پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی

معارفی از جزء دهم قرآن کریم

آیه ای که خمس را واجب کرد!


نوشته حاضر دهمین بخش از سلسله مقالات معارفی از قرآن است که به در هر قسمت به گوشه‌ای از معارف یک جزء قرآن کریم می‌پردازد. در این قسمت به خدمت جزء دهم رفته و از محضرش معارفی را کسب می‌کنیم باشد تا این قدم‌های کوچک وسیله‌ای باشد برای انس معنوی بیشتر با کلام خداوند متعال.


قرآن مجید
آیه‌ای که خمس را واجب کرد

وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شیَ‌ْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیَ‌ وَ الْیَتَامَی‌ وَ الْمَسَاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیل (41- انفال)

اولین آیه جزء دهم آیه‌ای است که وجوب پرداخت خمس را این‌گونه اعلام می‌کند: بدانید هر غنیمتی که نصیب شما می‌شود یک پنجم آن، از آن خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و ذی القربی (امامان اهل بیت علیهم السلام) و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر خدا پیامبر صلی الله علیه و آله) می‌باشد.

اینکه مفسران شیعه ذی القربی را منحصر در امامان معصوم علیهم السلام و سه گروه آخر را مختص بنی هاشم و سادات می‌دانند بر اساس روایات معتبری است که اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است.(1) چرا که بر اساس حدیث ثقلین که منبع اسلام را قرآن و اهل بیت علیهم السلام معرفی می‌کند؛ اسلام منحصر در قرآن نیست بلکه حکم و سخنی را می‌توان به اسلام استناد داد که برآیند قرآن و عترت باشد.  

لازم به ذکر است که اهل سنت برخلاف ظاهر آیه(2) که غنیمت را به صورت مطلق آورده است، خمس را مختص به غنائم جنگی می‌دانند که برای اطلاع بیشتر از این بحث می‌توان به بحث‌های مطرح شده ذیل این آیه و نیز کتاب‌های فقهی مراجعه کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : در ابتدا خدا نعمت‌های مادی و معنوی خویش را به تمام ملت‌ها عطا می‌کند؛ چنانچه آن‌ها نعمت‌های الهی را وسیله‌ای برای تکامل خویش ساختند و از آن در مسیر حق مدد گرفتند و شکر آن را که همان استفاده صحیح است بجا آوردند؛ نعمتش را پایدار بلکه افزون می‌سازد؛ اما هنگامی که این مواهب وسیله‌ای برای طغیان و سرکشی و ظلم و تبعیض و ناسپاسی و غرور و آلودگی گردد در این هنگام نعمت‌ها را می‌گیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت می‌کند؛ بنابراین دگرگونی نعمت‌ها همواره از ناحیه ماست و گرنه مواهب الهی از بین رفتنی نیستند . سرنوشت انسان به دست و اختیار خودش رقم می‌خورد أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیرًِّا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلیَ‌ قَوْمٍ حَتیَ‌ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(53- انفال) نعمتی را که خداوند به جامعه و ملتی عطا می‌کند کم یا نابود نمی‌کند مگر آنکه خود قدرش ندانند و آن را از دست بدهند. به تعبیر دیگر فیض خدا بیکران و همگانی است ولی به تناسب شایستگی‌ها و لیاقت‌ها به مردم می‌رسد. در ابتدا خدا نعمت‌های مادی و معنوی خویش را به تمام ملت‌ها عطا می‌کند؛ چنانچه آن‌ها نعمت‌های الهی را وسیله‌ای برای تکامل خویش ساختند و از آن در مسیر حق مدد گرفتند و شکر آن را که همان استفاده صحیح است بجا آوردند؛ نعمتش را پایدار بلکه افزون می‌سازد؛ اما هنگامی که این مواهب وسیله‌ای برای طغیان و سرکشی و ظلم و تبعیض و ناسپاسی و غرور و آلودگی گردد در این هنگام نعمت‌ها را می‌گیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت می‌کند؛ بنابراین دگرگونی نعمت‌ها همواره از ناحیه ماست و گرنه مواهب الهی از بین رفتنی نیستند.(3) که منبع اسلام را قرآن و اهل بیت علیهم السلام معرفی می‌کند؛ اسلام منحصر در قرآن نیست بلکه حکم و سخنی را می‌توان به اسلام استناد داد که برآیند قرآن و عترت باشد در برابر کسانی که به هیچ قراردادی پایبند نیستند محکم بایستید وَ إِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُواْ فیِ دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ(12- توبه) زندگی مسلمت آمیز در کنار تمام انسان‌ها از قوانین بین‌المللی قرآن است(4) اما اگر عده‌ای که معمولاً سران یک کشور و ملتند به هیچ یک از قراردادهایی که با حکومت اسلامی بسته‌اند پایبند نبودند آنگاه قرآن که مدافع عزت و شرف انسان‌های با خداست دستور مقابله جدی با آن‌ها را می‌دهد. دستور اول: تا زمانی که آن‌ها به قراردادهایی که با شما بسته‌اند پایبند بودند شما هم پایبند باشید؛ « فَمَا اسْتَقَمُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لهَُمْ»(5) دستور دوم: اگر آن‌ها هم چنان به پیمان شکنی خود ادامه دادند و عهد خود را زیر پا گذاشتند و آئین شما را مورد مذمت قرار داده و به تبلیغات سوء خود ادامه دادند؛ شما با رهبران این گروه کافر پیکار کنید؛ زیرا آن‌ها ارزشی برای قرارداد قائل نیستند. تا شاید به این شدت عملی که شما به خرج می‌دهید از کار خود پشیمان شوند و دست بردارند. کاری که خدا با سرمایه داران بی درد خواهد کرد الَّذِینَ یَکْنزُِونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لَا یُنفِقُونهََا فیِ سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ(34) یَوْمَ یحُْمَی‌ عَلَیْهَا فیِ نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی‌ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبهُُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنزَْتُمْ لِأَنفُسِکمُ‌ْ فَذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْنزُِونَ(35- توبه) کسانی که زر اندوزی می‌کنند و از انفاق اموال خود به نیازمندان واقعی امتناع می‌ورزند در این آیات به عذابی سخت تهدید شده‌اند. عذابی که در آن این سکه‌هل را در آتش سوزان دوزخ، داغ و گداخته می‌کنند و پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ خواهند کرد و در همین حال فرشتگان عذاب به آن‌ها می‌گویند: این همان چیزی است که برای خود جمع کردید و به صورت اندوخته در آوردید و آن را در راه خدا به محرومان انفاق نکردید اکنون بچشید آنچه را برای خود اندوختید و عواقب شوم آن را دریابید. اما چرا از میان تمام اعضاء بدن تنها پیشانی و پشت و پهلو را می‌سوزانند برای این است که آن‌ها با این سه عضو در مقابل محرومان عکس‌العمل نشان می‌دادند: گاهی صورت را در هم می‌کشیدند و زمانی به علامت بی اعتنایی از روبرو شدن با آن‌ها خود داری می‌کردند و منحرف می‌شدند و گاهی به آنان پشت می‌نمودند؛ لذا این سه نقطه از بدن آن‌ها را با اندوخته‌هایشان داغ می‌کنند.(6) چرا از میان تمام اعضاء بدن تنها پیشانی و پشت و پهلو را می‌سوزانند برای این است که آن‌ها با این سه عضو در مقابل محرومان عکس‌العمل نشان می‌دادند: گاهی صورت را در هم می‌کشیدند و زمانی به علامت بی اعتنایی از روبرو شدن با آن‌ها خود داری می‌کردند و منحرف می‌شدند و گاهی به آنان پشت می‌نمودند؛ لذا این سه نقطه از بدن آن‌ها را با اندوخته‌هایشان داغ می‌کنند آیه‌ای که مصرف زکات را بیان می‌کند إِنَّمَا الصَّدَقَتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْعَمِلِینَ عَلَیهَْا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبهُُمْ وَ فیِ الرِّقَابِ وَ الْغَرِمِینَ وَ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ(60- توبه) این آیه همان آیه‌ای است که فقها بعد اثبات اصل وجوب زکات(7) با استناد به آن موارد وجوب پرداخت صدقات واجب (زکات مال و زکات فطر) را بیان می‌کنند. آیه فوق به روشنی مصارف واقعی زکات را در هشت مصرف خلاصه می‌کند: 1. فقرا 2. مساکین 3. جمع‌آوری کنندگان زکات 4. کسانی که انگیزه معنوی نیرومندی برای پیشبرد اهداف اسلامی ندارند و با تشویق مالی می‌توان محبت آنان را جلب نمود. 5. آزاد ساختن بردگان 6. اداء دین بدهکاران و آن‌ها که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکاری مانده و از ادای آن عاجز شده‌اند 7. در راه خدا که منظور از آن تمام راه‌هایی است که به گسترش و تقویت آئین الهی منتهی شود؛ اعم از مسأله جهاد و تبلیغ و مانند آن 8. مسافرانی که بر اثر علتی در راه مانده‌اند و پول یا وسیله کافی برای رسیدن به مقصد را ندارند. (8) بهشت مرد بهشتی بالاتر از بهشت وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تجَْرِی مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فیِ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبرَُ ذَالِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(72- توبه) در این آیه پس از آنکه خداوند متعال مؤمنین را به بهشت و نعمت‌های فوق‌العاده آن وعده می‌دهد اشاره‌ای هم به پاداشی فراتر از بهشت می‌کند و آن را فوز عظیم می‌خواند. علامه طباطبایی با استفاده از سیاق آیه، جمله « وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ » را این‌گونه معنا می‌کند: خشنودی خدا از ایشان از همه این حرف‌ها بزرگ‌تر و ارزنده‌تر است.(9) هیچ‌کس نمی‌تواند آن لذت معنوی و احساس روحانی را که به خاطر توجه رضایت و خشنودی خدا به یک انسان دست می‌دهد را توصیف کند و به گفته بعضی از مفسران حتی گوشه‌ای از این لذت روحانی از تمام بهشت و نعمت‌های گوناگون و بی‌پایانش، برتر و بالاتر است؛ البته ما هیچ یک از نعمت‌های جهان دیگر را نمی‌توانیم در این قفس دنیا و زندگانی محدودش، در فکر خود ترسیم کنیم، تا چه رسد به این نعمت بزرگ روحانی و معنوی.‌(10) وقتی که دعای پیامبر صلی الله علیه و آ له هم اثر ندارد اسْتَغْفِرْ لهَُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لهَُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لهَُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَن یَغْفِرَ اللَّهُ لهَُمْ ذَالِکَ بِأَنهَُّمْ کَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لَا یهَْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ(80- توبه) بر اساس این آیه کسانی که منکر خدا و رسولش شدند و نسبت به احکام دین کفر ورزیدند؛ چه به صورت کفر علنی و چه به صورت نفاق و کفر پنهانی فاسقند و چون خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند پس مغفرت که نوعی هدایت به بهشت است به هیچ عنوان شامل حال این‌ها نمی‌شود حتی اگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بارها و بارها برای آن‌ها طلب مغفرت کند باز هم تأثیری به حال آن‌ها نخواهد داشت.(11) قرآن می‌فرماید: اموال و فرزندانشان هیچ‌گاه نباید مایه اعجاب تو شود؛ چرا که به عکس آنچه مردم ظاهر بین خیال می‌کنند، این اموال و فرزندان نه تنها باعث خوشوقتی آن‌ها نیست، بلکه خداوند می‌خواهد آنان را به وسیله این‌ها در دنیا مجازات کند، و با حال کفر جان بدهند در چهار آیه بعد پیامبرش را نهی می‌کند از اینکه بر منافقی نماز میت بخواند یا کنار قبرش ایستاده و برای او طلب آمرزش نماید. و این هم باز برای همان دلیل است که در این آیه هم آمده است که چون این‌ها فاسقند و فیض هدایت به هیچ عنوان شامل حال آن‌ها نمی‌شود. در حقیقت این نهی‌ها، منع از کاری لغو و بی نتیجه است.(12) بعضی داشتن‌ها برای عذاب است وَ لَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالهُُمْ وَ أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُعَذِّبهَُم بهَِا فیِ الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَ هُمْ کَافِرُونَ(85- توبه) یک تصور فراگیر و همیشگی و البته نادرست وجود دارد که چنین می‌پندارد: هر کس که بیش از دیگران دارد مورد عنایت ویژه پروردگارست به خصوص اگر ثروت و برو و بیای او خیره کننده باشد. قرآن کریم در آیاتی مانند این آیه پندار فوق را هدف قرار داده و با خبر دادن از پشت پرده ماجرا از چنین تعجب کردن‌ها و شاید هم حسرت خوردن‌ها نهی می‌کند. قرآن می‌فرماید: اموال و فرزندانشان هیچ‌گاه نباید مایه اعجاب تو شود؛ چرا که به عکس آنچه مردم ظاهر بین خیال می‌کنند، و با حال کفر جان بدهند.(13) پی نوشت ها : (1) نمونه ج7 ص174-175 (2) و از ظاهر آیه استفاده می‌شود که حکم مورد نظر مربوط به هر چیزی است که غنیمت شمرده شود، هر چند غنیمت جنگی نباشد، مانند استفاده‌های کسبی و مرواریدهایی که با غوص از دریا گرفته می‌شود و کشتی‌رانی و استخراج معادن و گنج. هر چند مورد نزول آیه غنیمت جنگی است و لیکن مورد مخصص نیست. المیزان ج9 ص91 (3) ر.ک به نمونه ج7 ص207 (4) آیه 8 سوره ممتحنه (5) آیه 7 سوره توبه (6) مجمع‌البیان ج5 ص41 (7) آیه 103 سوره توبه (8) نمونه ج8 ص5-6 (9) المیزان ج9 ص339 (10) نمونه ج8 ص39 (11) المیزان ج9ص352 (12) همان ص360 (13) نمونه ج8 ص،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

نهمین قسمت از سلسله بحث‌های معرفی قرآن کریم که برای انس معنایی بیشتر با قرآن کریم تدوین می‌شوند به نهمین جزء از قرآن کریم اختصاص دارد. آنچه در ادامه می‌آید فرازهایی از آیات این جزء است که به همراه نکاتی تفسیری تقدیم میهمانان ماه خدا می‌شود.


قرآن مجید
ایمان و عمل ما درست شود، برکات هم نازل می‌شود

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ (96- اعراف)

در این آیه خداوند متعال به صراحت وعده می‌دهد که اگر باورهای مردم باورهای توحیدی شود و از شرک و خرافه پاک گردد و در عمل هم به آنچه خدا گفته است به قدر میسور عمل کنند درهای رحمت و برکت الهی از آسمان و زمین به روی مردم گشوده می‌شود.

از اهل القری؛ مردم یک منطقه به دست می‌آید که ملاک نزول برکات، ایمان و عمل اکثری مردم است پس اگر بیشتر مردم دین باور و دین دار بودند وعده حق عملی خواهد شد و بی مبالاتی تعدادی از مردم، تأثیری در عملی شدن آن وعده نخواهد داشت اما اگر برعکس شد درهای رحمت نیز بسته می‌شوند و دین داری عده‌ای هم نمی‌تواند آن‌ها را باز کند.(1)

 

سه ویژگی که متکبران دارند

سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَاتیِ‌َ الَّذِینَ یَتَکَبرَُّونَ فیِ الْأَرْضِ بِغَیرِْ الْحَقّ‌ِ وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بهَِا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیّ‌ِ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا  (146- اعراف)

طبق این آیه متکبرانی که مانند ابلیس(2) از دین و دستور خداوند متعال روی برمی گردانند کسانی‌اند که دارای این سه ویژگی‌اند:

1. آن‌ها اگر تمام آیات و نشانه‌های الهی را ببینند، ایمان نمی‌آورند.

2. اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد.

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، راه خود انتخاب می‌کنند.(3)



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد بشارتی که قرآن به گنه‌کاران پشیمان می‌دهد الَّذِینَ عَمِلُواْ السَّیَِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ. (153- اعراف) کسانی که گناه کردند اما بعد پشیمان شده و به واقع توبه کنند و ایمان بیاورند، یعنی از عقاید گذشته خود که ریشه گناهانشان بوده دست شسته و باورهای خود را بر اساس اسلام قرار دهند؛ خداوندی که بسیار آمرزنده و رحیم است از گناهانشان در گذشته و سعادت دنیا و آخرت آن‌ها را تضمین می‌کند. هر چند توبه و بازگشت به آغوش مهر پروردگار برای همه ممکن است اما نباید پنداشت که هر بازگشتی با یک استغفاری که به زبان جاری می‌شود محقق می‌گردد. توبه شرایطی دارد که پشیمانی قلبی و جبران کاستی‌های گذشته(4) از شرایط آن است. گوسفند بره نفاق گرگ کسی که در قرآن تشبیه به سگ شد وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی ءَاتَیْنَاهُ ءَایَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَنُ فَکاَنَ مِنَ الْغَاوِینَ(175) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهَِا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلیَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ (176- اعراف) این دو آیه مربوط به کسی است که با وجود علم و بهره از برخی موهبت‌های خدادادی؛ خدا او را به سگ تشبیه کرد. قرآن کریم به عنوان کتابی که هم بیماری را نشان می‌دهد و هم ریشه و درمان آن را بیان می‌کند علت این سقوط را چنین تحلیل کرده است: «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد.(5) قرآن قدمی جلوتر رفته و علت این مشکل او را هم بیان می‌کند و آن میل او به دنیا و تبعیتش از هوای نفس بود که سبب شد دانسته‌ها و «دین دانی» اش تبدیل به «دین داری» نشود. وقتی آژیر شیطان را شنیدید به پناهگاه خدا بروید وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(200- اعراف) زمانی که آژیر خطر به صدا در می‌آمد گوینده‌ای با صدای دلهره‌آورش چنین می‌گفت: توجه! توجه! علامتی که هم اکنون می‌شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است بعد می‌گفت محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید. بلافاصله بعد از پیام او صدای آژیر گوش خراشی در همه جا طنین انداز می‌شد و مردمی را می‌دیدی که با دستپاچگی و سرعت خاصی برای حفظ جان خود به سوی محل امنی در حال دویدن‌اند. قطعاً خیلی مضحک و خنده دار خواهد بود که کسی در این وضعیت قرار بگیرد و به جای فرار به سوی پناهگاه در معرض خطر بایستد و زیر لب مدام تکرار کند «من به پناهگاه می‌روم». این داستان بسیار شبیه جریانی است که قرآن کریم نقل می‌کند. قرآن می‌فرماید: وقتی وسوسه شیطان را حس کردید به خدا پناه ببرید(6) که او هم به خواسته شما ترتیب اثر می‌دهد و هم اینکه می‌داند شما را چگونه نجات دهد. پناه بردن به خدا باید با تمام وجود باشد درست به مانند همان مضطر زیر بمباران؛ والا اگر بایستد و مدام بگوید اعوذ بالله اعوذ بالله کاری از پیش نخواهد برد. دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. این گروه حقاً که مؤمن اند إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِیمَانًا وَ عَلیَ‌ رَبِّهِمْ یَتَوَکلَُّونَ(2)الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3)أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا (4- انفال) قرآن کریم در این بخش به پنج ویژگی کسانی که به واقع مؤمن هستند اشاره می‌کند و در پایان با عبارت «أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» حقانیت ایمان آن‌ها را امضاء می‌کند. آن ویژگی‌ها که سه قسمت آن جنبه معنوی و باطنی دارد و دو قسمت آن جنبه علمی و خارجی، عبارتند از: احساس مسئولیت، تکامل ایمان، توکل، ارتباط با خدا و ارتباط و پیوند با خلق خدا.(7) که در آیه به این ترتیب آمده است: 1. هر وقت نام خدا برده شود، دل‌های آن‌ها به خاطر احساس مسئولیت در پیشگاهش ترسان می‌گردد. 2. هنگامی که آیات خدا بر آن‌ها خوانده شود بر ایمانشان افزوده می‌شود. 3. تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل می‌کنند. 4. نماز را (که مظهر رابطه با خداست) بر پا می‌دارند. 5. از آنچه به آن‌ها روزی داده‌ایم در راه بندگان خدا انفاق می‌کنند. دین، مایه حیات انسان و جوامع بشری است یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یحُْیِیکُمْ (24- انفال) این تعبیر کوتاه‌تر ین و جامع‌ترین تعبیری است که درباره اسلام و آئین حق آمده است. اگر کسی بپرسد اسلام هدفش چیست؟ و چه چیز می‌تواند به ما بدهد؟ در یک جمله کوتاه می‌گوییم هدفش حیات بخشیدن به بشر در تمام زمینه‌هاست.(8) آیه می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را به هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که شما را زنده می‌کند و این صراحت دارد در اینکه دعوت اسلام، دعوت به سوی حیات و زندگی است حیات معنوی، حیات مادی، حیات فرهنگی، حیات اقتصادی، حیات سیاسی به معنای واقعی، حیات اخلاقی و اجتماعی، و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینه‌هاست. نا گفته پیداست که این روح وقتی در کالبد فرد یا جامعه دمیده می‌شود که اسلام واقعی به خوبی شناخته شده و به دقت بدان عمل شود وگرنه اسم اسلام یا اسلام آمریکایی که خود مرده است قطعاً نمی‌تواند حیات بخش باشد. تقوا پیشه کنید تا در کارهایتان در نمانید مراحل تقوا یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یجَْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکمُ‌ْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ(29- انفال) تقوا یا همان خداترسی که در پرهیز از محرمات الهی نمود پیدا می‌کند عاملی است که برای کسب بصیرت. بصیرت آن دید با نفوذی است که پوسته ظاهر را شکافته و به واقعیت درونی راه پیدا می‌کند. یکی از کاربردهای مهم این حالت که خداوند آن را در اثر تقواپیشگی نصیب انسان می‌کند در تشخیص حق از باطل است. «فرقان» به معنی چیزی است که میان دو چیز فرق می‌گذارد که در آیه مورد بحث مراد ابزار فرق گذاری میان حق و باطل است، چه در اعتقادات (جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت) و چه در عمل (جدا کردن اطاعت از معصیت و چه در رأی و نظر (جدا کردن فکر صحیح از فکر باطل)؛ آنچه مهم است این است که همه این‌ها نتیجه و میوه‌ای است که از درخت تقوا به دست می‌آید.(9) که البته باید برداشتن آثار گناه و بخشش آن‌ها را هم به این نتیجه اضافه کرد. تا زمانی از عذاب الهی در امانیم که استغفار در بینمان رواج داشته باشد وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ(33- انفال) این کریمه دو عامل را مانع نزول بلاهایی معرفی می‌کند که در اثر و کفر و طغیان بر سر اقوام گذشته آمد. این دو عامل یکی وجود رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود که از این دنیا رخت بر بست و عالمی را در حسرت حضورش گذاشت دیگری استغفار یا طلب بخشش الهی است که تا انسان در این عالم وجود دارد آن هم می‌تواند جریان داشته باشد. تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کلامی گهربار این نکته را مطرح کرده می‌فرمایند: «کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ»(10) دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. سرپرستی بیت الله الحرام فقط با پرهیزگاران است إِنْ أَوْلِیَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(34- انفال) پیام آیه روشن است: تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند. گر چه این حکم در باره مسجدالحرام گفته شده است، ولی در واقع شامل همه کانون‌های دینی و مساجد و مراکز مذهبی می‌شود؛ حکمی که بر اساس آن «متولیان» آن‌ها باید از پرهیزکارترین و فعال‌ترین مردم باشند که این کانون‌ها را پاک و زنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیداری و آگاهی قرار دهند؛ نه مشتی افراد کثیف و وابسته و خود فروخته و آلوده که این مراکز را تبدیل به محل کسب و یا مرکز تخدیر افکار و بیگانگی از حق سازند. اگر مسلمانان همین دستور اسلامی را در باره مساجد و کانون‌های مذهبی اجرا می‌کردند امروز جوامع اسلامی شکل دیگری داشت.(11) دیگر امروز کسانی که بویی از تقوا و خداترسی نبرده اند نمی‌توانستند خود را خادم حرمین شریفین بخوانند و بر مسند تولیت این مکان مقدس تکیه بزنند. پی نوشت ها : (1) ر.ک به المیزان، ج8، ص201 (2) آیه 13 سوره اعراف (3) نمونه، ج6، ص367 (4) آیه 39 سوره مائده (5) ر.ک به نمونه، ج7، ص12 (6) نمونه، ص63 (7) همان ص86 (8) نمونه، ص127 (9) المیزان، ج9، ص56 (10) نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ش88 (11) نمونه، ص،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

در هشتمین قسمت از سلسله بحثهای تفسیری که برای انس معنایی با قرآن کریم تدوین می شود این بار جزء هشتم قرآن را گشوده و به فرازهایی از آیات آن می پردازیم تا ضمن بیان نکاتی در هر فراز، جان را به نور کلام حق منور کنیم.


قرآن کریم
گر طالب هدایتی از اکثریت پیروی نکن

وَ إِن تُطِعْ أَكْثرََ مَن فىِ الْأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ  إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یخَْرُصُونَ(116- انعام)

در این آیه خداوند به پیامبرش به عنوان مخاطب خاص و به همه مردم به عنوان مخاطب عام هشدار می دهد که اگر به دنبال اکثریت بیفتند از مسیر هدایت و بندگی خدا خارج شده و گمراه می شوند. آنگاه علت را هم اینگونه بیان می کند که اکثر مردم بر اساس علم و حقیقت عمل نکرده و سخن نمی گویند ملاک کار بیشتر مردم بر حدس و گمان استوار است در حالی که یافتن جاده سعادت و حرکت در آن نیاز به علم حقیقی دارد که آن در مکتب وحی و عقل سلیم (عقل و نقل) یافت می شود و بس.(1)

 

از ترس نداری، فرزندان خود را سقط نکنید!

وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُم مِّنْ إِمْلَاقٍ  نحَّْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِیَّاهُمْ (151- انعام)

پیام آیه روشن است خداوند متعال در این آیه کسانی را که از ترس فقر و نداری به فکر کشتن فرزندان خود می افتند را مخاطب قرار داده و آنها را از این کار نهی کرده است و چون هر انحراف عملی ریشه در انحراف فکری دارد از این رو سخنی گفته تا اندیشه آنها را اصلاح کند. فرموده است: شما که نگران رزق و روزیتان هستید بدانید که رزق تمام مخلوقات به دست ماست. ما هستیم که شما و فرزندانتان را روزی می دهیم پس دیگر نگران چه هستید؟

شاید به ذهن بیاید که این آیه امروز، مخاطبی ندارد؛ زیرا در دنیای علم و تمدن بشری دیگر کسی پیدا نمی شود که بخواهد فرزند خود را آن هم برای نان و آبی به قتل برساند؛ اما این سخن با واقعیت جامعه در تضاد است و هشدار قرآن همچنان مخاطبان فراوانی دارد. کم نیستند کسانی که از ترس خرج و مخارج آینده تصمیم به سقط کودکان بی گناهی می گیرند(2) که هنوز چشم به جهان نگشوده اند، قلب کوچکشان در عشق به زندگی در حال طپیدن است. آیا این عده که متاسفانه عده شان کم هم نیست مخاطب آیه نیستند؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : از امام سجاد علیه السلام نقل شده است که حضرت مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»(7)؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود ایمان لازم است؛ اما کافی نیست یَوْمَ یَأْتىِ بَعْضُ ءَایَاتِ رَبِّكَ لَا یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانهَُا لَمْ تَكُنْ ءَامَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فىِ إِیمَانهَِا خَیرًْا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ(158- انعام) لحظه ای که مرگ(3) یا عذاب قطعی(4) فرا می رسد کسی که تا کنون ایمان نیاورده در این شرایط هولناک ناگهان برگشته و ادعای ایمان می کند پیام آیه این است که چنین ایمانی که از سر اختیار نیست و از روی ناچاریست سودی به حال صاحبش ندارد و نیز اگر قبلا ایمان آورده ولی تا این زمان عمل صالحی از او سر نزده است چنین ایمانی هم نمی تواند دردی از او دوا کرده و مایه نجاتش از جهنم شوند. نکته مهمی که در آیه وجود دارد این است که ایمان در روز ظهور آیات الهی (وقوع عذاب و یا موقع مرگ) وقتى مفید است كه آدمى در دنیا و قبل از ظهور آیات نیز به اختیار ایمان آورده و دستورهاى خداوند را عملى كرده باشد؛ ولی كسى كه در دنیا ایمان نیاورده و یا اگر آورده در پرتو ایمانش خیرى كسب نكرده و عمل صالحى انجام نداده و در عوض سرگرم گناهان بوده؛ چنین كسى ایمانش كه ایمان اضطرارى است در وقت وقوع عذاب و یا در موقع مرگ سودى به حالش نمى‏دهد.(5) قرآن بیچاره کسی که ده تایی های او بر یکی هایش بچربد مَن جَاءَ بِالحَْسَنَةِ فَلَهُ عَشرُْ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ(160- انعام) این آیه به یكى از منت‏هاى خداوند كه بر بندگان خود نهاده اشاره مى‏كند و آن این است كه: خداوند عمل نیك را ده برابر پاداش مى‏دهد و عمل زشت و گناهان را جز به مثل، کیفر نمی دهد و اینکه در پایان می فرماید به کسی ظلم نمی شود معنایش این است که از پاداش عملی نمى‏كاهد و كیفر گناهی را بیشتر از آنچه باید نمى‏دهد.(6) در ارتباط با این آیه شریفه سخنی گهربار؛ اما تکان دهنده از امام سجاد علیه السلام نقل شده است که حضرت مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»(7)؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود. «وسوسه» یعنی دعوت كردن به کاری با صدایی آهسته و آرام؛ «موارات» هم یعنی پوشاندن چیزی با قرار دادن آن در پس پرده؛ «سوآت» هم جمع «سوأة» به معناى عضوى است كه آدمى از برهنه كردن و اظهار آن شرم ‏دارد امتیازات اجتماعی برای آزمون و امتحان است وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَئفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَتٍ لِّیَبْلُوَكُمْ فىِ مَا ءَاتَئكم (165- انعام) اوست كسى كه شما را در زمین، جانشینان [نسل‏هاى گذشته‏] قرار داد و بعضى از شما را نسبت به بعضی دیگر از جهت مادی و معنوی چند پله بالاتر برد تا شما را به آنچه عنایت فرموده، امتحان كند. بی شک اختلافات طبقاتی که زاییده استعمار و استثمار و اشكال مختلف بردگى و ظلمهاى آشكار و پنهان است را نمی توان به حساب دستگاه آفرینش گذارد و دلیلى هم ندارد كه از وجود اینگونه اختلافات بى‏جهت دفاع كنیم. در عین حال نمى‏توان انكار كرد كه هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى نیز رعایت شود باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و فكر و انواع ذوقها و سلیقه‏ها و حتى از نظر ساختمان جسمانى یكسان نخواهند بود. نکته اینجاست که قرآن مى‏گوید این تفاوتها وسیله آزمایش شما است‏ با آن برتریهایی که خدا به شما داده است؛ نه دستمایه ای برای فخرفروشی و تحقیر دیگران.(8) هدف شیطان بی آبرو کردن بشر است فَوَسْوَسَ لهَُمَا الشَّیْطَنُ لِیُبْدِىَ لهَُمَا مَا وُرِىَ عَنهُْمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا (20- اعراف) «وسوسه» یعنی دعوت كردن به کاری با صدایی آهسته و آرام؛ «موارات» هم یعنی پوشاندن چیزی با قرار دادن آن در پس پرده؛ «سوآت» هم جمع «سوأة» به معناى عضوى است كه آدمى از برهنه كردن و اظهار آن شرم ‏دارد.(9) بر اساس این آیه تمام تلاش شیطان در مصاف با آدم و حوا علیهماالسلام برای این بود که آنها را خلع لباس کرده و بی آبرو کند. این نکته ایست مهم برای تمام بشر که شیطان و سپاهش هر چه می کنند و ترفندی به کار می بندد از وسوسه های عملی و القاء شبهات علمی همه و همه برای این است که حیثیت اجتماعی او را لکه دار کنند و او را در دنیا و آخرت بی آبرو کنند.(10) بنا بر دستور این آیه هر کس در هر پست و مقام و وظیفه و شغلی که قرار دارد حق ندارد ذره ای از ادای حقوق افرادی که با او طرف حساب هستند بکاهد و در عمل کم بگذارد. استادی که دانشجو دارد؛ کارمندی که ارباب رجوع دارد؛ مغازه داری که مشتری دارد؛ مدیری که کارمند دارد؛ همه و همه باید نسبت به دیگرانی که حقی بر عهده ما دارند نهایت دقت را به خرج دهیم تا مبادا ذره ای از حق آنها شود در آداب دعا «نعره زدن» نیست ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لَا یحُِبُّ الْمُعْتَدِینَ(55- اعراف) «تضرع» به معناى اظهار ضعف و ذلت است. «خفیة» هم به معناى پنهانى و پوشیده داشتن است‏.(11) این آیه که بیانگر ادب دعاست دستور می دهد که دعا با حالت تضرع و به دور از سر و صدا و فریاد باشد.(12) در پایان آیه هم به شکل کنایه، کسانی را که این ادب را رعایت نکنند «المعتدین؛ تجاورزگران از حدود» خوانده که مراد از حد در اینجا حد و ادب دعاست. در هر کاری که هستید، برای مردم کم نگذارید وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ (85- اعراف) معنای این فراز این است که «از حقوق مردم چیزى كم نگذارید». هر چند این فراز در بین احکام خرید و فروش و دقت در ترازو و پیمانه است؛ اما پیام آن منحصر در تجارت نشده و تمام روابط اجتماعی و حتی بین الملل را زیر گستره خود می گیرد.(13) بنا بر دستور این آیه هر کس در هر پست و مقام و وظیفه و شغلی که قرار دارد حق ندارد ذره ای از ادای حقوق افرادی که با او طرف حساب هستند بکاهد و در عمل کم بگذارد. استادی که دانشجو دارد؛ کارمندی که ارباب رجوع دارد؛ مغازه داری که مشتری دارد؛ مدیری که کارمند دارد؛ همه و همه باید نسبت به دیگرانی که حقی بر عهده ما دارند نهایت دقت را به خرج دهیم تا مبادا ذره ای از حق آنها شود. پی نوشت ها: 1) ر.ک به المیزان ج7 ص330 2) ر.ک به نمونه ج6 ص34 3) المیزان ج7 ص387 4) همان 5) همان ص 388 6) المیزان ج7 ص390 7) شیخ صدوق، معانی الأخبار، یك جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 هجرى شمس، ص248 8) نمونه ج6 ص70-71 9) المیزان ج8 ص34 10) فرازهایی که قرآن، سخن از «خزی؛ بی آبرویی و رسوایی» در دنیا آخرت می گوید می تواند ناظر به همین نکته باشد. مانند آیه 85 سوره بقره و آیه 27 سوره نحل 11) المیزان ج8 ص159 12) المیزان وجه دیگری را هم ذکر می کند ولی نظر برگزیده حضرت آیت الله جوادی همین نظر است که ذکر شد. 13) نظر حضرت آیت الله جوادی آملی که در جلسات تفسیرشان بیان کرده اند.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

هفتمین قسمت از سلسله مباحث قرآنی را که به مناسبت ماه مبارک رمضان و برای انس معنایی در کنار انس لفظی با این کتاب آسمانی تدوین شده است را به میهمانان ماه خدا تقدیم می‌کنیم. این بخش به مباحث و معارفی از جزء هفتم قرآن کریم می‌پردازد.


قرآن
دشمن‌ترین مردم با مؤمنین

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشرَْکُواْ (82- مائده)

گر چه خطاب در این آیه متوجه شخص رسول اللَّه صلی الله علیه و آله است، لیکن آیه شریفه در مقام بیان قانون و ضابطه‌ای کلی برای عموم جامعه اسلامی است (1)؛ آن قانون همیشه جاری این است که در بین سه گروه مشرک، یهودی و مسیحی، رابطه مسیحیان با اسلام از نظر پذیرش و احترام به قوانین مسلمین بهتر از دو گروه دیگر بوده است. آنچه تاریخ همواره از جانب یهود و مشرکین شاهد آن بوده، سرسختی در پذیرش، بغض و کینه و خیانتی است که آن‌ها در برابر اسلام روا داشته‌اند. (2) البته این بدان معنا نیست که تمام یهودیان و یا مشرکین این‌گونه اند.

آنچه در جهان امروز رخ می‌دهد نیز شاهد و گواه محکمی بر صدق این آیه است زیرا بر کسی پوشیده نیست که در حال حاضر هم دشمن درجه یک اسلام و مسلمین یهود و صهیونیست بین‌الملل است؛ یهودی که شبانه روز در تلاش برای ضربه زدن به اسلام با هدف محو آن از چیزی فروگذار نیست.سوال: این سرسختی در دشمنی را صهیونیستِ امروز، نسبت به کدام دسته از مسلمانان اعمال می‌کند؟ مسلمانان تابع حکام عرب یا مسلمانانی شعارشان شعار حسین بن علی علیه‌السلام است؟ فراموش نشود که آیه، ایمان کسانی را تأیید می‌کند که در این تقابل، مورد خشم و عداوت یهود و مشرکین هستند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : در بین سه گروه مشرک، یهودی و مسیحی، رابطه مسیحیان با اسلام از نظر پذیرش و احترام به قوانین مسلمین بهتر از دو گروه دیگر بوده است. آنچه تاریخ همواره از جانب یهود و مشرکین شاهد آن بوده، سرسختی در پذیرش، بغض و کینه و خیانتی است که آن‌ها در برابر اسلام روا داشته‌اند. (2) البته این بدان معنا نیست که تمام یهودیان و یا مشرکین این‌گونه اند صحنه سازی برای امتحان یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّهُ بِشیَ‌ْءٍ مِّنَ الصَّیْدِ تَنَالُهُ أَیْدِیکُمْ وَ رِمَاحُکُمْ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یخََافُهُ بِالْغَیْبِ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَالِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ(94- مائده) ای اهل ایمان! بی‌تردید خدا شما را به چیزی از شکار حیوانات در حالی که مُحرم هستید آزمایش می‌کند، آن هم با شکاری که به آسانی در دسترس و تیررس شماست تا خدا کسی را که در نهان از او می‌ترسد معلوم و مشخص نماید و هر که پس از این از حدود الهی تجاوز کند برای او عذابی دردناک است. «بلاء» به معنای امتحان و آزمایش است و معنای خوف بالغیب این است که انسان از عذاب‌های دردناک اخروی با اینکه به وسیله حواس ظاهری‌اش نمی‌تواند آن‌ها را درک کند، بترسد آن هم به این دلیل که خدای متعال انسان را از آن‌ها بر حذر داشته است. اراده الهی بر این تعلق گرفته که انسان موجودی مختار باشد و مدام بر سر دوراهی انتخاب قرار گیرد؛ «وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْن» (3) که اگر با حسن استفاده از نعمت اختیار راه صحیح را به صورت غیر اجباری برگزید، پله‌های کمال و ترقی را یکی پس از دیگری طی کند و به مقام قرب الهی که هدف اوست نائل شود و اگر با سوء اختیار کج راهه را انتخاب کرد، به عواقب ناگوار راهی که خود آزادانه برگزید گرفتار آید. «بلاء» به معنای امتحان و آزمایش است و معنای خوف بالغیب این است که انسان از عذاب‌های دردناک اخروی با اینکه به وسیله حواس ظاهری‌اش نمی‌تواند آن‌ها را درک کند، بترسد آن هم به این دلیل که خدای متعال انسان را از آن‌ها بر حذر داشته است این کش و قوس‌های درونی که هر روز با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم؛ همان آزمون‌های الهی هستند که عده‌ای در آن شاکرند و قبول و عده‌ای کفورند و مردود؛ «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» (4) آنگاه به قبول شدگان وعده بهشت و رحمت داد و بر مردود شدگان آن وعید دوزخ و شدت. (5). فراگیرترین آزمونی که خداوند متعال مدام آن را برگزار می‌کند آزمون عملی است که در آن ابتدا زمینه امتحان را فراهم می‌کند. به عنوان مثال وقتی که حاجیان در احرام را از شکار منع می‌کند به آهوان دستور می‌دهد که از بلندی‌های مکه و سینه کوه پایین بیایند و آنقدر نزدیک شوند که این منع شدگان بتوانند به راحتی آن‌ها را با نیزه و یا حتی با دست شکار کنند. یعنی از یک طرف منع می‌کند و از طرفی دیگر همان منع شده را می‌آورد در تیررس و دسترس ایشان قرار می‌دهد تا عیار ایمان مردم عیان شود. این آیه نشان می‌دهد که خداوند متعال برای هر امر و نهیی بساط آزمون آن را هم فراهم می‌کند. اگر فرمود به نامحرم نگاه نکنید از آن طرف چند نامحرم بزک کرده را طوری مسیر می‌دهد که از مقابل چشم این جوان عبور کنند و او در جلسه امتحان قرار گیرد. قرآن آنان که خود از ایمان دورند و دیگران را هم نهی می‌کنند وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْئَوْنَ عَنْهُ وَ إِن یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ (26- انعام). همیشه در کنار چشمه یا در مسیر آب روان معارف الهی عده‌ای پیدا می‌شوند که نه خود می‌نوشند و نه اجازه می‌دهند دیگران بهره‌ای برده و سیراب شوند. قرآن از این عده که در همیشه تاریخ بوده و خواهند بود با این تعبیر یاد می‌کند که «هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْئَوْنَ عَنْهُ»؛ آنان دیگران را [از توجه به قرآن و پیروی از رسول خدا [ص] بازمی‌دارند و خود نیز از آن دور می‌شوند. اما این‌ها چه کسانی هستند و چه ویژگی‌هایی دارند سوالات مهمی است که آیه قبل به آن‌ها پاسخ داده است. آیه قبل می‌فرماید: اینان کسانی‌اند که در اثر کفر و لجاجتی که به خرج داده‌اند پرده‌ای از غفلت بر دل‌هایشان افکنده‌اند که دیگر حق را نمی‌فهمند و نیز گوش‌هایشان چنان در برابر حق سنگین شده که آن را نمی‌شنوند. (6) اینان روشن‌ترین دلیل را هم قبول نمی‌کنند و از پذیرش آن سر باز می‌زنند بارزترین مشخصه این گروه برخوردشان با معارف دینی است که می‌گویند این‌ها همه فسون و فسانه است. بی خبر از اینکه هر کس با حق در افتد تیشه بر ریشه خود زده، و سرانجام طبق سنت ثابت آفرینش، چهره حق از پشت ابرها نمایان می‌گردد و با جاذبه‌ای که دارد پیروز خواهد شد و باطل همانند کف‌های بی ارزش روی آب نابود می‌گردد، بنا بر این تلاش و فعالیت آن‌ها به شکست خودشان منتهی خواهد شد و جز خود را هلاک نمی‌کنند؛ هر چند آنان قدرت درک این حقیقت را ندارند «وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ».(7).این افراد را باید شناخت و تا آنجا که ممکن است از آن‌ها فاصله گرفت چرا که سخن رفته رفته بر دل اثر گذاشته و آثارش را در رفتار نمایان می‌کند. خداوند متعال برای هر امر و نهیی بساط آزمون آن را هم فراهم می‌کند. اگر فرمود به نامحرم نگاه نکنید از آن طرف چند نامحرم بزک کرده را طوری مسیر می‌دهد که از مقابل چشم این جوان عبور کنند و او در جلسه امتحان قرار گیرد پاسخ خدا: اگر برگردند باز گناه خواهند کرد لَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نهُُواْ عَنْهُ وَ إِنهَُّمْ لَکَاذِبُونَ (28- انعام). آیه در مورد کسانی است که دنیا با سرسختی تمام نه تنها خود ایمان نیاورند بلکه مانع ایمان آوری دیگران نیز می‌شدند. این عده همین که در قیامت، وقوع عذاب را حتمی می‌بینند به عجز و لابه می‌افتند و مدام حسرت می‌خورند و تقاضای بازگشت دارند تا جبران مافات کنند. (8). هر چند تقاضای این‌ها امر محالی است زیرا با قیام قیامت، بساط این جهان برچیده شده (9) و پشت سری نمانده تا بشود کسی را به آن برگرداند. اما به فرض محال که چنین بازگشتی هم ممکن باشد اما خداوند پاسخ منفی به خواسته آن‌ها می‌دهد و می‌فرماید: یقیناً این‌ها دروغ می‌گویند و به فرض محال هم که ما این‌ها را برگردانیم باز هم همان خواهند بود که هستند. مراحل قبل از نزول عذاب وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلیَ أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَ الضرََّّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضرََّعُونَ (42) فَلَوْ لَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضرََّعُواْ وَ لَاکِن قَسَتْ قُلُوبهُُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَنُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلّ‌ِ شیَ‌ْءٍ حَتیَّ إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ(44- انعام) هر چند عذاب‌هایی که خداوند در اثر کفر و نافرمانی مردم بر سر آن‌ها نازل می‌کند به صورت دفعی و آنی است؛ اما مقدماتی دارد که پس از طی آن‌ها عذاب واقع می‌شود. این بخش از آیات به این بحث پرداخته و قانون خدا را قدم به قدم شرح می‌دهد. قرآن گام اول گرفتار کردن به سختی‌ها و ناملایمات زندگی است به این منظور که افراد با گرفتار شدن در این فشارها از غیر خدا دل کنده و رو به او کنند و او را بخوانند «فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَ الضرََّّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضرََّعُونَ»؛ اما این‌ها چنان سنگدل و فریفته شیطان شده‌اند که این فشارها و شک‌های حیات بخش هم نمی‌تواند روح مرده آن‌ها را زنده کند. گام بعدی سرازیر کردن نعمت‌های آسمانی و زمینی و زیر زمینی به سوی این‌هاست تا برای موفقیت‌های خود در عرصه‌های مختلف صنعتی، کشاورزی، فضایی و اتمی جشن‌ها بگیرند و بر خود ببالند و بر دیگران مباهات کنند. اما آن‌ها با این نعمت‌ها هم بیدار نشدند. گام آخر: در حالی که این‌ها غرق در شادی‌اند و دیگر دلیلی برای کفرشان ندارند؛ ناگهان عذاب ما نازل شده و بساط آن‌ها را جمع می‌کند. (10). جبران گذشته، شرط اساسی در توبه کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلیَ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنکُمْ سُوءَ ا بجَِهَلَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (54- انعام). در جمله اول می‌فرماید: پروردگارتان رحمت را بر خود لازم و مقرّر کرده است در جمله دوم که در حقیقت توضیح و تفسیر رحمت الهی است، با تعبیری محبت آمیز چنین می‌گوید: هر کس از شما کاری از روی جهالت انجام دهد، سپس توبه کند و اصلاح و جبران نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است. خداوند متعال در این آیه مؤمنان را به رعایت یک اصل مهم سفارش می‌کند و آن اینکه مبادا به مقدسات کسانی که با شما هم عقیده نیستند بی احترامی کنید که آن‌ها نیز معتقدات شما را مورد اهانت قرار می‌دهند منظور از «جهالت» در این‌گونه موارد، همان غلبه و طغیان شهوت است که انسان نه از روی دشمنی با حق، بلکه به خاطر غلبه هوی و هوس آن چنان می‌شود که فروغ عقل و کنترل شهوت را از دست می‌دهد؛ چنین کسی با اینکه عالم به گناه و حرام است اما چون علمش تحت‌الشعاع هوی و هوس قرار گرفته، به آن «جهل» اطلاق می‌گردد. مسلماً چنین کسی در برابر گناه خود مسئول است؛ اما چون از روی عداوت و دشمنی نبوده، سعی و کوشش می‌کند تا آن را اصلاح و جبران کند. (11). احترام واجب نیست ولی بی احترامی هم نکنید وَ لَا تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوَا بِغَیرِْ عِلْمٍ . خداوند متعال در این آیه مؤمنان را به رعایت یک اصل مهم سفارش می‌کند و آن اینکه مبادا به مقدسات کسانی که با شما هم عقیده نیستند بی احترامی کنید که آن‌ها نیز معتقدات شما را مورد اهانت قرار می‌دهند. نکته اول اینکه منع آیه در مورد اهانت به مقدسات طرف مقابل است نه آنکه خواسته باشد هر گونه بحث علمی و به چالش کشیدن منطقی عقاید طرف مقابل را ممنوع کند. (12). نکته دوم اینکه معنای آیه احترام گذاشتن به مقدسات طرف مقابل نیست بلکه پیام آیه پرهیز از هر کاری است که اهانت تلقی شود. پی نوشت ها : (1) المیزان ج 6 ص 80 (2) ر. ک به همان (3) 10/بلد (4) 3/ انسان (5) 38-39/بقره (6) هر چند در آیه این امور را به خدا نسبت داده است اما این از باب کیفریست که خدا به اصرار آن‌ها در کج روی داده است به عبارت دیگر اگر این گونه مسائل نسبت به خدا داده می‌شود در حقیقت اشاره به قانون «علیت» و خاصیت «عمل» است، یعنی ادامه در کج روی و اصرار در لجاجت و بدبینی، اثرش این است که روح و روان آدمی را به شکل خود در می‌آورند و آن را همانند آیینه کج و معوجی می‌کنند که قیافه همه چیز را کج و معوج نشان می‌دهد. نمونه ج 5 ص 190 (7) نمونه ج 5 ص 191 (8) آیه 27 سوره انعام (9) آیه 104 سوره انبیاء علیهم السلام و آیه 48 ابراهیم علیهم السلام (10) المیزان ج 7 ص 92 (11) نمونه ج 5 ص 259-260 (12) ر. ک به همان ص 395،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

در ادامه بحثهای معرفتی و بیان معارفی از قرآن کریم در این قسمت برای انس معنایی بیشتر با کلام الهی، آیاتی از جزء ششم را مورد بحث قرار داده و معارفی از آن را با استناد به کتب معتبر تفسیری تقدیم می نماییم.


قرآن کریم ماه رمضان
خطری که بیش از ترک عبادت آخرت انسان را تهدید می کند

وَ مَن یَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ یَسْتَكْبرِْ فَسَیَحْشرُُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعًا(172) فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ  وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنكَفُواْ وَ اسْتَكْبرَُواْ فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ... (173)

قرآن کریم می فرماید: كسانى كه از عبادت و بندگى پروردگار امتناع ورزند و این امتناع از تكبر و خودبینى آنها سرچشمه بگیرد، خداوند همه آنها را در روز رستاخیز حاضر خواهد ساخت و به هر كدام كیفر مناسب خواهد داد. در آن روز به آنها كه داراى ایمان و عمل صالح بوده‏اند پاداششان را به طور كامل خواهد داد و از فضل و رحمت خود بر آن خواهد افزود؛ ولی کسانی را كه از بندگى خدا امتناع ورزیدند و راه تكبر را پیش گرفتند به عذاب دردناكى گرفتار خواهد كرد.(1)

استنكاف یعنى امتناع و انزجار از چیزى. این حالت در مورد عبادت و بندگى خدا، گاهى ریشه در جهل و نادانى دارد و گاهى به خاطر تكبر و خودبینى و سركشى است.

علامه طباطبایی(ره) می فرماید: استنكاف به تنهایى باعث سخط الهى نمى‏شود، زیرا استنكاف دو جور ممكن است باشد، یكى از نادانى و استضعاف و دیگرى از استكبار، آن استنكافى باعث خشم و غضب الهى مى‏شود كه برخاسته از روح استكبار باشد.(2)



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : قانون قرآن این است: اگر كسى نسبت به آنچه که باید ایمان بیاورد، كفر بورزد و راه مؤمنان را رها كرده و در راه كافران قرار گیرد، اعمال او بر باد می رود و در آخرت در زمره زیانكاران خواهد بود کفر، تمام اعمال و عبادات گذشته انسان را نابود می کند وَ مَن یَكْفُرْ بِالْایمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الخَْاسِرِینَ(5- مائده) قانون قرآن این است: اگر كسى نسبت به آنچه که باید ایمان بیاورد، اعمال او بر باد می رود و در آخرت در زمره زیانكاران خواهد بود. «كفر به ایمان» یعنی آدمى به آنچه كه مى‏داند حق است عمل نكند؛ مانند اینكه می داند اسلام حق است ولی مشركین را دوست بدارد و با آنان اختلاط کند و نیز مانند کسی که می داند نماز و روزه و زكات و حج، جزء دین و از ارکان آنند ولی با این حال آنها را ترک کرده و به آنها عمل نکند.(3) فرق بین کافر و فاسق قرآن کریم ماه رمضان نکته دیگر اینکه «كفر به ایمان» در مورد كسى صادق است كه همواره عمل به مقتضاى ایمان خود را ترك كند و همیشه و به طور دائم بر خلاف علم خود عمل نماید از این رو كسى كه در زندگیش گاهی حق را مى‏پوشاند و بر خلاف علم و ایمانش عمل مى‏كند به چنین كسى نمى‏گویند به ایمانش كفر ورزیده؛ بلكه مى‏گویند او مرتكب فسقى شده است.(4) در هیچ شرایطی ظلم نکنید یَأَ ایهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ لِلَّهِ شهَُدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لَا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنََآنُ قَوْمٍ عَلىَ أَلَّا تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (8- مائده) این آیه می گوید: اى اهل ایمان! براى خدا قیام كنید و شهادت عادلانه دهید. دشمنى گروهى نباید سبب شود كه عدالت را رعایت ننمایید. عدالت ورزید كه آن به تقوا نزدیكتر است و از خدا پروا داشته باشید زیرا كه خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است. "شنئان" به معنای بغض و کینه ایست که همراه فاصله گرفتن باشد.(5) آیه مورد بحث در مورد شهادت دادن به ناحق علیه كسى است که در آن، شاهد به دلیل بغضى كه نسبت به مشهود علیه دارد سعی می کند تا با ضایع کردن حق او، انتقام خود را از او بگیرد. آیه در صدد آن است که مومنین را از چنین ظلمی در شهادت باز دارد ظلمی که ممکن است در اثر وجود سابقه دشمنی بین آنها در شهادت صورت پذیرد. از این رو شهادت را مقید به قسط كرد و فرمود: باید كه شهادت شما به قسط و به حق باشد و در شهادت دادن کینه ها و غرضهاى شخصى را دخالت ندهید.(6) آنگاه به دلیل اهمیت موضوع بار دیگر روى مساله عدالت تكیه كرده و مى‏فرماید: عدالت بورزید كه به پرهیزگارى نزدیكتر است و از آنجا كه عدالت مهمترین ركن تقوا و پرهیزگارى است به عنوان تاكید اضافه مى‏كند: از خدا پروا داشته باشد؛ زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است.(7) منظور از «محارب» كسى است که با تهدید اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز كند؛ اعم از اینكه به صورت دزدان سرگردنه‏ در بیرون شهرها چنین كارى كند و یا در داخل شهر؛ مانند افراد چاقوكشى كه حمله به جان و مال و نوامیس مردم مى‏كنند حکم محارب در قرآن إِنَّمَا جَزَؤُاْ الَّذِینَ یحَُارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فىِ الْأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الْأَرْضِ ذَالِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فىِ الدُّنْیَا وَ لَهُمْ فىِ الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ(33) این آیه، جزاى افراد متجاوزى را كه اسلحه به روى مسلمانان مى‏كشند و با تهدید به مرگ و حتى كشتن، اموالشان را به غارت مى‏برند با شدت هر چه تمامتر بیان مى‏كند و مى‏گوید: كیفر كسانى كه با خدا و پیامبر(ص) به جنگ بر مى‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏زنند این است كه یكى از این چهار مجازات در مورد آنها اجراء شود: نخست اینكه كشته شوند؛ دیگر اینكه به دار آویخته شوند؛ سوم اینكه دست و پاى آنها به طور مخالف (دست راست با پاى چپ) بریده شود و چهارم اینكه از سرزمینى كه در آن زندگى می کنند تبعید شوند. مگر كسانى كه پیش از دسترسى به آنها توبه و بازگشت كنند كه مشمول عفو خداوند خواهند شد.(8) چند نکته: 1. منظور از «محارب» كسى است که با تهدید اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز كند؛ اعم از اینكه به صورت دزدان سرگردنه‏ در بیرون شهرها چنین كارى كند و یا در داخل شهر؛ مانند افراد چاقوكشى كه حمله به جان و مال و نوامیس مردم مى‏كنند. 2. منظور از قطع دست و پا، همان مقدارى است كه در مورد سرقت بیان گردیده؛ یعنى تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا مى‏باشد. 3. مجازاتهاى چهارگانه فوق، متناسب با چگونگى جرم و جنایتى است كه انجام گرفته و به تشخیص دادگاه عدل اسلامی در مورد محارب اعمال می شود. 4. ناگفته پیدا است شدت عمل فوق العاده‏اى كه اسلام در مورد محاربان به خرج داده براى حف0خونهاى بى‏گناهان و جلوگیرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نوامیس مردم بى‏گناه است‏. 5. از جمله پایانی آیه استفاده مى‏شود كه حتى اجراى حدود و مجازاتهاى اسلامى مانع از كیفرهاى آخرت نخواهد شد.(9) اصل توسل را به عنوان یکی از آموزه های حقیقی و دستورات جدی قرآن ثابت می کند؛ اما اینکه مصادیق توسل چیست و با چه اموری می توان به خدا نزدیک شد مطلبی است که در آیه وجود ندارد و باید به کمک ادله دیگر تک تک آنها را ثابت کرد؛ مانند آنچه که امیرالمومنین (ع) در خطبه 110 نهج البلاغه می فرماید. مشکل کسانی که شعائر دینی را به تمسخر می گیرند بی عقلی آنهاست آیه ای که اصل توسل را ثابت می کند یَأَ ایُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(35) در این آیه روى سخن به افراد با ایمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده: نخست مى‏گوید: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید: تقوا و پرهیزگارى پیشه كنید. سپس دستور مى‏دهد كه وسیله‏اى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید و سرانجام دستور به جهاد در راه خدا مى‏دهد. موضوع مهمى كه در این آیه وجود دارد دستورى است كه در باره انتخاب «وسیله» در این آیه به افراد با ایمان داده شده است. «وسیله» در اصل به معنى تقرب جستن و یا چیزى است كه باعث تقرب به دیگرى از روى علاقه و رغبت مى‏شود. بنابراین وسیله در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر كار و هر چیزى را كه باعث نزدیك شدن به پیشگاه مقدس پروردگار ‏شود را شامل مى‏گردد(10) و اختصاص آن به جهاد و روزه و چند کار خاص که از سوی برخی فرقه های اسلامی مطرح می شود ادعایی است بی دلیل. نکته دیگر اینکه این آیه، اصل توسل را به عنوان یکی از آموزه های حقیقی و دستورات جدی قرآن ثابت می کند؛ اما اینکه مصادیق توسل چیست و با چه اموری می توان به خدا نزدیک شد مطلبی است که در آیه وجود ندارد و باید به کمک ادله دیگر تک تک آنها را ثابت کرد؛ مانند آنچه که امیرالمومنین (ع) در خطبه 110 نهج البلاغه می فرماید. مراد از تقوا بعد از ایمان که در آیه آمده است، پرهیز از محرمات الهى و گناهان كبیره است‏ و منظور از سیئات، گناهان صغیره است که خدا وعده گذشت از آنها را به شرط ترک کبائر داده است مشکل کسانی که شعائر دینی را به تمسخر می گیرند بی عقلی آنهاست وَ إِذَا نَادَیْتُمْ إِلىَ الصَّلَوةِ اتخََّذُوهَا هُزُوًا وَ لَعِبًا ذَالِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ(58- مائده) منظور از «نادیتم؛ ندا می کنید» اذانى است كه در اسلام قبل از هر نماز واجب یومیه تشریع شده است‏.(11) آیه می فرماید: هنگامى كه شما مسلمانان را به سوى نماز دعوت مى‏كنید، آن را به باد استهزاء و بازى مى‏گیرند. سپس علت عمل آنها را چنین بیان مى‏كند: این به دلیل آن است كه‏ آنها جمعیت نادانى مى‏باشند و از درك حقایق بدورند؛ زیرا نمى‏توانند به این اعمال دینى و عبادتهایى كه عبادت حقیقى اند به دیده تحقیق بنگرند و فواید آن را كه همانا نزدیكى به خداى تعالى و تحصیل سعادت دنیا و آخرت است درك كنند.(12) تنها راه نجات اهل کتاب وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنهُْمْ سَیَِّاتهِِمْ وَ لَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ(65- مائده) قرآن می گوید: اگر اهل کتاب که اسلام را نپذیرفته اند، ایمان بیاورند و به مانند سایر مسلمانان عقاید آخرین شریعت الهی را پذیرفته و باور کنند و سپس بر اساس آن باورها به دستورات آن نیز عمل کنند مورد عنایت الهی قرار گرفته و با ورود به بهشت، رستگار خواهند شد.(13) مراد از تقوا بعد از ایمان که در آیه آمده است، گناهان صغیره است که خدا وعده گذشت از آنها را به شرط ترک کبائر داده است.(14) پی نوشت ها: (1) نمونه ج4 ص232 (2) المیزان ج5 ص151 (3) المیزان ج5 ص206 (4) همان ص206-207 (5) هو البغض مع الكراهة و التجنّب. التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج6 ص125 (6) ر.ک: المیزان ج5 ص237 (7) تفسیر نمونه ج4 ص300 (8) آیه 34 سوره مائده (آیه بعدی) (9) ر.ک به نمونه ج4 ص359-362 (10)نمونه ج4 ص364 (11)المیزان ج6ص28 (12)همان (13)ر.ک به مجمع البیان ج3 ص343 (14)المیزان ج6 ص37،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

در سوره حمد قرآن كریم مردم را از یك نظر به سه گروه تقسیم مى‏كند:

اوّل گروه أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ كه انبیاء و پیروان آن‌ها هستند، آنان راه حق را یافته و در آن زندگى كرده و مى‏كنند، دوّم گروه الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ كه غضب خدا بر آن‌ها حتمى شده است و آن‌ها پیشوایان مشرك و ستمگر هستند، سوّم گروه ضالّین كه عقل خدا دادى را به كنار زده و پیوسته در اطاعت پیشوایان خویش هستند و بى چون و چرا فرمان آن‌ها را اجرا مى‏كنند. مانند حکومت‌های اسلامى كه گوش به فرمان آمریكا و سایر ابر قدرت‌ها هستند، و مانند لشكریان این حکومت‌ها كه کورکورانه از آن‌ها اطاعت كرده و با حق و مردان حق به ستیز برخاسته‏اند، این‌ها «ضال» و گمراه هستند زیرا هدف مشخص ندارند بلكه هر چه پیشوایان فرمان دهند همان را اجرا مى‏كنند.


قیامت زمین
ترسیم یكی از صحنه‏هاى سخت قیامت

وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ (سبا 31)

و كسانى كه كافر شدند گفتند: ما نه به این قرآن و نه به آن (كتابى) كه پیش از آن بوده است هرگز ایمان نخواهیم آورد. (و تعجب مى‏كنى) اگر ببینى وقتى كه ستمگران (مشرك) در پیشگاه پروردگارشان باز داشت شده‏اند در حالى كه بعضى با بعض دیگر جدل و گفتگو مى‏كنند (و گناه خود را به گردن یكدیگر مى‏اندازند.) كسانى كه ضعیف نگاه داشته شده‏اند (زیر دستان) به مستكبران مى‏گویند: اگر شما نبودید، حتماً ما مؤمن بودیم.

در سوره حمد دیدیم كه قرآن كریم مردم را از یك نظر به سه گروه تقسیم مى‏كند:

اوّل گروه أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ كه انبیاء و پیروان آنها هستند، آنان راه حق را یافته و در آن زندگى كرده و مى‏كنند، دوّم گروه الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ كه غضب خدا بر آن‌ها حتمى شده است و آن‌ها پیشوایان مشرك و ستمگر هستند، سوّم گروه ضالّین كه عقل خدا دادى را به كنار زده و پیوسته در اطاعت پیشوایان خویش هستند و بى چون و چرا فرمان آن‌ها را اجرا مى‏كنند. مانند حکومت‌های اسلامى كه گوش به فرمان آمریكا و سایر ابر قدرت‌ها هستند، و مانند لشكریان این حکومت‌ها كه کورکورانه از آن‌ها اطاعت كرده و با حق و مردان حق به ستیز برخاسته‏اند، این‌ها «ضال» و گمراه هستند زیرا هدف مشخص ندارند بلكه هر چه پیشوایان فرمان دهند همان را اجرا مى‏كنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : انكار ایمان نسبت به كتب انبیاى پیشین شاید به این منظور بوده كه قرآن روى این مطلب تكیه مى‏كند كه نشانه‏هاى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و انجیل به وضوح آمده است، آن‌ها براى نفى نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) كتب آسمانى دیگر را نیز نفى مى‏كنند، و مى‏گویند: نه به این كتاب ایمان مى‏آوریم نه به كتب پیش از آن! ین گمراهان مانند پیشوایان خود در عذاب خواهند بود و در آتش با هم بحث و جدال خواهند كرد و گوشه‌ای از بحث و جدال آن‌ها در آیه مورد بحث ما آمده است. (همین‌طور در سوره‏هاى ابراهیم، غافر، اعراف و ص نیز آمده است.) در آیه 31 سوره سبا به تناسب بحثى كه در آیات گذشته پیرامون موضع‌گیری مشركان در برابر مسأله معاد بود بعضى از صحنه‏هاى دردناك معاد را براى آن‌ها مجسم مى‏سازد تا به سرانجام كار خویش واقف گردند. نخست مى‏گوید:" كافران گفتند: ما هرگز به این قرآن و كتب آسمانى دیگر كه قبل از آن بوده ایمان نخواهیم آورد" (وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْه) كلمه" لن" همان‌گونه كه مى‏دانیم براى نفى ابد است، بنا بر این آن‌ها مى‏خواهند بگویند كه اگر تا ابد هم تبلیغ كنید ما ایمان نخواهیم آورد، و این دلیل بر لجاجت آن‌هاست، كه تصمیم خود را براى ابد گرفته بودند، در حالى كه یك فرد حق طلب اگر به دلیلى قانع نشد نمى‏تواند دلائل احتمالى آینده را نشنیده انكار كند و بگوید دلائل دیگر را نیز در بست رد مى‏كنم! در اینكه منظور از" الَّذِینَ كَفَرُوا" كیست؟ جمعى از مفسران آن را به مشركان تفسیر كرده‏اند، و بعضى به یهود و اهل كتاب، ولى قرائن آیات بعد كه سخن از شرك مى‏گوید دلیل بر این است كه منظور مشركان است. منظور از بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ همان كتب آسمانى است كه قبل از قرآن بر پیامبران دیگر نازل شده است، چرا كه این تعبیر در بسیارى از آیات قرآن به همین معنى- مخصوصاً بعد از ذكر قرآن- به كار رفته، و اینكه بعضى احتمال داده‏اند منظور" معاد" و یا" محتواى قرآن" بوده بسیار بعید به نظر مى‏رسد. تورات به هر حال انكار ایمان نسبت به كتب انبیاى پیشین شاید به این منظور بوده كه قرآن روى این مطلب تكیه مى‏كند كه نشانه‏هاى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تورات و انجیل به وضوح آمده است، و مى‏گویند: نه به این كتاب ایمان مى‏آوریم نه به كتب پیش از آن! سپس به وضع آن‌ها در قیامت پرداخته روى سخن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) كرده، مى‏گوید:" اگر ببینى هنگامى كه این ستمگران در پیشگاه پروردگارشان براى حساب و دادرسى بازداشت شده‏اند (از وضع آن‌ها در حیرت فرو خواهى رفت) در حالى كه هر یك از آن‌ها گناه خود را به گردن دیگرى مى‏اندازد، و با یكدیگر مشغول به جدال و مخاصمه‏اند"؟! (وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ الْقَوْلَ) بار دیگر از آیه فوق استفاده مى‏شود كه یكى از مهم‌ترین مصداق‌های" ظلم" همان" شرك و كفر" است. تعبیر به عند ربهم اشاره به این است كه آنها در پیشگاه كسى حاضر مى‏شوند كه مالك و پروردگار آنها بوده، و چه شرمسارى از این برتر و بالاتر كه انسان نزد كسى احضار گردد كه هرگز به او و فرمانهایش ایمان نیاورده در حالى كه تمام وجودش غرق نعمتهاى او بوده است. " در این حال" مستضعفین" همان افراد بى خبرى كه چشم و گوش بسته دنباله رو دیگران بوده‏اند به" مستكبرین" یعنى همانها كه راه كبر و غرور و سلطه جویى بر دیگران و دادن خط فكرى شیطانى به آنها را مى‏پیمودند چنین مى‏گویند: اگر شما نبودید، اگر وسوسه‏هاى فریبنده شیطنت‏آمیز شما نبود، ما در صف مؤمنان بودیم" (یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ) اگر مردم مى‏دانستند كه اعتماد بر صاحبان قدرت و ثروت و مدعیان علم و دین كه خود را سروران مردم مى‏دانند و آنان را به پیروى از خود وامى‏دارند تا چه حد گمراهى است، هرگز در جرائم فرو نمى‏رفتند و به فرمان سلاطین و مالداران درنمى‏آمدند و مدعیان علم و دین را تأیید نمى‏نمودند آنها مى‏خواهند به این وسیله تمام گناهان خویش را بر گردن این" مستكبران" بى رحم بیندازند، هر چند در دنیا حاضر نبودند چنین برخورد قاطعى با آنها داشته باشند، چرا كه ضعف و زبونى بر وجودشان چیره شده بود، و حریت خویش را از دست داده بودند، اما اكنون كه آن مفاهیم كاذب كه مستكبران را از آنها جدا مى‏كرد بر باد رفته، و نتائج اعمال همه آشكار گشته، رو در روى آنها مى‏ایستند و با صراحت سخن مى‏گویند و پرخاش مى‏كنند. در این قسمت از آیه نكته ای قابل توجه به نظر می رسد و آن این است كه : آیا مى‏توان گفت كه خدا بندگان خود را زبون و قدرتمند آفریده تا برخى را از گروهى دیگر برترى و تسلط باشد. هرگز! خدا مردم را آزاد آفریده ولى گروهى از آنان گروه دیگر را واداشتند تا به آزادى آنان تجاوز كنند و بر زمین استعلاء و تسلط یابند. اگر مردم مى‏دانستند كه اعتماد بر صاحبان قدرت و ثروت و مدعیان علم و دین كه خود را سروران مردم مى‏دانند و آنان را به پیروى از خود وامى‏دارند تا چه حد گمراهى است، هرگز در جرائم فرو نمى‏رفتند و به فرمان سلاطین و مالداران درنمى‏آمدند و مدعیان علم و دین را تأیید نمى‏نمودند. ولى مردم نمى‏دانند كه این قدرتمندان نمى‏توانند آنان را از عذاب پروردگارشان در روز قیامت نجات دهند هر چند در دنیا گاهگاه از آنان حمایت مى‏كردند. قرآن پیام‏های آیه: 1ـ كفّار به خاطر لجاجت، حاضر به ایمان آوردن نیستند. «وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ» 2ـ كفّار در واقع هیچ یك از كتب آسمانى را قبول نداشتند. «لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» 3ـ ایمان به كتب آسمانىِ قبل از قرآن نیز مورد سفارش پیامبر اسلام بود و كفّار این سفارش را نادیده مى‏گرفتند. «وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» 4ـ دادگاه قیامت بسیار سخت است. «وَ لَوْ تَرى‏» 5ـ مشركان به خود ستم مى‏كنند. «إِذِ الظَّالِمُونَ» 6ـ سروكار مشركان با خداست. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» 7ـ ترسیم صحنه‏هاى سخت قیامت، بهترین وسیله‏ى تربیت است. «مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» 8ـ مستضعفانى كه پیرو مستكبرانند نیز مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت. «یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا» 9ـ صحنه‏ى قیامت، صحنه‏ى گفتگو و جدال است. «یَقُولُ الَّذِینَ» ... 10ـ در قیامت، مجرمان در پى توجیه گناه خود، به بزرگان خود مى‏گویند: اگر شما نبودید ما این همه گناه نمى‏كردیم. «لَوْ لا أَنْتُمْ» 11ـ در قیامت، ایمان عامل نجات است. «لَكُنَّا مُؤْمِنِینَ»،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

در ادامه مباحث انس معنایی با قرآن کریم در این مقاله به فرازهایی از جزء پنجم قرآن کریم می‌پردازیم و نکاتی تفسیری از آیات آن را به میهمانان ماه خدا و مأنوسان با قرآن تقدیم می‌کنیم.


قرآن کریم مجید
آسان خدا را سخت کرده‌ایم

یُرِیدُ اللَّهُ أَن یخَُفِّفَ عَنکُمْ  وَ خُلِقَ الْانسَنُ ضَعِیفًا(28- نساء)

ازدواج یا همان نکاح شرعی راهکاری است حلال و آسان که خداوند متعال برای سامان دادن به غریزه شهوت و جنس مخالف خواهی، پیش روی انسان قرار داده است. انسان به طبع اولیه در برابر خواهش‌های نفس خود ضعیف و ناتوان خلق شده تا با تربیت آن در مکتب انسان سازی قوی و قدرتمند شود.

از اسباب تربیت نفس و رام کردن نفس چموش دادن پاسخی واقعی به درخواست‌های بجای اوست؛ ازدواج یکی از این موارد است که در حوزه غریزه جنسی خداوند آن را تنها پاسخ درست به درخواست آن قرار داده است و به شکل‌های متعددی آن را تا حد امکان آسان گرفت تا بهانه‌ای برای آلوده دامنی برای کسی نماند.(1)

در اسلام پس از رضایت طرفین(2)؛ فقط چند جمله کوتاه لازم است تا دو جنس مخالف به هم محرم شوند و ازدواج صورت گیرد؛ ولی ما چنان کار را بر خود سخت کرده‌ایم که آسانی ازدواج گم شد و به یکی از دشوارترین و طاقت‌فرساترین اقداماتی تبدیل شد که می‌توان  تصور کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : گناهان دو نوعند: صغیره و کبیره؛ هر چند تمام گناهان چون نافرمانی خداوند عظیم اند، کبیرند و بزرگ؛ اما وقتی گناهان با هم مقایسه می‌شوند برخی صغیره اند و برخی دیگر کبیره. بزرگی معصیت وقتی تحقق می‌یابد که نهی از آن نسبت به معصیت دیگر مهم‌تر و شدید تر باشد تصرف در اموال دیگران تنها از راه شرعی جایز است یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تجَِرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ (29- نساء) این آیه در واقع زیر بنای قوانین اسلامی در مسائل مربوط به معاملات و مبادلات مالی را تشکیل می‌دهد و به همین دلیل فقهای اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال می‌کنند. آیه خطاب به افراد با ایمان می‌گوید: اموال یکدیگر را از طرق نابجا و غلط و باطل نخورید؛ یعنی هر گونه تصرف در مال دیگری که بدون حق و بدون یک مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته است(3). بر اساس این آیه تصرف در اموال دیگران تنها به واسطه یکی از مجوزات شرعی مثل بیع و اجاره و مانند آن ممکن خواهد بود و هرگونه تصرف که بدون مجوز شرعی صورت گیرد مانند قمار و شرکت‌های هرمی و مانند آن، مصداق اکل به باطل بوده و از نظر شرع حرام خواهد بود. از کبیره‌ها بگذر تا خدا از صغیره هایت گذر کند إِن تجَْتَنِبُواْ کَبَائرَ مَا تُنهَْوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُم مُّدْخَلًا کَرِیمًا(31- نساء) از آیه شریفه دو مطلب استفاده می‌شود: اول اینکه گناهان دو نوعند: صغیره و کبیره؛ هر چند تمام گناهان چون نافرمانی خداوند عظیم اند، کبیرند و بزرگ؛ اما وقتی گناهان با هم مقایسه می‌شوند برخی صغیره اند و برخی دیگر کبیره. بزرگی معصیت وقتی تحقق می‌یابد که نهی از آن نسبت به معصیت دیگر مهم‌تر و شدید تر باشد. دوم اینکه هر چند سیئات تمام گناهان را شامل می‌شود اما در این آیه منظور از گناهانی که خدا از آن می‌گذرد به دلیل مقابله، گناهان صغیره است.(4) بنابراین این آیه با صراحت می‌گوید: اگر شما گناهان کبیره‌ای که از آن نهی شده ترک کنید؛ ما گناهان صغیره تان را می‌بخشیم و شما را به بهشت و مقام قرب الهی‌ وارد می‌کنیم. قرآن کریم مجید توسل به اولیای دین در همه حال چاره ساز است وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا(64- نساء) در این آیه راه بازگشت را به روی گناهکاران و آن‌ها که به نحوی از انحاء مرتکب گناهی شدند، گشوده و به یکی روش‌های توبه که تضمین قبولی در آن شده اشاره می‌کند. که اگر گنه‌کار نادمی به رسول خدا ص پناهنده شده و در پیشگاه او از خداوند بخشنده طلب عفو و بخشش نماید رسول الله نیز دست به دعا برداشته و برای او درخواست آمرزش نماید خداوند خواسته او را اجابت کرده و گنه‌کار را می‌بخشد. از اسباب تربیت نفس و رام کردن نفس چموش دادن پاسخی واقعی به درخواست‌های بجای اوست؛ ازدواج یکی از این موارد است که در حوزه غریزه جنسی خداوند آن را تنها پاسخ درست به درخواست آن قرار داده است و به شکل‌های متعددی آن را تا حد امکان آسان گرفت تا بهانه‌ای برای آلوده دامنی برای کسی نماند. دو نکته: 1. از این آیه پاسخ کوبنده‌ای است به کسانی که توسل جستن به پیامبر صلی الله علیه و آ له و یا امام علیه السلام را یک نوع شرک می‌پندارند؛ زیرا این آیه به وضوح می‌گوید که آمدن به سراغ پیامبر صلی الله علیه و آ له و او را در پیشگاه الهی شفیع قرار دادن و وساطت و استغفار او برای گنه‌کاران مؤثر است و موجب پذیرش توبه و نزول رحمت الهی است. 2. همان‌گونه که از آیه بدست می‌آید و ما به آن معتقدیم؛ پیامبر صلی الله علیه وآله آمرزنده گناه نیست؛ او تنها می‌تواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه پاسخ دندان شکنی است به آن‌ها که منکر این گونه وساطت هستند.(5) هر نوع اظهار محبتی را پاسخ دهید! وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنهَْا أَوْ رُدُّوهَا (86- نساء) هنگامی که کسی به شما تحیت گفت، پاسخ آن را به طرز بهتر بدهید و یا لا اقل به طور مساوی به او برگردانید. «تحیت» در لغت از ماده «حیات» و به معنی دعا کردن برای حیات دیگری است خواه این دعا به صورت سلام علیک (خداوند تو را به سلامت دارد) باشد و یا حیاک اللَّه (خداوند تو را زنده بدارد) و یا مانند آن؛ ولی معمولاً از این کلمه هر نوع اظهار محبتی را که افراد به وسیله سخن، با یکدیگر می‌کنند شامل می‌شود که روشن‌ترین مصداق آن همان سلام کردن است. ولی از برخی روایات و همچنین تفاسیر استفاده می‌شود که «تحیت» اظهار محبت‌های عملی نیز شامل می‌شود.(6)با این بیان می‌توان گفت که آیه شریفه یک حکم کلی و عمومی در زمینه تمام تحیت‌ها و اظهار محبت‌هایی است که از طرف افراد مختلف می‌شود.(7) پیامبر صلی الله علیه وآله آمرزنده گناه نیست؛ او تنها می‌تواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه پاسخ دندان شکنی است به آن‌ها که منکر این گونه وساطت هستند . هر جایی نمی‌شود ماند و به هر جایی نمی‌شود رفت ! إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّئهُمُ الْمَلَئکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فیِ الْأَرْضِ قَالُواْ أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتهَُاجِرُواْ فِیهَا (97- نساء) در این آیات به سرنوشت شوم کسانی اشاره می‌شود که دم از اسلام می‌زدند ولی برنامه مهم اسلامی یعنی هجرت را عملی نساختند در نتیجه به وادی‌های خطرناکی کشیده شدند و در صفوف مشرکان جان سپردند. قرآن می‌گوید: کسانی که فرشتگان قبض روح، روح آن‌ها را گرفتند در حالی که به خود ستم کرده بودند از آن‌ها پرسیدند: شما اگر مسلمان بودید پس چرا در صف کفار قرار داشتید؟ آن‌ها در پاسخ به عنوان عذرخواهی می‌گویند: ما در آن محیط تحت فشار بودیم و به همین جهت توانایی بر اجرای فرمان خدا را نداشتیم. اما این دلیل از آنان پذیرفته نمی‌شود و از فرشتگان خدا پاسخ می‌شنوند که: مگر سرزمین پروردگار وسیع و پهناور نبود که مهاجرت کنید و خود را از آن محیط آلوده و خفقان بار برهانید؟(8) منظور از ظلم در این آیه همان‌گونه که آیه 28 سوره نحل تایید می‌کند ظلم به نفس است؛ ظلمی که در اثر اعراض از دین خدا و ترک اقامه شعائر او با قرار گرفتن و زندگی کردن در سرزمین‌های شرک و در وسط کفار پدید می‌آید، انسان وقتی خود را در چنین وضع و موقعیتی قرار دهد قاعدتاً دیگر راهی برای آموختن معارف دین و عمل به آموزه‌های آن ندارد.(9) قرآن کریم مجید پیام این آیه دستور به هجرت از مکان‌هایی است که انسان به دلیل فضای حاکم، توان فراگیری و عمل به آموزه‌های دین را ندارد و نیز نهی از سفر و اقامت به جاهایی که همین خطر، دین انسان را تهدید می‌کند؛ مگر آنکه شخص واقعاً معذور باشد.(10) هیچ‌گاه کفار بر مؤمنین مسلط نخواهند شد وَ لَن یجَْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلیَ المُْؤْمِنِینَ سَبِیلاً(141- نساء) قرآن می‌گوید: خدا هرگز هیچ راه سلطه‌ای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است. از آیه استفاده می‌شود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد و اگر پیروزی آن‌ها را بر مسلمانان در میدان‌های مختلف با چشم خود می‌بینیم به خاطر آن است که بسیاری از مسلمانان مؤمنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیت‌ها و رسالت‌های خویش را به کلی فراموش کرده‌اند؛ نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنان است و نه اینکه جهاد را به معنی واقعی کلمه انجام می‌دهند. جمعی از فقها در مسائل مختلف به این آیه برای عدم تسلط کفار بر مؤمنان از نظر حقوقی و حکمی استدلال کرده‌اند که با توجه به عمومیتی که در آیه دیده می‌شود این توسعه زیاد بعید به نظر نمی‌رسد.(11) پیام این آیه دستور به هجرت از مکان‌هایی است که انسان به دلیل فضای حاکم، دین انسان را تهدید می‌کند؛ مگر آنکه شخص واقعاً معذور باشد. پی نوشت ها : (1) ر.ک به المیزان ج4 ص282 (2) بنا به نظر اکثر قریب به اتفاق مراجع معظم تقلید اگر دختر باکره باشد، رضایت پدر او نیز شرط است. (3) نمونه ج3 ص355 (4) المیزان ج4 ص323 (5) تفسیر نمونه ج3 ص 451 (6) همان ج4 ص42 (7) المیزان ج5 ص30 (8) نمونه ج4 ص83-84 (9) المیزان ج5 ص49 (10) آیه 98 سوره نساء (11) نمونه ج4 ص175-176،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

در ادامه مباحث انس معنایی با قرآن کریم در این مقاله به فرازهایی از جزء پنجم قرآن کریم می‌پردازیم و نکاتی تفسیری از آیات آن را به میهمانان ماه خدا و مأنوسان با قرآن تقدیم می‌کنیم.


قرآن کریم مجید
آسان خدا را سخت کرده‌ایم

یُرِیدُ اللَّهُ أَن یخَُفِّفَ عَنکُمْ  وَ خُلِقَ الْانسَنُ ضَعِیفًا(28- نساء)

ازدواج یا همان نکاح شرعی راهکاری است حلال و آسان که خداوند متعال برای سامان دادن به غریزه شهوت و جنس مخالف خواهی، پیش روی انسان قرار داده است. انسان به طبع اولیه در برابر خواهش‌های نفس خود ضعیف و ناتوان خلق شده تا با تربیت آن در مکتب انسان سازی قوی و قدرتمند شود.

از اسباب تربیت نفس و رام کردن نفس چموش دادن پاسخی واقعی به درخواست‌های بجای اوست؛ ازدواج یکی از این موارد است که در حوزه غریزه جنسی خداوند آن را تنها پاسخ درست به درخواست آن قرار داده است و به شکل‌های متعددی آن را تا حد امکان آسان گرفت تا بهانه‌ای برای آلوده دامنی برای کسی نماند.(1)

در اسلام پس از رضایت طرفین(2)؛ فقط چند جمله کوتاه لازم است تا دو جنس مخالف به هم محرم شوند و ازدواج صورت گیرد؛ ولی ما چنان کار را بر خود سخت کرده‌ایم که آسانی ازدواج گم شد و به یکی از دشوارترین و طاقت‌فرساترین اقداماتی تبدیل شد که می‌توان  تصور کرد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : گناهان دو نوعند: صغیره و کبیره؛ هر چند تمام گناهان چون نافرمانی خداوند عظیم اند، کبیرند و بزرگ؛ اما وقتی گناهان با هم مقایسه می‌شوند برخی صغیره اند و برخی دیگر کبیره. بزرگی معصیت وقتی تحقق می‌یابد که نهی از آن نسبت به معصیت دیگر مهم‌تر و شدید تر باشد تصرف در اموال دیگران تنها از راه شرعی جایز است یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تجَِرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ (29- نساء) این آیه در واقع زیر بنای قوانین اسلامی در مسائل مربوط به معاملات و مبادلات مالی را تشکیل می‌دهد و به همین دلیل فقهای اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال می‌کنند. آیه خطاب به افراد با ایمان می‌گوید: اموال یکدیگر را از طرق نابجا و غلط و باطل نخورید؛ یعنی هر گونه تصرف در مال دیگری که بدون حق و بدون یک مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته است(3). بر اساس این آیه تصرف در اموال دیگران تنها به واسطه یکی از مجوزات شرعی مثل بیع و اجاره و مانند آن ممکن خواهد بود و هرگونه تصرف که بدون مجوز شرعی صورت گیرد مانند قمار و شرکت‌های هرمی و مانند آن، مصداق اکل به باطل بوده و از نظر شرع حرام خواهد بود. از کبیره‌ها بگذر تا خدا از صغیره هایت گذر کند إِن تجَْتَنِبُواْ کَبَائرَ مَا تُنهَْوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُم مُّدْخَلًا کَرِیمًا(31- نساء) از آیه شریفه دو مطلب استفاده می‌شود: اول اینکه گناهان دو نوعند: صغیره و کبیره؛ هر چند تمام گناهان چون نافرمانی خداوند عظیم اند، کبیرند و بزرگ؛ اما وقتی گناهان با هم مقایسه می‌شوند برخی صغیره اند و برخی دیگر کبیره. بزرگی معصیت وقتی تحقق می‌یابد که نهی از آن نسبت به معصیت دیگر مهم‌تر و شدید تر باشد. دوم اینکه هر چند سیئات تمام گناهان را شامل می‌شود اما در این آیه منظور از گناهانی که خدا از آن می‌گذرد به دلیل مقابله، گناهان صغیره است.(4) بنابراین این آیه با صراحت می‌گوید: اگر شما گناهان کبیره‌ای که از آن نهی شده ترک کنید؛ ما گناهان صغیره تان را می‌بخشیم و شما را به بهشت و مقام قرب الهی‌ وارد می‌کنیم. قرآن کریم مجید توسل به اولیای دین در همه حال چاره ساز است وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا(64- نساء) در این آیه راه بازگشت را به روی گناهکاران و آن‌ها که به نحوی از انحاء مرتکب گناهی شدند، گشوده و به یکی روش‌های توبه که تضمین قبولی در آن شده اشاره می‌کند. که اگر گنه‌کار نادمی به رسول خدا ص پناهنده شده و در پیشگاه او از خداوند بخشنده طلب عفو و بخشش نماید رسول الله نیز دست به دعا برداشته و برای او درخواست آمرزش نماید خداوند خواسته او را اجابت کرده و گنه‌کار را می‌بخشد. از اسباب تربیت نفس و رام کردن نفس چموش دادن پاسخی واقعی به درخواست‌های بجای اوست؛ ازدواج یکی از این موارد است که در حوزه غریزه جنسی خداوند آن را تنها پاسخ درست به درخواست آن قرار داده است و به شکل‌های متعددی آن را تا حد امکان آسان گرفت تا بهانه‌ای برای آلوده دامنی برای کسی نماند. دو نکته: 1. از این آیه پاسخ کوبنده‌ای است به کسانی که توسل جستن به پیامبر صلی الله علیه و آ له و یا امام علیه السلام را یک نوع شرک می‌پندارند؛ زیرا این آیه به وضوح می‌گوید که آمدن به سراغ پیامبر صلی الله علیه و آ له و او را در پیشگاه الهی شفیع قرار دادن و وساطت و استغفار او برای گنه‌کاران مؤثر است و موجب پذیرش توبه و نزول رحمت الهی است. 2. همان‌گونه که از آیه بدست می‌آید و ما به آن معتقدیم؛ پیامبر صلی الله علیه وآله آمرزنده گناه نیست؛ او تنها می‌تواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه پاسخ دندان شکنی است به آن‌ها که منکر این گونه وساطت هستند.(5) هر نوع اظهار محبتی را پاسخ دهید! وَ إِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنهَْا أَوْ رُدُّوهَا (86- نساء) هنگامی که کسی به شما تحیت گفت، پاسخ آن را به طرز بهتر بدهید و یا لا اقل به طور مساوی به او برگردانید. «تحیت» در لغت از ماده «حیات» و به معنی دعا کردن برای حیات دیگری است خواه این دعا به صورت سلام علیک (خداوند تو را به سلامت دارد) باشد و یا حیاک اللَّه (خداوند تو را زنده بدارد) و یا مانند آن؛ ولی معمولاً از این کلمه هر نوع اظهار محبتی را که افراد به وسیله سخن، با یکدیگر می‌کنند شامل می‌شود که روشن‌ترین مصداق آن همان سلام کردن است. ولی از برخی روایات و همچنین تفاسیر استفاده می‌شود که «تحیت» اظهار محبت‌های عملی نیز شامل می‌شود.(6)با این بیان می‌توان گفت که آیه شریفه یک حکم کلی و عمومی در زمینه تمام تحیت‌ها و اظهار محبت‌هایی است که از طرف افراد مختلف می‌شود.(7) پیامبر صلی الله علیه وآله آمرزنده گناه نیست؛ او تنها می‌تواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه پاسخ دندان شکنی است به آن‌ها که منکر این گونه وساطت هستند . هر جایی نمی‌شود ماند و به هر جایی نمی‌شود رفت ! إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّئهُمُ الْمَلَئکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فیِ الْأَرْضِ قَالُواْ أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتهَُاجِرُواْ فِیهَا (97- نساء) در این آیات به سرنوشت شوم کسانی اشاره می‌شود که دم از اسلام می‌زدند ولی برنامه مهم اسلامی یعنی هجرت را عملی نساختند در نتیجه به وادی‌های خطرناکی کشیده شدند و در صفوف مشرکان جان سپردند. قرآن می‌گوید: کسانی که فرشتگان قبض روح، روح آن‌ها را گرفتند در حالی که به خود ستم کرده بودند از آن‌ها پرسیدند: شما اگر مسلمان بودید پس چرا در صف کفار قرار داشتید؟ آن‌ها در پاسخ به عنوان عذرخواهی می‌گویند: ما در آن محیط تحت فشار بودیم و به همین جهت توانایی بر اجرای فرمان خدا را نداشتیم. اما این دلیل از آنان پذیرفته نمی‌شود و از فرشتگان خدا پاسخ می‌شنوند که: مگر سرزمین پروردگار وسیع و پهناور نبود که مهاجرت کنید و خود را از آن محیط آلوده و خفقان بار برهانید؟(8) منظور از ظلم در این آیه همان‌گونه که آیه 28 سوره نحل تایید می‌کند ظلم به نفس است؛ ظلمی که در اثر اعراض از دین خدا و ترک اقامه شعائر او با قرار گرفتن و زندگی کردن در سرزمین‌های شرک و در وسط کفار پدید می‌آید، انسان وقتی خود را در چنین وضع و موقعیتی قرار دهد قاعدتاً دیگر راهی برای آموختن معارف دین و عمل به آموزه‌های آن ندارد.(9) قرآن کریم مجید پیام این آیه دستور به هجرت از مکان‌هایی است که انسان به دلیل فضای حاکم، توان فراگیری و عمل به آموزه‌های دین را ندارد و نیز نهی از سفر و اقامت به جاهایی که همین خطر، دین انسان را تهدید می‌کند؛ مگر آنکه شخص واقعاً معذور باشد.(10) هیچ‌گاه کفار بر مؤمنین مسلط نخواهند شد وَ لَن یجَْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلیَ المُْؤْمِنِینَ سَبِیلاً(141- نساء) قرآن می‌گوید: خدا هرگز هیچ راه سلطه‌ای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است. از آیه استفاده می‌شود که کافران نه تنها از نظر منطق بلکه از نظر نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و خلاصه از هیچ نظر بر افراد با ایمان، چیره نخواهند شد و اگر پیروزی آن‌ها را بر مسلمانان در میدان‌های مختلف با چشم خود می‌بینیم به خاطر آن است که بسیاری از مسلمانان مؤمنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظائف و مسئولیت‌ها و رسالت‌های خویش را به کلی فراموش کرده‌اند؛ نه خبری از اتحاد و اخوت اسلامی در میان آنان است و نه اینکه جهاد را به معنی واقعی کلمه انجام می‌دهند. جمعی از فقها در مسائل مختلف به این آیه برای عدم تسلط کفار بر مؤمنان از نظر حقوقی و حکمی استدلال کرده‌اند که با توجه به عمومیتی که در آیه دیده می‌شود این توسعه زیاد بعید به نظر نمی‌رسد.(11) پیام این آیه دستور به هجرت از مکان‌هایی است که انسان به دلیل فضای حاکم، دین انسان را تهدید می‌کند؛ مگر آنکه شخص واقعاً معذور باشد. پی نوشت ها : (1) ر.ک به المیزان ج4 ص282 (2) بنا به نظر اکثر قریب به اتفاق مراجع معظم تقلید اگر دختر باکره باشد، رضایت پدر او نیز شرط است. (3) نمونه ج3 ص355 (4) المیزان ج4 ص323 (5) تفسیر نمونه ج3 ص 451 (6) همان ج4 ص42 (7) المیزان ج5 ص30 (8) نمونه ج4 ص83-84 (9) المیزان ج5 ص49 (10) آیه 98 سوره نساء (11) نمونه ج4 ص175-176،
لینک های مرتبط :
جمعه 14 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

در چهارمین بخش از سلسله بحثهای قرآنی که همگام با روزهای با برکت ماه رمضان تدوین می شود معارفی از جزء چهارم قرآن کریم را به میهمانان ماه خدا و مؤمنان قرآنی تقدیم می کنیم.


فراز اول: رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

قرآن

یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَانِكُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ(106) وَ أَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِى رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(107- آل عمران)

روز قیامت چهره‏هایى نورانى و چهره‏هایى تاریك خواهد بود. به آنان كه چهره‏هایشان تاریك است گفته مى‏شود: چرا بعد از اینکه ایمان آوردید كافر شدید؟! پس اكنون به خاطر آن كافری که ورزیدید طعم عذاب را بچشید و به آنان هم كه چهره‏هایشان نورانى است در رحمت الهى مقیم می شوند و براى همیشه در آن مى‏مانند.

این یک اصل قرآنی است که حالت و نوع زندگى انسان و نیز پاداش و كیفرهاى او در جهان دیگر در حقیقت تجسمى از اعمال و روحیات و افكار او در این جهان است.(1) به عبارت دیگر: هر كارى كه در این جهان از انسان سر می زند آثار وسیع و گسترده‏اى در روح انسان باقى گذاشته و کم کم چهره جان او را صورتگری می کند. درک این تغییرات در دنیا برای اکثر مردم امری ناممكن است؛ ولى در قیامت که روز ظهور حق و حقیقت و آشکار شدن باطن افراد است(2) آن واقعیت نهفته در جان که در حقیقت چهره واقعی جان انسانهاست رونمایی شده و پدیدار می گردد.

روسفیدى و روسیاهى در قیامت هم که این آیات به آن اشاره می کنند در حقیقت تجسّم همان حالات و روحیّات انسان در دنیاست. كسانى كه در دنیا ولایت خدا را پذیرفته و تابع دستورات او بوده‏اند؛ خداوند آنها را از ظلمات به نور مى‏برد(3) و در آن روز با چهره‏اى نورانى حاضر مى‏شوند؛ ولى آنان كه به ولایت طاغوت گردن نهاده‏اند، طاغوت‏ها آنان را از نور به ظلماتِ هوس و تفرقه و شرك و جهل سوق مى‏دهند(4) و در قیامت با چهرهایی سیاه و تاریك محشور مى‏شوند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : جاذبه عجیبی که در هوس‏هاى زودگذر، لذات جنسى نامشروع، مقامها و ثروت‏هاى غیر مباح وجود دارد همان جذبه آتش دوزخ است که هر انسانی را به سوی خود می کشاند فراز دوم: استقامت و تقوا رمز دفع شر دشمنان وَ إِن تَصْبرُِواْ وَ تَتَّقُواْ لَا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیًْا (120- آل عمران)؛ اگر شكیبایى ورزید و پرهیزكارى كنید، نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمى‏رساند. در این آیه شریفه دو رمز پیروزی و دفع شر دشمنان به صراحت مطرح شده که یکی پایداریست و دیگری رعایت تقوا. از این فراز قرآنی استفاده مى‏شود كه امنیت مسلمانان در برابر نقشه‏هاى شوم دشمنان، مشروط به استقامت و هوشیارى و داشتن تقوى آنهاست و تنها در این صورت است كه امنیت آنها تضمین می گردد.(5) در پنج آیه بعد قدری پرده را کنار زده و گوشه ای از اسرار این فرمول را بر ملا ساخته است که چگونه خدا دفع شر می کند و مسلمانان را پیروز می گرداند؛ آنجا که روز بعد از شکست در جنگ احد(6) به رزمندگان اسلام می فرماید: آرى؛ اگر امروز استقامت بخرج دهید و به رویارویی سپاه دشمن بشتابید و تقوا را پیشه كنید و مانند روز گذشته با فرمان پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله مخالفت ننمائید؛ اگر در این حال، مشركان به سرعت به سوى شما برگردند؛ خداوند بوسیله پنج هزار فرشته كه همگى داراى نشانه‏هاى مخصوص هستند شما را یارى خواهد كرد.(7) فراز سوم: چند وصف ممتاز برای متقین الَّذِینَ یُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ وَ الْكَظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یحُِبُّ الْمُحْسِنِینَ(134) وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یُصرُِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ(135- آل عمران) راه تقوا قرآن کریم در این آیات، پنج ویژگی برتر متقین را بیان می کند که عبارتند از: آنها در همه حال انفاق مى‏كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پریشانى و محرومیتند که در این حال به مقدار ممکن دست نیازمندی را می گیرند. آنها بر خشم خود مسلطند و آن را کنترل می کنند. آنها از خطاى مردم مى‏گذرند و در دل کینه به دل نمی گیرند؛ البته این گذشت و عفو از كسانى است كه شایسته آنند نه کسانی كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بیشتر آنها مى‏شود. آنها نیكوكارند. که این مرحله عالی ترین درجه مراتب تکاملی گذشته است؛ مراتبی که از فروبردن خشم شروع می شود و به نیکی کردن در برابر بدى (البته آنجا كه شایسته است) ختم می شود. آنها اصرار بر گناه نمى‏كنند. پرهیزگاران علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتكب گناهى شوند بزودى به یاد خدا مى‏افتند و توبه مى‏كنند و هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى‏ورزند و آن را تكرار نمى‏كنند.(8) فراز چهارم: روزگار می گردد تا ... تِلْكَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَینْ‏َ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ ... وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ یَمْحَقَ الْكَفِرِینَ(140و 141- آل عمران) در این آیات به چند حکمت از اسرار گردش ایام و دست به دست شدن نام و نشانها، پست و مقام ها اشاره شده است : یکی اینکه سره از ناسره مشخص شود. دوم آنکه گوهر وجود مردان خدا از ناخالصی ها پاک شده و عیارش بالا رود و آخر اینکه بی خدایان به تدریج نابود شوند.(9) برای همین فرمود: ما این روزهاىِ پیروزى و ناكامى‏ را‏ در میان مردم مى‏گردانیم تا خدا كسانى را كه از روى حقیقت و خلوص ایمان آورده‏اند، مشخص كند ... و نیز این پیروزى‏ها و ناكامى‏ها براى آن است كه كسانى را كه از روى حقیقت‏، ایمان آورده‏اند از عیوب و آلودگى‏ها پاك كند و كافران را به تدریج نابود نماید. هر كارى كه در این جهان از انسان سر می زند آثار وسیع و گسترده‏اى در روح انسان باقى گذاشته و کم کم چهره جان او را صورتگری می کند. درک این تغییرات در دنیا برای اکثر مردم امری ناممكن است؛ ولى در قیامت که روز ظهور حق و حقیقت و آشکار شدن باطن افراد است(2) آن واقعیت نهفته در جان که در حقیقت چهره واقعی جان انسانهاست رونمایی شده و پدیدار می گردد فراز پنجم: فرصت هایی که سوزنده است وَ لَا یحَْسَبنَ‏َّ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ خَیرٌْ لّأَِنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ لِیزَْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ(178- آل عمران) همیشه فرصت داده شده سازنده نیست؛ گاهی هم سوزنده است مانند فرصت دادن به کسی که اصرار به خود سوزی دارد که این فرصت، کمک به نابودی اوست. در این دنیا کسانی که پیام دین و ندای فطرت را شنیدند و آن را نادیده گرفتند ابتدا با سختی هایی مواجه می شوند تا به آن فطرت الهی برگردند و آن نداهای حیاتبخش را لبیک گویند(10)؛ اما اگر با لجبازی، دست خود را از دست راهنمایان الهی کشیدند و بر هلاکت خود اصرار ورزیدند از آن پس به آنها فرصت و امکانات داده می شود که در جاده گمراهی بتازند و جهنم خود ساخته را لحظه به لحظه شعله ورتر کنند. این در حالی است که این نگونبختان فرصت و امکانات پیش آمده را عنایتی برای خود تلقی کرده و شادمانند که ناگهان بانگی برآمد خواجه مُرد و در جهنم وارد شد. فراز ششم: خوشبخت کیست؟ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ (185- آل عمران) از نظر قرآن کسی سعادتمند است و عاقبت به خیر که بتواند خود را از جاذبه های گناه و معصیت که حقیقتی جز آتش ندارند رهانده و قدم در بهشت گذارد. «زحزح» در اصل به معنى این است كه انسان خود را از تحت تاثیر جاذبه و كشش چیزى به تدریج، خارج و دور سازد و«فاز» در اصل به معنى نجات از هلاكت و رسیدن به محبوب است.(11) بر این اساس آیه مورد بحث می گوید: كسانى كه از تحت تاثیر جاذبه آتش دوزخ، دور شوند و داخل در بهشت گردند، نجات یافته و محبوب و مطلوب خود را پیدا كرده‏اند. سه نکته: 1. جاذبه عجیبی که در هوس‏هاى زودگذر، مقامها و ثروت‏هاى غیر مباح وجود دارد همان جذبه آتش دوزخ است که هر انسانی را به سوی خود می کشاند. كسانى كه در دنیا ولایت خدا را پذیرفته و تابع دستورات او بوده‏اند؛ خداوند آنها را از ظلمات به نور مى‏برد(3) و در آن روز با چهره‏اى نورانى حاضر مى‏شوند؛ ولى آنان كه به ولایت طاغوت گردن نهاده‏اند، طاغوت‏ها آنان را از نور به ظلماتِ هوس و تفرقه و شرك و جهل سوق مى‏دهند(4) و در قیامت با چهرهایی سیاه و تاریك محشور مى‏شوند 2. اگر مردم نكوشند و خود را از تحت جاذبه این عوامل فریبنده، دور ندارند، تدریجا به سوى آن جذب خواهند شد. 3. آنها كه با تربیت و تمرین و آموزش و پرورش الهی، خود را به تدریج، كنترل مى‏نمایند و به مقام نفس مطمئنه (روح آرام شده) مى‏رسند نجات یافتگان واقعى محسوب مى‏شوند و احساس امنیت و آرامش مى‏كنند. فراز هفتم: وضع خوب بی دین ها شما را فریب ندهد! لَا یَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ كَفَرُواْ فىِ الْبِلَادِ(196) مَتَاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ المِْهَادُ(197- آل عمران) یکی از رایج ترین سوالاتی که مومنین پس از مقایسه وضع به ظاهر خوب بی دینان با وضع ضعیفتر دینداران می کنند (که البته همیشگی هم نیست) این است که اگر دینداری باعث نزول خیرات و برکات دنیایی می شود پس چرا وضع بی دینان بهتر از ماست؟ قرآن می فرماید: فریب این زندگی مرفه و پر زرق و برق بی خدایان را نخورید و وضع به ظاهر خوب آنها را دلیل بر عنایت خدا به آنها قلمداد نکنید. آنچه در دست آنهاست مال ناچیز و زودگذر دنیاست که خداوند به دلیلی در اختیار آنها قرار داده است؛ یا خواسته در همین دنیا با آنها تسویه حساب کند تا در آخرت بهره ای از بهشت نبرند(12) و یا قانون مهلت که در فراز پنجم گذشت را در مورد آنها اجرا کرده است. در هر صورت اینها در قیامت جایگاهی جز حهنم نخواهند داشت. جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد فراز هشتم: حقیقت حرام خواری إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى‏ ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا(10- نساء) عمل به مانند خود ما انسانها ظاهری دارد که با حواس درک می شود؛ باطنی هم دارد که جز با چشم باطن قابل رویت نیست. چون این هنر در همه نیست که روح عمل را ببنند و از طرفی هم دانستن این موضوع اثر تربیتی فوق العاده ای دارد در بخشی از آیات و روایات آن چهره ملکوتی برخی عبادات و معاصی بیان شده است. یکی از آیاتی که به این مهم پرداخته نمونه ای از تجسم اعمال را مطرح کرده است همین آیه مورد بحث است که حقیقت و چهره باطنی مال حرام(13) را اینگونه بیان می کند: كسانى كه اموال یتیمان را به ناحق تصرف می كنند در حقیقت آتش می خورند و به زودی در جهان دیگر هم داخل در آتش برافروخته‏اى می شوند كه آنها را به شدت می سوزاند. پس حرام خواران علاوه بر اینکه در این دنیا آتشی را وارد بدن خود می کنند در قیامت هم وارد جهنم شده و به شدت خواهند سوخت.(14) فراز نهم: شما که نمی دانید چه کسی برای شما مفید تر خواهد بود لَا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَكمُ‏ْ نَفْعًا فَرِیضَةً مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِیمًا حَكِیمًا(11- نساء) برخی مومنین هنگام وصیت با توجه به شناختی که نسبت به ورثه خود دارند قانون خدا (احکام ارث) را نادیده گرفته و مال خود را به گونه ای دیگر تقسیم می کنند. در این تقسیم بندی ورثه ای که به نظر برایش مفیدتر خواهند بود سهم بیشتری می برند و کسانی که امید چندانی به نفعشان نیست سهم کمتری عایدشان می شود. حقیقت و چهره باطنی مال حرام(13) را اینگونه بیان می کند: كسانى كه اموال یتیمان را به ناحق تصرف می كنند در حقیقت آتش می خورند و به زودی در جهان دیگر هم داخل در آتش برافروخته‏اى می شوند كه آنها را به شدت می سوزاند. پس حرام خواران علاوه بر اینکه در این دنیا آتشی را وارد بدن خود می کنند در قیامت هم وارد جهنم شده و به شدت خواهند سوخت.(14) در این فراز خداوند متعال بعد از بیان احکامی در تقسیم ارث این طرز تفکر را خطا خوانده و می فرماید: شما که نمی دانید کدام یک از این ورثه برای شما مفیدتر خواهد بود. شما که از آینده خبر ندارید شاید همین کسی که امروز مال بیشتری به او داده اید فردا خودش یا فرزندانش با همین اموال شما لعن و نفرین برای شما بخرد و در عوض آن دیگری با تمام قوا برزخ و قیامت شما را آباد کند شما چه می دانید پس اموالتان را بر اساس آنچه که خدا مقرر کرده است بین ورّاث خود تقسیم کنید.(15) پی نوشت ها: 1) آیه 30 سوره آل عمران 2) آیه 9 سوره طارق 3) «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» آیه 257 سوره بقره 4) «الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» همان 5) نمونه ج3ص66 6) علامه طباطبایی این آیه را مربوط به جنگ بدر می داند. المیزان ج4ص8 7) نمونه ج3ص79-80 8) نمونه ج3ص96-99 9) ر.ک به المیزان ج4 ص30 10) آیه 42 سوره انعام 11) نمونه ج3 ص201 12) آیه 176 سوره آل عمران 13) ر.ک به المیزان ج4 ص204 14) ر.ک به نمونه ج3 ص281 15) برگرفته از بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی در جلسات درس تفسیر،
لینک های مرتبط :
جمعه 14 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

آن چه در ادامه می‌آید سومین قسمت از گزیده معارف قرآنی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان تنظیم و تدوین شده است. در این قسمت، آیاتی از جزء سوم قرآن کریم را محور بحث قرار داده و از چشمه همیشه جاری آن جرعه نوشی می‌کنیم.


قرآن
توانستن غیر از مجاز بودن است

فراز اول: لَا إِکْرَاهَ فیِ الدِّینِ  قَد تَّبَینَ‌َ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیّ‌ِ (256- بقره)

در دین، هیچ اجباری نیست. همانا راه هدایت از گمراهی، کاملاً مشخص و آشکار شده است.

بسیاری با استناد به همین آیه، خود را مجاز به پذیرش و یا عدم پذیرش اصل دین و فروعات آن می‌دانند به این معنا که گمان می‌کنند اجازه دارند اصل دین را بپذیرند یا نپذیرند و یا هر کدام از فروعات دین که مایل به انجامش نبودند را به راحتی کنار گذاشته و از آن بگذرند و جالب‌تر اینکه خیال می‌کنند دیگران هم حق اعتراض به آن‌ها را ندارند؛ نه حق دارند آن‌ها را امر کنند و نه مجازند ایشان را نهی کنند.

به راستی اگر چنین تفسیر و برداشتی از آیه صحیح بود دیگر چه دلیلی داشت خداوند کسانی که دین را نپذیرفتند و یا به آن عمل نکردند را با آیات عذاب، تهدید کند؟

نکته‌ای که این عده از آن غفلت کرده‌اند این است که پیام آیه نفی جبر و اشاره به اصل اراده در خلقت انسان است. خداوند متعال انسان‌ها را به گونه‌ای خلق کرده است که در مقام عمل، توان انتخاب گزینه‌های مختلف و گاه مخالف را داراست. او هم می‌تواند عدالت بورزد و هم ظلم کند؛ هم عبادت کند و هم عصیان نماید؛ اما اینکه کدام گزینه برای او مجاز است و کدام برای او ممنوع، بحث دیگری است. یقیناً انسان اجازه ندارد گزینه‌ای را برگزیند که به ضرر دنیا و آخرت اوست.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : کسانی که در راه خداوند بذل مال می‌کنند ولی به دنبال آن منت می‌گذارند یا کاری که موجب آزار و رنجش اوست انجام می‌دهند در حقیقت با این عمل ناپسند، اجر و پاداش خود را از بین می‌برند.(2) در این بین کسی اجر می‌برد که بتواند کار ارزشمند خود را از این دو آفت نابودگر حف0کند.(3) اگر انسان مختار آفریده شده؛ نه برای آن است که هر کاری که دلش خواست بکند؛ بلکه او آزاد آفریده شد تا آزادانه بین درست و نادرست یکی را انتخاب کند؛(1) درست و نادرستی را که خدا از طریق دین (عقل سالم و نقل معتبر) بیان کرده است. اگر درست را انتخاب کرد کمال است و بهشت و اگر نادرست را برگزید سقوط است و عذاب. دو آفتی که اجر صدقه را نابود می‌کنند فراز دوم: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ‌ِ وَ الْأَذَی‌ (264- بقره) منت گذاشتن و اذیت کردن، دو خطر مهمی است که اجر صدقات را تهدید می‌کند. خداوند متعال در این آیه، مردم را از نابود کردن اجر صدقاتشان با منت و اذیت نهی می‌کند. از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که انفاق در راه خدا در صورتی در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع می‌شود که به دنبال آن منت و چیزی که موجب‌ آزار و رنجش نیازمندان است نباشد. بنا بر این کسانی که در راه خداوند بذل مال می‌کنند ولی به دنبال آن منت می‌گذارند یا کاری که موجب آزار و رنجش اوست انجام می‌دهند در حقیقت با این عمل ناپسند، اجر و پاداش خود را از بین می‌برند.(2) در این بین کسی اجر می‌برد که بتواند کار ارزشمند خود را از این دو آفت نابودگر حفظ کند.(3) مالی که انفاق می‌شود هم باید از مال حلال باشد و از طریقی شرعی به دست آمده باشد و هم از نظر کیفیت باید حداقل به گونه‌ای باشد که اگر به خود دهنده آن را بدهند با خوشحالی آن را بگیرد شرط مالی که انفاق می‌کنید فراز سوم: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ لَا تَیَمَّمُواْ الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَ لَسْتُم بَِاخِذِیهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنیِ‌ٌّ حَمِیدٌ(267- بقره) در این آیه برای اموالی که انفاق می‌شوند دو شرط عمده را بیان می‌کند. ابتدا می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از اموال پاکیزه‌ای که از طریق تجارت به دست آورده‌اید و از آنچه از زمین برای شما خارج کرده‌ایم از منابع و معادن زیر زمینی و از کشاورزی و زراعت و باغ، انفاق کنید. سپس برای تاکید هر چه بیشتر می‌افزاید: به سراغ قسمت‌های ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالی که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت.(4) پس مالی که انفاق می‌شود هم باید از مال حلال باشد و از طریقی شرعی به دست آمده باشد و هم از نظر کیفیت باید حداقل به گونه‌ای باشد که اگر به خود دهنده آن را بدهند با خوشحالی آن را بگیرد. از فرق‌های یک مسلمان با کسانی که دم از خدا و انبیاء پیشین و کتاب مقدس می‌زنند و به قرآن این آخرین کتاب آسمانی اهانت می‌کنند در این است که ما مسلمانان بنا به رهنمود قرآن کریم در این آیه، تمام انبیاء گذشته را که همگی فرستاده خدایند قبول داریم و به کتاب‌های آن‌ها که از جانب او هستند ایمان داریم و احترام می‌گذاریم؛ البته کتب یا بخش‌های تحریف شده‌ای که تولید خود بشرند از این دایره بیرونند و خارج از بحثند رباخوار دیوانه است فراز چهارم: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَواْ لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسّ‌ِ (275) این آیه، پرده از حقیقت رباخواری برداشته و باطن آن را نمایان می‌کند. بر اساس این آیه، ربا، جنون آور است و ربا خوار فردیست دیوانه. تخبیط از مس شیطان همان جن زدگی است که در گویش عامیانه به کسی گفته می‌شود که دیوانه شده باشد. خداوند متعال در این فراز، ربا خوار را دیوانه می‌خواند. باید دانست که این طرز تعبیر برای اهانت نیست؛ زیرا کلام خدا منزه از عبارت‌های سخیف و غیر واقع است(5) بلکه این تعبیر، بیان حقیقت افرادیست که ربا می‌گیرند؛ چون این عده فاقد تفکر صحیح اجتماعی هستند و مسائلی مانند تعاون، همدردی، عواطف انسانی، نوع دوستی برای آن‌ها، مفهومی ندارد؛ بنابراین مشی او مشی دیوانگان است.(6) در دادگاه قیامت به سبک دادگاه‌های دنیا که گزارش کار را می‌خوانند و قاضی بر اساس آن نظر می‌دهد عمل نمی‌شود بلکه در آن محکمه، خود عمل را حاضر می‌کنند نه گزارش آن را فرق ما با آن کشیش مسیحی فراز پنجم: ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کلُ‌ٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَینْ‌َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ (285- بقره) پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده ایمان آورده و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان آورده‌اند [و بر اساس ایمان استوارشان گفتند:] ما میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمی‌گذاریم. از فرق‌های یک مسلمان با کسانی که دم از خدا و انبیاء پیشین و کتاب مقدس می‌زنند و به قرآن این آخرین کتاب آسمانی اهانت می‌کنند در این است که ما مسلمانان بنا به رهنمود قرآن کریم در این آیه، تمام انبیاء گذشته را که همگی فرستاده خدایند قبول داریم و به کتاب‌های آن‌ها که از جانب او هستند ایمان داریم و احترام می‌گذاریم؛ البته کتب یا بخش‌های تحریف شده‌ای که تولید خود بشرند از این دایره بیرونند و خارج از بحثند. آری مؤمنان بر خلاف کسانی که می‌خواهند بین خدا و پیامبرانش جدایی بیفکنند و به بعضی ایمان بیاورند و بعضی را انکار کنند(7) هیچ گونه تفاوتی میان رسولان الهی و کتاب‌های آن‌ها نمی‌گذارند و همه را از سوی خدا می‌دانند و همگی را محترم می‌شمرند.(8) صحنه قیامت عمل در کنار عامل حاضر می‌شود و چون چنین است کسی را یارای انکار و تکدیب نیست و تنها کاری که از مجرم ساخته است این است که آرزوی جدایی بین خود و عملش را داشته باشد در قیامت عمل را حاضر می‌کنند نه گزارش آن را فراز ششم: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍْ محُّْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا (30- آل عمران) روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده حاضر شده می‌یابد، و آرزو می‌کند که‌ای کاش میان او و کارهای زشتش زمان دور و درازی فاصله بود. این آیه به صراحت بیان می‌دارد که در دادگاه قیامت به سبک دادگاه‌های دنیا که گزارش کار را می‌خوانند و قاضی بر اساس آن نظر می‌دهد عمل نمی‌شود بلکه در آن محکمه، خود عمل را حاضر می‌کنند نه گزارش آن را. قرآن از این آیه و آیات دیگر(9) به دست می‌آید که عمل نیز به مانند عامل، دارای روح و بدن است. آن چهره‌ای که در این دنیا از آن مشاهده می‌شود به منزله بدن است و آن چهره‌ای که در قیامت حاضر می‌شود روح و باطن اوست. بر اساس این آیه در صحنه قیامت عمل در کنار عامل حاضر می‌شود و چون چنین است کسی را یارای انکار و تکدیب نیست و تنها کاری که از مجرم ساخته است این است که آرزوی جدایی بین خود و عملش را داشته باشد. اسلام، تنها دینی که خدا می‌پذیرد فراز هفتم: وَ مَن یَبْتَغِ غَیرَْ الْاسْلَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فیِ الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ(85- آل عمران) منظور از اسلام در این آیه، دینی است الهی که احکام و معارف آن بر سه پایه توحید، معاد و نبوت استوار است. این آیین در هر زمانی با توجه مقتضیات موجود، دستورات خاصی دارد که به مجموع آن اصول و این فروع اسلام گفته می‌شود؛ بر این اساس تمام ادیان آسمانی در زمان پیامبر همان عصر، مصداق اسلام است و تبعیت کنندگان آن نیز مسلمان و رستگار خواهند بود. اگر انسان مختار آفریده شده؛ نه برای آن است که هر کاری که دلش خواست بکند؛ بلکه او آزاد آفریده شد تا آزادانه بین درست و نادرست یکی را انتخاب کند؛(1) درست و نادرستی را که خدا از طریق دین (عقل سالم و نقل معتبر) بیان کرده است. اگر درست را انتخاب کرد کمال است و بهشت و اگر نادرست را برگزید سقوط است و عذاب این آیه خط بطلانی است بر ادیانی که یا الهی نیستند یا اگر در دسته ادیان الهی هستند با آمدن آخرین فرستاده الهی، دیگر منسوخ شده‌اند. چون در این فراز، سخن از عدم پذیرش خداوند است و اگر روش زندگی و آیین کسی را خدا قبول نکرد به معنای نگون‌بختی و هلاکت اوست همان گونه که در آخر آیه هشدار داد؛ این نتیجه حاصل می‌شود که راه‌های رسیدن به سعادت یکی بیشتر نیست و آن، پذیرش اسلام و حرکت بر اساس دستورات آن است و بس. پی نوشت ها : (1) المیزان ج2ص343 (2) نمونه ج2ص317 (3) آیه 262 سوره بقره (4) نمونه ج2ص332 (5) آیه 14 سوره طارق (6) نمونه ج2ص366 (7) آیه 150 سوره نساء (8) نمونه ج2ص398 (9) آیه 90 سوره نمل و آیه 55 سوره عنکبوت،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو