تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب چیست ها...
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
چهارشنبه 14 فروردین 1392 :: نویسنده : صفدر

آنچه می‌خوانید یادداشتی است در باب ویژگی‌های معجزه و تفاوت آن با کرامت، سحر و جادو ، به قلم جناب حجت‌الاسلام وحید واحدجوان، از اساتید دانشگاه تهران.

وحید واحد جوان

 

تفاوت معجزه با سحر و اعمال مرتاضان‏

قرآن کریم در سوره بقره، آیه 102 و نیز سوره طه آیه 66 به سحر و جادو اشاره کرده است. این عمل خارق‏العاده در شریعت اسلام، حرام و گناه کبیره شمرده شده است و در قوانین اسلامى، ساحر، محکوم به اعدام مى‏شود.

تفاوت‏هاى اساسى سحر با معجزه عبارت است از:

1. معجزه قابل تعلیم و تعلّم نیست بلکه عنایتى الهى و به اذن خداست. امّا سحر قابل تعلیم و تعلّم است.


معجزه مى‏تواند ماهیت چیزى را عوض کند امّا سحر ماهیت چیزى را عوض نمى‏کند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : 7 تفاوت معجزه با جادو، تفاوت جادو و معجزه، فرق معجزه با سحر و جادو، اسرا 88، قران فارسی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 فروردین 1392 :: نویسنده : صفدر

آنچه می‌خوانید بازنویسی و چکیده‌ی بیانات حکیم متاله و مفسر فرزانه‌ی قرآن،استاد آیت الله جوادی آملی می‌باشد که در اثنای درس تفسیر در مسجد اعظم قم، پیرامون موضوع شفاعت در قرآن ایراد فرموده‌اند.

 

صدای کوبه در بهشت

شفاعت مایه امیدواری، نه سبب تجری

شفاعت جز اینکه روح امیدواری در انسان ایجاد کند اثر دیگر ندارد. اینطور نیست که باعث غرور بشود. بین غرور که رذیلت است و رج

ا که فضیلت است خیلی فرق است. شفاعت در حدّی است که در انسان امیدواری ایجاد می‌کند زیرا نه معلوم

است از کدام گناه شفاعت به عمل می‌آید

نه ملوم است از چه شخصی شفاعت به عمل می‌آید و نه معلوم است در چه موطنی از انسان شفاعت می‌شود... شفاعت مربوط به جهان آخرت است.

سرّ «یا علی» بودن صدای دق الباب بهشت در بیان علاّمه طباطبائی

اهل جنّت وقتی که به احترام بهشت در جنّت را دقّ الباب می‌کنند، کوبه در را به سینه در می‌کوبند در آن حدیث شریف دارد که این صحیفه و صفحه در فضّه است این کوبه‌اش یاقوت است «فاذا دقّت طنّت و قالت یا علیّ»؛ یعنی وقتی بهشتیان این کوبه در را به سینه در می‌زنند دقّ الباب می‌کنند از برخورد این کوبه یاقوتی به آن صحیفه فضّه‌ای طنین و صدائی برمی‌خیزد صدای کوبه در یاعلیّ است.

حضرت فرمود که این آیه سوره ضحیٰ که فرمود: «وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى»، «الشّفاعة و الله الشّفاعة و الله الشّفاعة» یعنی این آیه «ولسوف یعطیک ربّک فترضىٰ» امیدبخش‌ترین آیات قرآن است و این هم مربوط به شفاعت است.


ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : صدای زنگ در بهشت چیست؟، بهشت، قران، قارعه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : صفدر

بازخوانی متفاوت آیاتی که بارها خوانده ایم (9)

 

و دنیا بازار است ؛ بازاری بزرگ و  پر از رنگ و زرق بازاریانی که در انتظار حواس پرتی تو نشسته اند تا کم فروشی کنند تا زندگیت را بگیرند و به جایش متاعی اندک را به دستت بدهند.


وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏

و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادّى، كه به گروه‏هایى از آنان داده‏ایم، میفكن! اینها شكوفه‏هاى زندگى دنیاست؛ تا آنان

دنیا پرستی

را در آن بیازماییم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است! / سوره مبارکه طه آیه

131

 

کتابها می نویسند :

در آیة شریفه منظور از "رزق الهی‌" با توجه به قسمت نخست آیه ، مراد از رزق‌، رزق و روزی آخرتی است‌.1

برخی دیگر آن را به ایمان و اسلام‌، قرآن و آیات الهی و روزی‌های حلال و پاکیزه نیز، معنا کرده‌اند.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : قرآن از نگاهی دیگر، چیست ها...، 
برچسب ها : سوره مبارکه طه آیه 131، رزق الهی‌، قران از نگاهی دیگر، بازنگری قران، قارعه، قران فارسی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

حق‌الناس یعنی حساب و کتابی که در آن با مردم طرفیم. بدهی که به مردم داریم. حق‌الناس مصادیق مختلفی دارد. یکی از مصادیق حق‌الناس همسایگان می‌باشد که شاید از نظر ما خیلی پیش‌پاافتاده باشد. ما لازم نیست دنبال چیزهای عجیب و غریب در بحث حق‌الناس باشیم. اگر این سه شب احیا، مناجات کردیم و نماز خواندیم و اگر این روزهای ماه مبارک را روزه می‌گیریم، اثر این روزه و نماز باید در زندگی ما مشخص شود.


حق الناس
جمله‌ای از امام موسی صدر

ایشان می‌گویند: دین پیش از اینکه توشه‌ای برای آخرت ما باشد، والاترین وسیله برای زندگیست. اگر نماز و روزهء من زندگی امروزم را درست و اصلاح نکند و در رفتارم تأثیرگذار نباشد، معلوم نیست برای آخرتم هم خاصیتی داشته باشد. یک مثال عینی می‌زنم. اگر من نوعی در مجلس احیا دعا کردم، نماز خواندم و به درگاه خدا گریه کردم ولی در رانندگی مراعات مردم را نکنم، حتماً یک جای کار می‌لنگد. من از رانندگی مثال می‌زنم تا کسی فکر نکند می‌خواهیم راجع به حق‌الناس از چیزهای عجیب و غریب و آسمانی حرف بزنیم. نخیر. مسائل عجیب و غریب را رها کن و در زمین درست و صحیح زندگی کن. این زبان حال دین است. دین آمده است که ما را برای زندگی روزمره اصلاح کند. اگر می‌خواهید در آسمان اتفاقی بیافتد باید از زمین شروع کنید! در ارتباط با همسایه، پدر و مادر، در رانندگی، در خرید و فروش باید مسائلی را رعایت کنیم. اگر نماز، نماز باشد در رانندگی من خودش را نشان می‌دهد. در حرف زدن من تأثیر می‌گذارد و من دیگر نمی‌توانم حرف زشت به زبان بیاورم. نمی‌توانم با دیگران با بی‌احترامی صحبت کنم. نمی‌توانم راحت غیبت کنم و تهمت بزنم. نماز و روزهء من باید در همسرداری و برخورد با پدر و مادر و در برخورد با همکاران و در رفتار من در جامعه، خودش را نشان دهد. آدم دین‌دار باید فرقی با آدم بی‌دین داشته باشد. ظواهر دینی که خیلی هم اهمیت دارند و گاهی بحث حلال و حرام خدا برای آن‌ها مطرح می‌شود، مقدمه‌اند برای اینکه من در دایرهء عمل درست رفتار کنم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : دین پیش از اینکه توشه‌ای برای آخرت ما باشد، والاترین وسیله برای زندگیست. اگر نماز و روزهء من زندگی امروزم را درست و اصلاح نکند و در رفتارم تأثیرگذار نباشد، معلوم نیست برای آخرتم هم خاصیتی داشته باشد در روز قیامت حق‌الناس در حیطهء بخشش خداوند نیست. باید با خود شخص مسئله را حل کنیم. اگر ماشین کسی را خط انداختیم نمی‌توانیم از خدا بخواهیم که ببخشد. اگر کسی در خانهء وقفی نشسته است، باید پول آن را بپردازد. این شخص نمی‌تواند شب احیا گریه کند که خدایا ببخش. افرادی نزد پیامبر (صلوات‌الله‌علیه) آمدند و گفتند: و قد قیل له ان فلانة تصوم النهار و تقوم الیل و هی سیئة الخُلق تُؤذی جیرانها بلسانها؛ پیامبر در جواب فرمودند: لا خیرَ فیها، هی من اهل النّار. گفتند فلان خانم هر روز روزه است و هر شب نماز می‌خواند در حالی که بداخلاق است و همسایگانش را با زبانش آزار می‌دهد. پیامبر فرمودند خیری در او نیست. او از اهل جهنم است. حُرمة الجار علی الإنسان کَحُرمة اُمّه، حرمت همسایه بر انسان، مثل حرمت مادر انسان است. من با همسایه‌ام چه برخوردی می‌کنم؟ گاهی من اصلاً همسایه‌ام را نمی‌شناسم طرف نماز می‌خواند، بخواند، روزه می‌گیرد، بگیرد. حجاب جزء احکام قطعی است اما اگر کسی حجاب داشته باشد و دیگران را اذیت کند، این فرد اهل جهنم است. این حرف پیامبر است نه حرف من. در اینکه بی‌حجابی اشتباه و گناه است شکی نیست. اما این حرف صریح پیامبر است. دین آمده است که زندگی ما را درست کند. ظاهر دین مقدمه‌ای است برای حقیقت عمل. شاید شبهه‌ای پیش بیاید که در کل دنیا حق‌الناس‌های خیلی بزرگی انجام می‌شود که رفتار من با همسایه‌ام به عنوان حق‌الناس در آن‌ها اصلاً به چشم نمی‌آید. افرادی نزد پیامبر (صلوات‌الله‌علیه) آمدند و گفتند: و قد قیل له ان فلانة تصوم النهار و تقوم الیل و هی سیئة الخُلق تُؤذی جیرانها بلسانها؛ پیامبر در جواب فرمودند: لا خیرَ فیها، هی من اهل النّار. گفتند فلان خانم هر روز روزه است و هر شب نماز می‌خواند در حالی که بد اخلاق است و همسایگانش را با زبانش آزار می‌دهد. پیامبر فرمودند خیری در او نیست. او از اهل جهنم است فردای قیامت بازخواست می‌شویم! در اینکه هر کسی به اندازهء مسئولیتی که بر عهده دارد، فردای قیامت بازخواست می‌شود شکی نیست. منتها منی که دو نفر کارمند زیر دستم کار می‌کنند باید با همان دو نفر خوب برخورد کنم و کسی که مدیر کل است جور دیگری مسئولیت دارد. یکی از مشکلات ما در کشور این است که هر کسی تقصیر را به گردن دیگری می‌اندازد. من به اندازهء خودم باید درست عمل کنم. چکار به بقیه دارم؟ اگر من هم بد عمل کردم دقیقاً مثل کسی می‌شوم که به او بد و بیراه می‌گویم چون فلان حق را ضایع کرده است. من به اندازهء خودم فردای قیامت جوابگو هستم و کسی که مسئولیت بیشتری دارد به سهم خودش باید جوابگو باشد. در کتاب شریف میزان‌الحکمه فقط هشت صفحه در باب همسایه نوشته است که من سعی می‌کنم روایاتی از آن را فقط بخوانم. در روایتی از پیامبر (صلوات‌الله‌علیه) است که فرمودند: با همسایه‌ات درست رفتار کن تا مؤمن باشی. پیامبر (صلوات‌الله‌علیه) فرمودند: جبرئیل از طرف خدا آنقدر به من سفارش همسایه را کرد، که منتظر بودم بگوید همسایه از همسایه ارث می‌برد. حق همسایه بالاتر از این در روایات آمده است:حُرمة الجار علی الإنسان کَحُرمة اُمّه، مثل حرمت مادر انسان است. من با همسایه‌ام چه برخوردی می‌کنم؟ گاهی من اصلاً همسایه‌ام را نمی‌شناسم. همین مسئله که همسایه‌ها با هم ارتباطی ندارند از دیدگاه بعضی افراد نکتهء مثبت یک مجتمع مسکونی تلقی می‌شود. در روایت داریم اگر همسایه داری کنید رزقتان زیاد می‌شود. من اگر با همسایه بدرفتاری کنم کاسبی‌ام به مشکل برمی‌خورد. این خیلی عجیب است. می‌گوییم چرا مرگ‌های ناگهانی زیاد شده است. کمی فکر کنیم که این طرز برخورد ما با هم، شاید یکی از دلایل این‌گونه اتفاقات باشد. برخورد بد بچه با والدین، همسایه با همسایه و... همه در زندگی ما تأثیرگذارند. در روایت است که فرمودند: حُسن الجوار یُعمر الدیار و یزید فی الأعمار، همسایه‌داری نیکو، شهرها را آباد و عمرها را طولانی می‌کند. در روایت آمده است: ما تأکدت الحُرمَة بمثل المصاحبة و المُجاورة، یعنی هیچ چیز بیشتر از حرمت نگه داشتن هم‌نشین و همسایه حرمت ندارد. مرام دین در اینجا مشخص می‌شود. دین می‌گوید اگر با کسی دو ساعت یا چند روز همراه بودی، بر تو حرمت پیدا می‌کند و حق هر رفتاری را با او نداری امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در هنگام شهادت در وصیت خود فرمودند: الله لله فی جیرانکم فإنهم وصیة نبیّکم ما زال یوصی بهم حتی ظننا انه سیورثهم، در مورد همسایگان خود خوش‌رفتاری کنید، چرا که آنان مورد توصیه و سفارش پیامبر شما هستند. او همواره نسبت به همسایگان سفارش می‌فرمود تا آنجا که ما گمان بردیم به زودی سهمیه‌ای از ارث برایشان قرار خواهد داد. در روایت آمده است: ما تأکدت الحُرمَة بمثل المصاحبة و المُجاورة، بر تو حرمت پیدا می‌کند و حق هر رفتاری را با او نداری.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

آنچه از دنیا به دست می‌آوریم؛ سه دسته است: یا معلوم است که حلال است... یا روشن است که حرام است... یا حلالی و حرامی‌اش معلوم نیست... گاهی همین هم معلوم نیست که حلال و حراممان تا چه اندازه است.


مهمان نوازی
مهمانی و میزبانی

اگر میزبان کسانی شدی؛ غذایت را زود آماده کن... کسی را که برایش حضور در مهمانی دشوار است، دعوت نکن...

- امام ششم: جعفر بن محمد(ع) فرمودند : اگر روزه بودی و به خانه دوستت رفتی و نگذاشتی که بفهمد روزه‌ای و پنهانی افطار کردی؛ خدا پاداش یک سال روزه خالصانه را به تو می‌بخشد .

 

آداب مهمانی

آداب مهمانی را رعایت کن: اگر دوست با ایمانت تو را دعوت کرد، دعوتش را بپذیر... میان دعوت دوست فقیر با دوست ثروتمندت، تفاوتی نگذار... وقتی دعوت به مهمانی شدی، دوری یا نزدیکی راه را در نظر نگیر!

 

قرض

خداوند، پاداش قرض  دهنده را از پاداش صدقه دهنده بیشتر خواهد داد... (زیرا قرض را بیشتر کسانی می‌گیرند که تا آن روز، آبرومند و بی نیاز بوده‌اند؛ اما به دلیلی دچار مشکل شده‌اند و قرض دادن، آبرویشان را می‌خرد).



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : آداب مهمانی را رعایت کن: اگر دوست با ایمانت تو را دعوت کرد، دعوتش را بپذیر... میان دعوت دوست فقیر با دوست ثروتمندت، تفاوتی نگذار... وقتی دعوت به مهمانی شدی، دوری یا نزدیکی راه را در نظر نگیر! پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید : می‌دانی در قیامت که همه مردم مضطرب و وحشت زده‌اند، کدام از بندگان خدا، در سایه آرامش او خواهند بود؟... کسانی که قرضی را به کسی داده باشند و زمان پس گرفتن رسیده باشد و مهلت دهند... و بهتر از این گروه، کسانی هستند که بدانند قرض گیرنده توان پس دادن ندارد و حقشان را به او ببخشند- وقتی کسی حق مردم را بخورد و پولی را که حق مردم بوده به آنان ندهد و با آن پول به سفر حج برود؛ هنگامی که فریاد بکشد:«لَبَّیک... الّلهُمَّ لَبَّیک»، خداوند، بدترین پاسخ را به او خواهد داد. حلال و حرام آنچه از دنیا به دست می‌آوریم؛ سه دسته است: یا معلوم است که حلال است... یا روشن است که حرام است... یا حلالی و حرامی‌اش معلوم نیست... گاهی همین هم معلوم نیست که حلال و حراممان تا چه اندازه است. مرز میان هدیه و رشوه چیست؟ مرز میان هدیه و رشوه، مرز میان حلالی و حرامی است و بسیار باریک است. نشانه‌ها را با هم مقایسه کن: اول، کسی، چیزی را برای برادر یا برادران دینی‌اش می‌فرستد و جز شاد کردنشان هیچ خواسته‌ای ندارد... این، هدیه است و حلال و پاداش هم دارد. دوم، کسی که نیازمند است دل کسی را به دست آورد تا چیزی از او بگیرد... این هدیه هم حلال است و بهتر است گیرنده هدیه، به روی خودش نیاورد و او هم برای فرستنده، چیزی بفرستد. آنچه از دنیا به دست می‌آوریم؛ سه دسته است: یا معلوم است که حلال است... یا روشن است که حرام است... یا حلالی و حرامی‌اش معلوم نیست... گاهی همین هم معلوم نیست که حلال و حراممان تا چه اندازه است سوم، کسی هدیه‌ای را برای کسی می‌فرستد تا او راضی شود در کاری با فرستنده هدیه همراه شود... اگر کاری که در نظر گرفته، کار خیری باشد، هدیه حلال خواهد بود و اگر آسیبی به حق کسی می‌خورد، هدیه، حرام خواهد بود. چهارم، گاهی کسی هدیه‌ای را برای کسی که مقامی دارد می‌فرستد تا او، خوشش آید و دوستی تازه‌ای شکل گیرد... اما هدف فرستنده، فقط دوستی نباشد و بخواهد که از راه آن دوستی، به مقامی برسد... این هدیه، حرام است. رشوه پیامبر اکرم(ص) کسی را برای جمع کردن زکات مردم منطقه‌ای فرستاد. وقتی مرد برگشت، بخشی از کالاهای همراهش را تحویل داد و بخش دیگر را نداد و گفت: - یا رسول الله!... این کالاها را هم به عنوان هدیه به خودم داده‌اند. پیامبر، نگاهی به کالاها کرد و گفت: - اگر خودت را دوست داشته‌اند و این هدیه‌ها را به تو داده‌اند؛ چرا تا امروز که در خانه خودت زندگی می‌کردی و مأمور من نبودی، هدیه‌ای را برایت نمی‌فرستادند؟! کم خواستن(وَرَع) خداوند از محاسبه اعمال کسانی که صفت وَرَع را داشته باشند، شرمگین می‌شود... زیرا در دنیا با آنکه نیاز داشته‌اند، از اموالی که فقط حدس می‌زدند حرام اند، استفاده نکرده اند. در این بخش، صفت‌های انسانی مرور می‌شوند تا کسی که دوست دارد تحولی در رفتار و کردارش ایجاد کند، بتواند با شناختی درست، قدم در راهی بگذارد که خود نویسنده محترم کتاب معتقد بوده نیازمند اراده فردی و تصمیم گیری درست است. حَسَد اگر دوست داری چیزی که صلاح کسی در آن نیست از او دور شود، حسود نیستی؛ این، نشان می‌دهد که تا چه اندازه درباره دوستانت غیرتمندی. خداوند از محاسبه اعمال کسانی که صفت وَرَع را داشته باشند، استفاده نکرده اند غبطه خوردن را فراموش کن ! اگر بخواهی خدا، شبیه ثروت یا دارایی یا رفتاری را که دیگری دارد و تو نداری به تو عنایت کند، غبطه خورده‌ای و این را نیز حسادت نمی‌نامند. آدم حسود، مشتاق است مال یا رفتاری را که دیگری دارد و او ندارد؛ از صاحبش گرفته شود و به او داده شود... برای همین هم آدمی که حسود است، ممکن است آسیبی هم به دیگران بزند. بزرگان معتقدند حسادت، از همه صفت‌های ناشایسته دیگر بزرگ‌تر و پر دردسرتر است... زیرا آدم‌ها مدام در تلاشند و تا حسود سعی می‌کند با داشته و ثروت کسی کنار بیاید، متوجه می‌شود داشته دیگری به دست طرف مقابل او رسیده... برای همین هم آدم حسود، همیشه در حال غصه خوردن است! سهم هر کس در دنیا مشخص است و حسادت حسود، نه روزی خودش را زیادتر می‌کند و نه مخاطب حسادتش را از چیزی محروم می‌کند. به اندازه‌ای که حسادت می‌کنی، خدا در قیامت، از اعمال شایسته‌ات برمی دارد و به اعمال «حسادت شده» اضافه می‌کند. به دو نفر غبطه بخور! پیامبر اکرم(ص) فرمودند: به حال دو کس غبطه بخور: یکی ثروتمندی که درآمدش حلال است و ثروتش را در راه خشنودی خدا مصرف می‌کند. دیگر، به حال دانشمندی که علم و دین را خوب فهمیده و به آن عمل می‌کند... و به دیگران هم می‌آموزد . به اندازه‌ای که حسادت می‌کنی، از اعمال شایسته‌ات برمی دارد و به اعمال «حسادت شده» اضافه می‌کند مراحلی برای حسادت ورزیدن حسودی، چهار مرحله دارد: اول، می‌داند چیزی به او نخواهند داد؛ اما فقط با این که اموال یا دارایی معنوی کسی دیگر، از بین برود، آرام می‌شود... این، پست‌ترین شکل حسادت است. دوم، دوست دارد از دیگری گرفته بشود و به او بدهند... پیامبر اکرم(ص) فرمودند :به حال دو کس غبطه بخور:یکی ثروتمندی که درامدش حلال است و ثروتش را در راه خشنودی خدا مصرف می‌کند. دیگر، به حال دانشمندی که علم و دین را خوب فهمیده و به آن عمل می‌کند... و به دیگران هم می‌آموزد سوم، اگر مشابه همان را که دیگری دارد به او بدهند، راضی می‌شود... اما چون همان را هم ندارد، فقط دلش می‌خواهد دیگری، آن چیز را نداشته باشد، همین! چهارم، از این که دیگری چیزی دارد و او آن را ندارد، ناراحت است، اما کاری هم در راه گرفتن از دست صاحب آن چیز نمی‌کند و هم اگر بشنود که از دست دیگری گرفته شده، خوشحال نمی‌شود... کسی که حسودی‌اش این اندازه است، حال آخرتی‌اش بهتر از بقیه خواهد بود. درمانی برای حسادت حسد اگر باور کرده‌ای که حسودی؛ هر جا می‌روی، از خوبی‌های کسی که به او حسادت می‌کنی، تعریف کن و آنقدر تکرار کن تا واژه‌های تعریفت بر جانت بنشینند و از درون قلبت دوستش داشته باشی... و یقین داشته باش که محبت، محبت خواهد آورد. اگر با دیدن کسی که به او حسودی‌ات می‌شود، چیزی از درونت می‌جوشد و مجبورت می‌کند که با او رفتار مناسبی نکنی؛ خودت را مجبور کن بیش از همیشه به او احترام بگذاری. پیامبر اکرم(ص) فرمود: خداوند در قیامت، با بنده‌ای که در دنیا خیرخواه مردم بوده، با احترام فراوان برخورد خواهد کرد. بزرگان معتقدند حسادت، از همه صفت‌های ناشایسته دیگر بزرگ‌تر و پردردسرتر است... زیرا آدم‌ها مدام در تلاشند و تا حسود سعی می‌کند با داشته و ثروت کسی کنار بیاید، همیشه در حال غصه خوردن است! اهانت اگر میانه‌ات با خدا خوب است، وقتی کسی به تو اهانتی کرد، پاسخش را به خدا بسپار که هیچ وقت نمی‌توانی بیشتر از خدا پاسخی بدهی. امام ششم: جعفر بن محمد(ع) فرمودند : کسی که به پیران احترام نمی‌گذارد و دلش برای کودکان نمی‌سوزد؛ چطور می‌گوید از دوستداران خاندان ماست؟!،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

یادداشتی از آیت الله جوادی آملی


قرآن کریم به همه‌ی انسانها هشدار می‌دهند که اگر غرق در امور مادی باشید، جان پاک خود را در طبیعت دفن کرده و خسران دیده‌اید. اگر کسی عقل و فطرت خود را در غریزه‌ها و هدف‌های طبیعی دفن کند، منبع الهام درونی و تشخیص حق و باطل و تقوا و بدی را نیز دفن کرده است و هیچ گاه نمی‌تواند معارف جدای از طبیعت و بلند قرآن کریم را بفهمد.
قرآن کریم

خدای سبحان می‌فرماید "سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذِینَ یتَکبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ "[1] کسی که عمداً خودبزرگ‌بین باشد و فروتنی در برابر حق نداشته باشد، من قلبش را از درک معارف دینی منصرف می‌کنم "ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ "[2] چون آنها نخست به دلیل ضعف درونی خود از آیات الهی روی گردان شدند، خدا نیز قلوب آنان را از ادراک مفاهیم قرآن منصرف کرد و چنین گروهی نه قرآن را می‌فهمند و نه بر فرض فهمیدن، از آن بهره‌مند می‌شوند. آنها همیشه در فکر متاع زودگذر دنیا هستند "یأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی "[3] یعنی متاع پست دنیا را می‌گیرند و در مقابلش عقل و فطرت پاک و الهی را می‌دهند و به کوردلی مبتلا می‌شوند.

قرآن کریم به همه‌ی انسان ها هشدار می‌دهد که اگر غرق در امور مادی باشید، جان پاک خود را در طبیعت دفن کرده و خسران دیده‌اید. اگر کسی عقل و فطرت خود را در غریزه‌ها و هدف‌های طبیعی دفن کند، منبع الهام درونی و تشخیص حق و باطل و تقوا و بدی را نیز دفن کرده است "فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها "[4] و هیچ گاه نمی‌تواند معارف جدای از طبیعت و بلند قرآن کریم را بفهمد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : انسان هر اندازه که در تار و پود خود بینی واقع شود، از خدا بینی محروم است و با انبیای الهی نیز شهود و حضوری ندارد و از ره آورد آنان و از سخنان وحی به اندازه‌ی خود بینی خود محروم خواهد بود کسانی که لزوم وحی را نمی‌فهمند و در برابر انبیا مقاومت می‌کنند؛ جاهلان و تکبّر کننده‌گانند. چون جاهلند، ذهن علمی ندارند و اهل تفکر نیستند و به همین جهت قابلیت فهم ره آورد انبیا را ندارند و چون تکبّر کننده‌گانند، در ساحت حق فروتنی و تواضع ندارند و در برابر آن قیام می‌کنند. چنین کسانی نه زبانشان به علم و حق گویاست و نه گوش شنوایی برای شنیدن حق دارند؛ و نه تنها خود به آیات زنده کننده‌ی قرآن کریم گوش فرا نمی‌دهند، بلکه دیگران را نیز از گوش دادن به آن باز می‌دارند "وَ هُمْ ینْهَوْنَ عَنْهُ وَ ینْؤَوْنَ عَنْهُ "[5] هم دیگران را از فیض الهی نهی می‌کنند و هم خود آنان محرومند "وَ قالَ الَّذِینَ کفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ "[6] به این قرآن گوش ندهید و این سخنان را نپذیرید و در آشوب‌گری و یاوه سرایی و بیهوده گویی بکوشید و به این وسیله به مبارزه با قرآن برخیزید. خدای سبحان اینان را کسانی می‌داند که از درون تهی هستند و جوشش درونی ندارند و از بیرون نیز کانال ورودی قلبشان به منبع زندگی بسته است و لذا تهی مغز و درون پوچند "وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ "[7]. تمام سعی انبیای الهی این بوده که با شکوفا ساختن فطرت مردم به آنها دلی عمیق، ذهنی علمی، گوشی حق شنوا، و زبانی حق گو بدهد. جوادی آملی کافران می‌گفتند "وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَینِنا وَ بَینِک حِجابٌ "[8] قلب ما در غلاف و در پوشش است نسبت به آنچه تو ما را بدان می‌خوانی و در گوشهایمان وقر و سنگینی وجود دارد و منطق تو را نمی‌فهمیم. بین ما و بین تو حجاب و پرده‌ای است که رابطه‌ی تفهیم و تفاهم دو طرفه را قطع می‌کند. نوح ـ سلام الله علیه ـ نیز از این کبر ورزیدن و نفهمی کافران زمان خود به درگاه خدای سبحان شکایت می‌کند: "وَ إِنِّی کلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکبَرُوا اسْتِکباراً "[9] عرض می‌کند پروردگارا، من قومم را شب و روز دعوت به حق کردم ولی نصیحتم جز بر فرار آنها نیفزود و هر چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو فرا خواندم انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار کشیدند و بر کفر خود اصرار نمودند و استکبار شدید ورزیدند. خدای سبحان درباره‌ی منکران قرآن خطاب به رسول گرامی ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید "وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَینَک وَ بَینَ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً "[10] وقتی که تو قرآن را قرائت می‌کنی ما بین تو و بین کسانی که ایمان به آخرت ندارند حجاب و پرده‌ی پنهان و مستوری قرار می‌دهیم. اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چگونه ممکن است هنگام قرائت قرآن، که نور محض است، حجاب و تاریکی رخ بدهد؟ این حجاب چگونه حجابی است و برای چه ایجاد می‌شود؟ حجاب دل، گناه و خودبینی گناه، حجاب است و تار و پودهای پرده‌ی حجاب، خودبینی است که هیچ حجابی بدتر از آن نیست. امام موسی بن جعفر ـ سلام الله علیه ـ چنین فرمود: "لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه أُحتجب بغیر حجابٍ محجوبٍ و اسْتُتر بغیر سترٍ مستورٍ لا إله إلا هو الکبیر المتعال "[11] بین خدای سبحان و خلق او غیر از خود خلق، حجاب دیگری نیست. خداوند بدون حجاب پوشیده و بدون ساتر، مستور و پنهان است. قرآن در حجاب نیست و پرده‌أی ندارد، ابهامی ندارد که دیگران آیاتش را نفهمند، بلکه کافران و دنیا طلبانند که در حجاب خودبینی گرفتارند و به همین جهت نمی‌توانند بیرون از خود را بفهمند و هر چه را که با خودبینی و دنیا طلبی و لذّت گرایی آنان نسازد، نمی‌توانند آن را بفهمند اگر حجابی در میان است، همان خودبینی خلق است و اگر پرده ای آویخته باشد همان غرور مخلوق است و گرنه آن پری روی، پرده‌ای ندارند: میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیر انسان هر اندازه که در تار و پود خود بینی واقع شود، از خدا بینی محروم است و با انبیای الهی نیز شهود و حضوری ندارد و از ره آورد آنان و از سخنان وحی به اندازه‌ی خود بینی خود محروم خواهد بود. اگر انسان سخن رسول الله را نمی‌شنود و قرآن را نمی‌فهمد باید بداند که در حجاب گناه است و میزان نفهمیدنش به مقدار حجابش بستگی دارد. هر چه بیشتر در دنیا و گناهان خود غوطه‌ور باشد، به همان اندازه از فهم قرآن در حجاب است و هر اندازه از شهوت حیوانی لذّت می‌برد، از لذّت قرآنی محروم می‌شود؛ زیرا فرمود "فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ "[12]، "ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ "[13]. قرآن کریم ماه رمضان بنابراین، قرآن در حجاب نیست و پرده‌أی ندارد، نمی‌توانند آن را بفهمند. خدای سبحان درباره‌ی محرومان از اندیشیدن در قرآن می‌فرماید: "أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها "[14] یعنی چرا اینها درباره‌ی قرآن تدبّر نمی‌کنند. مگر بر قلب‌های آنان قفلهای دل، زده شده است؟ معلوم می‌شود دل هم قفل دارد و اگر دلی قفل شد، همانند چشمی که بسته باشد، نه توانایی دیدن نور را دارد و نه می‌تواند در پرتو آن نور چیزهای دیگر را ببیند. قرآن کریم برای فهم آیات خود، قلب باز و سینه‌ای گشاده را لازم می‌داند "فَمَنْ یرِدِ اللَّهُ أَنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ "[15] زیرا در متن قرآن پیچیدگی و ابهام نیست اگر مشکلی هست از ناحیه‌ی قابل یعنی قلب انسان هاست که قفل و مانع دارد. خدای سبحان به رسول خود می‌فرماید به اینان بگو اگر چه من از جنبه نبوّتْ قرآن را دریافت کرده‌ام، ولی در تلاوت و تفهیم کردن آن، از راه بحث و استدلال و تعقل و برهان و بینّه با شما سخن می‌گویم و اگر شما فطرت خود را دفن نکرده باشید و در گناهان غوطه ور نشده باشید، می‌توانید با ایمان و عمل صالح، آیات الهی را به روشنی دریابید. "قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحی إِلَی أَنَّما إِلهُکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً "[16]. پی نوشت ها : [1] ـ سوره اعراف، آیة 146. [2] ـ سوره توبه، آیة 127. [3] ـ سوره اعراف، آیة 169. [4] ـ سوره شمس، آیة 8؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است. [5] ـ سوره انعام، آیة 26؛ آنها دیگران را از آن باز می‌دارند؛ و خود نیز از آن دوری می‌کنند. [6] ـ سوره فصّلت، آیة 26؛ کافران گفتند گوش به این قرآن فراندهید؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید. [7] ـ سوره ابراهیم، آیة 43؛ دلهایشان (فرو می‌ریزد؛ و از اندیشه و امید) خالی می‌گردد. [8] ـ سوره فصّلت، آیة 5. [9] ـ سوره نوح، آیة 7. [10] ـ سوره إسراء، آیة 45. [11] ـ توحید صدوق، ص 179؛ بحار، ج 3، ص 327. [12] ـ سوره صف، آیة 5؛ هنگامی که آنها از حق منحرف شدند. [13] ـ سوره توبه، آیة 127؛ سپس منصرف می شوند (و بیرون می‌روند)؛ خداوند دلهایشان را (از حق) منصرف ساخته. [14] ـ سوره محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ، آیة 24. [15] ـ سوره انعام، آیة 125؛ آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد. [16] ـ سوره کهف، آیة 110؛ بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود که تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

قرآن به مناسبت‌های گوناگون، از عوامل مختلفی نام می‌برد که فقط عامل ضلالت بوده و نتیجه‌ای جز گمراه کردن بندگان از راه راست، ندارند.


دجال شیطان تک چشم

شناخت این عوامل برای بندگان علاقمند به سعادت خویش مایه تکامل است زیرا درست است که این عوامل زیان‌بار، مایه بدبختی و بدفرجامی گروهی از انسان‌ها می‌شوند که با حریت و آزادی، زمام زندگی خود را به دست آن‌ها می‌سپارند ولی همین عوامل برای افراد با ایمان و هوشیار، مایه تکامل و سبب استواری مبانی دینی و اخلاقی می‌گردند.

این عوامل عبارتند از:

1. شیطان

قرآن در آیات نام‌برده در زیر، پیروی از شیطان را مایه گمراهی می‌داند.

(کُتِبَ عَلیهِ اَنّهُ مَنْ تَوَلاّهُ فَاَنَّهُ یُضِلّهُ وَیَهْدیهِ إِلی عَذابِ السَّعیرِ)[1]؛ «این مسأله حتمی است که هر کس شیطان را دوست بدارد، وی او را گمراه می‌سازد و به عذاب دوزخ رهبری می‌کند».

شیطان به هنگام طرد شدن از مقام خود به خدا چنین گفت:

(...لأتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً * وَ لأُُضِلنَّهُمْ...)[2]؛ «من بخشی از بندگان تو را می‌گیرم آن‌ها را محققاً گمراه می‌سازم».

در آیه‌ی دیگر خدا از بندگان گمراه شده، به وسیله شیطان گزارش می‌دهد، و می‌گوید:

(وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبلاًّ کَثِیراً  أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ)[3]؛ «شیطان گروه زیادی را گمراه ساخته است، چرا نمی‌اندیشید؟»



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : در حقیقت هوی و هوس همان غرایز و احساسات حیوانی است که برای آن حد و مرزی نباشد و اگر از طریق فرد و یا شرع محدود و مرزبندی گردند، نه تنها هوی و هوس نیست، بلکه مایه بقای زندگی است 2. هوی و هوس غرایز و احساسات، مایه بقای زندگی انسان است، و اگر از زندگی انسان حذف گردند، انسان نابود می‌شود، ولی در عین حال اگر تعدیل نشوند، و حد و مرز آن‌ها مشخص نگردد، و انسان بازیچه غرایز مرز نشناس خود شود، باز نابود می‌گردد، قرآن در این مورد می‌فرماید: (...وَلا تَتَّبِِعِ الهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ...)[4]؛ «از هوی و هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا باز می‌دارد». از نظر قرآن گروهی که زمام زندگی خود را به دست نفس و خواست‌های تعدیل نشده او بدهند، پرستش گران هوی و هوس هستند که آن را معبود خود قرار داده‌اند چنان که می‌فرماید: (أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ...)[5]؛ «آیا دیدی کسی را که هوس‌های خود را خدای خود قرار داده است». در حقیقت هوی و هوس همان غرایز و احساسات حیوانی است که برای آن حد و مرزی نباشد و اگر از طریق فرد و یا شرع محدود و مرزبندی گردند، بلکه مایه بقای زندگی است. تفاوت عشق و هوس 3. دوست ناباب دوستیابی و زندگی با هم نوع و هم سال و هم فکر، برای انسان یک امر فطری است و جلوگیری از امر غریزی مانند شنا بر خلاف مسیر آب است که قهراً نتیجه‌ای جز شکست ندارد، ولی در عین حال هر فردی، شایسته‌ی دوستی نیست فردی که دوستی او مایه‌ی رها کردن قیود شرعی و اخلاقی در زندگی باشد، مایه بدبختی انسان می‌شود، قرآن درباره این نوع از دوستان چنین می‌فرماید: (وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً *یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً * لَقَدْأَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعدَ إِذْ جاءَنی...)[6]؛ «روزی که ستمگر دست خود را به دندان می‌گزد و می‌گوید: ای کاش با پیامبر طرح دوستی می‌ریختم ای کاش من با فلانی دوست نبودم، او مرا گمراه کرد و پس از نزول قرآن مرا از پیروی آن باز داشت». در تاریخ بشریت، داستان‌های فراوانی درباره دوست و «یار» بد وجود دارد که از نقل آن‌ها خودداری می‌کنیم، زیرا همه می‌دانیم که بارها یک معاشرت کوتاه با یک فرد ناباب مایه از هم پاشیدگی شیرازه‌ی زندگی خانواده‌ای شده است. 4. پیروی نسنجیده از سران قرآن یکی از عوامل ضلالت را پیروی از رؤسا و سران عشایر و قبایل و غیره می‌داند آنجا که از زبان گمراهان از این طریق، در روز قیامت چنین نقل می‌کند: (...یا لَیْتَنا أَطَعْنَا اللّهَ وَأَطعنَا الرَّسولا * وَقالُوا رَبّنا انّا أَطَعْنا سادَتَنا وَکُبرائَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاً)[7]؛ «ای کاش ما از خدا و پیامبر اطاعت می‌کردیم، خدایا! ما از بزرگان خود (به خاطر تعصب کورکورانه) پیروی کردیم و آنان ما را گمراه ساختند». در آیه دیگری نیز به این عامل اشاره می‌کند و می‌فرماید: (...کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْْ أُخْتَها حَتّی إِذَا أدّارکوا فیِها جَمیعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لاُولاهُمْ رَبَّنا هؤلاءِأَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النّارِ...)[8]؛ «هر موقع گروهی وارد دوزخ می‌شوند، گروه دیگر را لعن می‌کنند، وقتی همگی در آنجا گرد آمدند، هر گروهی درباره گروه قبلی که مایه گمراهی آنان شده‌اند، از خدا می‌خواهند که عذاب آنان را دو برابر کند». در این آیه از سرانی که مایه گمراهی آنان می‌شوند، با لف0«أُولاهُم» که به معنی پیشینیان است، تعبیر آورده است. انسان حر و آزاده، انسانی است که هر نوع حجاب مانع از رؤیت حقیقت را پاره کند، و حقیقت را بیش از همه چیز دوست بدارد. اگر پدر و مادر گرامی هستند ولی حقیقت جویی و پیروی از آن، از همه چیز گرامی‌تر، و عزیزتر است 5. پیروی نسنجیده از پدران در حالی که پدران و نیاکان در اسلام از احترام خاص برخوردارند ولی علاقه درونی نباید سبب شود که انسان دستگاه تفکر خود را تعطیل سازد، و خود را دربست در اختیار آنان بگذارد و لذا قرآن، آنجا که دستور احترام به آنان را می‌دهد، یادآور می‌شود که اگر پدر و مادر فرزند را به شرک دعوت کنند، نباید از آنان پیروی کند آنجا که می‌فرماید: (وَإِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاتُطِعْهُما...)[9]؛ «اگر کوشش کنند که برای خدا شریکی قرار دهی، از آنان اطاعت مکن». قرآن در آیاتی پیروی نسنجیده از «والدین» را مایه گمراهی می‌داند و در این مورد از زبان گمراهان چنین نقل می‌کند: (...إنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّة وَإنّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ * وَکَذلِکَ مَا أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فی قَرْیَة مِنْ نَذِیر إِلاّقالَ مُتْرَفُوها إنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمّة وَانِّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ).([10]) «ما پدران خود را بر این طریقه یافته‌ایم و به دنبال آنان می‌رویم. همچنین هیچ رسولی را بر هیچ نقطه‌ای اعزام نکردیم، مگر این که گروه «مترف» و اسراف گر آنجا می‌گفتند: ما پدران خود را بر این طریقه یافته و از آنان پیروی خواهیم کرد». قرآن در انتقاد از این نوع «تعصب»می‌فرماید: (...أَوَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَلا یَهْتَدُون).([11]) («آیا باز از آنان پیروی می‌کنید) هر چند آنان چیزی را آشنا نبوده و به حقیقت پی نمی‌برند». انسان حر و آزاده، و عزیزتر است. دجال شیطان تک چشم 6. گروهی از جن و انس قرآن گروهی از جن و انس را مایه گمراهی معرفی می‌کند، آنجا که می‌فرماید: (وَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذِینَ أَضّلانا مِنَ الجِنّ والإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا...) .([12]) «افراد کافر می‌گویند: خدایا آن گروه از جن و انس را که مایه گمراهی ما شدند، نشان ما بده تا ما آن‌ها را زیر پای خود بگذاریم». احتمال دارد این گروه همان شیاطین و بزرگان و سران و یا دوستان ناباب باشند که مایه گمراهی انسان‌ها شده‌اند، در این صورت این نوع پیروی، همان تعصب کورکورانه است که قرآن درباره آن نیز سخن گفته است و به همین خاطر اطاعت از والدین را در حدودی لازم دانسته که فرمان به گناه ندهند.([13]) 7. مجرمان و گناهکاران یکی دیگر از عوامل گمراهی، پیروی از مجرمان است، قرآن از زبان گناهکاران در روز قیامت چنین نقل می‌کند: (وَما أَضَلّنا إِلاَّ المُجْرِمُونَ)[14]؛ «ما را جز افراد مجرم، کسی گمراه نساخت». البته ممکن است این گروه را همان سران قبایل و بزرگان عشیره و یا رفیق و دوست ناباب و یا شخص و گروه دیگری تشکیل بدهند که در اقسام قبلی از آن‌ها نام‌برده شد و همگی انسان را به گمراهی می‌کشند. 8. بت‌ها بت‌ها نیز یکی دیگر از عوامل گمراهی است آنجا که می‌فرماید: (ربِّ انَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثیراً مِنَ النّاسِ...).([15]) «پروردگارا! این بت‌ها (به ضمیمه حامیان و مروجان آن‌ها) بسیاری از مردمان را گمراه ساخته است». انسان رو به طغیان می‌گذارد و حدود الهی را رعایت نمی‌کند آنگاه که در خود احساس بی نیازی کند 9. احساس بی نیازی در حالی که مال و ثروت می‌تواند سعادت آفرین باشد، امّا احساس بی نیازی از خدا، مایه گمراهی می‌گردد، در این مورد قرآن می‌فرماید: (...وَلکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآباءَهُمْ حَتّی نَسُوا الذِّکْرَ وَکانُوا قَوماً بُوراً)[16]؛ «پروردگارا آنان و پدرانشان را غرق در نعمت کردی، تا آنجا که احساس بی نیازی از تو کردند و تو و یا قرآن را فراموش کردند و گروه زیانکاری بودند». در آیه دیگر این حقیقت به صورت دیگر بیان شده است آنجا که می‌فرماید: (...إِنَّ الإِنْسانَ لَیَطْغی * اَنْ رَآهُ اسْتَغْنی)[17]؛ «انسان رو به طغیان می‌گذارد و حدود الهی را رعایت نمی‌کند آنگاه که در خود احساس بی نیازی کند». 10. پیروی از اکثریت ناآگاه قرآن پیروی از اکثریت ناآگاه را مایه گمراهی می شما رد آنجا که می‌فرماید: (وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاّ یَخْرُصُونَ)[18]؛ «اگر از اکثریت مردم روی زمین پیروی کنی، تو را از خدا باز می‌دارند زیرا از گمان و تخمین پیروی می‌کنند». از جمله‌ی اخیر آیه استفاده می‌شود که پیروی از هر اکثریت مایه گمراهی نیست، بلکه پیروی از اکثریتی که مصداق :(إِنْ یَتَّبعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) باشد مایه گمراهی است. البته در کنار این عوامل ده‌گانه گمراهی که به صورت کلی در قرآن مطرح شده‌اند، در قرآن، به عامل‌های جزئی گمراهی نیز اشاره شده است که فعلاً برای ما مطرح نیست، مثلاً قرآن، «سامری» را مایه گمراهی قوم بنی اسرائیل معرفی می‌کند و می‌فرماید: (...وَ أَضلَّهُمُ السّامِریُ)[19]؛ «سامری قوم موسی را گمراه کرد». این بود فشرده عوامل کلی گمراهی که تشریح هر کدام، بحث گسترده‌ای لازم دارد. پی نوشت ها : [1] . حج/4. [2] . نساء/118 ـ 119. [3] . یس/62. [4] . ص/26. [5] . جاثیه/23. [6] . فرقان/27 ـ 29. [7] . احزاب/66 ـ 67. [8] . اعراف/38. [9] . لقمان/15. [10] . زخرف/22 ـ 23. [11] . مائده/104. [12] . فصلت/29. [13] . (وَإِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلا تُطِعْهُما)(لقمان/15):«اگر پدر و مادر کوشیدند که ندانسته بر من شرک ورزی، از آنان اطاعت منما». [14] . شعراء/99. [15] . ابراهیم/36. [16] . فرقان/18. [17] . علق/6 ـ 7. [18] . انعام/116. [19] . طه/85.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین

شاخصه های مومن واقعی

بخشی از آیات قرآن کریم به بیان ثواب و عقابیست که در قیامت نصیب انسانها می شود. به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده بهشت و نعمتهای بهشتی داده شد و کسانی را که به آیات الهی و دعوت فرستادگان او پشت کرده و به گناه و معصیت خو کردند از جهنم و عذابهای آن برحذر داشت.


میزان جزا و پاداش اعمال

در این مقاله به این موضوع می پردازیم که میزان جزا و پاداش اعمال چقدر خواهد بود؟ به عبارت دیگر گنهکار را چه میزان عذاب می کنند و اهل طاعت و بندگی را تا چه حد پاداش می دهند؟

 

در قیامت عذاب به میزان گناه است

از آیات سوره نبأ به دست می آید که هر گناهی تنها یک عذاب خواهد داشت؛ به اصطلاح یکی در برابر یکی. خداوند متعال در بیان مجازات تبهکاران می فرماید:

«لَّا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْدًا وَ لَا شَرَابًا * إِلَّا حَمِیمًا وَ غَسَّاقًا * جَزَاءً وِفَاقًا * إِنهَُّمْ كَانُواْ لَا یَرْجُونَ حِسَابًا * وَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا كِذَّابًا»؛ (24-28/نبأ): دوزخیان در جهنم نه هوای خنكى مى‏چشند و نه آشامیدنى باب طبعی؛ مگر آب جوشان و چركاب و خونابه‏اى از بدن دوزخیان‏ و این جزایی است که با اعمالشان وفق دارد (بیشتر نیست)؛ زیرا اینها کسانی بودند که به روز حساب امیدى (باوری) نداشتند و آیات ما را به شدت و با همه وجود انكار مى‏كردند.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این بخش می فرماید: « "جَزاءً وِفاقاً" دلالت دارد بر مطابقت كامل بین جزا و عمل، پس انسان با عمل خود نمى‏جوید مگر جزایى را كه مو به مو مطابق آن باشد.» (المیزان20/273)



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : دو نکته مهم در مورد این اصل ممکن است سوالهایی پیش بیاید که ما در اینجا دو نکته ذکر می کنیم تا پیشاپیش، جواب آنها را داده باشیم. نکته اول: برخی کارهای نامشروع در نظر ما یک گناه است اما در حقیقت و در واقع با این کار دو گناه صورت گرفته است از این رو دو تا هم جزا و عذاب خواهد داشت. مانند این نمونه: «یَانِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ وَ كاَنَ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا»(30/احزاب)؛ اى همسران پیامبر! هر كس از شما كار بسیار زشت آشكارى مرتكب شود عذاب براى او دو چندان خواهد شد، و این كار برای خدا آسان است‏. علت این عذاب دو برابر، دو گناهه بودن معصیت های آشکاری است که همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله مرتکب می شود: یک گناه همان فعل حرامی است که انجام می دهد و گناه دوم، لطمه زدن به آبرو و حیثیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. (ر.ک تفسیر نمونه17/283) بنابراین عذابشان دو چندان است. نکته دوم: این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود. این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت(انبیا و اولیا ع علما و شهدا و صلحا و ...)، دعای گذشتگان و آیندگان و ... در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است.(نهج البلاغه، خطبه 168) در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود: «مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان كه به صحنه قیامت و حساب، كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (160/انعام) حضرت سجاد علیه السلام مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود اما ثواب حداقل ده برابر است بارش رحمت در همان آیه 160/انعام آمده است: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»؛ هر کس که کار نیکی به صحنه حساب بیاورد ده برابر به او پاداش خواهند داد؛ یعنی ده ثواب در مقابل یک عمل صالح به او می دهند. اگر هم گفتیم «حداقل» با در نظر گرفتن آیاتی بود که به زودی ذکر خواهیم کرد. نکته مهم : این ثواب به شرط بقاء عمل در نامه اعمال است زیرا اعمال صالح ممکن است در اثر برخی گناهان دچار آسیب شده و همه یا بخشی از آنها نابود شود از این رو فرمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ»؛ هر کس حسنه ای را بیاورد ده برابر پاداش به او می دهیم. سخنی تکان دهنده از امام سجاد علیه السلام حضرت مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.(معانی الاخبار/248) بلکه بیش از ده برابر خداوند متعال در آیه 89 نمل و نیز 84 قصص می فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»؛ هر کس عمل صالحی بیاورد پاداشی بهتر نصیب او می شود. همانطور که ملاحظه می شود این خیریت در تعداد خاصی منحصر نشده است و می تواند شامل بیش از ده برابر هم بشود. بلکه هر چه بخواهد خداوند متعال می فرماید: «وَ الَّذِى جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ * لهَُم مَّا یَشَاءُونَ عِندَ رَبهِِّمْ ذَالِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ»؛ و آنكه سخن راست و درست آورد و كسانى كه آن را باور كردند، اینانند كه پرهیزكارانند. براى آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان فراهم است. این است پاداش نیكوكاران. (33-34/زمر) اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است عجیب ترین وعده خدا به مؤمنین بهترین اعمال علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه 38 سوره مبارکه نور « لِیَجْزِیهَُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَ یَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیرِْ حِسَابٍ» اینگونه می نویسد: معنى جمله " لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا" این است كه خداى تعالى به ایشان در مقابل هر عمل صالحى كه در هر باب كرده‏اند پاداش بهترین عمل در آن باب را مى‏دهد و برگشت این حرف به این مى‏شود كه خدا در اعمال صالح ایشان خرده‏گیرى نمى‏كند، تا باعث نقص عمل و انحطاط ارزش آن شود، در نتیجه عمل حسن ایشان احسن مى‏شود. كلمه فضل در جمله " وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ" به معناى عطاء است، و این خود نص در این است كه خداى تعالى از فضل خودش آن قدر مى‏دهد كه بیش از اعمال صالح آنها می شود. از این آیه روشن‏تر آیه 35 سوره ق است که مى‏فرماید:" لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ" هر چه بخواهند و تصور کنند ما به ایشان می دهیم و نزد ما پاداشهایی دارند فراتر از تصورشان. و این پاداش زیادى غیر از پاداش اعمال است و از آن عالى‏تر و عظیم‏تر است؛ چون چیزى نیست كه خواسته انسان به آن تعلق گیرد و یا با سعى و كوشش به دستش آورد و این عجیب‏ترین وعده‏اى است كه خدا به مؤمنین داده و ایشان را به آن بشارت مى‏دهد. ( ر.ک: المیزان ‏15/179-180) گریزی به یک روایت اکنون معنای این روایت قدری برای ما روشن می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ مِنَ اللَّهِ مَكَاناً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ‏»؛ به حقیقت که برای علی (علیه السلام) و شیعیان او در نزد خداوند متعال جایگاهی است که اولین و آخرین (تمام) مخلوقات حسرت آن را می خورند.(إرشاد القلوب ج‏2 ص292)،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

مؤمن باید بی اعتنای به دنیا باشد ، چرا که اگر دنیا در اختیار انسان قرار گرفت ، نعمت خداست و وسیله‌ی آزمایش انسان است و اگر از او باز گرفته شد ، آزمایش دیگری برای او پیش آمده و بلایی است که باید بر آن صبر کرد . البته صبر و بردباری بر فقر ، به این معنا نیست که انسان برای رفع فقر تلاش نکند ، بلکه بدین معناست که تا فقر برطرف نشده بر آن شکوه و بی تابی نکند .


فقر

خداوند بر اساس حکمت و مصلحت ، تقدیراتی را بر بندگان خود قرار داده است و آن تقدیرات ، با انتخاب و اختیار افراد منافات ندارد ؛ یعنی چنان نیست که افراد مجبور باشند و اختیار از آن‌ها سلب گردد . شرایطی فراهم می‌آید که به هرکس قسمی و سهمی از نعمت‌ها تعلق می‌گیرد و خدا هرچه را برای هر کس صلاح بداند ، در اختیارش می‌گذارد و شکی نیست که همه‌ی این ها وسیله‌ی آزمایش انسان است .

انسان جاهلی که از معارف دینی و تعالیم انبیا بی بهره است ، وقتی به فقر مبتلا می‌گردد ، می‌گوید خدا مرا تحقیر کرده است و من نزد خدا بهایی نداشتم که نگون بختم کرد .

« وَاَمَّا اِذا ماابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی اَهانَنِ »1؛ و چون (خداوند) برای آزمودن ، او را تنگ روزی و فقیر کرد ، می‌گوید خدا مرا خوار گردانید .

در مقابل خدا می‌فرماید :

« فَاَمَّاالاِنْسانُ اِذا مَاابتَلاهُ رَبُّهُ فَاکْرَمَهُ وَ نَعَّمهُ فَیَقُولُ رَبِّی اَکرَمَنِ »2؛ و اما انسان ، چون خدا او را به رنج و غمی گرفتار سازد ، سپس به کرم خود او را نعمتی جهت آزمایش و امتحان بخشد ، گوید ؛ خدا مرا عزیز و گرامی داشته است .



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : مؤمن می‌داند خداوند بر هر کاری قادر است و چیزی از دایره‌ی اراده، علم و اذن او خارج نیست و تدبیر موجودات جهان، از کوچک و بزرگ، دردست اوست : اوامر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند عوامل فقر و نداری قرآن علاوه بر این که فقر و دارایی را وسیله آزمایش معرفی می‌کند، آن‌ها را فرایند و برخاسته از علل و عواملی می‌داند . چه بسا کسانی که به فقر مبتلا می‌شوند، فقر آن‌ها بازتاب و مکافات اعمال زشت آن‌هاست و جزای دنیایی رفتار آن‌هاست که به فقرا رحم نمی‌کردند و به دنبال انباشت ثروت بودند و به ثروت خود می‌بالیدند .هر رخدادی روی حساب و حکمت و مصلحت است ؛ چنان نیست که از اختیار خدا خارج باشد، یا خدا غافل گردد و در آن حال اوضاع به هم خورد و ناگاه آتش فشانی از کوهی فواره کشد و شهری را نابود سازد ! مؤمن می‌داند خداوند بر هر کاری قادر است و چیزی از دایره‌ی اراده، دردست اوست : « یُدَبِّرُ الامرَ مِنَ السَّماءِ اِلَی الارْضِ ثُمَّ یَعرُجُ الَیهِ ... »3؛ اوامر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند . جایگاه فقیران پرهیزگار و ثروتمندان پرهیزگار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آ له) می‌فرماید: فقیران پرهیزگار امت من، زودتر از دارایان پرهیزگار امتم وارد بهشت خدا خواهند شد... زیرا گروه دوم، معطل پرسش و پاسخ خداوند درباره اموالشان می‌شوند . گفتگوی خداوند با پیامبر اکرم(ص) خدا - ای محمد!... اگر بنده‌ای را دوست داشته باشم، دارایش می‌کنم و سه چیز از دارایی‌هایش این‌هاست: اول، کاری می‌کنم به فکر غم دیگران باشد و غم دلش، بیشتر از شادی‌اش باشد. دوم، گاه- گاه، بیمارش می‌کنم و به خاطر بیماری، کاری می‌کنم که بارش سبک شود و از من دور نشود. سوم، نمی‌گذارم ثروت فراوانی داشته باشد تا فکر و خیالش زیاد نشود و مرا ترک نکند. ... اما اگر بنده‌ای را دوست نداشته باشم، او را هم رها نخواهم کرد و به او هم سه چیز خواهم داد که اگر خوب نگاه کند، به سود اوست: اول، مدام خبرهای خوش به او می‌رسانم و می‌گذارم پی در پی سود داشته باشد تا سرش گرم باشد و مرا به یاد نیاورد. دوم، نمی‌گذارم بیمار و بستری شود، تا مبادا یاد من بیفتد و مرا برای شِفایش صدا کند. سوم، ثروتش را فراوان می‌کنم تا مدام مشغول شمارش و محاسبه باشد و نتواند وقتی برای عبادت بگذارد . از کجا بفهمیم علت مبتلا شدنمان بر فقر چیست؟ امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) می‌فرماید: گاهی فقیر شدن آدم‌ها به خاطر مقامی است که خداوند به آنان داده و گاهی مجازات خداوندی است. اگر می‌خواهی بدانی تفاوتشان در چیست، بدان که اگر فقر، کرامت الهی باشد، فقیر را بداخلاق و کم طاقت نمی‌کند... پس از مدتی که همدم فقیر باشد، سبب می‌شود ارتباط او با خدا بیشتر شود... اما اگر مجازات الهی باشد، صاحبش را دچار اشتباه‌های پی در پی می‌کند، اخلاقش بد می‌شود و در کنار شکایت کردن از خدا، آلوده گناهش می‌کند . امیرمؤمنان علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) می‌فرماید: گاهی فقیر شدن آدم‌ها به خاطر مقامی است که خداوند به آنان داده و گاهی مجازات خداوندی است ملاک عزت و ذلت در نزد خداوند چیست؟ گرچه ما نمی‌دانیم، چرا خداوند برای برخی فقر و برای برخی غنا و دارایی را مقدر ساخته، برای برخی بیماری و گرفتاری‌هایی را پیش می‌آورد ـ و هنوز یکی را پشت سر نگذاشته دیگری رخ می‌دهد ـ و برای دیگری رفاه و آسایش را؛ ولی بالاجمال می‌دانیم نه آن کس که در این دنیا، نعمت بیش‌تری بدو می‌دهند محبوب‌تر است و نه این که هر کس به گرفتاری، فقر و ناراحتی‌ها مبتلا می‌گردد، نزد خدا قرب و منزلتی ندارد و خدا به او اعتنا نمی‌کند؛ بلکه برعکس هر که را خدا بیش‌تر دوست بدارد، بیش‌تر به بلا گرفتارش می‌کند. در روایتی از حضرت علی علیه‌السلام وارد شده : «اَلبَلاءُ لِلظّالِمْ اَدبٌ وَ لِلمُؤمِنِ اِمتِحانٌ وَ لِلانبیاءِ دَرَجَّهٌ وَ للاُولِیاءِ کَرامَهٌ» 4 بلا و گرفتاری فرجام و مجازات ظالم است و امتحان برای مؤمن و برای انبیا رتبه و مقام است و برای اولیا کرامت است. و نیز شاعر می‌گوید : هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیش ترش می‌دهند پس ملاک عزیز بودن و یا ذلیل بودن نزد خدا، دارا بودن و نداری نیست، بلکه ملاک عزیز بودن این است که انسان به وظیفه‌اش عمل کند و اگر پول دارا است، در رابطه با مالش به وظیفه‌اش عمل کند و اگر تهی دست است، وظیفه‌اش در تحمل و صبر و شکرگزاری است. پی نوشت ها: 1. فجر / 16. 2. فجر / 15. 3. سجده / 5. 4. بحارالانوار، ج 67 (باب 12)، ص 235.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
حقیقت بهشت و جهنم چیست؟
حقیقت بهشت تجلّى رحمت و مغفرت خداست و جهنم تجلّى غضب و لعنت خداست. توضیح مطلب اینكه؛
اولاً گاهى این چنین گمان مى‏شود كه «بهشت» و «جهنم» دو موضوع جداگانه بوده، مستقلاً مطرح است. امّا این پندارى بیش نیست؛ بلكه حقیقت آن است كه بهشت و جهنم، جدا از مسأله لقاى پروردگار نمى‏باشد.
به عبارت دیگر، بهشت و بهشت‏ها و جهنم و جهنم‏ها مقصد و مقصود، در سیر و حركت نیستند و حركت‏ها به سوى پروردگار و منتهى به لقاى پروردگار است؛ نه اینكه حركت‏ها به سوى بهشت‏ها و جهنم‏ها باشد و به آنها منتهى گردد.

ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، دین و اندیشه، 
برچسب ها : هر حركتى در نهایت به مبدأ متعال منتهى مى‏گردد و بهشت‏ها و جهنم‏ها، از آثار چگونگى لقاءها و رسیدن‏ها است؛ یعنى، بهشت و بهشت‏ها، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با «اسماى رحمت و مغفرت» و جهنم و جهنم‏ها هم از آثار و تبعات لقاىِ پروردگار با «اسماى غضب و سخط» است. ثانیاً براى روشن شدن حقیقت بهشت و جهنم لازم است، به صورت مقدمه، مطالبى را در حقایق اسماى ربوبى مطرح كنیم تا معناى آنكه بهشت از آثار «لقاى حضرت حق با اسماى رحمت» و جهنم از آثار «لقاى پروردگار با اسماى غضب» بوده، درست تحلیل و تفهیم شود. «اسماى حسنى» یك سلسله عناوین محض و اعتبارى نیست؛ بلكه آنها منشأ آثارند و اصولاً هر وجودى و هر موجودى در دنیا و نظام‏هاى دیگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى‏ است. عوالم وجود، همه جلوه‏هاى اسما بوده، هر اسمى آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلى مى‏كند. به بیان دیگر، ذات مقدس حق در مقام ربوبیت موجودات، هر موجودى را، با اسم و صفت خاص ربوبیت مى‏كند. اسم «رب» داراى شاخه‏ها و انشعاباتى است و در واقع اسماى حسنى‏ شاخه‏هاى اسم «ربّ»اند: ربّ رزاق، ربّ مصوّر، ربّ قدیر، ربّ علیم، ربّ هادى، ربّ غفور، ربّ منتقم، ربّ شدید العقاب و ... . خداوند متعال در مقام ربوبیت، داراى اسما و صفات مختلف بوده، همه را با این اسماى گوناگون تربیت مى‏كند؛ مثلاً در مقام ربوبیتش به شیطان با «منتقم» و «شدیدالعذاب» تجلّى مى‏كند و به حضرت رسول‏اكرم(ص) با «هادى»، «رحیم» و «غفور» تجلى مى‏كند. گیاهى كه صورت و شكلى به خود مى‏گیرد، با اسم «مصوّر» پیش مى‏آید و هنگامى كه خاك را مى‏شكافد و بیرون مى‏آید، با ربّ «خالق» پیش مى‏آید. به هر صورت، هر موجودى در این نظام هستى، با عوالم گوناگون خود و با موجودات متفاوت - كه در درون خود دارد - در مقام ربوبیّت با اسمى از اسماى حسناى الهى، در ارتباط است. آدمى اگر در مقام طاعت خداوند باشد، با ربّ «هادى» روبه‏رو است و خداوند با این اسم او را ربوبیت مى‏كند؛ امّا اگر انسان در مقام طغیان و مخالفت با حضرت حق باشد، ربّى كه او را تربیت مى‏كند، ربّ «هادى» نخواهد بود؛ بلكه ربّ «منتقم» و «شدید العذاب» خواهد بود. نتیجه آنكه، هر كسى از مسیر خود با اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است و از این رو، من و شما لحظه به لحظه با صفت و اسم خاصى از خداوند متعال، با او در ارتباط هستیم و به همین دلیل است كه خداوند با لحن خاصى گفته است كه از مقام ربوبیّت بترسید: (مَنْ خافَ مَقامَ رَبّهِ)؛نگاه كنید به: الرحمن (55)، آیه 46 و نازعات (79)، آیه 40. به هر روى، تمام هستى و از جمله انسان لحظه به لحظه با «ربّ» با چهره‏هاى مختلف در ارتباط است و هر یك از اسماى حسنى، انسان را بسته به نوع عمل، فكر، صفت و اخلاق، ربوبیت مى‏كند. در حقیقت این انسان است كه با انتخاب مسیر، راه، عملكرد و مقصد، خود را در تحت یكى از اسماى ربوى مى‏اندازد، چرا كه اسماى الهى، واسطه‏هاى فیض بوده و كل وجود و هستى به آنها منتهى مى‏شود و از آنها نشأت مى‏گیرد. اگر به دقت به اطراف و جوانب وجود نگاه كنیم، همه جا آثار و جلوه‏هاى اسماء را خواهیم یافت: «وَ بَأَسْمائِكَ الّتى‏ مَلَأَتْ اَرْكانَ كُلِّ شَىْ»؛دعاى كمیل. «[ بارالها! به درستى من مى‏خواهم از تو ]به نام‏هایت و به اسمائت كه اركان هر چیز را پر كرده است». آیا روبه رو شدن با اسماى ربوبى، آثار دارد یا خیر؟ قطعاً اثر دارد، اینكه انسان در دعاهاى خود و در خواسته‏هایش و در هر نیازى، به اسم متناسب با آن احتیاج متوجه گشته، خداى متعال را با همان اسم مى‏خواند؛ دلالت بر همین حقیقت دارد كه: گویا آدمى به طور فطرى متوجه همین واقعیت است كه هر چیزى متأثر از اسمى از اسماى خدا است. شخصى كه مریض است، به اسم «شافى» متوجه مى‏شود و شفاى خود را از خداوند متعال با این اسم مى‏خواهد؛ چرا كه شفا را اثر این اسم مى‏داند. كسى كه رزق و وسعت رزق مى‏طلبد، به اسم «خیرالرازقین» توجه دارد. فردى كه مغفرت مى‏خواهد، با اسم «غفور»؛ كسى كه نصرت مى‏خواهد با اسم «نصیر» و «ناصر»؛ كسى كه هدایت مى‏طلبد، به اسم «هادى»؛ محفوظ ماندن از خطرات را مى‏خواهد، به اسم «حافظ» و «حفیظ» و كسى كه روشنایى باطن مى‏خواهد، به اسم «نور» متوجه مى‏گردد و خداى سبحان را با آن مى‏خواند، چرا كه هر یك از اینها را آثار اسماى ربوبى مى‏داند. از صفت و زنام چه زاید خیال و آن خیالش هست دلال وصال‏ دیده‏اى دلال بى مدلول هیچ تا نباشد جاده نبود غول هیچ‏ هیچ نامى بى‏حقیقت دیده‏اى یا زگاف و لام گل، گل چیده‏اى‏ اسم خواندى رومسمّا را بجو مه به بالا دان نه اندر آب جو مثنوى معنوى، دفتر اول، ابیات 3454 - 3457. با توجه به توضیحات بالا، مشخص مى‏گردد كه بهشت‏ها، از آثار و جلوه‏هاى اسماى «رحمت» بوده و جهنم‏ها هم از آثار «غضب و سخط» است؛ چرا كه وقتى همه وجود و همه عوالم هستى، از آثار و مظاهر اسماى حسناى الهى باشد، قهراً بهشت و جهنم نیز به عنوان نظام و عالم خاصى از وجود، از این حقیقت مستثنا نیست. حال براى روشن شدن اینكه بهشت‏ها و جهنم‏ها، از آثار اسماى «رحمت» و «غضب» حضرت حق است، به بعضى از آیات قرآنى اشاره مى‏كنیم. 1. (وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)؛آل‏عمران (3)، آیه 132 و 133. «و اطاعت كنید خدا و رسول او را شاید مشمول رحمت شوید و سرعت و شتاب كنید، به سوى مغفرتى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنایش [ به قدر ]آسمان‏ها و زمین است و براى پرهیزكاران آماده شده است». این آیات، انتهاى سیر و حركت اطاعت‏كنندگان از خدا و رسول را، رحمت حق و رسیدن به رحمت او و لقاى او با اسماى «رحمت» مى‏داند (لعلكم ترحمون) و نیز دستور مى‏دهد كه به سوى مغفرت و غفران الهى، شتاب كنید و بكوشید كه با غفران او مواجه گشته و به مغفرت او برسید؛ یعنى، او را با اسم «غفور» ملاقات كنید كه از آثار این لقا، بهشت است با آن خصوصیات كه در ادامه آیه فرموده است. 2. (یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبِیناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً)؛نساء (4)، آیه 174 و 175. «اى مردم: حقیقت این است كه براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده و ما به طرف شما نور روشنگرى را فروفرستاده‏ایم و امّا آنانى كه به خداى متعال ایمان آورده و به این [ برهان و نور الهى ]تمسّك جستند، به زودى خداوند آنان را در جوار رحمت فضل خاص خویش داخل كرده، ایشان را به سوى خود، به راهى راست [ كه به سوى او نزدیك‏تر مى‏كند ]هدایت كند». این آیات به روشنى گویاى این حقیقت است كه خداوند متعال، مؤمنان و پیروان قرآن و رسول اكرم(ص) را به زودى در رحمت و فضل خود داخل مى‏گرداند؛ به این معنا كه به لقاى او با اسماى رحمت و فضل رسیده، در عالمى كه جلوه‏گاه رحمت و فضل او است، وارد مى‏شوند. این تعبیر بیانگر این است كه لقاى خداوند با اسماى رحمت، ورود به عالم رحمت و فضل - كه همان بهشت‏ها است - مى‏باشد. از دیدگاه قرآن، جهنم و جهنم‏ها نیز از آثار لقاى پروردگار با اسماى غضب، سخط، انتقام، طرد و ردّ است. در این باب نیز آیات زیادى وجود دارد كه به دو مورد اشاره مى‏كنیم: 1. (أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ)؛آل‏عمران (3)، آیه 87 و 88. «آنان، سزایشان این است كه لعنت [ و طرد ]خداوند و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها است، در آن [ لعنت و طرد حق همیشه و] جاودانه بمانند [ و هیچ‏گاه‏] نه عذاب از آنان كاسته گردد و نه مهلتى یابند (یا نظرى به آنان شود)». این آیات مى‏فرماید كافران و ستمگران مشمول لعن و غضب الهى مى‏شوند و بعد از آن مى‏فرماید. در این طرد و ردّ الهى جاودانه مى‏مانند و سپس اشاره مى‏كند: هیچ وقت عذاب آنان تخفیف نمى‏یابد. پس اوّلاً، آنان به خداوند متعال در حالى كه او، آنان را لعن و طرد مى‏كند، مى‏رسند (لقا با اسماى غضب) و ثانیاً، غضب و لعن همیشگى است و ثالثاً، این روبه‏رو شدن با اسماى غضب همان جهنم است؛ یعنى، عذاب و جهنم از آثار لقا با اسماى غضب خداوند است. 2. (أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ)؛همان، آیه 162. «آیا كسى كه خشنودى خدا را پیروى مى‏كند [ و طالب رضوان است ]مانند كسى است كه روى به خشمى از خدا آورده [ و دچار غضب و سخط از خداگردیده‏] و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد بازگشتگاهى [ و نقطه برگشت بدى‏] است». این آیه به روشنى گویاى این حقیقت است كه عده‏اى از انسان‏ها، رو به غضب الهى مى‏آورند و او را با اسماى غضب ملاقات مى‏كنند كه از آثار آن جهنم است و آنان را در آنجا جاى مى‏دهند.،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :