پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

نهمین قسمت از سلسله بحث‌های معرفی قرآن کریم که برای انس معنایی بیشتر با قرآن کریم تدوین می‌شوند به نهمین جزء از قرآن کریم اختصاص دارد. آنچه در ادامه می‌آید فرازهایی از آیات این جزء است که به همراه نکاتی تفسیری تقدیم میهمانان ماه خدا می‌شود.


قرآن مجید
ایمان و عمل ما درست شود، برکات هم نازل می‌شود

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ (96- اعراف)

در این آیه خداوند متعال به صراحت وعده می‌دهد که اگر باورهای مردم باورهای توحیدی شود و از شرک و خرافه پاک گردد و در عمل هم به آنچه خدا گفته است به قدر میسور عمل کنند درهای رحمت و برکت الهی از آسمان و زمین به روی مردم گشوده می‌شود.

از اهل القری؛ مردم یک منطقه به دست می‌آید که ملاک نزول برکات، ایمان و عمل اکثری مردم است پس اگر بیشتر مردم دین باور و دین دار بودند وعده حق عملی خواهد شد و بی مبالاتی تعدادی از مردم، تأثیری در عملی شدن آن وعده نخواهد داشت اما اگر برعکس شد درهای رحمت نیز بسته می‌شوند و دین داری عده‌ای هم نمی‌تواند آن‌ها را باز کند.(1)

 

سه ویژگی که متکبران دارند

سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَاتیِ‌َ الَّذِینَ یَتَکَبرَُّونَ فیِ الْأَرْضِ بِغَیرِْ الْحَقّ‌ِ وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بهَِا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیّ‌ِ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا  (146- اعراف)

طبق این آیه متکبرانی که مانند ابلیس(2) از دین و دستور خداوند متعال روی برمی گردانند کسانی‌اند که دارای این سه ویژگی‌اند:

1. آن‌ها اگر تمام آیات و نشانه‌های الهی را ببینند، ایمان نمی‌آورند.

2. اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد.

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، راه خود انتخاب می‌کنند.(3)



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد بشارتی که قرآن به گنه‌کاران پشیمان می‌دهد الَّذِینَ عَمِلُواْ السَّیَِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ. (153- اعراف) کسانی که گناه کردند اما بعد پشیمان شده و به واقع توبه کنند و ایمان بیاورند، یعنی از عقاید گذشته خود که ریشه گناهانشان بوده دست شسته و باورهای خود را بر اساس اسلام قرار دهند؛ خداوندی که بسیار آمرزنده و رحیم است از گناهانشان در گذشته و سعادت دنیا و آخرت آن‌ها را تضمین می‌کند. هر چند توبه و بازگشت به آغوش مهر پروردگار برای همه ممکن است اما نباید پنداشت که هر بازگشتی با یک استغفاری که به زبان جاری می‌شود محقق می‌گردد. توبه شرایطی دارد که پشیمانی قلبی و جبران کاستی‌های گذشته(4) از شرایط آن است. گوسفند بره نفاق گرگ کسی که در قرآن تشبیه به سگ شد وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی ءَاتَیْنَاهُ ءَایَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَنُ فَکاَنَ مِنَ الْغَاوِینَ(175) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهَِا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلیَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ (176- اعراف) این دو آیه مربوط به کسی است که با وجود علم و بهره از برخی موهبت‌های خدادادی؛ خدا او را به سگ تشبیه کرد. قرآن کریم به عنوان کتابی که هم بیماری را نشان می‌دهد و هم ریشه و درمان آن را بیان می‌کند علت این سقوط را چنین تحلیل کرده است: «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد.(5) قرآن قدمی جلوتر رفته و علت این مشکل او را هم بیان می‌کند و آن میل او به دنیا و تبعیتش از هوای نفس بود که سبب شد دانسته‌ها و «دین دانی» اش تبدیل به «دین داری» نشود. وقتی آژیر شیطان را شنیدید به پناهگاه خدا بروید وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(200- اعراف) زمانی که آژیر خطر به صدا در می‌آمد گوینده‌ای با صدای دلهره‌آورش چنین می‌گفت: توجه! توجه! علامتی که هم اکنون می‌شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است بعد می‌گفت محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید. بلافاصله بعد از پیام او صدای آژیر گوش خراشی در همه جا طنین انداز می‌شد و مردمی را می‌دیدی که با دستپاچگی و سرعت خاصی برای حفظ جان خود به سوی محل امنی در حال دویدن‌اند. قطعاً خیلی مضحک و خنده دار خواهد بود که کسی در این وضعیت قرار بگیرد و به جای فرار به سوی پناهگاه در معرض خطر بایستد و زیر لب مدام تکرار کند «من به پناهگاه می‌روم». این داستان بسیار شبیه جریانی است که قرآن کریم نقل می‌کند. قرآن می‌فرماید: وقتی وسوسه شیطان را حس کردید به خدا پناه ببرید(6) که او هم به خواسته شما ترتیب اثر می‌دهد و هم اینکه می‌داند شما را چگونه نجات دهد. پناه بردن به خدا باید با تمام وجود باشد درست به مانند همان مضطر زیر بمباران؛ والا اگر بایستد و مدام بگوید اعوذ بالله اعوذ بالله کاری از پیش نخواهد برد. دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. این گروه حقاً که مؤمن اند إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِیمَانًا وَ عَلیَ‌ رَبِّهِمْ یَتَوَکلَُّونَ(2)الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3)أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا (4- انفال) قرآن کریم در این بخش به پنج ویژگی کسانی که به واقع مؤمن هستند اشاره می‌کند و در پایان با عبارت «أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» حقانیت ایمان آن‌ها را امضاء می‌کند. آن ویژگی‌ها که سه قسمت آن جنبه معنوی و باطنی دارد و دو قسمت آن جنبه علمی و خارجی، عبارتند از: احساس مسئولیت، تکامل ایمان، توکل، ارتباط با خدا و ارتباط و پیوند با خلق خدا.(7) که در آیه به این ترتیب آمده است: 1. هر وقت نام خدا برده شود، دل‌های آن‌ها به خاطر احساس مسئولیت در پیشگاهش ترسان می‌گردد. 2. هنگامی که آیات خدا بر آن‌ها خوانده شود بر ایمانشان افزوده می‌شود. 3. تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل می‌کنند. 4. نماز را (که مظهر رابطه با خداست) بر پا می‌دارند. 5. از آنچه به آن‌ها روزی داده‌ایم در راه بندگان خدا انفاق می‌کنند. دین، مایه حیات انسان و جوامع بشری است یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یحُْیِیکُمْ (24- انفال) این تعبیر کوتاه‌تر ین و جامع‌ترین تعبیری است که درباره اسلام و آئین حق آمده است. اگر کسی بپرسد اسلام هدفش چیست؟ و چه چیز می‌تواند به ما بدهد؟ در یک جمله کوتاه می‌گوییم هدفش حیات بخشیدن به بشر در تمام زمینه‌هاست.(8) آیه می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را به هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که شما را زنده می‌کند و این صراحت دارد در اینکه دعوت اسلام، دعوت به سوی حیات و زندگی است حیات معنوی، حیات مادی، حیات فرهنگی، حیات اقتصادی، حیات سیاسی به معنای واقعی، حیات اخلاقی و اجتماعی، و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینه‌هاست. نا گفته پیداست که این روح وقتی در کالبد فرد یا جامعه دمیده می‌شود که اسلام واقعی به خوبی شناخته شده و به دقت بدان عمل شود وگرنه اسم اسلام یا اسلام آمریکایی که خود مرده است قطعاً نمی‌تواند حیات بخش باشد. تقوا پیشه کنید تا در کارهایتان در نمانید مراحل تقوا یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یجَْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکمُ‌ْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ(29- انفال) تقوا یا همان خداترسی که در پرهیز از محرمات الهی نمود پیدا می‌کند عاملی است که برای کسب بصیرت. بصیرت آن دید با نفوذی است که پوسته ظاهر را شکافته و به واقعیت درونی راه پیدا می‌کند. یکی از کاربردهای مهم این حالت که خداوند آن را در اثر تقواپیشگی نصیب انسان می‌کند در تشخیص حق از باطل است. «فرقان» به معنی چیزی است که میان دو چیز فرق می‌گذارد که در آیه مورد بحث مراد ابزار فرق گذاری میان حق و باطل است، چه در اعتقادات (جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت) و چه در عمل (جدا کردن اطاعت از معصیت و چه در رأی و نظر (جدا کردن فکر صحیح از فکر باطل)؛ آنچه مهم است این است که همه این‌ها نتیجه و میوه‌ای است که از درخت تقوا به دست می‌آید.(9) که البته باید برداشتن آثار گناه و بخشش آن‌ها را هم به این نتیجه اضافه کرد. تا زمانی از عذاب الهی در امانیم که استغفار در بینمان رواج داشته باشد وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ(33- انفال) این کریمه دو عامل را مانع نزول بلاهایی معرفی می‌کند که در اثر و کفر و طغیان بر سر اقوام گذشته آمد. این دو عامل یکی وجود رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود که از این دنیا رخت بر بست و عالمی را در حسرت حضورش گذاشت دیگری استغفار یا طلب بخشش الهی است که تا انسان در این عالم وجود دارد آن هم می‌تواند جریان داشته باشد. تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کلامی گهربار این نکته را مطرح کرده می‌فرمایند: «کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ»(10) دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. سرپرستی بیت الله الحرام فقط با پرهیزگاران است إِنْ أَوْلِیَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(34- انفال) پیام آیه روشن است: تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند. گر چه این حکم در باره مسجدالحرام گفته شده است، ولی در واقع شامل همه کانون‌های دینی و مساجد و مراکز مذهبی می‌شود؛ حکمی که بر اساس آن «متولیان» آن‌ها باید از پرهیزکارترین و فعال‌ترین مردم باشند که این کانون‌ها را پاک و زنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیداری و آگاهی قرار دهند؛ نه مشتی افراد کثیف و وابسته و خود فروخته و آلوده که این مراکز را تبدیل به محل کسب و یا مرکز تخدیر افکار و بیگانگی از حق سازند. اگر مسلمانان همین دستور اسلامی را در باره مساجد و کانون‌های مذهبی اجرا می‌کردند امروز جوامع اسلامی شکل دیگری داشت.(11) دیگر امروز کسانی که بویی از تقوا و خداترسی نبرده اند نمی‌توانستند خود را خادم حرمین شریفین بخوانند و بر مسند تولیت این مکان مقدس تکیه بزنند. پی نوشت ها : (1) ر.ک به المیزان، ج8، ص201 (2) آیه 13 سوره اعراف (3) نمونه، ج6، ص367 (4) آیه 39 سوره مائده (5) ر.ک به نمونه، ج7، ص12 (6) نمونه، ص63 (7) همان ص86 (8) نمونه، ص127 (9) المیزان، ج9، ص56 (10) نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ش88 (11) نمونه، ص،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

درجات بهشت بر اساس میزان عقل

بهشت


حجت‌الاسلام والمسلمین جاودان، استاد و مدرس اخلاق، در جلسه درس اخلاق خود به شرح کوتاهی از حدیث جنود عقل و جهل پرداخت و گفت: اگر انسان در مسیر بدست آوردن هر کدام از جنود عقل بکوشد، عقلش کامل می‌شود و به وسیله آن می‌توان بهشت را بدست آورد.

آنچه در ذیل می‌آید متن کامل سخنان ایشان است:



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : حدیث جنود عقل و جهل امام صادق (ع) می‌فرماید: خداوند عقل را آفرید که اولین مخلوق خدا از مجموعه مخلوقات روحانی حضرت حق بود و آن را از سمت راست عرش خود و از نور خود خلق کرد، پس به آن گفت رو کن و عقل رو کرد و سپس به آن گفت پشت کن، پس عقل پشت کرد. خداوند فرمود من تو را مخلوق عظیمی قرار دادم و بر تمام مخلوقاتم برتری دادم. امام صادق (ع) در ادامه می‌فرماید: سپس خداوند جهل را از دریایی ظلمانی خلق کرد و به آن فرمود پشت کن، پشت کرد و سپس فرمود رو کن اما روی نیاورد. خداوند فرمود تو استکبار ورزیدی، سپس خداوند او را لعنت کرد، آن‌گاه برای عقل 75 لشکر قرار داد و وقتی جهل مشاهده کرد خداوند چگونه عقل را کرامت بخشیده، عداوت و دشمنی او را در دل گرفت، جهل گفت خدایا این عقل هم مخلوقی است مثل من، او را خلق کردی و کرامت و قوت دادی، من هم مانند او هستم پس مرا نیز به همان مقدار لشکر مجهز کن، خداوند قبول کرد و سپس فرمود اگر بعد از این عصیان بورزی من تو و لشکر تو را از رحمت خودم خارج می‌کنم و سپس به آن 75 لشکر عطا کرد. خیر وزیر عقل، شر وزیر جهل یکی از لشکرهای 75 گانه‌ای که خداوند به عقل عطا کرد خیر و خوبی است که همین خیر وزیر عقل نیز هست و ضد آن را شر قرار داد که وزیر جهل است، از اینجا معلوم می‌شود که اگر انسانی سراسر وجودش شر است و تمام اعمال او در دایره شر قرار می‌گیرد مشمول لعنت الهی قرار می‌گیرد زیرا خداوند جهل را لعنت کرده و شر نیز از لشکر جهل است. جنود دیگر عقل و جهل ایمان، امید، عدل، رضا، شکر، توکل، از جمله لشکریان عقل و ضد آن‌ها یعنی کفر، یأس، ظلم، سخط، کفران، حرص از جمله جنود جهل هستند. اگر حضرت ابوالفضل می‌توانست آب بیاورد، شاید رضایتی از این موضوع در دلش پدید می‌آمد اما همین که نتوانست آب بیاورد باعث شد به مرحله کمال‌النقطاع که در مناجات شعبانیه آمده است، برسد. اگر فردی به این مرحله رسید هر حاجتی نزد خدا داشته باشد رد نمی‌شود. تنها سرمایه آخرتی انسان عقل است آنچه از این حدیث استفاده می‌شود، این است که تمام خوبی‌هایی که انسان دارد تحت عنوان عقل قرار می‌گیرد، به عبارت بهتر تنها سرمایه آخرتی انسان عقل است و هر کدام از این 75 لشکر در زیر لقای عدل قرار دارند، به عنوان مثال اگر انسان، پاک‌دامنی به خرج دهد دارد، عمل عقلانی انجام می‌دهد و با ادامه این پاک‌دامنی و تمرین عقل می‌تواند برای خود مقداری از بهشت را بخرد. درجات بهشت بر اساس میزان عقل عطا می‌شود همه درجاتی که خداوند به انسان می‌دهد بر اساس بهایی است که از عقل خود یعنی از مجموعه جنود عقل و جهل می‌پردازد. این عقل ربطی به عقلی که از ریاضیات به کار می‌رود ندارد، بلکه این عقل، عقلی است که می‌توان با آن خوبی کرد، به عنوان مثال هر بار که انسان شجاعت به خرج می‌دهد و مثلاً در مقابل مفسده‌ای امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، ساختمان عقل خود را کامل می‌کند و به تعبیر قرآن طبقاتی را بر روی طبقات دیگر بنا می‌نهد. تمرین صفات خوب باعث می‌شود، انسان دارای ساختمانی کامل از عقل شود. انسان عاقل حتی یک لحظه را نیز از دست نمی‌دهد کسانی که اعتقادشان قوت گرفت، حتی یک لحظه را نیز از دست نمی‌دهند، چون می‌دانند که هر کدام از این جنود عقل را که از دست بدهند آجری از ساختمان بهشتی خود را برای همیشه از دست داده‌اند، چون تنها در لحظات حساس و خاصی است که انسان در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌تواند مثلاً پاک‌دامنی به خرج دهد که اگر این کار را نکند تا ابد باید حسرت آن را بخورد. از مرحوم آیت‌الله بروجردی نقل شده است که گفتند من عمرم را هیچ ضایع نکردم، خیلی حرف عظیمی است، یعنی ایشان حتی یک لحظه از عمر خود را نگذاشته حرام شود و همه آن را در مسیر عقل مصرف کرده است. اگر انسانی سراسر وجودش شر است و تمام اعمال او در دایره شر قرار می‌گیرد مشمول لعنت الهی قرار می‌گیرد زیرا خداوند جهل را لعنت کرده و شر نیز از لشکر جهل است حتی در خواب هم می‌توان سلوک کرد مکرر در مورد خواب صحبت کرده‌ایم، فرض کنیم تمام یک روز یک فرد در حال انجام کار خوب و عقلانی است، یعنی وظیفه‌ای را که بر عهده‌اش است به خوبی انجام می‌دهد و قبل از خواب نیز در بستر به ذکر خداوند می‌پردازد. بعد از اینکه از خواب برمی‌خیزد طبق احادیث سجده می‌رود و این ذکر را می‌گوید «الحمدلله الّذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النّشور» و سپس وضو می‌گیرد و بقیه کارهای خود را شروع می‌کند. با تمام این اوصاف مقداری که خوابیده را از دست داده است، مثلاً ثلث یا ربع عمر خود را از دست می‌دهد اما در مورد بزرگان این‌گونه نبوده و آن‌ها حتی در خواب خود به سمت حضرت حق سلوک می‌کردند. بهشت داستانی از مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی میرزا جواد ملکی تبریزی می‌فرمود در نجف با پیروی از دستورات استادم به جایی رسیده بودم که شبی نبود در خوابم اولیای خدا را نبینم و به محضرشان مشرف نشوم، یعنی ایشان در خواب هم زندگی می‌کردند. به عبارت بهتر برای انسان قوت یافته خواب نتیجه زندگی روزانه آن‌هاست و هر چه در روز زحمت می‌کشند، در شب نتیجه‌اش را می‌بینند. داستانی از مرحوم شیخ مرتضی جاودان مرحوم جدمان شیخ مرتضی جاودان می‌گفت هر شب سحرگاه ندایی مرا برای نماز شب بیدار می‌کرد، اما این ندا با عبارات مختلفی می‌رسید، گاهی مرتضی خطابم می‌کرد، گاهی شیخ مرتضی و گاهی آقا شیخ مرتضی، هنگامی که نگاه می‌کنم می‌بینم این خطاب‌ها بستگی به زحماتی دارد که در طول روز کشیده‌ام. آدمی که گناه می‌کند احترام ندارد اینکه شخصی را آقا خطاب کنند، یعنی آن شخص دارای احترام شده است و بارها گفته‌ایم که احترام ویژه شخصی است که گناه نمی‌کند و تمام عمر خود را در راه اطاعت حق خرج می‌کند. با عقل می‌توان بهشت را خرید در روایت آمده است عقل آن است که به وسیله آن خداوند رحمان عبادت می‌شود و با آن بهشت بدست می‌آید یعنی تنها بهای بهشت عقل است و همان‌طور که گفتیم این عقل به وسیله صفات خوبی که در جنود عقل قرار دارند بدست می‌آید و با آن می‌توان بهای بهشت را پرداخت اما بدست آوردن این صفات خوب نیز احتیاج به تمرین دارد، به عنوان مثال تمرین شجاعت باعث زیاد شدن آن و در نهایت بدست آوردن صفت و ملکه شجاعت می‌شود، در نتیجه انسان می‌تواند با عمری تمرین کردن صفات خوب بهای بهشت را بدست آورد. میرزا جواد ملکی تبریزی می‌فرمود در نجف با پیروی از دستورات استادم به جایی رسیده بودم که شبی نبود در خوابم اولیای خدا را نبینم و به محضرشان مشرف نشوم، یعنی ایشان در خواب هم زندگی می‌کردند. عاقلان اصحاب بهشت و صاحب دارالسلام هستند تعبیر قرآن در مورد افراد خوب این است که آنان اصحاب و یاران بهشت اند و در جای دیگر می‌فرماید دارالسلام مال چنین افرادی است. اگر صفات خوب در انسان آمد انسان می‌تواند به دارالسلام دست یابد و این دارالسلام طبق فرموده خداوند در همسایگی پروردگار است و همسایگی چنین فرد غنی و سرشاری باعث افزودگی همیشگی انسان است. حضرت ابوالفضل(ع) تاجری که سود کرد می‌توان از حضرت عباس (ع) به عنوان تاجری یاد کرد که در تجارت خود سود کرد. در روایت آمده است هنگامی که حضرت ابوالفضل (ع) نزد برادر خود آمد که برای میدان اذن بگیرد، عرض کرد، «بگذار بروم انتقام برادرانم را بگیرم». در اینجا به تعبیر بنده، امام حسین می‌فرماید «برادرانت را کنار بگذار و برو برای بچه‌های من آب بیاور»، یعنی به حضرت ابوالفضل می‌فرماید خودت را کنار بگذار و تنها خدا و ولی‌خدا را در نظر داشته باش. اگر حضرت ابوالفضل می‌توانست آب بیاورد، برسد. اگر فردی به این مرحله رسید هر حاجتی نزد خدا داشته باشد رد نمی‌شود.،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic