تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب ابر ج 1
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

آیت الله مکارم شیرازی میزان فطریه هر انسان بر اساس قوت غالب گندم دو هزار تومان و برنج 6 هزار تومان اعلام کرد.


زکات
وجوب زکات فطره و شرایط آن

پس از پایان یافتن ماه مبارک رمضان ; یعنی در شب عید فطر, افرادی که دارای شرایط باشند, باید زکاتی بپردازند که مقدار و موارد مصرف آن خواهد آمد. این زکات به نام زکات فطره خوانده می‌شود.

افرادی که در شب عید فطر دارای این شرایط باشند زکات فطره بر آن‌ها واجب است :

1- بالغ باشد.

2- عاقل باشد.

3- بنده کسی نباشد.

4- فقیر نباشد.

فردی که دارای شرایط فوق باشد باید زکات خود و کسانی که در مغرب شب عید فطر نان خور او هستند را بپردازد, کوچک باشند یا بزرگ , مسلمان باشند یا کافر, خرج نان بر او واجب باشد یا نه , در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر (یعنی حتی اگر فرزند او که نان خور اوست به مسافرت رفته باشد باید زکات او را بدهد) و همچنین مهمانی که با رضایت او پیش از غروب شب عید فطر وارد خانه‌اش شده باشد, باید زکات او را بدهد.

وقت پرداخت زکات فطره : از شب عید تا ظهر روز عید فطر و بهتر آن است که در روز عید بدهد و اگر نماز عید می‌خواند بنا بر احتیاط واجب قبل از نماز عید بپردازد

مقدار زکات فطره : هر نفری یک صاع که تقریباً 3کیلو است .

جنس زکات فطره : گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرت و مانند این‌ها.

وقت وجوب زکات فطره : شب عید فطر.

وقت پرداخت زکات فطره : از شب عید تا ظهر روز عید فطر و بهتر آن است که در روز عید بدهد و اگر نماز عید می‌خواند بنا بر احتیاط واجب قبل از نماز عید بپردازد.

مصرف زکات فطره : همان مصرف زکات مال است , گر چه احتیاط مستحب آن است که فقط به فقرای مؤمن و به مساکین بدهد.

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر، بدون رضایت صاحب‌خانه وارد می‌شود در صورتی که نان خور او حساب شود، واجب است و همچنین است فطره کسی که انسان را مجبور کرده‌اند که خرجی او را بدهد احکام زکات فطره 1- کسی که مخارج سال خود و اهل و عیالش را ندارد و کسبی هم ندارد که بتواند مخارج سال خود و اهل و عیالش را تأمین کند فقیر است و دادن زکات فطره بر او واجب نیست . 2- فطره مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر، واجب است و همچنین است فطره کسی که انسان را مجبور کرده‌اند که خرجی او را بدهد. 3- فطره مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد می‌شود، بر صاحب‌خانه واجب نیست، اگر چه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانه او هم افطار کند. به کسی که فطره را در معصیت مصرف می‌کند نباید فطره بدهند 4- کسی که دیگری باید فطره او را بدهد واجب نیست فطره خود را بدهد. 5- اگر فطره انسان بر کسی واجب باشد و او فطره را ندهد بر خودش واجب نمی‌شود. 6- کسی که سید نیست نمی‌تواند به سید فطره بدهد، حتی اگر سیدی نان خور او باشد نمی‌تواند فطره او را به سید دیگر بدهد. 7- فقیری که فطره به او می‌دهند لازم نیست عادل باشد ولی احتیاط واجب آن است که به شراب‌خوار و کسی که آشکارا معصیت کبیره می‌کند فطره ندهند. 8- به کسی که فطره را در معصیت مصرف می‌کند نباید فطره بدهند. 9- احتیاط واجب آن است که به یک فقیر بیش از مخارج سالش و کمتر از یک صاع فطره ندهند. 10- اگر فطره را کنار بگذارد، نمی‌تواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای فطره بگذارد. 11- اگر در محل خودش مستحق پیدا شود احتیاط واجب آن است که فطره را به جای دیگر نبرد و اگر به جای دیگر ببرد و تلف شود باید عوض آن را بدهد. پرداخت فطریه از واجبات الهی در روایات اسلامی فراوان به فطریه اشاره شده و در قرآن هم اشاره‌ای به آن شده است.زکات فطره بر همه مسلمان عاقل و بالغ که توانایی دارند واجب است، یعنی بر روزه‌داران و معذورین و کسانی که عمداً روزه را خوردند واجب است. زکات فطره، شکر نعمت حضور در میهمانی خدا دو نوع شکر وجود دارد؛ یکی نماز عید فطر است که ما می‌خوانیم و خدا را شکر می‌کنیم و از طرفی هم زکات فطره می‌دهیم و با این کار به فقرا کمک می‌کنیم، که این هم شکر عملی است. زکات فطره نوعی شکرگزاری است که نسبت به اعمالی که در این ماه مبارک رمضان انجام داده‌ایم پرداخت می‌کنیم. خداوند با عنایات خویش، ما بندگان را در ضیافت خانه ماه رمضان پذیرفت و از ما هم پذیرایی شد و ما هم باید در مقابل این نعمت عظیم شاکر باشیم. اگر در محل خودش مستحق پیدا شود احتیاط واجب آن است که فطره را به جای دیگر نبرد و اگر به جای دیگر ببرد و تلف شود باید عوض آن را بدهد دو فایده مهم پرداخت زکات فطره پرداخت زکات فطره از شرایط قبولی روزه ماه مبارک رمضان است. دومین فایده پرداخت زکات فطره بیمه کردن انسان در برابر حوادث مختلف در طول سال است و انسان مبلغ کمی می‌پردازد و خودش را بیمه می‌کند. میزان پرداخت زکات فطره بر اساس فتوای آیت الله مکارم شیرازی آیت الله مکارم شیرازی : زکات فطریه بر اساس قوت غالب باید پرداخت شود و قوت غالب هم چیزی است که مردم شهر غالباً از آن تغذیه می‌کنند.مهم‌ترین قوت غالب را گندم و برنج می‌باشد و هر نفر باید به اندازه 3 کیلو گندم یا برنج به عنوان زکات فطره پرداخت کند. زكات هزینه سه کیلو گندم دو هزار تومان و سه کیلو برنج معمولی 6 هزار تومان می‌شود، بنابراین اگر به نیت گندم می‌خواهید پرداخت کنید سه هزار تومان و به نیت برنج 6 هزار تومان پرداخت کنید. هر چه انسان در راه زکات فطره سرمایه‌گذاری کند به جاست. نکاتی درباره عید فطر امیرالمؤمنین(ع) در خطبه عید فطر می‌فرماید: «الا و ان المضمار الیوم و السباق غدا الا و ان السبقة الجنة و الغایة النار». [من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 516.] دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزای بازندگان است. در روایتی از فرزند گرامیش چنین آمده است: «مر الحسن (ع) فی یوم فطر بقوم یلعبون و یضحکون فوقف علی رؤوسهم، فقال: ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر خرون فخابوا، فالعجب کل العجب من ضاحک لاعب فی الیوم الذی یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و ایم الله لو کشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول باحسانه و المسی ء مشغول باسائته. ثم مضی ». [تحف العقول، ص 170] در این حدیث، امام حسن (ع) انجام اعمال عبادی در ماه مبارک رمضان را، تشبیه به مسابقه بین افراد نموده‌اند و عید فطر را زمان اخذ جوایز برندگان آن می‌دانند. فایده پرداخت زکات فطره بیمه کردن انسان در برابر حوادث مختلف در طول سال است و انسان مبلغ کمی می‌پردازد و خودش را بیمه می‌کند لذا حضرت علی (ع) در ویژگی‌های عید فطر می‌فرمایند: 1- روزی که نیکوکاران ثواب می‌برند. «هذا یوم یثاب فیه المحسنون ». 2- روزی که گنه‌کاران زیان می‌بینند. «و خسر فیه المبطلون » 3- شبیه‌ترین روز به روز قیامت است. «اشبه بیوم قیامکم ». چون در قیامت عده‌ای که زیان کارند، تأسف می‌خورند و غضبناک می‌گردند و عده‌ای که نیکوکارند رستگار و متنعم به نعمت‌های الهی می‌شوند. 4- روز عبرت گرفتن. «فاذکروا بخروجکم » وقتی از منازلتان برای خواندن نماز عید خارج می‌شوید، به یاد آورید زمانی را که از منزل بدن خود خارج خواهید شد و سوی خدای خود خواهید رفت. «من الاجداث الی ربکم » وقتی در جایگاه نماز خود می‌ایستید به یاد آورید زمانی را که در محضر عدل الهی می‌ایستید و از شما حسابرسی می‌کنند. «و اذکروا وقوفکم بین یدی ربکم » وقتی از نماز به منازلتان بر می‌گردید به یاد آورید زمانی را که به منازل خود در بهشت خواهید رفت. «و اذکروا منازلکم فی الجنة » 5- روز بشارت غفران و بخشش الهی. «ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم ». رضا (ع) و فلسفه‌ی نماز عید فطر نماز عید فطر، با معنویت‌خاصی که دارد، دل‌ها را متوجه خدامی‌کند، حالت توبه و استغفار در دل‌ها ایجاد می‌سازد و مستحب است که‌انسان، پیش از نماز عید، غسل کند، دعاهای خاصی را بخواند، و در فضای باز و در زیر سمان به نماز بایستد . امام رضا(ع)می‌فرماید : « انما جعل یوم الفطر العید، لیکون للمسلمین مجتمعایجتمعون فیه و یبرزون لله عز و جل فیمجدونه علی ما من‌علیهم، فیکون یوم عید و یوم اجتماع و یوم زکوة و یوم رغبة و یوم تضرع‌ » [وسائل، ج 5 ص 141، من لا یحضر، ج 1 ص 522 .] زکات فطره نوعی شکرگزاری است که نسبت به اعمالی که در این ماه مبارک رمضان انجام داده‌ایم پرداخت می‌کنیم. خداوند با عنایات خویش، ما بندگان را در ضیافت خانه ماه رمضان پذیرفت و از ما هم پذیرایی شد و ما هم باید در مقابل این نعمت عظیم شاکر باشیم خداوند، روز فطر را بدین سبب«عید»قرار داد، تا مسلمانان، مجمعی داشته باشند که در آن روز، جمع شوند و در برابر خداوند، به خاطر منت‌ها و نعمت‌هایش، به تمجید و تعظیم بپردازند، پس آن روز، روز عید و تجمع و زکات و رغبت و نیایش است . در این حدیث‌شریف، فلسفه این نماز و عید را در محورهای زیر، بیان‌کرده است : 1- اجتماع و گردهمایی 2- زکات و رسیدگی به فقرا 3- رغبت و گرایش به خدا 4- تضرع و نالیدن به درگاه پروردگار و این‌ها، هم ناظر به بعد معنوی و عرفانی این نماز و مراسم عبادی‌است، هم توجه به آثار اجتماعی و فوائدی دارد که به مردم می‌رسد و مردم‌با پرداخت«زکات فطره»، بینوایان مستمند را به نوایی می‌رسانند و به‌یک لحاظ از نظر تأمین معاش محرومان، عید فطر، :«عید فقرا»محسوب‌می‌شود [پرتوی از اسرار نماز، قرائتی، محسن]،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سخت‌تر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد .


توبه

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

توبه؛ بازگشت به سوی خداوند

آیه 90 سوره «هود» می‌فرماید: «وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ»؛ از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است.

با نگاهی به آیات قبل و بعد این آیه شریفه متوجه می‌شویم که این آیه نقل قول حضرت شعیب است که قوم خود را به آمرزش و توبه دعوت می‌کند. مسلم است که این دعوت خاص قوم این پیامبر رسمی نیست و تمام انبیاء امت خود را به بازگشت به سوی خداوند دعوت کرده‌اند.

«توبه» در لغت به معنای «بازگشت و رجوع» است. برخی علما سخت از آن به «الرجوع من الذنب» یاد کرده‌اند یعنی توبه بازگشت از گناه است.(1) برخی نیز از «توبه» به بازگشت به سوی خدا« تعبیر کرده‌اند.(2)

 

توبه به سوی خداوند 

اگر توبه را به معنای «رجوع به خدا» بدانیم باید گفت توبه همیشگی و دائمی است و انسان باید همواره در حال توبه به سوی خداوند باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : «توبه» در لغت به معنای «بازگشت و رجوع» است. برخی علما سخت از آن به «الرجوع من الذنب» یاد کرده‌اند یعنی توبه بازگشت از گناه است.(1) برخی نیز از «توبه» به بازگشت به سوی خدا« تعبیر کرده‌اند از رسول مکرم اسلام(ص) نقل است که فرمودند: «ای مردم، پیش خدای خود، توبه کنید، زیرا من روزی صدبار توبه می‌کنم!»(3) توبه در این معنا همان «انابه» است؛ زیرا معنای «انابه» نیز «بازگشت به سوی خداست». قرآن کریم درباره حضرت ابراهیم(ع) می‌گوید: «این که ابراهیم لحلیم؛ آواه منیب»(4) که مینب در این آیه شریفه، معنای انابه کننده و کسی است که بسیار به سوی خداوند بازگشت می‌کند و دائماً در حال رجوع به سوی خداست. اما توبه در مرحله پایین‌تر به معنای «بازگشت از گناه» است که البته منافاتی با معنای قبلی ندارد زیرا توبه کننده در حقیقت از گناه و عصیان خویش به سوی حضرت حق رجوع می‌کند. ولی باید بدانیم توبه شرایطی دارد که مهم‌ترین آن «پشیمانی از گناه است.» مرحوم شهید استاد مطهری در این باره می‌نویسد: «برخی میان صیغه توبه و خود توبه اشتباه می‌کنند. توبه یعنی پشیمانی شدید از گناه، تصمیم اکید بر تکرار نکردن گناه و بازگشت به سوی حقیقت. این، یک لفظ بیانگر دارد که می‌گوییم: «استغفرا..... ربی و اتوب الیه» ولی خود این که توبه نیست...»(5) لذاست که قرآن کریم خداوند را «نواب» به معنای بسیار توبه پذیر معرفی می‌کند. در حدیثی قدسی آمده است که حضرت حق - جل و علا - خطاب به داوود پیامبر(ع) فرمود: «یا داوود تشر المذنبین ابن اقبل التوبه.»(6) یعنی ای داود گنه‌کاران را بشارت بده که من توبه را قبول کرده و می‌پذیرم توبه دو سو دارد؛ یک سو بنده گنه‌کار است که از گناه خویش به سوی حضرت حق توبه و رجوع می‌نماید و طرف دیگر خداوند است که با نظر رحمتش به سوی بنده رجوع کرده و او را می‌پذیرد. لذاست که قرآن کریم خداوند را «نواب» به معنای بسیار توبه پذیر معرفی می‌کند. در حدیثی قدسی آمده است که حضرت حق - جل و علا - خطاب به داوود پیامبر(ع) فرمود: «یا داوود تشر المذنبین ابن اقبل التوبه.»(6) یعنی ای داود گنه‌کاران را بشارت بده که من توبه را قبول کرده و می‌پذیرم. توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سخت‌تر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد باید بدانیم که اگر توبه درست و با شرایط کامل انجام شود و واقعاً توبه کار، هیجان و نادم باشد و قصه بر ترک همیشگی گناه خویش کرده باشد، پس از توبه مانند کسی است که گناهی مرتکب نشده است. روایت مشهوری است که: «اتائب من اذنب فمن لاذنب که: توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناهی مرتکب نشده است.»(7) قرآن کریم هم در آیه 70 سوره فرقان صراحتاً اعلام می‌کند که اگر کسی توبه کند و ایمان آورد و عمل نیکو انجام دهد، حضرت حق تمام گناهانش را به حسنات تبدیل می‌کند! اما همه این‌ها در صورتی که «توبه» حقیقی باشد و شرایطش رعایت شده باشد که قطعاً کار سختی است و با گفتن چند ذکر و خواندن چند صفحه دعا و حتی ریختن چند قطره اشک، حاصل نمی‌شود. باید باور کنیم که توبه کردن کار آسانی نیست و ترک همیشگی گناه و رجوع همیشگی از گناه به سوی خدا، کار آسانی نیست. تا جایی که در روایات فرموده‌اند: «ترک الخطئیة اسیر من طلب التوبه: ترک گناه آسان‌تر از توبه کردن است.»(8) این روایت نشان می‌دهد توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سخت‌تر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد. پی‌نوشت‌ها: 1- لسان العرب، ج 1، ص 233 2- مجمع البحرین، ج 2، ص 14 3- ترجمه مجمع‌البیان، ج 17، ص 129 4- سوره مبارکه هود، آیه 75 5- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 13، ص 362 6- الکافی، ص 314 7- الکافی، ص 435، یا همان، ص 435 8- الکافی، ص 451، ص451،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(3)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(3)


 

نویسنده:حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

همتایی نیمه شعبان با شب قدر
 

وقتی امام معصوم علیه السلام به دنیا می‌آید و به عبارت دیگر انسان كاملی از مخزن غیب تنزل پیدا می‎كند، مانند آن است كه قرآن كریم، از مخزن غیب الهی تنزل پیدا كرده و چون قرآن و عترت، دو ثقل ثقیل و وزنه سنگین نظام افرینش هستند كه از یكدیگر جدایی ندارند، ازاین‌رو حكم هر یك مانند حكم دیگری است؛ زیرا اثر متزمن در زمان ظهور می‎كند. بنابراین، اگر نزول قرآن، لیلة‌القدر را مبارك می‎كند، میلاد مبارك عصاره خلقت نیز نیمه شعبان را مبارك می‎گرداند، چنا‎ن‌كه همین جدایی‎ناپذیری سبب می‎شود عظمت لیله‎القدر و شب نیمه شعبان به یكدیگر پیوندی نگسستنی بخورند.
براساس روایات، همانگونه كه شب و روز قدر31 در مقایسه با دیگر لیالی و ایام شهر الله المبارك، فضیلت یافته است، شب و روز نیمه شعبان‎المعظم نیز به بركت بروز و ظهور عصاره‎ آفرینش از خزانه غیب الهی، برجستگی خاصی در میان دیگر لیالی و ایام شهر الرساله و النبوه پیدا كرده است.32
درباره شب قدر آمده است: در این شب، دعای كسی رد نمی‎شود، مگر عاق والدین، قاطع رحم، شراب‌خوار یا فردی كه در قلبش دشمنی مؤمن باشد.33 از امام صادق علیه السلام نیز نقل است كه «خدا در شب نیمه‎ شعبان، به اندازه موی گوسفندان قبیله بنی‌كلب، بندگانش را می‎آمرزد: «یغفر الله لیله النصف من شعبان من خلقه بقدر شعر معزی بنی‌كلب».34
وقتی از خامس الحجج، حضرت باقرالعلوم علیه السلام ، درباره فضیلت شب نیمه شعبان سؤال شد، فرمود: «با فضیلت‎ترین شب پس از لیله‌القدر، شب نیمه شعبان است و خدا در این شب، فضل خود را بر بندگانش ارزانی می‎دارد و با منّ و كرم خود آنها را می‎آمرزد. پس برای قرب به خدای سبحان، در این شب بكوشید؛ زیرا خدا سوگند یاد كرده است هیچ سائلی را تا زمانی كه امر ناپسند و گناهی طلب نكند، محروم نگرداند. انگاه فرمود: این شب، شبی است كه خدای سبحان برای ما اهل بیت قرار داده؛ به ازای لیله‌القدر كه برای پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله قرار داده است».35
بنابراین، شب نیمه شعبان نیز به تعبیری شب قدر است؛ چون اگر یكی از شب‎های سه‎گانه‎ ماه مبارك رمضان، ظرف نزول قرآن كریم است، نیمه‎ شعبان، ظرف تجلی قرآن ناطق از ماورای طبیعت به نشئه طبیعت و جهان ماده است.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در شب نیمه شعبان به عایشه فرمود: «آیا نمی‎دانی این شب چه شبی است؟ این شب، شب نیمه شعبان است كه اجل‎ها در آن نوشته می‎شود و ارزاق در آن تقسیم می‎گردد. خدای (عزوجل) در این شب، بیش از موهای گوسفندان قبیله بنی‌كلب، بندگان خودش را می‎آمرزد. در این شب، خداوند فرشتگانی را به آسمان دنیا و از آنجا به زمین نازل می‎كند و در نازل شدن به زمین، نخست در مكه نازل می‎شوند».36
تقسیم ارزاق، نوشته شدن مرگ‌ها و نزول فرشتگان به صورت ویژه، از ویژگی‌های شب قدر است. در روایت امام رضا علیه السلام ، در بیان سیره امیرمؤمنان علی علیه السلام به این معنا اشاره شده است: «... و لیله النصف من شعبان و فیها تقسم الارزاق و الاجال و ما یكون فی السنه».37


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : میزبانان فرشتگان، در شب قدر امامان علیهم السلام میزبان تنزل و محل تردد فرشتگان در شب قدر و دیگر لیالی و ایام هستند. فرشتگان هنگام نزول، برای ماموریت‎های خود، در صحرا فرود نمی‎ایند، چنان كه بر دریا نمی‎نشینند، بلكه قلب مبارك انسان كامل هر عصری، محل نزول آنهاست یا اینكه خود انسان كامل، فرشته را از باطن جهان طبیعت، ظاهر و نازل می‎كند. بنابراین، همه فرشتگان برای نازل كردن هر امری یا بالا بردن هر عمل، اعتقاد یا اخلاق در هر زمان، از در ولایت امام معصوم همان زمان، وارد و خارج می‎شوند و بین عالم غیب و شهود رابطه برقرار می‎كنند: «ما من ملك یهبطه الله فی امر ما یهبطه الا بدا بالامام فعرض ذلك علیه و آن مختلف الملائكه من عندالله تبارك و تعالی الی صاحب هذا الامر؛ هیچ فرشته‎ای را خداوند برای كاری نازل نمی‎كند، جز انكه نخست بر امام وارد می‎شود و ماموریت خویش را بر او عرضه می‎دارد.38 به یقین محل آمد و شد فرشتگان، میان خدای تبارك و تعالی و میان صاحب این امر است. ازاین‌رو، ائمه دروازه فیض الهی هستند: (این باب الله الذی منه یؤتی)39 و در زیارت ال یاسین، خطاب به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین آمده است؟ «السلام علیك یا باب الله».40 افزون بر این، فرشتگان تحت فرمان انسان كامل هستند و برای گرفتن دستور و شرح وظایف خود بر او نازل می‎شوند. بدین ترتیب، روشن می‎شود كه فرشتگان، پیوسته در حال رفت و آمد به حضور انسان كامل هستند و او مختلف الملائكه است. همچنین، دروازه فیض الهی است كه همیشه پرتردد است. از ویژگی‌های برجسته شب قدر، نزول فرشتگان در آن شب است: (تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ).41 البته نزول فرشته، به شب قدر اختصاص ندارد، بلكه آنان برای انجام دادن مأموریت‎های خود، مدام در حال رفت و امد به زمین هستند. آنچه شب قدر را از این جهت ممتاز می‎كند، نزول استثنایی و ویژه فرشتگان در آن شب است؛ زیرا براساس قرآن، تمام فرشتگان مربوط به كارهای زمین و اهل زمین در آن شب نازل می‎شوند.42 روح كه همان جبرئیل یا فرشته‎ای بزرگ‌تر از اوست نیز در آن شب نازل می‎شود. مأموریت همه این فرشتگان آن است كه تمام امور مربوط به یك سال را در آن شب بر انسان كامل كه امام معصوم عصر است، عرضه كنند. امام صادق علیه السلام می‎فرماید: «پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله، جبرئیل علیه السلام همواره به حضور فاطمه زهرا علیه السلام می‎آمد. به او تسلیت و تعزیت می‎داد، از حال پدرش می‎گفت و اخبار آینده را به او ابلاغ می‎كرد و امیرمؤمنان علی علیه السلام آنها را می‎نوشت. این، همان چیزی است كه مصحف فاطمه علیه السلام نام گرفت».43 همین محادثه و سخن گفتن جبرئیل علیه السلام و دیگر فرشتگان با حضرت زهرا، سبب شد آن حضرت محدثه لقب بگیرد. گفتنی است تعبیر «كان جبرئیل یأتیها؛ جبرئیل عجل الله تعالی فرجه الشریف در این 75 یا 95 روز، مرتب پیش او می‎آمد»، به همان معنای تنزل و تردد فرشتگان بر انسان كامل است. احتجاج با سوره‎ قدر بر ولایت معصومان علیهم السلام از مصداق‌های برجسته و آشكار نزول وحی و تنزل فرشته بر ائمه اطهار علیهم السلام، وقایع شب قدر است. ازاین‌رو، به پیروان خود فرمودند: با سوره مباركه قدر بر امامت ما احتجاج كنید و بدانید كه در بحث و استدلال، پیروز می‎شوید؛ چون پس از رسول اكرم صلی الله علیه و آله، حجت خدا بر خلق او همین سوره، است. این سوره سرور دین و بزرگ‌ترین دلیل مذهب شما و نهایت داشتن ماست. امام باقر علیه السلام نیز فرمود: «یا معشر الشیعه! خاصموا بسوره (انا انزلناه) تفلجوا، فوالله آنها لحجه الله تبارك و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و آنها لسیده دینكم وانها لغآیه علمنا...».44 آن بزرگواران، روش استدلال را این‎گونه آموخته‎اند كه: به منكران امامت ما بگویید آیا با رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، شب قدر نیز از بین رفت یا باقی است؟ بی شك، باید بگویند باقی است.45 پس از آن بگویید: اگر هر سال، شب قدر دارد و فرشتگان در آن نازل می‎شوند و اسرار سالانه (من كل امر) را با خود می‎آورند، فرشتگان بر چه كسی نازل می‎شوند و چرا این اسرار را می‎آورند؟ اگر این اسرار را میآورند كه برگردانند، چرا می‌آوردند و چرا نازل می‌شوند؟ و اگر این اسرار را به قصد دادن به كسی می‎آورند، آن فرد كیست؟ ناچار باید بگویند انسان كامل و ولی آن عصر، محل نزول فرشتگان و میزبان آنان است و فرشتگان، اسرار سالانه را می‎آورند تا به او بدهند.46 نزول ملائكه در شب قدر و شرفیابی آنها به حضور امام معصوم علیه السلام، چنان زیاد است كه در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «ان الملائكة یطوفون بنا فیها؛ همه فرشتگان در شب قدر به دور ما طواف می‌كنند طواف می‎كنند».47 اگر این همه فرشته بر امامان معصوم علیه السلام نازل می‎شوند و این همه علوم را برای آنان میآورند، ناگزیر ایشان «مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَة» و «مَهْبَطُ الْوَحْیِ» و «خُزّان العلم» خواهند بود. پی‌نوشت‌ها: 31. مرحوم میرزا جواآقا ملکی تبریزی می‌فرماید: «در اخبار ائمه علیهم السلام وارد شده که شرافت روز و شب، ملازم یکدیگر است؛ بدین معنا که شرافت شب به روز سرایت می‎کند، چنانکه شرافت روز نیز به شب تسری می‎یابد. از این جهت روزهای قدر را مثل شب‌های آن باید قدر دانست. المراقبات، ص156. 32. البته این سخن درباره همه امامان معصوم علیهم السلام و مولد آنان صادق است. لیکن چون عصاره چهارده معصوم و عصاره همه انسان‌های کامل، خاتم الاولیا و خاتم الاوصیا، حضرت بقیه‌الله (ارواح من سواه فداه) است، این کلام درباره مولد او وارد شده است. 33. المراقبات، ص145. 34. بحارالانوار، ج94، ص86. 35. دستور به خواندن صلوات مخصوص «اللهم صل علی محمد وال محمد شجره النبوه و موضع الرساله و مختلفت الملائکه...» در شب نیمه شعبان که در آن به برخی از فضایل ائمه علیهم السلام اشاره شده، در این موضوع قابل توجه است. 36. مکه از آن جهت که نقطه آغازین نزول وحی بود و دحو الارض از آنجا شروع شد و کعبه معظمه، که مقابل عرش و بیت المعمور است، در آنجا قرار دارد و نقطه ظهور نجات‎بخش آن ذخیره خدای سبحان خواهد بود و... بهترین نقطه زمین است، وجود گرامی حضرت ولی عصر علیه السلام در آن شب بابرکت در آن سرزمین مقدس حضور خواهند داشت و فرشتگان در انجا بر او نازل خواهند شد. 37. وسائل الشیعه، ج8، ص110. 38. الكافی، ج 1، ص 394. 39. مفاتیح الجنان، ص884 دعای ندبه. 40. همان، ص863، زیارت آل یاسین. 41. قدر: 4. 42. چون «ملائکه» جمع محلا به « ال» است و دلالت بر عموم می‎کند، ولی عمومیت آن به اندازه خودش است. برای مثال، اگر گفته شود تمام متخصصان در فلان همایش پزشکی شرکت کردند، معنایش این نیست که متخصصان رشته‎های علوم مختلف شرکت کردند، حتی به معنای شرکت متخصصان رشته‎های مختلف پزشکی نیست، بلکه بدین معناست که متخصصان همان رشته خاص پزشکی شرکت کردند. در اینجا نیز وقتی گفته می‎شود همه فرشتگان به زمین نازل می‎شوند، فرشتگان مربوط به زمین و اهل زمین، مراد است، ولی نسبت به دیگر فرشتگان نفیاً و اثباتاً دلالتی ندارد و درباره آنان باید به سراغ ادله دیگر رفت. 43. الکافی، ‌ج 1، ص‌41. 44. همان، ص249. 45. «تنزل» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می‌کند. ابوذر (رضی الله عنه) نیز می‎گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: ایا لیلة القدر اختصاص به عصر انبیا دارد و پس از انان از بین می‎رود یا ادامه دارد؟ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: تا روز قیامت باقی است. نورالثقلین، ج5، ص620. 46. نك: الکافی، ج1، ص249). 47. نورالثقلین، ص639، ح105.،
لینک های مرتبط :
جمعه 4 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات  معتبر آمده است می توانیم بپذیریم .


جن
مفهوم و ماهیت جنّ مفهوم واژه‏ جنّ

این کلمه 21 بار در قرآن مجید آمده است. جن در لغت به معناى پوشیدگى و پنهانى است و از آتش[1] و یا آمیخته‏اى از آتش[2] آفریده شده است. جن در عرف قرآن موجودى است با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و در شرایط عادى، قابل درک حسى نیست. او مانند انسان، مکلف است و در آخرت برانگیخته مى‏شود. او مى‏تواند مطیع یا عاصى، مؤمن یا مشرک و… باشد.[3]

 

ماهیت جنّ

جن همانند انسان داراى روح و بدن است و داراى شعور و اراده و حرکت مى‏باشد. برخى از آنها مرد و برخى دیگر زن هستند، تولید مثل مى‏کنند و مکلف و مسئول مى‏باشند. در زندگى آنان مرگ و زندگى جریان دارد و از ایمان و کفر برخورداراند، و مؤمنین آنها در خدمت ائمه(ع) بوده و انسانهای مؤمن و شیعه را برادر خود می‏خوانند[5]. [6]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، ولى قدرت تحریکى او زیاد است، او مى‏تواند بارسنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود بنابراین جن از موجودات واقعی است که برای هدایتشان رسولانی فرستاده شده است[7] و همچون انسان، مأمور به عبادت خداوند هستند[8] و در اثر اطاعت و یا سرپیچی از دستورات خدا، به گروه کافر و مسلمان تقسیم می شوند.[9] ابلیس نیز که در داستان خلقت، بر آدم سجده نکرد از طایفه جنیان بود[10].[11] درباره هدف آفرینش انسان و جن در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده از جمله: «من جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا پرستش کنند»[12] توانایی جن جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، او مى‏تواند بار سنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود. در داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود، [13] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند؛ اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[14] قدرت شیطان در محدوده‏ وسوسه و القائات او است و هرگز سبب سلب اختیار از انسان نیست. بله محور اندیشه‏هاى شیطانى نفس اماره است، در واقع نفس اماره به منزله‏ عامل نفوذى براى شیطان محسوب مى‏شود: ”‌و ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم که نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏کند، و ما از شاهرگ (او) به او نزدیکتریم”‌‌.[15] همان گونه که خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: ”‌در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى مى‏کنند.”‌‌[17] تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است، اما میان فقها درباره این که آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است. قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه امکان ارتباط انسان با جن قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده و ویژگی ‏های زیر را برای او برمی شمارد: 1. جن موجودی است که از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است.[18] 2. دارای علم، ادراک، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.[19] 3. دارای تکلیف و مسئولیت است.[20] 4. گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی کافرند.[21] 5. دارای حشر و نشر و معادند.[22] 6. قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.[23] 7. با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهایی داشتند، به اغوای انسان‏ها می پرداختند.[24] 8. میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که میان انسان ‏ها چنین است.[25] 9. قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.[26] 10. خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسان ‏ها بوده است.[27] 11. در داستان حضرت سلیمان (ع) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد، پیش از آن که از مجلسش برخیزد، [28] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند، اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[29] 12. مقام و منزلت انسان از آنها برتر است و از این جهت خداوند به ابلیس دستور داد که بر انسان سجده کند و ابلیس از بزرگان طایفه جن است[30]. از مجموع این آیات استفاده می شود که جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات معتبر آمده است می توانیم بپذیریم. در این جا به بعضی از گونه ‏های این روابط که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده، اشاره می کنیم: جن ألف. پناه بردن به جن؛ در قرآن مجید آمده: ”‌و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می بردند، پس به سختی ‏های ایشان می افزودند”‌‌.[31] رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می رسیدند، به جن آن وادی پناه می بردند. اسلام این کار را نهی کرده و پناه بردن به آفریننده جن و انس را امر فرموده است. [32] ب. تسخیر جن؛ تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه.[33] پی نوشت ها : [1] حجر، 27: ”‌والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم”‌‌، و جان را از پیش، از آتش زهرآگین آفریدیم. [2] رحمن، 15: ”‌وخلق الجان من مارج من نار”‌‌؛ و جن را از آمیخته‏اى از آتش آفریدیم. [3] قاموس قرآن، واژه‏ى جن. [4] عباسى، ابراهیم، داستان‏هاى شگفت درباره جن، ص 25 [5] نک: آیا جنیان مسلمان و غیر مسلمان دارند؟ ؛ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ناشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1403 ه. ق، 1362 ه. ش، ج 2، ص 11، ح 2658؛ اصول کافی (مترجم)، کتاب الحجة، ”‌باب آمدن جن نزد ائمه(ع) و پرسیدن از مسایل دینی”‌‌، ص 243، ح 4 لازم به یادآوری است 7 حدیث دیگر درباره جن در همین کتاب آورده شده است؛ سفینة البحار، للشیخ عباس القمی، دار الاسوه، الطبعة الثانیة، 1416 ه. ق، ج 1، باب الجیم بعده النون، ص 673؛ معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص 316 [6] . اقتباس از پاسخ شماره 138 (سایت: 883). [7] انعام، 130:”‌‌ (در روز قیامت از جانب خدا خطاب شود که) اى گروه جن و انس، آیا براى شما فرستادگانى از خودتان نیامدند که آیات مرا برای شما بازگو مى‏کردند و شما را از دیدار امروزتان بیم مى‏دادند؟ گویند: ما به زیان خود گواهى مى‏دهیم (آرى فرستادگان آمدند و بیم دادند). و زندگى دنیا آنها را فریفت، و (از این رو) به زیان خود گواهى دهند که کافر بودند.”‌‌ [8] الذاریات، 56 [9] احقاف، 29، در این آیه به مسلمان شدن عده ای از جنیان اشاره می کند. در آیات متعددی از گروه جنیان کافر، نام برده شده است. نک: فصلت، 29؛ اعراف، 38؛ کافی، ج1، ص 395 [10] . اقتباس از پاسخ شماره 6481، نمایه: تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند. [11] کهف، 50: ”‌‌ و (به یاد آر) زمانى را که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید پس همگى سجده کردند جز ابلیس که از (طایفه) جن بود (و گرنه فرشته گناه نمى‏کند) پس از فرمان پروردگار خود بیرون رفت‏.”‌‌ [12]-«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »، ذاریات، آیه 56 [13] نمل، 40 – 30 [14] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ص 119 [15] ق، 16 (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم) [17] حجر، 42 (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم). [18] الرحمن، 15 [19] آیات مختلف سوره جن. [20] آیات سوره جن و الرحمن. [21] آیات سوره جن و الرحمن. [22] همان، 15 [23] همان، 9 [24]همان، 6 [25] نمل، 39 [26] سباء، 12 – 13 [27] حجر، 27 [28] نمل، 40 – 30 [29] جوادى آملی، ص 119 [30] کهف، 50 [31] جن، 6 [32] نک: بحارالأنوار، ج 92، ص 148، [المحاسن‏] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ”‌إِذَا تَغَوَّلَتِ الْغِیلَانُ فَأَذِّنُوا بِأَذَانِ الصَّلَاةِ”‌‌. [33] نک: منهاج الصالحین، خوئی، ابوالقاسم، ج ‏2، ص،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد.».


امام زمان

آیا امام زمان معجزه ای دارند ؟

قبل از پاسخ به این سؤال، لازم است كه اشاره اى هر چند مختصر، به معنا و تعریف معجزه داشته باشیم.

محقّق خویى، در تعریف معجزه مى نویسد: معجزه، در اصطلاح، این است كه مدعى منصبى از مناصب الهى، براى اثبات صحت ادعایش، كارى را انجام دهد كه خارق قوانین طبیعى است و دیگران از انجام دادن آن عاجزند.[1]

چون خداوند، بعد از خاتم انبیا حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) امامان معصوم(علیهم السلام)را مجریان شریعت و جانشینان طریقت آن حضرت و حجّت خویش در روى زمین قرار داده تا راه هدایت را بر مردم هموار كنند و از آن جا كه همواره در طول تاریخ، مدعیان دروغین نبوّت و امامت، واقعیّت را بر مردم مشتبه مى كردند و مردم را به گمراهى و ضلالت مى كشاندند، لازم است كه راهى براى شناخت امام و حجّت، قرار داده شود. این راه و علامت، همان است كه در اصطلاح متكلمان، «معجزه» خوانده مى شود و در اصطلاح قرآن، «بیّنه» و «آیه»

جمیع مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا عقیده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گوید: «جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا معتقد هستند[4]» ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(علیه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمین و وارثان زمین هستند، امر عجیبى نیست

نامیده مى شود. خداوند مى فرماید:

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...»[2]

ما، رسولان خود را با دلائل روشن (معجزه) فرستادیم و با آنان، كتاب و میزان نازل كردیم تا مردم قیام به عدالت كنند.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) درباره ى علت اعطاى معجزه از سوى خداوند، سوال شد. حضرت، در جواب فرمودند: «معجزه، علامتى است از طرف خداوند كه آن را فقط به انبیا و رسل و امامان اعطا مى كند تا صدق آنان از دورغ دروغگو شناخته شود.». [3]

حال، با توجّه به این كه جمیع مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا عقیده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گوید: «جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا معتقد هستند[4]» ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(علیه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمین و وارثان زمین هستند، امر عجیبى نیست. با مراجعه به كتاب هاى تاریخى و روایى و ورق زدن صفحات آن، مشاهده مى كنیم كه معجزات و كرامات فراوانى از سوى آنان به وقوع پیوسته است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، ایشان را به امام حسن عسكرى(علیه السلام) دادند. آن حضرت، وى را در آغوش گرفت و فرمود: «قران بخوان.». امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد بعد از این مقدمه باید گفت، معجزات آن حضرت، دو دسته است: الف) معجزاتى كه آن حضرت در دوران تولّد و كودكى و غیبت، انجام داده اند. 1- تولّد بدون ظاهر شدن آثار حمل از امام حسن عسكرى(علیه السلام) نقل شده كه به حكیمه (دختر امام جواد(علیه السلام) فرمود: «امشب، به خانه ى ما بیا زیرا، امر مهمّى رخ خواهد داد.». حكیمه پرسید: «چه اتفاقى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «قائم آل محمد امشب به دنیا خواهد آمد.». حكیمه پرسید: «از چه كسى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «از نرجس.». حكیمه مى گوید: «به نزد نرجس رفتم و به او، فرزند بزرگوارى را بشارت دادم، در حالى كه هیچ اثر حملى در او مشاهده نكردم.».[5] چنین معجزه اى، در مورد حضرت موسى(علیه السلام) هم بیان شده است. در مادر او، یوكابد، هیچ آثار حملى ظاهر نبود [6] و تا روزى كه موسى(علیه السلام) به دنیا آمد، كسى نفهمید كه او حامله است. 2- قرآن خواندن در بدو تولّد هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، وى را در آغوش گرفت و فرمود: «قران بخوان.». امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد.[7] امام زمان 3- شفاى مریض لاعلاج محمّد بن یوسف نقل مى كند، به مرضى دچار شدم كه پزشكان از علاج آن ناامید شدند. نامه اى به حضرت امام مهدى (عج) نوشتم و از آن حضرت، طلب شفا كردم. ایشان در جواب نوشتند: «ألبسك الله العافیه خداوند، بر تو لباس عافیّت بپوشاند.». مدّتى نگذشت كه شفا پیدا كردم و وقتى پزشكان از این ماجرا مطلع شدند، گفتند: «این شفا و عافیت، به یقین، از جانب خداوند بوده است.».[8] 4- طلا شدن سنگریزه یكى از اهالى مدائن مى گوید: به همراه رفیقم، به حج مى رفتیم. در نزدیكى موقف، فقیرى به سوى ما آمد. ما به او جواب ردّ دادیم. سپس به سوى جوانى خوش سیما كه ردایى پوشیده بود رفت. او، سنگى از روى زمین برداشت و به فقیر داد. شخص فقیر، مدّت زیادى در حق او دعا مى كرد. در این هنگام، آن جوان غائب شد. ما به نزد مرد فقیر رفتیم و گفتیم: «واى بر تو! آیا براى گرفتن یک سنگ، این قدر دعا مى كنى؟» كه ناگهان در دست او سنگى از طلا دیدیم كه در حدود بیست مثقال مى شد. وقتى در مورد آن جوان از اهل مكّه و مدینه سوال كردیم، گفتند: «چنین شخصى از علویان است و هر سال با پاى پیاده به حج مى آید.».[9] 5- خبر دادن از غیب از پسر مهزیار نقل شده كه در سفرى با كشتى همراه پدرم بودم و مال زیادى به همراه او بود. پدرم، دچار بیمارى سختى شد و گفت: « من، در حال مردن هستم.». و در مورد آن اموال، وصیت كرد كه آن ها را به امام زمان (عج) بدهم. از این وصیّت تعجّب كردم، ولى مطمئن بودم كه پدرم بیهوده سخن نمى گوید. با خود گفتم: «اگر امر برایم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) به وصیّت عمل مى كنم و الّا آن را صدقه مى دهم.». مدّتى در عراق بودم تا این كه فرستاده اى از جانب امام زمان (عج) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى كردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را كه خودم هم نمى دانستم، بیان كرد و من هم مال را به او دادم.[10] ب) معجزاتى كه امام مهدى (عج) به هنگام ظهور انجام خواهد داد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد.».[11] بنابراین، معجزات آن حضرت به دوره ى قبل از غیبت و غیبت، ختم نمى شود و به هنگام ظهور نیز آن حضرت براى معرّفى حقانیّت خویش و اتمام حجّت بر دشمنان و منكران، معجزاتى را انجام خواهند داد. پی نوشت ها : [1]. آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، ص 3، (به نقل از: إیضاح المراد فى شرح كشف المراد، ص 345، ربانّى گلپایگانى). [2]. الحدید: 25. [3]. بحارالأنوار، ج 11، ص 71. [4]. الإلهیات من شرح المواقف، تحقیق على ربانى گلپایگانى، ص 132. [5]. مدینة المعاجز، سیدهاشم بحرانى، ج 8، ص 10 و 26، مؤسسه ى معارف اسلامى، چاپ اوّل، 1416 هـق. [6]. قصص قرآن یا تاریخ انبیاء، هاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 46، انتشارات علمیه ى اسلامیه، چاپ پنجم، 1407 هـق. [7]. تبصرة الولى، ج 18. [8]. بحارالأنوار، ج 51، ص 297; اصول كافى، ج 1، ص 519. [9]. اصول كافى، ص 332; مدینة المعاجز، ص 71. [10]. الغیبة، شیخ طوسى، ص 282، مؤسسه ى معارف اسلامى، قم، 1411 [11]. منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافى، ص 312، مكتبة الصدر، چاپ سوم.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق می‌گردد، پس ”‌‌یوم وقت معلوم”‌‌‌ که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده می‌کند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.


شیطان مرد سلاح انسان

در باره این موضوع ضروری است چند نکته را بیان نماییم:

1- ابلیس فرزندان[1] و سربازانی داردکه وی را در امر گمراه کردن انسان‌ها کمک می‌کنند. در متون دینی از همه اینها به شیطان  تعبیر آورده می‌شود.

2- در قرآن آمده است که ابلیس بعد از تمرّد سجده نکردن بر آدم و رانده شدن از درگاه الهی، از خداوند درخواست مهلت کرد: ”‌گفت: پروردگارا تا روز  قیامت به من مهلت بده”‌‌[2] و تقاضای او به اجابت رسید و خداوند فرمود: ”‌به تو مهلت داده خواهد شد”‌‌.[3] گرچه در این آیات تصریح نشده است که چه اندازه از تقاضای شیطان پذیرفته شد، ولی در آیه 38 سوره حجر می‌خوانیم که به او گفته شد: ”‌به تو تا روز معینی مهلت داده خواهد شد”‌‌.[4] یعنی تمام تقاضای او به اجابت نرسید، بلکه به مقداری که خداوند می‌خواست انجام شد.[5]

3- در باره معنای ”‌تا روز معین”‌‌ در روایات تفاسیر متعددی بیان شده است :

بعضی آن را پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف می‌دانند؛ چرا که در آن روز همه موجودات زنده می‌میرند، و تنها ذات پاک خداوند می‌ماند[6] و به این ترتیب به قسمتی از خواسته ابلیس ترتیب اثر داده شده.

تفسیر اوّل از همه مناسب‌تر است و در روایتی که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم می‌میرد

بعضی احتمال داده‌اند منظور از آن روز قیامت است،[7] ولی این احتمال نه با ظاهر آیات مورد بحث سازگار است که لحن آن نشان می‌دهد با تمام خواسته او موافقت نشد، و نه با آیات دیگر قرآن که خبر از مرگ عموم زندگان در پایان این جهان می‌دهد.[8]

این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به زمانی باشد که هیچ کس جز خدا نمی‌داند.[9]

برخی معتقدند: تفسیر اوّل از همه مناسب‌تر است و در روایتی که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم می‌میرد.[10]

برای تأیید این عقیده، استدلال شده است که: تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق می‌گردد، پس ”‌یوم وقت معلوم”‌‌ که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده می‌کند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.[11]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : دلیل عقلیی و نقلی قائم است بر این که بشر به سوی سعادت سیر نموده و این نوع به زودی به کمال سعادت خود می‌رسد و مجتمع انسانی از گناه و شر رهایی یافته، به خیر و صلاح خالص می‌رسد، به طوری که در روی زمین جز خدا کسی پرستش نمی‌شود و بساط کفر و فسوق برچیده می‌گردد، و زندگی نیکو گشته مرض‌های درونی و وساوس قلبی از میان می‌رود علامه طباطبائی در این باره می‌گوید: این وجه خوبی است، اما عیبی که دارد این است که این ادعا که: ”‌تا تکلیف هست مخالفت و معصیت تصور دارد”‌‌ مقدمه‌ای است که نه در حد خود روشن است، و نه دلیلی بر آن است؛ برای این که بیشتر اعتماد مفسران در این دعوا به آیات و روایاتی است که هر کفر و فسق موجود در نوع آدمی را مستند به اغوای ابلیس و وسوسه او می‌داند؛ مانند آیه 60 سوره یس، [12] و آیه 22 سوره ابراهیم، [13] و آیاتی دیگر که مقتضای آن‌ها این است که تا تکلیف باشد ابلیس هم هست، و تکلیف هم باقی است تا آدمی باقی باشد، و از این جا نتیجه بالا را گرفته‌اند. اما در این که استناد معصیت آدمیان به اغوای شیطان تا اندازه‌ای مستفاد از آیات و روایات است حرفی نیست. چیزی که هست این آیات و روایات تنها اقتضا دارند که تا معصیت و گمراهی در زمین باشد ابلیس هم هست، نه این که تا تکلیف هست ابلیس هم باشد؛ چون دلیلی نداریم که ملازمه میان وجود معصیت و وجود تکلیف را اثبات کند. شیطان پرستی بلکه دلیل عقلیی و نقلی قائم است بر این که بشر به سوی سعادت سیر نموده و این نوع به زودی به کمال سعادت خود می‌رسد و مجتمع انسانی از گناه و شر رهایی یافته، و زندگی نیکو گشته مرض‌های درونی و وساوس قلبی از میان می‌رود.[14] پس وقت معلوم نه روز قیامت است و نه پایان دنیا و زمانی که تکلیف برچیده می‌شود، بلکه زمانی است که هنوز دنیا پابرجا است و انسان‌ها دارای تکلیف اند. مؤید این نظر روایاتی است که در باب رجعت وارد شده است.[15] در تفسیر قمی به سند خود از محمد بن یونس از مردی از امام صادق (ع) روایت کرده که در تفسیر آیه: ”‌فَأَنْظِرْنِی… إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ”‌‌ فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا (ص) او را بر روی سنگ بیت المقدس ذبح می‌کند.[16] روایات در این باب بسیار است.[17] 4- ممکن است این پرسش مطرح گردد که اگر این طور باشد، دیگر نباید بعد از آن، خرابکاری در جهان پیدا شود، که در جواب می‌گوییم: کار شیطان تزیین و بزرگ جلوه دادن دنیا است.[18] لذا ممکن است حتی بعد از هلاک شیطان هم کسانی که شیطان بذر اعمال زشت را در وجودشان کاشته، همچنان مرتکب معصیت شوند.[19] پی نوشت ها : [1]. کهف، 50 [2]. ”‌قالَ رب أَنْظِرْنی إِلی یوْمِ یبْعَثُون”‌‌، اعراف، 14 [3] . ”‌قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ”‌‌. [4]. ”‌فانک من المنظرین، الی یوم الوقت المعلوم”‌‌، حجر، 37 – 38 منظور از وقت معلوم یا ظهور حضرت حجت (ع) است و یا ابتدای قیامت. [5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص 109 [6]. چنان که در آیه 88 سوره قصص می‌خوانیم: ”‌کلشی‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ”‌‌. [7]. زیرا ابلیس می‌خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص این که تعبیر به یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ در آیه 50 سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است. [8]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 235 [9]. زیرا اگر خداوند آن وقت را آشکار می‌ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشی بیشتری می‌شد؛ مجمع البیان، ص 337، به نقل از بلخی. برای رد آن. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ص 236 [10]. ”‌تفسیر برهان، ج 2، ص 342؛ نور الثقلین، ج 3، ص 13، ح 45؛ تفسیر نمونه، ج 19، ص 344 و ج 11، ص 72 [11]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ص 237 [12]. ”‌أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ”‌‌؛ ای بنی آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او شما را دشمنی آشکار است؟ [13]. ”‌وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ …”‌‌؛ و چون حکم به پایان رسد در آن حال شیطان گوید خدا به شما به حق و راستی وعده داد و من به خلاف حقیقت. [14] . ترجمه تفسیر المیزان، ص 237 ؛ همچنین نک: مباحث نبوت، در جلد دوم این کتاب و نیز قصص نوح، در جلد دهم. .[15] مرحوم علامه طباطبائی در جمع بین روایات وارده می‌گویند: در روایات وارده از طرق امامان اهل بیت (ع) غالب آیات مربوط به قیامت گاهی به روز ظهور مهدی (ع) و گاهی به روز رجعت و گاهی به روز قیامت تفسیر شده و این بدان جهت است که هر سه روز در این که روز بروز حقایقاند، مشترکاند، هر چند که بروز حقایق در آن‌ها مختلف و دارای شدت و ضعف است. بنابراین، حکم قیامت بر آن دو روز دیگر هم جاری است. دقت فرمایید. ترجمه تفسیر المیزان، ص 258 .[16] تفسیر قمی، ج 1، ص 349 در تفسیر عیاشی از وهب بن جمیع و در تفسیر برهان از شرف الدین نجفی با حذف سند از وهب نقل کرده که گفت: از امام صادق (ع) از ابلیس پرسش نمودم، و این که منظور از”‌‌ یوم وقت معلوم”‌‌ در آیه: ”‌رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ”‌‌ چیست؟ فرمود ای وهب آیا گمان کرده‌ای همان روز بعث است که مردم در آن زنده می‌شوند؟ نه، بلکه خدای عز و جل او را مهلت داد تا روزی که قائم ما ظهور کند که در آن روز، موی پیشانی ابلیس را گرفته گردنش را می‌زند، روز وقت معلوم آن روز است. البرهان، ص 343، ح 7؛ عیاشی، ص 242، ح 14 .[17] نک: در محضر علامه طباطبائی، س 75 ص 46 [18] . حجر، 39 [19] . نک: در محضر علامه طباطبائی، س 76 ص 47،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آن‌ها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید.


ذکر دعا

ذکر چیست؟ چند نوع ذکر داریم؟ بهترین ذکر چیست؟

1- «ذکر»، یعنی یادکردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.

2-به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار می‌دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می‌شود.

 

 فضیلت ذکر خدا

ذکر خدای سبحان از بهترین و پاکیزه‌ترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خوی و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشینی با محبوب واقعی بوده و مایه شرافت و رستگاری انسان می‌باشد و در آیات قرآنی و روایات اسلامی مورد سفارش واقع شده است. قرآن کریم می‌فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً...»2

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید... .

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«اِعْلَمُوا اَنَّ خَیْرَ اَعْمالِکُمْ عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ اَزْکاها وَ اَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیرَما طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمعسُ، ذِکْرُاللهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی فَاِنّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقال اَنا جَلیسُ مِنْ ذَکَرَنی.»3

بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه‌ترین آن‌ها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بالا می‌برد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده، ذکر خدای سبحان است؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : لکن مقصود حقیقی از ذکر خدا، رسیدن به درجه‌ای از ایمان و اعتقاد است، که انسان بر اثر آن، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته، و در نهان و آشکار، او را شاهد و ناظر اعمالش بداند و از زشتی‌ها دوری گزیده و وظایف خود را برابر او انجام دهد. به عبارت دیگر، حقیقت ذکر، توجه قلبی به خداوند متعال است که در اعمال انسان پرتو افکند علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «ذِکْرُ اللهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَ شیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ»4 یاد خدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤمنی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «ما مِنْ شَیءٍ اِلا وَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیه...»5 هر چیزی را حدّی است که به آن منتهی می‌شود، مگر ذکر که حدّی ندارد که به آن پایان یابد... . حقیقت ذکر چیست؟ از آیات قرآنی و سخنان اولیای گرامی اسلام، استفاده می‌شود که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آن‌ها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: دعا «اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ به ما تَعْمَلُونَ»6 از خدا بترسید که خدا به کارهایی که می‌کنید، آگاه است. «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»7 خیانت‌های چشمان و آنچه سینه‌ها پنهان ساخته می‌داند. «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَما کُنْتُمْ»8 خدا با شماست، هرجا که باشید. «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»9 ما از رگ ورید به او نزدیک‌تر هستیم. در روایتی امام صادق از جمله سخت‌ترین تکالیف خداوند بر بندگانش را «ذِکْرُ اللهِ عَلی کُلِّ مَوطِنٍ» به یاد خدا بودن در هرجا شمرده، می‌فرماید: «منظور از ذکر خدا، گفتنِ «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَر» نیست ـ گرچه این‌ها هم ذکر است ـ بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه رو شد، یاد خدا او را از آن باز دارد.»10 امام صادق ـ علیه السلام ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل کرده که فرمود: «هر کسی که اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست، گرچه نماز و روزه (مستحبی) و قرائت قرآن او، اندک باشد و هر کس که معصیت و نافرمانی خدا نماید، خدا را فراموش کرده، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بیش از حد معمول بوده باشد.»11 از این احادیث، به خوبی روشن می‌شود که منظور از ذکر، تنها ذکر زبانی نیست، گرچه ذکر زبانی هم ذکر بوده در مکتب اسلام دارای اهمیّت است، توجه قلبی به خداوند متعال است که در اعمال انسان پرتو افکند. ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر، نازل‌تر است ولی در عین حال مفید فایده است. زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است، این تذکّر پس از مداومت و قیام به شرایط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود انواع ذکر ذکر خدا انواعی دارد که برخی از آن‌ها را در زیر می‌آوریم: الف ـ ذکر زبانی: ذکر زبانی به جا آوردن حمد و ثنای الهی، نجوا کردن (آهسته حرف زدن)، درد دل کردن، درخواست کمک از درگاه خدای سبحان و پناه بردن از شر شیاطین انس و جن به آن بارگاه مقدس است. ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود.12 در روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ این گونه ذکر، زیاد به چشم می‌خورد و حتی مورد سفارش قرار گرفته است. چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوی پیروان خود هستند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: دعا «... پدرم «کثیرالذّکر» بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن در حال ذکر گفتن خدا می‌یافتم، حتی صحبت کردن با دیگران، او را از یاد خدا باز نمی‌داشت. زبانش با گفتن «لا اله الا الله» به کامش چسبیده بود. او ما را جمع می‌کرد. کسانی را که قرآن خواندن می‌دانستند به قرائت قرآن و کسانی را که قرآن خواندن نمی‌دانستند، به ذکر خدا فرمان می‌داد تا خورشید طلوع کند».13 تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علی‌ها ـ، گفتن تسبیحات اربعه، «یا الله» و «یا ربّ»، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ الْعَلیّ الْعَظیم» و استغفار و مانند آن، از جمله ذکرهای زبانی می‌باشند که هر کدام ثواب مخصوصی داشته و اثر ارزنده‌ای در انسان ایجاد می‌کند. باید توجه داشت که ذکر زبانی لقلقه زبان نشود و همراه با غفلت دل نباشد، بلکه ذکر زبانی نشان ذکر قلبی و ابراز مکنون دل باشد یا دست کم مقدمه ذکر قلبی گردد. ب ـ ذکر قلبی: ذکر قلبی همان توجه قلبی به خدای سبحان است که دل را صفا و صیقل داده، جلوه گاه محبوب می‌کند و روح را تصفیه کرده، انسان را از قید اسارت نفس می‌رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انسان را دگرگون می‌کند، به طوری که حرکات و سکنات چشم، زبان، دست، پا و سایر اعضا، با ذکر حق انجام می‌گیرد و برخلاف وظایف، امری انجام نمی‌دهند. کامل‌ترین و بهترین مراتب ذکر نیز همین است که در همه مراتب انسانی، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشکار را در برگیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و به حدی برسد که زبان، چشم، گوش و سایر اعضای بدن از قلب پیروی کنند تا بدین وسیله دل برای ورود صاحب منزل، پاک و پاکیزه گردد. ذکر عملی آن است که انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صبحت از محارم الهی، گناه و نافرمانی خدا باشد، غایب باشد و در حال گناه و نافرمانی دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن، به تعابیر گوناگون، در مورد اعمال انسانی به کار رفته است علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...»14 همانا خداوند سبحان، ذکر را جلا و صفای دل‌ها قرار داده است... . امام خمینی (قدس سرّه) می‌نویسد: «پسی عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب، تحمّل مشاقّ هرچه بکنی، کم کرده‌ای. دل را عادت بده به یاد محبوب، بلکه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذکر حقّ شود و کلمه طیّبه لا اله الا الله صورت اخیره و کمال اقصای نفس گردد که از این زادی بهتر برای سلوک الی الله و مُصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوبتر در معارف الهیه یافت نشود. پس اگر طالب کمالات... و مهاجر الی الله هستی، قلب راعادت بده به تذکّر محبوب...»15 ج ـ ذکر عملی: ذکر عملی آن است که انسان در عمل، در مورد اعمال انسانی به کار رفته است . پی نوشت ها : 1 . قاموس قرآن، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن، اسلامیه. 2 . احزاب، آیه 41. 3 . عدة الداعی، احمد بن فهد، ص 238. 4 . شرح غررالحکم، آمدی، ج 4، ص 30. 5 . اصول کافی، ص 258. 6 . حشر، آیه 18. 7 . غافر (مؤمن)، آیه 19. 8 . حدید، آیه 4. 9 . ق، آیه 16. 10 . بحارالانوار، مجلسی، ج 93، ص 151. 11 . همان مدرک، ص 156. 12 . اربعین حدیث، امام خمینی (قدس سره)، ج 1، ص 250، نشر فرهنگی رجا. 13 . اصول کافی، ص 258. 14 . شرح غررالحکم،
لینک های مرتبط :

نخست توجه به این نکته لازم است که ما فلسفه خیلی از احکام را نمی‌دانیم و تنها بخشی از احکام که فلسفه آن در روایات بیان شده، برای ما روشن است .


قرآن مجید

آن چه به نظر می‌رسد آن است که در اسلام فراوان سفارش شده که به یاد مردگان باشید و به نیّت آن‌ها کارهای خیر انجام دهید، زیرا آن‌ها به شدت نیازمند هستند که از طرف دیگران، هدیه‌ای به ایشان فرستاده شود. در عالم خواب، بعضی اموات، به این مطلب اشاره کرده‌اند که شما زنده‌ها، اگر استخوانی که جلو حیوانی می‌اندازید، ثواب آن را برای ما نیت کنید، خداوند به ما پاداش و اجر خواهد داد.

در روایات زیادی توصیه و ترغیب به زیارت اهل قبور و احسان نمودن و هدیه دادن به آن‌ها آمده است. در روایتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است آن حضرت چنین می‌فرماید: مردگانتان را که در قبرها آرمیده‌اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آن‌ها خود، قدرت انجام کاری ندارند، شما صدقه و دعائی به آن‌ها هدیه کنید.[انوار الهدایة ص 115 به نقل از: الحکم الزاهرة با ترجمه انصاری صفحه 232.]

و در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: مرده به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می‌شود شادمان می‌گردد همان گونه که زنده به وسیله هدیه‌ای که به او می‌دهند خوشحال می‌گردد.[الحکم الزاهرة با ترجمه انصاری، ص: 233]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : یکی از بهترین اعمال خیر قرائت قرآن و تدبر در آن است، خصوصاً سوره حمد یا فاتحة الکتاب که در آیه شریفه 87 از سوره حجر در کنار کل قرآن قرار گرفته است، آنجا که می‌فرماید:*وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی‌ وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ*[سوره حجر آیه 87. ] «ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم!» مصادیق احسان به مردگان چیست؟ احسان به مردگان مصادیق متعددی دارد، مانند دادن خیرات، مبرات و هدیه نمودن ثواب آن به آنان، طلب استغفار از خداوند برای آنان و نیز انجام برخی اعمال که از آن‌ها به عنوان صدقات جاریه یاد شده است؛ مانند ایجاد بناهای خیریه، مدرسه سازی، مسجد سازی و ...، کار هدایت و ارشاد مردم، ایجاد پارک و فضای سبز جهت استفاده عموم و ...، که تمام این اعمال توسط فرشتگان الهی ثبت و به کسانی که به نیت آن‌ها احسان می‌گردد داده می‌شود. یکی از بهترین اعمال خیر قرائت قرآن و تدبر در آن است، آنجا که می‌فرماید:*وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی‌ وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ*[سوره حجر آیه 87. ] «ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم!» در روایتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است آن حضرت چنین می‌فرماید: مردگانتان را که در قبرها آرمیده‌اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آن‌ها خود، قدرت انجام کاری ندارند، شما صدقه و دعائی به آن‌ها هدیه کنید و در روایات می‌یابیم که فاتحة الکتاب از شریف‌ترین گنجینه‌های عرش است که خداوند متعال پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را به آن مشرّف نموده است.[تفسیر المنسوب به امام الحسن العسکری علیه‌السلام، صفحه 29 ذیل عنوان: فضل فاتحة الکتاب] و روایات بسیار دیگر که در فضیلت و آثار قرائت قرآن بیان شده است. البته حقیقت و کمال آثار عمل خیر در وجود و روح انجام دهنده آن عمل اثر می‌کند و به واسطه اهداء او و لطف خداوند در پذیرش آن، بهره‌ای از برکات آن به میت هم می‌رسد. یاد کرد نیکی مردگان چون انسان معصوم نیست، خواه ناخواه در طول زندگی مرتکب اشتباه و خطا می‌شود . پس همه در پرونده کار خود، رفتار نیک و بد دارند . با این حال شایسته است پس از درگذشت آنان، رفتارهای خوبشان را بازگو کنیم و از بدی‌های آنان سخنی نگوییم ؛ زیرا : 1 . شاید خداوند، وی را به دلیل کارهای نیکش، آمرزیده باشد . 2 . اینک او درگذشته است و زنده نیست تا از خود دفاع می‌کند . 3 . این کار، بازماندگانش را بسیار ناراحت می‌کند . 4 . در آموزه‌های اسلامی آمده است که از در گذشتگان به نیکی یاد کنیم . باید توجه داشت که قرائت قرآن برای مردگان، ضمن این که اجر فراوانی برای مرده دارد و دری از رحمت به روی او گشوده می‌شود، مهم‌تر از آن اثری است که برای خواننده می‌تواند داشته باشد، که از خواندن آن درس زندگی بیاموزد پیامبر وارسته اسلام می‌فرماید : اُذکُروا محاسِنَ مَوْتاکُمْ وَکُفُّوا عَنْ مَساویهِم (نهج الفصاحه) ؛ نیکی‌های مردگانتان را یاد کنید و از بدی‌هایشان چشم بپوشید . امّا فلسفه این که برای اموات، سوره حمد و توحید قرائت می‌شود، دو جهت دارد: یکی از آن‌ها عظمت این دو سوره در بین بقیه سوره‌های قرآن می‌باشد. رسول اکرم‌دربارة سوره حمد می‌فرماید: "قسم به کسی که جان من به دست او است، خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور و نه حتی در قرآن، مثل این سوره را نازل نکرده است و این ام‌الکتاب است." این سوره فهرستی از مجموع محتوای قرآن است که بخشی از آن توحید و شناخت صفات خدا و بخشی دیگر درباره معاد و رستاخیز و قسمتی دیگر در مورد هدایت و گمراهی که جداکننده مؤمنان و کافران است سخن می‌گوید."(تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، ص 3، نشر دار الکتب الاسلامیة.) باید توجه داشت که قرائت قرآن برای مردگان، که از خواندن آن درس زندگی بیاموزد. "کسی که به قبرستان عبور کند و یازده مرتبه قل هو الله، بخواند و ثواب آن را برای مردگان هدیه کند، به عدد مردگانی که در آن جا مدفون هستند، خدا به او اجر می‌دهد" در احادیث نقل شده از امامان معصوم: برای قرائت این دو سوره، اجر و ثواب فراوانی بیان شده است. رسول اکرم در این باره می‌فرماید: "هر مسلمانی سوره حمد را بخواند، پاداش او به اندازه کسی است که دو سوم قرآن را خوانده و گویی به هر فردی از مردان و زنان مؤمن هدیه‌ای فرستاده است." در روایت دیگری آمده است: "گویا همه قرآن را خوانده است."(مجمع‌البیان، شیخ طبرسی; ج 1، نشر دار الفکر.) و نیز پیامبر اکرم به جابر فرمود: "آیا به تو تعلیم ندهم افضل سوره‌ای که در قرآن نازل شده؟ عرض کرد: آری! پدر و مادرم به فدایت باد به من تعلیم فرما، پیامبر سوره حمد که‌ام الکتاب است را به او آموخت، سپس اضافه فرمود: این سوره شفای هر دردی است، مگر مرگ."(همان.) در مورد سوره توحید نیز، روایات فراوانی از امامان معصوم: وارد شده، که قرائت آن، ثواب یک سوم قرائت قرآن را دارد. مرگ-قبر-قبرستان رسول خدا در این باره می‌فرماید: "کسی که قُل هو الله را یک بار بخواند، گویا یک سوم قرآن را قرائت کرده و اگر دو مرتبه بخواند، گویا دو سوم قرآن را خوانده و اگر سه مرتبه بخواند، مانند این است که همه قرآن را قرائت کرده."(تفسیر نور الثقلین، الحویزی، ج 5، ص 702، نشر دار الکتب الاسلامیة.) هم چنین آن حضرت در روایت دیگر می‌فرماید: "کسی که به قبرستان عبور کند و یازده مرتبه قل هو الله، خدا به او اجر می‌دهد."(همان.) وجه دیگری که می‌توان آن را برای خواندن این دو سوره برای مردگان مطرح کرد، این است که سوره حمد و توحید، از جمله سوره‌هایی است که همه مردم به قرائت آن آشنا هستند، چون هر مسلمانی در نمازهای روزانه، این دو سوره را قرائت می‌کند، بنابراین، در مجالس ختم، وقتی بخواهند برای مرده‌ای، قرآن قرائت کنند، می‌گویند فاتحه‌ای قرائت کنید; بدیهی است که افراد کمی به بقیه سوره‌های قرآن آشنا هستند. بنابراین، با توجّه به اجر و پاداش فراوانی که برای قرائت این دو سوره بیان شده، بیش‌تر برای مردگان نیز این دو سوره قرائت می‌شود.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

گناه بشر چه بود که پا سوز آدم (ع) شد؟

دعا


چنین نیست که بشریت تقاص عمل حضرت آدم را پس می‌دهند، بلکه آدم نماد نوع این موجود است. انسان از ابتدا برای زندگی و مرگ در روی زمین خلق شده است و آدم نماد نوع انسان است. انسان به مقتضای خلقت انسانی‌اش و آن چه که در نهاد و ضمیرش نهاده شده، از آن درخت می‌خورد و زندگی زمینی را انتخاب می‌کند.


پاسخ به یکی از تناقضات موجود در قرآن

از طرفی خداوند می‌فرماید بار گناه کسی را گردن کس دیگر نمی‌اندازیم و از طرفی وقتی داستان آدم و حوا را بیان می‌کند با وجود اینکه آن دو گناه می‌کنند و از بهشت رانده می‌شوند ولی ما هم جبراً در زمین به دنیا می‌آییم و از نعمات بهشت محروم می‌شویم ما چه گناهی کردیم؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : آدم در سیر نزولی، ابتدا در بهشت برزخی ساکن می‌شود، که عالمی است پایین‌تر از عالم ملائکه و روح، و بالاتر از عالم ماده و خاک، تا برای نزول و استقرار در زمین مهیا گردد 1) از مجموع آیات مربوط به خلقت انسان، استفاده می‌شود که آدم از ابتدا برای زندگی و مرگ در زمین خلق شده بود. به همین جهت، خداوند قبل از خلقت انسان، آن گاه که به ملائکه خبر از آفرینش خلیفه و جانشین خود می‌دهد، محل استقرار و سکونت آن را زمین معرفی می‌کند: «و اذ قال ربّک للملائکة انّی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها؛ آن گاه که پروردگارت فرشتگان را گفت: من در زمین جانشینی قرار می‌دهم، گفتند: آیا در زمین کسی را می‌گماری که در آن فساد می‌کند»(بقره، آیه‌ی 30). ماجرای سکونت آدم و حوا در بهشت و خوردن از درخت ممنوع، مرحله‌ای از سیر نزولی انسان در مسیر استقرار و سکونت در زمین بوده است. یعنی آدم از ابتدا برای سکونت در زمین خلق شده و طریق استقرار او بر زمین، طی شدن مراحلی از جمله اسکان موقت در بهشت بوده است. ابتدا خداوند اسماء را به او تعلیم می‌دهد و پس از اثبات خلافت و جانشینی آدم برای ملائکه، آنان را امر به سجده می‌کند، آن گاه وی را در بهشت ساکن می‌کند و از نزدیک شدن به درخت خاصی منع می‌کند. تا آن جا که انسان با فریب شیطان از آن می‌خورد و به زمین هبوط می‌کند و در زمین مستقر می‌شود. از مجموع آیات مربوط به خلقت انسان، محل استقرار و سکونت آن را زمین معرفی می‌کند 2) حقیقت و هویت اصلی انسان که همان روح است از عالمی متعالی و برتر، سیر نزولی را طی کرده تا به عالم مادی و خاکی که پایین‌ترین مرتبه‌ی وجود است، رسیده است تا بار دیگر انسان با قوس صعودی از عالم ماده اوج گرفته و به سوی خدا بازگردد: یا ایهاالانسان انّک کادح الی ربّک کدحاً فملاقیه؛ ای انسان حقّا که تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی، پس او را ملاقات خواهی کرد» (انشقاق، آیه‌ی 6). جریان سکونت آدم (ع) در بهشت چه بود؟ آن چه در جریان سکونت آدم در بهشت و سپس نزول و هبوط به زمین، در قرآن کریم آمده است، در حقیقت بیانگر بخشی از قوس نزولی خلقت انسان است. آدم در سیر نزولی، تا برای نزول و استقرار در زمین مهیا گردد. ماجرای سکونت آدم و حوا در بهشت و خوردن از درخت ممنوع، طی شدن مراحلی از جمله اسکان موقت در بهشت بوده است 3) خداوند در داستان آدم یک واقعیت را بیان می‌کند. بر این اساس همچنان که تعلیم اسماء به نوع آدم است و نوع بشر می‌تواند این قوه را به فعلیت برساند و همچنان که مقصود از سجده، سجده بر نوع آدم نیز هست؛ مقصود از خوردن آن درخت و برگزیدن زندگی دنیا، نوع انسان است. هر چند برای خصوص آدم رخ داده است. یعنی نوع انسان چنین است. دراینجا این سؤال خودنمایی می‌کند که اگر خوردن از درخت ممنوع مقتضای سرشت و نوع خلقت انسان است، پس چرا خداوند آدم را از نزدیک شدن به این درخت نهی می‌کند؟ در پاسخ باید گفت: این نهی، نهی مولوی و به انگیزه زجر و بازداشتن نیست. بلکه این نهی برای ارشاد و تعلیم آدم است. در واقع خداوند می‌فرماید: ای انسان اگر نزدیک نشوی از عالم برتر به دنیا نزول نمی‌کنی، هر چند سرشت تو به گونه است که به اختیار خود از درخت خواهی خورد و نزول خواهی کرد. خداوند با این نهی می‌خواهد به آدم چیزهایی را نشان بدهد. آدم باید اموری را تجربه کند و یاد بگیرد تا آماده و مهیای استقرار در زمین گردد: الف) آدم باید بفهمد، که دشمنی مکار و حیله‌گر دارد که خیر او را نمی‌خواهد. بلکه به دنبال آشکار کردن «سیئه» زشتی‌ها در اوست. ب) آدم، قبل از هبوط به زمین، آثار تلخ و رنج‌آور مخالفت با دستورات الهی و پیروی از شیطان را تجربه می‌کند. ج) راه توبه و بازگشت را می‌آموزد و آن را تجریه می‌کند. ظلم به نفس، به این بود که با خوردن از آن درخت، خود را گرفتار مشقت و رنج و سختی زندگی دنیا کردند. زندگی دنیا که انسان در آن تشنه و گرسنه می‌شود، نیاز به پوشش و هزاران نیاز مادی دیگر دارد. زندگی توأم با فقر و غنا، سلامتی و بیماری، بهره‌مندی و محرومیت، به دست آوردن و از دست دادن و... 4) شاید پرسیده شود؛ اگر نهی از خوردن از درخت، نهی مولوی نیست، پس چرا در قرآن تعبیر ظلم و عصیان آمده است: « ولاتقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین؛ به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود» (بقره، آیه‌ی 35). و یا آمده: «و عصی آدم ربه فغوی؛ آدم پروردگارش را عصیان کرد پس ارشاد نشد»؟ در پاسخ باید گفت: مقصود از ظلم در «فتکونا من الظالمین» (طه، آیه‌ی 121) ظلم به نفس است، نه ظلم به خداوند و شکستن حرمت مولا و مولویت مولا، یعنی معصیت؛ شاهد بر این مطلب این است که وقتی آدم و حوا توبه کردند چنین گفتند: «ربنا اننا ظلمنا انفسنا؛ خدایا ما به خودمان ستم کردیم»(اعراف، آیه‌ی 23). ظلم به نفس آدم (ع) چه بود؟ و ظلم به نفس، به دست آوردن و از دست دادن و... دلیل و شاهد بر این که، مقصود از ظلم، ظلم به نفس به واسطه‌ی گرفتار شدن در سختی و مشقت زندگی دنیاست، آیه‌ی شریفه‌ی دیگری است که در آن به جای «فتکونا من الظالمین» می‌فرماید: «فتشقی»: «یا آدم ان هذا عدوّ لک و لزوجک فلایخرجنّکما من الجنه فتشقی؛ ای آدم این [ابلیس] برای تو و همسرت دشمنی [خطرناک] است، زنهار تا شما را از بهشت بیرون نکند که گرفتار رنج و مشقت می‌شوی» (طه: آیه‌ی 117). نتیجه و اثر این ظلم به نفس این است که به مشقت و سختی حیات دنیا، چون گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و هزاران مشکلاتی که لازمه‌ی زندگی روی زمین است، گرفتار خواهی شد «شقاء» به معنی «رنج و تعب» است و ادامه‌ی آیه نیز مقصود از «شقاء» را بیان می‌کند: «ان لک ان لاتجوع فیها و لاتعری و انّک لاتظمأ فیها و لاتضحی؛ تو در آن [بهشت] نه گرسنه می‌شوی و نه برهنه، و نه تشنه می‌گردی و نه در حرارت آفتاب بمانی»(طه، آیه‌ی 119 - 118). نتیجه ظلم به نفس آدم(ع) نتیجه و اثر این ظلم به نفس این است که به مشقت و سختی حیات دنیا، گرفتار خواهی شد. «غوایت» که در آیه بدان اشاره شده «و عصی آدم ربّه فغوی»: غی در مقابل رشد و هدی است؛ و وقتی کلمه‌ی «هدی» در مقابل «غی» به کار می‌رود، به معنای ارشاد است (المیزان، علامه‌ی طباطبایی، ج 1، ص 240). بنا بر این «هدی» یعنی ارشاد کرد و «غوی» یعنی ارشاد نشد. «و عصی آدمُ ربه فغوی، ثم اجتبیه ربه فتاب علیه و هدی؛و آدم پروردگارش را عصیان کرد (یعنی از امر ارشادی او تأثیر نپذیرفت) پس ارشاد نشد؛ سپس خداوند او را برگزید و او را بخشید پس او را ارشاد و هدایت کرد» (طه، آیه‌ی 121 - 122). یعنی، غوایت، نتیجه‌ی قهری عصیانِ امر ارشادی است. کسی که از ارشاد مولا بهره نبرد، قهراً ارشاد نشده است. بهشت و جهنم نور و تاریکی بهشتی که آدم در آن بود، بهشت اخروی نبوده است! 5)- همان طور که در ضمن مقدمات قبل اشاره شد، بهشتی که حضرت آدم قبل از هبوط به زمین به طور موقت در آن ساکن شد، بهشت جاودان اخروی نبوده. دلیل این که آن بهشت، بهشت اخروی که به عنوان پاداش انسان‌های مطیع وعده داده‌اند، نبوده است: اولاً بهشت اخروی (جنه الخلد) جاودان و دائمی است. در آیات بسیاری بر جاودانه و دائمی بودن آن تأکید شده و این که کسی که وارد آن شود، هرگز خارج نخواهد شد. (فرقان، آیه‌ی 15 / توبه، آیه‌ی 89 / هود، آیه‌ی 107 و فرقان، آیه‌ی 16) ثانیاً در بهشت اخروی، ابلیس و وسوسه‌های شیطانی هرگز راه ندارد. در حالی که آدم و حوا در آن بهشت فریب شیطان را خوردند: «فوسوس لهما الشیطان؛ شیطان آنان را وسوسه کرد» (اعراف، آیه‌ی 20). «فدلّیهما بغرور؛ پس آن دو را فریب داد» (اعراف، آیه‌ی 22). همچنان که آن بهشت، باغ دنیوی نیز نبوده است که اولاً هم تعبیر آیات قرآنی به «هبوط به زمین پس از عصیان» بر این امر دلالت دارد (بقره، آیه‌ی 36 و 38 / اعراف، آیه‌ی 24 / طه). و هم روایاتی که بر آسمانی بودن آن بهشت تأکید کرده و آن را در مقابل ویژگی‌های زندگی دنیوی قرار داده با تفسیر آن به باغ‌های دنیوی سازگار نیست «ان لک ان لاتجوع فیها و لاتعری و انّک لاتظمأ فیها و لاتضحی» (طه، آیات 119 - 118). انسان موجودی است که از شعور و اراده برخوردار است و بشر اولیه از همان ابتدا که بر روی زمین مستقر شد از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار بوده است. در داستان نزدیک شدن به درخت بهشتی و خوردن از آن، انسان به اراده و اختیار از آن درخت خورد، لکن این مقتضای سرشت و طبیعت انسانی او بود. نوع خلقت انسان، به گونه‌ای است که در آن مرحله به مقتضای طبیعت انسانی‌اش از آن درخت می‌خورد با توجه به مقدماتی که گذشت، پاسخ سؤال روشن می‌شود: اولاً؛ بهشتی که آدم و حوا ابتدا در آن ساکن شدند، بهشت اخروی که پاداش انسان‌هاست و در سیر صعودی به آن حرکت خواهد کرد، نبوده است. ثانیاً؛ اصلاً از ابتدا آدم برای سکونت و زندگی و مرگ روی زمین خلق شده است. سکونت در بهشت، در حقیقت مرحله‌ای از مراحل خلقت انسان برای استقرار روی زمین بوده است. ثالثاً؛ انسان موجودی است که از شعور و اراده برخوردار است و بشر اولیه از همان ابتدا که بر روی زمین مستقر شد از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار بوده است. در داستان نزدیک شدن به درخت بهشتی و خوردن از آن، به گونه‌ای است که در آن مرحله به مقتضای طبیعت انسانی‌اش از آن درخت می‌خورد. رابعاً؛ چنین نیست که بشریت تقاص عمل حضرت آدم را پس می‌دهند، بلکه آدم نماد نوع این موجود است. انسان از ابتدا برای زندگی و مرگ در روی زمین خلق شده است و آدم نماد نوع انسان است. انسان به مقتضای خلقت انسانی‌اش و آن چه که در نهاد و ضمیرش نهاده شده، از آن درخت می‌خورد و زندگی زمینی را انتخاب می‌کند.،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

مسلمانان باید با پوشیدن لباس‌های پاک و مرتب و تمیز و شانه زدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن‌ها بهره‌امند شوند و این نعمت‌ها را هرگز بر خود حرام نکنند بلکه از آن به نحو احسن بهره برداری نمایند.

وقتی نگاهی به تاریخ اسلام و همچنین درهای گوهرباری که از زبان امامان ما به ما رسیده است در می‌یابیم که اسلام اهمیت قابل توجهی به تیپ داده است و یکی از ویژگی‌های مؤمنین بیان کرده است .


لباس مردانه
زیبایی و آراستگی ظاهر از دیدگاه قرآن

روزنامه گاردین انگلیس در طی انتشار مطلبی لیستی از شیک پوش ترین های سال 2010 را منتشر کرد  که در این لیست "لئوناردو دی کاپریو" بازیگر سرشناس هالیوود و "یواخیم لو" مربی تیم ملی آلمان و "پرنس چارز" ولیعهد انگلیس نیز به عنوان شیک پوش ترین و خوش تیپ‌ترین مردهای جهان انتخاب شدند.

اما مطلبی که در اینجا حائز اهمیت می‌باشد این است که خوش تیپ بودن در اسلام چقدر اهمیت دارد و آیا اصلاً این مسأله مورد تایید دین می‌باشد یا دین به ما دستور می‌دهد تا انسان‌هایی ژولیده و با لباس‌های پاره و کهنه باشیم .

بعضی گمان می‌کنند همین مقدار که انسان ایمان محکم و باطنی پاک و آراسته داشته باشد کافی است و ظاهر و شکل و قیافه او هر گونه باشد عیب ندارد . چنین گمانی از نظر اسلام باطل می‌باشد بلکه به عکس بخشی از برنامه‌ها و دستورهای اسلامی مربوط به نظافت و زیبایی و آراستگی ظاهر ، قیافه و لباس و .. است .

بنابراین یک فرد با ایمان ابتدا می‌تواند از طریق آراستگی ظاهری مردم را به سوی خود جذب و سپس با ایمانش بر آن‌ها تأثیر بگذارد.

قرآن کریم می‌فرماید : ای فرزند آدم ! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید .... بگو چه کسی زینت‌های الهی را برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است ؟(1)



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : بخشی از برنامه‌ها و دستورهای اسلامی مربوط به نظافت و زیبایی و آراستگی ظاهر، قیافه و لباس و .. است . بنابراین یک فرد با ایمان ابتدا می‌تواند از طریق آراستگی ظاهری مردم را به سوی خود جذب و سپس با ایمانش بر آن‌ها تأثیر بگذارد این آیات بیانگر آن است که مسلمانان باید با پوشیدن لباس‌های پاک و مرتب و تمیز و شانه زدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن‌ها بهره‌امند شوند و این نعمت‌ها را هرگز بر خود حرام نکنند بلکه از آن به نحو احسن بهره برداری نمایند. وقتی نگاهی به تاریخ اسلام و همچنین درهای گوهرباری که از زبان امامان ما به ما رسیده است در می‌یابیم که اسلام اهمیت قابل توجهی به تیپ داده است و یکی از ویژگی‌های مؤمنین بیان کرده است . امیر مؤمنان علیه‌السلام بهترین الگوی آراستگی را چنین معرفی می‌کند: «إِنَّ أحْسَنَ الزِّیِّ مَا خَلَطَکَ بِالنَّاسِ وَ جَمَّلَکَ بَیْنَهُمْ وَ کَفَّ ألْسِنَتَهُمْ عَنْک؛ (2) همانا نیکوترین شکل زندگی، آن است که تو را به مردم نزدیک کند و در میان آنان زیبایت گرداند و زبان آنان را نیز از [گفتگو درباره] تو بازدارد.» رعایت عرف و اعتدال ضرورت آراستگی مورد اتفاق همگان است؛ ولی چون سلیقه‌های افراد در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون متفاوت است، ‌ هرگز نمی‌توان الگوی ثابتی را ارائه کرد؛ ولی در مجموع می‌توان عرف و اعتدال را معیار قرار داد و بر محور آن، برنامه تزیین و تجمّل را طرّاحی کرد؛ به گونه‌ای که نه به طور کلّی از آراستگی، نظافت و تزیین بدن و لباس دست شست و نه آن را اصل قرار داد و همه همّت و درآمد را صرف تزیین و تجمل کرد. امیر مؤمنان علیه‌السلام بهترین الگوی آراستگی را چنین معرفی می‌کند: «إِنَّ أحْسَنَ الزِّیِّ مَا خَلَطَکَ بِالنَّاسِ وَ جَمَّلَکَ بَیْنَهُمْ وَ کَفَّ ألْسِنَتَهُمْ عَنْک؛ (2) همانا نیکوترین شکل زندگی، آن است که تو را به مردم نزدیک کند و در میان آنان زیبایت گرداند و زبان آنان را نیز از [گفتگو درباره] تو بازدارد.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له درباره کوتاه کردن ناخن به مردان توصیه می‌کند: «قُصُّوا أَظَافِیرَکُمْ؛ ناخن‌های خود را کوتاه کنید.» ولی به زنان می‌فرماید:‌ «اُتْرُکْنَ فَإِنَّهُ أَزْیَنُ لَکُنَّ؛ (3)ناخن‌ها را بلند نگه دارید؛ زیرا برای شما زیباتر است.» تفاوت آراستگی زن و مرد آراسته بودن ویژگی انسان‌های مؤمن است؛ اما توجه به این نکته ضروری است که از نظر اسلام، ‌ آراسته بودن زن و مرد متفاوت است و دین مبین اسلام با توجه به روحیات و تفاوت احساسات در زن و مرد به نکات ظریفی اشاره دارد؛ برای نمونه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له درباره کوتاه کردن ناخن به مردان توصیه می‌کند: «قُصُّوا أَظَافِیرَکُمْ؛ ناخن‌های خود را کوتاه کنید.» ولی به زنان می‌فرماید:‌ «اُتْرُکْنَ فَإِنَّهُ أَزْیَنُ لَکُنَّ؛ (3)ناخن‌ها را بلند نگه دارید؛ زیرا برای شما زیباتر است.» اسلام، پیروان خویش را به آراستگی ظاهر به دور از هر گونه افراط و تفریط توصیه می‌فرماید؛ نه تعلّق و دلبستگی به زینت‌های دنیا را می‌پسندد و نه آشفتگی ظاهری را نشانه‌ی ایمان می‌داند. رسول خدا صلی الله علیه و آ له نیز درباره نگهداری از موی می‌فرماید: «مَنِ اتَّخَذَ شَعْراً فَلْیُحْسِنْ وِلَایَتَهُ أَوْ لِیَجُزَّهُ؛ (5) هر کس می‌خواهد موی سر بگذارد باید آن را [با شانه کردن و نظیف داشتن]‌ نیکو نگه دارد و یا اینکه آن را کوتاه کند.» آراستگی ظاهری در جهات مختلف الف. حالات چهره و قیافه ظاهری موی سر، یکی از عناصر اصلی در شکل ظاهری هر فرد است: از امام صادق علیه‌السلام این‌گونه روایت شده است که می‌فرمود: «إِنَّ مِنْ أَجْمَلِ الْجَمَالِ الشَّعْرَ الْحَسَن ؛ (4) از جمله زیباترین زیبایی‌ها موی زیباست.» رسول خدا صلی الله علیه و آ له نیز درباره نگهداری از موی می‌فرماید: «مَنِ اتَّخَذَ شَعْراً فَلْیُحْسِنْ وِلَایَتَهُ أَوْ لِیَجُزَّهُ؛ (5) هر کس می‌خواهد موی سر بگذارد باید آن را [با شانه کردن و نظیف داشتن]‌ نیکو نگه دارد و یا اینکه آن را کوتاه کند.» امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند: مردی در خانه پیامبر صلی الله علیه و آ له آمد و اجازه ورود خواست. چون آن حضرت خواست بیرون بیاید، در اتاق خود، کاسه چرمین کوچکی دید که آب داشت، کمی ایستاد و در آن نگاه کرد تا ریش خود را صاف و مرتّب کند. هنگامی که به درون خانه بازگشت عایشه گفت: «ای رسول خدا! تو سرور فرزندان آدم و فرستاده پروردگار جهانیانی! در برابر این کاسه چرمین (که کمی آب دارد) می‌ایستی و سر و ریشت را صاف می‌کنی؟!» فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَی إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُ وَ یَتَجَمَّلَ؛ (6) خدا دوست دارد هنگامی که بنده مؤمنش نزد برادر خود می‌رود، خود را مرتّب و آراسته کند.» از دیدگاه اسلام اهمیت استشمام بوی مطبوع از دهان انسان مسلمان به اندازه‌ای است که با تمام سفارش اسلام بر حضور در مسجد، ‌ کسی که دهانش بوی سیر، پیاز و ... می‌دهد نباید در مسجد حضور یابد ب. پاکیزگی دهان بی‌شک، داشتن دندان‌های تمیز و سفید، خواسته هر فرد آراسته است؛‌ زیرا علاوه بر تأثیر بسزا در سلامت جسمی افراد، ‌ در زیبایی ظاهری نیز مؤثر است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آ له در سفارش به مسواک زدن فرموده است: «مَا زَالَ یُوصِینِی بِالسِّوَاکِ حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَیَجْعَلُهُ فَرِیضَةً؛ (7) آن چنان جبرئیل، مرا به مسواک زدن سفارش می‌کرد که گمان بردم آن را واجب خواهد کرد.» از آن گذشته، ‌ بوی مطبوع دهان هنگام صحبت با دیگران، ‌ الزاماً وابستگی مستقیم به رعایت بهداشت دندان‌ها و رسیدگی به آن‌ها و در نتیجه سالم بودن آن‌ها دارد. از دیدگاه اسلام اهمیت استشمام بوی مطبوع از دهان انسان مسلمان به اندازه‌ای است که با تمام سفارش اسلام بر حضور در مسجد، پیاز و ... می‌دهد نباید در مسجد حضور یابد. (8) در تاریخ نقل شده است که هزینه عطر رسول اکرم صلی الله علیه و آ له گاه بیش از خوراک ایشان بوده است ابو ایّوب انصاری، میزبان پیامبر صلی الله علیه و آ له در مدینه می‌گوید: شبی برای آن حضرت، غذایی همراه پیاز و سیر آماده کردیم و به حضور آن حضرت بردیم. حضرت از غذا نخورد و آن را رد کرد. من به حضور آن حضرت رفتم و عرض کردم: «پدر و مادرم به فدایت! چرا از غذا نخوردی؟ آیا مشکلی داشت؟» در پاسخ فرمود: «نه به خاطر بوی غذا، آن را نخوردم.» (9) در روایات بین عطر زنانه و مردانه فرق گذاشته شده است. عطر زنانه، آن است که رنگ آن آشکار و بوی آن پنهان باشد و عطر مردانه، آن است که بوی آن آشکار و رنگ آن پنهان باشد ج. استفاده از بوی خوش برای ظاهر شدن در میان مردم، ‌ استعمال بوی خوش، ‌ مورد عنایت ویژه شارع مقدس اسلام بوده است. در تاریخ نقل شده است که هزینه عطر رسول اکرم صلی الله علیه و آ له گاه بیش از خوراک ایشان بوده است. (10) و ایشان با مُشک، خود را خوشبو می‌فرمود، ‌ چندان که مشک بر فرق سر حضرت، برق می‌زد و نیز خود را با عطر خوشبو می‌کرد... [گاه بوی این عطر به اندازه‌ای بود] که در شب تاریک پیش از آنکه دیده شود از بوی خوشش شناخته می‌شد؛ چنان که رهگذران می‌گفتند: این پیامبر است. (11) در طول تاریخ، مسلمانان از همه گروه‌ها خوش‌تیپ تر بودند ؛ به طوری که در تاریخ آندلس آمده است که هر گاه مردم می‌خواستند مسلمانان را از دیگر فرقه‌ها تشخیص بدهند از روی تیپ و لباس و نظافت آن‌ها که زبانزد عام و خاص بود می‌فهمیدند که فلانی مسلمان است درباره امام صادق علیه‌السلام نیز می‌خوانیم: جایگاه و محل عبادت آن بزرگوار در مسجد از بوی عطر آن حضرت فهمیده می‌شد. (12) البته در روایات بین عطر زنانه و مردانه فرق گذاشته شده است. عطر زنانه، آن است که بوی آن آشکار و رنگ آن پنهان باشد. (13) لباس د. لباس عامل زیبایی امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «الْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْیَکُنْ مِنْ حَلَالٍ؛ (14) لباس را زیبا بپوش؛ زیرا خداوند، زیباست و زیبایی را دوست دارد؛‌ اما باید از حلال باشد.» علاوه بر زیبایی، اولیای دین به نظافت لباس بسیار سفارش کرده‌اند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «بِئْسَ الْعَبْدُ الْقَاذُورَةُ؛ (15) انسان کثیف (که دیگران از او بدشان می‌آید)، ‌ بد بنده‌ای است.» بی‌شک، لباس تمیز یکی از عوامل زیبایی ظاهری به شمار می‌رود و برای یک روحانی، عامل مهمی در جذب دیگران است. این قدر این مسأله اهمیت داشت که در طول تاریخ، مسلمانان از همه گروه‌ها خوش‌تیپ تر بودند ؛ به طوری که در تاریخ آندلس آمده است که هر گاه مردم می‌خواستند مسلمانان را از دیگر فرقه‌ها تشخیص بدهند از روی تیپ و لباس و نظافت آن‌ها که زبانزد عام و خاص بود می‌فهمیدند که فلانی مسلمان است . چه خوب است که شخصیت و هویت مسلمانی خود را حفظ کرده و فکر نکنیم که کمبودی داریم و تنها با شبیه شدن به غیر مسلمانان و مدهای بی پایه و اساس آنان می‌توانیم هویتی بافته جدا بافته‌ای برای خود ایجاد نماییم . پی نوشت ها: 1- سوره اعراف- 31 و 32 6) تصنیف غررالحکم، ص 437. 8) وسائل الشیعه، ‌ حر عاملی، ج 2، ص134. 9) الکافی، ص 615. 10) من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ‌ ج 1، ص 128. 17) مکارم الاخلاق، ص 96. 19) امالی صدوق، ص 428. 20) تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 3، ص 255. 21) امتاع الأسماع، تقی الدین المقریزی، تحقیق: محمد عبدالحمید النسیمی، ج 7، ص 309. 22) مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، شریف رضی، ص 34. 23) همان، ص 33. 24) همان، ص 42. 25) شرح نهج البلاغه، ‌ ابن ابی الحدید معتزلی، 20 جلد در 10 مجلد، ج 19، ص 341 و الکافی، ‌ ج 6، ص 512. 26) وسائل الشیعه، ج 5، ص 6. 27) دعائم الاسلام، ‌ تمیمی مغربی، ج 1، ص 123.،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :