پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

این گفته وهابیان: «لادعاء الالله و لاشفاعة الالله و لا توسل الاّبالله و لا استغاثة الاّبالله»، شعار «لا حکم الا لله» خوارج را در ذهن تداعی می‌کند.

حضرت علی(علیه‌السلام) در مورد این کلمه فرمود: «کلمة الحق یراد به الباطل»، یعنی ـ کلمه حق است، چون مطابق با آیه کریمه «اِنْ الحکم الاّ لله» است و اراده باطل است، زیرا منظور از آن را امیری گرفتند که فقط باید خدا باشد و غیر از او کسی نباید حکومت کند. لازمه حکومت خداوند در میان مردم، تجسیم است. 


خوارج

با پژوهش در تاریخ اسلام و شناخت سیره خوارج روشن می‌شود که آنان دارای افکاری بسته و برداشتی غلط از اسلام، قرآن و خلافت الهی بودند و چگونه با مسلمین برخورد می‌کردند و از روی جهل و بی خردی، به تکفیر آن‌ها می‌پرداختند خون و اموال آن‌ها را مباح می‌شمردند! سپس در روش وهابیان و فتاوای آن‌ها و سیاستی که در قبال امت اسلام در پیش گرفتند بنگرد در این صورت متوجه می‌شود که روش اینان در امتداد روش خوارج است و مسلمانان از زمانی که ابن عبدالوهاب مسلط شد تا زمان حاضر، بهای تأثیر آن جریان خطرناک را می‌پردازند. این گفته وهابیان: «لادعاء الالله و لاشفاعة الالله و لا توسل الاّبالله و لا استغاثة الاّبالله»، شعار «لا حکم الا لله» خوارج را در ذهن تداعی می‌کند.

حضرت علی(علیه‌السلام) در مورد این کلمه فرمود: «کلمة الحق یراد به الباطل»، یعنی ـ کلمه حق است، چون مطابق با آیه کریمه «اِنْ الحکم الاّ لله» است و اراده باطل است، زیرا منظور از آن را امیری گرفتند که فقط باید خدا باشد و غیر از او کسی نباید حکومت کند. لازمه حکومت خداوند در میان مردم، تجسیم است. 

 

وهابیت و و مسلک حنفی !

اگرچه نویسندگان ایرانی معاصر محمد بن عبدالوهاب (1) و برخی از نویسندگان عثمانی، وی را حنفی مذهب دانسته‌اند (2) ولی با توجه به نحوه تعلیمات او و موافق بودن آن‌ها با مذهب حنبلی و این که پدرش و برادرش از علمای حنبلی بودند و پیروانش همواره خود را حنبلی می‌دانسته‌اند، دیگر شکی باقی نمی‌ماند که بنیان گذار مسلک وهابیت در آغاز امر، مذهب حنبلی داشته است و این مسلک از مذهب حنبلی سرچشمه گرفته است و عموم بنیان‌گذاران عقائد وهابیت، مانند: ابو محمد بر بهاری، ابن بطه، ابن تیمیه و ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب همه از علمای حنبلی بوده‌اند و به همین جهت وهابیان، خود را از اهل سنت و جماعت و حنبلی‌مذهب می‌دانند.

حضرت علی(علیه‌السلام) در مورد این کلمه فرمود: «کلمة الحق یراد به الباطل»، یعنی ـ کلمه حق است، چون مطابق با آیه کریمه «اِنْ الحکم الاّ لله» است و اراده باطل است، زیرا منظور از آن را امیری گرفتند که فقط باید خدا باشد و غیر از او کسی نباید حکومت کند. لازمه حکومت خداوند در میان مردم، تجسیم است


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
یکی از مسائلی که از زمان‌های دور و در هر قوم و قبیله‌ای مطرح بوده است بحث سحر و جادو  است و حتی در عصر مدرنیته هم هنوز به قوت خود باقی است و حتی خرافات بی اساس و خلاف عقل در این حوزه نیز برای بسیاری قابل باور است و عده‌ای هم آن‌ها را برای خود حجت قرار می‌دهند . ممکن است برای ما این سؤال را پیش آورد که آیا این‌ها واقعیت دارند یا نه ؟

جادو
در پاسخ باید به نکات زیر توجه داشت:

الف- سحر و جادو و طلسم و بستن بخت از اموری است که واقعیت دارد البته انجام دادن آن حرام است. وجود چنین نیروها به مقتضای نظام دنیا می‌باشد که تزاحم میان زشتی‌ها و پلیدی‌ها وجود دارد و همچنان که انسان‌های شیطان صفت و زشت کار وجود دارد جن‌های پلید و آزاردهنده نیز وجود دارد.

ب- آنچه که از آیات قرآن بر می‌آید این است که سحر در شهرهای کهن همانند کلدان و مصر در زمان حضرت موسی و فرعون و پیش از آن در زمان حضرت نوح (ذاریات، 52) رواج داشته است. (تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 5، ص 688)

ج- سحر و جادو و طلسم از نظر قرآن کریم و احادیث واقعیت دارد. به این امر در آیه 102 سوره بقره و 4 سوره فلق اشاره شده است. از این آیات و برخی روایات استفاده می‌شود که برخی از سحرها واقعا اثر گذارند. همچنان که آیه 102 سوره بقره می‌فرماید: «مردم سحرهایی را فرا می‌گرفتند که میان مرد و همسرش جدایی می‌افکند.»

در حقیقت مؤثر واقعی، در تمام نظام جهان یکی است و نظام جهان که به صورت اسباب و مسببات جلوه گری دارند، همگی از او استمداد گرفته و به او منتهی می‌شوند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
آیا عصمت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام خدادادی محض است یا این که اکتسابی و بر اساس لیاقت و امتحان شدن است ؟
عصمت

بدون شک عصمت پیامبران و ائمه علیهم السلام اکتسابی و بر اساس لیاقت و امتحان است ؛ زیرا اگر خدادادی محض باشد ، هیچ ارزشی ندارد و فضیلیت محسوب نمی‌شود .

نکته اساسی در بحث عصمت این است که باید دید منشأ عصمت در معصومین چیست ؟ بنابر اعتقاد شیعیان که با دلایل محکم و قاطع قابل اثبات است ، منشأ عصمت معصومین علم قطعی ، شهودی و وجدانی به حقایق امور و عواقب اعمال است ؛ به طوری که سبب می‌شود اراده انسان قوی و در نفس او قوه ای ایجاد شود که او را از انجام گناه و لغزش محافظت می‌کند .

این علم ، علمی است که دارنده آن صاحب چشم بصیرتی می‌شود که عواقب ، آثار و لوازم گناه و ترک واجبات را در دنیا و آخرت با تمام وجود لمس می‌کند . و از انسان موجودی می‌سازد که در تمام عمرش حتی به اندازه ذره‌ای با دستورات پروردگارش مخالفت نمی‌کند و حتی فکر انجام معصیت و یا ترک واجب در مخیله او نمی‌گنجد .

معصومین (علیهم السلام) از طرفی علم قطعی به عواقب گناه دارند و از طرف دیگر ذات خداوند را به حقیقت شناخته اند و می دانند که با انجام معصیت ، از دستور چه کسی سر پیچی خواهند کرد ؛ لذا در تمام طول عمرشان حتی فکر گناه را هم نمی کنند ؛ با این که در انجام آن قدرت کامل دارند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر




 





 

 

کلیپ های مربوط به بقیع و وهابیت

 

نواهنگ های مربوط به بقیع

جنایات وهابیت در طول تاریخ

 

تکفیر شیعه؛ مهمترین ابزار وهابیون

 

انحراف فرقه وهابیت در نگاه اهل تسنن

 

شباهت های خوارج با وهابیت

 

شفاعت و وهابیت

 

جایگاه توسل در نگرش وهابیت

 

زیارت در نگاه وهابیت

 

سرشاخه وهابیت

 

وهابیت؛ فرقه‎ای علیه شیعه و سنی

 

دستاویز وهابیان در توحید 

 

وهابی‎ها و تبرک به قبر پیامبر اکرم

 

زیارت پیامبر ممنوع!

 

چگونگی پیدایش وهابیت و دلیل خطرناك بودن آن

 

پیشینه قبرستان بقیع

 

فضیلت بقیع

 

بقیں بغض شیعه در گلوی تاریخ

 


ویژه نامه های گذشته

خلوتگه افلاکیان

 

قطعه ای از بهشت

 




 



 

 

 


 




نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : تاریخ : کلیپ های مربوط به بقیع و وهابیت نواهنگ های مربوط به بقیع جنایات وهابیت در طول تاریخ تکفیر شیعه؛ مهمترین ابزار وهابیون انحراف فرقه وهابیت در نگاه اهل تسنن شباهت های خوارج با وهابیت شفاعت و وهابیت جایگاه توسل در نگرش وهابیت زیارت در نگاه وهابیت سرشاخه وهابیت وهابیت؛ فرقه‎ای علیه شیعه و سنی دستاویز وهابیان در توحید وهابی‎ها و تبرک به قبر پیامبر اکرم زیارت پیامبر ممنوع! چگونگی پیدایش وهابیت و دلیل خطرناك بودن آن پیشینه قبرستان بقیع فضیلت بقیع بقیں بغض شیعه در گلوی تاریخ ویژه نامه های گذشته خلوتگه افلاکیان قطعه ای از بهشت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ملکه ای که تسلیم حق و حقیقت شد

احضار کردن تخت بلقیس توسط آصف بن برخیا

هدهد

حضرت سلیمان(علیه‌السلام) پس از اتمام بنای بیت المقدس، عازم حج گردید و پس از مدتی دوباره برگشت. سلیمان(علیه‌السلام) زبان پرندگان را می‌فهمید و اگر می‌خواست آن‌ها را به دنبال مأموریت می‌فرستاد. در راه برگشت، احتیاج به آب پیدا کردند، به ناچار به جستجوی آن پرداختند ولی آبی نیافتند. سلیمان(علیه‌السلام) برای رفع مشکل متوجه پرندگان شد ولی هدهد را که می‌توانست کمک کند نیافت. سوگند یاد کرد که اگر هدهد عذر موجه نیاورد او را تنبیه یا ذبح کند. طولی نکشید که هدهد آمد و گفت: چیزی می‌دانم که از آن خبر ندارید; در مملکت سبا زنی است به نام بلقیس که بر مردم حکومت می‌کند و قدرت فراوانی دارد ولی او و قومش بجای خدا آفتاب را می‌پرستند.

حضرت سلیمان(علیه‌السلام) فرمود: در این باره تحقیق خواهم کرد، تا ببینم راست می‌گویی یا نه. نامه‌ای نوشت و مهر کرد و به هدهد داد، فرمود: آن را نزد بلقیس ببر; هدهد نامه را بُرد و نزد بلقیس انداخت، آن زن باز کرد و دید نامه از سلیمان است و نوشته:

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، بر من برتری مجویید و مطیعانه پیش من آیید (یعنی من پیغمبر خدا هستم به من ایمان بیاورید).

بلقیس به اطرافیان خود گفت چه باید کرد، آن‌ها گفتند: ما قدرتمندیم او با ما نمی‌تواند مقاومت کند از هر جهت نیرومند و آماده جنگیم، ولی بلقیس تحت تأثیر واقع نشد. گفت: مصلحت است که هدیه‌هایی برای او بفرستم، ببینم قبول می‌کند یا نه. مقدار زیادی جواهرات و غلام و کنیز برای سلیمان(علیه‌السلام) فرستاد.

فرستادگان بلقیس برگشتند و آنچه دیده و شنیده بودند گفتند. بلقیس فهمید که تاب مقاومت ندارد، تصمیم گرفت خود با بزرگان مملکتش به دربار سلیمان بروند، جبرئیل(علیه‌السلام)آن را به حضرت سلیمان(علیه‌السلام) اطلاع داد


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
و ما از قرآن فرو می‌فرستیم آنچه موجب شفاء و رحمت برای مؤمنان است و اما تنها به بد فرجامی ستمکاران خواهد افزود .


قرآن مجید
قرآن مجید جاودانه‌ترین سند وحیانی و اتصال ملک و ملکوت، تجلی خداوند بر قلب انسان کامل و راهنمای بی تردید برای بشر سرگشته و حیرت زده است، کتابی که بر جان‌های ظلمت زده جاهلان ، چون مشعلی فروزان، نور افشانده و برای همیشه روزگاران روان تشنه خردمندان و اندیشه وران را سیراب حقیقت خواهد نمود.

 

انس در لغت 

انس در لغت معنایی مقابل وحشت دارد.(ابن فارس ،1418ق ،ج1 ص 76) انس انسان به چیزی بدین معناست که از آن چیز وحشت و اضطرابی ندارد و همراه با آن به آرامش می‌رسد.(لویس معلوف ،1366 ،ص19) 

امام سجاد(ع) می‌فرمایند: «اگر همه انسان‌هایی که بین مشرق و مغرب اند بمیرند چون قرآن با من باشد اضطراب و وحشتی نخواهم داشت.»( مجلسی ، ج46 ص 107)

سزاوارترین مردم به خشوع، نماز و روزه چه در آشکار و چه در پنهان، آن است که قرآن را در سینه دارد. سپس با آواز بلند اعلام کرد: ای آن که قرآن در سینه داری! خود را با قرآن متواضع گردان تا پروردگار بر مقامت بیفزاید و به دنبال کسب افتخار با قرآن مباش که خداوند بر زمینت زند! با قرآن، خود را در برابر پروردگار زینت کن تا خدا بر زینتت افزاید و قرآن را وسیله‌ای برای زینت خود نزد مردم قرار مده تا خدا تو را سرافکنده ننماید


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

نقش تربیتی و اجتماعی هجرت و جهاد

سفر

هجرت و دوری از وطن به خصوص زمانی که توان مقابله و مبارزه با آسیب‌ها و مفاسد اجتماعی و حکومتی را نداریم از مهم‌ترین عوامل رشد و تعالی و تربیت به شمار می‌آید. در این میان سفر و مسافرت که با فاصله گرفتن از وطن و سیر و سیاحت و دوری از مفاسد حاکم بر وطن توأم می‌گردد آثار و برکات تربیتی مفید و مؤثری دارد که ذیلاً به آن پرداخته می‌شود.


آیا سفر خوب است یا نه؟

«در اسلام به طور کلی سفر ستوده شده است. ... اگر انسان توفیق پیدا کند که به مسافرت  برود (خصوصاً با سرمایه‌ای علمی... زیرا اگر انسان، خام به سفر برود استفاده‌ای نخواهد کرد) و نادیده‌ها را ببیند و برگردد بسیار مؤثر خواهد بود. آن اثری که سفر روی روح انسان می‌گذارد، آن پختگی‌ای که مسافرت و هجرت از وطن در روح انسان ایجاد می‌کند، هیچ عامل دیگری ایجاد نمی‌کند حتی کتاب خواندن. اگر انسان مثلاً به کشورهای اسلامی نرود و بگوید به جای اینکه به این همه کشور بروم و مطالعه کنم، کتاب می‌خوانم، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید...  سفر چیزی است که غیر سفر جای آن را نمی‌گیرد». (گفتارهای معنوی، ص 285)

 

فواید سفر

1- تَفَرُّجُ هَمِّ – همّ و غمّ ، اندوه‌ها از دلت بر طرف می‌شود، تفرج پیدا می‌کنی. انسان تا وقتی که در محیط است، با سوابقی که در زندگی دارد، خاطرات همیشه برای او یادآور غم و اندوه و غصه و گرفتاری‌هاست. مسافرت کردن و از دروازه شهر بیرون رفتن به طور طبیعی همان است و غم و غصه‌ها در شهر ماندن همان. پس اولین فایده‌اش این است که از همّ و غم‌ها نجات پیدا می‌کنید، لااقل روح انسان که زیر سنگینی غم و غصه‌ها لگدمال می‌شود، برای مدتی آزاد می‌گردد.» (همان، ص 286)



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : در اسلام به طور کلی سفر ستوده شده است. ... اگر انسان توفیق پیدا کند که به مسافرت برود (خصوصاً با سرمایه‌ای علمی... زیرا اگر انسان، خام به سفر برود استفاده‌ای نخواهد کرد) و نادیده‌ها را ببیند و برگردد بسیار مؤثر خواهد بود. آن اثری که سفر روی روح انسان می‌گذارد، آن پختگی‌ای که مسافرت و هجرت از وطن در روح انسان ایجاد می‌کند، هیچ عامل دیگری ایجاد نمی‌کند حتی کتاب خواندن 2- وَاکتِسابُ مَعیشةٍ – اگر با هوش باشید می‌توانید با مسافرت کسب معیشت کنید. انسان نباید در معیشت‌ها، در کسب درآمدها فکرش محدود باشد به آنچه که در محیطش وجود دارد. چه بسا که انسان با لیاقتی که دارد اگر پایش را از محیط خود بیرون گذاشته و به محیط دیگر برود، برایش بهتر باشد، زندگیش خیلی بهتر شود و رونق بیشتری پیدا کند. (همان، ص 286) 3- وَ علمٍ – غیر از کسب معیشت، کسب علم کنید. هر عالمی یک دنیایی است ممکن است در شهر شما عالم‌های بزرگ و درجه اولی باشند ولی هر گلی، بویی دارد. عالمی که در شهر دیگر است ممکن است از یک نظر در حد عالم شهر شما نباشد ولی او هم برای خود دنیایی دارد. وقتی با دنیای او روبرو شدید غیر از دنیایی که داشتید، با دنیای علم دیگری نیز آشنا خواهید شد و علوم دیگری بدست خواهید آورد. 4- وَ آدابٍ – همه‌ی آداب و اخلاق‌ها، آداب و اخلاقی نیست که مردم شهر یا کشور تو می‌دانند. وقتی به جای دیگری سفر می‌کنید با یک سلسله آداب دیگر برخورد می‌کنید و احیاناً متوجه می‌شوید که برخورد و عادت‌های آن‌ها بهتر از عادات مردم شماست، آدابی که مردم آنجا رعایت می‌کنند بهتر از آداب مردم شماست..... لااقل می‌توانید آداب آن‌ها را با آداب خود مقابل یکدیگر بگذارید و مقایسه کنید، قضاوت کنید و آداب خوبتر را انتخاب کنید. 5- وَ صُحبَتهِ ماجِد – غیر از مسئله کسب علم، صحبت است. صحبت یعنی چه؟ یعنی هم نشینی. در سفر به هم نشینی با مردمان بزرگ توفیق پیدا می‌کنید. گاهی صحبت با افراد بزرگ به روح شما کمال می‌دهد. (نه صحبت تعلیم و تعلم است، بلکه منظور هم نشینی با آن‌هاست) (همان، ص 287) کمال و پختگی در میان مردان تاریخ که زیاد سفر کردند مسافرت «تاریخ نشان می‌دهد افراد عالم [و شاعری] که مخصوصاً بعد از دوران پختگی به مسافرت پرداخته و برگشته‌اند، کمال و پختگی دیگری داشته‌اند [مانند سعدی]» (همان، ص 288) «سعدی مردیست که مدت سی سال در عمرش مسافرت کرده است. این مرد یک عمر نود ساله کرده که سی سال آن به تحصیل گذشته، بعد از آن در حدود سی سال در دنیا مسافرت کرده است. و سی سال دیگر دوره‌ی کمال و پختگی او بوده که به تألیف کتاب‌هایش پرداخته است. گلستان و بوستان همه بعد از دوران پختگی اوست . ... شما در شعر سعدی یک نوع همه جا پختگی می‌بینید. ولی در شعر حافظ چنین چیزی نیست. ... حافظ با همه‌ی ارادتی که ما به او داریم و واقعاً مرد عارف فوق‌العاده ای بوده است و در غزل‌های عرفانی، سعدی به گرد او هم نمی‌رسد و در این زمینه بسیار عمیق است، یک بعدی است، یک بُعد بیشتر ندارد.» (همان، ص 289) هجرت عاملی برای تربیت انسان «انسان به یک چیزهایی عادت پیدا می‌کند. عرف جامعه برای او یک اصل می‌شود و یک عادت جسمی یا روحی برای او پیدا می‌شود. عادت جسمی مثل عادت به سیگار کشیدن خیلی از افرادی که سیگار می‌کشند وقتی پزشک به آن‌ها می‌گوید: سیگار نکش، جواب می‌دهند عادت کرده‌ام، نمی‌توانم عادتم را ترک کنم. ... انسان نباید این قدر اسیر عادات باشد. متأسفانه باید عرض کنم که عادات اجتماعی بیشتر در میان خانم‌ها رایج است تا آقایان. مثلاً رسم چنین است که در روز سوم و هفتم و چهلم میّت، چنین و چنان بکنند. یا در عروسی رسم این است که روی سر عروس قند بسایند و امثال این‌ها می‌گویند: رسم است چه می‌شود کرد، مگر می‌شود آن را زیر پا گذاشت؟! ... این یعنی زبونی، حقارت و بیچارگی. انسان نباید اسیر عرف‌ها باشد. آدم باید تابع منطق باشد. ... بنابراین اسلام هجرت را در زندگی انسان‌ها یک اصل می داند. معنایش چیست؟ احیا و پرورش شخصیت انسان، مبارزه با یکی از اساسی‌ترین عوامل زبونی و اسارت انسان، ای انسان، اسیر محیطی که در آن متولد شده‌ای نباش، اسیر خشت و گل نباش. انسان باید برای خود این مقدار آزادی و حریت و استقلال قائل باشد که نه خود را اسیر و زبون منطقه و آب و گل کند و نه اسیر و زبون عادات و عرفیات و اخلاق زشتی که محیط به او تحمیل کرده است، باشد. ... هجرت یعنی جدا شدن از زشتی‌هایی که بر انسان احاطه پیدا کرده، آزاد کردن خود از پلیدی‌های مادی و معنوی که بر انسان احاطه پیدا کرده است. پس نتیجه می‌گیریم که هجرت خود یک عامل تربیتی است.» (همان، ص 294) انسان نباید اسیر عرف‌ها باشد. آدم باید تابع منطق باشد. ... بنابراین اسلام هجرت را در زندگی انسان‌ها یک اصل می داند چهار عامل برای تربیت انسان «جهاد یعنی درگیری حتی در تعبیر معنوی آنکه جهاد با نفس است. انسان با موانع و مشکلات روبرو می‌شود. آیا انسان باید همیشه اسیر و زبون موانع باشد؟ نه، همین طور که انسان نباید اسیر و زبون محیط خود باشد، اسیر و زبون موانع نیز نباید باشد، ای انسان تو برای این آفریده شده‌ای که بدست خود موانع را از سر راه خویش برداری». (همان، ص 294) «خدا انسان را مسخر هیچ موجودی قرار نداده است. آنچنان آزادی و حرّیتی به انسان داده که اگر بخواهد می‌تواند خود را از همه چیز آزاد کند و بر همه چیز مسلط باشد ولی درگیری می‌خواهد، انسان با خود نیز باید درگیری داشته باشد. مسلماً اگر درگیری نداشته باشد، محکوم است امر دایر است میان یکی از این دو تا: درگیری با نفس اماره و برده کردن و اطاعت خود در آوردن، یا درگیر نشدن و اسیر و زبون آن گردیدن. النفس اِن لم تشغَلهُ شَغَلتُکَ خاصیت نفس اماره این است که اگر تو او را وادار و مطیع خود نکنی، او تو را مشغول و مطیع خود خواهد ساخت». (همان، ص 298) خدا انسان را مسخر هیچ موجودی قرار نداده است. آنچنان آزادی و حرّیتی به انسان داده که اگر بخواهد می‌تواند خود را از همه چیز آزاد کند و بر همه چیز مسلط باشد ولی درگیری می‌خواهد، یا درگیر نشدن و اسیر و زبون آن گردیدن درسی از علی(ع) در جهاد با نفس «علی(ع) همان‌طور که نمی‌پسندید در میدان جنگ مغلوب عَمروبن عَبدَوُدها و موحب ها باشد، به طریق اولی و صد چندان بیشتر، هرگز بر خود نمی‌پسندید که مغلوب یک میل و هوای نفس باشد. روزی حضرت از کنار دکان قصابی می‌گذشت، قصاب گفت: یا امیرالمؤمنین (ظاهراً در دوران خلافت ایشان بوده است) گوشت‌های بسیار خوبی آورده‌ام، اگر می‌خواهید ببرید. فرمود: الآن پول ندارم. گفت: من صبر می‌کنم. حضرت فرمود: من به شکم خود می‌گویم صبر کند. اگر من نمی‌توانستم به شکم خود بگویم که صبر کند، از تو می‌خواستم که صبر کنی! ولی من به شکم خود می‌گویم که صبر کند .... معنی این کار این است که من خود را در اسارت هوای نفس خود قرار دهم. نمی‌کنم. خطاب به دنیا می‌کند در تعبیرهای بسیار زیبایی: ... برو گمشو، ... من در برابر تو آزادم. تو چنگال‌هایت را به طرف من انداختی ولی من خود را از چنگال‌های تو رها کردم. تو دام‌های خود را در راه من گستردی، ولی من خود را از این دام‌ها نجات دادم، من آزادم و در مقابل این فلک و آنچه در زیر قبّه این فلک است، خود را اسیر و ذلیل و زبون هیچ موجودی نمی‌کنم. به این می گویید درگیری واقعی، جهاد با نفس» (همان، ص 299) کربلا جلوه کاملی از جهاد کربلا «اباعبدالله دستور داده بودند که اهل بیت از خیمه‌ها بیرون نیایند و این دستور اطاعت می‌شد. فرزندی دارد امام حسن مجتبی بنام عبدالله بن الحسن که مادر او هم در کربلا حاضر بود. ده ساله بود (وقتی این طفل متولد شد پدر نداشت. او در رحم مادر یا شیرخواره بود که پدرش شهید شد. بهرحال پدر خود را ندیده بود) و در دامن اباعبدالله بزرگ شده بود به طوری که ایشان برای او هم عمو بودند و هم پدر و به او خیلی علاقمند بودند. این طفل در آخرین لحظات عمر اباعبدالله که در گودال قتلگاه افتاده و توانایی حرکت نداشتند، یک مرتبه از خیمه بیرون آمد، زینب دوید و او را گرفت. ولی او قوی بود، خود را از دست زینب بیرون آورد و گفت: ... از عمویم جدا نمی‌شوم دوید و خود را در آغوش اباعبدالله انداخت سبحان الله! حسین چه صبر و چه قلبی دارد! اباعبدالله این طفل را در آغوش گرفت. در همان حال مردی آمد برای اینکه به اباعبدالله شمشیری بزند. این طفل گفت: ... تو می‌خواهی عموی مرا بزنی؟ تا شمشیر را حواله کرد، این طفل دست خود را جلو آورد و دستش بریده شد. فریاد یا عمّاه او بلند شد. حسین او را در آغوش گرفت و فرمود: فرزند برادر صبر کن عنقریب به جد و پدر ملحق خواهی شد.» (همان، ص 303)،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

قرائت‌های درست و نادرست از هجرت و جهاد

هجرت

عمده‌ترین علت عقب‌ماندگی مسلمانان در جهان امروز، برداشت‌ها و قرائت‌های نادرست از اسلام و ارزش‌ها و آموزه‌های قرآنی و وحیانی است. قرائت یک بعدی از هجرت و جهاد از جمله آن‌هاست. گاهی هجرت را صرف جا به جایی مکانی  مهاجر را تارک شهر و دیار خود بدون کم‌ترین تحول فکری و سیر و سلوک درونی می‌دانند. و مجاهد را مبارزه برای خلق و یا وطن و جهاد را ستیز با دشمن با هر نیّت و انگیزه‌ای تلقی می‌کنند. تفسیر و تبیین صحیح این دو مؤلفه ممتاز انسان قرآنی را ذیلاً با هم مرور می‌کنیم.


هجرت یعنی چه؟

«اگر بخواهیم هجرت را تعریف بکنیم، چگونه باید تعریف بکنیم؟ هجرت یعنی دوری گزیدن، حرکت کردن، کوچ کردن از وطن، از یار و دیار، همه را پشت سر گذاشتن و برای چه؟ برای نجات ایشان. معلوم است که چنین چیزی نمی‌تواند از نظر منطق اسلام محدود به یک زمان معین و به یک مکان معین باشد ولی البته شرایطی دارد... اگر ما در شرایطی قرار گرفته‌ایم که ایمانمان در خطر است، ایمان جامعه ما در خطر است، اسلام ما در خطر است. امر دایر است که ما از بیان شهر و خانه و لانه، و ایمان یکی را انتخاب کنیم، یا در خانه و لانه‌ی خودمان بمانیم و ایمانمان از دست برود (یا ایمان دیگران به این وسیله از دست برود) و یا نه، برای اینکه ایمان را نجات بدهیم از خانه و لانه خود صرف نظر کنیم، اسلام دومی را انتخاب می‌کند». (گفتارهای معنوی، ص 241)



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : اگر ما در شرایطی قرار گرفته‌ایم که ایمانمان در خطر است، ایمان جامعه ما در خطر است، اسلام ما در خطر است. امر دایر است که ما از بیان شهر و خانه و لانه، و ایمان یکی را انتخاب کنیم، یا در خانه و لانه‌ی خودمان بمانیم و ایمانمان از دست برود (یا ایمان دیگران به این وسیله از دست برود) و یا نه، برای اینکه ایمان را نجات بدهیم از خانه و لانه خود صرف نظر کنیم، اسلام دومی را انتخاب می‌کند عذر غیر قابل پذیرش در اسلام «آیه‌ای در قرآن کریم هست که این آیه عذر افرادی را که به اصطلاح امروز به جبر محیط متمسک می‌شوند مثل اغلب ما مردم امروز، [نمی‌پذیرد]. امروز مسئله جبر محیط برای بسیاری از مردم شده یک عذر: آقا تو چرا این جور هستی؟ یا مثلاً خانم تو چرا لخت بیرون می‌آیی؟ می‌گوید دیگر محیط است. محیط این چنین اقتضا می‌کند. به آن دیگری می‌گویند تو چرا در مجالس که شرکت در آن مجالس حرام است شرکت می‌کنی؟ نشستن بر سر سفره‌ای که در آن شراب نوشیده بشود، ولو برای خوردن نانِ حلال حرام است. می‌گویی چرا در چنین مجلسی شرکت می‌کنی؟ می‌گوید اوضاع و شرایط اینجا این چنین اقتضا می‌کند! چه کنیم محیط فاسد است؟! چرا بچه‌هایت می‌روند فیلم‌های خطرناک می‌بینند؟ می‌گوید خوب دیگر محیط است، مگر می‌شود جلویش را گرفت؟ چرا به مسجد نمی‌روند؟ محیط فاسد است! مسئله جبری محیط برای عده‌ای یک عذر شده است. از نظر اسلام این عذر به هیچ وجه مسموع نیست. (همان، ص 242) وظیفه ما درباره محیط فاسد «در درجه‌ی اول وظیفه داریم محیط خودتان را برای یک زندگی اسلامی مساعد بکنیم ولی اگر محیطی که در آن هستیم به شکلی است که ما قادر نیستیم آن را به شکل یک محیط اسلامی و جوّ خودمان را به شکل یک جو اسلامی در بیاوریم و احساس بکنیم که در این جو و محیء ایمان خودمان، ایمان زنمان، ایمان بچه‌هایمان، نسل آینده‌مان از بین می‌رود، اسلام می‌گوید محیط را رها کن. [رها کردن] محیط هم لزومی ندارد که معنایش این باشد که انسان شهری را رها بکند به شهر دیگر برود، یا کشوری را رها بکند و به کشور دیگر برود، بلکه در مورد محلّه‌ها هم صدق می‌کند.» (همان، ص 242) برداشت غلط از تفسیر آیه قرآن (101/نساء) در رابطه با هجرت در درجه‌ی اول وظیفه داریم محیط خودتان را برای یک زندگی اسلامی مساعد بکنیم ولی اگر محیطی که در آن هستیم به شکلی است که ما قادر نیستیم آن را به شکل یک محیط اسلامی و جوّ خودمان را به شکل یک جو اسلامی در بیاوریم و احساس بکنیم که در این جو و محیء ایمان خودمان، اسلام می‌گوید محیط را رها کن «قرآن در آیه (من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله) مطلب را به شکلی ذکر کرده است که برای بعضی که به اصطلاح یک نوع تصوف‌های افراطی دارند، حتی سوء تفاهم به وجود آورده به این معنی که اصلاً آیه را طور دیگری معنی کرده‌اند: آیه می‌گوید: هر کس که از خانه خودش بیرون رود در حالی که به سوی خدا و پیامبرش کوچ کرده است ... می‌گویند درست است که مبدأ را خانه خودش ذکر می‌کند ولی مقصد را خدا و پیامبر ذکر می‌نماید و این مربوط به قلب انسان است، مربوط به اخلاق انسان است. به سوی خدای مسافرت کردن یعنی سیر و سلوک قلبی و معنوی داشتن، مراتب اخلاص را طی کردن، به مقامات قرب بالا رفتن. به مقامات قرب بالا رفتن احتیاجی به این ندارد که انسان خانه و لانه‌اش را رها کند. انسان می‌تواند زیر کرسی بنشیند و در عین حال نفس خودش را تهذیب و تصفیه بکند و خودش را خالص نماید... مقصود از این خانه خود، خانه نفس است یعنی هر کسی از خودی خارج بشود، از منیّت خارج شود، ... اجرش به خداست. ولی این، البته غلط است. درست نیست. قرآن در این آیه هر دو هجرت را ذکر کرده. اعجاز بیان قرآن این است که ابتدا را خانه ذکر می‌کند، همین خانه، نه خانه نفس را، ..... ولی قرآن می‌گوید ای کسی که می‌خواهی از خانه‌ای به خانه دیگر هجرت بکنی. هدف فقط فقط باید خدا باشد و پس. (همان، ص246) آیا طالبان علم هم مهاجرند؟ مهاجر برادر کوچک مجاهد است و مجاهد، برادر بزرگ مهاجر «آیه (101 سوره نساء) شامل یک گروه دیگر هم می‌شود و آن گروه طالبان علم هستند. طالبان علمی که از شهر و وطن خودشان هجرت می‌کنند به شهر دیگری، برای چه؟ برای اینکه علم و معارف اسلامی بیاموزند هدفشان از این آموزش چیست؟ هدفشان فقط و فقط ارشاد و تبلیغ مردم، از یاد ایمان خودشان و بعد هم ارشاد و هدایت مردم است. چنین افرادی اگر پیدا بشوند و زیاد پیدا می‌شوند این‌ها مهاجرند... اگر کسی یک [رشته‌ای] انتخاب کند و هدفش رفع یک نیاز اسلامی باشد نیز مصداق این آیه (101 نساء) است]. مثلاً شخصی رشته پزشکی را گرفته است... رفته دنبال پزشکی نه برای اینکه جیبش را پر کند، نه برای اینکه تیتر دکتری ‌روی اسمش بیاید بلکه برای اینکه این فریضه کفایی، این واجب کفایی دنیای اسلام را که اسلام نیاز دارد به یک عده پزشک بقدری که کافی باشند و مسلمین رفع نیازشان بشود و بیماری‌هایشان معالجه بشود، انجام دهد، چنین شخصی هم مهاجر الی الله و رسوله است. .... چنین افرادی هم اگر در خلال این مهاجرت بمیرند، برادر کوچک شهدا هستند چون مهاجر برادر کوچک مجاهد است و مجاهد، برادر بزرگ مهاجر.» (همان، ص 250) برداشت یک بُعدی از مسئله هجرت هجرت از گناه «از هجرت تعبیر و تفسیر دیگری هم شده است و آن این که از هجرت، تعبیر به هجرت از گناهان می‌شود... آیا این تعبیر و تفسیر درست است یا نه؟ مثلاً کسی که به گناه آلودگی دارد، اگر از آن گناه دست شست، کناره گیری کرد و دور شد، نوعی مهاجر است چون از گناه دوری جسته است. با این منطق همه‌ی توبه کاران دنیا مهاجر هستند چون یک مرتبه گناه و سیئه را کنار گذاشته و از آن هجرت کرده‌اند نظیر فضیل بن عیاض.» (همان، ص 26) فضیل بن عیاض مردی که از گناهان دوری گزید «فضیل بن عیاض مردی است که در ابتدا دزد بود، بعد تحولی در او پیدا شد، تمام گناهان را کنار گذاشت، توبه واقعی کرد و بعدها یکی از بزرگان شد... یک شب از دیواری بالا می‌رود، روی دیوار می‌نشیند و می‌خواهد از آن پایین بیاید. اتفاقاً مرد عابد و زاهدی شب و زنده داری می‌کرد، نماز شب می‌خواند، دعا می‌خواند، قرآن می‌خواند و صدای حزین قرآن خواندش به گوشش می‌رسید. ناگهان قرآن خوان را شنید که اتفاقاً به این آیه رسیده بود. ... آیا وقت آن نرسیده که مدعیان ایمان، قلبشان برای یاد خدا نرم و آرام شود؟... [یعنی] آیا وقت جدا شدن از گناهان نیست؟ این مرد که این جمله را روی دیوار شنید، گویی به خود او وحی شد، گویی مخاطب شخص اوست، همان جا گفت: خدایا! آری، وقتش رسیده است. الآن هم وقت آن است. از دیوار پایین آمد و بعد از آن، دزدی، شراب، قمار و هرچه را که احیاناً مبتلا به آن بود، کنار گذاشت. از همه هجرت کرد و دوری گزید.... پس این هم مهاجر است، یعنی از سیئات، از گناهان دوری گزید.» (همان، ص 261) از هجرت، نوعی مهاجر است چون از گناه دوری جسته است. با این منطق همه‌ی توبه کاران دنیا مهاجر هستند چون یک مرتبه گناه و سیئه را کنار گذاشته و از آن هجرت کرده‌اند نظیر فضیل بن عیاض برداشت یک سویه از جهاد «مجاهد کسی است که با نفس خود جهاد کند. مجاهد کسی است که در مبارزه‌ی درونی که همیشه در همه‌ی انسان‌ها وجود دارد (از یک طرف نفس و از طرف دیگر عقل)، بتواند با نفس اماره ی خود، با هواهای نفسانی خود مبارزه کند. امیرالمؤمنین می‌فرماید: شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود پیروز شود.» (همان، ص 264) داستان معروف پوریای ولی «داستان معروفی درباره پوریای ولی که یکی از پهلوانان دنیاست و ورزشکاران هم او را مظهر فتوت و مردانگی و عرفان می‌دانند و مرد عارف پیشه‌ای بوده نقل می‌کنند که یک روز به کشوری سفر می‌کند تا با پهلوان درجه‌ی اول آنجا در روز معینی مسابقه‌ی پهلوانی بدهد در حالیکه پشت همه‌ی پهلوانان را به خاک رسانده بود. در شب جمعه به پیرزنی بر می‌خورد که حلوا خیر می‌کند و از مردم هم التماس دعا داد. پیرزن پوریای ولی را نمی‌شناخت. جلو آمد و به او حلوا داد و گفت حاجتی دارم برای من دعا کن. گفت چه حاجتی؟ پیرزن گفت: پسر من قهرمان کشور است و قهرمان دیگری از خارج آمده و قرار است در همین روزها با پسرم مسابقه بدهد. تمام زندگی ما با همین حقوق قهرمانی پسرم اداره می‌شود. اگر پسر من زمین بخورد، آبروی او که رفته است هیچ، تمام زندگی ما تباه می‌شود و من پیرزن هم از بین می‌روم. پوریای ولی گفت: مطمئن باش من دعا می‌کنم. این مرد فکر کرد که فردا چه کنم؟ آیا اگر قوی‌تر از آن پهلوان بودم او را به زمین بزنم یا نه، به اینجا رسید که قهرمان کسی است که با هوای نفس خود مبارزه کند. روز موعد با طرف مقابل کشتی گرفت، خود را بسیار قوی یافت و او را بسیار ضعیف، به طوری که می‌توانست فوراً پشت او را به خاک برساند، ولی برای اینکه کسی نفهمد مدتی با او هماوردی کرد و بعد هم طوری خودش را سست کرد که حریف او را به زمین زد و روی سینه‌اش نشست. در همان وقت احساس کرد که گویی خدای متعالش قلبش را باز کرد، گویی ملکوت را با قلب خود می‌بیند. چرا؟ برای اینکه یک لحظه جهاد با نفس کرد. همین مرد از اولیاء الله شد.» (همان، ص 265) هجرت و جهاد هم عواملی هستند که چیز دیگری جای آن‌ها را نمی‌گیرد. جهاد با نفس سر جای خود محفوظ است. هجرت از سیئات همچنین. اما هجرت عملی چیزی است که هجرت از سیئات جای آن را پر نمی‌کند و جهاد با دشمن هم جای جهاد با نفس را پر نمی‌کند. این است که اسلام هر دو را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد اسلام دو هجرت و دو جهاد دارد جهاد «پس تعبیر دیگر از هجرت دوری گزیدن از شر گناه و تعبیر دیگر از جهاد، مبارزه با غول نفس است. آیا این تعبیر درست است یا نه؟ این تعبیر به نوعی درست است، اما تفسیر انحرافی هم شده است. ... اشتباه و انحراف در این است که بعضی به بهانه‌ی اینکه هجرت همان هجرت از گناهان و جهاد همان جهاد با نفس است، هجرت جسمانی و ظاهری و جهاد با دشمن خارجی را بوسیدند و کنار گذاشتند [و گفتند] به جای آنکه در مواقعی که لازم می‌شود، خانه و زن و بچه را رها کنیم، خویشاوندان و پدر و مادر را رها کنیم، شهر و دیار را رها کنیم و آواره‌ی شهرها شویم، در خانه می‌نشینیم و گناهان را رها می‌کنیم، پس با هم مهاجر می‌شویم. دیگری گفت: ما هم به جای آنکه زحمت مجاهده‌ی در راه خدا با دشمنان دین را متحمل شویم، در خانه می‌نشینیم، سر به جیب مراقبت فرو برده با نفس خود جهاد می‌کنیم و از آن‌ها هم بالاتریم!... اسلام دو هجرت دارد نه یک هجرت، اسلام دو جهاد دارد نه یک جهاد، هر وقت یکی را به بهانه‌ی دیگری نفی کردیم از تعلیمات اسلام منحرف شده‌ایم.» (همان، ص 268) «روان انسان این‌طور است، بعضی عوامل هستند که تا انسان آن را طی نکند آن پختگی مخصوصی را که باید پیدا کند، پیدا نمی‌کند. ... عواملی که در تربیت انسان مؤثر است، هر کدام به جای خود مؤثر است، هیچ‌کدام جای دیگری را نمی‌گیرد. هجرت و جهاد هم عواملی هستند که چیز دیگری جای آن‌ها را نمی‌گیرد. جهاد با نفس سر جای خود محفوظ است. هجرت از سیئات همچنین. اما هجرت عملی چیزی است که هجرت از سیئات جای آن را پر نمی‌کند و جهاد با دشمن هم جای جهاد با نفس را پر نمی‌کند. این است که اسلام هر دو را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.» (همان، ص 269) آن کس که جنگ نکرده، یا فکر جنگ را در مغز خود نپرورانده است، وقتی بمیرد، در شعبه‌ای از نفاق مرده است. افراد که نیتشان چنین نیتی است که اگر وظیفه ایجاب کرد هجرت و جهاد کنند، ممکن است به پایه‌ی مهاجرین و مجاهدین واقعی برسند تکلیف افراد در شرایط مختلف چیست؟ (در باب هجرت و جهاد) «چون همه‌ی شرایء شرایط جهاد نیست و همه‌ی شرایء شرایط هجرت نیست. پیغمبر اکرم(ص) تکلیف اشخاص را معین کرده است. فرموده است: تکلیف یک نفر مسلمان این است که در نیت جدی و قصد واقعی او همیشه چنین چیزی باشد که اگر وظیفه‌ای ایجاب کرد هجرت کند، اگر وظیفه‌ای ایجاب کرد، جهاد کند.» (همان، ص 269) «آن کس که جنگ نکرده، ممکن است به پایه‌ی مهاجرین و مجاهدین واقعی برسند.» (همان، ص 270)،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

عبادت و بندگی بدون توبه ممکن نیست

توبه

در جلسات پیشین راجع به عبادت و دعا و نقش آن‌ها در رشد و تربیت انسان بحث شد در این جلسه درباره اولین مرحله از مراحل فرآیند عبادت و تربیت و تزکیه بحث می‌کنیم: توبه اولین منزل حزب و سلوک به سوی پروردگار است. عبادت را از اینجا باید آغاز کرد: توبه


توبه، اولین سکوی پرواز و تربیت

«اولین منزل سلوک به خداوند، منزل توبه است...... یکی از این استعدادهای عالی در انسان، همین مسئله توبه است. «توبه» این نیست که ما لفظ استغفرالله ربی و اتوب الیه را به زبان جاری کنیم، از مقوله لفظ نیست. توبه یک حالت روانی و روحی و بلکه یک انقلاب روحی در انسان است که لفظ استغفرالله ربی و اتوب الیه بیان این حالت است، نه خود حالت، نه خود توبه..... توبه برای انسان تغییر مسیردادن است اما نه تغییر مسیر دادن ساده از قبیل تغییر مسیری که گیاه می دهد یا تغییر مسیری که حیوان می‌دهد بلکه یک نوع تغییر مسیری که مخصوص خود انسان است و از نظر روانی و روحی کاملاً ارزش تحلیل و بررسی و رسیدگی دارد: توبه، عبارتست از یک نوع انقلابی درونی نوعی قیام، نوعی انقلاب از ناحیه خود انسان علیه خود انسان. این جهت، از مختصات انسان است.» (گفتارهای معنوی، ص 110)

«توبه» عبارت است از عکس‌العمل نشان دادن مقامات عالی و مقدس روح انسان علیه مقامات دانی و پست و حیوانی انسان. «توبه» عبارتست از قیام و انقلاب مقدس قوای فرشته صفت انسان علیه قوای بهیمی صفت و شیطان صفت انسان. این ماهیت توبه است.» (همان، ص 116)

توبه، عبارتست از یک نوع انقلابی درونی نوعی قیام، نوعی انقلاب از ناحیه خود انسان علیه خود انسان. این جهت، از مختصات انسان است


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : چطور در انسان حالت بازگشت و ندامت و پشیمانی(توبه) پیدا می شود «در وجود انسان اگر عناصر مقدس و پاکی فی‌الجمله باقی باشند، انسان توفیق توبه پیدا می‌کند، و الا هرگز توفیق توبه پیدا نمی کند. حالا در چه شرایطی انسان بازگشت می کند، پشیمان می شود و اگر خدا را بشناسد به سوی خدا توبه می کند و اگر خدا را نشناسد حالت دیگری پیدا می کند و دیوانگی پیدا می کند، وضع دیگری پیش می آید.(همان، ص 116) عکس العمل نشان دادن روح انسان در مقابل معاصی نیز بستگی به دو چیز دارد : از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل، یعنی شدت معصیت، شدت معصیتی که مقامات دانی روح شما به مقامات عالی روحتان وارد می کند. هرچه معصیت انسان کمتر و کوچک تر باشد عکس العمل کمتری در روح ایجاد می کند و هرچه معصیت بزرگتر باشد، عکس العمل بیشتری به وجود می آورد. (همان، ص117) عکس العمل نشان دادن روح انسان در مقابل معاصی نیز بستگی به دو چیز دارد : از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل، عکس العمل بیشتری به وجود می آورد نمونه ای از عکس العمل روح انسان در برابر گناه "خلبان امریکایی که می رود آن بمب را روی هیروشیما می اندازد، بعد که برمی گردد یک نگاهی به اثر عمل خودش می کند، می بیند که یک شهر را به آتش کشیده است، پیر و جوان، زن و مرد، کوچک و بزرگ دارند در یک جهنم سوزان می سوزند از همان جا وجدانش به جنبش می آید، حرکت میکند، ملامتش می کند درصورتی که چنین کسانی را از میان قسی القلب ها انتخاب می کنند . بر می گردد به کشور خودش از او استقبال می کنند، گل به گردنش می اندازند، درجه اش را بالا می برند، حقوقش را زیاد می کنند، عکسش را در روزنامه ها می اندازند، تشویقش می کنند] اما خیانت آنقدر عظیم بوده است، معصیت آنقدر بزرگ بوده است که وجدان چنین قسی القلبی را هم بیدار می کند. یعنی آنقدر ضربه بر روح شدید است که در یک چنین زمینه روحی آدم قسی القلبی هم باز عکس العمل پیدا می شود. یعنی آدم در این مجلس که می نشیند تبسم می کند، نقل می کند، چنین کردم (چنان) اما وقتی که با خود خلوت می‌کند، خودش با خودش است، در بستر می‌خواهد بخوابد، یک مرتبه آن منظره در نظرش مجسم می‌شود، ای وای این من بودم که چنین جنایتی کردم! ای وای چه جنایت بزرگی مرتکب شدم! در نتیجه همین آدم دیوانه می‌شود و کارش به تیمارستان می‌کشد چرا؟ چون جنایت خیلی بزرگ بوده است.» (همان، ص 118) درسی از حضرت علی(ع) در رابطه با توبه استغفار «علی(ع) فرمود: نصیحت من به تو اینکه، از آن کسان مباش که امید به آخرت دارد اما می‌خواهد به آخرت بدون عمل برسد. مثل همه ما می‌گوبیم حبّ علی(ع) کافی است، تازه حبّ ما حبّ حقیقی نیست، اگر حبّ حقیقی بود عمل هم پشت سرش بود. می‌گوییم همین وابستگی ظاهری کافی است! خیال می‌کنیم علی(ع) از کسانی است که احتیاج دارد، و اگر افرادی انتساب دروغین هم داشته باشند دیگر خیلی خوب ما عجالتاً سیاهی لشکر می‌خواهیم. سیاهی لشکر هم کافی است. ما خیال می‌کنیم یک گریه دروغین بر امام حسین کافی است؛ ولی امیرالمؤمنین فرمود این‌ها دروغ است. اگر حبّ علی بن ابیطالب تو را به عمل کشاند، بدان حبّ تو صادق و راستین است، اگر گریه بر حسین بن علی تو را به سوی عمل کشاند بدان تو، به حسین بن علی گریه کرده‌ای و گریه تو راستین است، اگر نه فریب و شیطان است... ای مرد! از آن کسان مباش که احساس نیاز به توبه را در وجود خود دارند اما همیشه می‌گویند دیر نمی‌شود، وقت باقی است.» (همان، ص 124) «شخصی آمد خدمت علی(ع) استغفار کرد. او هم مثل ما خیال می‌کرد توبه کردن، گفتن استغفرالله ربی و اتوب الیه است و اگر (غ) اش را هم خیلی غلیظ بگوییم دیگر توبه ما خیلی بهتر است. علی(ع) فهمید این بدبخت چقدر گمراه است. کم اتفاق می‌افتاد که او این جور حدّت به خرج بدهد و با لحن تندی سخن بگوید ولی اینجا با لحن تندی سخن گفت، فرمود: ای خدا، مرگت بدهد، ای مادرت به عزایت بنشیند! آیا تو می‌دانی استغفار چیست؟ استغفار درجه مردمان بلندمرتبه است. استغفار، حالت توبه و یک حالت مقدس، یک جوّ مقدس و پاک است.» (همان، ص 147) شرایط و مراحل توبه از دیدگاه علی(ع) شرط (رکن) دوم توبه چیست؟ فرمود: یک تصمیم مردانه، یک تصمیم جدی که دیگر من این عمل ناشایست را تکرار نمی‌کنم.... اگر تش درونی در تو پیدا شود، انقلاب مقدس در روح تو پیدا بشود و تصمیم بر عدم عود بگیری، توبه تو قبول است. اما به شرط اینکه تصمیم تو واقعاً تصمیم باشد «علی (ع) فرمود: استغفار و توبه یک کلمه است براساس شش پایه. این شش پایه را که علی(ع) بیان کرده است، علما این‌طور درک کرده‌اند که دو تا از این‌ها رکن و اساس توبه، دو تای دیگر شرط قبول توبه (یعنی دو تا ماهیّت توبه را تشکیل می‌دهند و دو تای دیگر شرط قبول توبه ماهیت دار را) و دو تای آخر شرط کامل شدن توبه هستند. حالا این شش تا چیست؟ اولین شرط (رکن) توبه، پشیمانی و حسرت و تأسف و آتش درونی و ناراحتی بر آنچه که گذشته است، می‌باشد. یعنی توبه آن وقت واقعاً توبه است که شما نگاه به صفحه‌ی سیاه اعمال گذشته خودتان بکنید، یک مرتبه یک ندامتی، یک پشیمانی زیادی، یک تأسف و حسرت فوق‌العاده ای در شما ایجاد شود و دلتان آتش بگیرد که این چه کاری بود که من کردم. (همان، ص 145) استغفار «شرط (رکن) دوم توبه چیست؟ فرمود: یک تصمیم مردانه، یک تصمیم جدی که دیگر من این عمل ناشایست را تکرار نمی‌کنم.... اگر آتش درونی در تو پیدا شود، توبه تو قبول است. اما به شرط اینکه تصمیم تو واقعاً تصمیم باشد.» (همان، ص 15) «توبه دو تا شرط دارد: شرط اول این است که حقوق مردم، حق‌الناس را باید برگردانی. خدا عادل است، از حقوق بندگانش نمی‌گذرد. یعنی چه؟ مال مردم را خورده‌ای؟ باید یا آن مال را برگردانی به صاحبش یا لااقل او را راضی بکنی. از مردم غیبت کرده‌ای؟ باید استرضا بکنی، بروی خودت را بشکنی، بگویی آقا من از تو غیبت کرده‌ام، خواهش می‌کنم از من راضی باش.» (همان، ص 152) «شرط دوم [قبول] توبه این است که حقوق الهی را ادا کنی، حق الهی یعنی چه؟ مثلاً روزه حق الله است، روزه مال خداست. روزه‌هایی را که خورده‌ای باید قضا بکنی. نمازهایی را که ترک کرده‌ای باید قضایش را بجا بیاوری. مستطیع بوده‌ای و حج نرفته‌ای حجت را باید انجام بدهی.» (همان، ص 153) یک عمل هست که سایر رهبران انقلاب‌ها در دنیا قادر به انجام آن نیستند. فقط پیغمبران قادر بوده‌اند، غیر از آن‌ها کسی قادر نیست. و آن این است که خود بشر را علیه خودش برانگیزانند یعنی کاری بکنند که بشر خودش احساس گناه بکند و بعد خودش علیه خودش قیام کند، انقلاب مقدس بکند، کودتا بکند، که نام آن توبه است شرایط کمال توبه «علی(ع) دو موضوع را فرمود که شرط کمال توبه واقعی است. فرمود: توبه، آن وقت توبه است که این گوشت‌هایی را که در حرام رویانیده ای آب کنی. این‌ها گوشت انسان نیست. یعنی چه؟ یعنی این گوشت‌هایی که در مجالس شب نشینی در بدن تو آمده است. این هیکلی که درست کرده‌ای از حرام و استخوانت از حرام است..... باید کوشش کنی که این‌ها را آب کنی و به جای این‌ها گوشتی از حلال روئیده باشد، پیدا شود.» (همان، ص 155) «ششمین شرط را هم برایتان عرض بکنم، فرمود به این بدن که این همه لذت معصیت را چشیده است، رنج طاعت را بچشان، از نازک نارنجی بودن بیرون بیا. با نازک نارنجی گری آدم بنده‌ی خدا نمی‌شود، اصلاً انسان نمی‌شود، آدم نازک نارنجی انسان نیست. روزه می‌گیری سخت است، مخصوصاً چون سخت است بگیر... یک مدتی بر خودت رنج و سختی بده، خودت را تأدیب کن.» (همان، ص 156) مختصات و ممیزات انبیاء با سایر رهبران بشری «یک عمل هست که سایر رهبران انقلاب‌ها در دنیا قادر به انجام آن نیستند. فقط پیغمبران قادر بوده‌اند، که نام آن توبه است». (همان، ص 159)،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

عبادت و بندگی برای تربیت و بالندگی

یاد خدا

اسلام برای تزکیه و تعالی انسان برنامه‌ها و دستورهای چند بعدی ارائه داده است. یعنی تنها به یک بعد انسان توجه نکرده بلکه نیازها و احتیاجات بشر را در تمامی ابعاد مورد توجه قرار داده و برای رشد و بالندگی او برنامه‌ها ارائه داده است.


 یکی از آن برنامه‌ های اصلی و اساسی، عبادت و دیانت است «امّا کم نبوده اند انسان‌هایی که این برنامه را ناقص و یک بعدی مورد توجه قرار داده‌اند. بعضی عبادت را در گوشه بنشینی و اکتفا به ذکر و تسبیح و بعضی دیگر در خدمت به اجتماع بدون توجه به عبادت و دعا و نماز». لذا می‌بینیم افرادی پیدا شدند که تمام نیروی خودشان را صرف عبادت و نماز کردند و سایر وظایف اسلامی را فراموش نمودند. مثلاً در میان اصحاب امیرالمؤمنین مردی را داریم به نام ربیع بن خیثم همین خواجه ربیع معروف که قبری منسوب به او در مشهد است. در اینکه او را یکی از زهّاد ثمانیه یعنی از هشت زاهد معروف دنیای اسلام بی شمارند، شکّی نیست. ... تنها جمله‌ای که غیر از ذکر و دعا از او شنیدند آن وقتی بود که اطّلاع پیدا کرد که مردم حسین بن علی فرزند عزیز پیغمبر را شهید کرده‌اند، چند کلمه گفت در اظهار تأثر و تأسف از چنین حادثه‌ای: «وای بر این امت که فرزند پیغمبرشان را شهید کردند.» می‌گویند بعدها استغفار می‌کرد که چرا من این چند کلمه را که غیر ذکر بود به زبان آوردم.

این زهد و عبادت چقدر ارزش دارد؟ این ارزش ندارد که آدم در رکاب مردی مانند علی باشد امّا در راهی که علی دارد راهنمایی می‌کند و در آنجای یکه علی فرمان جهاد می‌دهد شک کند که آیا این درست است یا نادرست. این چه ارزشی دارد؟ اسلام «هم» بصیرت می خواهد، هم عمل می‌خواهد


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic