پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی

مَتَى نَصْرُ اللَّهِ؟ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ(1)

آخر الزمان

آیا ظهور نزدیک است؟

 

چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان         دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

بنا بر نص صریح قرآن کریم، هنگامی که حضرت موسی(علیه السلام) بر آن شد که برای ملاقات و مناجات با پروردگار خویش آهنگ کوه طور نماید، قوم خویش(بنی اسراییل ) را فراخواند و آنان را وعده کرد که تا پایان سی روز آینده به سوی ایشان باز خواهد گشت و آنگاه که خداوند متعال ده روز دیگر بر آن سی روز افزود عده ای از بنی اسرائیل گفتند موسی (علیه السلام) خلف وعده کرده و این مسأله زمینه ساز فتنه سامری و گوساله پرستی قوم یهود گردید. (الأعراف/142)

با توجه به پیامها و عبرتهای موجود در آیه یاد شده باید گفت یکی از آفتها و آسیبهایی که می تواند به منزله یک تهدید برای نهضت انسان ساز و امید آفرین مهدویت به شمار رود مسأله "توقیت" یا تعیین وقت واقعه ظهور است.

 

به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. چه آنکه وقتی گفته می شود ظهور در فلان زمان مشخص حتما واقع خواهد شد ولی در زمان وعده شده ظهور تحقق نپذیرد آنگاه فرد منتظر افزون بر اینکه ممکن است ایمان خویش را نسبت به اصل ظهور منجی از دست دهد سرشکسته، مأیوس و ناامید نیز خواهد شد. از سوی دیگر چنانچه گفته شود ظهور تا فلان زمان خاص به وقوع نخواهد پیوست آنگاه فرد منتظر به خیال اینکه هنوز تا زمان ظهور فرصت کافی در اختیار دارد تلاش خویش را برای دستیابی به آمادگی لازم برای واقعه ظهور فروخواهد گذاشت.

 این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : بدینسان می توان گفت کارکرد حقیقی انتظار در عصر غیبت در گرو عدم تعیین وقت خاص برای واقعه ظهور می باشد. از همین روست که در کثیری از روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام، ادعای تعیین وقت ظهور برابر با "کذب" خوانده شده و شیعیان مأمور به تکذیب این مدعیان گردیده اند. چنانکه در توقیع مبارک امام زمان علیه السلام به "اسحاق بن یعقوب" آمده است: "... و اما ظهور الفرج فإنه إلی الله تعالی ذکره و کذب الوقّاتون"(3) (و اما آشکار شدن فرج وابسته به اراده حق تعالی است و وقت گزاران دروغزنانی بیش نیستند) البته نهی از "توقیت" نباید منجر به این شود که شیعیان و منتظران، امر ظهور را پدیده ای دور از دسترس و مستقل از اراده خویش، که در آینده ای محتمل و نامعلوم به وقوع خواهد پیوست، بیانگارند. بلکه باید با حفظ روحیه نشاط و امید، همواره ظهور را در چند قدمی خویش ببینند و این همان چیزی است که در برخی مجامع روایی و پاره ای از متون دینی بدان تصریح شده است چنانکه در دعای "عهد" آمده است: "... اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا"(4) (پروردگارا! با حضور ولی و دوست خود اندوه را از دلهای این امت بزدای ودر ظهور وی شتاب کن (هرچند) دیگران ظهور حضرتش را دور می انگارند و لی ما آن را نزدیک می بینیم) بنا بر آنچه گذشت گفتنی است این روزها در برخی از محافل دینی به نقل از مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بهجت، (دامت برکاته) گفته می شود که ایشان در قبال سوالی مبنی بر بشارتهایی درباره ظهور فرموده اند که ظهور نزدیک است؛ آنقدر نزدیک که حتی افراد سالخورده نیز می توانند به درک واقعه ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امیدوار باشند. (این نقل قول را از زبان آیت الله ناصری از اینجا دریافت کنید). راقم این سطور از یک سو در امین و ثقه بودن این علمای فرزانه ذره ای تردید ندارد. از سویی دیگر ظاهر این سخن ممکن است با پاره ای از احادیث منقول از اهل بیت علیهم السلام(روایتهایی که با عنوان "توقیت" شهرت یافته‌اند(5)) سازگار نیفتد بنابراین دیدگاه معقول و روی آورد منطقی در قبال مساله یاد شده چیست؟ به عقیده ما نمی توان و نباید از سر شتابزدگی و با اخذ موضع عجولانه، شأن و منزلت برخی از سرمایه ها و ذخیره های علمی و معنوی این کشور را زیر سوال برده آنها را در عداد وقت گزاران امر ظهور و مصادیقی برای این گونه روایتها به شمار آورد بلکه می بایست آنجا که سخنی چنین تامل برانگیز( آنهم به نقل از عالمی فرهیخته و دانشمند که خود بیش و پیش از ما بر اینگونه روایات اطلاع و اشراف کامل دارد) مطرح می شود تمام سعی و دقت خویش را در فهم صحیح مراد و مقصود گوینده به کار بندیم. به فراست می توان دریافت که مسأله "توقیت" اساسا بر خلاف فلسفه و مفهوم واقعی انتظار فرج است و ای بسا منتظران را سرخورده، دلسرد و ناامید سازد و یا اینکه در اصل اعتقاد ایشان به پدیده ظهور خدشه وارد آورد. و اما رهیافت معقول و پاسخ به سوال مزبور در گرو تقدیم چند مقدمه است: یکم: همانگونه که غیبت بر دو گونه است: غبیت صغری و غیبت کبری؛ ظهور نیز بر دو گونه است: ظهور اصغر و ظهور اکبر. منظور از ظهور اکبر همان فرج حقیقی و تحقق حکومت عدالت محور آخرین حجت خدا در دوران آخر الزمان است اما مراد از ظهور اصغر، تحقق پاره ای از نشانه های آخر الزمان نظیر رویدادهای اجتماعی همانند قیامها و جنگها، وبرخی حوادث طبیعی همچون زلزله، سیلابها، خسوف و کسوف غیر عادی، و نیز برخی نشانه های خاص می باشد که در برخی کتب مانند کتاب"عصر ظهور" تألیف عالم فرزانه آیت الله کوران به تفصیل تبیین و بررسی شده است. دوم: وقوع برخی از نشانه های یاد شده حتمی است بدین معنا که تا این نشانه ها تحقق نپذیرد ظهور واقع نخواهد شد. برخی نشانه ها نیز محتمل الوقوعند. سوم: هر یک از نشانه های یاد شده به تنهایی در حکم معدّات (6) و به منزله علت ناقصه (7) برای تحقق ظهور اکبر انگاشته می شوند اما اراده و فعل انسانها به عنوان جزء اخیر علت تامه (8)در تحقق ظهور اکبر نقشی سرنوشت ساز و تعیین کننده دارد لذا در شماری از روایات، یکی از وظایف خطیر منتظران در عصر غیبت دعا و استغاثه به محضر ربوبی به منظور تعجیل در امر فرج معرفی شده است؛ و حضرت حجت علیه السلام خود راز گشایش این مسأله را به ما آموخته اند آنجا که درتوقیع صادر شده از ناحیه حضرتش می فرمایند: "... و اکثرو الدعا لتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم" (9) (... تا می توانید برای تعجیل در فرج دعا کنید چرا که فرج شما همان است.) نتیجه گیری: قدر مسلم پاره ای از نشانه های ظهور در عصر حاضر تحقق یافته است. ظهور این نشانه ها(ظهور اصغر) نوید بخش قریب الوقوع بودن ظهور اکبر است لکن اراده و فعل آدمیان می تواند در کنار سایر اسباب، موجب تسریع و یا تاخیر آن گردد. پایان بخش نوشتار حاضر تذکار این نکته است که: توقیت یاد شده از ناحیه علمای اعلام آن توقیت معهود در روایات نیست چرا که آن توقیت، تعیین زمان خاص الخاص و وقت دقیق برای امر ظهور است و این نحوه توقیت از کلام این بزرگان استنباط نمی شود. نوشته ی: شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان پی نوشت ها: 1- بقره/214 2- با استفاده از مقاله"زمزمه های ظهور" نوشته شفیعی سروستانی 3- صدوق، محمدبن على بن الحسین، كمال‌‌الدین و تمام‌‌النعمة، ج‌‌2، ص‌‌483، ح‌‌4; طوسى، محمد بن الحسن، همان، ص‌‌176. 4- مفاتیح الجنان، دعای عهد 5- منظور روایتهایی است که مفاد کلی آنها این است که هر کس برای امر ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف وقتی تعیین کند دروغزنی بیش نیست از جمله : حضرت مهدی حجت بن الحسن (ع) به سفیر خود نوشتند: خدایت ارشاد کناد و ثابت دارد و نگهداریت فرماید: سئوال از منکرانی که از خاندان وپسرعموهای من می باشند کرده بودی بدانکه میان خدای عزوجل و میان کسی قرابتی نیست و هر کس مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح (ع) خواهد بود و اما راه عمویم جعفر و فرزندش راه برادران یوسف (ع) است و اما مالهای شما را ما نمی پذیریم مگر برای آنکه پاک شوید و هر که خواهد برساند و هر که خواهد ببرد و قطع کند و آنچه خدا به ما داده بهتر از آن چیزی است که به شما داده و اما ظهور فرج آن امرش با خدا است و وقت گذاران دروغ می گویند. (بحار ج 53 ص 3، یوم الخلاص ص 204). و یا روایت های دیگری چون:""کذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقت " و " کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون " در جای دیگری فرموده اند:خداوند اراده کرده است که با وقت تعیین کنندگان، مخالفت ورزد: " والی اللهِ اَن یخالفَ وقتَ الموقّتین" (اصول کافی جلد 1 صفحه 368 ) 6- اموری که زمینه ساز ظهور پدیده ای خاص می باشند. 7- در اصطلاح اهل فلسفه علت ناقصه، به شیء مؤثر در پیدایش معلول اطلاق می شود به عنوان مثال در پیدایش یک نهال مجموعه ای از عوامل با یکدیگر همکاری می کنند نظیر آب، خاک، نور خورشید، کود، باغبان و... هر یک از این عوامل به تنهایی در حکم علت ناقصه(علت تأثیر گذار) برای پیدایش معلول(نهال) به شمار می روند. 8- اگر تحقق یک شیء مشروط به شرایطی چند باشد؛ در صورت تحقق مجموع آن شرایط اصطلاحا گفته می شود که علت "تامه" شد ه است و در این صورت پیدایش معلول ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود. حکیمان بر این باورند که اراده در افعال آدمیان آخرین شرط ظهور فعل(جزء اخیر علت تامه) به شمار می رود. 9- مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌‌53، ص‌‌177.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
در بسیارى از آیات قرآن «سمع‏» بر «بصر» مقدم شده و در پاره‏اى از آیات و روایات سمع به معناى فهم آمده‏است . این نکات حاکى از برترى سمع بر بصر و نقش ممتاز آن در فهم و یادگیرى است . یادگیرى قرآن به طریق سمعى از دیرباز در میان صحابه و طبقات بعدى تاکنون کمابیش رواج دارد .
قرآن مجید

برخى از مهمترین امتیازات این روش بر روخوانى فراگیرى آن در عموم مردم اعم از کودک و جوان و پیر، و باسواد و بى سواد و نیز سهولت‏یادگیرى و پایدارى آن است . نتایج پژوهش‏ها نیز همین نکات را تایید مى‏کند .

با رفتن به سراغ مبدأ فراگیرى قرآن کریم در حال حاضر و مقایسه آن با شیوه تعلیم قرآن کریم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، تفاوتى آشکار و تعیین‏کننده مى‏یابیم که عبارت از اهمیت دادن زمان آن حضرت به نقش قوه شنوایى یا «سمع‏» و بى‏توجهى این زمان به در حال حاضر است . چیزى که به کارگیرى صحیح آن مورد تاکید آیات و روایات و دانش بشرى نوین است ولى متاسفانه در حال حاضر از جایگاه شایسته و واقعى خود به کنارى نهاده شده‏است . در این تحقیق کوشیده شده نقش و اهمیت «سمع‏» در حد مجال و از دیدگاه سه منبع مذکور مورد بررسى قرار گیرد .

 

جایگاه قوه سامعه در آیات قرآن کریم

در آیات قرآن کریم، به صراحت در مورد به کارگیرى «سمع‏» در امور آموزشى سخن گفته نمى‏شود اما نحوه تعبیر قرآن کریم در مورد مقوله «سمع‏» به صورتى است که ما را متوجه اهمیت و جایگاه این حس در ادراک و فراگیرى مى‏کند . یکى از شیوه‏هاى بیان قرآن کریم در مورد «سمع‏» تقدیم آن بر «بصر» در مواضع گوناگون است [احقاف/26]  مانند:

«قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْكُرُونَ » [ملک/23]  بگو: او کسى است که شما را پدید آورد و گوش و چشم و دل برایتان قرار داد . اندکى سپاس مى‏گزارید» .

 

اهمیت ‏سمع از دیدگاه حدیث

اهمیت‏سمع در احادیث نیز مورد تاکید قرار گرفته است . امام رضا (علیه السلام) در روایتى به‏صراحت، گوش را دروازه قلب مى‏خواند آنجا که مى‏فرماید:

«. . . فملک الجسد القلب و حصن الجسد و حرزه الاذنان . لایدخلان على الملک الا مایوافقه لانهما لایقدران ان یدخلا شیئا حتى یوحى الملک الیها فاذا اوحى الملک الیها لترک الملک منصتا له حتى یسمع فیه فیجیبه بما یرید فیترجم عنه اللسان بادوات کثیرة .» ؛  فرمانروایى بدن انسان، قلب است و حزر و حصار آن گوشهایند . این دو بر پادشاه چیزى را وارد نمیکنند که با آن موافق نباشد زیرا پیش از اشاره پادشاه به آن دو نمى‏توانند، چیزى را وارد سازند و اگر پادشاه به آن دو اشاره کند، پادشاه خود سراپا گوش خواهد شد تا به آنچه مایل است، پاسخ دهد و زبان نیز با ابزارهاى فراوانى آن را تعبیر و تفسیر مى‏کند (1).



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : گوش در ادراک حسى و یادگیرى و تحصیل علوم از چشم مهمتر است . زیرا یادگیرى زبان و تحصیل علوم در صورت از دست دادن بینایى براى انسان امکان‏پذیر است ولى اگر شنوایى از دست‏برود، یادگیرى زبان و تحصیل دانش مشکل خواهدبود . یکى از دلایلى که نشان دهنده اهمیت تأثیر گوش در ادراک و آموزش است، (5) این است که قرآن، آن را به تنهایى کنار عقل ذکر کرده است تا بفهماند، میان گوش و عقل رابطه محکمى وجود دارد در حدیثى از حضرت امیرالمومنین علیه‏السلام، نیز چنین نقل شده است: راس العلم التواضع و بصره البرائة من الحسد و سمعه الفهم و لسانه الصدق و قلبه حسن النیة، و عقله معرفة اسباب الامور (2) در این بخش حدیث که در اینجا نقل شده است، ضمن تشبیه ارکان مختلف علم به هر یک از اعضاى بدن، «فهم‏» به مثابه «گوش‏» علم دانسته شده است . حکمت تقدیم «سمع‏» بر «بصر» در قرآن کریم بدون شک فهم بشرى قادر به احاطه کامل بر حکمت هاى آیات و عبارات قرآن کریم نیست لکن از آنجا که همه ما به تدبر در قرآن کریم امر شده‏ایم، باید در حد توان و ظرفیت‏خویش در حکمت آیات قرآنى اندیشه کنیم . تدبر در آیات مختلفى که در آنها الفاظ و مفاهیم سمع و بصر آمده، این نکات را به دست مى‏دهد: الف - «سمع‏» دروازه قلب است . حسى که رابطه مستقیم با قلب و روح انسانى دارد، حس شنوایى است (3). دروازه‏بودن گوش براى قلب، امرى است که در روایت، چنان‏که خواهیم دید، مورد تصریح قرار گرفته‏است . رابطه خاص این دو مقوله از آیات قرآنى نیز به نحو بارزى قابل استظهار است . این رابطه حتى در آیاتى که «قلب‏»، «سمع‏» و «بصر» در آنها کنار یکدیگر و با هم آمده، محفوظ و ملحوظ است چنان که مى‏فرماید: « خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ [بقره/7] خدا بر دلها و گوششان مهر نهاد و بر چشمانشان پرده‏اى است‏» . قرآن کریم « أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» [جاثیه/23] ؛ آیا او را که خواهش خود را خداى خویش ساخت و خدا او را از روى آگاهى گمراه کرد و بر گوش و قلبش مهر نهاد و بر چشمش پرده زد، دیدى؟ چه کسى پس از خدا او را راهنمایى خواهد کرد؟ آیا پند نمى‏گیرید؟ در آیه زیر نیز ارتباط قلب و سمع به صورتى زیبا و با رعایت این ظرافت‏بیان‏شده‏است . این آیه از قلب شروع مى‏شود و به «سمع‏» منتهى مى‏گردد: « أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ [اعراف/100] آیا براى آنان که زمین را پس از ساکنانش به ارث مى‏بردند، آشکار نشد که اگر مى‏خواستیم به سبب گناهانشان به عذاب گرفتارشان مى‏گردیم و بر دلهایشان مهر مى‏زدیم چنانکه که نشنوند» ؟ شیوه «سمعى‏» تعلیم قرآن کریم، یکى از ویژگى‏هاى تعلیم نبوى بوده و این موضوع در طول قرن‏ها ادامه یافته است . با توجه به آنچه درباره نحوه جمع قرآن و میزان آشنایى مردم با هنر خواندن و نوشتن گذشت، روشن مى‏گردد، اهمیتى که به این جنبه داده مى‏شده، در محرومیت مردم از سواد و نبود نوشت‏افزار ریشه نداشته‏است همچنانکه تا قرن‏ها بعد و تا همین ازمنه اخیر، فراوانى لازم نوشت‏افزار در بسیارى از جاها، نقش قوه سامعه را از بین نبرده است . هر جا نیز این نقش و اهمیت، مورد کم‏توجهى قرار گرفته، دیر یا زود آثار منفى به دنبال داشته‏است . گفته مى‏شود، یکى از دلایل محرومیت دوباره اندلس (اسپانیایى فعلى) از اسلام، آن بود که اعراب فاتح به منظور تسریع قرآن آموزى و نیز اجبار سازى آن، براى نخستین‏بار از شیوه روخوانى استفاده کردند یعنى شیوه بصرى را به جاى روش سمعى تعلیم قرآن معمول کردند . در نتیجه، مسلمانان نوآموز آن سامان، قرآن را زمانى فرا مى‏گرفتند که اهمیت لازم را نیافته بودند و روش کارا و زنده تعلیم قرآن، جاى خود را به شیوه‏اى ناکارآمد داد (4). اهمیت و جایگاه سمع در امر آموزش از دیدگاه دانش بشرى دانش بشرى نیز به فراخور پیشرفت‏خود توانسته‏است، به برخى از رمزها و رازهاى شنوایى و جایگاه بلند آن در آموزش دست‏یابد . محمد عثمان نجاتى در کتاب خود با عنوان «علم النفس فى حیاتنا الیومیه‏» درباره علل تقدیم سمع بر بصر در آیات قرآن کریم، به ذکر مواردى از دیدگاه دانش بشرى پرداخته است . وى مى‏گوید: کردن بنیان پر اهمیت آموزش قرآن کریم بر شنوایى، آثار و برکات فراوانى دارد . یکى از این موارد زیر نفوذ گرفتن مستقیم قلب، مرکز فرماندهى وجود انسانى و به دست دادن آموزشى زنده و پویا است . دستاورد دیگر رخت‏بر بستن هراس‏هایى است که از غلط خواندن قرآن دامنگیر خیل مشتاق قرآن‏آموز شده و مى‏شود و حتى خیل عظیمى از ایشان را از محافل و مجالس تعلیم و ترویج قرآن طرد مى‏کند 1. گوش در ادراک حسى و یادگیرى و تحصیل علوم از چشم مهمتر است . زیرا یادگیرى زبان و تحصیل علوم در صورت از دست دادن بینایى براى انسان امکان‏پذیر است ولى اگر شنوایى از دست‏برود، میان گوش و عقل رابطه محکمى وجود دارد: « وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [ملک/10] ؛ و گفتند: اگر گوش فرا مى‏دادیم یا اندیشه مى‏کردیم، در میان آتشیان نبودیم‏» همچنین در بسیارى از آیات قرآن «سمع‏» به معناى فهم و تدبر و تعقل به کار رفته‏است نظیر: « وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ [جن/13] ؛ و ما چون هدایت را دریافتیم، به آن گرویدیم‏» . « وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ [اعراف/100] ؛ و بر دلهایشان مهر مى‏نهیم چنان که نفهمند» . 2. حس شنوایى به طور مستقیم و بدون هیچ فاصله‏اى پس از تولد و به کار مى‏افتد زیرا نوزاد، به محض تولد مى‏تواند صداها را بشنود حال آنکه دیدن اشیا براى او به طور واضح پس از گذشت مدتى ممکن مى‏شود . 3. حس شنوایى وظیفه خود را همیشه و بدون توقف انجام مى‏دهد در حالى که حس بینایى، گاهى از انجام وظیفه باز مى‏ایستد مثل وقتى که انسان مى‏خوابد اما صدایى شدید مى‏تواند، او را از خواب بیدار کند . به همین دلیل است که خداوند، در داستان اصحاب کهف ذکر کرده است که بر گوشهاى آنان مهر زدیم تا در خواب عمیق فرو روند و هیچ صدایى نتواند بیدارشان کند . « فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْكَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا » [کهف/11]. 4. حس شنوایى (گوش) همه وقت و همه جا چه در روشنایى و چه در تاریکى مى‏شنود اما حس بینایى (چشم) تنها در روشنایى مى‏بیند. (6) در این جا ذکر یک نکته بى‏مناسبت نیست و آن، این که قرآن گوش را به صورت مفرد ذکر مى‏کند ولى چشم را در اکثر آیات به صورت صیغه جمع (ابصار) مى‏آورد . این خود یکى از نشانه‏هاى اعجاز در روش قرآن است . حس سامعه صداهایى را که از تمام جهات مى‏رسد، دریافت مى‏کند در حالى که چشم فقط وقتى مى‏تواند ببیند که انسان خواسته باشد و چشم را به طرف چیزى که مى‏خواهد به آن بنگرد، بگرداند (7) و اگر در مکانى، افرادى جمع باشند و صدایى به وجود آید، همگى تقریبا همان صداها را به طور یکسان مى‏شنوند . در صورتى که همین عده یک چیز را از زوایاى مختلف مى‏توانند ببینند به همین دلیل دیدنشان نسبت‏به آن چیز به طور یکسان و شبیه هم نخواهد بود . اهمیت ‏به کارگیرى قوه سامعه در تعلیم و تعلم قرآن کریم جلسات قرآنی پس از آن چه درباره جایگاه خاص قوه سامعه و اهمیت آن در امر آموزش و فراگیرى معلومات و ارتباط مستقیم آن با قلب بیان شد، نوبت توجه به آن در بعد عمل، در امر تعلیم و تعلم قرآن کریم مى‏رسد . بنا کردن بنیان پر اهمیت آموزش قرآن کریم بر شنوایى، مرکز فرماندهى وجود انسانى و به دست دادن آموزشى زنده و پویا است . دستاورد دیگر رخت‏بر بستن هراس‏هایى است که از غلط خواندن قرآن دامنگیر خیل مشتاق قرآن‏آموز شده و مى‏شود و حتى خیل عظیمى از ایشان را از محافل و مجالس تعلیم و ترویج قرآن طرد مى‏کند . القاى آیات قرآن کریم به قرآن‏آموز باید به صورت سمعى باشد و این القا چندان تکرار گردد که آیات قرآن کریم بر دل قرآن‏آموز نقش بندد و تا زمان عدم تحقق کامل این حالت، بصر نباید استعمال و کاربرد بیابد . در چنین روشى با سواد و بى‏سواد، کوچک و بزرگ، زن و مرد، همه و همه یکسان و در یک صف مى‏توانند به فراگیرى آیات قرآن بپردازند آیات آن را زمزمه کنند و با انواع مشقتها در تبدیل علائم نوشتارى رسم الخطهاى زبان حاضر به علائم صوتى - که جز یک روخوانى کم‏اثر و بریده از روح و قلب را به دست مى‏دهد مواجه نباشند . نتیجه : روشن شد که گوش ها دروازه های قلب ما هستند و آنچه از این دروازه ها عبور کند وارد قلب شده تأثیرات مثبت و یا منفی خود را می گذارد .متأسفانه بسیاری از ما از این دروازه ها خوب مواظبت نمی کنیم و به جای وارد کردن آیات جانبخش و روح فزای قرآن خیلی از موسیقی های سر سام آور را مهمان خانه قلب خود می کنیم . و نتایج منفی آن را دیر یا زود خواهیم دید . و در زمینه اخلاقی هم گفته اند کسی که به دنبال تزکیه و تهذیب است باید از گوش هایش و آنچه می شنود به خوبی مواظبت کرده و به مواعظ گوش بسپارد که تأثیر فروانی در سازندگی روح و شخصیت افراد دارد . پى‏نوشت ها: 1. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1412ق، ج‏62، ص 309 . 2. محمدرضا حکیمى، الحیات، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368 ش، ج‏2، ص‏335، به نقل از بحارالانوار، ج‏78، ص‏6 . 3. ر . ک: عبدالله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن مجید، عبدالله جوادى آملى به مرکز نشر فرهنگى رجاء، چ‏14، 1366 ش، ج‏4، ص‏64 . 4. محمدعلى لسانى فشارکى، طرح جامع آموزش زبان قرآن کریم، به کوشش مهدى غفارى، مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، 1375 ش، ص 13 . 5. براى بررسى بیشتر کارکردهاى زبان و نقش آن در تفکر رک: على اکبر شعارى‏نژاد، روان‏شناسى رشد، انتشارات اطلاعات، 1364ش، ص‏159 و اتوکلاین برگ، روان‏شناسى اجتماعى، ترجمه على محمد کاردان، شرکت‏سهامى اندیشه، 1342ش، ج‏1، ص‏47، لوسمنوویچ ویگوتسکى، اندیشه و زبان، ترجمه ا . صبورى، نشر نوین، چ‏1، 1361 ش. 6. محمد متولى شعراوى، معجزة القرآن، 1405ق، ص 95- 98 . 7. مصطفى محمود، القرآن محاولة لفهم عصرى، مصطفى محمود، دارالمعارف، قاهره، 1395 ش، ص 251، به نقل از القرآن و الاعجاز العلمى، ابراهیم محمد اسماعیل .،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

بهترین روزی پیامبر چه بود؟

خدیجه؛ برترین روزی پیامبر(ص)


حضرت خدیجه(س) شصت‌و هشت ‌سال پیش از هجرت در مکه چشم به جهان گشود. پدرش خویلد از فرزندان اسد بن عبدالعزی به شمار می‌آمد و مادرش فاطمه دخترزائدة‌بن اصم بود. جد هر دو «فهر» نام ‌داشت و از قبیله قریش بودند.

به روایتی پدرش قبل از جنگ‌های فجار کشته ‌شد و خدیجه را در دنیای پرآشوب آن روزگار تنها نهاد.


حضرت خدیجه

مداحی و نماهنگ

ام المومنین ام الزهرا (س)

سخنرانی

جایگاه حضرت خدیجه (س)

 

او در دوران طفولیت تجربیاتی گران‌سنگ اندوخته‌بود، شاید پانزده‌سال بیشتر از عمرش نمی‌گذشت که شاهد هجوم سپاه ابرهه به خانه خدا بود.

اولین متون تاریخی در مورد او به زمانی اشاره دارند که با ترتیب‌دادن کاروان‌های تجاری به کسب درآمد پرداخت او با مدیریت و درایتی قوی به دور از رسم تجار زمانه که رباخواری را از اصول اولیه کسب ثروت قرار داده ‌بودند، به تجارت مضاربه‌ای روی‌آورد.

او از یاری فقرا روی بر نمی‌گرداند و خانه‌اش پناهگاه نیازمندان بود."کرم و سخاوت" ،"دوراندیشی و درایت" و"عفت" از وی بانویی پارسا و مورد احترام همگان ساخت. لقب"سیدة نساء قریش" که در آن زمان به وی داده ‌شد، از نفوذ اجتماعی و عمق احساس احترام مردم به وی پرده برمی‌دارد. کمالات روحی و عقلی و حسن ‌ظاهر وی سبب‌ شد تا گروه کثیری از مردان، اندیشه همسری او را در سر بپرورانند "عقبة‌بن ابی‌معیط"،"صلت‌بن شهاب"،"ابوجهل" و"ابوسفیان" از جمله مردان ثروتمند و صاحب نفوذ قریش بودند که دست تمنا به سوی او دراز کردند اما خدیجه درخواست آن‌ها را با ابراز بی‌علاقگی به ازدواج رد کرد. خدیجه که بر آیین حنیف ابراهیم خلیل‌الله باقی ‌بود، اوقاتی از روز را با علمای مذهبی می‌گذراند و از سخنان و معارفشان بهره ‌می‌برد. در این نشست‌ها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان می‌آمد که خدیجه را سخت در تفکر فرو می‌برد.

روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفتگو می‌کرد که رهگذری جوان و بلندقامت توجهشان را جلب‌ کرد. عالم یهودی از خدیجه خواست او را به مجلس فرا خواند او رهگذر را به منزل آورد، عالم یهودی از جوان خواست کتف خود را بنمایاند. رهگذر پیراهن خود را کنار زد. او به دقت نگریست، درخشش نور نبوت را که در کتاب‌هایشان بشارت داده شده بود، در کتفش دید و گفت: این مُهر پیامبری است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : خورشید مکه، در حالی که تنها بیست‌و پنج‌سال از عمرش را پشت‌سرمی‌گذاشت، بر بام بخت‌سرور زنان قریش تابیدن گرفت، خدیجه، همسر آفتاب‌ شد و فصل نوینی در زندگی هردو پدید آمد. خدیجه(س) با محمد(ص) پیوندی ابدی برقرار ساخت؛ همدل، همسر، همراز وی شد عالم یهودی گفت: او با زنی از قریش که بزرگ قبیله‌اش شمرده ‌می‌شود، ازدواج خواهد کرد. علاوه بر این یک‌بار نیز در خواب دید که خورشید بالای مکه چرخید و در خانه‌اش فرود آمد. او این خواب را با پسر عمویش"ورقة"، که مسیحی بود و با کتب آسمانی آشنایی داشت، در میان نهاد. ورقه گفت: با مرد بزرگی که شهرت جهانی می‌یابد ازدواج خواهی‌ کرد. مجموعه شواهد فوق خدیجه را وامی‌داشت که از راهی عاقلانه گم‌شده‌اش را سوی خود بکشاند، پس شخصی را نزد امین قریش فرستاد و پیام ‌داد که با مقداری از اموال او به تجارت بپردازد و چون امین پذیرفت او را با بهترین کالاها و غلامش میسره راهی شام کرد. میسره در بازگشت کرامات امین قریش، خصوصاً ملاقات راهب با وی، را برای خدیجه بازگو کرد. جوانه‌های مهر اینک در خدیجه به بار نشسته بود، او جوانی پاک‌دامن و امین پیش روی خود داشت که عرق نجابت از صورتش ریزان و پاکی دلش از صداقت‌ سیمایش آشکار بود. بانوی قریش به طور مستقیم تقاضای ازدواج کرد. او به امین قریش چنین گفت:ای پسر عمو، من به خاطر خویشاوندی، شرافت تو در میان مردم، امانت، خوش‌خلقی و راست‌گویی‌ات به تو تمایل پیدا کردم. محمد(ص) پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و عمویش ابوطالب را از آنچه رخ داده ‌بود آگاه ‌ساخت. ابوطالب همراه جمعی از بنی‌هاشم به نزد عموی خدیجه"عمر و بن اسد"رفت و تقاضای ازدواج کردند. ابوطالب هنگام خواندن عقد گفت: ... او به خدیجه و خدیجه به وی علاقه‌دارد اینجا جمع شده‌ایم که با رضایت‌خودش خطبه بخوانیم.» بعد از مراسم خواستگاری، خدیجه پسر عمویش ورقه را خواست و گفت: نزد محمد(ص) برو و بگو: غلامان و کنیزان و هر آنچه مالک آنم به تو بخشیدم؛ هرگونه که بخواهی می‌توانی درآنها تصرف کنی.پس ورقه میان زمزم و مقام ایستاد و با صدای بلند ندا در داد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد قرار می‌دهد بر اینکه او نفس و مال و غلامان و هر آنچه دارد را به محمد بخشیده است به این ترتیب خورشید مکه، بر بام بخت‌ سرور زنان قریش تابیدن گرفت، همسر آفتاب‌ شد و فصل نوینی در زندگی هر دو پدید آمد. خدیجه(س) با محمد(ص) پیوندی ابدی برقرار ساخت؛ همدل، همراز وی شد. بعد از مراسم خواستگاری، خدیجه پسر عمویش ورقه را خواست و گفت: نزد محمد(ص) برو و بگو: غلامان و کنیزان و هر آنچه مالک آنم به تو بخشیدم؛ هرگونه که بخواهی می‌توانی در آنها تصرف کنی. پس ورقه میان زمزم و مقام ایستاد و با صدای بلند ندا در داد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد قرار می‌دهد بر اینکه او نفس و مال و غلامان و هر آنچه دارد را به محمد بخشیده است. او توان اقتصادیش را تا لحظه وفات در خدمت همسرش قرار داد و در سایه عشق فرصت عبادت و خلوت بیشتر در غار حرا را برایش فراهم می‌ساخت. البته زندگی سرور زنان قریش در کنار این امتیازات با تلخی‌هایی نیز همراه بود؛ زنان آن روزگار چون مردان با مفاهیمی مانند خوش رفتاری، راست‌گویی و امانت داری بیگانه بودند و فلسفه ازدواج خدیجه با یتیم تهیدست قریش را درک نمی‌کردند. از اینرو لب به طعنه می‌گشودند، خواسته یا ناخواسته سرور بانوان قریش را در اندوه فرو می‌بردند. آن‌ها روابط خود را با خدیجه قطع ‌کردند و او را تنها گذاشتند. خدیجه(س) به پیامبر(ص) ایمان‌آورد، گفتارش را تصدیق‌کرد واو را یاری‌داد و اولین شخصی است که به خدا و رسولش و درستی آیات الهی ایمان‌آورد. خداوند به این طریق به پیامبرش آرامش‌داد به نحوی که هیچ خبر ناراحت‌کننده‌ای از قبیل رد و تکذیب را نمی‌شنید مگر اینکه خداوند به واسطه خدیجه(س) گشایشی برایش ایجاد می‌کرد خدیجه(س) پیوسته در انتظار درخشش انوار نبوت از سیمای مهربان همسرش بود از اینرو وقتی پیامبرازغارحرا به خانه آمد و ماجرای نزول فرشته وحی را برایش بازگفت، بی‌درنگ آن را تایید کرد و به درستی گفتار پیامبر ایمان‌آورد.او گفت: ای پسر عمو، شاد و ثابت‌قدم باش. سوگند به کسی که جان خدیجه دردست اوست، من امیدوارم تو پیامبر این امت‌باشی. حضرت خدیجه (س) در تمام مراحل زندگیش با پیامبر گرامی اسلام یار و آرام بخش ایشان بود ابن‌هشام می‌نویسد: "خدیجه(س) به پیامبر(ص) ایمان‌آورد، گفتارش را تصدیق‌کرد و او را یاری ‌داد و اولین شخصی است که به خدا و رسولش و درستی آیات الهی ایمان ‌آورد. خداوند به این طریق به پیامبرش آرامش‌ داد به نحوی که هیچ خبر ناراحت‌ کننده‌ای از قبیل رد و تکذیب را نمی‌شنید مگر اینکه خداوند به واسطه خدیجه(س) گشایشی برایش ایجاد می‌کرد. وقتی خدا پیامبرش را به خدیجه(س) برمی‌گرداند، او را ثابت‌ قدم می‌کرد؛ دشواری‌ها را بر او آسان می‌کرد و تصدیقش کرده، کار مردم را برایش آسان می‌ساخت رحمت‌خدا بر او باد." خدیجه(س) در بین زنان اولین زنی بود که به خدا و محمد(ص)ایمان آورد آنچه بر عظمت این خدمت می‌افزاید این است که هیچ‌گاه خود از راحتی ظاهری مطلوبی برخوردار نشد، نه آن زمان که با رسول خدا(ص) ازدواج ‌کرد و طعن و ملامت‌ شنید و نه در مراحل دیگر. تاریخ به خوبی اسم برخی از آزار دهندگان و برهم‌ زنندگان آرامش خانه رسول(ص) را ثبت کرده‌است."ابولهب، حکم‌ بنعاص‌بن امیه، عقبة‌بن ابی‌معیء عدی‌بن حمراثقفی و ابن‌الاصداء هذلی" همسایگانی بودند که آزارش می‌دادند. و آسایش را از خانه وی سلب می‌کردند. ایمان خدیجه(س) حذیفه: خدیجه(س) در بین زنان اولین زنی بود که به خدا و محمد(ص)ایمان آورد. ابن‌عباس: خدیجه(س) اولین کسی بود که به خدا و رسول(ص) ایمان ‌آورد. و محمد(ص) را، در آنچه از سوی خدایش آورده ‌بود، تصدیق ‌کرد. ابن‌هشام:خدیجه دختر خویلد به او [محمد] ایمان‌ آورد و آنچه را ازطرف خدا آورده تصدیق‌کرد، او را در کارش یاری ‌داد. و اولین کسی بود که به خدا و رسول و درستی آنچه آورده ‌بود ایمان ‌آورد. خدیجه در همان دوران دعوت پنهانی (سه سال اول) اسلام خود را اعلام کرد. ابو یحیی بن‌عفیف از پدرش و او از جدش عفیف، که تاجر مشهوری بود روایت کرده که وقتی پای به مسجدالحرام نهاد با منظره‌ای شگفت روبه‌رو شد او سه نفر را در حال نماز خواندن دید. از ابن‌عباس درباره کردار آن‌ها پرسید. گفت: نفر نخست مدعی نبوت است، مرد پشت‌ سرش علی و آن زن هم همسر محمد(ص) خدیجه است. غیر از این‌ها کسی را به راین آیین سراغ ندارم. حضرت خدیجه در آخرین لحظات زندگی وصایایی به شرح زیر به پیامبر اکرم نمود: 1. برای او دعای خیر کند. 2. او را با دست خود در خاک قرار دهد. 3. پیش از دفن در قبر او وارد شود. 4. عبایی را که به هنگام نزول وحی بر دوش داشت، روی کفن او قرار دهد دعوت آشکار سه‌سال پس از آغاز بعثت، پیامبر اکرم دعوتش را علنی‌ساخت. ابوطالب، خدیجه و علی(ع) با جان و دل از وی پشتیبانی کردند. حضرت خدیجه(س) به دلیل وجهه مناسب اجتماعی توانست بارها پیامبر را از شر جهال برهاند ایشان نه ‌تنها از اعتبار و موقعیت اجتماعی خود برای دفاع از رسول‌اکرم سود می‌برد، بلکه با ورود به صحنه‌های دشوار به دفاع از حریم نبوت پرداخت. او خود در شعب ابی‌طالب حضور یافت. و همراه پیامبر سه‌سال در آنجا به سر برد. این سه ‌سال را می‌توان سال‌های اوج فداکاری خدیجه نامید. او در طول سه‌ سال تحریم اقتصادی تأمین نیازهای مالی مسلمانان را بر عهده داشت. علاوه بر اموال خدیجه، ثروت بستگان او مانند حکیم‌بن حزام نیز در جهت‌یاری دین محمدی(ص) صرف می‌شد. پیامبر اکرم بارها فداکاری حضرت خدیجه را مطرح‌ساخت و براین حقیقت که او در راه اسلام از اموالش گذشت تاکید کرد. به سوی معبود محققان زمان وفاتش را سه ‌سال قبل از هجرت می‌دانند. حضرت خدیجه در آخرین لحظات زندگی وصایایی به شرح زیر به پیامبر اکرم نمود: 1. برای او دعای خیر کند. 2. او را با دست خود در خاک قرار دهد. 3. پیش از دفن در قبر او وارد شود. 4. عبایی را که به هنگام نزول وحی بر دوش داشت، روی کفن او قرار دهد. پیامبر چنان شخصیت‌خدیجه را بزرگ می‌شمرد که گفتارش دیگران را به شگفتی وامی‌داشت. عایشه می‌گوید: به هیچ‌کس به اندازه خدیجه حسرت نبردم، به خاطر یادکرد پیامبر از او.رسول‌خدا از خدیجه چنان یادمی‌کرد که گویا جز او زنی در عالم نبود.هیچ‌گاه پیامبر از خانه بیرون نمی‌رفت مگر اینکه خدیجه را می‌ستود مرقد مطهر آن حضرت در قبرستان حَجون در بالای شهر مکه قرار دارد که امروز به نام «قبرستان مُعَلّی» معروف است. در سال‌727ه.ق قبه‌ای بر قبر وی ساختند که در سال 1344ه.ق به وسیله وهابیون ویران‌شد. حضرت خدیجه قلب پرمهر پیامبر(ص) هیچ‌گاه نام خدیجه را از صفحه خویش پاک‌ نکرد و چراغ مهر وی را تا آخر عمر فروزان نگاه ‌داشت. او دوستداران خدیجه را دوست می‌داشت. عایشه می‌گوید: روزی خواهر خدیجه خواست ‌خدمت پیامبر بیاید. تا رسول‌ خدا نام خدیجه را شنید، چشمانش برق ‌زد. گفتم: چقدر زیاد به فکرش هستی. پیرزنی بود که مُرد و خدا بهتر از آن را به تو رسانده‌است. پیامبر به شدت برآشفت و فرمود: و الله بهتر از خدیجه روزی من نشده ‌است. وقتی مردم مرا تکذیب کردند به من ایمان ‌آورد و زمانی که مردم از انفاق ثروت خویش خودداری می‌کردند مال خود را انفاق‌کرد. پیامبر چنان شخصیت ‌خدیجه را بزرگ می‌شمرد که گفتارش دیگران را به شگفتی وامی‌داشت. عایشه می‌گوید: به هیچ‌کس به اندازه خدیجه حسرت نبردم، به خاطر یادکرد پیامبر از او. رسول ‌خدا از خدیجه چنان یاد می‌کرد که گویا جز او زنی در عالم نبود. هیچ‌گاه پیامبر از خانه بیرون نمی‌رفت مگر اینکه خدیجه را می‌ستود. منابع: الاصابة فی تمییزالصحابة، تاریخ طبری، اسلام و عقاید و آراء بشری یا «اسلام و جاهلیت»، قصص‌العرب، سیر اعلام‌النبلاء، الاستیعاب، طبقات کبری ابن‌سعد، سیره نبوی ابن‌هشام، اسدالغابه، تاریخ الخمیس، الصحیح من سیرة‌النبی، نهایة‌الارب، الکامل فی التاریخ، بحارالانوار، سیره حلبیه، امالی صدوق، المستدرک علی صحیحین، نهج‌البلاغه، خطبه قاصعة، کشف‌الغمه، مناقب آل ابی‌طالب، الفصول المهمة، سفینة‌البحار، الإصابة.،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
برای استفاده بهینه از زمان، در هنگام رفت و آمد، ذکر بگویید (البته ذکرهای بدون صدا و آرام تا شائبه ریا به وجود نیاید). سعی کنید از مرحله ذکر زبانی به مرتبه توجه به معنای ذکر و ذکر قلبی و یاد واقعی خداوند برسید؛ به طوری که او را حاضر و ناظر بر خود بدانید.
ماه رمضان

میهمانی خداوند، به معنای اکرام و رحمت خاص الهی بر بندگان است؛ بر اساس روایات، چند موضوع نشان از میهمانی خداوند است که عبارتند از:

1. از شب اول ماه رمضان درهای بهشت باز می‌شوند و تا شب آخر بسته نمی‌شوند.1

2. از ابتدا تا انتهای ماه رمضان، درهای جهنم بسته می‌شوند.2

3. شیاطین در بند و زنجیر می‌شوند تا نتوانند روزه بندگان را خراب کنند.3

4. ماه رمضان، ماهی است که اولش رحمت است و وسطش آمرزش گناهان و آخرش آزادی از آتش جهنم؛4 یعنی ما با رحمت الهی به میهمانی دعوت می‌شویم و آمرزیده می‌شویم و در پایان میهمانی به عنوان جایزه و هدیه یادگار میهمانی، از آتش جهنم آزاد می‌شویم.

5. شب قدر در این ماه است که ارزش آن از هزار ماه بیشتر است و عبادت در آن، نتایج بسیاری دارد و سرنوشت یک سال بندگان در آن تعیین می‌گردد.5

به طور کلی برای بهره برداری از ماه مبارک رمضان، هر کسی باید متناسب با موقعیت شغلی و وضعیت جسمانی و روانی خویش، برنامه ریزی کند.

 

«برنامه ریزی برای عبادت‌ در ماه مبارک رمضان»

در ماه مبارک رمضان، علاوه بر عبادت‌های معمول و همیشگی - مانند نمازهای یومیه - عبادات واجب و مستحب دیگری نیز اضافه شده‌اند؛ مانند روزه گرفتن که در سایر ماه‌های سال بر ما واجب نیست و نیز انجام دادن اعمال مستحبی که در این ماه تأکید فراوانی بر آن‌ها شده است؛ مانند تلاوت قرآن، خواندن دعا و... .

سعی کنید اولاً میزان خواب خود را خیلی تغییر ندهید و ثانیاً وقت آن را نیز خیلی به هم نزنید؛ فقط با کمی تغییر در چرخه خواب، برنامه خواب و استراحت خود را ادامه دهید؛ مثلاً اگر هنگام سحر حدود یک ساعت (برای سحری خوردن و خواندن نماز شب و نماز صبح بیدار می‌مانید، این مقدار از خواب را سعی کنید در روز جبران کنید؛ به عنوان مثال بعد از نماز ظهر و عصر با توجه به این که ناهار از برنامه روزانه حذف شده است، همان وقت را به استراحت و خواب اختصاص دهید تا هم خواب شما جبران شود و هم مقداری از شب را بتوانید بیدار بمانید و از وقتتان استفاده بهتری بکنید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : سعی کنید دائم الوضو باشید و حتی قبل از خواب نیز وضو بگیرید و به بستر خواب بروید؛ زیرا در ماه مبارک رمضان، خواب نیز عبادت است و نفس کشیدن تسبیح به حساب می‌آید علاوه بر آن چه بیان شد، رعایت نکات زیر بر کیفیت استفاده از ماه مبارک رمضان می‌افزاید: 1- برای استفاده بهینه از زمان، در هنگام رفت و آمد، ذکر بگویید (البته ذکرهای بدون صدا و آرام تا شائبه ریا به وجود نیاید). سعی کنید از مرحله ذکر زبانی به مرتبه توجه به معنای ذکر و ذکر قلبی و یاد واقعی خداوند برسید؛ به طوری که او را حاضر و ناظر بر خود بدانید. بهترین ذکر، به ویژه برای رفع بعضی مشکلات ظاهری و نیز روحی و روانی، ذکر استغفار و لا اله الا الله است. 2- سعی کنید دائم الوضو باشید و حتی قبل از خواب نیز وضو بگیرید و به بستر خواب بروید؛ زیرا در ماه مبارک رمضان، خواب نیز عبادت است و نفس کشیدن تسبیح به حساب می‌آید. 3-از شب زنده داری و احیا - به ویژه در شب‌های تعطیلی - به مقدار حال و کشش روحی غفلت نکنید. شاید یکی از مهم‌ترین اعمال در ماه مبارک، شب زنده‌داری، تهجد، استغفار و نماز شب در نیمه شب‌هاست. 4- حتماً در یکی از مجالس بیان احکام و معارف دینی و موعظه، در مساجد یا حسینیه‌ها شرکت کنید. بسیاری از عالمان و مجتهدان نیز مقید به موعظه هستند و به مصیبت‌های گویندگان گوش فرا می‌دهند تا دل و جان خود را به واسطه شنیدن معارف دینی متذکر و نورانی سازند. از هدر دادن انرژی بی‌جا و بی‌مورد مثل سخن غیر لازم و تماشای برنامه‌های تلویزیونی غیرضروری اجتناب کنید و به عبارت دیگر، با سکوت بیشتر و کنترل حواس، از هدر دادن انرژی جلوگیری کنید؛ به تمرکز خود بیفزایید و فرصت‌های جدیدی برای انجام دادن کارهای مهم‌تر ایجاد کنید به طور کلی، شرکت در مجالس مذهبی، خود را در معرض نفحات و نسیم‌های رحمت الهی قرار دادن است و این، نقش مهمی در حفظ دین و معنویت انسان دارد. 5-از انجام دادن ورزش‌های سنگین در طول ماه رمضان اجتناب کنید و در این ماه سعی کنید ورزش‌های سبک و آرام (مانند پیاده روی یا نرمش) انجام دهید. 6- از غذاهای قندی و پروتئین دار در رژیم غذایی خود بیشتر استفاده کنید؛ مانند خرما و لبنیات. 7- از پرخوری هنگام افطار و سحری پرهیز کنید؛ زیرا علاوه بر این که چرخه خواب شما را به هم خواهد زد، از سایر برنامه‌های عبادی و درسی نیز بهره کافی را نخواهید برد. 8- از هدر دادن انرژی بی‌جا و بی‌مورد مثل سخن غیر لازم و تماشای برنامه‌های تلویزیونی غیرضروری اجتناب کنید و به عبارت دیگر، از هدر دادن انرژی جلوگیری کنید؛ به تمرکز خود بیفزایید و فرصت‌های جدیدی برای انجام دادن کارهای مهم‌تر ایجاد کنید. ماه رمضان 9- بر ترک محرماتی که بر اعضای دیگر لازم گردیده - به ویژه محرمات چشم، گوش و زبان و نیز استفاده از غذای حلال، اهتمام ویژه‌ای داشته باشید. 10- در شبانه روز چند نوبت قرآن تلاوت کنید؛ برای مثال حدود پانزده دقیقه در روز و پانزده دقیقه در شب. 11- دعاها را تقسیم کنید و آن‌ها را در چند نوبت در شبانه روز بخوانید. روزها به همان مقدار دعایی که بین نماز یا بعد از نمازهای یومیه خوانده می‌شود، اکتفا کنید. اما شب‌ها وقت بیشتری را صرف خواندن دعا کنید. اگر بعضی از دعاها طولانی است، لازم نیست هر شب همه آن دعا را بخوانید. به هر حال سعی کنید بهترین بهره را از این ماه عزیز و پر برکت ببرید و اجازه ندهید که به راحتی از دستتان برود، نباید اجازه دهیم که گرسنگی و ضعف روزها ما را کلافه کرده از عبادت غافل کند و پرخوری و تبعاتش شب های ما را ضایع کند . ماه مبارک رمضان فرصت مناسبی است تا با توبه و استغفار بار گناهان خود را سبک کنیم از کجا معلوم که به ماه رمضان بعدی برسیم ؟؟؟ پی‌نوشت ها : 1. مجلسی، بحارالانوار، ج 96، ص 344؛ ری شهری، میزان‌الحکمة، ج 5، ص 2132. 2. میزان‌الحکمة، ص 2132. 3. همان. 4. همان. 5. همان. منبع : وبلاگ سید مصطفی علم خواه گروه دین تبیان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

شرح دعای روز دهم ماه مبارک رمضان

دعای روز دهم ماه رمضان

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ                 ای خدا مرا در این روز از آنان که بر تو توکل کنند

وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ                            و نزد تو فوز و سعادت یابند قرار ده 

وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ إِلَیْکَ                           و مرا از آنان که مقربان درگاه تو باشند قرار ده

بِإِحْسَانِکَ یَا غَایَةَ الطَّالِبِین                                      به حق احسانت ای منت‌های آرزوی طالبان.

دعا باصدای امیر رضا عرب

شرح دعا  

درخواست توکل از خدا

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ

خدایا من را در ماه رمضان از کسانی قرار ده که اهل توکل به تو هستند، چشمم به دست این و آن نباشد؛ چقدر خوب است که انسان توکل داشته باشد و اهل توکل باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : معنای توکل این است که انسان یقین کند به اینکه سود و زیان، و بخشش و حرمان به دست مردم نیست و باید از آن‌ها ناامید بود و اگر بنده‌ای به این مرتبه از معرفت برسد که جز برای خدا کاری انجام ندهد و جز او به کسی امیدوار نباشد و از غیر او نهراسد و غیر از خدا چشم طمع به کسی نداشته باشد، این همان توکل بر خدا است ارزش توکل به خداوند همان‌طور که می‌دانیم تمام امور دنیا و آخرت و هرچه در عالم وجود دارد به امر خداوند کار می‌کند؛ ”إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ”‌(آل عمران، 154) یعنی ”به درستی که تمام امور به فرمان خداوند است”‌ و تمام کلیدهای غیب نزد اوست ”وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ”‌(انعام، 59) یعنی ”و کلید خزائن غیب نزد خداوند است (که) کسی جز خدا بر آن آگاه نمی‌باشد”‌ و هر گاه اراده الهی اقتضا کند که امری صورت پذیرد بدون هیچ درنگی صورت خواهد گرفت ”وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ”‌(بقره، 117) یعنی ”هنگامی که (خداوند) اراده امری را کند به محض آنکه بگوید موجود باش، پس موجود خواهد شد”‌ و همه عالم فرمان بردار ذات اقدس اویند ”بَل لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كلُ‏ٌّ لَّهُ قَنِتُونَ”‌(بقره، 116) یعنی ”بلکه هرچه در زمین و آسمان است ملک خداوند است و همه فرمان بردار اویند”‌ پس با توجه به این آیات در می‌یابیم که انسان در هر کاری که می‌خواهد انجام دهد باید به خدای (قادر و متعال) که خالق و آفریدگار اوست توکل کند چرا که امیر مؤمنان حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: ”من توکل علیه کفاه و من ساله اعطاه و من اقرضه قضاه و من شکر جزاه”‌(نهج البلاغه) یعنی ”هر کس بر او توکل کند او را کفایت نماید و هر کس از او بخواهد می‌پردازد و هر کس برای خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد و هرکس او را سپاس گوید پاداش نیکو دهد”‌ و خداوند (عزوجل) نیز در قرآن می‌فرماید: ”فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین”‌ یعنی ”پس هنگامی که اراده نمودی (که کاری را انجام دهی) پس بر خداوند توکل نما (که) همانا خداوند توکل کنندگان را دوست دارد”‌ که ما نیز از خداوند می‌خواهیم در این روز ما را از توکل کنندگان واقعی به ذات اقدس قرار دهد... شخصی به نام حسن بن جهم می‌گوید: خدمت امام هشتم (ع) رسیدم و عرض کردم: جانم به فدایت، حد و مرز توکل چیست؟ فقال لی ان لا تخاف مع الله احدا(همان); فرمود: توکل آن است که با اتکای به خدا از هیچ کس نترسی.... توکل در قرآن قرآن مجید در موارد متعددی توکل بر خدا را از ویژگی‌های افراد با ایمان می‌داند و می‌فرماید: و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین(سوره‌ی مائده، آیه‌ی ;23 سوره‌ی توبه، آیه‌ی 51); بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید. و علی الله فلیتوکل المومنون(سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی122); افراد با ایمان باید تنها بر خدا توکل کنند. توکل چیست؟ پیامبر گرامی اسلام(ص) تفسیر توکل را از جبرئیل سوال کرد، جبرئیل گفت: معنای توکل این است که انسان یقین کند به اینکه سود و زیان، این همان توکل بر خدا است.( مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 68، ص 138، ح 23) شخصی به نام حسن بن جهم می‌گوید: خدمت امام هشتم (ع) رسیدم و عرض کردم: جانم به فدایت، حد و مرز توکل چیست؟ فقال لی ان لا تخاف مع الله احدا(همان); فرمود: توکل آن است که با اتکای به خدا از هیچ کس نترسی.... دعا صالح وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ خدایا من را از رستگاران قرار بده ؛ نه از اهل شقاوت فائزین چه کسانی هستند؟ فائز به معنای سعادتمند است که به کسی گویند که خداوند او را به واسطه عمل به دستوراتش به رحمتش وارد کرده و از عذابش دور ساخته است چنانچه در قرآن می‌فرماید: ”‌قُلْ إِنِّیَ أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ”‌‌(انعام، 15) یعنی ”‌بگو که از عذاب روز عظیم (یعنی قیامت) می‌ترسم که معصیت پروردگارم را انجام دهم”‌‌ و در آیه بعد می‌فرماید: ”‌مَّن یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ”‌‌(انعام، 16) یعنی ”‌کسی که از عذاب روز قیامت در امان بماند و از او عذاب برداشته شود پس به تحقیق به رحمت الهی وارد شده است که این سعادتمندی آشکار است”‌‌ و آنان که از معصیت پروردگار خویش اجتناب می‌کنند یقیناً خداوند از آنان راضی است که این رضایت سرچشمه از رضایت مخلوق به قضا و قدر پروردگار است به طوری که خداوند در قرآن می‌فرماید: ”‌خداوند از ایشان راضی است و آنان از خداوند راضیند که این رستگاری و سعادتمندی بزرگ است”‌‌ که ما نیز از خداوند می‌خواهیم در این روز ما را از کسانی قرار دهد که به فوز عظیم دست یافته‌اند... وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ إِلَیْکَ خدایا من را از مقربین در گاهت قرار بده؛ خدا نکند طوری زندگی کنیم که خدا به ما بگوید تو بنده من نیستی و ما را از درگاه ربوبی خودش دور کند و بگوید برو ؛ گاهی پدر به فرزند نا صالح خود می‌گوید ؛ برو تو دیگر فرزند من نیستی خدا هم گاهی به بنده خودش که غرق در معاصی شده است می‌گوید : از درگاه من دور شو که دیگر تو بنده من نیستی ! خدا کند که خدا به ما بگوید، تو بنده من هستی. ”‌‌خداوند و رسولش و برگزیدگان از ایشان (یعنی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام) را اطاعت نمایید”‌‌‌ عمل نموده تا بتوانند جزء کسانی قرار گیر که مقرب درگاه الهی هستند. پس ما نیز از خداوند می‌خواهیم به حق لطف و احسانش ما را جزء کسانی قرار دهد که مقرب درگاه اویند تقوا موجب تقرب به ذات اقدس الهی”‌‌ کسانی که به خداوند نزدیکترند و در پیشگاه او آبرومندند که تقوای الهی را پیشه کنند چرا که خداوند در قرآن می‌فرماید ”‌ان اکرمکم عند الله اتقکم”‌‌ یعنی ”‌به درستی که گرامی‌ترین شما نزد پروردگار تقوا پیشه ترین شماست”‌‌ و اگر به واژه رسول ”‌اکرم”‌‌ صلی الله علیه و آله توجه کنیم و آیه ”‌ولکم فی رسول الله اسوه حسنه”‌‌ یعنی ”‌و برای شما در رسول خدا الگویی نیکو است”‌‌ را در نظر بگیریم می‌توانیم دریابیم که کسانی که می‌خواهند نزد خداوند آبرویی پیدا کرده و مقرب درگاه او گردند با توجه به آیه ”‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی را پیشه کنید و برای (رسیدن به خداوند) و آمدن به سوی او وسیله‌ای بیابید”‌‌ باید به آیه ”‌اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم”‌‌ یعنی ”‌خداوند و رسولش و برگزیدگان از ایشان (یعنی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام) را اطاعت نمایید”‌‌ عمل نموده تا بتوانند جزء کسانی قرار گیر که مقرب درگاه الهی هستند. پس ما نیز از خداوند می‌خواهیم به حق لطف و احسانش ما را جزء کسانی قرار دهد که مقرب درگاه اویند. بِإِحْسَانِکَ یَا غَایَةَ الطَّالِبِین به حق احسانت خواسته‌های من را اجابت کن؛ ای کسی که غایت طالبین تویی! انسان وقتی از همه جا نا امید می‌شود، آخر کار در خانه خدا می‌رود و آن وقت دعا مستجاب می‌شود. راه شناخت استجابت دعا اگر می‌خواهی بدانی دعایت مستجاب می‌شود یا نه !؟ به دلت مراجعه کن اگر دیدی در گوشه دلت به کسی غیر از خدا هم امیدواری بدان که دعایت مستجاب نمی‌شود ولی اگر از همه نا امیدی و چشم دلت دست به دامن الهی است بدان که دعای تو مستجاب شده است . در حدیث آمده است که به عزت و جلالم قسم من قطع می‌کنم امید کسی را که به غیر من امید دارد. (کافی ج : 2 ص : 66 ) نماز شب یازدهم ماه رمضان: دو ركعت در هر ركعت حمد و بیست مرتبه سوره «كوثر»،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

باید توجه داشت که یکی از مصداق‌های شاهد زور، شرکت در مجلسی است که در آن ساز و آواز و غنا وجود دارد، چنان که در بعضی از جشن‌ها به خصوص جشن عروسی‌ها مرسوم است، قطعاً حضور در این گونه مجلس‌ها حرام و موجب تایید فسق و فجور و تشویق کارهای حرام است، که بندگان ممتاز خداوند قطعاً از آن پرهیز می‌کنند .


آزار گری : گناه متجاوز یا قربانی؟
ویژگیهای عبادالرحمن (پرهیز شدید از گواهی دروغ و شرکت در مجالس گناه)

قرآن در مورد یکی از مهم‌ترین ویژگی بندگان ممتاز خدا چنین می‌فرماید: «والذین لایشهدون الزور.» (1) آن‌ها از گواهی به باطل (و شرکت در مجالس باطل) دوری می‌کنند.

این ویژگی از صفات برجسته بندگان ممتاز خداوند است که موجب رعایت حقوق دیگران، و آلوده نشدن به هرگونه بیهوده گرایی و امور باطل و پوچ خواهد شد، و نیز نقش به سزایی در واقع گرایی و استفاده مفید از وقت و بهسازی خواهد داشت.

واژه «زور» در اصل به معنی انحراف از حق است، و این معنی دارای مصادیق متعددی مانند: باطل، دروغ، موسیقی حرام، ظلم و تعدی می‌باشد، اما بر اساس روایات، این واژه بیشتر در مورد دروغ، تهمت و مجالس بیهوده و غنا و باطل استعمال شده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : در مورد معنی «شهادت زور» که در آیه بالا از آن نهی شده و ترک آن از ویژگی‌های بندگان ممتاز خداوند شمرده شده است، مفسران دو معنی ذکر کرده‌اند که هیچ مانعی ندارد که منظور از آیه فوق، هر دو معنی باشد: 1 - آنان گواهی به دروغ نمی‌دهند، امضای ناحق نمی‌کنند، امور باطل را تایید نمی‌نمایند. 2 - آن‌ها در مجالس عیاشی و ساز و آواز باطل شرکت نمی‌کنند، و با حضور خود، مجالس لغو و بیهوده و پدید آورندگان آنان را تایید نمی‌نمایند، بنابراین، این آیه بیانگر پرهیز از دو آفت بزرگ و ویرانگر حقوقی و اجتماعی است که اگر وارد جامعه شود، بزرگ‌ترین ضربه را بر امنیت، روابط حسنه و عدالت می‌زند، و انسان‌ها را به راه‌های خطرناک انحرافی می‌کشاند. بنابراین لازم است به شرح هر یک از دو معنی بپردازیم تا زشتی این دو گناه و آفت بزرگ برای ما روشن‌تر گردد. ابی یعفور نقل می‌کند؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کسی که به مرد یا زن با ایمانی تهمت بزند، و صفتی که در او نیست به او نسبت دهد، خداوند در قیامت او را از میان آبی بسیار متعفن بیرون می‌آورد.» 1 - پرهیز از گواهی دروغین گواهی دروغ یا امضای ناحق، همان تهمت است که از گناهان کبیره و حق‌الناس بوده، و در زبان آیات و روایات به عنوان بهتان مطرح است که گناه مضاعف می‌باشد، زیرا هم دروغ است و هم با گواهی به آن حقی را باطل و باطلی را حق جلوه می‌دهد و موجب پایمال شدن حقوق دیگران می‌شود. آفت گواهی دروغین به قدری زشت و مفسده انگیز است که قرآن آن را در کنار بت پرستی قرار داده و به شدت از آن نهی فرموده، آنجا که می‌فرماید: «فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور»(2) از پلیدی‌های بت‌ها اجتناب کنید، و از سخن باطل بپرهیزید. بزرگی گناه بهتان و تهمت که همان گواهی به دروغ است آن چنان در نابودی ایمان اثر دارد که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اذا اتهم المؤمن اخاه، انمات الایمان فی قلبه، کما ینمات الملح فی الماء» (3) کسی که به برادر دینی‌اش تهمت بزند، ایمان در قلب او چنان ذوب می‌شود که نمک در میان آب ذوب می‌گردد. به همین نسبت، مجازات الهی و کیفر اخروی تهمت زننده، بسیار سخت و کمر شکن است، ابی یعفور نقل می‌کند؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کسی که به مرد یا زن با ایمانی تهمت بزند، خداوند در قیامت او را از میان آبی بسیار متعفن بیرون می‌آورد.» (4) گناه و از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل شده فرمود: «من شهد شهادة زور علی رجل مسلم او ذمی او من کان من الناس غلق بلسانه یوم القیامة و هو مع المنافقین فی الدرک الاسفل من النار» (5) کسی که گواهی دروغین بر مسلمان یا کافر ذمی و یا هر انسان دیگری بدهد، در روز قیامت به زبانش بسته می‌شود و او همراه منافقین در پایین‌ترین درکه‌های دوزخ می‌باشد. در حدیث دیگر آمده: رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: «من بهت مؤمنا او مؤمنة او قال فیه ما لیس فیه، اقامه الله یوم القیامة علی تل من نار حتی یخرج مما قال فیه» (6) کسی که به مرد یا زن با ایمانی تهمت بزند، یا چیزی به آن‌ها نسبت دهد که در آن‌ها نیست، خداوند او را در قیامت بر روی تلی از آتش، متوقف می‌کند، تا از بند آن تهمت (با راضی شدن متهم) آزاد گردد. راه‌هایی برای گواهی به دروغ باید توجه داشت که گواهی به دروغ، گوناگون است مانند: تهمت‌های سیاسی، تهمت‌های ناموسی، تهمت‌های مالی و اقتصادی، و ... در میان این تهمت‌ها و گواهی‌های دروغین، تهمت‌های سیاسی و ترور شخصیت، گناه نابخشودنی و بسیار بزرگی است، زیرا دارای بازتاب ویرانگر و شومی است، موجب آسیب رسانی به موقعیت اشخاص محترم شده و پیامدهای شومی را برای اشخاص و جامعه خواهد داشت، این گونه تهمت‌ها در بعضی از موارد مانند ایام انتخابات رواج بیشتری می‌یابد، کم‌ترین مکافات آن این است که تهمت زننده، باید کاری کند که ذهن همه کسانی را که آن تهمت را شنیده‌اند، پاک کند، و آشکارا اعلام کند که من دروغ گفته‌ام و آن کس منزه از این نسبت‌های ناروا است. مانند تهمتی که قارون می‌خواست توسط یک زن آلوده به حضرت موسی (علیه السلام) بزند، ولی خداوند موسی علیه السلام(علیه السلام) را از آن تهمت حفظ کرد، و چنان بر قارون غضب نمود که به زمین فرمان داد تا قارون و اموالش را در کام خود فرو ببرد، و زمین نیز این فرمان را اجرا نمود. (7). یکی از مصداق‌های «گواهی زور» که ترک آن در آیه مورد بحث از صفات ویژه بندگان ممتاز خدا معرفی شده، شرکت در مجالس بیهوده و باطل و حضور در آن مجالس است، زیرا این حضور یک نوع تایید باطل و رونق دادن به مجالس لهو و باطل خواهد بود تهمت ناموسی؛ شدیدترین گناه و سنگین‌ترین مجازات تهمت ناموسی دارای گناه شدید تر و مجازات سنگین‌تر است، به طوری که علاوه بر مجازات سخت اخروی در دنیا نیز دارای کیفر سخت است. چنان که در قرآن کریم می‌خوانیم: «والذین یرمون المحصنات ثم لم یاتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة و لا تقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئک هم الفاسقون»(8) و کسانی که به زنان پاک‌دامن تهمت می‌زنند، سپس چهار شاهد (در نزد قاضی) برای مدعای خود نمی‌آورند، آن‌ها را هشتاد تازیانه بزنید، و گواهیشان را هرگز نپذیرید، و آن‌ها همان فاسقانند. این آیه بیانگر آن است که اگر انسان به زن پاک‌دامن نسبت ناروای ناموسی بدهد، هرچند راست بگوید، باید چهار شاهد اقامه کند وگرنه به عنوان مجرم، باید هشتاد تازیانه بخورد ... این حد همان است که در فقه اسلامی به «حد قذف» معروف است که شامل نسبت زنا و لواط می‌شود که اگر کسی مرتکب آن شد، باید هشتاد تازیانه به عنوان حد قذف بر او جاری ساخت، و اگر این تهمت چهار بار تکرار گردد، و پس از هر بار، حد بر او جاری شود، پس از چهار بار، حکم او اعدام است. (9) 2 - پرهیز از شرکت در مجالس باطل یکی از مصداق‌های «گواهی زور» که ترک آن در آیه مورد بحث از صفات ویژه بندگان ممتاز خدا معرفی شده، زیرا این حضور یک نوع تایید باطل و رونق دادن به مجالس لهو و باطل خواهد بود. همچنین هم‌نشینی با افراد ناصالح که معمولاً گناه می‌کنند، یکی از مصادیق شاهد زور است، زیرا موجب تایید عمل آن‌ها و تشویق آن‌ها به گناه خواهد شد، مگر این که فریضه نهی از منکر اقتضا کند که انسان در آن مجالس شرکت نموده و موجب تغییر آن مجالس گردد. گناه پارتی در قرآن مجید، با تعبیرات گوناگون از شرکت در مجالس لهو، نهی شده است از جمله می‌خوانیم: «و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزا بها فلاتقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره ...»(10) و خداوند در قرآن این فرمان را به شما داده است که هرگاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می‌کنند در کنار آن‌ها ننشینید، تا به سخن دیگری بپردازند، وگرنه شما هم مثل آن‌ها خواهید بود، خداوند، همه منافقان و کافران را در دوزخ جمع می‌کند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «لاینبغی للمؤمن ان یجلس مجلسا یعصی الله فیه، و لا یقدر علی تغییره» (11) شایسته نیست مؤمن در مجلسی شرکت کند که در آن معصیت خدا می‌شود و آن مؤمن قدرت بر دگرگونی آن مجلس را ندارد. نتیجه و جمع بندی یک انسان مسلمان، از نظر قرآن و پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امامان (علیه السلام) مسئول است که در تایید حق و دفاع از حق بکوشد و جامعه را به سوی خدا و مظاهر دین سوق دهد، چنین وظیفه‌ای اقتضا می‌کند که هرگز شاهد زور نباشد; یعنی نه گواهی به دروغ بدهد، و نه موجب تایید و تشویق گناه شود، چنان که قرآن می‌فرماید: «و تعاونوا علی البر والتقوی و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان » (12) در راه نیکی و پرهیزکاری با هم همکاری کنید، و برای گناه و تعدی همکاری نکنید . باید توجه داشت که یکی از مصداق‌های شاهد زور، شرکت در مجلسی است که در آن ساز و آواز و غنا وجود دارد، چنان که در بعضی از جشن‌ها به خصوص جشن عروسی‌ها مرسوم است، قطعاً حضور در این گونه مجلس‌ها حرام و موجب تایید فسق و فجور و تشویق کارهای حرام است، که بندگان ممتاز خداوند قطعاً از آن پرهیز می‌کنند . در حدیثی می‌خوانیم عبد الا علی از امام باقر (علیه السلام) پرسید: منظور از این آیه که می‌فرماید: «واجتنبوا قول الزور» (13) از سخن زور اجتناب کنید، چیست؟ فرمود: «الغنا» منظور غنا و موسیقی حرام است . (14) نیز طبق روایات متعددی که از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده، منظور از واژه زور در آیه مورد بحث «لایشهدون الزور» غنا (یعنی موسیقی‌های حرام) است، و در ذیل این آیه فرمودند: «یعنی بندگان ممتاز خدا از شرکت در مجالس فاسقان، و حضور در مجالس باطل و بیهوده، پرهیز می‌کنند .» (15) پی‌نوشت‌ها: 1 . فرقان (25) آیه 72 . 2 . حج (22) آیه 30 . 3 . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 613 . 4 . همان، ص 603 . 5 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 76، ص 364 . 6 . وسائل الشیعه، ص 603 و 604 . 7. چنانکه این مطلب در آیه 81 سوره قصص آمده است . 8. نور (24) آیه 4 . 9. امام خمینی، تحریرالوسیله، ج 2، ص 474 و 476 . 10. نساء (4) آیه 140 . نظیر این مطلب در آیه 68 انعام آمده است . 11. شیخ کلینی، اصول کافی، ص 374 . 12. مائده (4) آیه 2 . 13. حج (22) آیه 30 . 14. بحارالانوار، ج 79، ص 245 . 15. شیخ عبد علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج 4، ص 41 .،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات