پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

آشنایی با عوامل و موانع بندگی و بالندگی

قرآن مجید

رمضان ماه تعلیم و تربیت و تزکیه است. ماه توبه و غبارروبی از روح و روان است. ماه رهایی هرچه بیشتر از قید و بندهای اسارت یار درونی و بیرونی است. ما آزادی از موانع رشد و بالندگی و بندگی است. رمضان ماه فسادسوزی و فرصت سازی است. ماه بازگشت به فطرت پاک و سرشت آسمانی انسان است. به همین مناسبت به جاست که به منظور آشنایی هرچه بیشتر با عوامل و موانع رشد و تعالی و بسترسازی برای توبه به عنوان زیباترین درجه و مرحله بندگی، گفتارهای معنوی را با هم مرور کنیم و در این گفتارها مهارت‌های ارتباطی با خدا و خود را بهتر دریابیم. از آزادی و مفهوم آن شروع می‌کنیم:


آزادی

در نص قرآن مجید، یکی از هدف‌هایی که انبیاء داشته‌اند این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند یعنی افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات بدهند [قرآن در آیه 64 سوره آل عمران] دو جمله بیشتر ندارد: یک جمله‌اش این است که در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم، نه مسیح را بپرستیم، نه غیر مسیح را و نه اهرمن را پرستش کنیم، جز خدا هیچ موجودی را پرستش نکنیم. جمله دوم: اینکه هیچکدام از ما دیگری را بنده و برده خویش نداند و هیچکس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند

«آزادی یکی از لوازم حیات و تکامل است یعنی یکی از نیازمندی‌های موجود زنده، آزادی است، فرق نمی‌کند که موجود زنده از نوع گیاه باشد، یا از نوع حیوان و یا از نوع انسان، به هر حال نیازمند به آزادی است. ... موجودات زنده برای رشد و تکامل سه چیز احتیاج دارند: 1- تربیت 2- امنیّت 3- آزادی. تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آن‌ها احتیاج دارند. مثلاً یک گیاه برای رشد و نموش به آب و خاک احتیاج دارد، به نور و حرارت احتیاج دارد. یک حیوان به غذا احتیاج دارد. و یک انسان تمام احتیاجات گیاه و حیوان را دارد به علاوه یک سلسله احتیاجات انسانی که همه‌ی آن‌ها در کلمه‌ی تعلیم و تربیت جمع است. دومین چیزی که موجود زنده بر آن احتیاج دارد امنیّت است. امنیّت یعنی چه؟ یعنی موجود زنده چیزی را در اختیار دارد، حیات دارد، لوازم و وسائل حیات را هم دارد. باید امنیت داشته باشد تا آنچه را دارد از او نگیرند یعنی از ناحیه‌ی یک دشمن، از ناحیه‌ی یک قوه خارجی، آنچه دارد از او سلب نشود.سومین چیزی که هر موجود زنده‌ای به آن احتیاج دارد آزادی است. آزادی یعنی چه؟ یعنی جلوی راهش را نگیرند، پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد عوامل رشد هم داشته باشد، ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرند. ... پس آزادی یعنی نبودن مانع.» (گفتارهای معنوی، ص 14)

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

کلاه شرعی در فرهنگ عامیانه


در فرهنگ عامیانه، کلاه شرعی به نوعی فرار از حکم شرعی گفته می شود که در آن به کمک یک یا چند حکم شرعیِ مجاز از حکم شرعی دیگری که غیر مجاز است خلاصی حاصل می شود و در نتیجه فرد به همان هدفی که از ابتدا به دنبال آن بود دست می یابد.


رشوه

مثلا کسی که می خواهد به قصد دریافت بهره (سود یا نزول) پول خود را به دیگری قرض دهد می بیند که این دریافت سود از نظر شرعی حرام است و ممنوں بنابراین می آید با ترفندی به نام معامله صوری با این پندار که که چنین خرید و فروشی از نظر شرعی حلال است و مشروع دست به یک خرید و فروش غیر واقعی می زند و با این روشی که به آن کلاه شرعی می گویند به هدفی که در پی آن بود دست می یابد.

بی شک رفتارهایی از این دست که با نام شرع در بین مردم رایج است دارای بار معنایی موهن و طنزآلودی است که خواسته و ناخواسته بخشی از احکام شرع مقدس اسلام را به تمسخر می گیرد.

ضرورت صیانت از عزت و استحکام احکام شرع مقدس اسلام ما را بر آن داشت تا به تبیین دقیق این مقوله پرداخته و دیدگاه شرع را نسبت به این پدیده روشن کنیم.

مثلا کسی که می خواهد به قصد دریافت بهره (سود یا نزول) پول خود را به دیگری قرض دهد می بیند که این دریافت سود از نظر شرعی حرام است و ممنوں بنابراین می آید با ترفندی به نام معامله صوری با این پندار که که چنین خرید و فروشی از نظر شرعی حلال است و مشروع دست به یک خرید و فروش غیر واقعی می زند و با این روشی که به آن کلاه شرعی می گویند به هدفی که در پی آن بود دست می یابد


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : در شرع مقدس هر چند چنین اصطلاحی با چنین بار معنایی تمسخرآمیزی خواستگاه شرعی ندارد اما می توان به کمک آموزه های دینی بحثی را در عرض آن مطرح کرد تا شنونده به سستی و بی پایه گی آن اصطلاح و قدرت و صلابت این بحث پی ببرد. این بحث تحت عنوان «راهکار شرعی» طرح می شود که بعید نیست همین عنوان به دست دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه تبدیل به آن اصطلاح موهن شده باشد. راهکار شرعی تصویر و تمثال در فقه و شرع گاهی انجام کاری با صورت و شرایط خاصی از نظر شرعی ممنوع اعلام می شود؛ اما می توان با تغییر صورت و شرایط غیر مُجاز به صورت و شرایط دیگری که مُجازند، هدف نهایی از آن کار را تامین کرد که این کار بازی با شرع یا همان کلاه شرعی نیست بلکه ترک راه غیر مجاز و حرکت در مسیری است که شرع مقدس اسلام آن را مُجاز دانسته است. مثالی ساده: زن و مرد نامحرمی قصد دارند تا با هم یک زندگی زناشوئی را آغاز کرده و در کنار هم زندگی مشترکی مانند سایر مردم جامعه داشته باشند. اما شرع مقدس، وجود آن رابطه را به صرف داشتن رضایت طرفینی مجاز نمی داند ولی برای رسیدن به آن هدف، راهکاری مجاز ارائه کرده که آن اجرای صیغه عقد نکاح است. مثال تخصصی: فردی قصد دارد منزل مسکونی خود را در ازای 5 میلیون تومان پول نقدی که به عنوان قرض می گیرد به ماهی 100 هزار تومان اجاره دهد. چنین معامله ای از نظر شرعی قرض ربوی بوده و حرام است. راهکار شرعی برای رسیدن به هدف و آلوده نشدن به حرام: مالک منزل خود را در ازای 100 هزار تومان به عنوان اجاره بها در اختیار مستأجر قرار می دهد و نیز در ضمنِ این قرارداد اجاره، شرط می کند که مستأجر مبلغ 5 میلیون تومان نیز به او قرض بدهد. چنین معامله ای شرعا صحیح بوده و هیچ حرامی در آن رخ نداده است. فرق این دو صورت: در اولی شرطِ اجاره در ضمنِ قرض بوده که این ربا است و حرام؛ ولی در دومی شرطِ قرض در ضمنِ اجاره بوده که این کاملا جایز است و حلال. بهره گیری از راهکارهای ممکن برای حرکت در مسیر شرعی امریست معقول و مقبول اما به بازی گرفتن احکام با نام موهن کلاه شرعی امریست نامشروع و این کار در حقیقت کلاهی است که شیطان یا نفس اماره بر سر انسان می گذارد تا او را به اسم شرع و تقدس وارد کوره جهنم کند امام خمینی (ره) این فقیه نامدار عصر حاضر در کتاب وزین تحریر الوسیله در بحث ربا می نویسد: «و أما التخلص منه فغیر جائز بوجه من وجوه الحیل» (1) استفاده از هر گونه حقه و یا کلاه شرعی برای فرار از ربا جایز نمی باشد. یعنی هیچ کلاه شرعی ایی نمی تواند حرام خدا را حلال کند و تنها باید از راهکارهای واقعی شرعی برای رسیدن به اغراضی که داریم استفاده کنیم. از مقام معظم رهبری پرسیده اند: آیا راهى براى فرار از ربا در معاملات بانكى وجود دارد؟ ایشان پاسخ داده اند: راه حل، استفاده از عقود شرعى با رعایت كامل شرایط آنهاست. (2) استفاده از هر گونه حقه و یا کلاه شرعی برای فرار از ربا جایز نمی باشد. یعنی هیچ کلاه شرعی ایی نمی تواند حرام خدا را حلال کند و تنها باید از راهکارهای واقعی شرعی برای رسیدن به اغراضی که داریم استفاده کنیم پس بهره گیری از راهکارهای ممکن برای حرکت در مسیر شرعی امریست معقول و مقبول اما به بازی گرفتن احکام با نام موهن کلاه شرعی امریست نامشروع و این کار در حقیقت کلاهی است که شیطان یا نفس اماره بر سر انسان می گذارد تا او را به اسم شرع و تقدس وارد کوره جهنم کند. در اینجا دقت در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را با نا کارآمدی کلاه شرعی در تعویض حرام به حلال آشنا می کند. آن حضرت فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِی بَیْنَكُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ»؛ من تنها بر اساس همین ادله محکمه پسندی که خداوند معین کرده است؛ یعنی شهود و قَسم، بین شما داوری می کنم. «وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ » برخی از شما زبانی گویاتر دارید و می توانید با زبان بازی و کلاه شرعی رأی دادگاه را به نفع خود بگردانید.«فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً»؛ پس اگر کسی چنین کرد و از راه بازی با کلمات و سند سازی و مانند آن توانست با رأی دادگاه عدل اسلامی، بخشی از مال دیگری را به ناحق تصاحب کند بر سر خود کلاه شرعی نگذارد و با خود نگوید که چون دادگاه اسلامی به نفع من رأی داده است پس این مال برای من حلال است؛ زیرا «فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ»؛ آن بخشی که دادگاه عدل اسلامی به اختصاص داد در حقیقت قطعه ای از آتش جهنم است که او گرفته و با خود می برد. (3) خلاصه: اگر در راه رسیدن به اهدافی که داریم با منع شرعی روبرو شدیم به کلی آن مسیر را به فراموشی سپرده و با سوال از متخصصین و عالمان دینی راهی را جستجو می کنیم که گذر از آن را شرع اجازه داده باشد. تلاش نکنیم تا به اسم شرع و تقدس، احکام شرعی را به بازی بگیریم و سعی در گذر از همان راه ممنوع را داشته باشیم. پی نوشت ها: 1. تحریر الوسیلة ج‏1 ص539 م7 2. اجوبه الاستفتائات س 1788 3. الکافی ج7 ص414،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.
بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت، (6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که: «و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7) [ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ... بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11) دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟! در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13) بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود: «یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن. گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود: «یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور. به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود. روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16) بلال در نگاه فاطمه(ع) بلال حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود. آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند. روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان! و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال! و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار. و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17) آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت! حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید. ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن! و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19) بلال و حمایت از ولایت بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند: ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟ بلال پاسخ داد: حق علی(ع) بر من، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند. او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است. عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی. و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود. ولایت در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد: «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20) به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است. پی نوشت ها : 1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3. 2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252. 3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461. 4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310. 5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179). 6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ص132؛ روح المعانی، ص158). 7. کهف، 28. 8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308. 9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ص422 و 524. 10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ص79. 11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ص281. 12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261. 13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198. 14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87. 16.همان، ص499. 17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3. 18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157. 19.بحارالانوار، ص158. 20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
یکی از اصول مهم اخلاقی و روانی این است که اگر آدمی نیت خوب و عفیف داشته باشد، اعمال خوب نیز خواهد داشت و اگر به نیت آلوده گرفتار گردد، به بیرون از آن، رفتارش نیز فاسد و تباه خواهد شد.اگر می خواهید خوب باشید، خوب بیندیشید اگر می خواهید سخن زشتی بر زبانتان جاری نشود، در ذهنتان را بر زشتی ها و ناشایست ها ببندید و اگر می خواهید درستکار باشد ، درست بیندیشید.
فکر گناه

جان کلام این که آدمی آن گونه زندگی می کند که می اندیشد. گفتار و رفتار انسان ، خوب یا بد، میوه های شیرین و تلخ باغ اندیشه او هستند پس اگر طالب میوه های شاداب و پر آب و زیبا است لازم است اندیشه خود را اصلاح کند. مولوی چه نیکو فرموده است :

ای برادر! تو همه اندیشه ای            مابقی ، خود ، استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل، گلشنی         ور بود خاری ، تو هیمه گلخنی

 

درمان فکر گناه:

تفاوتى که میان گناه در قانون هاى اجتماعى و مذهبى وجود دارد، این است که در جامعه تمام کیفرها به عمل مربوط مى شود و تا شخصى به گناهى دست نزند، تحت پیگیرد کیفرى و قانونى قرار نمى گیرد، اما در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم علیهم السلام ما را از اندیشه و فکر گناه نیز برحذر داشته اند.

به دیگر سخن، اسلام در پى آن است تا گناه را از سرچشمه بخشکاند و آلودگى را در نطفه خفه کند و در حقیقت پایه اعمال را از نظر کیفر و پاداش روى اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند! در این راستا

حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:

«موسى بن عمران علیه السلام به شما دستور داد تا زنا نکنید، ولى من به شما امر مى کنم که روح خود را به زنا خبر ندهید (فکر زنا نکنید) تا چه رسد به انجام آن! زیرا کسى که روح و فکرش را به زنا خبر دهد، مانند کسى است که در اطاق رنگینى آتش روشن کند، دود آتش نقشه هاى رنگین آن اطاق را کثیف مى کند، گرچه خانه را نسوزاند!». (مجلسى، بحارالانوار، ج 14، ص 331.)



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
گاهی وقتا آدم حس بدی داره هیچ چیزی آرومش نمی کنه ،دنبال یه بهانه است دنبال اینه که یه کاری بکنه ...،یه کاری که یه کم سر حال بشه و به قول بچه ها می خواد یه چیزی بزنه روشن شه اما نمیدونه اون چیه...
توبه

مخصوصا وقتی گرفتگی روحی باشه مشکل سخت تر میشه چون راهکارش سخت تر میشه چون واقعا نمیشه تشخیص داد که این گرفتگی ناشی از چیست؟

گاهی دوست داری گریه کنی فریاد بزنی و یا کسی رو گیر بیاری که عقده دلت رو روش خالی کنی و یا حتی کاش کسی بود که بهت می گفت مشکلت چیه ؟

بعضی ها کارهایی میکنن که نه تنها حالشون بهتر نمیشه که بدتر هم میشه مثلا یک سیگار بر میدارن و با ژست خاصی که انگار غم عالم سرشون باریده دود راه میندازن و در واقع از خودشون انتقام میگیرین و بعضی ها ابرو در هم میکشن و دنبال مقصر می گردند و هر لحظه اخمشون عمیق تر میشه چون یه دو سه نفری رو پیدا کردن و الان توی ذهنشون براش محکمه راه انداختند و به اشد مجازات محکومشون میکنن که شاید دلشون خنک بشه.... اما نه انگار اینا هم نشد .

دوستی وقتی این حالت بهش دست میداد یه گوشه کز می کرد و ناله های جانسوزی می زد وقتی ازش می پرسیدیم چی شده با صدای خسته و رنجوری میگفت روحم درد میکنه نمیدونم چکارش کنم .

بعضی ها هم یه راه خوب بلدند نه کسی رو مقصر میدونن و نه روزگار رو لعن و نفرین میکنن بلکه سعی میکنن بدونن این کسالت و کلافگی از کجا شروع شد چه چیز باعثش شده میگردند و وقتی پیداش کردند دنبال درمانش میرن.

شاید بشه گفت یه دوپینگ روحی میکنن که سریعا روشن بشن میرن پیش کسی که دوستشون داره با تمام وجود و ازش میخوان دست نوازشی روی سرشون بکشه مرهم زخمشون رو میگیرن و آروم میشن، بعد شارژ میشن توپ توپ ... حالا تو آسمون ها هستند و میخان پرواز کنن .



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : توبه، آثار و برکات ارزشمند و فراوانی دارد. کسی که موفّق می‌شود به حالت نورانی توبه دست یابد، ثمرات بی‌نظیری در زندگی و نیز در سلوک معنوی خویش مشاهده می‌کند که بدون توبه امکان تحقّق آن وجود ندارد. پروردگار عالم به کسی‌ که توبة واقعی کند یا تصمیم آن‌ را داشته باشد، سلام می‌کند و رحمت خویش را شامل حال وی می‌نماید بله اونا میرن یه گوشه به خدای خوب و مهربون میگن که اشتباه کردند میگن که میدونند این شرایط رو خودشون رقم زدند و میگن که الان چاره ای ندارند و کسی نمیدونه باید چکار کنند میگن امدیم بگیم اشتباه کردیم غلط کردیم متوجه نبودیم الآن کمکمون کن و هنوز حرفاشون تموم نشده و اشکای گرمشون خشک نشده که آرامش مثل آمپولی که آرام به رگ هاشون تزریق بشه وارد خونشون میشه و راحت میشن راحت راحت ... دوستی میگفت من هر وقت یه اشتباهی می کنم روم نمیشه با خدا حرف بزنم اما در نهایت چاره ای ندارم مثل بچه هایی که به حرف مادرشون گوش نمیدن و یه بلایی سر خودشون میارن اما باز ناچار به آغوش خود مادر پناه میبرن منم میرم پیش خدا و بهش میگم این چیزهارو من خراب کردم و ناتوان تر از اونیم که بتونم درستش کنم میشه خواهش کمکم کنی و قسم میخورد که همیشه بلا استثناء جواب گرفته و می گفت در عجبم چرا مردم میخان به تنهایی مشکلاتشون رو حل کنند آخه مگه میشه ؟؟! پس مشخص شد یه چیزی هست به اسم توبه که بیشتر از هر دوپینگ و سیگار و ... باعث آرامش روح میشه و نه تنها گناه نداره بلکه ثواب هم دارو و آدم رو تا انسانیت کامل تا خدایی شدن پیش میبره میگی نه ببین خود خدا چقدر در مورد توبه صحبت کرده و ببین چقدر کسانی که اهل توبه اند پیش خدا عزیز هستند. ثمرات توبه توبه توبه، ثمرات بی‌نظیری در زندگی و نیز در سلوک معنوی خویش مشاهده می‌کند که بدون توبه امکان تحقّق آن وجود ندارد. پروردگار عالم به کسی‌ که توبة واقعی کند یا تصمیم آن‌ را داشته باشد، سلام می‌کند و رحمت خویش را شامل حال وی می‌نماید: «وَ إِذا جاءَكَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلی‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیم» [1] و چون كسانى كه به آیات ما ایمان مى‏آورند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، كه هر كس از شما به نادانى عمل بدى كند آن‌گاه بعد از آن توبه كند و به اصلاح (كار خود) پردازد، بى‏تردید خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. خداوند‌ متعال بنده‌ای‌ که به ‌سوی او باز گردد و پشیمان و سرافکنده باشد را دوست‌ ‌دارد و او را مطهّر می‌داند؛ یعنی‌ بهترینِ‌ درجات‌ را به‌ چنین بنده‌ای عطا می‌فرماید: «ان‌ِّ اللهَ‌ یُحب‌ُّ التِّوّابین‌َ وَ یُحب‌ُّ الْمُتَطَهِّرین‌َ» [2] ؛‌خداوند توبه‌ كاران‌ و پاكیزگان‌ را دوست‌ می‌دارد. نکتة ظریفی‌که در این آیه نهفته، این‌ است که خدای‌ سبحان، توبه‌کننده را پاک و پاکیزه می‌کند و آن‌گاه به او محبّت می‌ورزد و در واقع می‌توان گفت: کسی‌که توبه کند، محبوب خداوند تعالی می‌شود که این، مقام بسیار والایی است: «إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ»[3] چون بنده توبة نصوح كند خداوند او را دوست دارد. البته محبّت نمی‌تواند یک طرفه باشد؛ وقتی بنده‌ای محبوب خدای مهربان شد، قطعاً او نیز خدای خویش را دوست می‌دارد و به او عشق می‌ورزد و محبّت بین بنده و خدا، دو طرفه می‌شود و چنانچه بنده، با گناه و نافرمانی خداوند، به این محبّت ضربه نزند، تا آخر عمر بر شدّت آن افزوده خواهد شد. بنده‌ای که قلبش سرشار از محبّت الهی است، لحظه‌ای نمی‌تواند از یاد خدا غافل شود و قدمی در مسیر غیر رضای حق‌تعالی بردارد. چنین بنده‌ای پروردگار خود را طلبیده است و به سمت او حرکت کرده و او را یافته است و کسی که خودِ خداوند را به دست بیاورد، هرگز از دست نخواهد داد. در حدیث قدسی از خداوند تعالی نقل شده است که می‌فرماید: «أنِّی حَبِیبُ مَنْ أَحَبَّنِی وَ جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِی وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِی وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِی ... مَنْ طَلَبَنِی بِالْحَقِّ وَجَدَنِی‏»[4] من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد و همنشینم با كسى که با من همنشینى كند و انس دارم با كسى كه با من مأنوس است. همراهى و مصاحبت دارم با كسى كه با من مصاحبت دارد. انتخاب می‌كنم كسى را كه مرا انتخاب نماید... هر كسى حقیقتاً من را بجوید، مرا مى‏یابد. محبّت نمی‌تواند یک طرفه باشد؛ وقتی بنده‌ای محبوب خدای مهربان شد، لحظه‌ای نمی‌تواند از یاد خدا غافل شود و قدمی در مسیر غیر رضای حق‌تعالی بردارد درهای رحمت الهی در دنیا و آخرت به سوی کسی که در درگاه الهی سرافکنده، شرمنده و خجالت زده شود و اظهار ندامت کند، گشوده می‌شود: «الْمُؤْمِنُ إِذَا تَابَ وَ نَدِمَ فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الرَّحْمَةِ»[5] مؤمن چون توبه كند و پشیمان شود، خداوند در دنیا و آخرت هزار در از رحمت بر وى بگشاید‏. خداوند سبحان، نسبت به بنده‌ای که به سوی او بازگردد، رئوف و مهربان است: «وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحیمٌ وَدُودٌ» [6] و از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به او بازگردید، كه پروردگار من مهربان و دوستدار [تائبان‏] است. بنابراین، تائب توجّه خدای متعال را به سوی خود جلب می‌کند و معلوم است کسی که مورد توجّه حق‌‌تعالی واقع شود، به چه مقاماتی دست خواهد یافت؛ نظر عنایت خداوند به‌سوی چنین کسی است و در دنیا و آخرت سربلند خواهد شد. «فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» [7] پس هر كس پس از ستمش توبه كند و كار خود را به صلاح آورد، خداوند بر او توجّه مى‏كند و توبه‏اش را مى‏پذیرد، كه حقّا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. پی نوشت ها [1]. انعام / 54 2. بقره‌ / 222 3 الکافی، ج 2، ص 436 4. بحارالانوار، ج 67، ص 26 5. جامع ‏الاخبار، ص 87 6. هود / 90 7. مائده / 39،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه می‌دهند. بدین سبب افراد خیال‌باف، تصوّر می‌کنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد. نظیر انسان ترسو که در شب به قبرستان می‌رود و خیالات او در خصوص دیدن مرده‌ها و ارواح آنان، نزد وی واقعی جلوه می‌کند و فریاد زنان فرار می‌کند .


جدایی از شیطان

لطفا این مطلب را با دقت بخوانید اگر قصد توبه و رهایی از بند شیطان را دارید تذکرات مفیدی از رهنمودهای مرجع عالیقدر آیت الله مظاهری در باب دستیابی به حالت توبه را در بر دارد .

یکی از راه‌کارهای رسیدن به‌ حالت توبه، دوری از وسوسه‌ها، خطورات و افکار شیطانی است. در حقیقت اوهام و خیالات شیطانی مانع رسیدن انسان به حالت توبه است و رهایی از آن خیالات واهی، آدمی را به‌منزل توبه رهنمون می‌سازد. گاهی انسان به واسطه وسوسه شیطان انسی یا شیطان جنّی، به پندارهای باطل و تخیلات سست و بی‌اساس دچار می‌شود. در این هنگام باید از شرّ شیطان وسوسه‌گر به خداوند سبحان پناه ببرد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»[1]؛ به نام خداوند بخشنده مهربان، بگو: پناه مى‏برم به پروردگار مردم، به سلطان و حاكم مردم، به معبود مردم، از شر وسوسه‏گر پنهانى، آن عقب رونده عودكننده، آن كه در سینه‏هاى مردم وسوسه مى‏كند، چه از جن باشد و چه از انس.

تزلزل نفس بر اثر گمان، وسوسه و تخیل و به عبارت روشن‌تر، افتادن انسان به وادی اوهام و خیالات، سرنوشت شومی برای وی رقم می‌زند و علاوه بر خارج کردن او از مسیر سعادت و رستگاری، گاهی باعث جنون وی می‌شود. گاهی نیز چنان شیطان بر او مسلّط می‌شود که گریزی از گناه کردن ندارد و مطلقاً به فکر توبه هم نمی‌افتد، چه رسد اینکه به حالت نورانی توبه دست یابد و به سوی خداوند تبارک و تعالی باز گردد.

منشأ پیدایش عرفان‌های کاذب و نوظهور که امروزه بسیاری از جوانان را به تباهی کشیده است، توهّمات بی‌پایه و اوهام بی‌اساس است که رفته رفته در وجود شخص خیال‌باف تبدیل به باور می‌شود و به جایی می‌رسد که خودش و دیگران را گمراه می‌کند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بوزینگان کسانی اند که در دنیا سخن‏چین بودند. خوكان همانهایی هستند که حرام خوری شد سیره شان. سرنگونان کسانی اند که رباخواری شد پیشه شان. كوران قاضیانی هستند که در داوری ستم کردند و رأی ظالمانه دادند. كر و لالان در دنیا خودپسند بودند و آنها كه زبان خود مى‏جوند کسانی هستند که در دنیا اهل غیبت بودند.


قیامت
قرآن کریم در آیه 151 سوره مبارکه بقره چهار وظیفه را جزء برنامه های اصلی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بیان می کند. یکی از آنها، تعلیم علومی است که بشر هیچ گاه نمی توانست با عقل و اندیشه خود به آنها دست پیدا کند؛ «وَ یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» که از این علوم به علوم صرفاً نقلی یاد می شود.

بخشی از این نوع علم به اوضاع و احوال قیامت اختصاص دارد. اوضاع و احوالی که اگر نبود نَقل و ره آورد وحی، محال بود بشر بتواند به گوشه ای از آن هم دست پیدا کند. ما چون ایمان داریم که قرآن سخن خداست (82/نساء) و هر چه را که خدا بگوید عین حقیقت است (42/فصلت) بنابراین یقین داریم هر چه را هم که خداوند در مورد قیامت گفته است همه حق است و موجود؛ چه برای ما قابل درک و هضم باشد و چه نباشد.

بخشی از این اخبار مربوط می شود به وضعیت چهره انسانها در قیامت که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می کنیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : اوج جلوه گری دو رنگ دیگر به قیامت حواله شد. در آن روز موعود چهره‏هایى سفید و نورانى و چهره‏هایى تاریك و سیاه خواهد بود؛ «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» به آنها كه چهره‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى‏شود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید؟ در مقابل آنها، مؤمنان اند که چهره‏هایشان سفید شده و غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگىِ آرام بخش به سر می برند رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که رنگ چهره او متاثر از حالات درونش تغییر می کند. دو رنگ به این دنیا اختصاص دارد و دو رنگ به قیامت. اما آن دو رنگ دنیایی یکی زرد است و دیگری قرمز. اولی در مواقع ترس یا اضطرابِ درون بر چهره می نشیند و دومی یا در اثر شدت ناراحتی و عصبانیت است و یا شرمندگی و خجالت. اوج جلوه گری دو رنگ دیگر به قیامت حواله شد. در آن روز موعود چهره‏هایى سفید و نورانى و چهره‏هایى تاریك و سیاه خواهد بود؛ «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» به آنها كه چهره‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى‏شود: چرا بعد از ایمان، مؤمنان اند که چهره‏هایشان سفید شده و غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگىِ آرام بخش به سر می برند. (106-107/آل عمران) در آیه دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله در باره كسانى كه پشت سر هم مرتكب گناه مى‏شوند مى‏خوانیم «كَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً»؛ گویى صورت آنها را پاره‏هاى تاریك شب پوشانیده است.(27/یونس ع) چهره ها حکم پرونده را دارند در آیه 39 سوره الرحمن آمده است: «فَیَوْمَئذٍ لَّا یُسئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لَا جَانٌ‏»؛ پس در آن روز از گناه هیچ انسان و جنی سوال نمی شود؛ زیرا «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ»؛ گنهكاران از سیمایشان شناخته شوند. (41/الرحمن) مرحوم سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر البرهان، ذیل آیه «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» (18/نبأ) روایتی را نقل می کند که شرح این وضعیت است: چهره دوزخیان معاذ تعریف می کند که من در مورد هول و وحشت هاى قیامت از پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) سؤالى كردم. فرمود: معاذ! از مطلب عظیمى پرسیدى. سپس اشك از دیدگان مباركش فرو ریخت و فرمود: در آن روز ده گروه از امت وارد صحنه قیامت می شوند به گونه ای که هر گروه قیافه و شکل خاص خودش را دارد: عده ای به صورت میمون می آیند و عده ای دیگر به شکل خوك. گروهی سرشان به طرف پایین است و پا به طرف بالا دارند به گونه ای كه صورتشان به زمین ‏كشیده می شود. دسته ای كورند و دسته ای دیگر، كر و لال. بعضى زبانشان از دهان درآمده و روى سینه افتاده و این در حالیست که چرك از آن مى‏ریزد به طورى كه همه را اذیت مى‏كند. بعضى هم دست و پایشان بریده است و بعضى دیگر به چوبه‏هاى دار آتشین آویخته شده‏اند. عده ای هم از مردار بدبوترند. برخی پیراهن هایی از قیر داغ بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است. اینها چه کسانی اند؟ در ادامه روایت حضرت به این سوال پاسخ می دهد؛ پاسخی که در حقیقت، بیان واقعیت برخی از گناهان است. اگر کسی به این گناهان عادت کرد و آن خصلت ناپسند، جزء جان و حقیقت او شد؛ در قیامت هم که روز ظهور حق است به این شکل هایی که در روایت آمده است وارد صحنه قیامت می شود. بر این اساس حضرت فرموند: بوزینگان کسانی اند که در دنیا سخن‏چین بودند. خوكان همانهایی هستند که حرام خوری شد سیره شان. سرنگونان کسانی اند که رباخواری شد پیشه شان. كوران قاضیانی هستند که در داوری ستم کردند و رأی ظالمانه دادند. كر و لالان در دنیا خودپسند بودند و آنها كه زبان خود مى‏جوند کسانی هستند که در دنیا اهل غیبت بودند. دست و پا بریدگان کسانی هستند که مدام همسایه های خود را آزار دادند. به دار آویختگان همانها هستند که با بدگوی مردم آنان را به چنگال خونین زورمندان ستمگر دچار مى‏كردند. و متعفنان كسانى هستند كه عنان نفس عالى بشرى را به دست شهوت و كامروایى سپرده و از پرداخت حقوق الهى خوددارى نمودند و دسته‏ اخیر که مردمی متكبر و فخر فروش‏اند. عده ای به صورت میمون می آیند و عده ای دیگر به شکل خوك. گروهی سرشان به طرف پایین است و پا به طرف بالا دارند به گونه ای كه صورتشان به زمین ‏كشیده می شود. دسته ای كورند و دسته ای دیگر، كر و لال. بعضى زبانشان از دهان درآمده و روى سینه افتاده و این در حالیست که چرك از آن مى‏ریزد به طورى كه همه را اذیت مى‏كند. بعضى هم دست و پایشان بریده است و بعضى دیگر به چوبه‏هاى دار آتشین آویخته شده‏اند. عده ای هم از مردار بدبوترند. برخی پیراهنهایی از قیر داغ بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است توضیحی برای این روایت در آیات متعددی از قرآن کریم عاقبت تبهکاران را دو چیز اعلام می کند: «مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ» یکی جهنم است که نیازی به توضیح ندارد و دیگری «مَصیر» بد است که نیازمند توضیح است. «مصیر» از ریشه «ص ی ر»، «صار» گرفته شده که به معنای صیرورت و گردیدن است. به عنوان مثال وقتی دانه ای پس از کاشت و طی فرایند رشد تبدیل به خوشه گیاهی شد به «شدن» می گویند «صیرورت» و «مصیر». (ر.ک: التحقیق 6/311) پس «بِئْسَ الْمَصیرُ» یعنی «بد تبدیل شدنی» مانند اینکه دانه، فرآیند رشد و بالندگی را درست طی نکند و در اثر همین سوء رشد گندیده و پوسیده شود که در این موقع گفته می شود آن دانه فاسد شد و رشد نکرد. روح انسان هم اینگونه است اگر تعالیم الهی را آموخت و به کار بست، فرشته خو «می شود» و با چهره ای انسانی و نورانی وارد قیامت می شود. اما اگر تعالیم الهی را به پشت سر انداخت و به آن بی اعتنایی کرد درنده خو «می شود» و با چهره ای سیاه و حیوانی به قیامت احضار و به جهنم پرتاب می شود. «وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ * وَ وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ عَلَیهَْا غَبرََةٌ * تَرْهَقُهَا قَترََةٌ * أُوْلَئكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ»؛ در آن روز چهره‏هایى درخشان، خندان و نورانیند، و چهره‏هایى تاریك كه سیاهى مخصوصى آن را پوشانیده است؛ آنان همان منکران و تبهکارانند که در دنیا خدا و دین او را منکر شده و نپذیرفتند.‏ (عبس/38-42) گریزی به یک آیه با توجه به آیات و روایاتی که بیان کردیم برای ما معلوم می شود که معنای آیه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(179/اعراف) که در وصف اهل جهنم نازل شده؛ توهین و اهانت به آنها نیست؛ بلکه حقیقت درونی آنهاست که در قیامت نمایان خواهد شد.،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ابزار شیطان به قدری گسترده است که از سوژه‌های مذهبی هم نمی‌گذرد و از مذهب علیه مذهب خرج می‌کند همانطور که خود شیطان برای گمراه کردن آدم و حوا قسم یاد می‌کند که من از ناصحین هستم . 


جنگ نرم

بالا بردن اندیشه دینی، تقویت ایمان و باورهای دینی و زدودن حب دنیا مهم‌ترین راه‌های مقابله با جنگ نرم شیطان و پیروانش است.

 

مفهوم جنگ نرم

هر چند که اصطلاح "جنگ نرم" جدید است اما سابقه محتوایی آن به خلقت اولیه آدم برمی گردد و تا آدمی بر دنیا است این مسأله ادامه دارد.

 

شیطان در جنگ نرم در پی برکندن لباس تقوا از آدمی است

از حضرت آدم ابوالبشر تلاش بیگانه و دشمنی به نام «ابلیس» وجود دارد که قرآن از آن پرده برداری کرده و در آیات مختلف نسبت به حیله‌های او هشدار می‌دهد و به بنی آدم در بیان داستان حیله شیطان نسبت به آدم خطاب می‌کند: یا بَنی آدَمَ لایفتِننّکُمُ الشیطان کَماخرَجَ اَبَوَیکُم مِنَ الجَنةِ... ای فرزندان آدم، زنهار تا شیطان شما را مفتون نکند، آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند. در ادامه همین آیه قرآن می‌فرماید... ینزعُ عَنهُمَا لِباسَهُمَا... یعنی شیطان می‌خواهد لباس انسان را در آورد و آدمی را از تقوا عریان کند اینجا لباس نمادی از ایمان و تقواست.

تمام آیات قرآن به شیطان و قبیله‌اش اشاره کرده است و حتی از یک حقیقت دیگری پرده بر می‌دارد و در آیه 112 سوره انعام می‌فرماید: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِی عَدُوًّا شَیاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ...» ما برای هر پیغمبری دشمنی را از شیاطین انس و جن قرار دادیم. اینجا شخص پیغمبر مطرح نیست بلکه هر دین و تبلیغی که هر پیامبری می‌آورد مورد این هجمه شیطانی است و هر حلقومی که ندای حق طلبی سر می‌دهد قرآن می‌فرماید کنار آن دشمنش هم هست و می‌خواهد آن لباس معنوی که بر بدن انسان شایسته قامت وجود انسانی است را برکند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : یکی دیگر از ابزار جنگ نرم شیطان، تزیین و تبلیغ است؛ وقتی خدا می‌فرماید با صوت و حرف‌هایت جذب بکن یعنی صوت نماد تبلیغ است و با حرف‌هایت آن‌ها را بخوان ابزار شیطان در جنگ نرم قرآن به ابزار، سربازان، جهت‌های شیطان هم اشاره دارد و در آیه 17 سوره اعراف از قول شیطان آمده است: «ثُمَّ لآتِینَّهُم مِّن بَینِ أَیدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ ... » ؛ انسان از هیچ جهتی مصونیت ندارد و یک دعوای همه جانبه و بدون مرز است و انسان در معرض این میدان گسترده درگیری است. شیطان در اعتراض به خداوند می‌گوید که همه فرزندان آدم مگر تعداد اندکی را (مخلصین) گمراه می‌کنم و خدا هم می‌گوید تو هم برو هر مقدار که می‌توانی با هر ابزاری این کار را بکن اما بدان من، تو را و پیروانت را فردای قیامت به جهنم می‌اندازم؛ و سخن خدا این است که من تو و ابزار و راه‌هایت را به بشر معرفی می‌کنم. ابزار شیطان به قدری گسترده است که از سوژه‌های مذهبی هم نمی‌گذرد و از مذهب علیه مذهب خرج می‌کند همانطور که خود شیطان برای گمراه کردن آدم و حوا قسم یاد می‌کند که من از ناصحین هستم و«َقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ» (اعراف 21). یکی دیگر از ابزار جنگ نرم شیطان، تزیین و تبلیغ است؛ وقتی خدا می‌فرماید با صوت و حرف‌هایت جذب بکن یعنی صوت نماد تبلیغ است و با حرف‌هایت آن‌ها را بخوان. شیطان یک نمونه از تزیینات شیطانی، مسجد "ضرار" است این مسجد را کمینگاهی علیه خدا و پیامبر قرار دادند که قرآن در آیه 107 سوره توبه بدان اشاره کرده است و آن مسجد را مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان می‌خواند و می‌فرماید: این مسجد کمینگاهی است برای کسی که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت سوگند یاد می‌کنند که جز نیکی قصدی نداشتیم و[لی] خدا گواهی می‌دهد که آنان قطعا دروغگو هستند. ماجرای مسجد ضرار مفسرین نقل کرده اند که بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را ساخته، به نزد رسول خدا (ص) فرستادند تا تشریف آورده، در آن نماز بگزارد، رسول خدا (ص) آن مسجد را افتتاح فرمود، جماعتى از منافقین از بنى غنم بن عوف برایشان حسد برده، با خود گفتند: ما نیز مسجدى مى سازیم و در آن نماز مى گزاریم، و دیگر به جماعت محمد (ص) حاضر نمى شویم. پس از آنکه از کار آن فارغ شدند نزد رسول خدا (ص) آمده، در حالى که آن جناب آماده سفر به تبوک مى شد، به عرضش رساندند: یا رسول اللَّه! ما براى افراد مریض و کسانى که کارشان زیاد است و نمى توانند راه دورى طى نموده تا مسجد شما بیایند، و نیز براى شبهاى بارانى و شبهاى زمستان مسجدى ساخته ایم و میل داریم بدانجا تشریف آورده، در آن نماز بگزارى، و براى ما به برکت دعا فرمایى. حضرت فرمود: من الان سر راه سفرم، اگر ان شاء اللَّه برگشتم به محله شما مى آیم و در مسجد شما نماز مى گزارم، ولى وقتى از سفر تبوک برگشت این آیات نازل شد، و وضع آن مسجد را روشن نمود. رسول خدا (ص) عاصم بن عوف عجلانى و مالک بن دخشم را که از قبیله بنى عمرو بن عوف بود فرستاد و به ایشان فرمود: به این مسجدى که مردمى ظالم آنجا را ساخته اند بروید، و خرابش نموده آن را آتش بزنید. و در روایت دیگرى آمده که عمار یاسر و وحشى را فرستاد و آن دو آن مسجد را آتش زدند، و دستور داد تا جاى آن را خاکروبه دان نموده، کثافات محل را در آنجا بریزند. علامه ی طباطبایی (ره): و در روایت قمى آمده که: آن جناب مالک بن دخشم خزاعى، و عامر بن عدى از قبیله بنى عمرو بن عوف را فرستاد، و مالک بدانجا شده به عامر گفت: صبر کن تا من از منزل آتشى بیاورم، پس به درون خانه خویش شده آتشى بیاورد و به سقف مسجد که از شاخ و برگ خرما پوشیده بود افکند، همچنین سوختنى هاى داخل مسجد را آتش بزد و مردم آن مسجد متفرق شدند، و زید بن حارثه هم چنان نشست تا مسجد به کلى بسوخت، آن گاه دستور داد تا چهار دیوارش را خراب کردند. راهکارهای مقابله با جنگ نرم یکی از مهم‌ترین مسائل برای مصونیت انسان در برابر این هجمه ها، بالا بردن سطح معلومات دینی است و بارها قرآن می‌فرماید" الذین لایعلمون " و آن‌هایی که نمی‌دانند فریب می‌خورند. جهل و ناآگاهی مایه‌ای برای فریب انسان‌ها است . بالا بردن دانش دینی و تقویت ایمان در مقابل این جنگ نرم بسیار مؤثر است چراکه قرآن می‌فرماید: «إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ »(نحل 99) ؛ شیطان را بر کسانی که ایمان آورده و بر خدا توکل می‌کنند تسلطی نیست. و در ادامه می‌فرماید: «انَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُونَ» ؛ تسلط شیطان (اعم از شیاطین جن و انس) تنها بر کسانی است که ولایت او را پذیرفتند... پس انسان است که اگر سطح آگاهی دینی خود را بالاببرد و باور و ایمان خود را تقویت کند در برابر تزویر، تزیین، تلبیس، اغواگری و ...که از ابزارهای جنگ نرم شیطان است مصون می‌مانند. نکته بسیار مهمی که قرآن از آن به عنوان مرکز خطر در حوزه جنگ نرم شیطان یاد می‌کند "حب دنیا" است. کسانی که حتی اطلاعات دینی و باور ایمانی بالا داشته باشند اما اگر مشکلی به عنوان حب دنیا و نفس داشته باشند آن باور قلبی دیگر نمی‌تواند به تنهایی او را مصون بدارد. خبر آن مرد را به رایشان بخوان که آیات خویش را به او عطا کرده بودیم و او از آن علم عاری گشت و شیطان در پی‌اش افتاد و در زمره گمراهان در آمد. و اگر می‌خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا می‌بردیم اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد... نکته بسیار مهمی که قرآن از آن به عنوان مرکز خطر در حوزه جنگ نرم شیطان یاد می‌کند "حب دنیا" است. کسانی که حتی اطلاعات دینی و باور ایمانی بالا داشته باشند اما اگر مشکلی به عنوان حب دنیا و نفس داشته باشند آن باور قلبی دیگر نمی‌تواند به تنهایی او را مصون بدارد انسان دنیاطلب نه تنها در جنگ نرم شکست می‌خورد بلکه خود متولی جنگ نرم می‌شود امروز اگر بخواهیم در جنگ نرم خود و نسلمان را بیمه کنیم، باید اطلاعات دینی خود را از خرافات پیراسته و اندیشه دینی خود را عمیق کنیم؛ تا ایمان قلبی نباشد انسان از جنگ نرم مصون نیست چون جنگ نرم اغواگر و وسوسه گر است و تزیین در آن است و مطابق میل منفی نفس انسانی است چون انسان دارای غرایز گوناگون است که از این طریق وارد می‌شود. نکته سوم اینکه ما باید ریشه دنیاطلبی را از درون برکنیم چون اگر این مسئله در کام انسان شیرین بیفتد دیگر این انسان نه تنها در جنگ نرم شکست می‌خورد بلکه خود متولی جنگ نرم می‌شود چنانکه آیه 113 سوره انعام خود بهترین نمونه‌ای است که در این باب می‌توان بدان اشاره کرد. خداوند در این آیه می‌فرماید: «وَلِتَصْغَی إِلَیهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ...» ؛ وقتی انسان سر خود را می‌گرداند که چیزی را گوش دهد می‌گویند "اصغاء" که بالاتر از "استماع "و گوش دادن است. به این وسوسه‌های جنگ نرم چه کسانی گوش می‌دهند؟ دل کسانی به این سمت منحرف می‌شود که ایمان به آخرت ندارند. شاید برخی از حیث اندیشه‌ای به آخرت معترف باشند اما باور عملی به آخرت ندارند و این آدم دیگر بیمه نیست و اگر از لحاظ اطلاعات دینی و قرآنی هم بالا باشد اما چون مشکلی از این دست داشته باشد حتما او در این جنگ نرم شکست می‌خورد،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

متأسفانه کسی مراقب حضور شیطان نیست این تماس‌های تلفنی شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی عرصه‌ای شده برای حضور هر چه فعال‌تر شیطان طوری که زنان و مردان در ورای دیوارها و درها با هم خلوت‌های طولانی دارند در این فضاست که زن به شوهرش خیانت می‌کند و  مرد به زنش .


دنیای مجازی

عصر ما عصر پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات است علوم با سرعت فزاینده رو به رشد دارد و اغلب انسان‌ها هم در تلاشند که از این دریای خروشان هرکس در زمینه خاص و مورد نیازش بهره‌ای ببرد . این پیشرفت‌ها آسایش و راحتی زیادی را برای نوع بشر فراهم آورده اما در عین حال مسبب دغدغه‌های دیگری شده است و گاه تأثیرات منفی هم در بطن زندگی انسان داشته است . که باید به گونه‌ای از اثرات سوء آن در امان بود و در این زمینه برگشت به آموزه‌های وحیانی و استمداد از آن مطمئن‌ترین راه چاره است.

آیت الله مکارم شیرازی، با اشاره به این که روایات فراوان درباره اهمیت فراگیری علم و تعلیم و تعلم آن هم در زمان تاریک جاهلیت از جمله معجزات اسلام است، ابراز داشتند: طلب علم بر هر مسلمان زن و مردی واجب است و تأکید اسلام این است که انسان از گهواره تا گور دانش بجوید.

بنابر این متوجه می‌شویم که در اسلام چیزی به نام فارغ‌التحصیلی نداریم و آدمی باید تا پایان عمر، چیز تازه‌ای یاد بگیرد.

امیر مؤمنان علی (ع) «تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِیحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِیمَهُ مَنْ لَا یعْلَمُهُ صَدَقَةٌ ...»؛ دانش را بیاموزید، آموختن آن حسنه، ادامه دادن آن ذکر خدا، بحث و گفت و گو پیرامون آن جهاد و آموختن آن به آن کس که نمی‌داند، صدقه است.( بحارالانوار، ج 1، ص 171.6 )

دنیای امروز یاد گرفتن را اجباری کرده، اما یاد دادن را اجباری نکرده است، حال آن که اسلام می‌گوید علاوه بر تحصیل علم، تدریس و آموزش علم نیز واجب است.

پیامبر اکرم (ص) در حدیثی می‌فرمایند؛ از همه بخشنده‌تر در درجه اول خداست و بعد از خدا من در بین همه فرزندان آدم از همه سخاوتمندتر هستم و بعد از من سخاوتمندترین فرد کسی است که چیزی را یاد بگیرد و به دیگران یاد بدهد.

اگر برنامه درسی، معلم و کتب درسی همه‌اش خوب و درست باشد، اهداف تربیتی نیز به نحو مطلوب در جامعه محقق می‌شود.

در آیه 24 سوره عبس و تولی که این آیه آمده « فَلْینْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَی طَعَامِهِ » به این نکته مهم اشاره شده که در غذای انسان و حتی یک دانه گندم درس‌های مهم توحیدی نهفته است.

در حدیث اشاره به این مسأله شده که تنها غذای انسان مربوط به جسم نیست، بلکه انسان باید توجه کند که علم و دانش به عنوان غذای روح را از چه کسی می‌گیرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : جوان‌ها مراقب باشند، همین ارتباط‌هایی که به وسیله تلفن همراه با دختران و زنان نامحرم بر قرار می‌شود مثل این هشدار شیطان است و لذا باید در همه حال مراقب وسوسه‌های شیطانی بود دانشگاهیان و فرهنگیان مراقب افکار انحرافی باشند از این رو دانشگاهیان، آموزگاران و دبیران باید مراقب باشند خارجی‌ها که علوم خود را به دیگران می‌فروشند، گاهی افکار انحرافی و فرهنگ غلط خود را نیز بدین وسیله انتقال می‌دهند. کسانی که در مقام تعلیم مردم هستند، باید مراقب باشند که چه علومی را به افراد می‌آموزند؛ لذا لازم است که شما برای علوم یک فیل‌تری بگذارید و نکات بدآموزی و مسایل خلاف اخلاق و عقاید اسلامی را از آن حذف کنید. شیطان به نوح می‌گوید در سه حالت من به تو نزدیک می‌شوم که باید مراقب باشی؛ نخست آن جایی که تو عصبانی می‌شوی، موقع نفوذ و هجوم من است. مولا علی (ع) در جایی می‌فرمایند: انسان عصبانی موقتا دیوانه است؛ چون بعداً پشیمان می‌شود و کسی که بعد هم پشیمان نشود او دیوانه تمام عیار است. عصبانیت؛ منشأ بسیاری از جنایات عصبانیت بسیاری از جنایات، طلاق‌ها و پرونده‌های جنایی به خاطر همین عصبانیت‌ها ایجاد می‌شود؛ بنابراین مردم باید مراقب باشند که در حالت عصبانیت تصمیمی نگیرند و در این حالت مکان خود را تغییر دهند. موقعیت دومی که شیطان نسبت به آن هشدار می‌دهد مربوط به جایی است که انسان در مسند قضاوت می‌نشیند؛ قضاوت در اسلام واجب کفایی است اما باید توجه داشت که این جایگاه بسیار حساس و خطرناک است. توصیه سوم شیطان این است که اگر در خانه خالی با زن نامحرمی بودی و درب بسته بود، بدان که من آن جا حاضر هستم. جوان‌ها مراقب باشند، همین ارتباط‌هایی که به وسیله تلفن همراه با دختران و زنان نامحرم برقرار می‌شود مثل این هشدار شیطان است و لذا باید در همه حال مراقب وسوسه‌های شیطانی بود. متأسفانه کسی مراقب حضور شیطان نیست این تماس‌های تلفنی شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی عرصه‌ای شده برای حضور هر چه فعال‌تر شیطان طوری که زنان و مردان در ورای دیوارها و درها با هم خلوت‌های طولانی دارند در این فضاست که زن به شوهرش خیانت می‌کند و مرد به زنش در این فضاهاست که هر کس در زندگیش کوچک‌ترین ناملایمتی احساس کند معشوق و معشوقه جدیدی اختیار می‌کند و غم دل با وی می‌گوید. و اصلاً کسی حواسش نیست که شیطانی هم هست چرا که این نوع روابط را نیاز روز و اقتضاء زمان می‌دانند حتی یک لحظه هم به نظرشان خطور نمی‌کند که احیاناً کاری که دارند انجام می‌دهند نامش گناه است ناخشنودی خداست . چنان در این عرصه بی مهابا می‌تازند که اصلاً یادشان نمی‌ماند مرگی هست حساب و کتابی هست . عکس‌های بزک کرده و مستهجن از خود تهیه کرده و در معرض دید هزاران نفر قرار می‌دهند و برای زشت کرداری گوی سبقت را از هم می‌ربایند . شیطان با پیشرفت علوم و فناوری و ارتباطات تمام حربه‌هایش را به روز می‌کند تو به قصد یک کار علمی وارد اینترنت می‌شوی او هم با تو می‌آید و شروع می‌کند وسوسه کردن که خسته شدی بهتر است کمی سرگرم شوی به فلان سایت برو که فلان عکس در آن بود بگرد و بیشترش را پیدا کن، خب پیدا کردی حالا نگاه کن چقدر جذاب هستند چرا تو نداشته باشی ؟چرا تو این‌گونه نباشی ؟ و.... بله روزگاری شده که گناه کردن نیاز روز شده است اما آیا این بهانه سنت‌های خداوند را در مورد پاداش و عقاب تغییر خواهد داد؟ شیطان با پیشرفت علوم و فناوری و ارتباطات تمام حربه‌هایش را به روز می‌کند تو به قصد یک کار علمی وارد اینترنت می‌شوی او هم با تو می‌آید و شروع می‌کند وسوسه کردن که خسته شدی بهتر است کمی سرگرم شوی به فلان سایت برو که فلان عکس در آن بود بگرد و بیشترش را پیدا کن، خب پیدا کردی حالا نگاه کن چقدر جذاب هستند چرا تو نداشته باشی ؟چرا تو این‌گونه نباشی ؟ و.... و رهایت نمی‌کند تا کار علمیت را لکه سیاهی کند که در پرونده‌ات ثبت شود همراه تمامی عواقب شومی که به دنبال دارد . و هزاران مثال زنده دیگر که من و شما به خوبی با آن آشنا هستیم . شما ببینید با .وقتی که ما گوشی همراهمان را در دست می‌گیریم چقدر وسوسه می‌کند وارد اینترنت می‌شویم چطور زودتر از ما حاضر است حتی در کتابخانه‌ها در کوچه و خیابان و حتی تنهایی‌ها . باید یاد بگیریم که جلوی هر وسوسه‌اش را در همان هنگام القا بگیریم وقتی امر می‌کند برو سراغ فلان مطلب کلا از فضا خارج شویم وقتی امر می‌کند که مثلاً فلان شماره را بگیر به بهانه اشتباه بودن اصلاً تلفن را به کناری بگذاریم خلاصه نباید بگذاریم وسوسه‌اش در مقام اجرا بیاید که در مراحل بعدی کنترلش سخت‌تر خواهد بود. به راستی که بد دشمنی است کینه‌توز و کار کشته نباید عنان اختیار به دستش دهیم و به هر سمت و سویی که کشیدمان برویم باید یک جاهایی فیل‌ترش کنیم، یک جاهایی بلوتثش را خاموش کنیم و در جای دیگر چشمانش را ببندیم تا کم کم راه و رسم مبارزه را بیاموزیم و پوزه این خبیث لعین را با یاری خداوند متعال به خاک بمالیم . إن شاء الله،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
اگر واقعاً لقمه‌ی حرام دل را سیاه می‌کند، تقصیر کسی که از نوزادی به او لقمه‌ی حرام داده شده است چیست؟


لقمه حرام
بدیهی است که با توجه ارتباط همه‌ی اجزای عالم با یک دیگر، تا آنجا که به قول دانشمندان اگر مگسی در پکن بال زند، در آتمسفر لندن تأثیر می‌گذارد، اعمال و لقمه‌ی انسان نیز در روح و جسم او تأثیر می‌گذارد.

امروزه دانشمندان به اثبات رسانده‌اند که اگر به ظرف آبی حرف خوبی بخوانند و آن را منجمد کنند، کریستال‌هایش بسیار منظم شکل می‌گیرد و اگر حرف بدی بخوانند، کریستال‌هایش نامنظم شکل می‌گیرند. پس مطلب عجیب و غریبی نیست اگر باور کنیم که لقمه‌ی حرام در ساختار روح و اخلاق و قلب ما تأثیر گذار است.

اما، نباید یک سو نگری داشت و فقط به یک مقوله، صرف نظر از مقوله‌های دیگر نگاه کرد و نباید به اثر یک عامل، بدون توجه به تأثیرات عوامل دیگر توجه و تکیه نمود.

در این عالم هر چه هست، مخلوق خداوند متعال است و اثر آنها را نیز خداوند متعال وضع نموده است و بر همان اساس «باید‌ها و نباید‌ها» را بیان نموده است. لذا خداوند کریمی که به نقش لقمه‌ی حرام در ساختار روح انسان تصریح نموده است، به نقش رحمت الهی، اختیار، اتمام حجت، میل و اراده، توبه و ... نیز تصریح نموده است.

اگر خداوند متعال تأثیر سوئی برای لقمه‌ی حرام قرار داده است، خودش نیز فرموده که در هر امری «اضطرار» شرایط را تغییر می‌دهد. لذا حتی خوردن گوشت حرام رابه هنگام اضطرار و به حد نجات از مرگ جایز فرموده است و لابد خداوند متعال برای اضطرار آثار دیگری وضع نموده است، و گرنه جایز نمی‌نمود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 20 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic