوید: روزی به خانه حضرت رفتم و در زدم. کنیزی که تازه به حد بلوغ رسیده بود در را باز کرد. با دست به سینه‏ اش زدم و گفتم: به آقایت بگو ابوصباح کنانی است و اجازه ورود می‏ خواهد. ناگاه امام باقر(ع) با تندی صدا زد: داخل شو ...! وقتی وارد شدم، قسم خوردم که از دست زدن به سینه کنیزک قصد بدی نداشتم. خواستم بفهمم شما از کار من مطلع می‏شوید (تا بر ایمانم افزوده گردد). امام فرمود: اگر فکر کنی که این دیوارها مانع دید ما می‏شود، همان طور که مانع دید شما می‏شود، پس فرقی بین ما و شما نیست. سپس به جهت اینکه حفظ حیا نکرده و بر سینه دخترک زده بودم فرمود: بپرهیز و دیگر مانند این عمل را تکرار نکن.(4)
رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد. حضرت ابوطالب در وصف این حالات می‏گوید: هیچ گاه پیامبر را برهنه ندیدم و هیچ کس او را در حال قضای حاجت ندید. پیامبر اکرم(ص) فرمود: در کودکی چند بار اتفاقاتی برایم افتاد که احساس کردم نیروی غیبی و مأمور درونی مراقب من است تا مرتکب بعضی کارها نشوم، از جمله اینکه وقتی بچه بودم و با کودکان بازی می‏کردم، روزی یکی از بزرگان قریش ساختمانی می‏ساخت و کودکان بنا بر عادت کودکی سنگ‏ها را در دامن لباس می‏ریختند و لباس را بالا می‏زدند، به طوری که شرمگاه‏شان دیده می‏شد. من هم یک سنگ در دامن گذاشتم. تا خواستم دامنم را بالا بزنم، گویی کسی با دست زد و لباس مرا پایین انداخت. بار دیگر خواستم این کار را بکنم، که همین عمل تکرار شد. فهمیدم نباید این کار را انجام دهم.(5)
ابهت و بزرگی اولیای دین در خیلی مواقع بر دل دوست و دشمن سایه شرم و حیا افکنده و سبب شده اعمال آنها سنجیده ‏تر و دقیق‏تر انجام گیرد. در جلسه‏ای که منصور دوانیقی به هدف هتک احترام کردن امام صادق(ع) ترتیب داده بود، «قتاده» چهل مسئله مشکل تهیه کرد تا از امام بپرسد، شاید حضرت در پاسخ ناتوان گردد، اما تا نظرش به امام افتاد از ابهت حضرت به لکنت افتاد و پرسید: یابن‏رسول‏اللّه‏! آیا پنیر خوردن حلال است؟ امام تبسمی کرد و فرمود: مسائل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه، من چهل سؤال مشکل تهیه کرده بودم که از شما بپرسم، همه را از یاد بردم. امام فرمود: می‏دانی در حضور چه کسی نشسته‏ ای؟ نزد کسی که خداوند در باره اش فرمود: «در خانه ‏هایی (هستند) که خدا خواسته بلندرفعت باشند. شخصیت اجتماعی بالایی داشته و ابهت آنها در دل‏ها افتاده و موجب حیا گردد.»

منابع مورد استفاده
1 ـ یوسف، آیات 33 ـ 32.
2 ـ قصص، آیات 26 ـ 25؛ تفسیر نمونه، ج16، ص64.
3 ـ کشف ‏الغمه، ج2، ص67.
4 ـ همان، ص353.
5 ـ شرح نهج ‏البلاغه ابن‏ ابی‏ الحدید، ذیل خطبه 190.
» قسمتی از مقاله زهرا نساجی در نشریه  پیام زن ، دی 1382، شماره  142 .




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 مهر 1390 :: نویسنده : صفدر
حیا در 
قرآنمصادیق حیا و عفت در قرآن و روایات
با نظر به زندگی اولیای دین و انسان‏ های باتقوا در می ‏یابیم که داشتن حیا و عفت تا چه اندازه در نیل به کمالات انسانی و تقرب به پیشگاه الهی تأثیرگذار بوده و کسب این شایستگی، آنان را به مقامات عالی و دوستی پروردگار رسانده است تا جایی که نفس‏شان به دم الهی مسیحا گشته و به موجب پرهیز از حرام و عفت‏ ورزی، صاحب باطنی پاک و بصیرتی نیک شده و در پهنه عالم به برکت حضور و وجود آنها، انسان‏های بسیاری از شعاع انوار ملکوتی بهره ‏مند شده و از رنج و عذاب رهایی یافته‏ اند.
 نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.
مصادیق حیاء در قرآن حکیم
::  نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.

.:: خصلت حیا در آیه 25 سوره قصص به صورت ملموس و کاربردی مطرح گردیده است

.::رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد .

در قرآن کریم آمده است که همسر عزیز مصر در بیان علت زندانی کردن یوسف گفت: من از او تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید، پس او را زندانی کردم. هنگامی که یوسف این سخن را شنید دست به دعا برداشت و بیان داشت: پروردگارا! رنج زندان را خوش‏تر از عمل زشتی می‏دارم که مرا به آن دعوت می‏کنند.(1)
در پاکدامنی حضرت موسی(ع) بیان شده: وقتی حضرت شعیب حضرت موسی را دعوت کرد تا به پاس خدمتی که به دخترانش نموده بود ـ آب دادن به گوسفندان ـ از وی قدردانی کند، یکی از دختران گفت: ای پدر، این جوان (موسی) را به کار گیر، زیرا بهترین فرد، قوی و امین است. شعیب در جواب اظهار داشت: قوی بودن او را در موقع آب کشیدن از چاه دیدی ولی امین بودنش را از کجا فهمیدی؟ دختر در توضیح دلیل خویش بیان کرد: وقتی از موسی خواستیم به حضور شما آید پذیرفت. من برای نشان دادن راه خانه، از جلو حرکت می‏کردم و موسی از پشت سر من می‏آمد. هنوز مسافتی را طی نکرده بودیم که درخواست کرد جلو برود و من در پشت سرش راه روم. دلیل تقاضایش این بود که باد لباس مرا تکان می‏دهد و با دیدن این وضع امکان داشت عملی بر خلاف عفت مرتکب گردد.(2)
چون حضرت زهرا(س) در بستر شهادت قرار گرفت، روزی به اسما فرمود: تابوت‏ هایی که جنازه افراد را با آن حمل می‏ کنند دوست ندارم ـ ظاهرا تابوت آن زمان دیواره نداشته و برجستگی‏ های بدن شخصی که روی آن قرار می‏گرفته مشخص بوده است ـ اسما می‏گوید: به حضرت عرض کردم: زمانی که در حبشه بودم، مردم برای حمل جنازه تابوتی از چند تخته و چوب می‏ساختند که بدن کاملاً پوشیده بود و نمایان نمی‏شد. با رضایت حضرت تابوت را ساختم و پارچه‏ای بر آن کشیدم. فاطمه(س) آن را پسندید و فرمود: خداوند تو را از آتش دوزخ حفظ کند. مثل این را برای من بساز که اندام زن و مرد در آن تشخیص داده نمی‏شود.(3)
انسان‏ های باحیا نه تنها در پیشگاه پروردگار از انجام اعمال خلاف و ناپسندپرهیز می‏کنند بلکه صحنه زندگی را محضر خدا می‏دانند و در بین خانواده و اجتماع به رعایت این ویژگی پای‏بندند. کسی که از خدا شرم نکند از دیگران نیز حیا نمی‏ کند. ابوصباح کنانی یکی از فقها و برجستگان مکتب امام باقر(ع) می‏گوید: روزی به خانه حضرت رفتم و در زدم. کنیزی که تازه به حد بلوغ رسیده بود در را باز کرد. با دست به سینه‏ اش زدم و گفتم: به آقایت بگو ابوصباح کنانی است و اجازه ورود می‏ خواهد. ناگاه امام باقر(ع) با تندی صدا زد: داخل شو ...! وقتی وارد شدم، قسم خوردم که از دست زدن به سینه کنیزک قصد بدی نداشتم. خواستم بفهمم شما از کار من مطلع می‏شوید (تا بر ایمانم افزوده گردد). امام فرمود: اگر فکر کنی که این دیوارها مانع دید ما می‏شود، همان طور که مانع دید شما می‏شود، پس فرقی بین ما و شما نیست. سپس به جهت اینکه حفظ حیا نکرده و بر سینه دخترک زده بودم فرمود: بپرهیز و دیگر مانند این عمل را تکرار نکن.(4)
رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد. حضرت ابوطالب در وصف این حالات می‏گوید: هیچ گاه پیامبر را برهنه ندیدم و هیچ کس او را در حال قضای حاجت ندید. پیامبر اکرم(ص) فرمود: در کودکی چند بار اتفاقاتی برایم افتاد که احساس کردم نیروی غیبی و مأمور درونی مراقب من است تا مرتکب بعضی کارها نشوم، از جمله اینکه وقتی بچه بودم و با کودکان بازی می‏کردم، روزی یکی از بزرگان قریش ساختمانی می‏ساخت و کودکان بنا بر عادت کودکی سنگ‏ها را در دامن لباس می‏ریختند و لباس را بالا می‏زدند، به طوری که شرمگاه‏شان دیده می‏شد. من هم یک سنگ در دامن گذاشتم. تا خواستم دامنم را بالا بزنم، گویی کسی با دست زد و لباس مرا پایین انداخت. بار دیگر خواستم این کار را بکنم، که همین عمل تکرار شد. فهمیدم نباید این کار را انجام دهم.(5)
ابهت و بزرگی اولیای دین در خیلی مواقع بر دل دوست و دشمن سایه شرم و حیا افکنده و سبب شده اعمال آنها سنجیده ‏تر و دقیق‏تر انجام گیرد. در جلسه‏ای که منصور دوانیقی به هدف هتک احترام کردن امام صادق(ع) ترتیب داده بود، «قتاده» چهل مسئله مشکل تهیه کرد تا از امام بپرسد، شاید حضرت در پاسخ ناتوان گردد، اما تا نظرش به امام افتاد از ابهت حضرت به لکنت افتاد و پرسید: یابن‏رسول‏اللّه‏! آیا پنیر خوردن حلال است؟ امام تبسمی کرد و فرمود: مسائل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه، من چهل سؤال مشکل تهیه کرده بودم که از شما بپرسم، همه را از یاد بردم. امام فرمود: می‏دانی در حضور چه کسی نشسته‏ ای؟ نزد کسی که خداوند در باره اش فرمود: «در خانه ‏هایی (هستند) که خدا خواسته بلندرفعت باشند. شخصیت اجتماعی بالایی داشته و ابهت آنها در دل‏ها افتاده و موجب حیا گردد.»

منابع مورد استفاده
1 ـ یوسف، آیات 33 ـ 32.
2 ـ قصص، آیات 26 ـ 25؛ تفسیر نمونه، ج16، ص64.
3 ـ کشف ‏الغمه، ج2، ص67.
4 ـ همان، ص353.
5 ـ شرح نهج ‏البلاغه ابن‏ ابی‏ الحدید، ذیل خطبه 190.
» قسمتی از مقاله زهرا نساجی در نشریه  پیام زن ، دی 1382، شماره  142 .




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 مهر 1390 :: نویسنده : صفدر
حیا در 
قرآنمصادیق حیا و عفت در قرآن و روایات
با نظر به زندگی اولیای دین و انسان‏ های باتقوا در می ‏یابیم که داشتن حیا و عفت تا چه اندازه در نیل به کمالات انسانی و تقرب به پیشگاه الهی تأثیرگذار بوده و کسب این شایستگی، آنان را به مقامات عالی و دوستی پروردگار رسانده است تا جایی که نفس‏شان به دم الهی مسیحا گشته و به موجب پرهیز از حرام و عفت‏ ورزی، صاحب باطنی پاک و بصیرتی نیک شده و در پهنه عالم به برکت حضور و وجود آنها، انسان‏های بسیاری از شعاع انوار ملکوتی بهره ‏مند شده و از رنج و عذاب رهایی یافته‏ اند.
 نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.
مصادیق حیاء در قرآن حکیم
::  نمونه بارز عفت و حیا را می ‏توان در زندگی حضرت یوسف(ع) مشاهده کرد.

.:: خصلت حیا در آیه 25 سوره قصص به صورت ملموس و کاربردی مطرح گردیده است

.::رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد .

در قرآن کریم آمده است که همسر عزیز مصر در بیان علت زندانی کردن یوسف گفت: من از او تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید، پس او را زندانی کردم. هنگامی که یوسف این سخن را شنید دست به دعا برداشت و بیان داشت: پروردگارا! رنج زندان را خوش‏تر از عمل زشتی می‏دارم که مرا به آن دعوت می‏کنند.(1)
در پاکدامنی حضرت موسی(ع) بیان شده: وقتی حضرت شعیب حضرت موسی را دعوت کرد تا به پاس خدمتی که به دخترانش نموده بود ـ آب دادن به گوسفندان ـ از وی قدردانی کند، یکی از دختران گفت: ای پدر، این جوان (موسی) را به کار گیر، زیرا بهترین فرد، قوی و امین است. شعیب در جواب اظهار داشت: قوی بودن او را در موقع آب کشیدن از چاه دیدی ولی امین بودنش را از کجا فهمیدی؟ دختر در توضیح دلیل خویش بیان کرد: وقتی از موسی خواستیم به حضور شما آید پذیرفت. من برای نشان دادن راه خانه، از جلو حرکت می‏کردم و موسی از پشت سر من می‏آمد. هنوز مسافتی را طی نکرده بودیم که درخواست کرد جلو برود و من در پشت سرش راه روم. دلیل تقاضایش این بود که باد لباس مرا تکان می‏دهد و با دیدن این وضع امکان داشت عملی بر خلاف عفت مرتکب گردد.(2)
چون حضرت زهرا(س) در بستر شهادت قرار گرفت، روزی به اسما فرمود: تابوت‏ هایی که جنازه افراد را با آن حمل می‏ کنند دوست ندارم ـ ظاهرا تابوت آن زمان دیواره نداشته و برجستگی‏ های بدن شخصی که روی آن قرار می‏گرفته مشخص بوده است ـ اسما می‏گوید: به حضرت عرض کردم: زمانی که در حبشه بودم، مردم برای حمل جنازه تابوتی از چند تخته و چوب می‏ساختند که بدن کاملاً پوشیده بود و نمایان نمی‏شد. با رضایت حضرت تابوت را ساختم و پارچه‏ای بر آن کشیدم. فاطمه(س) آن را پسندید و فرمود: خداوند تو را از آتش دوزخ حفظ کند. مثل این را برای من بساز که اندام زن و مرد در آن تشخیص داده نمی‏شود.(3)
انسان‏ های باحیا نه تنها در پیشگاه پروردگار از انجام اعمال خلاف و ناپسندپرهیز می‏کنند بلکه صحنه زندگی را محضر خدا می‏دانند و در بین خانواده و اجتماع به رعایت این ویژگی پای‏بندند. کسی که از خدا شرم نکند از دیگران نیز حیا نمی‏ کند. ابوصباح کنانی یکی از فقها و برجستگان مکتب امام باقر(ع) می‏گوید: روزی به خانه حضرت رفتم و در زدم. کنیزی که تازه به حد بلوغ رسیده بود در را باز کرد. با دست به سینه‏ اش زدم و گفتم: به آقایت بگو ابوصباح کنانی است و اجازه ورود می‏ خواهد. ناگاه امام باقر(ع) با تندی صدا زد: داخل شو ...! وقتی وارد شدم، قسم خوردم که از دست زدن به سینه کنیزک قصد بدی نداشتم. خواستم بفهمم شما از کار من مطلع می‏شوید (تا بر ایمانم افزوده گردد). امام فرمود: اگر فکر کنی که این دیوارها مانع دید ما می‏شود، همان طور که مانع دید شما می‏شود، پس فرقی بین ما و شما نیست. سپس به جهت اینکه حفظ حیا نکرده و بر سینه دخترک زده بودم فرمود: بپرهیز و دیگر مانند این عمل را تکرار نکن.(4)
رفتارهای حاکی از حیا، برجسته‏ ترین نکات زندگی پیامبر خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) می‏ باشد. حضرت ابوطالب در وصف این حالات می‏گوید: هیچ گاه پیامبر را برهنه ندیدم و هیچ کس او را در حال قضای حاجت ندید. پیامبر اکرم(ص) فرمود: در کودکی چند بار اتفاقاتی برایم افتاد که احساس کردم نیروی غیبی و مأمور درونی مراقب من است تا مرتکب بعضی کارها نشوم، از جمله اینکه وقتی بچه بودم و با کودکان بازی می‏کردم، روزی یکی از بزرگان قریش ساختمانی می‏ساخت و کودکان بنا بر عادت کودکی سنگ‏ها را در دامن لباس می‏ریختند و لباس را بالا می‏زدند، به طوری که شرمگاه‏شان دیده می‏شد. من هم یک سنگ در دامن گذاشتم. تا خواستم دامنم را بالا بزنم، گویی کسی با دست زد و لباس مرا پایین انداخت. بار دیگر خواستم این کار را بکنم، که همین عمل تکرار شد. فهمیدم نباید این کار را انجام دهم.(5)
ابهت و بزرگی اولیای دین در خیلی مواقع بر دل دوست و دشمن سایه شرم و حیا افکنده و سبب شده اعمال آنها سنجیده ‏تر و دقیق‏تر انجام گیرد. در جلسه‏ای که منصور دوانیقی به هدف هتک احترام کردن امام صادق(ع) ترتیب داده بود، «قتاده» چهل مسئله مشکل تهیه کرد تا از امام بپرسد، شاید حضرت در پاسخ ناتوان گردد، اما تا نظرش به امام افتاد از ابهت حضرت به لکنت افتاد و پرسید: یابن‏رسول‏اللّه‏! آیا پنیر خوردن حلال است؟ امام تبسمی کرد و فرمود: مسائل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه، من چهل سؤال مشکل تهیه کرده بودم که از شما بپرسم، همه را از یاد بردم. امام فرمود: می‏دانی در حضور چه کسی نشسته‏ ای؟ نزد کسی که خداوند در باره اش فرمود: «در خانه ‏هایی (هستند) که خدا خواسته بلندرفعت باشند. شخصیت اجتماعی بالایی داشته و ابهت آنها در دل‏ها افتاده و موجب حیا گردد.»

منابع مورد استفاده
1 ـ یوسف، آیات 33 ـ 32.
2 ـ قصص، آیات 26 ـ 25؛ تفسیر نمونه، ج16، ص64.
3 ـ کشف ‏الغمه، ج2، ص67.
4 ـ همان، ص353.
5 ـ شرح نهج ‏البلاغه ابن‏ ابی‏ الحدید، ذیل خطبه 190.
» قسمتی از مقاله زهرا نساجی در نشریه  پیام زن ، دی 1382، شماره  142 .




منبع:
http://noormag.mihanblog.com



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو