تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب چرا ها ...
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی

«و ان یونس لمن المرسلین»

«یونس یکی از رسولان (او از فرستادگان خدا) بود.»(1)

 

در قرآن کریم، سوره‌ای به نام یونس (ع) (دهمین سوره) اختصاص یافته ودر چهار جا از کتاب الهی نام وی ذکر شده است. (2)

حضرت یونس

 حضرت یونس (ع)، فرزند الیاس، مشهور به یونس‌بن‌متی(3) ، بود که نسب او از طرف پدر و مادر به بنی‌اسرائیل می‌رسید؛ و یکی از فرستادگان و رسولان خدا، برای مردم بابل و نینوا بود. او معاصر ابرهاران؛ (پادشاهی که به سرزمین یهودیان حمله کرد و به تضعیف منه، پادشاه یهود پرداخت.) بود، خداوند؛ وی را به نینوا پایتخت دولت آشور در سرزمین موصل که مردمش بت‌پرست بودند، فرستاد. حضرت یونس مردم را به ایمان به خدا و توبه و بازگشت از گناهان دعوت کرد، ولی مردم گوش به حرف او ندادند. بعد از مدت زمانی که حضرت، مردم را به نزول عذاب الهی هشدار داد، آنگاه به گمان اینکه رسالت خود را ادا کرده است؛ با ناراحتی آن شهر را بدون اذن الهی ترک کرد. شهر نینوا (به معنای مأوی و منزل)، پایتخت آشور که روزگاری در بین‌النهرین، مرکز تمدن بزرگ بود، این شهر در نزدیکی موصل، واقع در عراق امروزی، در شرق دجله است.(4) در کتاب تورات از حضرت یونس(ع) نقل شده است: «نینوا، شهری بزرگ بود که به مسافت سه روز راه داشت.» (5) «نینوا توسط غروه بنا شد

ه است و در زمان سلطنت سنخاریب در نهایت ترقی و رونق بود، بابلیان آن را محاصره کرده و در سال 606 قبل از میلاد، آن را فتح کردند.» (6)

 

سفر دریایی حضرت یونس (ع)

«وذاالنون اذذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه….»(7)(و صاحب ماهی (یونس) را یاد کن که خشمگین ]از نینوا[ رفت و گمان کرد که هرگز بر او سخت نخواهیم گرفت….»حضرت یونس چون از ایمان آوردن مردم نینوا مأیوس شد، سخت ناراحت شد، به طوری که به آنان وعدة نزول عذاب آسمانی را داد که تا چند روز دیگر به آنان فرا می‌رسد و آنگاه بی‌آنکه از جانب خدا فرمانی دریافت کند، با حالت خشم، نینوا را به مقصد یافا ترک کرد. (8) یافا، بخشی از فلسطین اشغالی، بندر عمدة این سرزمین در ساحل دریای مدیترانه است. (9) حضرت یونس در بندر یافا سوار کشتیی که عازم ترشیش (قریه‌ای در لبنان) بود شد؛(10) چون از ساحل دور شدند، ناگهان دریا طوفانی شد و کشتی را در غرقاب گرفتار ساخت. ناخدای کشتی بنا به معتقدات خود گفت: باید بندة گریز پایی در کشتی باشد که سبب آشفتگی دریا شده است. چند بار قرعه‌کشی کردند و قرعه به نام یونس افتاد، برای نجات کشتی و سایر مسافرین او را به دریا افکندند.«اذ ابق الی الفلک المشحون. فساهم فکان من المد حضین»(11)(آنگاه که یونس بسوی کشتی گرانبار گریخت؛ پس با آنان قرعه انداخت و او بیرون انداختنی شد.)



ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : چرا نفرین پیامبر خدا بر مردم نینوا اثر نکرد؟، حضرت یونس، ماهی، شکم ماهی، نفرین پیامبر، قران،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 فروردین 1392 :: نویسنده : صفدر

سۆالی مطرح است و آن اینکه شیطان با این که می‌داند در آینده‌ای نه چندان دور در آتش بزرگ جهنم گرفتار می‌شود؛ چرا توبه نمی‌کند؟

 

در پاسخ به سۆال یادشده می‌توان چنین گفت:

پاسخ 1)

بین دانستن و عمل کردن تفاوت وجود دارد. انسان می‌تواند به خیلی از مسائل علم داشته باشد، ولی به علت اهمیت ندادن یا به جهت پیروی از هوای نفس و ... مخالف علم خودش عمل کند. قرآن کریم درباره عده‌ای می‌فرماید: "و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود".(1) شیطان هم - مانند خیلی از انسان‌ها که به وجود معاد و ضرورت آن و به حرمت خیلی از گناهان علم دارند، ولی باز هم گناه می‌کنند،- با علم به وجود جهنم و بهشت، به اعمال خود ادامه می‌دهد. غرور و تکبر شیطان هرگز راه بازگشتی برای او نگذاشته است.

برخی از روایات از توبه ابلیس در زمان حضرت نوح (ع) خبر می‌دهد که نوح به خداوند عرض کرد: پروردگارا! اگر ابلیس توبه کند توبه‌اش قبول می‌شود؟ خطاب رسید: اگر به قبر آدم سجده کند توبه‌اش را می‌پذیریم هنگامی که نوح (ع) این موضوع را به ابلیس خبر داد. ابلیس گفت: تا آدم زنده بود من بر او سجده نکردم. آیا اکنون که مرده است به او سجده کنم؟(2)

یکی از شرایط توبه، جبران گذشته و اصلاح آن است و این امر برای شیطان قابل اجرا نیست، زیرا گناه او علاوه بر نافرمانی خدا، گمراهی بسیاری از مردم بوده است. کسی که دیگری را گمراه کرده، اگر بخواهد توبه کند و توبه‌اش پذیرفته شود، باید همه آن‌ها را هدایت نماید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : چرا شیطان توبه نمی‌کند؟، شیطان، توبه، چرا، قارعه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 فروردین 1392 :: نویسنده : صفدر

قران

چگونه قرآن درباره خدا می‌گوید: ( یداه مبسوطتان )؟

قرآن، معجزه جاودانه پیامبر است و از نظر شیرینی بیان و برتری معانی، نمونه‌ای ندارد، و یکی از ملاکات بلاغت، به‌کارگیری مجاز در کلام است و بزرگان گفته‌اند: «کلام البلغاء مشحون بالمجاز». بنابراین، این نوع صفاتی که نمونه‌هایی از آن ذکر شد، از باب مجاز و تشبیه است.

مثلاً در محاورات عمومی می‌گویند: فلانی دست بسته یا دست باز است و هر دو کنایه از بخل و بخشش است، یا این که می‌گویند: دست بالای دست بسیار است، کنایه از قدرت برتر است. اگر قرآن می‌فرماید: ( ید الله فوق أیدیهم ) کنایه از تسلّط او بر بیعت کنندگان است.

کسانی که راه تجسیم را در پیش گرفته‌اند، داوری آنان درباره این الفاظ این است که باید بر معنی حقیقی حمل شوند، از این جهت برای خدا دست و پا و چشم و گوش ثابت کرده‌اند و او را به سان انسان می‌پندارند که فقط درباره ریش و شرمگاه او نمی‌توان سخن گفت و اثبات بقیه اعضا برای او اشکالی ندارد.

این گروه، چشم بسته به قرآن می‌نگرند، در حالی که قرآن می‌فرماید:( لیس کمثله شیء ).



ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : ید الله فوق أیدیهم، چرا قرآن می‌گوید خدا دست دارد؟، دست خدا، چرا خدا دست دارد، قران فارسی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 بهمن 1391 :: نویسنده : صفدر


نماز، زیباترین شکل ذکر و یاد خداست. برجسته ترین اولیای خدا، شیرینی خلوت انس با محبوب را در نماز می‌جویند.

نماز، ‌رویکرد انسان به خدا و پناه بردن به آستان رحمت اوست و روح ایمان را در وجود انسان زنده می كند. نماز در انسان این اطمینان را بوجود می آورد كه به جایگاهی نیرومند و انهدام ناپذیر تكیه دارد و به ریسمانی دست یازیده كه گسسته نمی شود.


نماز

انسان در طوفان مشکلات و حوادث شكننده، اگر متصل به قدرت نامحدود الهی نباشد، مایوس و سرگردان می شود. انسانی که در نماز خود را با خدا پیوند می دهد، در هیچ شرایطی خود را نمی بازد و احساس تنهایی نمی کند.

مقصود اصلی از نماز «عبادت و بندگی» خداوند متعال است، اگر چه در این عبادت، راز و نیاز بنده با خالق و رب خود نیز صورت می‌پذیرد. و بندگی بدان شکلی است که معبود دستور می‌دهد و نه به آن شکلی که عبد می‌پسندد! که چنین عبادتی، عبادت خود است نه پروردگار.

شیطان نیز به خاطر همین نافرمانی و اختراع و اجتهاد در چگونگی عبادت از مقام قرب الهی رانده و اهل عذاب و جهنم شد. او که منکر وجود خداوند نگردیده بود، بلکه به خدا گفت: تو این عبادت سجده به آدم را از من بردار و من به گونه‌ای دیگر تو را عبادتی می‌کنم که هیچ بنده‌ای نکرده باشد! اما خداوند نپذیرفت. چرا که آن دیگر عبادت خودش بود و نه عبادت خداوند. عبادت یعنی اطاعت امر و نه فقط راز و نیاز.

البته دقت به این نکته ضروری است که وقتی باور و قبول کردیم که خداوند متعال علیم و حکیم است و نیازی هم به عبادت ما ندارد، بلکه بایدها، نبایدها و عبادات را به برای هدایت و رشد بندگان وضع کرده است، مشخص می‌شود که لابد حکمت‌ها و آثار متعددی در قانون وضع شده وجود دارد که تغییر آن، نه تنها آن آثار را از بین می‌برد، بلکه اساساً خروج از بندگی و اطاعت است.

به عنوان مثال یکی دیگر از حکمت‌های اقامه‌ی نماز به زبان عربی این است که بنده، به کمال بندگی آراسته ‌شود و کمال بندگی را معبودی که خالق، علیم و حکیم است می‌تواند تبیین کند و نه خود عبدی که محدود و جاهل است.

از حکمت‌های دیگر آن است که عبد در نماز هم چون یک نبی، کلام خدا را که افضل کلام است تکلم می‌کند و نه کلام خودش را و به نور کلام وحی منور می‌شود. خداوند متعال در باره‌ی همه سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که انسان کامل و عبد خلص است می‌فرماید:

وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى - إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى‏ - عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (النجم، 5،4،3)



ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : چرا نماز فارسی نخوانیم، قران فارسی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 بهمن 1391 :: نویسنده : صفدر

شبهه‌ی اهمیت مسائل جنسی در قرآن 


چرا برای تبلیغ اسلام در خصوص «حوریان» این همه در قرآن تبلیغ شده است. اگر دین اسلام حق است چرا نیازهای جنسی را برای رسیدن به بهشت معرفی می‌کند؟
بهشت

سخن از «حور» برای تبلیغ دین اسلام نیست، چرا که اسلام هیچ گاه به «حور» دعوت نکرده است. بلکه به توحید و «لا إله الاّ الله» دعوت نموده است.

حور، غلمان، ولدان مخلدون، به زیبایی لوءلوء و مرجان و با جام‌های زرین و  نقره‌ای در دست و لباس‌های حریر و چشم‌نواز بر تن و ...، هر چه که باشند، خدمتگزاران انسان مۆمن هستند، نه ارباب آنها. لذا بزرگ‌تر هیچ‌گاه به کوچک‌تر تبلیغ و دعوت نمی‌شود، آن هم از ناحیه خداوند حکیم و منّان. بلکه در دین حق اسلام، انسان به رشد و کمال در سایه توحید و یکتاپرستی و خودداری از بندگی رب النوع‌ها و اطاعت ربّ العالمین دعوت و تبلیغ شده است.

الف – قرآن کریم کتاب جامع هستی شناسی است و باید و نبایدهایش نیز منطبق با حقایق عالم هستی می‌باشد. لذا چنان چه هم خدا را می‌شناساند، هم انبیا و رسل، اولیا و اولی‌الامر و صراط مستقیم را می‌شناساند؛ ابلیس، شیاطین انس و جن، مۆمن، کافر و منافق را نیز می‌شناساند و هم چنین عوالم مختلفی را که انسان در آن سیر و زندگی خواهد نمود می‌شناساند. از عالم نطفه در صلب پدر گرفته تا جنین در رَحِم مادر، عالم دنیا با دوره‌های کودکی، جوانی گرفته تا عالم پیری و مرگ؛ از عالم قبر و برزخ و قیامت گرفته تا بهشت و جهنم، همه را می‌شناساند.

بهشت و جهنم در قرآن کریم هدف نیستند، بلکه دو جایگاه هستند که هر کس به تناسب رشد و مرتبه‌‌ی وجودی‌اش که حاصل اعتقادات و اعمالش می‌باشد، در مرتبه‌ای از مراتب گوناگون آنها قرار می‌گیرد. لذا انسان باید بداند اولاً به کجا می‌رود و ثانیاً آنجایی که می‌رود چگونه جایی است و در آنجا چه خبر است؟ تا آگاهانه قدم بردارد و حجّت نیز بر او تمام شده باشد.

از این رو خداوند متعال که خالق عالم هستی است، مشخصات و ویژگی‌های بهشت و جهنم را نیز در این کتاب جامع معرفی نموده و شناسانده است و بر همین اساس بایدها و نبایدهای لازم برای دور ماندن از عذاب خودساخته و رسیدن به کمال و نتایج آن را تشریع نموده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : حوری، لا اله الا الله،
لینک های مرتبط :

کجای قرآن آمده دوست دختر یا پسر ممنوع؟!


در آیه‌ی 5 از سوره‌ی مائده ابتدا می‌فرماید «أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبات‏»، یعنی آن چه پاک، طاهر، نیکو و مفید است را بر شما حلال نمودم. سپس به برخی از نیازهای ضروری مانند «خوردن» اشاره نموده و پس از بیان حکم آنها، به نیاز «مرد و زن» به یک‌ دیگر پرداخته است و پس از بیان ضرورت برقراری روابط و انحصار نیکو و حلال بودن آن به شکل ازدواج (نکاح)، ‌تأکید می‌فرماید: «غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدان‏»، یعنی این رابطه نباید به شکل رفیق‌گیری [همان دوست دختر و پسر] و زناکاری باشد.


دوستی  دختر و پسر  کند

خداوندی که انسان را خلق نموده و راه‌های رسیدن به کمال و سعادت دنیا و آخرت را به نشان داده و با بیان چگونگی روابط انسان با هر شخص، جامعه یا موضوعی به گونه‌ای که هم رفع نیازش را نماید و سبب کمالش گردد قوانینی وضع نموده است، نه تنها خود بهتر از هر کس دیگری می‌داند که انسان [اعم از مذکر یا مۆنث] به جنس مخالف نیاز دارد، بلکه می‌فرماید: خودم در قوانین تکوینی خلقتم، و بر اساس علم و حکمتم این غریزه و محبت را به شما داده‌ام. هم چنان که نیاز و محبت چیزهای دیگری را نیز بر شما قرار داده‌ام.

اما اگر انسان برای رفع هر نیازش بدون هیچ قانونی که منتج به فایده‌ی او شود عمل کند، از تعقل و اراده‌ی خود که وجه متمایز او با حیوانات است، هیچ بهره‌ای نمی‌برد و لذا چون حیوانات و بلکه پست‌تر می‌گردد [کالانعام بل هم اضل]. لذا برای هر فعلی قانونی وضع نمود و در این قانون بهترین‌ها را حلال و مضرات را حرام نمود. یا به تعبیری دیگر، اصل‌ها را حلال و بدل‌های تقلبی را حرام نمود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مقاله، چرا ها ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 آبان 1390 :: نویسنده : صفدر

چرا در قرآن تکرار وجود دارد ؟


یکی از راه‌هایی که قرآن کریم در پیام‌رسانی خود از آن استفاده کرده، تکرار یک کلمه یا جمله یا یک آیه کامل است. بدون تردید این کار تحصیل حاصل و خالی از فایده نیست بلکه آثار و فوائدی دارد و از محسنات سخن به شمار می‌رود.


قرآن
قرآن‌پژوهان تکرار در قرآن را به دو گونه تقسیم کرده‌اند:

1ـ تکرار لفظی یعنی اینکه لفظی به صورت مفرد یا مرکب بیش از یک بار گفته شده باشد.

2ـ تکرار معنوی: مقصود از این نوع تکرار، تکرار یک مضمون یا مفهوم است مانند تکرار داستان ابراهیم یا موسی و مانند آن که در موارد زیادی با جملات و عبارات متفاوتی تکرار شده و یا از مقاطع مختلف شروع شده است.

قرآن‌پژوهان تکرار لفظی را به اقسام ذیل تقسیم نموده‌اند:

الف) گاهی تکرار جمله کامل در میان سوره‌های مختلف است مثل «و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون» (بقره، آیه 75) این آیه در سوره اعراف آیه 160 هم تکرار شده است و مانند «کانوا اشد منهم قوة» که در سوره روم آیه 9 و سوره فاطر آیه 44 و سوره غافر آیه 21 تکرار شده است.

ج) گاهی جمله تکراری در کنار هم قرار گرفته است مانند «اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین» (سوره واقعه، آیه 27) و «فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا» (انشراح، آیات 6 و 7) همین حالت در سوره‌های حاقه آیات 17 و 18 و سوره تکاثر آیات 3 و 4 نیز آمده است.

د) گاهی هم یک جمله در فواصل آیات یک سوره تکرار شده است مانند «فبایّ آلاء ربکما تکذبان» که در سوره رحمن 31 مرتبه تکرار شده و«ویل یومئذٍ للمکذبین» نیز در سوره مرسلات 10 مرتبه آمده است.

تکرار مخلّ فصاحت نیست ؛ زیرا در علم معانی و بیان و بدیع نیامده که کلام فصیح آن است که از تکرار خالی باشد. بلکه گاهی با توجه بر شرایط و مقتضیات سخن تکرار ضرورت هم پیدا می‌کند. از این رو گفته‌اند تکرار در کلام فصیح بر انواعی تحقق می‌یابد: یکی از آن‌ها تکراری است که برای مدح آمده است


ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چرا دختران زودتر از پسران مکلف می‌شوند؟ ‌


توفیق زن بیش از مرد است و اگر انسان تنزل کند، حداقل باید بگوید زن همانند مرد است. زیرا تقریباً شش سال قبل از این که مرد، مکلف بشود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذیرفته است. زن همین که از نُه سالگی گذشت و وارد دهمین سال زندگی‌ شد، خدا او را به حضور می‌پذیرد و با او سخن می‌گوید و روزه را بر او واجب می‌کند، مناجات های او را به عنوان دستور مستحب شرعی گوش می‌دهد. آن وقتی که هنوز مرد به عنوان یک نوجوان مشغول بازی است، زن مشغول راز و نیاز و نماز است.


تکلیف

شش سال، زمینه‌سازی کردن و از دوران نوجوانی او را به حضور پذیرفتن، نماز را که عمود دین است بر او واجب کردن، روزه را که سپر دین است و حج را که وفد الی‌اللَّه است و مهمانان در آن سفر به ضیافتگاه خداوند می‌روند، بر زن واجب کردن، اینها همه نشانه آن است که زن برای دریافت فضائل، شایسته‌تر از مرد است. و اگر این منطق درست تبیین و اجرا گردد، نتیجتاً معلوم خواهد شد که زن بالاتر از مرد و لااقل همتای مرد است. ‌

 

بهره‌مندی از ثواب نماز

زن گرچه ممکن است در طی دوران عادت از برخی از عبادت محروم باشد، اما تمامی آن‌ها جبران‌پذیر است، زیرا قضای روزه‌ها را به جا می‌آورد و برای نماز اگر وضو بگیرد و در مصلّای خود رو به قبله بنشیند، و به مقدار نماز، ذکر بگوید ثواب نماز را می‌برد. همان گونه که اگر مسافری پس از خواندن دو رکعت واجب، سی یا چهل بار تسبیحات اربعه را تکرار کند، جبران آن دو رکعت ساقط شده را خواهد کرد. پس این گونه از فضائل جبران‌پذیر است. ‌

عمده آن است که مرد وقتی پانزده سالگی را تمام نمود و وارد شانزدهمین سال زندگی شد، شایستگی خطاب الهی را کسب می‌نماید و قبل از آن چنین لیاقتی ندارد، زیرا بلوغ زمینه تشرف به مقام عبودیت است.

محرومیت‌هایی که زن در دوران عادت دارد قابل جبران است و هم شش سال قبل از مرد، از همه مزایایی که مرد محروم است برخوردار می‌شود


ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، دین و اندیشه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

از سال‌ها قبل، در واقع از وقتی موضوع حجاب زن به صورت جدی در دنیا مطرح شد، مخالفین حجاب، سعی می‌کردند حجاب را با موضوع رنگ آن طرد کنند. برای موافقین هم رفته رفته این شبهه قوت گرفت که «چرا رنگ مشکی؟». در واقع هر کس می‌خواست چادر را زیر سوال ببرد، رنگ مشکی را زیر سوال می‌برد.


چادر مشکی

معمولاً مشکی رنگ افسردگی، عزا و اندوه و غم است. افسردگی به عنوان یک بیماری پاتولوژیک، عزا به مفهوم یک سنت، و غم و اندوه هم به معنی یک فرآیند زمینه‌ساز برای تخلیه هیجان. همه این موارد هم درست و هم غلط است. درست است از این جهت که رنگ مشکی به عنوان نمادی برای همه این موارد است و به این‌ها کمک می‌کند، اما محدود به این مفاهیم نیست. در واقع نمی‌شود تنها این مفاهیم را از رنگ مشکی برداشت کرد.

رنگ تیره موجب استتار و اختفای اشیاء و مانع از دیدن آنهاست. چشم در تاریکی جایی را نمی‌بیند و پارچه یا پرده سیاه مایه احتجاب اشیایی است که در پس پرده قرار دارند. لذا بانوان عفیف مسلمان، رنگ لباس‌های ظاهر ـ اعمّ از چادر، مانتو و روسری ـ را از رنگ‌های تیره برگزیده‌اند تا اندامشان از چشم نامحرمان پوشیده‌تر باشد و بدین وسیله «گوهر عفاف» خود را محفوظ‌تر بدارند و استفاده از رنگ‌های شاد و مهیّج و هرگونه مجلس‌آرایی را به خلوت خانه و در جمع محارم خویش اختصاص می‌دهند.

در روانشناسی رنگ‌ها، همان گونه که نوع رنگ در ایجاد گرسنگی، سیری، خشم و آرامش تأثیر مستقیم دارد، در شعله‌ور شدن غرایز جنسی نیز دخالت مستقیم دارد. رنگ سیاه باعث کاهش شهوت است؛ چنان که امام صادق ـ علیه‌السلام ـ در این زمینه خطاب به «حنّان بن سُدَیر» که نعلین سیاه پوشیده بود، فرمودند: «آیا نمی‌دانی رنگ سیاه مایه تقلیل شهوت است». (وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 3، ص 386)



ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : رنگ تیره موجب استتار و اختفای اشیاء و مانع از دیدن آنهاست. چشم در تاریکی جایی را نمی‌بیند و پارچه یا پرده سیاه مایه احتجاب اشیایی است که در پس پرده قرار دارند. لذا بانوان عفیف مسلمان، رنگ لباس‌های ظاهر ـ اعمّ از چادر، مانتو و روسری ـ را از رنگ‌های تیره برگزیده‌اند تا اندامشان از چشم نامحرمان پوشیده‌تر باشد و بدین وسیله «گوهر عفاف» خود را محفوظ‌تر بدارند و استفاده از رنگ‌های شاد و مهیّج و هرگونه مجلس‌آرایی را به خلوت خانه و در جمع محارم خویش اختصاص می‌دهند نگاه مثبت به رنگ مشکی از طرف دیگر رنگ سیاه، رنگ تشخص و هیبت است و در میان رنگ‌ها ابهت بیشتری دارد. در ریشه‌یابی لغات رنگ سیاه در عربی به نام اسود است و به معنی آقایی، برتری و سیادت است. – به جز آن سیادتی که ما به طور اخص استفاده می‌کنیم. سودت ریشه مشترک سیاه و سیادت است. خانه کعبه با آن پرده سیاه و تیره‌ای که دارد، پر از شکوه و ابهت و جذبه است. در روایاتی که برخی علائم و نشانه‌های ظهور حضرت مهدی (عج) را بیان می‌کنند، می‌خوانیم که آن حضرت (عج) با بیرق رسول خدا خروج می‌کند که از پارچه مخمل سیاه و چهارگوش بوده و در آن صلابت است. (الملاحم و الفتن، سید بن طاووس، ترجمه محمد جواد نجفی، ص 57) چنان که امام صادق ـ علیه‌السلام ـ در این زمینه خطاب به «حنّان بن سُدَیر» که نعلین سیاه پوشیده بود، فرمودند: «آیا نمی‌دانی رنگ سیاه مایه تقلیل شهوت است رنگ مشکی در یک نگاه دیگر رنگ وقار و اقتدار و از رنگ‌های صامت است که نگاه را سریع به سمت خود جذب نمی‌کند. از هنگام نزول آیه جلباب، زنان با پوشش تیره در جامعه حضور می‌یافتند و رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز آن‌ها را نهی نمی‌کرد و این نهی نکردن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ خود بیانگر مقبولیت این عمل است؛ چنان که در روایتی از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ آمده است که فرمودند: «لباس سیاه مکروه است مگر در خَف، عمامه و عبا» (وسایل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج 8، ص 382) و خف نوعی کفش چرمی است. این، نشان دهنده آن است که استفاده معقول از رنگ سیاه، نه تنها مکروه نیست، بلکه پسندیده و مورد قبول خدا، رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد. البته رنگ سیاه به عنوان زمینه و متن زندگی، هرگز پسندیده نیست و اسلام نیز آن را قبول نمی‌کند و در برابر آن، رنگ‌های باز و روشن و فرح بخش را توصیه می‌کند، امّا از این که این رنگ در حاشیه متن اصلی و دائمی زندگی به کار رود، مانع نمی‌شود؛ بلکه بعضاً ترغیب هم می‌کند. در روایتی از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ آمده است که فرمودند: «لباس سیاه مکروه است مگر در خَف، ص 382) و خف نوعی کفش چرمی است. اصرار و تشویق پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر پوشیدن لباس سفید و توصیه امام صادق ـ علیه‌السلام ـ به «حنّان بن سُدیر» به پوشیدن نعلین زرد (سیاه پوشی در سوگ ائمه نور ـ علیهم السّلام ـ، علی ابوالحسنی ص 280) و دیگر تشویق‌ها و دستورات پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ بیانگر این است که استفاده از رنگ‌های مختلف ـ اعم از تیره و روشن ـ صبغه مذهبی دارد. کراهت رنگ مشکی آنچه در باب رنگ مشکی بسیار مطرح است، کراهت رنگ مشکی است. کراهت یک مفهوم درون دینی است، بنابراین وقتی در باب کراهت این رنگ به منابع دینی رجوع می‌کنیم، می‌بینید به 5 دلیل مستحب است که رنگ حجاب، رنگ مشکی باشد. و کراهت آن به عنوان یک تبصره است. چادر مشکی در روایات داریم افرادی که غاصب حق ولایت اهل بیت (ع) هستند، از بنی‌امیه و بنی‌عباس، رنگ مشکی را به عنوان نماد مخالفت با پذیرش وصایت بلا فصل امیرالمؤمنین علی(ع) و مخالفت با جانشینی اهل بیت بعد از پیامبر استفاده می‌کردند. زمانی که امام رضا به اجبار به عنوان ولیعهد انتخاب می‌شوند، مأمون به عنوان نماد پذیرش این ولایتعهدی، اعلام می‌کند که همه پوشش‌های سیاه را به رنگ سبز علوی تغییر دهند. او با تغییر نماد، اختلال اجتماعی را برای طرفداران بنی‌عباس، ایجاد کرد. بنابراین، در زمان امام رضا آن نماد کاملاً تغییر کرد. تا زمانی که رنگ مشکی رنگ مخالفت با خوبی‌ها بود، ائمه با انتخاب آن به عنوان رنگ پوشش مخالفت می‌کردند. در واقع هر زمان رنگ، مفهوم غیر ارزشی و ضد ارزشی پیدا کرد، آن رنگ مطرود خواهد بود؛ چرا که رنگ گناه ویژه‌ای ندارد. در مورد عدم کراهت استفاده از کفش و عبا و عمامه سیاه در روایتی به نقل از امام صادق(ع) آمده است: «رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ استفاده از رنگ سیاه را در پوشش‌ها ناخوش داشت؛ مگر در سه چیز: در کفش و عبا و عمامه.» دین مبین اسلام، با توجه به آیات تکوینی خداوند در پهنه طبیعت و آیات تشریعی موجود در قرآن کریم، بهره گیری از پوشش‌های رنگی را جز در موارد ذیل مجاز دانسته است: یکی از ایرادات ما در مباحث فرهنگ دینی این است که برخی موادی را که مشروط است، مطلق می‌کنیم و دچار خطا می‌شویم. یا گاهی موارد مطلق را مشروط می‌کنیم. مثلاً بارها شنیده‌اید وضو گرفتن با آب گرم مکروه است. این را شرح می‌دهند که آب سرد نشاط می‌آورد و یا... بله، این موارد صحیح است، اما در متن دین ما آمده که وضو با آبی که با نور خورشید گرم شود، مکروه است. به عبارت دیگر در ابتدا باید بدانیم دین چه گفته و بعد برای آن تحلیل علمی بیاوریم. این‌ها خطاهای فرهنگی- دینی جامعه عامیانه ماست که گاهی به خواص هم کشیده می‌شود. دین مبین اسلام، بهره گیری از پوشش‌های رنگی را جز در موارد ذیل مجاز دانسته است: 1. پوشش‌های رنگینی که شعار و علامت دشمنان اسلام است. استفاده از این پوشش‌ها تا وقتی که ویژگی این گروه است، مجاز نیست. چادر 2. پوشش‌های رنگینی که موجب انگشت نما شدن فرد در نزد دیگران می‌شود (لباس شهرت). 3. پوشش‌های رنگینی که اثر روحی نامطلوبی بر انسان یا اعمال عبادی او می‌گذارد. 4. پوشش‌های رنگینی که برخلاف شؤونات اجتماعی اسلام و عرف مذهبی است. امام صادق(ع) خطاب به عبید بن زیاد فرمود: ایاک ان تزینّ إلاّ فی أحسن زی قومک«خود را تزیین مکن مگر مثل قوم خود.» و نیز فرمود: «خیر لباس کل زمان، لباس اهله»؛ «بهترین پوشش هر عصری لباس مردم همان زمان است.» البته در این موارد مؤمنین اهل تقوا معیار محسوب می‌شوند. امروز لباس به خودی خود نقش یک"رسانه"را بازی می‌کند. مثلاً اگر یک دختر فرانسوی تنها یک روسری به لباس‌هایش اضافه کند و در کنار او خانم را هبه‌ای هم باشد، راهبه اجازه ورود به استادیوم ورزشی را دارد، اما دختر محجبه فرانسوی خیر. هر چند در ظاهر پوشش راهبه کامل‌تر هم به نظر می‌رسد. اما پوشش دختر فرانسوی مفهوم ویژه‌ای را منتقل می‌کند 5. پوشش‌های رنگین زن در عده وفات شوهر. 6. پوشش‌های رنگین و جذاب زن و مرد برای نامحرمان. 7. پوشش‌های رنگین مخصوص زنان از سوی مردان و بالعکس. لباس در فرآیند اجتماعی جدی‌تر از آن است که فکر می‌کنیم. فرانسه، مهد آزادی، با پوشش اسلامی دختران مسلمان مشکل دارد. در واقع امروزه مفهوم لباس بسیار جدی‌تر و حساس‌تر از گذشته است، چرا که پیام‌هایی را که منتقل می‌کند بسیار مؤثرتر است.به عبارت دیگر امروز لباس به خودی خود نقش یک"رسانه"را بازی می‌کند. مثلاً اگر یک دختر فرانسوی تنها یک روسری به لباس‌هایش اضافه کند و در کنار او خانم راهبه‌ای هم باشد، اما دختر محجبه فرانسوی خیر. هر چند در ظاهر پوشش راهبه کامل‌تر هم به نظر می‌رسد. اما پوشش دختر فرانسوی مفهوم ویژه‌ای را منتقل می‌کند. استفاده از رنگ ها در اسلام بنابراین وقتی قرار است حضور اجتماعی مقتدرانه و رسمی باشد، رنگ مشکی را انتخاب می‌کند. این رنگ نوعی اقتدار و «دورباش» را به مخاطب القا می‌کند. گاهی نوع پوشش ما به دیگران این اجازه را می‌دهد که حریم خصوصی‌مان را بشکنند. یعنی رنگ انتخابی ما به قدری دورباش کمی دارد، که احتمال دارد دیگران به این حریم وارد شوند اسلام در خصوص رنگ دو دسته‌بندی، یکی برای حضور اجتماعی، و دیگری حضور در خلوت محارم دارد. رنگ اول اسلام در خلوت، سفید است و برای آن دلایل متعددی بیان می‌شود. سفید نماد پاکی، شادی و آرامش است. برای مثال، در آداب یک مسلمان شیعی هست که وقتی به زیارت یک امام می‌روی، لباس نو سفید رنگ بخر یا در اعیاد ذکر می‌شود که لباس نو سفید به تن کنید، شاید که با تاکید بر این فرآیند که پاکی بیرون به پاکی درون هم منتقل بشود. اما در عرصه فعالیت‌های اجتماعی، رنگ اول اسلام به عنوان «پوشش نهایی» رنگ سیاه است. بنابراین وقتی قرار است حضور اجتماعی مقتدرانه و رسمی باشد، که احتمال دارد دیگران به این حریم وارد شوند. در بحث حجاب هم رنگ مشکی این دورباش را به نامحرم می‌دهد، ضمن اینکه به دلیل صامت بودنش جلب توجه هم نمی‌کند. نکته‌ای را هم که در روایات‌مان بدان اشاره می‌شود این است که رنگ مشکی، شهوت را کم می‌کند. رنگ مشکی به عنوان نماد اجتماعی برای زن و مرد یکسان است، اما به دلیل اینکه حجاب ظاهری زن ظرافت‌های بیشتری دارد، اولویت با خانم‌ها خواهد بود.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

 چرا خدا جوابم را نمی‌دهد؟!


گاهی وقتی به درگاهش می‌روم و خدایم را می‌خوانم  ؛ و گمان می‌کنم که جوابی نمی‌شنوم به خود میگویم پس چه شد آن اجابتی که وعده‌اش را در داده بود؟ مگر نه اینکه خودش فرمود"ادعونی استَجِب لَکُم"؟ غافل از آنکه استجابت دعا مقدمه‌ای می‌خواهد.باید خود را مرور کنم که چه کرده‌ام که اجابت نمی‌شوم؟


گریه

پاسخ سوال در کلام نورانی امام علی (ع) است آنجا که در زمزمه مناجاتش در دعای کمیل چنین می‌فرماید: «اللّهمَ اغفِر لِیَ الذُنوبَ الّتی تَحبِسُ الدُّعاء.» مهربان خدای من ؛ ببخش بر من گناهانی را که دعایم را محبوس می کندو به مرحله استجابت نمی‌رساند. با تأملی در کلام نورانی امیر المومنین (ع) ، این نکته هویدا می‌شود که یکی از اسبابی که باعث عدم استجابت دعا می‌شود ، گناه کردن و نافرمانی کردن از خداوند است .

در کشاکش این دنیا ، گاه کارهایی می‌کنی که از خودت خجالت می‌کشی . اما صد حیف از این همه مستی دنیا ، که انسان  را به باتلاق گناه رهنمون می‌کند . گاه از خدا حیا می‌کنم که نمک را خوردم و نمک دان را شکستم  و باز خرسندم که اگر حیایی در انسان نبود ، معلوم نبود شیطان مرا به کدام ناکجاآباد عصیان و سرکشی فرا می‌خواند و من ِ غفلت زده هم چنان اجابتش می‌کردم . و صد شکر خدای را که انسان را مزین به زینت حیا کرد تا در خلوت و محاسبه اعمال خود کمی از معبودش حیا کند که چه بزرگوارانه انسان را نعمت بسیار بخشید و انسان چگونه با این همه نعمت و موهبت، باز عصیان و سر کشی خدا می‌کند .

 

حیا ، عنصر بازدارنده انسان از گناه 

ازجمله اسبابی که انسان را از گناه کردن بازمی دارد،صفت حیاست.حیاء یکی از مواهب الهیّه و از ویژگی‌های انسان است و حالتی برای روح است ، در ارتباط با عمل زشت ؛ این حالت نقش بازدارندگی نسبت به عمل زشت را دارد. اگر هم انسان مرتکب آن کار شده است، باز همین حالت حیا موجب می‌شود که دیگر عمل زشت را تکرار نکند.چنانکه امام صادق در رابطه با این موضوع می‌فرماید:«لَاإِیمَانَ لِمَنْ لَاحَیَاءَلَهُ».[کافی/ج2/ص106]



ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : ابو بصیر از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کند که حضرت فرمود: اعمال همه امت هر روز بر پیامبر عرضه می‌شود، چه اعمال نیک بنده و چه اعمال بد او . پس از گناه و اعمال زشت بپرهیزید آیه‌ای از قرآن کریم به دیدن اعمال بندگان توسط خدا و پیامبر و معصومین اشاره دارد: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلی‌ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون»[سوره توبه / آیه 105] خطاب به پیغمبر اکرم است که :به همه بگو، هرچه می‌خواهید بکنید، امّا بدانید که به زودی خداوند و پیغمبر و مؤمنین اعمال شما را می‌بینند. و سپس می‌فرماید: «وَ سَتُرَدُّونَ إِلی‌ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون » و به زودی شما به سوی خداوندی برمی‌گردید که دانای پنهان و آشکار است. پس به آنچه که انجام دادید، آگاهتان می‌کند. با توجه به آیه و آگاهی خداوند از عمل بندگان، پیامبر مردم را به حیا کردن از خداوند فرا می‌خواند :«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَحْیَا مِنْ رَبِّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ»، خدا رحمت کند بنده‌ای را که از پروردگارش حیاء می‌کند آن‌طور که حق حیاء است. [بحار الانوار/ج68/ص336] اعمالمان هر روز به پیامبر و ائمه عرضه می‌شود ابو بصیر از امام صادق(علیه‌السلام) نقل می‌کند که حضرت فرمود: « و لَکِنَّ رَسُولَ اللَّهِ تُعْرَضُ عَلَیْهِ أَعْمَالُ أُمَّتِهِ کُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» فقال ابوبصیر : «إِنَّمَا عَنَی الْأَئِمَّة» {وسائل الشیعه / ج16 / ص 109} معنای روایت : اعمال همه امت هر روز بر پیامبر عرضه می‌شود، چه اعمال نیک بنده و چه اعمال بد او . پس از گناه و اعمال زشت بپرهیزید . سپس حضرت به آیه‌ای از قرآن که اشاره به این مفهوم دارد، استناد می‌کنند . و ابو بصیر به نقل از امام صادق (ع)، کلمه " المؤمنون " را به ائمه معصومین تفسیر کرده است . در تفسیر صافی نقل شده که مراد از مؤمنون ائمه هستند. از نظر آیه، اولیای خدا عبارت است از پیامبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم‌السلام). حضرت محمد معراج روایتی از سُماعه است که می‌گوید : «عن ابی عبدالله(علیه‌السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ مَا لَکُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ؟! ما لکم ؟ فَقَالَ رَجُلٌ کَیْفَ نَسُوؤُهُ؟ فَقَالَ أَمَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیْهِ فَإِذَا رَأَی فِیهَا مَعْصِیَةً سَاءَهُ ذَلِکَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ سُرُّوهُ»[کافی / ج1 /ص 219] معنای روایت : حضرت خطاب به جماعتی چنین فرمود: چرا شماها پیغمبر را ناراحت می‌کنید؟ یکی بلند شد گفت: چطوری ما حضرت را اذیت می‌کنیم؟ امام فرمود :شما نمی‌دانید؟ آیا نمی‌دانید اعمال شما به پیغمبر عرضه می‌شود؟ وقتی می‌بیند که شما معصیت کرده‌اید، ناراحت می‌شود. پیغمبر را (با اعمال زشت و گناه ) اذیت نکنید. بلکه ( با اعمال نیکتان )خوشحالش کنید. عبدالله بن ابان زَیّاد، پیش امام هشتم(علیه‌السلام) جایگاهی داشت، ایشان نقل می‌کند: «کَانَ مَکِیناً عِنْدَ الرِّضَاعلیه‌السلام قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَاعلیه‌السلام : ادْعُ اللَّهَ لِی وَ لِأَهْلِ بَیْتِی . فَقَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ . وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَکُمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ » به حضرت گفتم: آقا برای من و زن و بچه‌ام دعا کنید! حضرت فرمود: من این کار را نمی‌کنم؛ چرا که تمام کارهایی که تو و زن و بچه‌ات می‌کنید صبح و شب همه به من عرضه می‌شود. پیامبر آزاری و توقع دست‌گیری؟! وقتی بدانی یک انسان معمولی، عمل زشت تو را می‌بیند از او خجالت می‌کشی . حال چه برسد که بدانی، بزرگی که هنگام مشکلات بر در خانه‌اش می‌روی و از او تقاضای اجابت داری، اعمالت را نظاره گر است و عصیان و سرکشی‌ات را می‌بیند ؛ چگونه می‌توان انتظار داشت که کسی را که با بی احترامی و عدم اطاعت از او در کارهای نیک، آزرده‌ای ؛ در هنگام نیاز دست گیر و ناجی‌ات شود؟ و صد شکر خدای را که انسان را مزین به زینت حیا کرد تا در خلوت و محاسبه اعمال خود کمی از معبودش حیا کند که چه بزرگوارانه انسان را نعمت بسیار بخشید و انسان چگونه با این همه نعمت و موهبت، باز عصیان و سر کشی خدا می‌کند وقتی بدانی حرف‌هایی که می‌زنی، دروغ‌هایی که می‌گویی، نمازی که نمی‌خوانی .حجابی که داری تمام و کمال نیست همه در محضر خداوند و معصومین پیدا و هویداست، باید به خودت بیایی و بدانی علت عدم استجابت دعایت، گناه و عصیان است . همان‌گونه که امام علی (ع)فرمودند : « اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا ». آن وقت که می‌گوییم: چرا ائمه جوابمان را نمی‌دهند؟ چرا توسّلات ما اثر نمی‌کند؟ باید به خودمان بگوییم با این بی نمازی، بی حجابی، با این گناه‌ها چه توقّعی می‌توان داشت؟! هر روز و هر شب نافرمانی خدا می‌کنیم، به پیغمبر رنج می‌دهیم، بعد می‌خواهیم دستمان را بگیرند، مدام دعای توسل می‌خوانیم؟ مدام دعای فرج می‌خوانیم؟ غافل از اینکه بدانیم گره کار کجاست ؟ و صد شکر خدای را که انسان را مزین به زینت حیا کرد تا در خلوت و محاسبه اعمال خود کمی از معبودش حیا کند که چه بزرگوارانه انسان را نعمت بسیار بخشید و انسان چگونه با این همه نعمت و موهبت، باز عصیان و سر کشی خدا می‌کند .،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :