تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب متفرقه
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
دوشنبه 23 آبان 1390 :: نویسنده : صفدر

 کلیپ ها 
 نواهنگ ها 
 گالری تصاویر مکه معظمه 
 گالری تصاویر مدینه منوره 
 تصاویر ویژه 
 موبایل اسلامی

 محصولات ویژه مشترکین ایرانسل 
 قفسه

 کتابخانه تخصصی 
 حج ولایت

 حج نبوی و حج علوی(علیهماالسلام) 

 سیره فاطمی و حج حسنی(علیهماالسلام) 

 حج حسینی و حج سجادی (علیهماالسلام) 

 سیره امام محمد باقر علیه السلام در حج 

 حج صادقی(علیه السلام) 

 حج موسوی و حج رضوی (علیهماالسلام) 

 حج تقوی (علیه السلام) 

 حج نقوی و حج عسكرى(علیهماالسلام) 

 حج مهدوی(علیه السلام) 
 أسرار حج

 اسرار طواف و 7 بار چرخیدن چیست؟ 

 اسرار نام های كعبه 

 بُعد درونی مناسک 

 كعبه، تجلی جلال حق 

 كعبه، تجلی جمال حق 

 بیعت با کعبه 

 حج ضیافت است، حاجیان ضیوف الرحمان 

 حفظ رهاوردهای معنوی حج 

 نشانه قبولی حج 
 آداب حج

 دو نکته مهم در آداب حج 

 پرداخت سه چیز از مال پاک خود 

 نیت خالص،توبه از گناه و وصیت کردن 

 گذشت از لغزش دیگران و قبول عذر عذرخواه 

 همسفران خود را دریابیم 
 ویژه نامه های پیشین

 احرام عشق 

 سرزمین عشق 

 مشق بندگی 

 پرواز به دیار عاشقی 

 فصل عاشقی 

 زمزم عشق 




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حضرت علی علیه السلام دومین سید عالم !

امام علی

سیادت به معنای بزرگی و ریاست بر دیگران است. در لغتنامه معین به معنای سروری، شرافت و بزرگی کسی بر دیگران ترجمه شده است و در مقابل معنای عبد و ذلیل قرار دارد. با لحاظ این معنا چه، کسی هاشمی و علوی باشد یا نباشد، به شرط سروری و ریاست و به اندازه همان بر دیگران سیادت دارد.


مجمع البحرین این معنا را تایید می کند:السید الرئیس الكبیر فی قومه المطاع فی عشیرته و إن لم یكن هاشمیا و لا علویا(ج 3 ص71)؛ سید، سرور بزرگ قوم است که مورد اطاعت اهل قومش قرار دارد، چه هاشمی باشد یا نباشد. بنابراین هر کسی که بر گروهی ریاست دارد و مورد اطاعت آنها قرار گرفته است بر آنها سیادت دارد. مثل رهبر بر امت، رییس یک سازمان بر اعضاء آن، و حتی سرپرست یک خانواده بر اهل خانواده و ... معنای دینی سیادت نیز همین است اما معیار سروری و بزرگی در دین  با معیار های اجتماعی غیر دینی متفاوت است. سیادت در دین با انتصابهای الهی معنا پیدا می کند.

«... أَنَّ اللهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ» (آل عمران،39)؛ همانا(ای زکریا) خدا مژده مى‏دهد تو را به یحیى، همان كه گواهى دهنده است به كلمه‏اى از خدا! سرور و پیشوا، و پارسائیست خوددار، و پیمبری از شایستگان است.

سیادت در معنای خاص، سیادتی است که نه به دلیل سروری کسی بر دیگران، بلکه به دلیل انتساب به خاندان پیامبر خدا حاصل شده است. در تفاسیر آمده است که: «سیادت، اجماع امت است كه خاص در حضرت هاشم و اولاد هاشم است و از خدا نازل شده است


ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، اخبار قرانی، دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 آبان 1390 :: نویسنده : صفدر
خطابه غدیر

 

متن عربی خطبه غدیر

 

غدیر

به نام خداوند بخشاینده مهربان

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی‌همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آن که او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده‌ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمان‌های بلند و گستراننده گستره شده‌ها و فرمانروای مطلق زمین‌ها و آسمان‌هاست و بی‌اندازه پاک و بی‌نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح‌القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزون‌بخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده‌ای را می‌بیند، و هیچ دیده‌ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی‌کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی‌نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه‌ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی‌افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آن که به دیده‌ها مشهود گردد ولیکن او هر دیده‌ای را در می‌یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

خداوند، بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می‌دهم او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه‌ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می‌گردد.

و گواهی می‌دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سرافکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده‌اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می‌برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می‌دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریادخواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی‌سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

غدیر

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده‌ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمان‌هایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله‌اش، ایمن نتوان نشست با آن که از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می‌کنم که بنده اویم و گواهی می‌دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده‌ام کوتاهی کنی، در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده‌ای» و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده‌ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده‌ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا - جبرئیل- سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی‌طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه‌ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

«إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ.»

علی بن ابی‌طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می‌جوید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم؛ همان‌ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

«یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَاللهِ عَظیمً.» هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده‌ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیبجویی من برخاستند و مرا زودباور که هر چه می‌شنود، بی‌اندیشه می‌پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

«وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ.»

غدیر

من هم اکنون می‌توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می‌کنم.

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی‌سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه «یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...» یافته‌ام، به انجام برسانم.

'حال که چنین است پس ...'

 

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می‌کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، اخبار قرانی، دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 آبان 1390 :: نویسنده : صفدر
پنجشنبه 17 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

روح انسان آلوده در کما آزاد نیست!
آنچه در «پنج کیلومتر تا بهشت» تصویر شد با اختیارات یک انسان گناهکار و آلوده متناقض است.


روح

آن گونه که در فلسفه و عرفان اسلامی مطرح است، «روح» هیچ وقت بدون جسم نیست و به سوی هر عالمی که قرار گیرد، چه عالم دنیا، عالم برزخ و عالم قیامت با یک جسم متناسب با آن عالم همراه می‌شود.

 

افراد متوفی با جسم برزخی‌شان در خواب مشاهده می‌شوند

روح «نفخه الهی» است و هیچ شکل و صورتی ندارد، اما همیشه با یک جسم همراه است، لذا هرگاه فردی در خواب، پدربزرگ متوفی خود را ببیند، در واقع روح پدربزرگش را در کالبد برزخی مشاهده کرده است، چرا که فرد در عالم خواب به عالم برزخ نزدیک‌تر شده است و توانسته مشاهداتی از آنجا دریافت کند.

اولیای الهی و انسان‌های بسیار مؤمن و وارسته بعد از مرگ، روحشان از آزادی‌هایی برخوردار است . اگر افرادی دارای درجه ایمان ضعیف باشند، در شب‌های جمعه روح آن‌ها یک آزادی خاصی پیدا می‌کند، این به خاطر این است که در این شب درهای رحمت الهی گشوده می‌شود


ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

فرق بین بزرگان و بزرگواران

ابوریحان

در فرهنگ حاکم بر بسیاری از جوامع، حتی جوامع روشنفکری وجه تمایزی بین انسان‌های تاریخ ساز و بزرگ با انسان‌های بزرگواری که از روح بلند و آسمانی برخوردارند قائل نمی‌شوند. به عبارتی چرچیل و چنگیز و موسولینی را در ردیف بزرگ مر‌دانی چون میرزا کوچک خان، امیرکبیر و مدرس و امام خمینی(ره) می‌دانند. آیا تفاوتی بین این دو گروه از تاریخ سازان وجود دارد؟ پاسخ این سوال را ذیلاً مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.


بزرگی و بزرگواری

«هر بزرگواری، بزرگی هست، اما هر بزرگی، بزرگواری نیست. حال توضیح مطلب: مسلماً همت بزرگ نشانه روح بزرگ و همت کوچک نشانه روح کوچک است.... و این در هر مسیری که انسان قرار بگیرد صادق است. مثلاً در مسیر علم، همت‌ها فرق می‌کند، یکی قانع است که دیپلمی بگیرد و در حد یک دیپلمه معلومات داشته باشد که بی سواد نباشد ولی دیگری را می‌بینید که اساساً به هیچ حدی از علم قانع نیست، همتش این است که حداکثر استفاده را از عمر خودش بکند و تا آخرین لحظه‌ی عمرش از جذب و جلب و کشف مسائل علمی کوتاه نکند.» (گفتارهای معنوی، ص 173)



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : علی(ع) در باب غیبت می‌فرماید: بیچاره‌ها، ناتوان‌ها، ضعیف همت‌ها، پست‌ها غیبت می‌کنند. یک مرد، یک شجاع، یک آدمی که احساس کرامت و شرافت در روح خودش می‌کند اگر از کسی انتقادی دارد جلوی رویش می‌گوید یا حدّاقل جلوی رویش سکوت می‌کند در این رابطه بجاست برای تفهیم بهتر و دقیق داستانی از یکی از بزرگواران ایرانی نقل کنیم: داستان معروف ابوریحان بیرونی در عشق به کشف علم «داستان معروف ابوریحان بیرونی را شنیده‌اید... در وقتی که این آدم... در حال احتضار بود، یکی از فقها که همسایه‌اش بود اطلاع پیدا کرد که ابوریحان در چنین حالی است. رفت به عیادتش هوشش بجا بود. تا چشمش به فقیه افتاد یک مسئله فقهی از باب ارث یا جای دیگری از او سوال کرد. فقیه تعجب کرد و اعتراض نمود که در این وقت که داری می‌میری از من مسئله می‌پرسی؟ ابوریحان جواب داد من از تو سوالی می‌کنم: آیا من اگر بمیرم (نه اینکه من خودم می‌دانم عن‌قریب می‌میرم) و بدانم بهتر است یا بمیرم و ندانم؟ گفت خوب، بمیری و بدانی. گفت به همین دلیل می‌پرسم. فقیه می‌گوید بعد از اینکه من به خانه‌ام رسیدم طولی نکشید که فریاد بلند شد که ابوریحان مرد! صدای گریه بچه‌هایش را شنیدم. این را می‌گویند یک مرد بزرگ که دارای یک همت بزرگ در راه دانش است.» (همان، ص 174) همت بزرگ در جمع کردن ثروت «دیگری بزرگ است مثلاً در جمع کردن ثروت مگر همت‌ها در گرد آوردن ثروت متساوی است؟ بعضی اساساً هیچ همتی در جمع کردن ثروت ندارند، هدفشان فقط این است که شکمشان سیر بشود، نانی به دست بیاورند ولو از راه نوکری باشد، ولو از راه دریوزگی باشد ولو از راه تن به ذلت دادن باشد. ولی یکی می‌خواهد داشته باشد، می‌خواهد گرد بیاورد. (همان، ص 174) جمله‌ای است از پیغمبر اکرم، فرمود: انی بعثت لاتمم مکار الاخلاق ..... من مبعوث شدم که اخلاقی را تکمیل کنم که در آن روح مکرمت هست، یعنی اخلاق بزرگواری، اخلاق آقایی اما نه آقایی به معنای آن سیادتی که بر دیگری مسلّط بشوم، بلکه آقایی ای که روح من آقا باشد و از پستی، دنائت، دروغ، غیبت، از تمام صفات رذیله احتراز داشته باشد، خودش را برتر و بالاتر از این‌ها بداند بزرگی در مسیر جاه طلبی «یکی دیگر، در مسیر جاه طلبی و مقام می‌رود. مگر در این جهت مردم متساوی هستند؟ نه. در اینکه اسکندر مرد بلند همتی بوده است نمی‌شود شک کرد. مردی بود که این داعیه در سرش پیدا شد که تمام دنیا را در زیر مهمیز و فرمان خودش قرار بدهد. اسکندر از یک آدم نوکر صفتی که اساساً حس سیادت و آقایی در او وجود ندارد، حس برتری طلبی در او وجود ندارد، همتش در وجودش نیست خیلی بالاتر است. نادرشاه و امثال او هم همین‌طور. این‌ها را باید گفت روح‌های بزرگ ولی نمی‌شود گفت روح‌های بزرگوار.» (همان، ص 176) آدم‌های بزرگی هستند امّا قطعاً بزرگوار نیستند. فرق بین بزرگی و بزرگواری چیست؟ «فرض کنیم شخصی، یک عالم بزرگ باشد و فضیلت دیگری غیر از علم نداشته باشد یعنی کسی باشد که فقط می‌خواهد یک کشف جدید بکند، تحقیق جدید بکند. این یک فکر و اندیشه‌ی بزرگ است. یعنی یک اراده‌ی بزرگ و یک همت بزرگ در راه علم است. آن دیگری یک افزون طلب بزرگ است که همیشه دنبال ثروت می‌رود و ثروت برای او هدف است. یک شهوت بزرگ است، یک حرص بزرگ است. دیگری یک رقابت بزرگ است.... هیچیک از این‌ها را نمی‌شود بزرگوار گفت. بزرگی هست ولی بزرگواری نیست.» (همان، ص 178) «موسولینی دیکتاتور معروف ایتالیا به یکی از دوستانش گفته بود من ترجیح می‌دهم که یک سال شیر زندگی کنم تا این که صد سال گوسفند زندگی کنم. اینکه یک سال شیر باشم، دیگران را بخورم و طعمه‌ی خودم بکنم بهتر از این است که صد سال گوسفند باشم و آماده‌ی خورده شدن در کام یک شیر باشم. این را گفت و مرتب به دوستش یک پولی می‌داد و می‌گفت خواهش می‌کنم که این جمله را تا من زنده هستم در جایی نقل نکن. چرا؟ به جهت اینکه من با این شرط می‌توانم شیر باشم که مردم گوسفند باشند امّا اگر مردم این جمله را بفهمند آن‌ها هم می‌خواهند مثل موسولینی باشند، مثل من شیر باشند. اگر آن‌ها هم بخواهند مثل من شیر باشند دیگر من نمی‌توانم شیر باشم. آن‌ها باید گوسفند باشند که من شیر باشم. در این بزرگی هست اما بزرگواری نیست». (همان، ص 179) علی(ع) در باب غیبت می‌فرماید: بیچاره‌ها، یک آدمی که احساس کرامت و شرافت در روح خودش می‌کند اگر از کسی انتقادی دارد جلوی رویش می‌گوید یا حدّاقل جلوی رویش سکوت می‌کند. ... پشت سر که می‌شود، شروع می‌کند به بدگویی و غیبت کردن. می‌گوید این منت‌های همّت عاجزان است اراده‌ی ناتوانان است، از پستی است، از دنائت است. آدمی که احساس شرافت می‌کند، غیبت نمی‌کند اما بزرگوار چطور است؟ بزرگوار می‌خواهد همه مردم شیر باشند یعنی گوسفندی نباشد که دیگری طعمه‌اش کند. اصلاً می‌خواهد در زندگی در دنیا وجود نداشته باشد. این معنایش احساس بزرگواری است، احساس انسانیت است، به تعبیر قرآن احساس عزت است، احساس کرامت نفس است. کلمه‌ی کرامت در آثار اسلامی زیاد آمده و همان مفهوم بزرگواری را دارد.» (همان، ص 180) سخنان پیامبر(ص) و علی(ع) در مورد کرامت نفس (بزرگواری) کرامت نفس «جمله‌ای است از پیغمبر اکرم، خودش را برتر و بالاتر از این‌ها بداند» (همان، ص 181) «علی(ع) به فرزندش امام مجتبی(ع) می‌فرماید: ... پسر جانم! روح خودت را گرامی بدار، بزرگوار بدار، برتر بدار از هر کار پستی. در مقابل هر پستی فکر کن که روح من بالاتر از این است که به این پستی آلوده بشود. ... از مردم چیزی مخواه، خواستن از مردم دنائت است، تو بزرگی، بزرگواری، زیبایی. (همان، ص 182) «علی(ع) فرمود: ... هرگز یک آدم با شرف زنا نمی‌کند یک آدم غیرتمند هرگز زنا نمی‌کند. این قطع نظر از این است که زنا شرعاً حرام است یا حرام نیست. قطع نظر از این است که آیا خدا در قیامت یک آدم زناکار را معاقب می‌کند یا نمی‌کند. می‌فرماید یک آدم شریف، یک آدم غیور، آدمی که احساس عظمت می‌کند، احساس شرافت در روح خودش می‌کند هرگز زنا نمی‌کند.» (همان، ص 182) «[علی(ع) در باب غیبت می‌فرماید:]: بیچاره‌ها،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

 

کاربران عزیز با عنایت خداوند متعال دوره چهارم سیر مطالعاتی آثار شهید مطهری(ره) را آغاز کردیم. مسابقه

 

این دوره در روز یکشنبه 17/7/90 مصادف با ولادت با سعادت امام رضا علیه السلام راس ساعت 11 الی 24

 

برگزار می شود.

مقالات کتاب گفتارهای معنوی

 

آشنایی با عوامل و موانع بندگی و بالندگی 

 

عبادت و بندگی برای تربیت و بالندگی 

 

عبادت و بندگی بدون توبه ممکن نیست!
فرق بین بزرگان و بزرگواران
قرائت درست و نادرست از جهاد
نقش تربیتی و اجتماعی هجرت و جهاد








 

مقالات کتاب پانزده گفتار

 

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره)

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره)













 

 

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره)

 

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره)
اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره)












 

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره)

 

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره)

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره)













 

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره)

 

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره)

اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره)













 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : کاربران عزیز با عنایت خداوند متعال دوره چهارم سیر مطالعاتی آثار شهید مطهری(ره) را آغاز کردیم. مسابقه این دوره در روز یکشنبه 17/7/90 مصادف با ولادت با سعادت امام رضا علیه السلام راس ساعت 11 الی 24 برگزار می شود. مقالات کتاب گفتارهای معنوی آشنایی با عوامل و موانع بندگی و بالندگی عبادت و بندگی برای تربیت و بالندگی عبادت و بندگی بدون توبه ممکن نیست! فرق بین بزرگان و بزرگواران قرائت درست و نادرست از جهاد نقش تربیتی و اجتماعی هجرت و جهاد مقالات کتاب پانزده گفتار اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی آثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره) اطلاعیه طرح سیر مطالعاتی ثار استاد مرتضی مطهری(ره)،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

کرسی های آزاد اندیشی؛ چگونه؟


در نوشتار پیش به بررسی پرسشگری به ویژه در قالب مناظرات دینی پرداختیم و برخی از شرایط و ویژگی های آن از دیدگاه امامان شیعه(علیهم السلام) را بیان نمودیم. در این نوشتار می کوشیم این موضوع را با توجه به مباحث کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها مورد تأمل قرار دهیم.


پرسشگری آری یا خیر؟!

مناظره
یک پیشنهاد خوب!

چند سال پیش حدود سال 81 جمعی از دانشجویان در نامه ای خطاب به رهبر معظم انقلاب نظر ایشان را درباره راه اندازی کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها جویا شدند که معظم له طی نامه ای مبسوط به بیان دیدگاههای خویش در این باره پرداختند و در ضمن آن پاسخ از این ایده و پیشنهاد و استقبال نمودند. البته ایشان برخی از شرایط و ویژگی هایی را برای این امر یادآور شدند که در راستای اجرای صحیح و مناسب این طرح است. این موضوع انگیزه ای است که باری دیگر در منابع اسلامی به جستجو پرداخته و زوایای پنهان و باریک این روش مورد پسند و مقبول امامان شیعه را مورد واکاوی قرار دهیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 12 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

این روزها یکی از مهم‌ترین اخبار روز کشور، مسئله‌ی قحطی و گرسنگی مردم مسلمان سومالی، و دعوت و تشویق ملت ایران برای کمک به این نیازمندان است.


سومالی

اما در این مورد، سؤالات و شبهاتی نیز مطرح است که کم و بیش افراد جامعه با آن روبرو هستند. از جمله این که فقر و بیچارگی آنان چه ربطی به ما دارد؟ ما اگر هنر داریم، زندگی خودمان را سرو سامان دهیم- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است- در حالی که در کشور خودمان این همه نیازمند و مشکلات عدیده وجود دارد، چه جای کمک به کشورهای دیگر؟ اصلاً چرا خدا خود فقرا را رزق نمی‌دهد و به مردم دستور انفاق می‌دهد؟

 

انفاق سبب رشد

آیه‌ی 47 سوره‌ی یس می‌فرماید: " أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَه" گویند آیا به کسی غذا بدهیم که اگر خدا می‌خواست غذایش می‌داد؟"

این همان منطق بسیار عوامانه‌ای است که در هر عصر و زمان از ناحیه‌ی افراد خودخواه و بخیل مطرح می‌شود که می‌گویند: اگر فلانی فقیر است، لابد کاری کرده که خدا می‌خواهد فقیر بماند. و اگر ما غنی هستیم، لابد عملی انجام داده‌ایم که مشمول لطف و عنایت خدا شده‌ایم. بنابراین نه فقر آن‌ها و نه غنای ما هیچ‌کدام بی حکمت نیست! غافل از این که جهان میدان آزمایش و امتحان است. خداوند یکی را با تنگدستی آزمایش می‌کند و دیگری را با غنا و ثروت. و گاه یک انسان را در دو زمان با این دو شرایط در بوته‌ی امتحان قرار می‌دهد که آیا به هنگام فقر، مراتب شکرگزاری را به جا می‌آورد، و به هنگام غنا از آن چه در اختیار دارد در راه او انفاق می‌کند یا نه؟ و اصولاً رشد انسان در سایه‌ی گذشت و ایثار و سخاوت و نوع‌دوستی و دلسوزی و تعاون و محبت و تفقد است.

اگر همه‌ی مردم از امکانات یکسان برخوردار باشند، نه زمینه‌ای برای بروز این کمالات باقی می‌ماند و نه بستری برای صبر و زهد و قناعت محرومان.

علاوه بر این در ابتدای آیه می‌فرماید: " أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّه " از آن چه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید.

یعنی آن چه داریم، رزق الهی است نه ملک ما. و این دیدگاه، بخشش انسان را آسان می‌کند. و در انتهای آیه نیز می‌فرماید: کسانی که بخل را راه درست، و انفاق را انحراف می‌دانند، در گمراهی آشکاری به سر می‌برند و این تفکر، تفکری منحرف است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

تویی که وقتی نیستی، آزرده‌ام...

تویی که بودنت، سلام و سلامت و سُرور است...

جز سلام، سخنی را نیاموخته‌ام... وگرنه، این- همین سلام ساده- کمتر از آن است که نثارت شود.

چگونه پشت نوازش لرزان حروفِ رسمی، تو را که از محدوده رسم آدم‌ها بیرونی، مقابلم بنشانم؟!

چگونه می‌توانم با همین لب‌های دوخته و جان افروخته، صدایت کنم؟!

نمی‌شود...

بهشت

نمی‌شود عزیز دل!... این را بارها آزموده‌ام.

در شب‌ها و روزهای فراوانی که اندوهگین و خاموش، قلم را به صحرای کاغذ دواندم و شکسته ناتوانی، بازگشت؛ این را آزموده‌ام.

وبلاگ، خوب است... اگر بتواند مرا با احساس خواندنِ تو پیوند دهد.

وبلاگ، خوب است... اگر به جای من، آرامش نگاه تو را احساس کند.

مگر می‌شود بی تو ماند؟!

مگر می‌شود در هزارتوی دنیایی که این روزها برایم ناآشناست، بی حضور ساده، صمیمی و شکوهمند تو، نَفَس کشید و سرفه‌ای نکرد؟!

اینجا، هوا آلوده است...

هوا، بسیار آلوده‌تر از آن است که عمر قناریِ نُدبِه، به دنیا باشد.

وقتی تو نیستی، آدم‌ها کمتر از اندازه عاشق می‌شوند... عاشقانه‌ها ناقص می‌مانند و آدم‌ها نمی‌فهمند که چشم‌هایشان نیز باید به راه دل‌ها بروند... وگرنه، آدم‌ها را باد خواهد برد... یا باد... یا یاد... یادِ چیزهایی که روز آمدنت، مثل حادثه‌های تلخِ کودکی، فراموش می‌شوند.

من به اندازه کافی، شرمنده‌ام... اما تو از من گلایه نکن!...



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : بهار آمده است... گل‌ها شکفته‌اند... شکوفه‌ها روییده‌اند... من، هفت‌سین را برچیده‌ام تا زودتر سفره اِطعامِ آمدنت را بچینم... اما کجایی که دو دهه گمشده‌ام را از کنار سفره آمدنت برداری؟! سنگ و چوب نیستم... به اندازه کافی، خوب نیستم... اما این را می‌دانم که جز در پناه اسم دلربای تو، «نیستم». آنقدر مهربانی که امشب نیز زبانم را مجال نهادنِ بارهای سنگین داده‌ای... اجازه داده‌ای تا در پرده شب، شب آدینه، بنشینم و بی«اَللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ‌الفَرَج»، سکوتم را به مهمانیِ گوش شنوای تو ببرم. عزیز دل! هزار و صد و چند سال، چند سال است؟ یک بار بنشین و بشمار... تا آتش درونم را باور کنی. خوب نیستم... گاهی بدم و گاهی میانه‌ام... مانند استخاره‌های پدربزرگ که هنگام عهد قهر با پرچم هیئتِ تو می‌گرفت!... من، سایه اویم... بخش رنگین سایه‌اش که بی‌حرکت او، حرکتی ندارم. میان من و او، هزار فرسنگ است. او، برای آمدنت، ثانیه‌ها را می‌شمرد و من، جمعه‌ها را... من، از پدربزرگ، کُلّی‌ترم. صبح‌های جمعه که می‌رسیدند؛ پدربزرگ، کتاب خواب را از نیمه‌شب می‌بست و گوش به رِیلِ اذان، تا صبح راه می‌رفت... خودش که دیگران را در این حال می‌دید، اسمشان را مرغِ پَرکَنده می‌گذاشت. میان من و او، هزار فرسنگ است. پدربزرگ، در صبح‌های جمعه، همان لباس روزهای جشن را می‌پوشید و از درگاه هیئت، کنار نمی‌رفت... مبادا که عبورت را نبیند. بهار آمده است... گل‌ها شکفته‌اند... شکوفه‌ها روییده‌اند... من، هفت‌سین را برچیده‌ام تا زودتر سفره اِطعامِ آمدنت را بچینم... اما کجایی که دو دهه گمشده‌ام را از کنار سفره آمدنت برداری؟! میان من و او، چهار انگشت فاصله است... او، تو را«می‌دید» و من، فقط از تو«شنیده‌ام». عزیز دل! من، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی نیستم... طاقت مرا دست کم بگیر! تمسخرِ کشتی‌سازی در بیابان، غرقم می‌کند. آتشِ عاشقانه‌های پیاپی‌ام، گلستان نمی‌شود. تور قدمگاه‌های فراوان، مرا از صاحب قدم دور کرده‌اند. ... و شِفای دل و جانم که تویی، به چشمم نمی‌آیی. وقتی تو نیستی، آدم‌ها یادشان می‌رود که بهترین راه فرار از مرگ، شهادت است. بی تو، غسالخانه، وحشتناک است... مرده‌شو، هم‌سفره کسی نیست... و مرده، هرچه فریاد می‌کشد، کسی نمی‌شنود. انتظار بهار آمده است... گل‌ها شکفته‌اند... شکوفه‌ها روییده‌اند... من، هفت‌سین را برچیده‌ام تا زودتر سفره اِطعامِ آمدنت را بچینم... اما کجایی که دو دهه گمشده‌ام را از کنار سفره آمدنت برداری؟! کودک بودم، دوستت داشتم و نمی‌شناختم و می دیدمت... نوجوان بودم، دوستت داشتم و نمی‌شناختم و نمی دیدمت... جوان بودم، دوستت داشتم و می‌شناختم و باز، نمی دیدمت... امروز، چه بر سرم آمده که سه داستان پیش را ناتمام، رها کرده‌ام اما شناخته، نمی بینمت؟! ای کاش باز کودک می‌شدم... هرچند، دیدن و نشناختن نیز رنج‌آور است. عزیز دل! کیفرخواستی که پیش پای توست... در این نیمه‌شب آدینه... عادلانه نیست. کسی مانند منِ عاشق، تا کِی می‌تواند تو را نبیند و عاشق سایه‌ها نشود؟! می‌دانم که می‌دانی... اما حال کسی را دارم که نشانیِ جایی را برداشته و برای نخستین بار، سر به کوچه‌های ناآشنا گذاشته است... می‌دانم که می‌دانی... اما حال کسی را دارم که در میان دریا، رهاست و می‌داند که دست و پا زدن، او را بیشتر به درون می‌کشد... می‌دانم که می‌دانی... اما حال کسی را دارم که مدام فریاد می‌کشد اما سرنوشتِ گُنگِ خواب‌دیده مولانا منتظر اوست... می‌دانم که می‌دانی... اما کِی و کجا، آدم‌های اطراف، این‌گونه بی‌تعارف، نفرت را به هم هدیه می‌کردند؟! می‌دانم که می‌دانی... اما مگر می‌شود در هجوم چشم‌ها، چشمه‌ها را تماشا کرد؟! می‌دانم که می‌دانی... اما... می‌دانم که می‌دانی. عزیز دل! بهشت این رشته‌های سپید، تار و پود سال‌های گذشته‌اند... سال‌هایی که زبانم، از تو گفت و چشم‌هایم باریدند تا دیگران بدانند که گفتنم، همگام باور است. اینک، پناه برده به پرده شب، به سوی تو آمده‌ام... نیامده‌ام، رَمیده‌ام... از دیگران، نه! از خود رمیده‌ام که مدام تو را یافته و گم کرده‌ام. عزیز دل! در کدام روز تقویم نود، بلیتِ حجاز را حتی در صفی طویل هم نخواهیم یافت... چون تو چهره گشوده‌ای؟ در کدام روز تقویم نود، زیر بالش سپید خواب شبانه‌ام، دعوت‌نامه پیوستن به تو را خواهم دید؟ در کدام روز از تقویم نود، بهشت را به ایستادنِ کنار تو خواهم فروخت و از لَحَد، به اسم دلاویز تو برخواهم خاست؟ در کدام روز از تقویمِ آینده نزدیک، وبلاگم را به پاس نخستین سخنرانیِ همگانی‌ات به روز خواهم کرد؟ در کدام روز از تقویمِ آینده نزدیک، تازه‌ترین شعرم را برای اصلاح، مقابل چشم‌هایت خواهم گذاشت؟ در کدام روز از تقویمِ آینده نزدیک، همسایه تازه‌اخراج‌شده را به کار پیشینش خواهی گمارد تا آشنای کسی، جای کسی را اشغال نکند؟ ... در کدام روز، جشن‌ها نیز هفتگی و دهگی خواهند شد؟ ... آن روز، من کجایم؟... با توأم یا بی تو؟،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :