پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

اشتباه دیگران را بر سر دین نگذاریم !


در این مقاله بر آنیم که به عده‌ای از دوستانمان که ریسمان نماز را رها کرده و در اقامه نماز سستی می‌ورزند عرض کنیم که ، خداوند روی نماز حساسیت زیادی دارد و آن را مهم‌ترین تکلیف شرعی می‌شمرد، و هر جای قرآن فرصتی می‌یابد بر آن تاکید می‌کند؛ پس نباید آنان با دلایل واهی در اقامه نماز سستی بورزند.


نماز
نه فقط در اسلام بلکه در همه ادیان، در درجه اول، باید به معارف و دانش‌ها و دانسته‌های اصلی دین نگریست و در باره آن دین قضاوت کرد، هرچند حق می‌دهم که در درجه دوم، رفتار طوایف معتقد به آن دین نیز، عاملی برای سنجش آن دین است و گریزی از آن نیست. شاید برای همین است که اهل نماز بودن و صالح بودن سیاستمداران در تبلیغ دین نهایت اهمیت را دارد
و برای همین است حضرت صادق ـ که درود خدا بر او باد ـ به شیعیانش فرمود: زینت ما باشید. این امر بیش از همه برای کسانی است که چنین حساسیت‌هایی روی آن‌ها وجود دارد.
جوانان عزیز! این که تصور کنیم چرا فلان سیاستمدار یا امام جمعه که خیلی هم اهل نماز است، چنین و چنان رفتاری دارد، و گاه در مقام نماز جمعه خشن ظاهر می‌شود، نباید ما را بهت زده کند و نسبت به نماز سست گرداند، مهم آن است که بدانیم جایگاه نماز و بندگی خداوند در کلام خداوند چیست و به جای آن که عیب کار رفتار غلط سیاستمدار را گردن دین بگذاریم، و از نماز دور شویم، اشکال یا اشکالات موجود را در جای دیگری بجوییم و نماز خواندن این افراد را ، یا جدای از سیاستمداریشان بدانیم یا به هر حال، جور دیگری تفسیر کنیم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : حضرت صادق ـ که درود خدا بر او باد ـ به شیعیانش فرمود: زینت ما باشید. این امر بیش از همه برای کسانی است که چنین حساسیت‌هایی روی آن‌ها وجود دارد برای ما مهم این است که از اصل دین فاصله نگیریم، چرا که در این صورت این ما هستیم که ضرر می‌کنیم و خدا را از دست می‌دهیم. دین و نماز برای دنیا و آخرت ماست، نه برای امروز و فردای سیاست ما. باید این‌ها را از هم تفکیک کنیم و دین خود را از دست این بلاها دور کرده حفظ کنیم. همه ی نمازگزاران در عمل خوب رفتار نمی کنند! مهم آن است که بدانیم جایگاه نماز و بندگی خداوند در کلام خداوند چیست و به جای آن که عیب کار رفتار غلط سیاستمدار را گردن دین بگذاریم، و از نماز دور شویم، اشکال یا اشکالات موجود را در جای دیگری بجوییم و نماز خواندن این افراد را، یا جدای از سیاستمداریشان بدانیم یا به هر حال، جور دیگری تفسیر کنیم گاهی هم، مثل گذشته، توجیهات روشنفکرانه برای نماز نخواندن قشر جوان، به زبانشان جاری می‌شود، مثلاً این که انسانیت و رفتار خوب چه ربطی به نماز دارد؟ آدمی باید رفتارش اخلاقی و منشش انسانی باشد، چه نماز بخواند چه نخواند! در پاسخ باید گفت، این می‌پذیریم که انسانیت و عقل و اخلاق اساس همه چیز است، حتی پذیرش دین. اما این را هم می‌پذیریم که رابطه مثبتی میان نماز و متانت آدمی در کار است، اما تأکید می‌کنیم که همه نماز برای نقش آن در جلوگیری از فحشا و منکر نیست، بلکه همان طور که خداوند دنبال آن آیه فرموده، اساس ذکر خداست که از همه چیز بزرگ‌تر است. به علاوه، همیشه شرایط اجتماعی، جوری نیست که افراد «آدم» بار بیایند بلکه وجود دین به هر حال مؤثر است. دین اسلام از افرادی که در جاهلیت بودند، یک جامعه جدید و رو به پیشرفت ساخت. با این همه، به عزیزان جوان ما باید گفت آنچه هست این است که نماز یک تکلیف شرعی و الهی است برای حفظ ارتباط با خداوند که صد البته تأثیری هم در رفتار اخلاقی و انسانی آدمی دارد. قبل از هر چیز یک تکلیف الهی است، چیزی که خداوند روی آن تاکید زیادی کرده و آن را معیار بندگی آدم‌ها برای خود قرار داده است. رابطه مثبتی میان نماز و متانت آدمی در کار است، جوری نیست که افراد «آدم» بار بیایند بلکه وجود دین به هر حال مؤثر است مهم‌ترین و اساسی‌ترین عبادت نماز مهم‌ترین عبادت، اساسی‌ترین و بهترین آن‌هاست، به طوری که خداوند در ده‌ها مورد در قرآن روی آن تاکید کرده و آن را مهم‌ترین ویژگی مؤمنان بر شمرده است. بنا براین و با وجود این آیات، اگر کسی به قرآن باور داشته باشد، هر گونه توجیهی روشنفکرانه برای گریز از این تکلیف الهی غیر قابل توجیه است و نزد خداوند مقبول واقع نخواهد شد و عذاب الیم الهی را در قیامت در پی خواهد داشت. در قرآن بی توجهی به نماز نشانه ضعف ایمان و نفاق آدمی شمرده شده است. همچنان که در جایی از قرآن آمده است، سبک شمردن نماز کاری بسیار زشت و مستوجب توبیخ خداوند است. در سوره مدثر آیه 41 آمده است: وقتی از «مجرمین در جهنم» پرسش می‌شود که چه چیز باعث جهنمی شدن شما شد؟ پاسخ می‌دهند: «ما از نمازگزاران نبودیم». در سوره ماعون می‌فرماید: وای به حال نمازگزارانی که در نماز خویش سستی می‌کنند. در قرآن بی توجهی به نماز نشانه ضعف ایمان و نفاق آدمی شمرده شده است. همچنان که در جایی از قرآن آمده است، سبک شمردن نماز کاری بسیار زشت و مستوجب توبیخ خداوند است انشاء الله که خداوند همه ما و فرزندان ما را از نماز گزاران قرار دهد و مصداق کسانی نباشیم که آنچه می‌گوییم خود به آن عمل نکنیم.،
لینک های مرتبط :

مسخره کردن و دست انداختن دیگران به نام‌های مختلف از قبیل طنز، جوک و غیره پدیده‌ای نا به هنجاری است که از نظر قرآن و شرع، رفتاری مذموم و نکوهیده شمرده شده است.


تمسخر
آیا ما می‌توانیم با گناه، ادخال سرور بکنیم؟

ما می‌توانیم یک لطیفه بگوییم و بدی را تمسخر بکنیم . مثلاً ما می‌توانیم تکبر را در شخصی به نمایش در بیاوریم و تکبر را به استهزاء بکشانیم ولی نمی‌توانیم آن فرد را مسخره کنیم.

 

نمی‌توان به کسی اجازه گناه داد

گناه غیبت، تمسخر و مردم آزاری دو تا گناه است. یکی حق‌الناس است و یکی حق الله. من نمی‌توانم اجازه گناه به کسی بدهم. نمی‌توانم به کسی اجازه بدهم که در تلویزیون ادای من را در بیاورد. چون حق الله است. من از طرف خدا نمی‌توانم به کسی مجوز گناه بدهم.

مثلاً خدا گفته دروغ در جایی جایز است که جان یک انسان در خطر است. ولی من نمی‌توانم برای هزار تومان دروغ بگویم و اسم آن‌را دروغ مصلحتی بگذارم. مثلاً فرض کنیم فرد اجازه می‌دهد که پشت سر او غیبت یا تمسخرش کنیم، حالا او از حق خودش گذشت اما پس خدا چه؟ 

گناه غیبت، تمسخر و مردم آزاری دو تا گناه است. یکی حق‌الناس است و یکی حق الله. من نمی‌توانم اجازه گناه به کسی بدهم. نمی‌توانم به کسی اجازه بدهم که در تلویزیون ادای من را در بیاورد. چون حق الله است. من از طرف خدا نمی‌توانم به کسی مجوز گناه بدهم


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، دین و اندیشه، 
برچسب ها : خطر مسخره کردن از خیلی از خطرها جدی‌تر است ما مسخره کردن را ساده می‌گیریم در حالی که مثلاً چاقو کشیدن برایمان مسئله‌ی بسیار بزرگی است. در حالی که اگر چاقو به جسم می‌خورد، مسخره کردن همچون چاقویی است که به روح انسان می‌خورد. اگر کسی را مار بگزد، همه تعجب می‌کنند و ابرو بالا می‌اندازند در حالی که نیش زدن خود انسان از مار بدتر است. کشتن امر بسیار مهمی است در حالی که ما با زبان خود، ممکن است افراد را بکشیم. بنا بر این مسخره کردن خیلی مهم است. مسخره کردن در نگاه قرآن کریم در آیات قرآن از یک ناهنجاری به نام استهزا به معنای مسخره کردن دیگران سخن به میان آمده است. سید حسن مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن با توجه به ریشه هزء که به معنای تحقیر است می‌نویسد که استهزاء یعنی انسان با هر وسیله‌ای، دیگری را تحقیر کند و در طلب آن باشد. (ج11، ص256) تمسخر در کتاب‌های اخلاقی، استهزا را مسخره کرده افراد یا برخی امور دانسته‌اند که به وسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام می‌پذیرد. (معراج السعاده، نراقی، ص502) البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعه‌ای استفاده می‌شود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح می‌باشد. (الفرقان، ج26، ص244) این مفهوم در آیات قرآنی با واژگان دیگری چون سخریه، ضحک، غمز، لمز و همز بیان شده است. خطرات مسخره مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی، غیبت، تهمت و ...هم هست. چون دو رفیق وقتی همدیگر را مسخره کنند، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه می‌شود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان می‌دهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده می‌فرماید: «لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» (آل عمران/178) عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی که موجب توهین و جسارت می‌شود. عذاب فردی که دیگری را مسخره می‌کند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین می‌کرده است. هشداری بیشتر برای خانم‌ها قرآن بعد از این که به مردم می‌گوید که همدیگر را مسخره نکنند، می‌گوید: خانم‌ها شما هم همدیگر را مسخره نکنید. «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی‌ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ» (حجرات/11) گفتن «نِساءٌ» لزومی نداشت، چون قوم شامل زنان هم می‌شود. اما چون نیش زدن و مسخره کردن در بین زنان بیش‌تر است، نساء را به صورت خصوصی هم آورده است. مثل این که انسان همه‌ی بدنش را یک بار صابون بزند و دوباره فقط سرش را صابون بزند به این معناست که سر به صابون بیش‌تری احتیاج دارد. مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه می‌شود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان می‌دهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده می‌فرماید: «لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» با کسی که مسخره می‌کند چه کنیم؟ قرآن می‌فرماید: اگر کسی شما را مسخره می‌کند، رابطه‌تان را قطع کنید : «لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(مائده/57) یعنی با کسی که دین شما را به بازی و مسخره گرفته است باید برخورد بکنید. خطر مسخره کردن قرآن می‌فرماید: برای چه مسخره می‌کنید؟ «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» (حجرات/11) «تَلْمِزُوا» از <لمز> است که در آیه‌ی «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/1) «لُمَزَةٍ» هم آمده است. یعنی قرآن وقتی می‌خواهد بگوید دیگری را مسخره نکنید می‌گوید: خودتان را مسخره نکنید. چون آدم، خودش را مسخره نمی‌کند، می‌خواهد بگوید: شما در واقع یکی هستید و اگر دیگری را مسخره کنید، گویی خودتان را مسخره کرده‌اید. دلیل آن این است که اگر شما 16 درجه من را دوست داشته باشی و من شما را مسخره کنم، من را 10 درجه دوست خواهی داشت. من به خیال خودم شما را سبک کرده‌ام ولی در واقع محبوبیت خودم را نزد شما کم کرده‌ام. تحقیر و تمسخر چه می کند؟! در روایات معصومین علیهم السلام نیز، کسانی که مؤمنان را تحقیر و تمسخر می‌کنند با تعابیر تندی مورد خطاب قرار گرفته‌اند. نزول عذاب عذاب جهنم امام سجاد علیه‌السلام: وَ الذُّنُوبُ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغیِ وَ التَطاوُلُ عَلَی النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم؛ گناهانی که باعث نزول عذاب می‌شوند، عبارت‌ اند از: ستم کردن شخص از روی آگاهی، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان. جنگ با خدا در حدیث قدسی آمده است: خداوند به کسانی که مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ می‌دهد: عن أبی عبد اللّه ـ علیه‌السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِیَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی، مَنْ اذَلَّ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ وَ لِیَأمَنْ مِنْ غَضَبی مَنْ اکْرَمَ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -علیه‌السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. ذلیل می‌شوید رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- فرمود:و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... کسی که مؤمنی را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد کرد. امام سجاد علیه‌السلام: وَ الذُّنُوبُ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغیِ وَ التَطاوُلُ عَلَی النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم؛گناهانی که باعث نزول عذاب می‌شوند، و دست انداختن و مسخره کردن آنان برخورد خداوند با مسخره کننده پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله: اِنَّ المُسْتَهْزِئینَ یُفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الجَنَّةِ، فَیُقالُ: هَلُمَّ! فَیَجی‌ءُ بِکَرْبِهِ وَ غَمِّهِ فَاِذا جاءَ اُغْلِقَ دونَهُ، ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ بابٌ آخَرُ... فَما یَزالُ کذلِکَ حَتّی اِنَّ الرَّجُلَ لَیُفْتَحُ لَهُ البابُ فَیُقالُ لَهُ: هَلُمَّ هَلُمَّ فَما یَأْتیهِ؛ درِ بهشت، به روی یکی از مسخره کنندگان باز می‌شود و به او گفته می‌شود: «بیا!». او با وجود سختی و اندوهی که دارد، جلو می‌رود و چون آمد، در به رویش بسته می‌شود. سپس در دیگری به رویش باز می‌شود... و این کار، مرتباً تکرار می‌شود تا جایی که در به رویش باز می‌گردد و گفته می‌شود: «بیا، بیا!»؛ امّا او دیگر جلو نمی‌رود.،
لینک های مرتبط :

چگونه رضایت خداوند را جلب کنیم ؟/دعای روز سی ام


مناجاة الخائفین

اللهمّ اجْعَلْ صیامی فیهِ بالشّکْرِ والقَبولِ علی ما تَرْضاهُ ویَرْضاهُ الرّسولُ مُحْکَمَةً فُروعُهُ بالأصُولِ بحقّ سَیّدِنا محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین والحمدُ للهِ ربّ العالمین.

خدایا قرار بده روزه مرا در این ماه مورد قدردانی و قبول بر طبق خشنودی تو و پسند رسول تو باشد و استوار اشد فرعش بر اصل به حق مولای ما حضرت محمد(ص)و خاندان پاکش و ستایش خاص پروردگار جهانیان است.

 

 


شرح دعای روز سی‌ام ماه مبارک رمضان

خدایا قرار بده روزه مرا در این ماه مورد قدردانی و قبول بر طبق خوشنودی تو و پسند رسول تو باشد و استوار باشد فرعش بر اصل به حق آقای ما محمد و خاندان پاکش و ستایش خاص پروردگار جهانیان است.

شکر و سپاس الهی نسبت به عبادت بنده، همان مهر قبول اوست او آن هنگام طاعت را قبول می‌کند که «خداپسند» باشد الگو گیری از سنت‌های او اطاعت و رضایت خدا را به همراه دارد


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : ارزش هر طاعت به مقبولیت آن است. تا نماز ما قبول نشود ارتقا نمی‌یابد و بالا نمی‌رود تا روزه ما پذیرفته نشود اثرگذار نیست و ارجی و اوجی ندارد قبول اعمال به نیت و اخلاص و تقید و عبودیت در برابر خداست. سی روز روزه گرفتیم و نماز به پا داشتیم امروز از او می‌خواهیم روزه‌مان را مقرون به شکر و قبول قرار بده و آن گونه که تو و رسولت از آن راضی باشند. آری، خداوند روزه‌ای را ارزش می‌نهد و می‌پذیرد که آمیزه‌ای از پرهیز و ایمان باشد. در این حال شکر و سپاس الهی نسبت به عبادت بنده، همان مهر قبول اوست او آن هنگام طاعت را قبول می‌کند که «خداپسند» باشد الگو گیری از سنت‌های او اطاعت و رضایت خدا را به همراه دارد. طاعت و عبادتی که آلوده گناه باشد ارزشی ندارد دهانی که به روزه بسته شده اما به غیبت و تهمت همواره گشوده است، مهر روزه را هم شکسته! شنیده‌ایم زنی زبان به غیبت گشود در حالی که روزه بود، پیامبر فرمود: برو بخور! دیگر روزه نیستی! از خدا می‌طلبیم دل و زبانمان را از گناه دور بدارد و روزه ما را مقبول و مورد رضایت خود پیامبر و اهل‌بیتش قرار دهد. و مهر «شکر» و «قبول» آن‌ها را بر آن ثبت کند. رضایت و خشنودی خدا در چیست و چگونه خداوند از انسان راضی می‌شود؟ ساعت عبادت و دعا رضایت و خشنودی خدا امری نسبی است، به این معنا که خداوند مجموعه قوانینی را برای تکامل و پیشرفت بشریت و سعادت و خوشبختی آنان فرستاده است، آن قوانین تشریعی که به صورت وحی و کتاب آسمانی و تفسیر و تفصیل آن توسط اولیای الهی و معصوم در اختیار انسان قرار گرفته، مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها را تشکیل می‌دهد، انسان کامل کسی است که با اطاعت کلیه قوانین الهی، رضایت و خشنودی خدا را کسب کرده باشد، از سویی می دانیم همه انسان‌ها از لحاظ معرفت و شناخت، ایمان و معنویت، اطاعت و تسلیم پذیری عملی فرمان الهی یکسان نیستند، خداوند از چهارده معصوم(ع) راضی و خشنود است، چنان که از سلمان و ابوذر و مقداد نیز رازی و خضوعند است. اما میزان و نسبت رضایت مندی خداوند به میزان عمل آنان از لحاظ کمیت و کیفیت و اخلاص و معرفت آنان بستگی دارد. از سویی میدانیم برخی اعمال از ویژگی‌های برتر و ممتازی برخوردارند، به گونه‌ای که می‌توان آن‌ها را به عنوان اصول و زیر کارهای جلب رضایت و خشنودی خداوند دانست. باید به قرآن که زبان خداوند است، مراجعه نمود و از زبان او کشف کرد که انجام چه کارهایی موجب جلب رضایت حضرتش می گردد. رضایت و خشنودی خدا در بیش از سی آیه بیان شده است. به برخی از آیات که تقریباً در بر دارنده محتوای بقیه آیات و بیان کننده همه ویژگی‌هایی است که رضایت خداوند را جلب می‌کند اشاره می‌شود. قرآن در مورد حضرت اسماعیل(ع) می‌فرماید: اسماعیل همواره مورد رضایت و خشنودی پروردگارش بود، چه این که او خوش قول و صادق الوعد بوده و پیوسته خانواده‌اش را به نماز و زکات توصیه می‌نمود رضوان و رضایت خدا شامل کسانی می‌گردد که: 1 - ایمان به خدا و قیامت داشته باشند. 2 - خانه و وطن خویش را برای حفظ دینشان رها کنند و هجرت نمایند. 3 - با مال جان خویش در راه خدا جهاد نمایند. 4 - پیوسته پیرو ولایت و رهبری باشند. 5- رضایت خدا را در صدق و راستی (گفتار و عمل) باید جست و جو کرد. عملی که موجب رضایت خداوند از حضرت اسماعیل(ع) شد قرآن در مورد حضرت اسماعیل(ع) می‌فرماید: اسماعیل همواره مورد رضایت و خشنودی پروردگارش بود، چه این که او خوش قول و صادق الوعد بوده و پیوسته خانواده‌اش را به نماز و زکات توصیه می‌نمود. محبت به پدران و فرزندان و اقوام، بسیار خوب است و نشانه زنده بودن عواطف انسانی است، اما هنگامی که این محبت رو در روی محبت خدا قرار می‌گیرد، ارزش خود را از دست می‌دهد در سوره توبه می‌فرماید: رضایت و خشنودی خدا شامل حال مردان و زنان مؤمنی می‌گردد که: 1 - در برابر مسلمانان احساس مسئولیت می‌کنند و یار و یاور یکدیگرند و همدیگر را تأیید و تقویت می‌کنند. 2 - پیوسته امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. 3 - در اقامه نماز و بر افراشته شدن فرهنگ و محتوای آن تلاش می‌کنند. 4 - زکات مال خویش را می‌پردازند و از دستگیری فقرا و مستمندان غفلت ندارند. 5 - پیرو خدا و پیامبر هستند. رضایت و خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است عبادت حزب اللهی شو تا خدا از تو راضی گردد و از مواهب و الطاف خویش تو را بهره‌مند سازد تا تو نیز از او خوشحال و خشنود گردی. در دو آیه از حزب اللَّه و در یک آیه از حزب الشیطان سخن به میان آمده است. در سوره مجادله دو حزب مذکور و ویژگی‌های طرفداران آن‌ها بیان شده و با هم مقایسه گشته است. خداوند، رضایت و خشنودی خویش را از حزب اللَّه در این سوره بیان کرده است. به بیان دیگر: خداوند به رغم میل غوغاسالاران دور از فرهنگ قرآن روزگار ما، جامعه را به دو طیف خودی و غیر خودی یا حزب اللَّه و حزب الشیطان تقسیم نموده و به مؤمنان هشدار داده است که جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در یک دل ممکن نیست. باید از میان آن دو یکی را برگزید: هیچ گروهی را نمی‌یابی که ایمان به خدا و قیامت داشته باشد و در عین حال با دشمنان خدا و رسول اظهار دوستی نماید، هر چند آنان پدران، فرزندان، برادران یا خویشان آن‌ها باشند. محبت به پدران و فرزندان و اقوام، ارزش خود را از دست می‌دهد. زمانی خداوند از شما رضایت دارد و از عملکرد شما خشنود می‌گردد که حب و بغض‌ها و دوستی و دشمنی‌ها را برای خدا خالص کنید. امام صادق(ع) می‌فرماید: کسی که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمنی می‌کند و برای خدا می‌بخشد، ایمانش کامل است. در سوره ممتحنه می‌فرماید: اگر شما مسلمانان برای رضای خدا و خشنودی او هجرت کردید و جهاد نمودید، پس با دشمنان خدا و دشمنان خودتان هرگز طرح دوستی نریزید. حزب اللهی کیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟ وقتی دانستیم، خشنودی خدا در حزب اللهی شدن است، باید بدانیم حزب اللهی شدن نیازمند چه صفاتی است و حزب اللهی کیست؟ حزب اللهی را از راه اعتقادات و عملکردها و وضع ظاهرشان باید شناخت. آن‌ها کسانی هستند که: در سوره فتح وقتی موضوع بیعت رضوان مطرح می‌شود، ملاک رضایت و خشنودی خدا از شرکت کنندگان در آن بیعت، اطاعت محض از رهبری بیان می‌گردد 1 - خدا خط ایمان را بر صفحه دلشان نوشته است. 2 - توسط روح مورد تأیید و تقویت قرار گرفته‌اند. 3 - ویژگی بارز و ممتاز حزب اللهیان، ولایت پذیری آنان است. قران بعد از بیان آیه ولایت می‌فرماید: و من یتول اللَّه و رسوله و الذین آمنوا فان حزب اللَّه هم الغالبون. دروغ میگویند کسانی که می‌پندارند جزو حزب اللَّه هستند، اما فعالیت‌های آنان خلاف جهت ولایت و رهبری امت سامان می‌یابد. در سوره فتح وقتی موضوع بیعت رضوان مطرح می‌شود، اطاعت محض از رهبری بیان می‌گردد. امام صادق(ع) می‌فرماید: کسی که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمنی می‌کند و برای خدا می‌بخشد، ایمانش کامل است سپس اوصاف یاران همراه و همگام پیامبر(ص) را تحت عنوان والذین معه در پنج وصف ذکر می‌کند : 1 - در برابر کفار، شدید و استوار چون سدی محکم می‌ایستند. 2 - میان خود و نسبت به برادران دینی خود رحیم و مهربانند. 3 - پیوسته آنان را در حال عبادت، رکوع و سجود می‌بینی. 4- همواره فضل خدا و خشنودی او را می‌طلبند و مخلصند. 5 - سیما و ظاهر آنان چون باطنشان با کفار و فاسقان تفاوت دارد. سیمای ظاهری آنان به خوبی نشان می‌دهد متدین، با نماز و خاضع و مرتبط با خدا هستند. خشنودی خدا جز با یاد خدا به دست نمی‌آید آخرین سخن این که تا انسان به مقام عبودیت و بندگی محض نرسد و از این راه نفس مطمئنه را تحصیل نکند، نمی‌تواند به رتبه راضیة و مرضیة، که مقام رضا و خشنودی متقابل خدا و بنده است، نایل گردد. تحصیل آن نیز با ذکر عملی خداوند میسر است: الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
اصلا چگونه تنگ مى شود آن رحمت گسترده تو بر گناهکارها. اى گسترده آمرزش و اى گشوده دست ها به محبت و رحمت.       شرمنده از آنیم که در روز مکافات             اندر خور عفو تو نکردیم گناهى.
رحمت خدا

ماه مبارک رمضان ماه دعا و مناجات عبد با معبود است. ماهی که دعاهای زیادی در آن وارد شده مانند ابوحمزه، افتتاح و... . علاوه بر این دعاهای ماثور از ائمه دریایی از معارف عمیق الهی را در خود دارند که بنده می تواند با تدبر در آن ها از این دریای بی کران بهره ها ببرد. آنچه در ذیل می خوانید قسمت نهم تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی است که به بررسی قسمت پنجم از مرحله هفتم این دعا یعنی قصد می پردازد.

 

از زشتی ما با زیبایی خود درگذر

فتجاوز یا رب عن قبیح ما عندنا بجمیل ما عندک،  پس اکنون که این را یافته ایم و به این شناخت ها رسیده ایم، از بدى هاى ما به وسیله خوبى هایى که در نزد خود توست در گذر و از آنچه ما فساد به بار آورده ایم کفاره بده .

کدام جهل و بى خبرى است که دهش تو آن را در بر نمى گیرد. کدام زمانى است که از صبر و حلم تو درازتر باشد.

تو با دهش خویش ما را به آگاهى مى رسانى و با حلم خویش ما را در زمان مى سازد و به تدریج آماده مى کنى .

 

ارزش کار ما در مقابل داده های تو چیست؟

و ما قدر أعمالنا فى جنب نعمک؛ هیچ گاه کارهایى ما به اندازه داده هاى تو نبود، ولى همیشه بخشیدى، چگونه گناه هاى خویش را در برابر بخشش تو بزرگ بشماریم.

و کیف نستکثر أعمالنا نقابل بها کرمک بل کیف یضیق على المذنبین ما وسعهم من رحمتک یا واسع المغفره یا باسط الیدین بالرحمه؛ چگونه زیاد بشماریم کارهاىی را که در برابر کرم تو مى آوریم ، اصلا چگونه تنگ مى شود آن رحمت گسترده تو بر گناهکارها. اى گسترده آمرزش و اى گشوده دست ها به محبت و رحمت.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : تو هر کس را به هر چیز و به هر گونه که بخواهى مى توانى عذاب کنى و و ترحم من تشاء بما تشاء کیف تشاء؛ و هرکسى را بر هر چیزى که بخواهى و بر هر گونه که مى خواهى، مى توانى ببخشى و حتى مى توانى با ضربه هاى و بلاها به او رحمت کنى گر برانی نمی روم فو عزتک با سیدى لو نهرتنى ما برحت من بابک؛ به عزت تو اى بزرگ من، که اگر مرا از این درگاه برانى یک گام برنمى دارم . آخر به کجا بروم؟ من از آن تنگناها آمده ام. من از محدودها هجرت کرده ام. آن وقت ها که نمى دانستم، اگر مى گفتى برو، مى رفتم. مى رفتم تا مدرکى بگیرم و عشقى بیابم و شهرتى و ثروتى و نان و آشى، اما حالا، حالا که از آن همه تجربه به تو رسیده ام مگر مى توانم تو را از دست بدهم؟ مبین که گاهى غفلتى و شورشى در من پا مى گیرد و من را از تو مى برد، من آن وقت که آگاه مى شوم از تو دست نمى شویم و از التماس و تملق دست برنمى دارم. من براى هیچ ها به ناکس هاى دنیا التماس ها کرده ام در این راه، براى آنهایى که از روى من گذشتند، از تمام هستى و دارایى و وجودم گذشته ام و برایشان تملق ها داشته ام. منى که براى آنها تملق گفته ام، از این التماس باور چگونه مى گذرم و این تملق را چگونه از دست مى دهم. من از تو نمى برم، لمّا انتهى الىّ من المعرفه بجودک و کرمک؛ چون شناخت من در نهایت و پس از تجربه ها به تو رسیده و به وجود و کرامت تو راه برده، تو هرچه مى خواهى بکن، که از این هایى که تا به حال مرا سوزانده اند، بیشتر نمى سوزانى. هرکس را با هرچه و به هرگونه بخواهی عذاب می کنی أنت الفاعل لما تشاء تعذب من تشاء بما تشاء کیف تشاء؛ تو هر کسى را که بگیرى و به محاکمه بکشى محکوم کرده اى. به عزت خودت قسم که همه در برابر تو کوتاهیم و مقصریم. تعذب من تشاء؛ هر کسى که را مى توانى عذاب کنى. بماتشاء آن هم به آن جرمى که بخواهى؛ جون جرم ها بى حساب هستند و آنچه براى یک دسته بهشت مى سازد و قرب مى آورد، بالاترها را از قرب جدا مى کند و به عذاب مى کشد. آخر از همه کس، یک جور توقع نیست. کودکى که تازه به مدرسه رفتن و تازه قلم به دست گرفته، وقتى آب بابا مى نویسد، آن هم به اندازه یک بیل و با پیچش ‍ یک مار، به او صد آفرین مى دهند، اما آنجا که استاد مى شود و سال ها را پشت سر مى گذارد، اگر یک مقدار رنگ جوهرش کم و زیاد باشد و یا یک میلی متر کم و زیاد رفته باشد، مردودش می‌‌کنند. تو هر کس را، چه راه رفته و چه در راه مانده را، مى توانى به محاکمه بکشى و مى توانى حتى با خوبى هایش و حسناتش محاکمه کنى و محکوم کنى و مى توانى به وسیله نیکى هایش عذاب دهى، آن هم کیف تشاء به هرگونه که بخواهى، که تو گاهى با نعمت ها عقوبت مى کنى. تو هر کس را به هر چیز و به هر گونه که بخواهى مى توانى عذاب کنى و و ترحم من تشاء بما تشاء کیف تشاء؛ و هرکسى را بر هر چیزى که بخواهى و بر هر گونه که مى خواهى، مى توانى ببخشى و حتى مى توانى با ضربه هاى و بلاها به او رحمت کنى. نه عذاب تو یک چهره دارد، که حتى در دادن ها شکل مى گیرد و نه رحمت تو یک رویه دارد، که حتى در گرفتن ها و بریدن ها، جلوه مى کند. انسان با توجه به خودش و آنچه برای تربیت او شده می‌تواند این محدودیت را بفهمد و آن احاطه را بشناسد.آنچه تا دیروز عشق ما بود، امروز نفرت ماست و آنچه تا دیروز امید ما بود امروز ترس ماست از کارهایت سوال نمی شوی لاتسئل عن فعلک و لاتنازع فى ملک؛ تو از کارهایت سؤال نمى شوى. آخر چه کسى تو را به محاکمه بکشد. کسى مى تواند تو را محاکمه کند که بر تو احاطه داشته باشد و انگیزه کارهاى تو و هدف آن را بشناسد. چه کسى تو را محاکمه کند، آن هم با چه شناختى. آیا با آنچه از تو گرفته و از تو به دست آورده، مى تواند تو را مسئول قرار بدهد؟ لاتنازع فى ملکک ؛ هستى ملک توست. تو به آن ها مهربانى. تو محبت را آفریده اى، پس چگونه در ملک تو با تو نزاع مى کند و چگونه براى دفاع از آن ها که تو دوستانش دارى و دوستى را در دلشان ریخته اى، در برابر تو به پا مى خیزند. آخر محبت این وکیل هاى مدافع از کیست و از کجاست که با تو نزاع کنند و با تو چانه بزنند؟ و لا تشارک فی امرک؛ تو در مدیریت و رهبری و در دستور شریکی نداری. لاتضاد فی حکمک؛ تو در حکم و قضاوت مخالفی نخواهی داشت. و لا یعترض علیک؛ و بر تو اعتراضی در این مدیریت و تدبیر نخواهد بود. کسی بر تو اعتراض ندارد. آخر اعتراض باید با آگاهی و احاطه همراه باشد و شریک تو باید از تو مدد نگرفته باشد و وکیل مدافع از کسانی که تو آنها را آفریدی، باید مهربانی را از تو نگرفته باشد و محاکمه‌چی تو، باید شناخت و آگهی‌اش به وسیله تو نباشد. چون دنیا را عشرتکده می دانیم رنج ها را نمی فهمیم وابستگی به دنیا من می‌گویم چرا آن را سوزاندی، چرا جانش را گرفتی و یا چرا این را شکستی، چرا پدرش را بردی، گویا من به این ها مهربان‌ترم و یا از اینها آگاه‌ترم، در حالی که لک الخلق و الامر؛ آفرینش و فرماندهی از توست. تبارک الله رب العالمین. ما این دنیا را عشرتکده حساب می‌کنیم و منزل خویش می‌شناسیم و این است که رنج‌ها را نمی‌فهمیم. ما داده‌ها را ملاک افتخار می‌دانیم و این است که با داشتن‌ها سرخوشیم و با از دست داد‌ن‌ها سر به زیریم. ما با این محدودیت و با این دید، می‌خواهیم با او که تمام هستی را در دست دارد، مباحثه کنیم و می‌خواهیم در کلاس اول و در روز اول این کلاس تمام اسرار فیزیک عالی را یک‌جا کشف کنیم و می‌خواهیم با این دست شَل، این بارهای سنگین را برداریم و معلوم است که می‌مانیم. انسان با توجه به خودش و آنچه برای تربیت او شده می‌تواند این محدودیت را بفهمد و آن احاطه را بشناسد.آنچه تا دیروز عشق ما بود، امروز نفرت ماست و آنچه تا دیروز امید ما بود امروز ترس ماست. انسان با این دیدار از خودش به کارهای دقیق و نقشه‌های حساب شده او می‌رسد که چگونه او را پیش برده و در زمان حرکت داده و در زمان ساخته است. و این است که در این جایگاه می‌نشیند و پس از آن همه یأس و وحشت و پس از آن همه امید و طلب به این مرحله می‌رسد که هستی در دست توست و تو تنها مدیر و کارگزار آن هستی؛ انت الفاعل لما تشاء؛ و بر تو هیچ اعتراضی نیست و بر تو هیچ نزاعی نیست. تو غنا و کرامتی و ما فقر و رذالت. ما از تو می‌خواهیم در حالی که اگر بدهی یا محروم کنی بر تو اعتراضی نیست و با تو حرفی نیست.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

کسی که مال عیب دار را به دیگری می‌فروشد و عیب آن را مخفی می‌کند، مسلمان نیست.


رمضان
                                  اللَّهُمَّ غَشِّنِی فِیهِ بِالرَّحْمَةِ
                    ای خدا در این روز مرا به رحمت خود درپوشان

                                 وَ ارْزُقْنِی فِیهِ التَّوْفِیقَ وَ الْعِصْمَةَ          و هم توفیق و حفظ از گناهان روزی فرما 

                                 وَ طَهِّرْ قَلْبِی مِنْ غَیَاهِبِ التُّهَمَةِ           و دلم را از تاریکی‌های شک‌ها و اوهام باطل پاک دار

                                 یَا رَحِیماً بِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِین                      ای خدای مهربان بر اهل ایمان.  

 


کسانی که گرفتار وسوسه هستند و در همه مسائل شک می‌کنند روزی صد مرتبه ذکر شریف « لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم » را بگویند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : اللَّهُمَّ غَشِّنِی فِیهِ بِالرَّحْمَةِ ای خدا من را به رحمت خودت بپوشان؛ «غش» به معنی مخفی کردن است؛ اگر کسی عیب جنس را بپوشاند در اصطلاح می‌گویند: غش در معامله کرده است و در حدیث آمده است که: « لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً » [من لایحضره الفقیه ج : 3 ص : 273 ؛ قَالَ لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً ] کسی که آب در شیر می‌ریزد به مردم می‌فروشد مسلمان نیست؛ کسی که مال عیب دار را به دیگری می‌فروشد و عیب آن را مخفی می‌کند، مسلمان نیست و هم چین آدمی خیر هم نمی‌بیند. اگر رحمت الهی شامل حال ما بشود خیر زیادی به ما می‌رسد. وَ ارْزُقْنِی فِیهِ التَّوْفِیقَ وَ الْعِصْمَةَ خدایا به من توفیق بده؛ تا موفق به نماز شب بشوم؛ توفیق خواندن دعای ابو حمزه را عنایت کن و ... ! کسی که آب در شیر می‌ریزد به مردم می‌فروشد مسلمان نیست؛ کسی که مال عیب دار را به دیگری می‌فروشد و عیب آن را مخفی می‌کند، مسلمان نیست و هم چین آدمی خیر هم نمی‌بیند. اگر رحمت الهی شامل حال ما بشود خیر زیادی به ما می‌رسد سه خصلت مؤمن امام جواد(علیه‌السلام) فرمودند: مؤمن به سه خصلت محتاج است که اولین آن‌ها توفیق است . دوم، مؤمن به واعظ درونی محتاج است تا همیشه حواس او جمع باشد و از احوال دنیا عبرت آموزی کند؛ همیشه به خودتان بگویید که تا کی از خدا غافل هستی! ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این چند روزه دریابی [سعدی شیرازی (ره) ] سوم- « قبولُ مِن مَن یَنصحه» هر کس که تو را نصیحت می‌کند از او بپذیر[مستدرک الوسائل ج : 8 ص : 329] ؛ هر چند که خود آن شخص اهل عمل نباشد؛ مثلاً اگر شخصی سیگار می‌کشد و به شما می‌گوید: من سیگاری هستم ولی تو سیگاری نشو این نصیحت را از او قبول بکنید. امام جواد(علیه‌السلام) فرمودند: مؤمن به سه خصلت محتاج است که اولین آن‌ها توفیق است وَ طَهِّرْ قَلْبِی مِنْ غَیَاهِبِ التُّهَمَةِ خدایا قلب من را از آلودگی‌های شک پاکیزه کن؛ یعنی من گرفتار شک نباشم؛ بعضی‌ها دچار شک هستند و وسوسه خناس به سراغ ایشان می‌آید و از مبداء تا معاد انسان را در شک می‌اندازد؛ خدایا من را از این گرفتاری نجاتم بده . پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به سلمان می‌فرمایند : اَکثِر مِن قولِ لا حَول و لا قوة ... این ذکر را زیاد بگو < فاِنَها کَنزٌ مِن کُنوزِ الجَنة > این ذکر از گنج‌های بهشت است دستوری برای نجات از شک کسانی که گرفتار وسوسه هستند و در همه مسائل شک می‌کنند روزی صد مرتبه ذکر شریف « لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم » را بگویند. [کافی ج : 2 ص : 532 ] پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به سلمان می‌فرمایند : اَکثِر مِن قولِ لا حَول و لا قوة ... این ذکر را زیاد بگو < فاِنَها کَنزٌ مِن کُنوزِ الجَنة> این ذکر از گنج‌های بهشت است [وسائل الشیعة ج: 9 ص: 442] یَا رَحِیماً بِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِین ای خدایی که نسبت به بنده‌های مؤمنت اهل ترحم و مهربانی هستی این دعاهای من را اجابت کن.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مفهوم حبط و کلمه حبط به معناى باطل شدن عمل، و از تأثیر افتادن آن است، در صحاح اللغة آمده است: ”‌حبط عمله حبطا بطل ثوابه ”‌عملش حبط شد؛ یعنی ثواب آن از بین رفت،[1] هم چنین در المصباح المنیر  آمده ”‌حبط العمل حبطا … فسد و هدر”‌‌[2]؛ عملش حبط شد؛ یعنی عمل فاسد و تباه شد.


باطل کردن

احباط و تکفیر در قرآن و روایات از گناهانی که موجب از بین رفتن اعمال نیک و پسندیده می شود، تعبیر به حبط اعمال و بطلان آن شده است، از این رو، به بیان موارد و مصادیق آن در قرآن و روایات و در ادامه به بیان اهمیت حفظ اعمال نیک، می پردازیم.

در قرآن و روایات برخی از اعمال ناپسند سبب حبط و از بین رفتن اعمال پسندیده و خوب معرفی شدند که به ترتیب در قرآن و روایات آن را بررسی می کنیم.

 

الف. حبط در قرآن:

واژه حبط و مشتقّات آن شانزده مورد در قرآن آمده است که در آنها اعمالی را که سبب تباهی و از بین رفتن عمل خوب می شود، ذکر شده است و ما به چند مورد آن اشاره می کنیم:

1 - کفر و شرک

الف. ”‌مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ”‌‌؛[3] ”‌هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیان کاران خواهد بود”

‌‌ب. ”‌ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون‏”‌‌؛[4] ”‌مشرکان را شایسته نیست که مسجدهاى خدا را آباد کنند در حالى که بر کفر خودشان شاهد هستند، آن گروه اعمالشان تباه شده و آنها در آتش ماندگارند”‌‌.

در این دو آیه به صراحت شرک و کفر را موجب تباه شدن اعمال مشرکین و کفار می داند.

برای کسی که امکان رسیدن به یقین برایش وجود دارد جائز نیست در اصول دین با شک و تردید عمل نماید، و مراد از این که حجت خدا روشن است این است که هر کس به دنبال دلیل در اصول دین باشد، به یقین می رسد و با رسیدن به یقین، جائی برای تردید و گمان باقی نمی ماند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : 2 - نفاق ”‌وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرین‏”‌‌؛[5] ”‌آنها که ایمان آورده‏اند مى‏گویند: ”‌آیا این (منافقان) همان ها هستند که با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که با شما هستند؟!(چرا کارشان به این جا رسید؟!) (آرى، ) اعمالشان نابود گشت، و زیان کار شدند”‌‌. 3 تکذیب آیات خداوند و روز قیامت ”‌وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُون‏”‌‌؛[6] ”‌و کسانى که آیات، و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود مى گردد، آیا جز آن چه را عمل مى‏کردند پاداش داده مى‏شوند؟!”‌‌. ب. حبط در روایات: 1 - ترک نماز بدون مرض و علت. عبید بن زراره می گوید: از حضرت صادق (ع) پیرامون تفسیر آیه: ”‌‌ هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه می شود”‌‌.[7] پرسیدم، فرمود: مقصود آن کسى است که کردارى که به آن اقرار و اعتراف کرده، ترک کند، عرض کردم: مرتبه ترک آن عمل چیست؟ همه آن را رها کند؟ فرمود از آن جمله است کسى که عمداً بدون این که مست باشد و یا علّتى داشته باشد، نماز را ترک کند.[8] 2 - با شک و تردید عمل کردن در اصول دین. یکی از یاران امام صادق (ع) به نام مفضل می گوید از آن حضرت شنیدم که می فرمود: کسی که تردید یا گمان داشته باشد و بر آن پا برجا باشد، خدا عملش را تباه می کند، حجت خداوند حجت روشن است.[9] مجلسی (ره) در توضیح حدیث می فرماید: برای کسی که امکان رسیدن به یقین برایش وجود دارد جائز نیست در اصول دین با شک و تردید عمل نماید، و مراد از این که حجت خدا روشن است این است که هر کس به دنبال دلیل در اصول دین باشد، به یقین می رسد و با رسیدن به یقین، جائی برای تردید و گمان باقی نمی ماند.[10] باطل کردن 3 - زنی که به شوهرش بگوید من از تو هیچ خیری ندیدم با این که در ارتباط زندگی زن و مرد، بسیاری از زحماتی را که زن در تدبیر و رسیدگی منزل از نظافت و آشپزی و بچه داری و… متحمل می شود از وظائف واجب او نیست و خداوند در مقابل این امور پاداش فراوان به او می دهد، ولی اگر زحمات او همراه با آزردن شوهر و منّت همراه باشد اجر کارهای او تباه می شود، در حدیثی امام صادق (ع) می فرماید :هر زنی که به شوهرش بگوید که من از تو خوبی ندیدم، پاداش عمل او از بین می رود.[11] 4 - کافر شدن به ولایت علی(ع) ابی حمزه می گوید از امام باقر (ع) از تفسیر سخن خداوند، ”‌وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین”‌‌ ‏پرسیدم؟حضرت فرمود: تفسیر باطنی این آیه کافر شدن به ولایت امیر المؤمنین(ع) است، چرا که مراد از ایمان، حصرت علی (ع) می باشد.[12] از مجموع مطالب بالا معلوم می شود که حبط مربوط به مورد خاصی از اعمال نیک نیست، بلکه در تمام امور زندگی اعم از فردی و اجتماعی، عقیدتی و اخلاقی جریان دارد. در نقطه مقابل حبط تکفیر وجود دارد به همین مناسبت توضیح اندکی پیرامون آن نیز ارائه می کنیم. همان طور که اعمال نیک با انجام کارهای زشت از بین می رود، اعمال زشت گناهان نیز با انجام خوبی ها از بین رفته و چه بسا که تبدیل به خوبی شود؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم. 1- انجام نمازهای واجب. ”‌وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ، وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ، إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات‏”‌‌؛[13] ”‌در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مى‏برد‏”‌‌. یکی از مسائلی که در ارتباط با اعمال انسان ها در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، کوشا بودن در محافظت از کارهای نیک است که در غیر این صورت ممکن است اعمال نیک ما نتیجه مطلوب را نداشته باشد 2 - اجتناب از گناهان کبیره. الف. ”‌إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ”‌‌؛[14] ”‌اگر از گناهان بزرگ که از آن نهى شده‏اید بپرهیزید، بدی هاى شما را مى‏زداییم. ب. ”‌الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ، إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ”‌‌ [15] کسانى که از گناهان بزرگ و زشت هاى آن کناره گیرند جز پاره‏اى یا به طرز سطحى و گذرا، بی گمان پروردگارت آمرزشى دامن گستر دارد. با توجه به نقش تربیتی که احباط و تکفیر در زندگی انسان ها دارند، از این رو بیان اهمیت حفظ اعمال نیز، خالی از لطف نیست. یکی از مسائلی که در ارتباط با اعمال انسان ها در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، کوشا بودن در محافظت از کارهای نیک است که در غیر این صورت ممکن است اعمال نیک ما نتیجه مطلوب را نداشته باشد. در روایتی از رسول گرامی اسلام در فضیلت تسبیحات اربعه آمده است: خداوند به عدد هر یک از اذکاری که مؤمن می گوید، درختی در بهشت برای او می کارد. شخصی عرض کرد: پس درختان ما در بهشت چقدر زیاد است! حضرت فرمود: بله، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند سپس این آیه را قرائت نمود: ”‌ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت خدا و رسول کنید و اعمال خود را باطل نکنید”‌‌.[16] پی نوشت ها : [1]. الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 3، ص 1118، دار العلم، بیروت، 1990 م. [2]. الفیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص 118 [3]. مائدة، 5 [4]. توبة، 17 [5]. مائدة، 53 [6]. اعراف، 147 [7]. مائدة، 5 [8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 387، ح 12، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 هـ ش. [9]. همان، ص 400، ح 8 . [10]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، ج 11، ص 186، 1404 هـ ق. [11] حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 20، ص 162، ح 7، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 هـ ق. [12] مجلسی، بحار الأنوار، ج 35، ص 369، ح 14، مؤسسة الوفاء، 1404هـ ق. [13]. هود، 114 [14]. نساء، 31 [15]. نجم، 32 [16]. محمد، 33؛ صدوق، محمد بن علی، الامالی ج 1 ص 607، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 هـ ش.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
چرا خداوند در قرآن مهمترین شیوه راز و نیاز با خود را برای ما شرح نداده است؟ وقتی که از نماز به عنوان ستون دین یاد می شود چرا کیفیت جزئیات آن در قرآن ذکر نشده است تا راهگشای ما باشد؟
چرا در نماز حضور قلب ندارم

قرآن کتابی است که بر طبق اقتضای ساختار خود، معارف (احکام، عقاید و تاریخ و…) را به گونه اختصار و کلی بیان کرده و تفصیل و تفسیر آن را بر عهده پیامبر اکرم (ص) نهاده است. پیامبر اکرم (ص) نیز با دستور الهی این مقام را پس از خود به ائمه معصومین (ع) از اهل بیت واگذار کردند؛ زیرا از نظر قرآن پیامبر (ص) دارای چهار منصب الهی است:

1 منصب تلقی وحی و دریافت پیام الهی که در آیات فراوانی[1] به آن اشاره شد.

2 منصب ابلاغ وحی و ابلاغ پیام الهی.[2]

3 منصب تبیین وحی و تفسیر پیام ال هی.

پیامبر (ص) باید آیات قرآن کریم را برای مردم تفسیر کند تا مردم بتوانند مراد خدا را در آیات قرآن بفهمند. قرآن کریم در مورد منصب تبیین وحی می فرماید: ”‌ما این ذکر [قرآن‏] را بر تو نازل کردیم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند”‌‌.[3]

4 منصب اجرای قرآن و پیاده کردن احکام و دستورات الهی.

با وفات پیغمبر (ص) دو منصب از مناصب چهارگانه پیامبر (ص) یعنی ”‌تلقی و ابلاغ وحی”‌‌ نیز از میان جامعه رخت بر بسته است، ولی دو منصب دیگر پیامبر ”‌تبیین وحی”‌‌ و ”‌اجرای احکام الهی”‌‌ باقی است. براساس حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است[4] و روایات متعدد دیگر این دو منصب برای ائمه (ع) ثابت است.[5]

منصور بن حازم می گوید به امام صادق (ع) عرض کردم من با مردمی مناظره کرده و به وی گفتم پیغمبر (ص) حجت خدا بوده و از دنیا رفته است، حجت بعد از پیغمبر (ص) کیست؟ گفتند قرآن حجت بعد از پیغمبر (ص) است، وقتی به قرآن نگاه کردم دیدم قرآن به گونه ای نازل شده که هر قومی اعم از زندیق، حروری و مرجئی می تواند به نفع مذهب خود از قرآن استدلال نماید، لذا فهمیدم که قرآن نیاز به قیمی دارد که تمام تفاسیر آن را آگاه باشد و چون چنین شخصی را در بین مردم، غیر از علی بن ابی طالب (ع) نیافتم گواهی دادم که علی (ع) مفسر و قیم قرآن بوده و بعد از حضرت نیز فرزندان حضرت به ترتیب حسن (ع) حسین (ع) علی بن الحسین (ع) و … مفسر و قیم قرآن هستند.[6]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : قرآن کریم در موارد متعددی از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب‏] برپا دار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح‏] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است پس از این روایات به دست می آید که قرآن معارف را به طور مجمل و خلاصه بیان کرده و تفسیر و تبیین آن را بر عهده معصومین (ع) نهاده است. در مورد نماز نیز قضیه به همین منوال است؛ چرا که قرآن کریم در موارد متعددی[7] از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب‏] برپا دار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح‏] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است‏.[8] در هر صورت اصل مسئله نمازهای یومیه در قرآن بیان شده، اما تفصیل و جزئیات و بیان عدد رکعات آن بر عهده قرآن ناطق که معصومین (ع) هستند، گذاشته شده است. پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ائمه (ع) با عمل و گفتار خود تعداد رکعات نماز را بیان کردند. به عنوان نمونه یک روایت را در این جا نقل می کنیم: مرحوم شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب از فضیل بن یسار از امام صادق (ع) روایت می کند که حضرت فرموده اند: تعداد رکعات نماز واجب (یومیه) و نافله آن 51 رکعت است که 17 رکعت آن، واجب و 34 رکعت مستحب است.[9] عده ای با دست آویز قرار دادن اینکه چون شرح نماز در قرآن نیامده است در صدد رفع تکلیف از خود هستند اما باید توجه داشته باشند که قرآن آوردنده ای دارد که وظیفه اش تببین وحی است و ایشان فرموده اند کتاب خدا در کنار عترت من رمز سعادت و هدایت است، در قرآن کریم خیلی از مسائل مجمل گذارده شده است تا ما برای فهم آن ها به سیره معصومین علیهم السلام رجوع کنیم و از دستورات جانفزایشان بهره ببریم. این است راز بندگی اگر کسی یگانگی خداوند متعال را بپذیرد و خود را بنده او بداند به دستوراتش بی کم و کاست عمل می کند و اینقدر هم به دنبال بهانه نمی گردد و اگر نه کسی در بند خود باشد نه آمدن تمامی جزئیات نماز و سایر احکام در قرآن او را مطیع می سازد و نه هیچ چیز دیگر چرا که نفس این شخص تا ابد بهانه می تراشد و هرگز هدایت نخواهد شد.دقت کنیم. پی نوشت ها : [1] مثل بقره، 252؛ آل عمران 58 و 108 ؛ جاثیه 9؛ قصص، 3 [2] نجم، 3 و 4 [3] أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُون‏. نحل، 44 [4] صحیح ترمذی، ج 5، ص 621 [5] اصول کافی، ج1، ص 192، ح3 [6] وسائل الشیعة، ج 18، باب 131، ص 1330 [7] قرآن کریم در 82 آیه از مسئله نماز یاد می کند، مثل آیات 3، 43، 45، 83 بقره و بقره، 110، 125، 153، 177، 238، 277 و سوره های دیگر قرآن. [8] اسراء، 78 [9] تهذیب الاحکام، شیخ طوسی (ره)، ج 2، کتاب الصلاة، باب اول، ح 2،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

اللهمّ وفّر حظّی فیهِ من النّوافِلِ                         خدایا زیاد کن بهره مرا در آن از اقدام به مستحبات

واکْرِمْنی فیهِ بإحْضارِ المَسائِلِ                            و گرامی دار در آن به حاضر کردن      

وقَرّبِ فیهِ وسیلتی الیکَ من بینِ الوسائل           و یا داشتن مسائل و نزدیک گردان در آن وسیله‌ ام به سویت از میـان   

یا من لا یَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّین                            وسیله‌های آنکه سرگرمش نکند اصرار و سماجت اصرارکنندگان

 


دعا و مناجات

شرح دعا

نمازهای نافله

در شبانه روز برای نمازهای یومیه، نمازهای نافله وجود دارد که انسان به وسیله آن‌ها می‌تواند به خداوند (عزوجل) بیش از پیش تقرب جوید چرا که نمازهای نافله، نمازهای اضافه بر نمازهای واجب در شبانه روز می‌باشند که ضعف‌های نمازگزار در نمازهای واجب را از نظر توجه و حضور قلب در نماز به سوی خالق یکتا جبران می‌نمایند.

 

کیفیت نمازهای نافله

نمازهای نافله غیر از روز جمعه سی و چهار رکعت است که هشت رکعت آن نافله ظهر و هشت رکعت آن نافله عصر و چهار رکعت آن نافله مغرب و دو رکعت آن نافله عشا و یازده رکعت نافله شب (که هشت رکعت آن به عنوان نافله شب و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر بوده) و دو رکعت نافله صبح می‌باشد که در روز جمعه نافله ظهر و عصر هر کدام ده رکعت می‌شود.

 

نمازهای نافله، نمازهای اضافه بر نمازهای واجب در شبانه روز می‌باشند که ضعف‌های نمازگزار در نمازهای واجب را از نظر توجه و حضور قلب در نماز به سوی خالق یکتا جبران می‌نمایند


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، دین و اندیشه، 
برچسب ها : وقت نمازهای نافله وقت نافله نماز صبح: نافله صبح قبل از نماز صبح باید خوانده شود که زمان آن بعد از گذشتن نصف شب به مقدار خواندن یازده رکعت نافله شب بوده که احتیاط آن است که قبل از فجر اول خوانده نشود مگر آنکه بعد از نافله شب بلافاصله خوانده شود که در این صورت مانعی ندارد. وقت نافله نماز ظهر: نافله ظهر پیش از نماز ظهر باید خوانده شود که وقت فضیلت آن، از اول ظهر تا موقعی است که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا می‌شود به اندازه دو هفتم آن شود. وقت نافله نماز عصر: نافله عصر پیش از نماز عصر خوانده می‌شود که وقت فضیلت آن تا موقعی است که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا می‌شود به چهار هفتم آن برسد. وقت نماز نافله مغرب: نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا هنگامی که سرخی طرف مغرب که بعد از غروب کردن آفتاب در آسمان پیدا می‌شود، از بین برود. وقت نماز نافله عشا: نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا می‌باشد که تا نصف شب می‌توان خواند ولی بهتر است بلافاصله بعد از نماز عشا خوانده شود. وقت نافله شب: نافله شب را از نصف شب تا اذان صبح می‌توان خواند و بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود. منظور از وفرحظی فیه من النوافل چیست؟ همان‌طور که می‌دانیم در انجام هر کاری مخصوصاً کارهای نیک و صالح باید از طرف خداوند برای هر بنده‌ای توفیق حاصل شود تا بتواند آن را انجام دهد، لذا در این روز برای آنکه بتوانیم نمازهای نافله را بجا آورده و از حظ و بهره معنوی آن به طور وافر بهره‌مند گردیم از خداوند خواستاریم که ما را در این روز از این موهبت بزرگ محروم نگرداند. واکرمنی فیه باحضار المسائل منظور از باحضار المسائل چیست؟ منظور از ”‌باحضار المسائل”‌‌ همان آمادگی قبل از مرگ برای پاسخگویی به بازخواست‌هایی است که از طرف ذات اقدس از انسان می‌گردد، چرا که همه مسئولیم و داشتن مسئولیت در دنیا بسیار سنگین است و انسان را در عالم آخرت گرفتار بازخواست بیشتری می‌نماید، هر یک از ما ممکن است که امروز و لحظه‌ای که در آن نفس می‌کشیم و پلک می‌زنیم آخرین لحظات عمر ما باشد و باید بار سفر از این دنیای وانفسا بسته و به عالم آخرت که جاودان و همیشگی است سفر کنیم و آگاهیم که خداوند از ما و از هرچه که در این دنیا با هر مسئولیتی و سمتی انجام داده‌ایم سوال و بازخواست خواهد نمود. ”ان تبدوا ما فی انفسکم او تغفوه یحاسبکم به الله”‌ ؛ ”هرچه که در آشکار و نهان (انجام داده‌اید) خداوند از شما محاسبه خواهد نمود”‌ و هر کسی نتیجه اعمال خود را می‌بیند ”فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ ”‌(زلزله، 8و7) یعنی ”کسی که به مقدار ذره‌ای کار نیک انجام داده باشد پاداشش را می‌بیند و کسی که به مقدار ذره‌ای کار زشتی انجام داده باشد کیفر آن را می‌بیند که با توجه به آیات و توضیح بالا در می‌یابیم منظور از ”باحضار المسائل”‌ همان آمادگی قبل از مرگ برای پاسخگویی به بازخواست‌هایی است که از طرف ذات اقدس از انسان می‌گردد، که ما از خداوند خواستاریم که در این روز ما را برای حاضر نمودن خود برای چنین روزی یاری نماید. در این دعا همان اعضا و جوارح انسان باشد که از خداوند می‌خواهیم که وسایل (اعضا و جوارح) ما را نزدیک خود سازد. یعنی اعضا و جوارح ما را تابع و فرمان بردار ذات اقدسش گرداند نه تابع شیطان ملعون و رانده شده از درگاهش، که اطاعت و فرمانبرداری از ذات اقدس خداوند مساوی با سعادت جاودانی است، اما نافرمانی از ذات اقدس او شقاوت ابدی است و قرب فیه وسیلتی الیک من بین الوسائل یا من لایشغله الحاح الملحین منظور از وسیلتی چه می‌باشد؟ همان طور که می‌دانیم در آخرت از تک تک اعضای بدن انسان، سوال خواهد شد که آیا در مسیر طاعت الهی بوده‌اند یا نه که با توجه به آن در می‌یابیم شاید منظور از ”وسیلتی”‌ در این دعا همان اعضا و جوارح انسان باشد که از خداوند می‌خواهیم که وسایل (اعضا و جوارح) ما را نزدیک خود سازد. یعنی اعضا و جوارح ما را تابع و فرمان بردار ذات اقدسش گرداند نه تابع شیطان ملعون و رانده شده از درگاهش، اما نافرمانی از ذات اقدس او شقاوت ابدی است. که ما نیز در این روز از خداوند خواستاریم تمام اعضا و جوارح ما را تابع دستوراتش نموده و از شیطان ملعون دور سازد. نماز شب بیست و نهم دو ركعت در هر ركعت حمد و بیست مرتبه توحید،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
خداوند متعال در قرآن كریم ضمن بیان دقیق حریم‌های لازم در روابط بین زن و مرد، از دوستی زن و مرد در خارج از چارچوب نهی فرموده است لذا حكم اختلاط و همدوشی‌ها و روابط بی‌حدّ و مرزی كه متأسفانه دارد در سطح جامعه رواج پیدا می‌كند معلوم است.
از محدوده خارج نشوید

در دستورات الهی اسراری نهفته است که تنها اهل تعقل و اهل ایمان رابطه آن را با کمال بشر درک می کنند.کمالی که جدای زن یا مرد بودن برای نوع بشر دیده شده است.

دستورات مربوط به روابط زن و مرد یکی از این گروه فرامین الهی است.

نکات ضروری جهت توجه در ارتباط با نامحرم :

به حد ضرورت اكتفا كنید: اسلام زن و مرد نامحرم را از صحبت كردن با هم و برخوردهایی كه لازمه رسیدگی به كارهای روزمرّه است منع نموده است البته در صورتی كه بدون هیچ شائبه‌ای بوده و به مسائل دیگر آلوده نباشد.

حریم نگه دارید: حریم نگه داشتن میان زن و مرد نامحرم در متون روایی و در سیره معصومین ـ علیهم السّلام ـ ذكر شده است، سنّت جاری مسلمین از زمان رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ همین بوده و زنان از شركت در مجالس و مجامع منع نمی‌شده‌اند ولی همواره اصل «حریم» رعایت می‌شده و در مساجد و مجامع حتی در كوچه و معبر زن و مرد مختلط نبوده و درب ورودی زنان در مسجدالنبی ـ صلی الله علیه و آله ـ جدا بوده است. 

از نگاه و رفتار هوس آلود پرهیز كنید: اسلام می‌خواهد جامعه عاری از هرگونه نگاه و رفتار هوس‌آلود و سرشار از كار و فعّالیت باشد و زن و مرد فارغ از دغدغه‌های شهوانی به تحصیل و سایر كارهای زندگی برسند لذا زن و مرد از اختلاط بی‌حدّ و مرز و  زیر پاگذاشتن حریم‌های عفاف و شرم و حیا باز داشته تا سلامت فرد و جامعه تأمین گردد.

در بسیاری از برخوردها، دختر و پسر هر چند به بهانه‌های گوناگون با هم آشنا می‌شوند امّا اندك اندك براساس تسلّط طبیعی غرایز نگاه و سخن و رفتارشان رنگ و بویی دیگر گرفته و چه بسا بعد از مدتی به یكباره متوجه می‌شوند عواطف و احساسات و عفت و طهارت آنان بازیچه هوس شده است


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : به روحیات، سن و شرایط ویژه خود توجه كنید: اگر حساسیتی نسبت به صحبت نمودن و برخوردهای مستمّرِ دختر و پسر وجود داشته باشد، به روحیّات و سن و شرایط ویژه آن دو بستگی دارد، دختر و پسر پس از بلوغ سرشار از غرایز و عواطف بوده و تأثیرپذیری بسیاری دارند، در این سن حكومت و سلطه غرایز جنسی فراگیر می‌شود و بر اعمال و رفتار و اندیشه‌ی جوان سایه می‌افكند. احساس نیازی كه در جوانان نسبت به جنس مخالف وجود دارد باعث می‌شود كه آنان هر لحظه به دنبال پاسخی برای ارضای آن و جبران كمبود روحی ـ روانی خود باشند. در بسیاری از برخوردها، دختر و پسر هر چند به بهانه‌های گوناگون با هم آشنا می‌شوند امّا اندك اندك براساس تسلّط طبیعی غرایز نگاه و سخن و رفتارشان رنگ و بویی دیگر گرفته و چه بسا بعد از مدتی به یكباره متوجه می‌شوند عواطف و احساسات و عفت و طهارت آنان بازیچه هوس شده است اسلام به نیاز طبیعی زن و مرد توجه كرده و ازدواج را بهترین پاسخ برای نیازهای جسمی و روانی قرار داده است. اسلام خواهان آن است كه هرگونه ارتباط تحت ضابطه و در كادر رسمی آن باشد در سایه ازدواج از هرج و مرج جنسی و بی‌بند و باری ـ كه امروزه جوامع غربی شاهد آن است ـ جلوگیری شده و به نیاز طبیعی نیز پاسخ داده شود. اشباع غرایز و سركوب نكردن آن یك مطلب است و آزادی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگری است. از محدوده خارج نشوید اسلام اصرار فراوانی دارد كه مسائل جنسی منحصر در خانه و محیط خصوصی باشد و افراد با خروج از خانه دغدغه‌ای جز فعالیت و تلاش از كار و تحصیل نداشته باشند و محیط اجتماع عاری از هر نوع كامیابی جنسی باشد، فلسفه تحریم نظر بازی و تمتعات جنسی غیر قانونی و حرمت خودآرایی برای بیگانه از اینجا نشأت می‌گیرد. در زمینه مسائل جنسی احتیاط كنید: در داستان حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ در قرآن به خوبی در می‌یابیم انسان در زمینه مسائل جنسی در خطر است و اگر رعایت جوانب احتیاط را نكرده و به خدا پناه نبرد طعمه شیطان می‌گردد. در قرآن می‌خوانیم «آن زن قصد یوسف نمود و یوسف نیز اگر برهان پروردگار را نمی‌دید قصد وی می نمود» آیه می‌گوید ایمان حضرت یوسف سبب نجات او شد و در غیر این صورت به طور طبیعی او نیز در این راه به خطا می‌رفت پس برخورد میان زن و مرد از لغزش‌گاه او می‌باشد و در داستان حضرت موسی و دختران شعیب می‌خوانیم هنگامی كه دختر از طرف پدرش شعیب موسی را دعوت نمود حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ گفت: «من جلو می‌روم و تو پشت سر من راه بیا من از قومی هستم كه پشت زنان نگاه نمی‌كنیم». ثمرات قرار دادن حریم در روابط زن و مرد عبارتند از: * جلوگیری از آشفتگی ذهنی. * كنترل غرایز جنسی. * پرهیز از قرار گرفتن در موضع تهمت. * آرامش روانی. * تحكیم نظام خانواده و وفاداری به همسر. * انجام سالم فعالیت‌های اجتماعی. * كاهش جرائم اخلاقی همچون سقط جنین، هم جنس بازی و.. * پیشگیری از ناكامی و شكست در زندگی. * موفقیت تحصیلی و شغلی. * اجرای فرامین الهی و كسب رضایت خداوند (خداوند متعال در قرآن كریم ضمن بیان دقیق حریم‌های لازم در روابط بین زن و مرد، از دوستی زن و مرد در خارج از چارچوب نهی فرموده است).،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

فرازهایی از دعای ابو حمزه ثمالی


انسان پس از تصمیم ها و توبه به شور و حالى مى‌رسد و به خلوص دست مى‌یابد و لذت‌هایى مى‌برد اما این حالتها و این خلوص و این حضور در نماز دوام نمى‌آورد و زود از دست مى‌رود و انسان مشتاق حضور را در یک نفرت و خستگى و یک یأس‌ کشنده و جانکاه قرار مى‌دهد، البته هر چقدر که حضور و لذت زیادتر شده باشد، این خستگى و ناراحتى زیادتر خواهد بود.


توبه

ماه مبارک رمضان ماه دعا و مناجات عبد با معبود است. ماهی که دعاهای زیادی در آن وارد شده مانند ابوحمزه، افتتاح و... . علاوه بر این دعاهای ماثور از ائمه دریایی از معارف عمیق الهی را در خود دارند که بنده می تواند با تدبر در آن ها از این دریای بی کران بهره ها ببرد.

 

خستگى در راه

اکنون تو، پس از آن توبه که خودت داشتى و طلب این توبه از او، با او حرف‌هایى را در میان مى‌گذارى که: خدایا! من هر گاه با خودم گفتم که آماده شدم و براى نماز به پا ایستادم و به نجواى تو رسیدم، هر گاه که این را با خودم گفتم و هر گاه که این آمادگى را پیش بینى کردم، برعکس، تو مرا با چرت و خواب همراه کردى و شور نجوا را از من گرفتى.

چه براى من پیش آمده که هر گاه با خودم مى گویم دیگر درست شدم و درونم صالح شد و به جایگاه آنها که مدام توبه مى‌کنند نزدیک شدم و به آن مرحله که ذنب‌ها را در هر لحظه ببینم و از هر ذنب در همان لحظه به تو بازگردم و تواب بشوم دست یافتم، به عکس این پیش‌بینى، یک گرفتارى و امتحان برایم نمودار مى‌شود و نقطه‌هاى ضعفم را نشانم مى‌دهد و پایم را مى‌لرزاند.

این جریان، ادامه جریانى است که از آن سخن رفت و دنباله رودى است که ادامه دارد. انسان پس از تصمیم ها و توبه به شور و حالى مى‌رسد و به خلوص دست مى‌یابد و لذت‌هایى مى‌برد اما این حالتها و این خلوص و این حضور در نماز دوام نمى‌آورد و زود از دست مى‌رود و انسان مشتاق حضور را در یک نفرت و خستگى و یک یأس‌ کشنده و جانکاه قرار مى‌دهد، البته هر چقدر که حضور و لذت زیادتر شده باشد، این خستگى و ناراحتى زیادتر خواهد بود.

این یک مرحله است و یک پیچ خم است که باید انسان از آن بگذرد و این است که باید طرح شود و تحلیل شود. در این جمله‌ها امام از عواملى که انسان را به این محرومیت و هجران مى‌کشاند سخن گفته و با لعلک -شاید تو- آن ها را نشان داده، آن هم نه علمى و خشک که عاشقانه و در نجوا.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : در حدیث قدسى است که من بنده‌ام را یکى دو شب به خودم دعوت مى کنم و با او خلوتى مى‌گذارم. او از جابر مى‌خیزد و تمام وجودش را در حضور مى‌بیند و بهجت و سرور، هر ذره از وجودش را مى‌پوشاند.... او رفته رفته به یک رخوت و سستى و به غرور دست مى‌دهد. در همین هنگام در حالى که خیال می‌کند دارد به من نزدیک مى‌شود، در واقع از من دور شده و از من اعراض کرده و به خودش دل بسته است باید توضیح داد که محرومیت‌ها و هجران به طور کلى براى حرکت انسانى ضرورت دارند. انسانى که پس از قرب حق گامى‌هایى برداشته و با دل وسعت یافته‌اش به همت‌هایى رسیده ناگاه به قدرى بیچارگى در خود مى بیند که دیوانه مى‌شود. این فتنه و امتحان به انسان درس‌هایى مى‌دهد. به او نشان مى‌دهد که بى او نمى‌توان زنده بود. به او نشان مى‌دهد که بى او با هر چه غیر اوست نمى‌توان یک نفس کشید. انسان‌، بی‌روحى و پوچى و مسخرگى را در تمام هستى مى‌بیند. از آن هنگام کز این تار و پود آلوده قلبم رختى بربستى تو مى‌دانى دلم تار است چشمم بى فروغ افتاده بر هستى و من بیگانه هستم با خودم، با زندگانى‌ها. و من بیگانه هستم با امید و عشق، با هستى. چه شد از من سفر کردى چه شد این واحه تاریک قلبم را رها کردى. بیا در من بسوز اى آتش هستى بیا تنها تو با من باش هستى سخت بى روح است. هجران انسان را می سازد اینجاست که قدر آن نعمت و ارزش حضور و جایگاه - مقام - او در هستى مشخص مى‌شود و انسان عاشق به این ترس مى‌رسد که مبادا از جدا بماند و تنها؛ أما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى. و این ترس از جدایى و هجران، او را مى‌سازد در حالى که آن عشق و شور و حال او را خام و سطحى و رویایى بار مى‌آورد. این هجران انسان را از غرور مى‌گیرد چون انسان خیلى ضعیف است همین‌که شور و حال گرفت در همان جا مى ماند و به همان سر خوش مى شود. در حدیث قدسى است که من بنده‌ام را یکى دو شب به خودم دعوت مى کنم و با او خلوتى مى‌گذارم. او از جابر مى‌خیزد و تمام وجودش را در حضور مى‌بیند و بهجت و سرور، هر ذره از وجودش را مى‌پوشاند.... او رفته رفته به یک رخوت و سستى و به غرور دست مى‌دهد. در همین هنگام در حالى که خیال می‌کند دارد به من نزدیک مى‌شود، در واقع از من دور شده و از من اعراض کرده و به خودش دل بسته است. یاد خدا در این مرحله یک شب دو شب او را با خواب مى زنم: أضربه بالنعاس ؛ او را مى‌خوابانم. او را خواب مى‌کنم. او شب‌هایى که من مى‌خواستم با تمام وجودش از رختخوابش تهى مى‌شده، نه آرام آرام که با شوق از جا برمى‌خاست؛ تتجافى جنوبهم. حتى شاید نیم ساعت به خواب نرفته بود، اما آن شب‌هایى که او مى‌خواهد، کم غذا مى‌خورد و حتى ساعت را هم کوک مى‌کند و شماطه‌اش را سر وقت می گذارد، بیچاره چنان به خواب می رود که صبح چند ساعت پس از آفتاب چشمش باز مى‌شود. از خودش نفرت دارد و از خودش بیزار است. او در این وقت دارد به من نزدیک مى‌شود. از محرومیت ها بی ظرفیتی خود را کشف کن نه ظلم او را. این هجران و محرومیت به او نشان مى‌دهد که آن حالت از او نبوده، اگر از او بود، به اختیار او می بود. در نتیجه به ظرفیت بیشترى مى‌رسد و آمادگى زیادترى مى‌یابد و بارها گفته‌ام که از محرومیت‌ها، نه بخل و فقر و ظلم او را که بى ظرفیتى و محدودیت خود را کشف کن. اگر او به من نمى‌دهد به خاطر این است که به داده او دل مى‌بندم و مى‌مانم و آنها را حمل مى‌کنم و هضم نمى‌نمایم و از آنها بهره نمى‌گیرم. عجب لطف‌ها دارد. از محرومیت‌ها تو را به ظرفیتى مى‌رساند که بتوانى بیشتر با او باشى و به غرور نرسى. چون کبرها و ذنوب ما و بى ظرفیتى ما، ما را محروم مى‌کند و با همین دیدارت تو باید در این مرحله از حرکت خویش و در این حد از جریان، خودت را تحلیل کنى و حالت‌هایت را بررسى نمایى. آنها که مقهور حالت‌ها هستند، گاهى خوشحال مى‌شود و گاهى خسته ولى آنها که بر حالت نظارت دارند، از خوشحالى و خستگى فراغت پیدا مى‌کنند و به پى‌ جویى و بررسى و سپس راه یابى و سپس چاره‌جویى مى‌پردازند و مانع‌ها را مى‌یابند و مانع‌ها را برمى‌دارند و همین است که امام این حالت‌ها را تحلیل مى‌کند و با او در میان مى‌گذارد که عامل این محرمیت‌ها و این کسالت چیست؟ شاید یافتى که من دروغگویم و در جایگاه دروغگویان نشسته ام و در آن مقام خانه کرده ام، پس مرا واگذاشتى با این آرزوهایم برایم مشخص شوند و مغرور نشوم؛ چون ضعیف هستم. با این حرکت ها و حالت ها خیال مى کنم به جایى رسیده ام و این است که دنبال آثارش مى گردم. پس اگر دروغم را نشانم ندهى مغرور مى مانم و از دست مى روم شاید مرا چنین یافتی... «لعلک عن بابک طردتنی» ؛ شاید تو مرا از درگاه خویش طرد کرده‌ای؟ ولی این تو بودی که مرا جذب کردی و مرا دعوت کردی و مرا به خویش خواندی. «لعلک عن بابک طردتنى و عن خدمتک نحیتنى» ؛ شاید براى خدمت خودت نمى‌خواهى و مرا کنار مى‌زنى. ولى این تویى که مرا از دیگران گرفته‌اى و جدا کرده‌اى تا کارگزار تو باشم و در این کارگزارى به بهره‌بردارى برسم و تلف نشوم. «لعلک رأیتنى مستخفا بحقک فاقصیتنى» ؛ شاید دیده‌اى که من حق تو را خوب نمى‌شناسم پس دورم کرده‌اى. «لعلک رأیتنى معرضا عنک فقلیتى» ؛ شاید دیده اى که من با حرکتم و من با خدمتم به جاى اقبال به تو، به خودم رو آورده ام و از تو پشت کرده ام و این است که رهایم نموده اى. «أو لعلک و جدتنى فى مقام الکاذبین فرفضتنى» ؛ شاید یافتى که من دروغگویم و در جایگاه دروغگویان نشسته ام و در آن مقام خانه کرده ام، پس مرا واگذاشتى با این آرزوهایم برایم مشخص شوند و مغرور نشوم؛ چون ضعیف هستم. با این حرکت ها و حالت ها خیال مى کنم به جایى رسیده ام و این است که دنبال آثارش مى گردم. پس اگر دروغم را نشانم ندهى مغرور مى مانم و از دست مى روم. أو رأیتى غیر شاکر لنعمائک فحرمتنى؛ شاید دیده اى که نعمت هاى تو را با تو خرج نمى کنم و با این بخشش ها خلق را در خودم نگه مى دارم و این است که محرومم ساختى. غفلت «أو لعلک فقدتنى من مجالس العلماء فخذلتنى» ؛ شاید مرا در نشست و مجلس عالم هایى که خودشان تو را و راهشان و کارشان را شناخته بودند و به خشیت تو رسیده بودند، شاید مرا در کنار این ها ندیدى و این بود که رهایم کردى؛ چون آن ها که در راه با رفیقى نباشد، طعمه شیطان مى شوند و آن ها که همراه علمى نباشند، بت جاهل ها مى گردند. «أو لعک رأیتنى فى الغافلین فمن رحمتک آیستنى» ؛ شاید تو دیدى که من پس از آگاهى ها و اندازه ها تازه به غفلت رسیدم، نه به عمل و نه به اخلاص و این بود که از رحمت محبت خویش، مأیوسم نمودى که آگاه شوم و ضربه ام زدى که بازگردم. بطّال کیست؟ «أو لعک رأیتنى آلف مجالس البطالین فبینى و بینهم خلّیتنى» ؛ شاید تو دیدى که من با بطال ها که فقط حرف مى زنند و فقط با حرف ها وقت را پر مى کنند، الفت گرفته ام و به حرف زدن ها قانع شده ام و به نقالى پرداخته ام، پس تو کنار کشیدى و مرا با آن ها گذاشتى تا در بطالت تمام نشوم. راستى این بطالت و حرف بازى، داستان عجیبى است . اگر کسى از دزدى حرف مى زند و برای بزرگترین دزدی ها آماده نمی شود بطال است. اگر کسی از تجارت حرف می زند و براى وسیع ترین تجارت ها گام برنمى دارد بطال است .اگر کسى از دردها مى نالد و براى درمان مهره هایى نمى سازد، بطال است. وا ین بطالت قرب ما را مى گیرد و ما را از شهود، به غیبت مى اندازد. «أولعک لم تحب أن تسمع دعائى فباعدتنى» ؛ شاید تو از صداى من دعاى من بیزارى که دورم مى کنى؛ چون مى بینى که فقط وقت گرفتارى پیش تو مى آیم و هنگامى سرخوشى از تو فارغم. «أو لعلک بجر مى و جریرتی کافیتنى» ؛ شاید تو بر بى شرم من که با این همه چوبکارى شدن و با این همه بخشش به راه نیامده ام و حتى طلبکار شده ام، مجازاتم کردی.،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 20 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic