تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب از منظر قران کریم
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : صفدر

اشاره:

ترور در اصطلاح امروز هر چند در عربی به معنای ارهاب به كار رفته است ولی می توان به یقین بر این نكته تاكید و پافشاری كرد كه میان مفهوم قرآنی ارهاب و ترور تفاوت های ماهوی و اساسی وجود دارد و برابر نهاد و كاربرد اصطلاح قرآنی ارهاب در اصطلاح غربی ترور ته تنها موجب توهم یگانگی می شود بلكه آثار مخربی در فهم و برداشت از آیات قرآنی به دنبال خواهد داشت. چنان كه اگر كسی با مفهوم و معنای امروزین ارهاب كه در ذهن فكر عرب زبان به سراغ آیات قرآنی برود این گمان بلكه قطعیت در او ایجاد خواهد شد كه قرآن نه تنها بر ارهاب و ترور مهر تایید نهاده است بلكه آن را به عنوان شیوه و راهبرد اساسی در دستور كار مومنان قرار داده است. به این معنا كه اگر كسی با توجه به مفهوم امروزین این واژه به سراغ آیه : و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه .... ترهبون به عدوالله و عدوكم () برود به این نتیجه طبیعی می رسد كه قرآن به هدف ایجاد ترور در جو عمومی جامعه مخالفان و كافران ، تهیه هرگونه جنگ افزار و نفراتی را مورد تایید و دفاع قرار داده است. در حالی كه هیچ گونه ارتباط منطقی میان دو برداشت و مفهوم واقعی ارهاب و این آیه و برداشت امروزی كه بیان شده ، وجود ندارد و این توهم و خلط تنها به جهت نادیده گرفتن كاربردهای امروزین این واژه و كاربرد قرآنی آن پدیدار شده است. از این رو لازم و ضروری است كه با توجه به مفهوم ترور در فرهنگ امروز و دیروز بدون توجه به واژه ارهاب با معنای امروزین آن به سراغ آیات قرآنی رفته و نگره قرآن را در این مساله جویا شویم.

قران

مفهوم اصطلاحی ترور

آن چنان كه در كتب واژه شناسی چون فرهنگ بزرگ سخن مجلد سوم صفحه 1717 آمده ، واژه ترور در معنا و مفهوم زیر به كار رفته است: هر عمل تهدید آمیز و ناگهانی از پیش برنامه ریزی شده كه به قصد كشتن فرد یا افرادی معمولا سرشناس یا برای ایجاد رعب و وحشت عمومی در دیگران صورت می گیرد ترور نامیده می شود. ترور شخصیت ( در برابر ترور فیزیكی یكی از اقسام ترور) یعنی با دروغ سازی و تبلیغات منفی شخصیت اجتماعی كسی را مخدوش كردن و وجهه عمومی او را از میان بردن است. 

این واژه از زبان فرانسوی گرفته شده است كه به معنای وحشت و خوف و نیز به معنای كشتن و یا مجروح كردن مخالفان سیاسی و مذهبی به دست گروه های غیر دولتی و به طور ناگهانی است. 

همین معنای اخیر در فرهنگ اصطلاحات سیاسی در جهان معاصر مطرح است و بیشترین كاربرد این واژه به منظور بیان چنین مفهوم و اصطلاحی است .( فرهنگ علوم سیاسی )



ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : مفهوم اصطلاحی ترور، ترور شخصیت از نگاه قرآن، نگره قرآنی به ترور، از نگاه قرآن، ترور شخصیت، قرآن فارسی، قارعه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : صفدر

دیدنی‏های دنیا (38توصیه قرآنی)

 تکلیف غریزه‌های تحریک شده

انواع نگاه در قرآن كریم : و 38 نگاه در دنیای امروز

1- نگاه استحاله اى دربرابر سحر و جادوى جادوگران فرعونى :

(الأعراف : 116)

{قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاۆُ بِسِحْرٍ عَظیمٍ }

[موسى‏] گفت: شما بیندازید. هنگامى كه انداختند، چشم‏هاى مردم را جادو كردند و آنان را سخت ترساندند، و جادویى بزرگ و شگفت‏آور به میان آوردند. 

2- نگاه عجز و ناتوانى در برابر قدرت خداوند 

(الأنبیاء : 61 )

{ قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى‏ أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ‏} 

گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید تا آنان [به این كار او] شهادت دهند.

3- نگاه با افتخار و عزت :

(الفرقان : 74) 

{ وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً }

و آنان كه مى‏گویند: پروردگارا! ما را از سوى همسران و فرزندانمان خوشدلى و خوشحالى بخش، و ما را پیشواى پرهیزكاران قرار ده. 

4- نگاه با شور وعشق و سربلندى و بیروزى :

(سوره سجده 17): 

{فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ }

پس هیچ كس نمى‏داند چه چیزهایى كه مایه شادمانى و خوشحالى آنان است به پاداش اعمالى كه همواره انجام مى‏داده‏اند، براى آنان پنهان داشته‏اند. 

5- دو نگاه متفاوت در یك میدان مبارزه و جنگ ( نگاه حق و باطل )

(الأنفال : 44 )

{وَ إِذْ یُریكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فی‏ أَعْیُنِكُمْ قَلیلاً وَ یُقَلِّلُكُمْ فی‏ أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ} 

و [یاد كنید] هنگامى را كه در جنگ بدر باهم برخورد كردید، دشمن را در چشم شما اندك نشان داد، و شما را نیز در چشم آنان اندك نشان داد [اگر چه در گرما گرم جنگ، شما را در نظر آنان بسیار و آنان را در نظر شما اندك نشان داد] تا خدا پیروزى شما و شكست آنان را كه [بر اساس اراده‏اش‏] انجام شدنى بود، تحقّق دهد و همه كارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : انواع نگاه، دیدنی های دنیا، نگاه در قران، قارعه، قران فارسی،
لینک های مرتبط :
جمعه 25 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

در این مقاله سعی شده، به موضوع خنده با محوریت آیات، روایات و تا حدودی به علم روان شناسی پرداخته شود.


لبخند
بررسی لغوی «ضحک»

راغب اصفهانی می‌گوید: ضحک: باز شدن و شادابی چهره و ظاهر شدن دندان‌ها از سرور و شادی روح است.

ضواحک:دندان‌هایی که هنگام تبسم ظاهر می‌شوند.

خنده اختصاص به انسان دارد و در غیر انسان یافت نمی‌شود و باید همچنین اضافه کرد: تعجب از سبب‌های خنده است که در نهایت به خنده ختم می‌شود و آن به اراده خدا و انسان بستگی دارد.پس خنده‌ای که به اراده از بنده صادر می‌شود، مانند سایر افعال انسان باید در جهت صلاح و نیکی لحاظ گردد.1

در باب کلمه «خنده» در لغت نامه دهخدا آمده است؛حالتی که انسان به واسطه شعف و خوشحالی و بشاشت پیدا می‌کند و در آن لب‌ها و دهان به حرکت در می‌آیند و این حالت با آواز مخصوصی همراه است.

در تفسیر انوار درخشان آمده که خنده و گریه دو حالت روانی است که انسان در صورت تحقق شرایطی به اختیار مرتکب آن دو می‌شود و بر حسب ایجاد فعل اختیاری به شرط اراده پروردگار است،زیرا خداوند، انجام کاری را با لوازم تشخیص آن خواسته است که به وجود آید

خنداننده و خنده کننده



ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، مقاله، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

این طرز تفكر كه مال و فرزند دلیل قرب به خداست باعث فرو غلطیدن در معاصى خواهد شد، زیرا كسى كه به مال و پیروانش اعتماد داشته باشد و از هدایت خدا و عقل دور باشد هلاك می شود. همان گونه كه امریكا به اتكاء پول و سلاح خود وارد در جنگ ویتنام شد و بینى‏اش به خاك مالیده شد و هیبت و شوكت پوشالى‏اش از هم درید و همان گونه كه روسیه وارد جنگ افغانستان اسلامى شد و متحمل زیان هاى بسیار گردید.


قرب
مال و فرزند دلیل قرب به خدا نیست!

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ (سبا 34) وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (سبا 35)

و [ما] در هیچ شهرى هشداردهنده‏اى نفرستادیم جز آنكه خوشگذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‏اید كافریم.»

و گفتند: «ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد.» (35)

از آنجا كه در آیات گذشته سخن از اغواگرى مستكبران بود در آیات مورد بحث گوشه‏اى از این اغواگرى را منعكس مى‏سازد و ضمنا به پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و اله) نیز دلدارى مى‏دهد كه اگر با تو مخالفت كنند تعجب مكن مخالفت مستكبران مرفه با پیامبران راستین یك شیوه دائمى آنها بوده است.

مترف به كسى مى‏گویند كه فزونى نعمت و زندگى مرفه او را مست و مغرور و غافل كرده و به طغیان گرى واداشته است


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

کوه‌ها چه نقشی در زمین دارند؟ خداوند در آیه 31 سوره انبیاء می‌فرماید: و در زمین کوه‌هایی استوار نهادیم تا زمین آنان را نلرزاند، و در آن راه‌هایی فراخ پدید آوردیم تا راه خود را بیابند.


خطرناک ترین کوه‌های دنیا
نقش کوه‌ها در زمین از منظر قرآن کریم

این کوه‌ها سلسله وار از درون زمین بهم پیوسته‌اند که از لغزش‌ها و فشار گازهای زمینی تا حدود زیادی جلوگیری می‌کنند. از طرفی کوه‌ها به عنوان بادشکن و سرعت گیر مانع ایجاد توفان‌های مخرب می‌شوند. کوه‌ها با حرکت وضعی زمین به نسبت ارتفاعی که دارند هوا را می‌چرخانند و اگر این‌ها نبودند از اصطکاک قشر زمین با هوا، حرارتی ایجاد می‌شد که رویش نباتات دست خوش مخاطره می‌گردید و زندگی انسان و حیوان هم از این رهگذر بی نصیب نمی‌ماند. سپس به برنامه ریزی حکیمانه خدا در ایجاد دره‌ها و راه‌های ارتباطی از پستی و بلندی کوه‌ها اشاره کرده می‌گوید: ما در لابه لای این کوه‌ها، دره‌ها و راه‌هایی قرار دادیم تا به آن‌ها راه یابند و به مناطق مختلف زمین دسترسی پیدا کنند.
کوه‌ها همچون میخ بر روی زمین کوبیده می‌شوند و اگر کوهی نبود زمین یا زیاد گرم و یا زیاد سرد و سست می‌شد و زندگی برای بشر ناممکن می‌شد


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : اگر دره‌ها و شکاف‌ها نبودند سلسله جبال مرتفع، مناطق مختلف را آنچنان از هم جدا می‌کرد که دسترسی زمین به آن‌ها غیرممکن می‌شد و این حکایت از آن دارد که همه این دگرگونی‌ها طبق برنامه و حسابی است که زندگی را برای انسان آسان می‌سازد. در آیات 6 و 7 سوره نبا می‌فرماید: آیا زمین را آسایشگاه نکردیم و کوه‌ها را میخ‌های آن قرار ندادیم. این آیات به نعمت‌هایی که ضامن سلامت انسان‌هاست اشاره می‌کند که خدا زمین را بستر زندگی و آرامش قرار داد. و کوه‌ها همچون میخ بر روی زمین کوبیده می‌شوند و اگر کوهی نبود زمین یا زیاد گرم و یا زیاد سرد و سست می‌شد و زندگی برای بشر ناممکن می‌شد.و از آنجا که ممکن است در برابر نرمی زمین‌های مسطح اهمیت کوه‌ها و نقش حیاتی آن‌ها فراموش شود در آیه 7 سوره نبا می‌افزاید: و آیا کوه‌ها را میخ‌های زمین قرار ندادیم؟ در قرآن چند جا از کوه‌ها به عنوان رواسی یا لنگرهایی که بنا بر نقل صریح قرآن نقش جلوگیری از جنباندنِ مخلوقاتِ رویِ آن را دارد یاد شده است. لنگر یک کشتی با ثابت کردنِ کشتی نسبت به زمینِ کفِ دریا مانع می‌شود که امواج یا باد موقعیت کشتی را تغییر دهند کوه‌ها علاوه بر اینکه ریشه‌های عظیمی در اعماق زمین دارند و همچون زرهی پوسته زمین را در برابر فشار ناشی از مواد مذاب درونی و تأثیر جاذبه جزر و مد آخرین ماه از بیرون حفظ می‌کنند. دیوارهای بلندی در برابر طوفان‌های سخت و سنگین محسوب می‌شوند ضمن اینکه کانونی برای ذخیره آب‌ها و انواع معادن گران‌بها هستند. افزون بر همه این‌ها، اطراف کره زمین را قشر عظیمی از هوا فرا گرفته است که بر اثر وجود کوه‌ها که به صورت دنده‌های یک چرخ پنجه در این قشر عظیم افکنده‌اند همراه زمین حرکت می‌کند. دانشمندان می‌گویند اگر سطح زمین صاف بود قشر هوا به هنگام حرکت زمین روی آن می‌لغزید و سبب بروز طوفان‌های عظیم می‌شد. همچنین ممکن بود این اصطکاک دائمی، سطح زمین را داغ و سوزان و غیرقابل سکونت کند. در قرآن چند جا از کوه‌ها به عنوان رواسی یا لنگرهایی که بنا بر نقل صریح قرآن نقش جلوگیری از جنباندنِ مخلوقاتِ رویِ آن را دارد یاد شده است. لنگر یک کشتی با ثابت کردنِ کشتی نسبت به زمینِ کفِ دریا مانع می‌شود که امواج یا باد موقعیت کشتی را تغییر دهند. کوه‌ها چگونه می‌توانند باعث شوند که استقرارِ ما بر زمین بر اثرِ امواج باد یا آب بهم نخورَد؟ فرض کنید کوهی یا اصولاً پستی و بلندی‌ای روی زمین وجود نداشته باشد. در این حال زمین در گردش به دورِ خودش در درونِ جوِّ اطرافِ خود می‌چرخد یا به عبارتی نمی‌تواند جَوِّ اطراف خود را در حرکتش به دور خود با خود همراه کند. اگر این چنین بود شاهد وزشِ بادهای یک‌طرفه‌ی شدیدی بر سطح زمین بودیم که استقرارِ ما را به هم می‌زد. همین حالت وجود می‌داشت اگر فرض کنیم سطح تمام زمین را آب فراگرفته بود و در کفِ اقیانوس هیچ پستی و بلندی و کوهی وجود نداشت؛ در این حال، زمین در درونِ این جَوِّ آبی به دورِ خود می‌چرخید و موجوداتِ درون آب همواره بر اثرِ حرکتِ نسبیِ یک‌طرفه‌ی آب نسبت به کفِ اقیانوس بی استقرار بودند. پس کوه‌های موجود در سطح خشک زمین و در کفِ دریاها و اقیانوس‌ها همچون لنگرهایی عمل می‌کنند که موقعیت ما را در اقیانوسِ هوا و آبِ اطرافِ زمین نسبت به قسمتِ جامد زمین ثابت نگاه می‌دارند. به نظر می‌رسد به این نکته، قرآن در 78:7 والجبال اوتادا، و کوه‌ها را میخ‌های بزرگی قرار دادیم، نیز اشاره می‌کند. گویا کوه‌ها همچون میخ‌هایی بالشتکِ سَیّالِ اطراف زمین را به قسمت جامدِ آن کوبیده‌اند و آن را با زمین در گردشش به گِرد خود همراه می‌کنند و مانعِ وزشِ شدیدِ این سیال بر موجودات روی زمین می‌شوند که اگر چنین وزشی وجود می‌داشت دیگر این موجودات استقرار و آرامشی نداشتند و دیگر زمین گهواره‌ی آرامی برای آن‌ها نبود. شاید از این روست که 78:7 بلافاصله پس از 78:6 که می‌گوید الم نجعل الارض مهادا، آیا زمین را گهواره قرار ندادیم، آمده است.،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
انسان امانت دار خدا است و رسالت و مسئولیت دارد. قرآن مجید می‏فرماید: ”‌‌ما امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوه‏ها عرضه کردیم، همه از پذیرش آن امتناع ورزیدند، اما انسان بار امانت را به دوش کشید و پذیرفت


جایگاه انسان

جهان بى جان و روح بود آیینه اى کدر و زنگار گرفته با آفرینش انسان جان گرفت صیقل خورد و روشن شد.

رواق رواق دنیا جاى جاى زمین به نور عقل اوست که روشنایى گرفته و مى گیرد. آنى اگر چراغ عقل او خاموش شود و از درخشیدن باز ماند دنیا در تاریکى فرو خواهد رفت تاریکى که تاریک تر از آن به وَهم ناید.

همه آفریده هاى آفریدگار از کوچک ترین تا بزرگ ترین آنها آن گاه در آیینه گیتى نما و جامِ جم جلوه گرى آغازیدند نمود یافتند و رخ نمودند که ذات بارى نور آسمانها و زمین انسان حامل اسماى خود را بیافرید و بر تارَک این جهان شکوفاند و بر کرسى فرمانروایى جهان برنشاند.

انسان به آفرینش معنى داد و آن را به زیبایى شکوفاند و جلوه گر ساخت. این از آن روست که نسبت انسان به جهان چون نسبت نگین است به انگشترى. نگین است که انگشترى را معنى دار مى سازد و به آن جلوه مى بخشد.

اگر بخواهیم انسان مجرد از هر بدی و خوبی؛ یعنی انسان ”‌‌به ما هو انسان”‌‌‌ را در نظر بگیریم و در مورد مقام آن در نزد خداوند بحث کنیم، به این نکته می‌رسیم که انسان‌ها دارای مقام بالایی نسبت به دیگر موجودات هستند، و به اصطلاح دارای کرامت ذاتی هستند


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

محبت اولیای خدا هم از محبت خدا جدا نیست و دوستی با پیغمبر و آل او دوستی با خدا است و معلوم است این عشق و محبت بدون اطاعت و بندگی ممکن نیست. بنابراین اگر می‌خواهید قلب شما جایگاه محبت خدا و دوستان او باشد، راه آن، اطاعت و ترک گناه است.


بندگی خدا

آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خداوند آنان را محبوب می‌کند «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً : همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمت، آن‌ها را محبوب می‌گرداند.»

راه جلب محبت خداوند متعال و اولیای الهی و آبرومندانِ درگاه او (مثل حضرت زینب«س»)، همان اطاعت و بندگی خدا به طور کامل (یعنی انجام واجبات و ترک محرمات و گناهان) است.

در قرآن هم در جواب مردمی که (ادعای محبت رسول خدا«ص» داشتند) این آیه شریفه نازل شد که: قل اِنْ کُنتم تُحِبُّون اللّه فاتّبعو فی یُحِببکم اللّه و یغفرلکم ذنوبکم : ای رسول ما به این مردمی که ادعای محبت خدا دارند بگو اگر به راستی دوستدار و عاشق خدا هستید باید از من (که رسول او هستم) پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد. (آل عمران، آیه 31)



ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : راه جلب محبت خداوند متعال و اولیای الهی و آبرومندانِ درگاه او (مثل حضرت زینب«س»)، همان اطاعت و بندگی خدا به طور کامل (یعنی انجام واجبات و ترک محرمات و گناهان) است چه کسانی مورد محبت خداوند هستند؟ محبت اولیای خدا هم از محبت خدا جدا نیست و دوستی با پیغمبر و آل او دوستی با خدا است و معلوم است این عشق و محبت بدون اطاعت و بندگی ممکن نیست. بنابراین اگر می‌خواهید قلب شما جایگاه محبت خدا و دوستان او باشد، راه آن، اطاعت و ترک گناه است. همان گونه که عدّه‌ای خداوند را دوست دارند، خداوند نیز آن‌ها را دوست دارد. این محبوبیت نزد خداوند، سپاس و حمدی بی دریغ می‌طلبد. ”‌اَلْحَمْدُ لِلََّهِ الَّذِِی تَحَبَّبَ اِلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنِِّی” (شیخ عباس، قمی، کلیات مفاتیح‌الجنان، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی) خدا را حمد و سپاس می‌گویم که به من محبت می‌کند در حالی که او از من بی نیاز است. محبوبین خداوند برخی از بندگان محبوب خداوند متعال شده و مورد مهر و محبت خداوند متعال قرار گرفته‌اند. شناخت آن‌ها امری شایسته است تا که بتوان خود را در آن راه و طریق استوار داشت. همان گونه که عدّه‌ای خداوند را دوست دارند، سپاس و حمدی بی دریغ می‌طلبد. ”‌‌اَلْحَمْدُ لِلََّهِ الَّذِِی تَحَبَّبَ اِلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنِِّی”‌(شیخ عباس، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی) خدا را حمد و سپاس می‌گویم که به من محبت می‌کند در حالی که او از من بی نیاز است محبوبین باری تعالی عبارت اند از: 1- نیکوکاران؛ انجام کار شایسته و نیکو انسان را مورد مهر او قرار می‌دهد چرا که خود او از نیکوکاران است. ”‌وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنیِِنَ” (آل عمران، آیه 134) و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. 2- توبه کنندگان؛ بازگشت به سوی او محبوبیت آور است. ”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوََابیِِنَ ...” ( بقره، آیه 223) البته خداوند بازگشت کنندگان را دوست دارد. پس توبه کننده به او پایبندی نشان دهد که خداوند دوستش دارد. خداوند خود منزّه و عاری از بدی است. پس این سنخ آدم‌ها را دوست خواهد داشت. ”‌‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقیِِنَ”‌ البته خداوند خود نگه داران را دوست دارد. متقی کسی است که همیشه خود را در راستای رضای حق تعالی جهت دهی کند. شهوت غضب و تمام محبت‌های خود را یک سویه کرده و در جهت رضای خداوند قرار دهد 3- اهل طهارت باطن؛ چون او پاک است پس پاکان را به سراپرده مهرش، ورود حاصل است.”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ...الْمُتَطَهِّریِِنَ” (بقره، آیه شریفه 223) البته خداوند کسانی را که می‌خواهند پاک باشند، دوست دارد. ممکن است هنوز پاک نشده باشد ولی همین که او می‌خواهد پاک باشد با دید ارزش به آن نگریسته شده است. آری، ”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُطَهِّریِِنَ ” (توبه، آیه شریفه 108) البته خداوند پاکان را دوست دارد. 4- اهل تقوا؛ خداوند خود منزّه و عاری از بدی است. پس این سنخ آدم‌ها را دوست خواهد داشت. ”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقیِِنَ”(آل عمران، آیه شریفه 71، توبه، آیه 4) البته خداوند خود نگه داران را دوست دارد. متقی کسی است که همیشه خود را در راستای رضای حق تعالی جهت دهی کند. شهوت غضب و تمام محبت‌های خود را یک سویه کرده و در جهت رضای خداوند قرار دهد. 5- اهل شکیبایی؛ یکی از صفات حضرت باری تعالی صبر و بردباری است پس او صابران را نیز دوست دارد. ”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الصََّابِریِِنَ” (آل عمران، آیه شریفه 141) البته خداوند اهل صبر را دوست دارد. - اهل توکل؛ ”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلیِِنَ” (آل عمران، آیه شریفه 154) البته خداوند اهل توکل را دوست دارد. 7- کسانی که عدل را بپا می‌دارند؛ ”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطیِِنَ” (مائده، آیه شریفه 47) البته خداوند اهل قسط و عدل را دوست دارد. 8- جهادگران؛ ”‌اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذیِِنَ یُقََاتِلُونَ فِِی سَبیِِلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیََانٌ مَرْصُوصٌ” (صف، آیه شریفه 64)،
لینک های مرتبط :

مسخره کردن و دست انداختن دیگران به نام‌های مختلف از قبیل طنز، جوک و غیره پدیده‌ای نا به هنجاری است که از نظر قرآن و شرع، رفتاری مذموم و نکوهیده شمرده شده است.


تمسخر
آیا ما می‌توانیم با گناه، ادخال سرور بکنیم؟

ما می‌توانیم یک لطیفه بگوییم و بدی را تمسخر بکنیم . مثلاً ما می‌توانیم تکبر را در شخصی به نمایش در بیاوریم و تکبر را به استهزاء بکشانیم ولی نمی‌توانیم آن فرد را مسخره کنیم.

 

نمی‌توان به کسی اجازه گناه داد

گناه غیبت، تمسخر و مردم آزاری دو تا گناه است. یکی حق‌الناس است و یکی حق الله. من نمی‌توانم اجازه گناه به کسی بدهم. نمی‌توانم به کسی اجازه بدهم که در تلویزیون ادای من را در بیاورد. چون حق الله است. من از طرف خدا نمی‌توانم به کسی مجوز گناه بدهم.

مثلاً خدا گفته دروغ در جایی جایز است که جان یک انسان در خطر است. ولی من نمی‌توانم برای هزار تومان دروغ بگویم و اسم آن‌را دروغ مصلحتی بگذارم. مثلاً فرض کنیم فرد اجازه می‌دهد که پشت سر او غیبت یا تمسخرش کنیم، حالا او از حق خودش گذشت اما پس خدا چه؟ 

گناه غیبت، تمسخر و مردم آزاری دو تا گناه است. یکی حق‌الناس است و یکی حق الله. من نمی‌توانم اجازه گناه به کسی بدهم. نمی‌توانم به کسی اجازه بدهم که در تلویزیون ادای من را در بیاورد. چون حق الله است. من از طرف خدا نمی‌توانم به کسی مجوز گناه بدهم


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، دین و اندیشه، 
برچسب ها : خطر مسخره کردن از خیلی از خطرها جدی‌تر است ما مسخره کردن را ساده می‌گیریم در حالی که مثلاً چاقو کشیدن برایمان مسئله‌ی بسیار بزرگی است. در حالی که اگر چاقو به جسم می‌خورد، مسخره کردن همچون چاقویی است که به روح انسان می‌خورد. اگر کسی را مار بگزد، همه تعجب می‌کنند و ابرو بالا می‌اندازند در حالی که نیش زدن خود انسان از مار بدتر است. کشتن امر بسیار مهمی است در حالی که ما با زبان خود، ممکن است افراد را بکشیم. بنا بر این مسخره کردن خیلی مهم است. مسخره کردن در نگاه قرآن کریم در آیات قرآن از یک ناهنجاری به نام استهزا به معنای مسخره کردن دیگران سخن به میان آمده است. سید حسن مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن با توجه به ریشه هزء که به معنای تحقیر است می‌نویسد که استهزاء یعنی انسان با هر وسیله‌ای، دیگری را تحقیر کند و در طلب آن باشد. (ج11، ص256) تمسخر در کتاب‌های اخلاقی، استهزا را مسخره کرده افراد یا برخی امور دانسته‌اند که به وسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام می‌پذیرد. (معراج السعاده، نراقی، ص502) البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعه‌ای استفاده می‌شود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح می‌باشد. (الفرقان، ج26، ص244) این مفهوم در آیات قرآنی با واژگان دیگری چون سخریه، ضحک، غمز، لمز و همز بیان شده است. خطرات مسخره مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی، غیبت، تهمت و ...هم هست. چون دو رفیق وقتی همدیگر را مسخره کنند، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه می‌شود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان می‌دهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده می‌فرماید: «لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» (آل عمران/178) عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی که موجب توهین و جسارت می‌شود. عذاب فردی که دیگری را مسخره می‌کند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین می‌کرده است. هشداری بیشتر برای خانم‌ها قرآن بعد از این که به مردم می‌گوید که همدیگر را مسخره نکنند، می‌گوید: خانم‌ها شما هم همدیگر را مسخره نکنید. «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی‌ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ» (حجرات/11) گفتن «نِساءٌ» لزومی نداشت، چون قوم شامل زنان هم می‌شود. اما چون نیش زدن و مسخره کردن در بین زنان بیش‌تر است، نساء را به صورت خصوصی هم آورده است. مثل این که انسان همه‌ی بدنش را یک بار صابون بزند و دوباره فقط سرش را صابون بزند به این معناست که سر به صابون بیش‌تری احتیاج دارد. مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه می‌شود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان می‌دهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده می‌فرماید: «لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» با کسی که مسخره می‌کند چه کنیم؟ قرآن می‌فرماید: اگر کسی شما را مسخره می‌کند، رابطه‌تان را قطع کنید : «لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(مائده/57) یعنی با کسی که دین شما را به بازی و مسخره گرفته است باید برخورد بکنید. خطر مسخره کردن قرآن می‌فرماید: برای چه مسخره می‌کنید؟ «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» (حجرات/11) «تَلْمِزُوا» از <لمز> است که در آیه‌ی «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/1) «لُمَزَةٍ» هم آمده است. یعنی قرآن وقتی می‌خواهد بگوید دیگری را مسخره نکنید می‌گوید: خودتان را مسخره نکنید. چون آدم، خودش را مسخره نمی‌کند، می‌خواهد بگوید: شما در واقع یکی هستید و اگر دیگری را مسخره کنید، گویی خودتان را مسخره کرده‌اید. دلیل آن این است که اگر شما 16 درجه من را دوست داشته باشی و من شما را مسخره کنم، من را 10 درجه دوست خواهی داشت. من به خیال خودم شما را سبک کرده‌ام ولی در واقع محبوبیت خودم را نزد شما کم کرده‌ام. تحقیر و تمسخر چه می کند؟! در روایات معصومین علیهم السلام نیز، کسانی که مؤمنان را تحقیر و تمسخر می‌کنند با تعابیر تندی مورد خطاب قرار گرفته‌اند. نزول عذاب عذاب جهنم امام سجاد علیه‌السلام: وَ الذُّنُوبُ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغیِ وَ التَطاوُلُ عَلَی النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم؛ گناهانی که باعث نزول عذاب می‌شوند، عبارت‌ اند از: ستم کردن شخص از روی آگاهی، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان. جنگ با خدا در حدیث قدسی آمده است: خداوند به کسانی که مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ می‌دهد: عن أبی عبد اللّه ـ علیه‌السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِیَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی، مَنْ اذَلَّ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ وَ لِیَأمَنْ مِنْ غَضَبی مَنْ اکْرَمَ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -علیه‌السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. ذلیل می‌شوید رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- فرمود:و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... کسی که مؤمنی را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد کرد. امام سجاد علیه‌السلام: وَ الذُّنُوبُ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغیِ وَ التَطاوُلُ عَلَی النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم؛گناهانی که باعث نزول عذاب می‌شوند، و دست انداختن و مسخره کردن آنان برخورد خداوند با مسخره کننده پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله: اِنَّ المُسْتَهْزِئینَ یُفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الجَنَّةِ، فَیُقالُ: هَلُمَّ! فَیَجی‌ءُ بِکَرْبِهِ وَ غَمِّهِ فَاِذا جاءَ اُغْلِقَ دونَهُ، ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ بابٌ آخَرُ... فَما یَزالُ کذلِکَ حَتّی اِنَّ الرَّجُلَ لَیُفْتَحُ لَهُ البابُ فَیُقالُ لَهُ: هَلُمَّ هَلُمَّ فَما یَأْتیهِ؛ درِ بهشت، به روی یکی از مسخره کنندگان باز می‌شود و به او گفته می‌شود: «بیا!». او با وجود سختی و اندوهی که دارد، جلو می‌رود و چون آمد، در به رویش بسته می‌شود. سپس در دیگری به رویش باز می‌شود... و این کار، مرتباً تکرار می‌شود تا جایی که در به رویش باز می‌گردد و گفته می‌شود: «بیا، بیا!»؛ امّا او دیگر جلو نمی‌رود.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

قرآن کریم در این آیه شریفه 55 سوره مبارکه «مائده»، ولی مؤمنین را «خدا» و «رسول خدا» و حضرت علی(ع) معرفی می‌کند.


قرآن

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

فضائل امیرالمؤمنین در قرآن / آیه ولایت

اما امروز آیه 55 سوره «مائده» است: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»؛ ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.

بسیاری از آیات قرآن کریم درباره فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) است. جدای آن، آیاتی که تأویل یا باطنش درباره ولایت حضرت علی(ع) است، بسیاری از آیات نیز در حیطه ظاهری خویش، بر ولایت، محبت و یا فضائل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند.

یکی از مهم‌ترین آیات قرآن در این باره همین آیه است که به آیه ولایت معروف گشته است. قرآن کریم در این آیه شریفه ولی مؤمنین را معرفی می‌کند که خدا و رسول و امیرالمؤمنین(ع) می‌باشند.

مصداق آیه «َالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» کیست؟ در روایت شأن نزول این آیه شریفه که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند؛ آمده است که سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد. کسی به او چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد... رسول خدا با اطلاع از این مطلب شروع کردند در حق علی(ع) دعا کردند و از ابوذر نقل است که هنوز دعای رسول خدا(ع) تمام شده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای رسول‌الله (ع) تلاوت کرد


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : چند نکته مهم تفسیری در این آیه وجود دارد که به آن‌ها اشاره می‌کنیم. اولاً؛ درباره معنای ولی و ولایتی که در آیه از آن بحث شده است شبهه کرده‌اند. برخی مفسران ادعا کرده‌اند که ولایت در این آیه به معنای محبت و دوستی و یا نصرت و یاری کردن است، نه به معنای سرپرستی و خلافت. علامه طباطبایی(ره) در تفسیرگران سنگ «المیزان» حدود 5 صفحه را به بیان شبهات و پاسخ آن‌ها اختصاص داده است و در آخر اثبات کرده است که ولایت در این آیه شریفه به معنای سرپرستی است. ثانیاً؛ مصداق آیه «َالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» کیست؟ در روایت شأن نزول این آیه شریفه که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند؛ آمده است که سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد. کسی به او چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد... رسول خدا با اطلاع از این مطلب شروع کردند در حق علی(ع) دعا کردند و از ابوذر نقل است که هنوز دعای رسول خدا(ع) تمام شده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای رسول‌الله (ع) تلاوت کرد. به قول شهریار : «برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را یکی از مهم‌ترین آیات قرآن در این باره همین آیه است که به آیه ولایت معروف گشته است. قرآن کریم در این آیه شریفه ولی مؤمنین را معرفی می‌کند که خدا و رسول و امیرالمؤمنین(ع) می‌باشند ثالثاً؛ برخی دانشمندان اهل سنت سؤال کرده‌اند که اگر مراد از قسمت پایانی آیه، حضرت علی(ع) می‌باشد، پس چرا آیه به صورت جمع آمده است؟ علامه طباطبایی در «المیزان» پاسخ این سؤال را به این صورت داده است که این مسئله فقط شامل این آیه نمی‌شود و آیات زیاد دیگری نیز وجود دارد که شأن نزول آن درباره یک نفر است اما آیه به صورت جمع نازل شده است. مثلاً آیه 365 سوره مبارکه «بقره» آیه 274 سوره مبارکه «بقره» و یا آیه 52 سوره مبارکه «مائده» که در تمام این آیات، سبب نزول پیرامون را نفرات اما آیه به صورت جمع نازل شده است. سوال می‌کنند که مگر حضرت علی(ع) همان کسی نیست که تیر از پای او در حین نماز، خارج کردند و او هیچ نفهمیده از بس که غرق در مناجات و حضور بود. حالا چطور در حین نماز، انگشتر به سائل می‌دهد؟ باید در جواب گفت که علی(ع) در نماز غرق خدا و یاد خدا و متوجه امور خدایی است و از امور دنیوی مانند تیر کشیدن از پا کاملاً جدا و منفک است جالب اینجاست که به قول مرحوم علامه طباطبائی، چطور است که فقط در این آیه چنین سؤالی مطرح می‌شود و نسبت به آیات دیگر سکوت اختیار می‌شود؟! رابعاً؛ سوال می‌کنند که مگر حضرت علی(ع) همان کسی نیست که تیر از پای او در حین نماز، انگشتر به سائل می‌دهد؟ باید در جواب گفت که علی(ع) در نماز غرق خدا و یاد خدا و متوجه امور خدایی است و از امور دنیوی مانند تیر کشیدن از پا کاملاً جدا و منفک است. اما عطا به سائل، امر دنیوی نیست بلکه مستحبی موکد است که بسیار مورد توجه و رضای خداوند است و منافاتی ندارد که کسی که در حال نجوا با قاضی‌الحاجات باشد و در حین عبارتش حاجت بنده خدا را برآورده. این عبارتی در عبادتی دیگر است و از داستان تیر کشیدن از پای مولا کاملاً جدا است. از این آیه شریفه علاوه بر ولایت حضرت علی(ع) و معرفی ایشان به عنوان سرپرست مسلمانان، در مهم دیگری گرفته می‌شود که آن در اهمیت انفاق به انسان نیازمند است. اهمیت برآوردشدن حاجت یک مسلمان تا جایی است که مولای متقیان در حین نمازش این کار را انجام می‌دهد و تا پایان نماز صبر نمی‌کند. امیدواریم حضرت حق توفیق انفاق از دل و جان را به تمام دوستداران مرتضی علی(ع) عطا کند و ما را از بهترین موالیان و شیعیان تحت ولایت ایشان قرار دهد. پی‌نوشت‌ها: 1. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص 4 تا 9 2. ترجمه تفسیر جوامع الجام، ج2، ص90 و ترجمه مجمع‌البیان، ج7، ص89 3. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، صپ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

از منظر قرآن کریم می‌توان گفت که دنیا و هوای نفس دو حقیقت کاملاً مربوط به هم هستند، یعنی دنیا موضوع هوای نفس است از این رو در مطلب پیش رو بدین موضوع به اختصار پرداخته می شود .


آخرت
تعریف «دنیاداری» و «دنیاگرایی»

دنیا از «دنی» گرفته شده و به معنای پستی و نزدیک بودن می‌باشد. در مورد دنیا تعریف‌های گوناگونی ارائه شده است، در قرآن کریم، گاه دنیا مورد مذمت قرار گرفته و گاه از دنیا به نیکی یاد شده است. سرّ این مدح و ذم را نه در دنیا که در بیرون از دنیا باید جست.

با مطالعه آیات قرآن کریم به این نکته دست پیدا می‌کنیم که دنیا به خودی خود، از جهت انتساب به حضرت حق، سراسر حق است و باطل و پستی در آن راه ندارد، بنابراین مذموم نیست؛ اما از جهت انتساب به بشر، متناسب با نگرش و استفاده انسان، گاه ممدوح (دنیاداری) و گاه مذموم (دنیاگرایی) است.

در قرآن کریم، دنیا در سیاق ذم، یا به تعبیر دیگر «دنیاگرایی»، گاه به مصادیقِ مادی، مانند شهوت‌های جنسی، فرزندان، طلا و نقره، اسب، دام و کشتزار تعریف شده است که انسان دلبسته و وابسته به آن‌هاست؛ (زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ... )(آل عمران/14)، و گاه به نگرش‌های مادی گرایانه و نحوه بهره گیری از این مصادیقِ مادی، مانند لعب، لهو، مدپرستی، تجمل گرایی، فخر فروشی، ثروت اندوزی و قدرت طلبی توجه داده شده است که انسان به جای استفاده از مادیات در جهت نزدیکی به خداوند، از آن‌ها در جهت دوری از خداوند سود جسته است؛ (اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَهٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ وَالأوْلادِ ...)(حدید/20).

نتیجه آنکه دنیا، راهی است که در یک سوی آن، «دنیاگرایی» و در سوی دیگر آن، «دنیاداری» است. در طرف «دنیاداری»، خداوند است و در طرف «دنیاگرایی»، غیر خداوند. از همین جا می‌توان به تعریف دقیق‌تری از دنیا دست پیدا کرد که نتیجه کوشش‌ها و باریک بینی‌های عارفان است. عارفان معتقدند هر آنچه غیر خداست، دنیاست. بر این اساس حتی عبادتی که برای غیر خدا باشد، دنیاست.



ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : دنیا به خودی خود، از جهت انتساب به حضرت حق، سراسر حق است و باطل و پستی در آن راه ندارد، بنابراین مذموم نیست؛ اما از جهت انتساب به بشر، متناسب با نگرش و استفاده انسان، گاه ممدوح (دنیاداری) و گاه مذموم (دنیاگرایی) است تقسیم بندی دنیا بر اساس نگرش انسان‌ها در قرآن کریم، از دو نگرش و عقیده متفاوت نسبت به دنیا سخن به میان آمده است. در حقیقت، قرآن کریم، انسان‌ها را بر اساس نگاهشان به دنیا و نوع بهره برداری از آن به دو دسته کلی تقسیم می‌کند: گروهی از مردم معتقدند که پس از این دنیا، آخرتی وجود دارد؛(یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُولَئِکَ مِنَ الصَّالِحِین)(آل عمران/114) و پیوسته نگرش به آخرت را در جامعه تبلیغ و ترویج می‌کنند؛(وَإِلَی مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْیَوْمَ الآخِرَ وَلا تَعْثَوْا فِی الأرْضِ مُفْسِدِین)(عنکبوت/36). دنیا در نظر آنان فانی و زودگذر است؛(کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَان) (رحمن/26) و دل بستن به آن عین خسران است؛(ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا عَلَی الآخِرَهِ ... لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الآخِرَهِ هُمُ الْخَاسِرُون)(نحل/109-107). و گروه دیگری معتقدند که پس از این دنیا، آخرتی وجود ندارد؛ (إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّهَ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَهِ هُمْ کَافِرُون)(یوسف/37) و بر اساس این نگرش، به مسخره کردنِ معتقدانِ به آخرت نیز روی می‌آورند؛(زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب)(بقره/212) و وجود هر گونه قیامت و حشر و حساب و کتابی را یکسر منکر می‌شوند؛(وَقَالُوا إِنْ هِیَ إِلا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِین)(انعام/29) از این رو، از هیچ سعی و تلاشی برای به دست آوردن آن فروگذار نمی‌کنند؛(إِنَّ هَؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَهَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلا) (انسان/27) و غیر از دنیا را خواهان نیستند؛(... وَلَمْ یُرِدْ إِلا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا)(نجم/29) و پیوسته در طلب متاع ناپایدار دنیایند؛(...تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا...) (انفال/67). دنیا جهان کره امیر دنیاییم یا اسیر آن؟! خلاصه آنکه، برخی امیر دنیایند و گروهی اسیر دنیا. امیرانِ دنیا از دنیا در جهت تعالی خویش و نزدیکی به خداوند بهره می‌جویند؛(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا)(اعراف/32) و به آن به عنوان یک ابزار می‌نگرند؛(وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَهَ وَلا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا)(قصص/77). اما اسیرانِ دنیا، ابزاریّت دنیا را به فراموشی سپرده‌اند؛(الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا)(کهف/104) و دنیا را به عنوان هدف خود برگزیده‌اند؛(وَرَضُوا بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا)(یونس/7) و بدان سرگرم و خوشحالند؛(وَفَرِحُوا بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا)(رعد/26) و برای به دست آوردن آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند؛(وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا)(انعام/70). دنیا در دست آنان رام است و برای اینان دام است. آنان «دنیاداری» می‌کنند و در «دنیاداری» خویش، وابسته دنیا نیستند و اینان دنیاگرایند و دلبسته دنیایند. نتیجه اینکه از نگاه قرآن کریم، نگرش‌های مردم به دنیا یا از نوع ابزاری است و یا از نوع وابستگی. ابزارگرایان، به دنیا تنها در حد یک ابزار برای رسیدن به خداوند می‌نگرند و در حقیقت «دنیاداری» می‌کنند، اما وابسته گرایان، به دنیا به چشم هدف می‌نگرند، آن هم یک هدف کلان و نهایی. به دلیل این نوع نگرش، به دنیا وابسته‌اند و بدون آن، زندگی برایشان معنا ندارد. به دیگر سخن، دنیاگرایند، نه دنیادار. زیرا دنیا در جان و ضمیر آنان ریشه دوانده و جدایی میان آنان و دنیا در این دنیا، امکان پذیر نیست. کسانی که امیدی ندارند به لقای ما، و دل بسته‌اند به زندگی دنیا، و آرامش یافته‌اند به آن، و کسانی که از آیات ما بی‌خبرند، ایشان جایگاهشان آتش است به سبب آنچه که عمل می‌کرده‌اند ریشه‌ی بدی دنیا در چیست ؟ در قرآن آیات فراوانی به روشنی حقیقت فوق را گوشزد و بیان می‌کنند که ریشه بدی دنیا در چیست؛ نظیر این آیه: "إَنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـئِکَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ؛ کسانی که امیدی ندارند به لقای ما، ایشان جایگاهشان آتش است به سبب آنچه که عمل می‌کرده‌اند". (یونس، 7 ـ 8) در آیه فوق کسانی که در دنیا زندگی می‌کنند، می‌خورند و می‌آشامند و تمتّع می‌جویند، مذمّت نشده‌اند؛ بلکه آنان که به دنیا دل خوش کرده‌اند، بِدان آرامش یافته‌اند، آن را در مقابلِ آخرت برگزیده‌اند، به آن چسبیده‌اند، به چیز دیگری تمایل ندارند و در کنار آن کمبودی احساس نمی‌کنند، مذمّت شده‌اند: "مِنکُم مَّن یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنکُم مَّن یُرِیدُ الآخِرَةَ؛ بعضی از شما دنیا را می‌جوید و بعضی از شما آخرت را می‌جوید". (آل عمران، 152)،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :