تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب ابر ج 2
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
دوشنبه 14 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
گاهی وقتا آدم حس بدی داره هیچ چیزی آرومش نمی کنه ،دنبال یه بهانه است دنبال اینه که یه کاری بکنه ...،یه کاری که یه کم سر حال بشه و به قول بچه ها می خواد یه چیزی بزنه روشن شه اما نمیدونه اون چیه...
توبه

مخصوصا وقتی گرفتگی روحی باشه مشکل سخت تر میشه چون راهکارش سخت تر میشه چون واقعا نمیشه تشخیص داد که این گرفتگی ناشی از چیست؟

گاهی دوست داری گریه کنی فریاد بزنی و یا کسی رو گیر بیاری که عقده دلت رو روش خالی کنی و یا حتی کاش کسی بود که بهت می گفت مشکلت چیه ؟

بعضی ها کارهایی میکنن که نه تنها حالشون بهتر نمیشه که بدتر هم میشه مثلا یک سیگار بر میدارن و با ژست خاصی که انگار غم عالم سرشون باریده دود راه میندازن و در واقع از خودشون انتقام میگیرین و بعضی ها ابرو در هم میکشن و دنبال مقصر می گردند و هر لحظه اخمشون عمیق تر میشه چون یه دو سه نفری رو پیدا کردن و الان توی ذهنشون براش محکمه راه انداختند و به اشد مجازات محکومشون میکنن که شاید دلشون خنک بشه.... اما نه انگار اینا هم نشد .

دوستی وقتی این حالت بهش دست میداد یه گوشه کز می کرد و ناله های جانسوزی می زد وقتی ازش می پرسیدیم چی شده با صدای خسته و رنجوری میگفت روحم درد میکنه نمیدونم چکارش کنم .

بعضی ها هم یه راه خوب بلدند نه کسی رو مقصر میدونن و نه روزگار رو لعن و نفرین میکنن بلکه سعی میکنن بدونن این کسالت و کلافگی از کجا شروع شد چه چیز باعثش شده میگردند و وقتی پیداش کردند دنبال درمانش میرن.

شاید بشه گفت یه دوپینگ روحی میکنن که سریعا روشن بشن میرن پیش کسی که دوستشون داره با تمام وجود و ازش میخوان دست نوازشی روی سرشون بکشه مرهم زخمشون رو میگیرن و آروم میشن، بعد شارژ میشن توپ توپ ... حالا تو آسمون ها هستند و میخان پرواز کنن .



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : توبه، آثار و برکات ارزشمند و فراوانی دارد. کسی که موفّق می‌شود به حالت نورانی توبه دست یابد، ثمرات بی‌نظیری در زندگی و نیز در سلوک معنوی خویش مشاهده می‌کند که بدون توبه امکان تحقّق آن وجود ندارد. پروردگار عالم به کسی‌ که توبة واقعی کند یا تصمیم آن‌ را داشته باشد، سلام می‌کند و رحمت خویش را شامل حال وی می‌نماید بله اونا میرن یه گوشه به خدای خوب و مهربون میگن که اشتباه کردند میگن که میدونند این شرایط رو خودشون رقم زدند و میگن که الان چاره ای ندارند و کسی نمیدونه باید چکار کنند میگن امدیم بگیم اشتباه کردیم غلط کردیم متوجه نبودیم الآن کمکمون کن و هنوز حرفاشون تموم نشده و اشکای گرمشون خشک نشده که آرامش مثل آمپولی که آرام به رگ هاشون تزریق بشه وارد خونشون میشه و راحت میشن راحت راحت ... دوستی میگفت من هر وقت یه اشتباهی می کنم روم نمیشه با خدا حرف بزنم اما در نهایت چاره ای ندارم مثل بچه هایی که به حرف مادرشون گوش نمیدن و یه بلایی سر خودشون میارن اما باز ناچار به آغوش خود مادر پناه میبرن منم میرم پیش خدا و بهش میگم این چیزهارو من خراب کردم و ناتوان تر از اونیم که بتونم درستش کنم میشه خواهش کمکم کنی و قسم میخورد که همیشه بلا استثناء جواب گرفته و می گفت در عجبم چرا مردم میخان به تنهایی مشکلاتشون رو حل کنند آخه مگه میشه ؟؟! پس مشخص شد یه چیزی هست به اسم توبه که بیشتر از هر دوپینگ و سیگار و ... باعث آرامش روح میشه و نه تنها گناه نداره بلکه ثواب هم دارو و آدم رو تا انسانیت کامل تا خدایی شدن پیش میبره میگی نه ببین خود خدا چقدر در مورد توبه صحبت کرده و ببین چقدر کسانی که اهل توبه اند پیش خدا عزیز هستند. ثمرات توبه توبه توبه، ثمرات بی‌نظیری در زندگی و نیز در سلوک معنوی خویش مشاهده می‌کند که بدون توبه امکان تحقّق آن وجود ندارد. پروردگار عالم به کسی‌ که توبة واقعی کند یا تصمیم آن‌ را داشته باشد، سلام می‌کند و رحمت خویش را شامل حال وی می‌نماید: «وَ إِذا جاءَكَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلی‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیم» [1] و چون كسانى كه به آیات ما ایمان مى‏آورند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، كه هر كس از شما به نادانى عمل بدى كند آن‌گاه بعد از آن توبه كند و به اصلاح (كار خود) پردازد، بى‏تردید خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. خداوند‌ متعال بنده‌ای‌ که به ‌سوی او باز گردد و پشیمان و سرافکنده باشد را دوست‌ ‌دارد و او را مطهّر می‌داند؛ یعنی‌ بهترینِ‌ درجات‌ را به‌ چنین بنده‌ای عطا می‌فرماید: «ان‌ِّ اللهَ‌ یُحب‌ُّ التِّوّابین‌َ وَ یُحب‌ُّ الْمُتَطَهِّرین‌َ» [2] ؛‌خداوند توبه‌ كاران‌ و پاكیزگان‌ را دوست‌ می‌دارد. نکتة ظریفی‌که در این آیه نهفته، این‌ است که خدای‌ سبحان، توبه‌کننده را پاک و پاکیزه می‌کند و آن‌گاه به او محبّت می‌ورزد و در واقع می‌توان گفت: کسی‌که توبه کند، محبوب خداوند تعالی می‌شود که این، مقام بسیار والایی است: «إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ»[3] چون بنده توبة نصوح كند خداوند او را دوست دارد. البته محبّت نمی‌تواند یک طرفه باشد؛ وقتی بنده‌ای محبوب خدای مهربان شد، قطعاً او نیز خدای خویش را دوست می‌دارد و به او عشق می‌ورزد و محبّت بین بنده و خدا، دو طرفه می‌شود و چنانچه بنده، با گناه و نافرمانی خداوند، به این محبّت ضربه نزند، تا آخر عمر بر شدّت آن افزوده خواهد شد. بنده‌ای که قلبش سرشار از محبّت الهی است، لحظه‌ای نمی‌تواند از یاد خدا غافل شود و قدمی در مسیر غیر رضای حق‌تعالی بردارد. چنین بنده‌ای پروردگار خود را طلبیده است و به سمت او حرکت کرده و او را یافته است و کسی که خودِ خداوند را به دست بیاورد، هرگز از دست نخواهد داد. در حدیث قدسی از خداوند تعالی نقل شده است که می‌فرماید: «أنِّی حَبِیبُ مَنْ أَحَبَّنِی وَ جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِی وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِی وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِی ... مَنْ طَلَبَنِی بِالْحَقِّ وَجَدَنِی‏»[4] من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد و همنشینم با كسى که با من همنشینى كند و انس دارم با كسى كه با من مأنوس است. همراهى و مصاحبت دارم با كسى كه با من مصاحبت دارد. انتخاب می‌كنم كسى را كه مرا انتخاب نماید... هر كسى حقیقتاً من را بجوید، مرا مى‏یابد. محبّت نمی‌تواند یک طرفه باشد؛ وقتی بنده‌ای محبوب خدای مهربان شد، لحظه‌ای نمی‌تواند از یاد خدا غافل شود و قدمی در مسیر غیر رضای حق‌تعالی بردارد درهای رحمت الهی در دنیا و آخرت به سوی کسی که در درگاه الهی سرافکنده، شرمنده و خجالت زده شود و اظهار ندامت کند، گشوده می‌شود: «الْمُؤْمِنُ إِذَا تَابَ وَ نَدِمَ فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الرَّحْمَةِ»[5] مؤمن چون توبه كند و پشیمان شود، خداوند در دنیا و آخرت هزار در از رحمت بر وى بگشاید‏. خداوند سبحان، نسبت به بنده‌ای که به سوی او بازگردد، رئوف و مهربان است: «وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحیمٌ وَدُودٌ» [6] و از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به او بازگردید، كه پروردگار من مهربان و دوستدار [تائبان‏] است. بنابراین، تائب توجّه خدای متعال را به سوی خود جلب می‌کند و معلوم است کسی که مورد توجّه حق‌‌تعالی واقع شود، به چه مقاماتی دست خواهد یافت؛ نظر عنایت خداوند به‌سوی چنین کسی است و در دنیا و آخرت سربلند خواهد شد. «فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» [7] پس هر كس پس از ستمش توبه كند و كار خود را به صلاح آورد، خداوند بر او توجّه مى‏كند و توبه‏اش را مى‏پذیرد، كه حقّا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. پی نوشت ها [1]. انعام / 54 2. بقره‌ / 222 3 الکافی، ج 2، ص 436 4. بحارالانوار، ج 67، ص 26 5. جامع ‏الاخبار، ص 87 6. هود / 90 7. مائده / 39،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

در شرح وقایع ظهور وارد شده است که امام زمان علیه السلام انتقام سختی از عده ای می گیرد ؟اینان چه کسانی هستند و حضرت چگونه انتقام می گیرد؟


امام زمان (عج)
پاسخ :

در ابتدا به این می‌پردازم که «انتقام» چیست و با مقام و منزلت حضرت حجت (عج) سازش دارد یا نه؟

انتقامی که به حضرت نسبت داده شده است، به معنی مجازات کردن و کیفر دادن، سردمداران کفر و نفاق و شرک است، نه به معنی کینه توزی و فرونشاندن هوا و هوس های درونی. و اصولاً امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ از چنین هوس‌هایی پاکیزه بوده‌اند. و انتقام به معنی کیفر هیچ گونه ناسازگاری با مقام امام ـ علیه السّلام ـ ندارد. و از این رو خدای تبارک و تعالی هم از مجرمان انتقام می‌گیرند و در قرآن کریم به همین صفت از او یاد شده است به عنوان مثال به این آیات توجه بفرمایید:

1. «... أَلَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انتِقَامٍ »[1].

2. «... وَاللّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ »[2].

در این آیات هم، انتقام گرفتن خدا، به معنی مجازات در برابر کارهای ناشایست است و به هیچ وجه مسئله، کینه توزی ـ که در مورد خداوند سبحان قابل تصور نیست ـ مطرح نمی‌باشد.

2. یا حضرت مهدی (عج) انتقام خواهند گرفت و صفت انتقام برایشان صدق می‌کند؟ در پاسخ می‌توان گفت:

1. یکی از لقب‌های امام عصر(عج) «منتقم» است.[3] و اگر نمی‌توانست دشمنان اسلام را کیفر دهند و یا در برنامه عملیاتی او اتفاق نمی‌افتد، هرگز چنین لقبی را به او نمی‌دادند.

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روز عید غدیر در معرفی حضرت مهدی (عج) فرمودند: ... الا انّه الحدوث بکلّ ثار لأولیاء الّا عزّو جلّ؛ گاه باشید حضرت مهدی (عج) انتقام گیرنده از ستمگران است، او خونخواه خون به ناحق ریختة همه بندگان صالح خداست».[7] گفتنی است روایات بخش انتقام بسیارند و ذکر همه آنها طولانی شدن جواب را به دنبال دارد

3. «وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا  ...؛ کسی که خون مظلومی را به ناحق بریزد ما برای ولیش سلطه (قصاص) قرار دادیم».[4]

2. در دعایی که به وسیله عمری از خود آن حضرت روایت شده است آمده است: «وَ اَقمْ بهِ الحُدودَ المعطّلةَ و الأحکامَ المُهمَلة؛ و به توسط او حدود تعطیل شده و احکام کنار مانده اجرا شود».[5]

امام باقر ـ علیه السّلام ـ در ذیل این آیه شریفه می‌فرمایند: که مراد از «مظلوم» امام حسین ـ علیه السّلام ـ است و ما ولی دم او هستیم و هنگامی که قائم ما ظهور کند به خونخواهی او می‌پردازد.[6]

4. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روز عید غدیر در معرفی حضرت مهدی (عج) فرمودند: ... الا انّه الحدوث بکلّ ثار لأولیاء الّا عزّو جلّ؛ گاه باشید حضرت مهدی (عج) انتقام گیرنده از ستمگران است، او خونخواه خون به ناحق ریختة همه بندگان صالح خداست».[7] گفتنی است روایات بخش انتقام بسیارند و ذکر همه آنها طولانی شدن جواب را به دنبال دارد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها : در روز عاشورا وقتی امام حسین ـ علیه السّلام ـ و اصحابش به دست یزیدیان به شهادت رسیدند، ملائکه الهی بسیار ناراحت شدند، و به درگاه الهی شکایت بردند، ‌ و آفریدگار توانا در ضمن نشان دادن نور وجود حضرت مهدی (عج) فرمودند: «بذلک القائم انتقم منهم»؛ توسط این قائم از قاتلان امام حسین ـ علیه السّلام ـ انتقام خواهم گرفت 5. در حدیث معراج وارد شده است، ‌چون چشمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به نور امامان افتاد، یکی از نورها را با نورهای دیگر متفاوت دید، از خدای حکیم ندا رسید که: او همان قائم ماست. او همان کسی است که حلال ما را حلال و حرام ما را حرام خواهد کرد و من توسط او از دشمنان انتقام خواهم گرفت.[8] 6. در روز عاشورا وقتی امام حسین ـ علیه السّلام ـ و اصحابش به دست یزیدیان به شهادت رسیدند، ‌ و آفریدگار توانا در ضمن نشان دادن نور وجود حضرت مهدی (عج) فرمودند: «بذلک القائم انتقم منهم»؛ توسط این قائم از قاتلان امام حسین ـ علیه السّلام ـ انتقام خواهم گرفت.[9] امام زمان (عج) و ما هم در انتظار لحظه‌های سبزی به سر می‌بریم که شمشیر انتقام حضرت، به خونخواهی پهلوی شکسته حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ خانه نشینی امام علی ـ علیه السّلام ـ، و مظلومانه رفتن امام حسین ـ علیه السّلام ـ قیام کند، و همه کسانی که را که کهکشان غم را نثار خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ کردند، به کیفر کارهایشان برساند. پی نوشت ها : 1. بحار الانوار، ج 52. 2. کمال الدین و اتمام النعمه، شیخ صدوق. 3. دولت المهدی، سید محمد حسینی. [1]. سورة زمر، یة 37. [2] . ل عمران، 4. [3] . مرحوم مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 376. [4] . اسراء، 33. [5]. سورة زمر، یة 37. [6] . مسعود بن عیاش، تفسیر العیاشی، ج 2، ص 290، حدیث شماره 65، چاپ افست تهران. [7] . مرحوم مجلسی، ج 37، ص 2 ـ 213، چاپ بیروت. [8] . مرحوم مجلسی، ص 283، چاپ بیروت. [9] . مرحوم مجلسی، ص 294، چاپ بیروت.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مسئله رؤیـت هـلال


هو الذی جعل الشمس ضیاء والقمر نورا وقدره منازل لتعلموا عدد السنین والحساب ما خلق الله ذلك إلا بالحق یفصل الآیات لقوم یعلمون(یونس/ 5)؛ اوست خدایی که آفتاب را درخشان و ماه را تابان فرمود و سیر ماه را در منازل معین کرد، تا شماره سنوات وایام را بدانید.اینها را خدا جز به حق و مصلحت نظام خلقت نیافریده . خدا، آیات خود را برای اهل معرفت، مفصل بیان خواهد کرد.


ماه رمضان
رؤیت ماه مبارک رمضان و شوال، برخلاف سایر ماه ها، از دیرباز برای مسلمانان اهمیت زیادی داشته است. شوق دیدن هلال این دو ماه فرخنده، دیدگان را به سوی آسمان سوق داده است؛ نخست برای حلول ماه رمضان و آغاز ستیز آدمی با اهریمن درون و برون خویش و سپس برای پایان بخشیدن به امساک و به تن کردن جامه ی طهارت باطن. آری دیدن هلال شوال به معنی سربلندی مسلمانان از امتحانی دشوار است که پس از سی روز مبارزه با شیطان نفس حاصل می گردد.

همانطور که می دانید در شریعت مقدّس اسلام بسیاری از وظایف و عباداتِ فردی و اجتماعیِ مسلمانان بر اساس ماههای قمری است، و تشخیص آغاز و انجام هر ماه قمری نیز مبتنی بر رؤیت هلال می باشد. مراسم بسیار مهم و اساسی حج، تعیین روز عرفه و عید قربان، روزه ماه مبارک رمضان، شبهای قدر، ایام تاریخی مهم مانند: مبعث، غدیر، عاشورا و مهمتر از همه عید فطر همگی وابسته به رؤیت هلال هستند و حتی برخی وظایف مانند روزه عید فطر مردّد بین محذورین است که اگر روز آخر ماه رمضان باشد روزه اش واجب و اگر روز اول ماه شوال باشد روزه اش حرام است. به دلیل همین نقش اساسی و تأثیر گسترده، رویت هلال وسیله ای بس آسان و در دسترس برای تحقق اختلاف یا اتّحاد مسلمانان است. حتی اگر بتوان با وجود اختلاف، در اموری مثل روزه ی یوم الشکّ اوّل ماه رمضان یا احیای دو شب به نیّت لیلة القدر، مشکل را حل کرد، در تعیین روز عرفه و عید قربان و عید فطر چنین راهی وجود ندارد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : شوق دیدن هلال این دو ماه فرخنده، دیدگان را به سوی آسمان سوق داده است؛ نخست برای حلول ماه رمضان و آغاز ستیز آدمی با اهریمن درون و برون خویش و سپس برای پایان بخشیدن به امساک و به تن کردن جامه ی طهارت باطن. آری دیدن هلال شوال به معنی سربلندی مسلمانان از امتحانی دشوار است که پس از سی روز مبارزه با شیطان نفس حاصل می گردد گذشته از جنبه های شرعیِ فردی، بازتاب اجتماعی دوگانگی و تفرقه در این امور را که بسیاری از اوقات به پاره ای اعتقادات مسلمانان نیز ضربه می زند، نباید از نظر دور داشت. تشخیص درست و مطابق ضوابطِ شرعی اوّل ماههای قمری آنقدر مهم است که در روایاتی می خوانیم که پس از فاجعه اندوهبار و جانکاه عاشورا، نفرین فرشته ای در حقِّ قاتلانِ حضرت ابا عبداللّه الحسین(ع) ؛موفّق نشدنِ آنان به اعمال و وظایف عید قربان و فطر و ماه رمضان است: قال أبوعبدالله(ع): لمّا ضُرب الحسین بن علی(ع) بالسیف فسقء ثمّ ابتُدِرَ لیقطع رأسه نادی منادٍ من بُطنان العرش: «ألا أیّتها الأُمّة المتحیّرة الضالّة بعد نبیّها! لا وفّقکم اللّه لأضحی ولا لفطر» ثم قال أبو عبداللّه(ع): فلا جرم واللّه ما وفِّقوا ولا یُوفَّقون حتّی یَثْأرَ ثائرُ الحسین(ع). (من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص175، ح 2059) امام صادق(ع) فرمودند: وقتی که امام حسین(ع) با ضربه شمشیر از پا افتاد... و سرش را بریدند یک منادی از میان عرش این ندا داد «ای اُمتی که بعد از پیامبرش سرگردان و گمراه شدید خداوند شما را به انجام اعمال هیچ عید قربان و عید فطری موفق نگرداند». و به خدا قسم دیگر نه موفق بر آن شدند و نه موفق خواهند شد تا آن که خونخواه حسین(ع) قیام کند. سیّد ابن طاوس پس از ذکر این حدیث، روایت زیر را به نقل از دلائل الإمامة در اقبال نقل کرده است: ولکن أُخبرکم بعلامات الساعة: یشیخ الزمان، ویکثر الذهب، وتشحُّ الأنفس، و تعقم الأرحام، و تقطع الأهلّة عن کثیر من الناس؛ ولی شما را به علائم آخرالزمان آگاه می سازم: زمانه طولانی می شود، طلا زیاد می شود، آدمیان بخیل می شوند، رحم ها (زنان) عقیم می شوند و رابطه اکثر مردم با اول ماه ها قطع می شود. امام صادق(ع) فرمودند: وقتی که امام حسین(ع) با ضربه شمشیر از پا افتاد... و سرش را بریدند یک منادی از میان عرش این ندا داد «ای اُمتی که بعد از پیامبرش سرگردان و گمراه شدید خداوند شما را به انجام اعمال هیچ عید قربان و عید فطری موفق نگرداند». و به خدا قسم دیگر نه موفق بر آن شدند و نه موفق خواهند شد تا آن که خونخواه حسین(ع) قیام کند وی ذیل آن افزوده است: این اقتضا می کند که هلال ماه به خاطر عقوبت خداوند پنهان می ماند، پس علم به هلال ماه فقط با هدایتی از جانب خداوند صورت می گیرد، چنین کسی به چیزی مشرف شده است که سپاسگزاران از شکر آن عاجزند و شکر مخصوص خدایی است که ما را به آن آگاه ساخت. (رؤیت هلال، ج 3، ص 1546) اختلاف در ثبوت هلال ماههای مباک رمضان، شوال و ذی حجّه در کشورهای اسلامی تاکنون پیامدهای بسیار ناگواری داشته است تا آنجا که یکی از فقهای معاصر در این زمینه می نویسد: اختلاف اسفناکی بارها در طی سالهای اخیر در امر رؤیت هلال شهد شیرین عید را در کام همه تلخ کرد. گروهی امروز نماز عید می خواندند و می گفتند: «أسألک بحقّ هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیداً... » و فردا گروه دیگری در همان شهر و گاه در همان مسجد همین عبارت را می گفتند و معلوم نبود منظور از «المسلمین» در این عبارات کیست؟ عدّه ای به هم تبریک می گفتند و جماعتی در حال روزه بودند و دعای «یا علیُّ یا عظیم... و هذا شهر عظّمته و کرّمته... و هو شهر رمضان...» می خواندند و گاه حتّی در یک خانه این اختلاف جانکاه دیده می شد ... . مردم از این بیم دارند که در سالهای بعد نیز این امر تکرار شود و در نتیجه بعضی از ناآگاهان، تعلیمات اسلام را زیر سؤال ببرند. این امر هنگامی نگران کننده تر می شود که می بینیم در اغلب کشورهای اسلامی مسأله رؤیت هلال حل شده و لااقل اهل یک کشور با یکدیگر هماهنگ هستند، ولی در کشور ما چگونه است؟ شاید تنها ما هستیم که این مسأله را حل نکرده ایم با اینکه فقهای قوی و آگاهی داریم.(چند نکته مهم درباره رؤیت هلال، ص 4 ) این اقتضا می کند که هلال ماه به خاطر عقوبت خداوند پنهان می ماند، چنین کسی به چیزی مشرف شده است که سپاسگزاران از شکر آن عاجزند و شکر مخصوص خدایی است که ما را به آن آگاه ساخت منشأ اختلاف برای روشن شدن موضوع بر اساس مبانی فقهی، دلایلی وجود دارد كه اختلافات موجود را هم معمولی جلوه می دهد و هم راه هایی برای كم كردن اختلافات در آن پیش بینی شده است. مسئله زیر را از رساله های عملیه ملاحظه فرمایید: اول ماه به پنج چیز ثابت مى شود: اول ـ آنكه خود انسان ماه را ببیند. دوم ـ عده اى كه از گفته آنان یقین پیدا مى شود، بگویند ماه را دیده ایم. و همچنین است هر چیزى كه به واسطه آن یقین پیدا شود. سوم ـ دو مرد عادل بگویند كه در شب، ماه را دیده ایم، ولى اگر صفت ماه را برخلاف یكدیگر بگویند، اول ماه ثابت نمى شود. (بینه شرعیه) چهارم ـ سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مى شود، و سى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوال ثابت مى شود. پنجم ـ حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است. در واقع آنچه که یقین آور است می­تواند ملاک و مستند قرار بگیرد، و از اینجاست که اختلاف حاصل می­گردد. یعنی برای شخصی از طریق یکی از راهها، یقین حاصل می شود و برای شخص دیگری چنان یقینی حاصل نمی گردد، و البته چنین چیزی، طبیعی تلقی می گردد و مشکلی را هم برای کسی ایجاد نمی کند. چون هر کس وظیفه دارد به یقین خود عمل کند ولو اینکه دیگران از این یقین برخوردار نباشند. بنابراین اختلافی که پدید می آید، بدون دلیل نیست. برای این اختلاف دو منشا می توان در نظر گرفت: با توجه به اختلاف مبنایی که در فتوا بیان شد، معتبر بودن شهادت آنها نزد یک مرجع، به آن معنا نیست که لزوما شهادت آن دو نزد مرجع دیگر نیز معتبر باشد زیرا ممکن است مثلا آن دو فرد ماه را با چشم مسلح دیده باشند در حالی که مرجع دوم، دیدن با چشم مسلح را برای ثبوت ماه کافی نداند الف- اختلاف در مبنا و فتوا: به این معنی که ممکن است مرجعی در تعیین ثبوت هلال، اختلاف افق را قبول نداشته باشد و مرجع دیگری آن را قبول داشته باشد. یا مرجعی تنها رویت ماه از طریق چشم غیر مسلح را ملاک بداند اما مرجع دیگر یقین به حلول ماه از هر طریقی ولو با چشم مسلح را کافی بداند. بنابراین ثبوت رویت هلال برای یک مرجع، دلیل آن نیست که برای مرجع دیگری نیز ثابت شده باشد چرا که چه بسا فتاوای آن دو در مورد ثبوت هلال، متفاوت باشد. ب- ملاک اعتبار بینه شرعیه : درست است که به اتفاق همه مراجع، شهادت دو مرد عادل برای ثبوت هلال کافی است اما باید توجه داشت که: اولا: با توجه به اختلاف مبنایی که در فتوا بیان شد، دیدن با چشم مسلح را برای ثبوت ماه کافی نداند. ثانیا: عدالت بینه برای پذیرش قولشان شرط است لذا عدالت هر یک از آن دو، باید برای هر مرجعی که می خواهد به حرف آنها اتکا کند، ثابت شده باشد. ضمنا در بسیاری از موارد، معتمدان یک منطقه، رویت خود را تنها به اطلاع یکی از مراجع می رسانند که آن مرجع به استناد حرف آنها، حکم به عید فطر می کند اما مراجع دیگر که از این بینه اطلاع نیافته اند چنین حکمی صادر نخواهند کرد. نتیجه اینکه، این اختلاف کاملا ریشه در مبانی فقهی دارد و بدون دلیل و مدرک معتبر نیست. راه حل از آنچه گذشت به روشنی در می یابیم که مسئله ثبوت رویت هلال مسئله ای تقلیدی نیست و آنچه برای شخص مکلف ملاک و معیار است یقین او به تحقق موضوع می باشد. اما خود همین مسئله می تواند به بروز اختلاف در میان مسلمانان و در نهایت اختلال نظام منجر گردد. چرا که ممکن است برای شخصی یقین به ثبوت رویت هلال حاصل گردد و برای شخص دیگری چنین یقینی تحقق نیابد و مشکل وقتی جدی تر می شود که این مسئله در میان مراجع متعدد در یک عصر حاصل شود که خود موجب ایجاد توهم تقلیدی بودن مسئله در بین مقلدین آنان می گردد. بنابراین، این سوال به وجود خواهد آمد که در هنگام بروز چنین اختلافی چه باید کرد؟ صدور حکم حکومتی جزء اختیارات و وظایف حاکم شرع اسلامی است و صدور این گونه احکام و اوامر در موضوعات، حجیت شرعی دارد و لازم الاتباع است. علاوه بر آنکه در این خصوص، حکم حاکم از موارد اثبات کننده حکم شرعی و طریقه ثبوت رؤیت هلال نیز شمرده شده است. لذا اعلام ثبوت رؤیت هلال و اعلام عید منحصراً از اختیارات حاکم شرع و رهبری سیاسی مذهبی است برای پاسخ به این پرسش، با توجه به آنچه که شرع و عقل ما را بدان رهنمود می کنند راه حل را باید در حکم حاکم شرع جستجو نمود. همانطور که حکم او یکی از طرق اثبات رویت هلال نیز شمرده شده است. برای روشن شدن مسئله ابتدا باید معیارها و شرح وظایف و حوزه کاری مرجعیت تقلید و حکومت اسلامی را شناخت تا بتوان موضوع را به خوبی تبیین نمود. در این راستا، توجه به نکات ذیل ضروری است: 1. در علم فقه، نظر فقیه و مرجع تقلید، از موارد و معیارهای اثبات رؤیت هلال ذکر نگردیده و آثار شرعی بر قول فقیه و مرجع تقلید (بما هو فقیه و مفتی) مترتب نشده است. 2. ادله وجوب تقلید از فقهاء از باب رجوع جاهل به عالم است که فقط در محدوده بیان احکام شرعی فقهی اعتبار دارد و شامل موضوعات احکام نیست، زیرا تشخیص موضوع با خود مکلف است و تقلید در آن جایز نیست و چون ثبوت رؤیت هلال از موضوعات است قابل تقلید نیست. 3. صدور حکم حکومتی جزء اختیارات و وظایف حاکم شرع اسلامی است و صدور این گونه احکام و اوامر در موضوعات، حکم حاکم از موارد اثبات کننده حکم شرعی و طریقه ثبوت رؤیت هلال نیز شمرده شده است. لذا اعلام ثبوت رؤیت هلال و اعلام عید منحصراً از اختیارات حاکم شرع و رهبری سیاسی مذهبی است. 4. مردد بودن اول ماه رمضان و عید فطر در چند روز موجب هرج و مرج و سرگردانی مؤمنین و اختلال در نظام جامعه شیعه می گردد از این رو اعلام آن از شؤون حاکم اسلامی می باشد. 5. صدور حکم حکومتی نمی تواند دارای تکثّر و اختلاف باشد، بر خلاف احکام شرعی فقهی که قابل تکثّر و محل ابراز آراء و نظرات مختلف است. ماه رمضان با توجه به معیارها و ویژگیهایی که در مسئله ثبوت رؤیت هلال و اعلام عید وجود دارد، این امر از اختیارات انحصاری حاکم شرع و رهبری سیاسی مذهبی است. بنابراین اگر حاکم شرع حکم به افطار کرد و عید فطر را اعلام نمود بر همه مسلمانان و حتی مجتهدین تبعیت از این حکم واجب است و در عرض حکم حاکم شرع دیگری نمی تواند حکم صادر نماید. به جهت این که حاکم شرع یکی بیش نیست و اگر در عرض حکم حاکم شرع عادل، شخص دیگری هم حق حکم کردن داشته باشد ناامنی و هرج و مرج و اختلال نظام لازم می آید و این مورد تایید عقل و شرع نیست. البته اگر کسی تشخیص داد که حاکم در یک حکم یا تشخیص موضوع حتی بر اساس فتوای خودش خطا کرده فقط خود بدون معارضت می تواند به تشخیص خود عمل کند، بطور مثال حاکم با بیان اینکه رویت هلال برای او اثبات شده، عید فطر را اعلام می دارد در حالی که شخص مکلفی که شامل مرجع تقلید نیز می شود یقین دارد که چنین نیست، نظر این فرد نمی تواند بر نظر دیگران تسری پیدا کند و دیگران اگر احراز نکنند و علم تحصیل نکنند نمی توانند به صورت تقلیدی مطابق احراز او ترتیب اثر دهند. از نظر اسلام بسیاری از موارد تقلیدی نیست: در اصول دین و مبادی استنباط تقلیدی نیست و در ضروریات فقهی نیز تقلید معنایی ندارد. به طور مثال وجوب صلاة واجب است و احتیاجی به تقلید ندارد موضوعات عرفیه و علمیه نیز جای تقلید نیست، و تنها در احکام فرعیه و عملیه که احتیاج به نظر و اجتهاد است باید تقلید کرد. یک شبـهه ممکن است بعضی ادعا کنند چون مورد ثبوت رؤیت هلال ماه شوال نظیر موارد دوران امر بین المحذورین است یعنی یا رؤیت هلال و عید ثابت است که وجوب افطار را به دنبال دارد و از موارد امر به معروف (وجوب افطار) خواهد بود و یا رؤیت هلال و عید ثابت نیست و حرمت افطار را به دنبال خواهد داشت و از موارد نهی از منکر(حرمت افطار) خواهد بود، در نتیجه بر مجتهدین و مراجع تقلید از باب امر به معروف و نهی از منکر لازم و واجب است که در این مسأله دخالت و اظهار نظر کنند. ولی این شبهه با اندک دقتی برطرف می شود. چون امر به معروف و نهی از منکر در جایی است که معروف و منکر قطعی و مسلم باشند، تا بتوان به آن امر یا از آن نهی کرد و ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر شامل مورد بحث که غالباً مقطوع الوجوب و الحرمة نیست و اصل وجوب و حرمت آن مشکوک است نمی شود. مضافاً بر این که در این صورت باید همه مردم در مسئله ثبوت رؤیت هلال دخالت کنند، چون امر به معروف بر همه مسلمانان واجب است و حال اینکه این منجر به هرج و مرج و مختل شدن نظام جامعه می گردد. به علاوه همچنان که گفتیم ثبوت هلال از موضوعات است و در موارد اشتباه در این گونه موضوعات در صورتی که علم به حکم شرعی وجود داشته باشد لازم نیست اشتباه و غفلت او را گوشزد کرد. مصداق حاکم شرع با توجه به آنچه در این نوشتار ارائه گردید، مسئله رویت هلال علیرغم اینکه از اهمیت قابل توجهی برخوردار می باشد، امری مشکل آفرین نخواهد بود، چرا که هر شخص مسلمانی مکلف به انجام تکلیف شرعی خود براساس یقین خویش می باشد. و در موارد اختلاف نیز حکم حاکم شرع، فصل الخطاب و رافع مشکل خواهد بود با توجه به بحث گذشته ممکن است سوالی نمایان شود و آن اینکه: حاکم شرع کیست و آیا هر مجتهدی حاکم شرع است؟ در پاسخ باید گفت حاکم شرع همان ولی امر بالفعل است. و طبعا "صلاحیت" با "فعلیت" متفاوت است. ممکن است مجتهدین بسیاری باشند که صلاحیت عهده داری ولایت امر مسلمین را دارا باشند اما به محض این که به طریق مشروع و مقبول کسی ولایت امر را به عهده گرفت کسی در عرض او بالفعل حق ولایت ندارد. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هر دو امام هستند و هر دو معصوم هستند، اما تا وقتی که امام حسن علیه السلام حضور دارد ولایت تشریعی منحصرا بر عهده ایشان است و امام حسین علیه السلام هم مانند آحاد امت تابع اوست و بعد از شهادت امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام عهده دار ولایت می شود. شان حاکم شرع و ولایت چیزی است، شان اجتهاد و فقاهت چیزی دیگر . هر یک در جای خود محترم و عزیز هستند. با توجه به آنچه در این نوشتار ارائه گردید، فصل الخطاب و رافع مشکل خواهد بود،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مفهوم حبط و کلمه حبط به معناى باطل شدن عمل، و از تأثیر افتادن آن است، در صحاح اللغة آمده است: ”‌حبط عمله حبطا بطل ثوابه ”‌عملش حبط شد؛ یعنی ثواب آن از بین رفت،[1] هم چنین در المصباح المنیر  آمده ”‌حبط العمل حبطا … فسد و هدر”‌‌[2]؛ عملش حبط شد؛ یعنی عمل فاسد و تباه شد.


باطل کردن

احباط و تکفیر در قرآن و روایات از گناهانی که موجب از بین رفتن اعمال نیک و پسندیده می شود، تعبیر به حبط اعمال و بطلان آن شده است، از این رو، به بیان موارد و مصادیق آن در قرآن و روایات و در ادامه به بیان اهمیت حفظ اعمال نیک، می پردازیم.

در قرآن و روایات برخی از اعمال ناپسند سبب حبط و از بین رفتن اعمال پسندیده و خوب معرفی شدند که به ترتیب در قرآن و روایات آن را بررسی می کنیم.

 

الف. حبط در قرآن:

واژه حبط و مشتقّات آن شانزده مورد در قرآن آمده است که در آنها اعمالی را که سبب تباهی و از بین رفتن عمل خوب می شود، ذکر شده است و ما به چند مورد آن اشاره می کنیم:

1 - کفر و شرک

الف. ”‌مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ”‌‌؛[3] ”‌هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیان کاران خواهد بود”

‌‌ب. ”‌ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون‏”‌‌؛[4] ”‌مشرکان را شایسته نیست که مسجدهاى خدا را آباد کنند در حالى که بر کفر خودشان شاهد هستند، آن گروه اعمالشان تباه شده و آنها در آتش ماندگارند”‌‌.

در این دو آیه به صراحت شرک و کفر را موجب تباه شدن اعمال مشرکین و کفار می داند.

برای کسی که امکان رسیدن به یقین برایش وجود دارد جائز نیست در اصول دین با شک و تردید عمل نماید، و مراد از این که حجت خدا روشن است این است که هر کس به دنبال دلیل در اصول دین باشد، به یقین می رسد و با رسیدن به یقین، جائی برای تردید و گمان باقی نمی ماند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : 2 - نفاق ”‌وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرین‏”‌‌؛[5] ”‌آنها که ایمان آورده‏اند مى‏گویند: ”‌آیا این (منافقان) همان ها هستند که با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که با شما هستند؟!(چرا کارشان به این جا رسید؟!) (آرى، ) اعمالشان نابود گشت، و زیان کار شدند”‌‌. 3 تکذیب آیات خداوند و روز قیامت ”‌وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُون‏”‌‌؛[6] ”‌و کسانى که آیات، و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود مى گردد، آیا جز آن چه را عمل مى‏کردند پاداش داده مى‏شوند؟!”‌‌. ب. حبط در روایات: 1 - ترک نماز بدون مرض و علت. عبید بن زراره می گوید: از حضرت صادق (ع) پیرامون تفسیر آیه: ”‌‌ هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه می شود”‌‌.[7] پرسیدم، فرمود: مقصود آن کسى است که کردارى که به آن اقرار و اعتراف کرده، ترک کند، عرض کردم: مرتبه ترک آن عمل چیست؟ همه آن را رها کند؟ فرمود از آن جمله است کسى که عمداً بدون این که مست باشد و یا علّتى داشته باشد، نماز را ترک کند.[8] 2 - با شک و تردید عمل کردن در اصول دین. یکی از یاران امام صادق (ع) به نام مفضل می گوید از آن حضرت شنیدم که می فرمود: کسی که تردید یا گمان داشته باشد و بر آن پا برجا باشد، خدا عملش را تباه می کند، حجت خداوند حجت روشن است.[9] مجلسی (ره) در توضیح حدیث می فرماید: برای کسی که امکان رسیدن به یقین برایش وجود دارد جائز نیست در اصول دین با شک و تردید عمل نماید، و مراد از این که حجت خدا روشن است این است که هر کس به دنبال دلیل در اصول دین باشد، به یقین می رسد و با رسیدن به یقین، جائی برای تردید و گمان باقی نمی ماند.[10] باطل کردن 3 - زنی که به شوهرش بگوید من از تو هیچ خیری ندیدم با این که در ارتباط زندگی زن و مرد، بسیاری از زحماتی را که زن در تدبیر و رسیدگی منزل از نظافت و آشپزی و بچه داری و… متحمل می شود از وظائف واجب او نیست و خداوند در مقابل این امور پاداش فراوان به او می دهد، ولی اگر زحمات او همراه با آزردن شوهر و منّت همراه باشد اجر کارهای او تباه می شود، در حدیثی امام صادق (ع) می فرماید :هر زنی که به شوهرش بگوید که من از تو خوبی ندیدم، پاداش عمل او از بین می رود.[11] 4 - کافر شدن به ولایت علی(ع) ابی حمزه می گوید از امام باقر (ع) از تفسیر سخن خداوند، ”‌وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین”‌‌ ‏پرسیدم؟حضرت فرمود: تفسیر باطنی این آیه کافر شدن به ولایت امیر المؤمنین(ع) است، چرا که مراد از ایمان، حصرت علی (ع) می باشد.[12] از مجموع مطالب بالا معلوم می شود که حبط مربوط به مورد خاصی از اعمال نیک نیست، بلکه در تمام امور زندگی اعم از فردی و اجتماعی، عقیدتی و اخلاقی جریان دارد. در نقطه مقابل حبط تکفیر وجود دارد به همین مناسبت توضیح اندکی پیرامون آن نیز ارائه می کنیم. همان طور که اعمال نیک با انجام کارهای زشت از بین می رود، اعمال زشت گناهان نیز با انجام خوبی ها از بین رفته و چه بسا که تبدیل به خوبی شود؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم. 1- انجام نمازهای واجب. ”‌وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ، وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ، إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات‏”‌‌؛[13] ”‌در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مى‏برد‏”‌‌. یکی از مسائلی که در ارتباط با اعمال انسان ها در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، کوشا بودن در محافظت از کارهای نیک است که در غیر این صورت ممکن است اعمال نیک ما نتیجه مطلوب را نداشته باشد 2 - اجتناب از گناهان کبیره. الف. ”‌إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ”‌‌؛[14] ”‌اگر از گناهان بزرگ که از آن نهى شده‏اید بپرهیزید، بدی هاى شما را مى‏زداییم. ب. ”‌الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ، إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ”‌‌ [15] کسانى که از گناهان بزرگ و زشت هاى آن کناره گیرند جز پاره‏اى یا به طرز سطحى و گذرا، بی گمان پروردگارت آمرزشى دامن گستر دارد. با توجه به نقش تربیتی که احباط و تکفیر در زندگی انسان ها دارند، از این رو بیان اهمیت حفظ اعمال نیز، خالی از لطف نیست. یکی از مسائلی که در ارتباط با اعمال انسان ها در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، کوشا بودن در محافظت از کارهای نیک است که در غیر این صورت ممکن است اعمال نیک ما نتیجه مطلوب را نداشته باشد. در روایتی از رسول گرامی اسلام در فضیلت تسبیحات اربعه آمده است: خداوند به عدد هر یک از اذکاری که مؤمن می گوید، درختی در بهشت برای او می کارد. شخصی عرض کرد: پس درختان ما در بهشت چقدر زیاد است! حضرت فرمود: بله، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند سپس این آیه را قرائت نمود: ”‌ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت خدا و رسول کنید و اعمال خود را باطل نکنید”‌‌.[16] پی نوشت ها : [1]. الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 3، ص 1118، دار العلم، بیروت، 1990 م. [2]. الفیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص 118 [3]. مائدة، 5 [4]. توبة، 17 [5]. مائدة، 53 [6]. اعراف، 147 [7]. مائدة، 5 [8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 387، ح 12، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 هـ ش. [9]. همان، ص 400، ح 8 . [10]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، ج 11، ص 186، 1404 هـ ق. [11] حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 20، ص 162، ح 7، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 هـ ق. [12] مجلسی، بحار الأنوار، ج 35، ص 369، ح 14، مؤسسة الوفاء، 1404هـ ق. [13]. هود، 114 [14]. نساء، 31 [15]. نجم، 32 [16]. محمد، 33؛ صدوق، محمد بن علی، الامالی ج 1 ص 607، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 هـ ش.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
چرا خداوند در قرآن مهمترین شیوه راز و نیاز با خود را برای ما شرح نداده است؟ وقتی که از نماز به عنوان ستون دین یاد می شود چرا کیفیت جزئیات آن در قرآن ذکر نشده است تا راهگشای ما باشد؟
چرا در نماز حضور قلب ندارم

قرآن کتابی است که بر طبق اقتضای ساختار خود، معارف (احکام، عقاید و تاریخ و…) را به گونه اختصار و کلی بیان کرده و تفصیل و تفسیر آن را بر عهده پیامبر اکرم (ص) نهاده است. پیامبر اکرم (ص) نیز با دستور الهی این مقام را پس از خود به ائمه معصومین (ع) از اهل بیت واگذار کردند؛ زیرا از نظر قرآن پیامبر (ص) دارای چهار منصب الهی است:

1 منصب تلقی وحی و دریافت پیام الهی که در آیات فراوانی[1] به آن اشاره شد.

2 منصب ابلاغ وحی و ابلاغ پیام الهی.[2]

3 منصب تبیین وحی و تفسیر پیام ال هی.

پیامبر (ص) باید آیات قرآن کریم را برای مردم تفسیر کند تا مردم بتوانند مراد خدا را در آیات قرآن بفهمند. قرآن کریم در مورد منصب تبیین وحی می فرماید: ”‌ما این ذکر [قرآن‏] را بر تو نازل کردیم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند”‌‌.[3]

4 منصب اجرای قرآن و پیاده کردن احکام و دستورات الهی.

با وفات پیغمبر (ص) دو منصب از مناصب چهارگانه پیامبر (ص) یعنی ”‌تلقی و ابلاغ وحی”‌‌ نیز از میان جامعه رخت بر بسته است، ولی دو منصب دیگر پیامبر ”‌تبیین وحی”‌‌ و ”‌اجرای احکام الهی”‌‌ باقی است. براساس حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است[4] و روایات متعدد دیگر این دو منصب برای ائمه (ع) ثابت است.[5]

منصور بن حازم می گوید به امام صادق (ع) عرض کردم من با مردمی مناظره کرده و به وی گفتم پیغمبر (ص) حجت خدا بوده و از دنیا رفته است، حجت بعد از پیغمبر (ص) کیست؟ گفتند قرآن حجت بعد از پیغمبر (ص) است، وقتی به قرآن نگاه کردم دیدم قرآن به گونه ای نازل شده که هر قومی اعم از زندیق، حروری و مرجئی می تواند به نفع مذهب خود از قرآن استدلال نماید، لذا فهمیدم که قرآن نیاز به قیمی دارد که تمام تفاسیر آن را آگاه باشد و چون چنین شخصی را در بین مردم، غیر از علی بن ابی طالب (ع) نیافتم گواهی دادم که علی (ع) مفسر و قیم قرآن بوده و بعد از حضرت نیز فرزندان حضرت به ترتیب حسن (ع) حسین (ع) علی بن الحسین (ع) و … مفسر و قیم قرآن هستند.[6]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : قرآن کریم در موارد متعددی از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب‏] برپا دار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح‏] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است پس از این روایات به دست می آید که قرآن معارف را به طور مجمل و خلاصه بیان کرده و تفسیر و تبیین آن را بر عهده معصومین (ع) نهاده است. در مورد نماز نیز قضیه به همین منوال است؛ چرا که قرآن کریم در موارد متعددی[7] از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب‏] برپا دار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح‏] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است‏.[8] در هر صورت اصل مسئله نمازهای یومیه در قرآن بیان شده، اما تفصیل و جزئیات و بیان عدد رکعات آن بر عهده قرآن ناطق که معصومین (ع) هستند، گذاشته شده است. پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ائمه (ع) با عمل و گفتار خود تعداد رکعات نماز را بیان کردند. به عنوان نمونه یک روایت را در این جا نقل می کنیم: مرحوم شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب از فضیل بن یسار از امام صادق (ع) روایت می کند که حضرت فرموده اند: تعداد رکعات نماز واجب (یومیه) و نافله آن 51 رکعت است که 17 رکعت آن، واجب و 34 رکعت مستحب است.[9] عده ای با دست آویز قرار دادن اینکه چون شرح نماز در قرآن نیامده است در صدد رفع تکلیف از خود هستند اما باید توجه داشته باشند که قرآن آوردنده ای دارد که وظیفه اش تببین وحی است و ایشان فرموده اند کتاب خدا در کنار عترت من رمز سعادت و هدایت است، در قرآن کریم خیلی از مسائل مجمل گذارده شده است تا ما برای فهم آن ها به سیره معصومین علیهم السلام رجوع کنیم و از دستورات جانفزایشان بهره ببریم. این است راز بندگی اگر کسی یگانگی خداوند متعال را بپذیرد و خود را بنده او بداند به دستوراتش بی کم و کاست عمل می کند و اینقدر هم به دنبال بهانه نمی گردد و اگر نه کسی در بند خود باشد نه آمدن تمامی جزئیات نماز و سایر احکام در قرآن او را مطیع می سازد و نه هیچ چیز دیگر چرا که نفس این شخص تا ابد بهانه می تراشد و هرگز هدایت نخواهد شد.دقت کنیم. پی نوشت ها : [1] مثل بقره، 252؛ آل عمران 58 و 108 ؛ جاثیه 9؛ قصص، 3 [2] نجم، 3 و 4 [3] أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُون‏. نحل، 44 [4] صحیح ترمذی، ج 5، ص 621 [5] اصول کافی، ج1، ص 192، ح3 [6] وسائل الشیعة، ج 18، باب 131، ص 1330 [7] قرآن کریم در 82 آیه از مسئله نماز یاد می کند، مثل آیات 3، 43، 45، 83 بقره و بقره، 110، 125، 153، 177، 238، 277 و سوره های دیگر قرآن. [8] اسراء، 78 [9] تهذیب الاحکام، شیخ طوسی (ره)، ج 2، کتاب الصلاة، باب اول، ح 2،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سخت‌تر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد .


توبه

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

توبه؛ بازگشت به سوی خداوند

آیه 90 سوره «هود» می‌فرماید: «وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ»؛ از پروردگار خود آمرزش بطلبید و به سوی او باز گردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است.

با نگاهی به آیات قبل و بعد این آیه شریفه متوجه می‌شویم که این آیه نقل قول حضرت شعیب است که قوم خود را به آمرزش و توبه دعوت می‌کند. مسلم است که این دعوت خاص قوم این پیامبر رسمی نیست و تمام انبیاء امت خود را به بازگشت به سوی خداوند دعوت کرده‌اند.

«توبه» در لغت به معنای «بازگشت و رجوع» است. برخی علما سخت از آن به «الرجوع من الذنب» یاد کرده‌اند یعنی توبه بازگشت از گناه است.(1) برخی نیز از «توبه» به بازگشت به سوی خدا« تعبیر کرده‌اند.(2)

 

توبه به سوی خداوند 

اگر توبه را به معنای «رجوع به خدا» بدانیم باید گفت توبه همیشگی و دائمی است و انسان باید همواره در حال توبه به سوی خداوند باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : «توبه» در لغت به معنای «بازگشت و رجوع» است. برخی علما سخت از آن به «الرجوع من الذنب» یاد کرده‌اند یعنی توبه بازگشت از گناه است.(1) برخی نیز از «توبه» به بازگشت به سوی خدا« تعبیر کرده‌اند از رسول مکرم اسلام(ص) نقل است که فرمودند: «ای مردم، پیش خدای خود، توبه کنید، زیرا من روزی صدبار توبه می‌کنم!»(3) توبه در این معنا همان «انابه» است؛ زیرا معنای «انابه» نیز «بازگشت به سوی خداست». قرآن کریم درباره حضرت ابراهیم(ع) می‌گوید: «این که ابراهیم لحلیم؛ آواه منیب»(4) که مینب در این آیه شریفه، معنای انابه کننده و کسی است که بسیار به سوی خداوند بازگشت می‌کند و دائماً در حال رجوع به سوی خداست. اما توبه در مرحله پایین‌تر به معنای «بازگشت از گناه» است که البته منافاتی با معنای قبلی ندارد زیرا توبه کننده در حقیقت از گناه و عصیان خویش به سوی حضرت حق رجوع می‌کند. ولی باید بدانیم توبه شرایطی دارد که مهم‌ترین آن «پشیمانی از گناه است.» مرحوم شهید استاد مطهری در این باره می‌نویسد: «برخی میان صیغه توبه و خود توبه اشتباه می‌کنند. توبه یعنی پشیمانی شدید از گناه، تصمیم اکید بر تکرار نکردن گناه و بازگشت به سوی حقیقت. این، یک لفظ بیانگر دارد که می‌گوییم: «استغفرا..... ربی و اتوب الیه» ولی خود این که توبه نیست...»(5) لذاست که قرآن کریم خداوند را «نواب» به معنای بسیار توبه پذیر معرفی می‌کند. در حدیثی قدسی آمده است که حضرت حق - جل و علا - خطاب به داوود پیامبر(ع) فرمود: «یا داوود تشر المذنبین ابن اقبل التوبه.»(6) یعنی ای داود گنه‌کاران را بشارت بده که من توبه را قبول کرده و می‌پذیرم توبه دو سو دارد؛ یک سو بنده گنه‌کار است که از گناه خویش به سوی حضرت حق توبه و رجوع می‌نماید و طرف دیگر خداوند است که با نظر رحمتش به سوی بنده رجوع کرده و او را می‌پذیرد. لذاست که قرآن کریم خداوند را «نواب» به معنای بسیار توبه پذیر معرفی می‌کند. در حدیثی قدسی آمده است که حضرت حق - جل و علا - خطاب به داوود پیامبر(ع) فرمود: «یا داوود تشر المذنبین ابن اقبل التوبه.»(6) یعنی ای داود گنه‌کاران را بشارت بده که من توبه را قبول کرده و می‌پذیرم. توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سخت‌تر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد باید بدانیم که اگر توبه درست و با شرایط کامل انجام شود و واقعاً توبه کار، هیجان و نادم باشد و قصه بر ترک همیشگی گناه خویش کرده باشد، پس از توبه مانند کسی است که گناهی مرتکب نشده است. روایت مشهوری است که: «اتائب من اذنب فمن لاذنب که: توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناهی مرتکب نشده است.»(7) قرآن کریم هم در آیه 70 سوره فرقان صراحتاً اعلام می‌کند که اگر کسی توبه کند و ایمان آورد و عمل نیکو انجام دهد، حضرت حق تمام گناهانش را به حسنات تبدیل می‌کند! اما همه این‌ها در صورتی که «توبه» حقیقی باشد و شرایطش رعایت شده باشد که قطعاً کار سختی است و با گفتن چند ذکر و خواندن چند صفحه دعا و حتی ریختن چند قطره اشک، حاصل نمی‌شود. باید باور کنیم که توبه کردن کار آسانی نیست و ترک همیشگی گناه و رجوع همیشگی از گناه به سوی خدا، کار آسانی نیست. تا جایی که در روایات فرموده‌اند: «ترک الخطئیة اسیر من طلب التوبه: ترک گناه آسان‌تر از توبه کردن است.»(8) این روایت نشان می‌دهد توبه کردن آسان نیست و حتی از ترک گناه هم سخت‌تر است. ولی بدانیم که باید به سوی خداوند برگردیم و توبه کنیم اما توبه را که حقیقتاً بین ما و گناه فاصله بیندازد و ما را به سوی پروردگار خوش رجعت دهد. پی‌نوشت‌ها: 1- لسان العرب، ج 1، ص 233 2- مجمع البحرین، ج 2، ص 14 3- ترجمه مجمع‌البیان، ج 17، ص 129 4- سوره مبارکه هود، آیه 75 5- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 13، ص 362 6- الکافی، ص 314 7- الکافی، ص 435، یا همان، ص 435 8- الکافی، ص 451، ص451،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(5)
بر سفره رنگین رمضان(5)


 





 
ماه رمضان، از طعام مادی تا طعام معنوی
براساس سخنان بزرگان، همانگونه كه جسم انسان به غذای مادی نیاز دارد، روح او به غذای معنوی محتاج است. همانگونه كه اگر به جسم انسان برای مدتی غذا نرسد، خواهد مرد، روح او نیز بر اثر بازماندن از غذای روحی و ملكوتی، خواهد مرد. به تعبیر مولوی:
بریان نخورم كه هم زیان است
من نور خورم كه قوت جان است1
فیلسوف شرق، ملاصدرای شیرازی، درباره غذای ملكوتی كه برای انسان، لطیف و از جنس نور است، می‎گوید:
خداوند بزرگ، به پیغمبر خویش ـ كه پیغمبر همه جهانیان است ـ فرمود: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛ بر اساس حكمت و پند دادن نیكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با مخالفان به طریقی كه نیكوتر است، مجادله كن!» (نحل: 125) بدان كه این خواندن، خواندن به سوی قرآن است؛ چرا كه آن به منزله طعامی معنوی و خوانی آسمانی است كه از آسمان به زمین فرود آمده و در آن غذاهایی از آسمان جهان عقول موجود است و در آن، برای هر گروهی از انسان به اندازه گنجایش آنها غذاهایی معنوی آماده شده است. برای توده مردم، رزقی مشخص و بهره‎ای معین است و برای خاصان نیز غذاهایی لطیف و میوه‎هایی آسمانی است كه نه تمام می‎شود و نه مانعی برای خوردن آنها وجود دارد.2
بنابراین، همانگونه كه خداوند برای انسان خوان زمینی قرار داده، خوان آسمانی نیز برای او گسترده و همانگونه كه وجود مادی او به طعام مادی نیازمند است، وجود معنوی او نیز به طعام معنوی نیاز دارد. البته این طعام معنوی و مائده آسمانی، در دسترس همگان نیست و بهره یافتن از آن، نیازمند شرایطی روحی است. دهان مادی در فرصت‎هایی چون ماه مبارك رمضان، از غذا و طعام بسته و شخص از پرخوری و شكم‌پرستی دور می‌شود، تا بر اثر آن، دهان معنوی باز و آدمی خورنده لقمه‎های راز و مائده آسمانی گردد. به تعبیر زیبای مولوی:

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : این دهان بستی، دهانی باز شد تا خورنده، لقمه‎های راز شد چند خوردی چرب و شیرین از طعام امتحان كن چند روزی در صیام دست بردار از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی كن شتاب گر تو این انبان ز نان خالی كنی پُر زگوهرهای اجلالی كنی طفل جان از شیر شیطان بازدار بعد از آنش با مَلَك انباز3 دار محی‌الدین بن عربی می‎نویسد: در روایت، خدواند، لقا و دیدارش را به منزله افطار روزه‎دار و غذای معنوی او قرار داده است، چنان‌كه در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله می‎خوانیم: «للصائم فرحتان؛ فرحه عند فطره و فرحه عند لقاء ربه؛ روزه‎دار را دو سرور و خوشحالی است: یكی خوشحالی هنگام افطارش و دیگری هنگام دیدار پروردگارش.» اما خوشحالی افطار روزه‎دار از آن جهت است كه از غذای طبیعی می‎خورد و آن غذای جسمانی اوست؛ چرا كه روزی‌دهنده خداست و اما خوشحالی ملاقات پروردگارش، غذای حقیقی اوست كه بقایش بدان بستگی دارد».4 خداوند و پذیرایی از جنس گرسنگی در ماه مبارك رمضان، خداوند، میزبان و روزه‎دار، مهمان اوست و در اینكه خداوند بهترین میزبان است، تردیدی نیست. پرسش این است كه آیا پذیرایی خدا مانند پذیرایی بندگان از یكدیگر در مهمانی‎هاست یا تفاوت دارد‎؟ شكی نیست كه جنس پذیرایی خداوند از روزه‎دار، با پذیرایی بندگان از یكدیگر متفاوت است. آنجا كه گرسنگی، سرچشمه بركات جسمانی و روحی است و سلامت جسم و روح روزه‎دار را تضمین می‎كند و «خورش مؤمن و غذای روح و خوراك قلب است»، 5 یكی از بهترین پذیرایی خداوند از بندگان روزه‌دارش، گرسنگی دادن به آنهاست. استاد اخلاق، مرحوم آیت‎الله علی قاضی می‎فرمود: در زمان یكی از پیامبران گذشته، سه نفر رفیق، گذرشان به دیار غربت افتاد. شب فرا رسید و هر یك از آنها برای تحصیل غذا به گوشه‎ای از شهر رفتند و به یكدیگر قول دادند كه فردا در وقت و مكان معین، یكدیگر را ببینند، اما دو نفر از آنها هر كدام، مهمان شخصی شدند و چون سومی جایی نداشت، با خود گفت: من به عبادتگاه عجل الله تعالی فرجه الشریف و مسجد] می‎روم و مهمان خدا می‎شوم. و تا صبح در آنجا به سر برد و همچنان گرسنه باقی ماند. صبحدم در میعادگاه، هر سه نفر حضور یافتند و هر یك سرگذشت خود را بیان كردند. از سوی خداوند به پیامبر آن زمان وحی رسید كه به آن مهمان عزیز ما بگو: ما مهمانی او را قبول كردیم و خود، میزبان او شدیم و برای او درصدد تهیه بهترین غذاها برآمدیم، لكن در خزانه غیب خود، تفحص كردیم و بهتر از گرسنگی، غذایی برای او نیافتیم.6 روزه‎دار و بوی خوش دهانش انسان در تنگنای حواس مادی گرفتار و دانشش اندك و ناچیز است. از این‌رو، در بسیاری از موارد، قضاوت‌ و داوری وی درباره رویدادها و آنچه در ظاهر می‌بیند، با داوری پروردگار در این‌باره متفاوت است. چه بسا امور خوشایند ما، ناخوشایند پروردگار است و ای بسا كارهایی كه انجام دادن آن برای ما تلخ و ناگوار است، در پیشگاه خداوند، شیرین و گواراست و چه بسا اموری كه برای ما زیباست، برای آفریدگار، زشت و نازیباست. بر همین اساس، ای بسا ما از بوی دهان روزه‎دار، بیزار و روی‌گردانیم، در حالی كه این بو نزد خداوند، از مشك، خوشبوتر است. امام صادق علیه السلام در این‌باره فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی فرستاد كه چرا با من مناجات نمی‎كنی؟ عرض كرد: خدایا! روزه دارم و در حال روزه، دهان، خیلی معطر نیست. خداوند فرمود: ای موسی! بوی دهان روزه‎دار نزد من، از مشك خوشبوتر است.»7 در كلامی دیگر از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: اگر كسی در روز گرمی روزه بگیرد و تشنه شود، خدای سبحان هزار فرشته را موكل می‎كند تا چهره او را مسح كنند و تا هنگام افطار به او بشارت دهند و هنگام افطار، خداوند می‎فرماید: «ما اطیب ریحك و روحك! یا ملائكتی اشهدوا انی غفرت له؛ عجب عطری و چه بوی خوبی داری! ای فرشتگان من! شاهد باشید كه اورا آمرزیدم.8 «انسانی كه می‎خواهد در آن عالم معطر باشد، باید بداند كه آنجا دیگر سخن از آهو و نافه آهو نیست كه عطری داشته باشد. آنجا روزه است كه انسان را معطر می‎كند. باطن روزه به صورت عطر ظهور می‎كند؛ آن هم در سطح بدن و اما مافوق آن را خدای سبحان می‎داند كه چیست. اگر خداوند چیزی را به عظمت بستاید، دیگر نمی‎شود آن را به نافه آهو و مشك نافه او همانند كرد كه مشك، چیزی نیست جز برآمده از بعضی از خون غزال و با عطری كه خدای سبحان از آن تعریف می‎كند، قابل قیاس نخواهد بود».9 محی‌الدین ابن عربی در این‌باره سخنی شنیدنی دارد. وی می‎گوید: اینكه در روایت فرمود: «بوی دهان روزه‎دار از بوی مشك خوشبوتر است»، از آن روست كه بوی مشك، امری وجودی است و شامه ما آن را درك می‎كند و كسی كه دارای مزاج سالم و معتدلی باشد، از آن لذت می‎برد، اما اینكه بوی دهن روزه‎دار در نزد خدا خوشبوتر از مشك است و برای ما این‌گونه نیست، برای این است كه فراتر از ادراك شامه ماست و ادراك بوها از سوی خداوند، با ادراك بوها از سوی ما حتی فرشتگان متفاوت است. بنابراین، شگفت نیست كه چیزی نزد ما و حتی نزد فرشتگان بدبو باشد، ولی نزد خداوند، خوشبو باشد و برای من در این‌باره واقعه‎ای است كه آن را نقل می‌كنم و آن اینكه: من نزد موسی بن محمد در حرم مكه بودم و او در آنجا اذان‎گو بود. غذایی داشت كه از بوی آن هر كس استشمام می‎كرد، اذیت می‎شد و من در خبری نبوی دیده بودم كه فرشتگان، از انچه آدمیان اذیت می‎شوند، اذیت می‎گردند و دین مقدس، نهی كرد كه كسی با بوی پیاز و تره به مساجد نزدیك شود. من آن شب آنجا ماندم و قصد داشتم به آن مرد بگویم كه آن غذا را از مسجد بیرون ببرد. همان شب خواب دیدم كه حق‌تعالی به من فرمود: «چیزی درباره غذا به او مگو؛ زیرا بوی آن نزد ما، مانند بویش نزد شما نیست.» چون صبح شد، موسی بن محمد، طبق عادتش نزد من آمد و من انچه را در خواب دیدم، برایش نقل كردم. او گریست و سجده شكر به جا آورد و سپس به من گفت: ای سرور من! با این همه، ادب نگه داشتن برای شرع، سزاوارتر است و آن غذا را از مسجد بیرون برد.10 پاداش روزه، از بهشت تا بهشت‌آفرین عبادت‌كنندگان خدا گوناگونند. برخی خدا را می‎پرستند، تا گرفتار دوزخ نگردند، برخی‎ او را عبادت می‎كنند تا به بهشت درآیند، ولی گروهی خداوند را فقط برای او و رسیدن به بهشت دیدار و قرب به او می‎پرستند. این گروه، فراتر از ترس دوزخ و طمع بهشت و فقط به عشق و شوق پروردگار، او را عبادت می‎كنند و اگر دوزخ و بهشتی نبود، همچنان عاشقانه خدا را می‎پرستیدند. در حكایت است كه: عیسی مسیح علیه السلام روزی از كنار سه مرد می‌گذشت كه نزار شده بودند و رنگ بر رخسار نداشتند. از آنها پرسید: «چگونه به این روز افتاده‎اید؟» گفتند: «دلیل آن خوف از آتش دوزخ است.» آن حضرت فرمود: «خداوند به یقین، به خائفان امنیت ارزانی می‎دارد.» سپس عیسی مسیح علیه السلام سه مرد دیگر را دید كه نزارتر و رنگ‌پریده‎تر بودند. از آنها پرسید: «چه چیزی شما را به این حال گرفتار كرده است؟» گفتند: «شوق بهشت.» آن حضرت فرمود: «امید است خداوند آنچه را بدان امید دارید، به شما ارزانی دارد.» سرانجام، عیسی مسیح علیه السلام بر سه مرد دیگر گذشت كه نحیف‎تر از دو گروه قبل بودند و چهره‎هایشان مانند آیینه می‎درخشید. آنها در پاسخ به این پرسش عیسی مسیح علیه السلام كه «چگونه به این حال درآمده‎اید؟» گفتند: «ما خداوند را دوست داریم و او را از سر عشق و نه از خوف دوزخ و امید به بهشت می‎پرستیم.» آن حضرت فرمود: «شما از مقربان هستید، شما از مقربان هستید».11 با نگاهی به دعاهای ماه مبارك رمضان درمی‎یابیم در برخی دعاها، سخن از تمنای رهایی از دوزخ و درآمدن به بهشت نیست، بلكه سخن از جمال و جلال خداست و اینكه شخص، فقط قرب خدا را می‎خواهد و فقط به او می‎اندیشد. ماه رمضان، ماه آزادی آزاد نخوانند گرفتار هوا را گر صاحب صد دل چو صنوبر شده باشد صائب تبریزی ماه مبارك رمضان، بهترین فرصت برای آزادی و رهایی است. آن‌كه در اسارت خواسته‎های نفس و زیاده‎خواهی‎های آن به سر می‎برد، آزاد نیست. ماه رمضان، ماه آزادپروری است؛ زیرا بیشترین تأثیر را در رهایی انسان از دام هواهای نفس دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه‎ای در آخرین جمعه ماه شعبان، درباره آثار و بركات ماه مبارك رمضان فرمود: «یا ایها الناس أن انفسكم مرهونه باعمالكم ففكوها باستغفاركم؛ مردم! جان‌هایتان در گرو و اسارت عملكردهای عجل الله تعالی فرجه الشریف ناشایست] شماست. پس با استغفار، آن را عجل الله تعالی فرجه الشریف از این اسارت] رها كنید.»11 در حقیقت، در این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله راهكاری برای آزادی از هواهای نفس بیان شده است. «باری، معصومان علیهم السلام در بسیاری از كلمات به ما اموختند كه آزاد بشوید و آزاد باشید. البته آزاد شدن از دشمن بیرونی، چندان مهم نیست. آنچه مهم است، آزاد شدن از دشمن درونی است. راه تشخیص اینكه شخص، بنده است یا آزاد نیز این است كه اگر به دلخواه خود عمل می‎كنیم، معلوم می‎شود در قفس هوای نفس و آز و طمع زندانی هستیم و اگر به خواسته خدای سبحان عمل كنیم، آزاد هستیم. از برجسته‎ترین وظایف در ماه مبارك رمضان، آزاد شدن و رهیدن است. راه آزادی نیز استغفار و طلب آمرزش است. كسانی كه گرفتار اسارت نفس هستند، هم میل به ماندن در دنیا دارند و هم از رها شدن می‎ترسند. اسلام این دو اصل را محكوم و دو اصل دیگر را جانشین آن كرده است: یكی اینكه به طبیعت دل نبندید و دیگر آنكه از ماورای طبیعت نترسید و ماه مبارك رمضان، یكی از بهترین فرصت‎هاست كه اصل آزادی تحقق یابد و انسان روزه‌دار به مقام والای آزادگی و در جمع آزادگان راه یابد».12 پی‌نوشت‌ها: 1. مولوی، کلیات شمس تبریزی، ص 115. 2. صدرالمتألهین شیرازی، مفاتیح الغیب، ترجمه و تعلیق: محمد خواجوی، صص399 و 400. 3. شریک. 4. الفتوحات المکیة، ج 2، ص 322 (باب 69). 5. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‎خوانیم: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگی، خورش مؤمن و غذای روح و طعام قلب است.» سید محمدحسین طهرانی، رساله لب اللباب، ص127. 6. سید محمدحسین طهرانی، صص 128 و 129. 7. محمدتقی مجلسی، روضة المتقین. (شرح من لایحضره الفقیه، ج3، ص 229.) 8. همان. 9. حکمت عبادات، صص 141 و 142. 10. الفتوحات المکیة، ج 3، ص 64 (باب هفتاد و یکم). 11. آنه ماری شیمل، عیسی و مریم در عرفان اسلامی، ترجمه و تحقیق: محمدحسین خواجه‌زاده، ص53. 11. شیخ صدوق، امالی، ص 85 (مجلس 20)، ح4. 12. حکمت عبادات، صص 129 و 130،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مسلمانان برخلاف بسیاری از ادیان و مذاهب معتقدند كه منجی موعود آنها نه برای نجات قوم و نژادی خاص، بلكه برای نجات همة‌ بشریت با هر دین، رنگ و نژادی كه دارند، می‌آید و عدالت، امنیّت، معنویّت و رفاه و آرامش را برای همگان به ارمغان می‌آورد.
بررسی اجمالی «منتخب الأثر فی الامام الثّانی عشر»
به جرئت می‌توان گفت در هیچ آیین و مكتبی به اندازة دین اسلام به موضوع آیندة جهان و آخرالزّمان اهمیّت داده نشده و در هیچ فرهنگ و آیینی به مانند مكتب حیات‌بخش اسلام، زوایای مختلف این موضوع تبیین و تشریح نشده است. ده‌ها آیة شریف «قرآن»،‌ صدها روایت نقل شده از پیامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) و كتاب‌های فراوانی كه از قرون اوّلین اسلام تاكنون در این زمینه تألیف شده، شاهدی بر این مدّعاست. البتّه باید توجّه داشت كه همة‌ آنچه در كتاب‌های اعتقادی و متون روایی ما دربارة جهان آینده و آیندة جهان آمده است، از نظر اعتبار و اهمّیت در یك پایه نیستند، بلكه برخی آنها اساسی و بنیادی‌تر بوده و از اعتبار و اهمیّت بیشتری برخوردار است.
به بیان دیگر، می‌توان آموزه‌های مهدوی و آخرالزّمانی اسلام را به اصلی و فرعی و زیربنایی و روبنایی تقسیم كرد. آموزه‌های اصلی و زیربنایی، آموزه‌هایی هستند كه اساس تفكّر آینده‌گرای اسلام را تشكیل می‌دهند؛ از ادلّه و مبانی مستحكمی برخوردارند و به هیچ‌وجه نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی كرد. در مقابل، آموزه‌های فرعی و روبنایی، شامل آن دسته از تعالیم آخرالزّمانی اسلام می‌شود كه یا به دلیل سستی ادلّه و مستندات یا به دلیل كمی تأثیر و اهمّیت آنها در این منظومة معرفتی، كمتر به آنها توجّه می‌شود.
شناخت آموزه‌های پایه‌ای و بنیادین نگرش آخرالزّمانی اسلام و تمییز آنها از تعالیم فرعی و تبعی از چند جهت برای ما مفید و ضروری است:
الف. اولویت بخشیدن به تعالیم پایه‌ای و بنیادین در آموزش، تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدویّت و آخرالزّمان؛
ب. اهمیّت دادن بیشتر به این قبیل آموزه‌ها در پژوهش‌ها و تحقیقات كلامی،‌ تاریخی و روایی و تلاش برای تبیین هرچه دقیق‌تر و كامل‌تر مبانی و مستندات آنها؛
ج. تكیه بر این گونه تعالیم در موارد تعارض و اختلاف آموزه‌های آخرالزّمانی اسلام با باورها و اعتقادات دیگر ملل و مذاهب.
پس از این مقدّمه، آموزه‌های اساسی و بنیادین تفكّر مهدوی و آخرالزّمانی اسلام را به اجمال بررسی می‌كنیم.
گفتنی است، ملاك ما در این بررسی، كتاب ارزشمند «منتخب الأثر فی الإمام الثّانی عشر(ع)» اثر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بوده است.
در مجلّدات سه گانة این كتاب، با بهره‌گیری از 390 كتاب از منابع تفسیری، روایی، كلامی و تاریخی شیعه و اهل سنّت، بیش از 1200 روایت نقل شده از پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دربارة تولّد، غیبت و ظهور امام مهدی(ع) در یازده باب دسته‌بندی و در فصول متعدّد ارائه شده است.
نكتة با اهمّیت در مورد كتاب یاد شده این است كه در آغاز هر فصل و در بررسی هر موضوع، به تعداد روایاتی كه در منابع شیعه و اهل سنّت دربارة آن موضوع وارد شده، نیز اشاره شده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : . وجود آینده‌ای روشن و امیدبخش برای جهان برخلاف برخی مكاتب فلسفی و ادیان و مذاهب ساختگی كه معتقدند جهان و جهانیان سرانجام در اوج تاریكی، گمراهی، ستم و نابرابری در اثر رویدادها و بلایایی طبیعی یا سلاح‌ها و تجهیزات ویرانگر دست‌ساختة بشر، نابود می‌شوند، مكتب اسلام، آیندة‌ جهان را بسیار روشن، امیدبخش سرشار از نور و سرور می‌داند و معتقد است كه دنیا سرانجام، عاقبت به خیر خواهد شد و برخلاف میل همة ستمگران و سركشان تاریخ، جهانیان در پایان تاریخ، طعم خوش عدالت، آزادی و رستگاری را خواهند چشید.1 در آیات متعدّدی از قرآن كریم، به این موضوع تصریح شده است كه از آن جمله می‌توان به این آیه اشاره كرد: «خدا به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان‌گونه كه كسانی را كه پیش از آنان بودند، جانشین [خود] قرار داد و آن دینی را كه برایشان پسندیده است به سودشان مستقر كند و بیمشان را به ایمنی مبدّل گرداند، [تا] مرا عبادت كنند وچیزی را با من شریك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گراید، آنانند كه نافرمانند.»2 افزون بر آیات قرآن، بیش از هزار روایت از پیامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده كه در همة‌ آنها به وجود آینده‌ای روشن و امید بخش برای جهان تصریح شده است.3 در یكی از این روایات كه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، ‌ می‌خوانیم: «اگر از [عمر] دنیا تنها یك روز باقی مانده باشد، خداوند صاحب عزّت و جلال، مردی را بر می‌انگیزد كه جهان را پر از عدل كند، چنان كه از ستم پر شده بود.»4 2. نقش محوری عدالت در جهان آینده در روایات و متون اسلامی برای جامعة‌ موعود اسلامی و حكومتی كه در فرجام تاریخ در سرتاسر جهان حاكم خواهد شد، ویژگی‌های متعدّدی برشمرده شده است، ولی بی‌تردید، در میان همة‌ این ویژگی‌ها، عدالت جایگاهی بی‌بدیل و منحصر به فرد دارد و محور همة تحوّل‌های جهان پس از ظهور به شمار می‌آید. بر اساس آموزه‌های اسلامی، در آرمان‌شهری كه وعدة‌ تحقّق آن به همة جهانیان داده شده است، همة‌ مظاهر ستم و بی‌عدالتی از بین خواهد رفت و عدالت بر همة مناسبات فردی و اجتماعی انسان‌ها حكم‌فرما خواهد شد. بر اساس بررسی مؤلّف محترم كتاب منتخب الأثر، در منابع و مصادر شیعه و اهل سنّت بیش از 160 حدیث نقل شده كه در آنها از عدالت‌گستری و ظلم‌ستیزی به عنوان مهم‌ترین محور تحوّلات عصر ظهور و بزرگ‌ترین آرمان جامعة موعود یاد شده است. 5 در روایتی كه از پیامبر اكرم(ص) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: «شما را به مهدی بشارت می‌دهم. او در زمانی كه مردم گرفتار اختلاف، درگیری و آشوب‌ها هستند، در امّت من برانگیخته می‌شود و جهان را از عدالت و برابری پر می‌سازد. همچنان‌كه از ستم پر شده بود.»6 گفتنی است، عدالتی كه وعدة‌ تحقّق آن در زمان ظهور امام مهدی(ع) داده شده، از نظر دامنه، گستره و ژرفا بی‌همتاست و به همین دلیل حكومت‌های بشری از ایجاد نظام عادلانه‌ای مشابه آنچه در عصر موعود محقّق خواهد شد، عاجزند.7 3. منجی موعود، مردی از خاندان محمّد(ص) به اعتقاد همة مسلمانان در آخرالزّمان و در زمانی كه همة‌ جهان از ستم و بی‌داد آكنده شده است، مردی از اهل بیت پیامبر اكرم(ص)، از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(س) و از نسل امام حسین(ع) كه از او با لقب «مهدی» موعود یاد می‌شود، برمی‌خیزد و جهان را از عدل و داد سرشار می‌سازد. در این اعتقاد، ‌ جهان تنها به دست این موعود الهی به نجات و رستگاری می‌رسد و تا او نیاید جهان هرگز روی امنیّت، آرامش، عدالت و معنویّت واقعی را نخواهد دید. در مجموعه‌های روایی شیعه و اهل سنّت، ‌ افزون بر 400 روایت نقل شده كه در همة آنها تصریح شده، مهدی موعود(ع) از خاندان پیامبراكرم(ص) و از نسل ایشان است.8 همچنین در بیش از 200 روایت تأكید شده كه آن حضرت از نوادگان فاطمه زهرا(س) است.9 در متجاوز از 200 روایت نیز تصریح شده كه منجی آخرالزّمان از نسل امام حسین(ع) است.10 در یكی از روایاتی كه در این زمینه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، چنین می‌خوانیم: «قیامت برپا نخواهد شد تا مردی از خاندان من به حكومت برسد، نام او همانند نام من است. او زمین را از عدل و داد پر می‌كند، چنانكه از ستم و بی‌داد، پر شده بود.»11 4. جهانی بودن رسالت منجی مسلمانان برخلاف بسیاری از ادیان و مذاهب معتقدند كه منجی موعود آنها نه برای نجات قوم و نژادی خاص، بلكه برای نجات همة‌ بشریت با هر دین، رنگ و نژادی كه دارند، می‌آید و عدالت، امنیّت، معنویّت و رفاه و آرامش را برای همگان به ارمغان می‌آورد. بر اساس بررسی مؤلّف كتاب منتخب الأثر در بیش از 150 حدیث بر این موضوع تصریح شده است، 12 كه از آن جمله می‌توان به روایت زیر كه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، اشاره كرد: «اگر از [عمر] دنیا یك ساعت بیشتر باقی نمانده باشد، خداوند این ساعت را آن قدر طولانی می‌كند تا مردی از خاندان من كه هم‌نام و هم‌كنیة من است، تمام زمین را از قسط و عدل آكنده سازد، چنان كه پیش از آن از ستم و بی‌عدالتی پر شده بود. پیروی از او بر همة آفریدگان واجب است.»13 5. استمرار سلسلة حجّت‌های الهی تا روز قیامت شیعیان معتقدند كه سلسلة حجّت‌های الهی از آفرینش حضرت آدم(ع) تا روز رستاخیز ادامه دارد و اگر یك روز حجّت خدا از جهان رخت بر بندد، همة‌ جهان و جهانیان نابود می‌شوند. از این‌رو ضروری است آخرین حجّت حق، از سلسلة پیشوایان دوازده‌گانه‌ای كه پس از پیامبر اكرم(ص) به امّت رسیدند، زنده و پابرجا باشد تا همة ‌عالم از بركات وجود او بهره‌مند شوند. براساس همین اعتقاد، شیعیان دوازده امامی، ‌ امام مهدی(ع) را به عنوان یگانه «موعود موجود» می‌شناسند و با وجود غیبت ظاهری آن حضرت، ایشان را شاهد و ناظر همة‌ رویدادهای جهان و حامی و پشتیبان پیروان خود در شرایط دشوار عصر غیبت می‌دانند. بر اساس پژوهشی كه در كتاب ارزشمند منتخب الاثر انجام شده است، در مجموعه‌های روایی شیعه و اهل سنّت بیش از سیصد روایت وجود دارد كه در آنها بر وجود سلسلة امامان دوازدگانه پس از نبی اكرم(ص) و ضرورت استمرار این سلسله تا روز قیامت تصریح شده است.14 در یكی از روایات كه در این كتاب آمده است، پیامبر اعظم(ص) خطاب به امیرمؤمنان، علی(ع) می‌فرماید: «امامان پس از من دوازده نفرند كه نخستین آنها، ای علی، تو هستی و آخرین آنها، آن قائمی است كه خداوند عزّوجلّ مشرق‌ها و مغرب‌های زمین را به دست او می‌گشاید.»15 گفتنی است، در روایات معصومین(ع) در مورد چرایی ضرورت استمرار سلسلة حجّت‌های الهی تا روز قیامت نكات فراوانی مطرح شده است، كه در اینجا مجال طرح آنها وجود ندارد.16 پی‌نوشت‌ها: 1. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ك: لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر(ع)، چ اوّل: قم، مكتب المؤلّف، 1422ق.، ج2، صص 20 ـ 51؛ ابراهیم شفیعی سروستانی، معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، چ دوم: تهران، ‌ موعود عصر(ع)، 1388، صص 223 ـ 240. 2. سورة نور (24)، آیة‌ 55. 3. ر.ك: منتخب الأثر، ج 2، صص 52 ـ 124. 4. همان، ‌ ص 53، ح 353. 5. ر.ك: همان، صص 222 ـ 235 و صص 331 ـ 332. 6. همان، ص 66، ح 368. 7. برای مطالعة‌ بیشتر در این زمینه ر. ك: معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، صص 460 ـ 483. 8. ر.ك: منتخب الأثر، صص 125 ـ 130. 9. ر.ك: همان، صص 146‌ـ 152. 10. ر.ك: همان، صص 158 ـ 161. 11. همان، ص 126، ج 484. 12. ر.ك: همان، صص 222 ـ 235 و ج 3، صص 155ـ157. 13. همان، ص 233، ح 597. 14. ر.ك: منتخب الأثر، ج1، صص 19ـ254. 15. همان، ص106، ح155. همان، صص19ـ20. 16. برای مطالعة‌ بیشتر در این زمینه ر.ك: معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، صص 207ـ220.،
لینک های مرتبط :
جمعه 4 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات  معتبر آمده است می توانیم بپذیریم .


جن
مفهوم و ماهیت جنّ مفهوم واژه‏ جنّ

این کلمه 21 بار در قرآن مجید آمده است. جن در لغت به معناى پوشیدگى و پنهانى است و از آتش[1] و یا آمیخته‏اى از آتش[2] آفریده شده است. جن در عرف قرآن موجودى است با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و در شرایط عادى، قابل درک حسى نیست. او مانند انسان، مکلف است و در آخرت برانگیخته مى‏شود. او مى‏تواند مطیع یا عاصى، مؤمن یا مشرک و… باشد.[3]

 

ماهیت جنّ

جن همانند انسان داراى روح و بدن است و داراى شعور و اراده و حرکت مى‏باشد. برخى از آنها مرد و برخى دیگر زن هستند، تولید مثل مى‏کنند و مکلف و مسئول مى‏باشند. در زندگى آنان مرگ و زندگى جریان دارد و از ایمان و کفر برخورداراند، و مؤمنین آنها در خدمت ائمه(ع) بوده و انسانهای مؤمن و شیعه را برادر خود می‏خوانند[5]. [6]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، ولى قدرت تحریکى او زیاد است، او مى‏تواند بارسنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود بنابراین جن از موجودات واقعی است که برای هدایتشان رسولانی فرستاده شده است[7] و همچون انسان، مأمور به عبادت خداوند هستند[8] و در اثر اطاعت و یا سرپیچی از دستورات خدا، به گروه کافر و مسلمان تقسیم می شوند.[9] ابلیس نیز که در داستان خلقت، بر آدم سجده نکرد از طایفه جنیان بود[10].[11] درباره هدف آفرینش انسان و جن در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده از جمله: «من جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا پرستش کنند»[12] توانایی جن جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، او مى‏تواند بار سنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود. در داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود، [13] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند؛ اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[14] قدرت شیطان در محدوده‏ وسوسه و القائات او است و هرگز سبب سلب اختیار از انسان نیست. بله محور اندیشه‏هاى شیطانى نفس اماره است، در واقع نفس اماره به منزله‏ عامل نفوذى براى شیطان محسوب مى‏شود: ”‌و ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم که نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏کند، و ما از شاهرگ (او) به او نزدیکتریم”‌‌.[15] همان گونه که خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: ”‌در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى مى‏کنند.”‌‌[17] تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است، اما میان فقها درباره این که آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است. قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه امکان ارتباط انسان با جن قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده و ویژگی ‏های زیر را برای او برمی شمارد: 1. جن موجودی است که از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است.[18] 2. دارای علم، ادراک، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.[19] 3. دارای تکلیف و مسئولیت است.[20] 4. گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی کافرند.[21] 5. دارای حشر و نشر و معادند.[22] 6. قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.[23] 7. با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهایی داشتند، به اغوای انسان‏ها می پرداختند.[24] 8. میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که میان انسان ‏ها چنین است.[25] 9. قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.[26] 10. خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسان ‏ها بوده است.[27] 11. در داستان حضرت سلیمان (ع) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد، پیش از آن که از مجلسش برخیزد، [28] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند، اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[29] 12. مقام و منزلت انسان از آنها برتر است و از این جهت خداوند به ابلیس دستور داد که بر انسان سجده کند و ابلیس از بزرگان طایفه جن است[30]. از مجموع این آیات استفاده می شود که جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات معتبر آمده است می توانیم بپذیریم. در این جا به بعضی از گونه ‏های این روابط که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده، اشاره می کنیم: جن ألف. پناه بردن به جن؛ در قرآن مجید آمده: ”‌و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می بردند، پس به سختی ‏های ایشان می افزودند”‌‌.[31] رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می رسیدند، به جن آن وادی پناه می بردند. اسلام این کار را نهی کرده و پناه بردن به آفریننده جن و انس را امر فرموده است. [32] ب. تسخیر جن؛ تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه.[33] پی نوشت ها : [1] حجر، 27: ”‌والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم”‌‌، و جان را از پیش، از آتش زهرآگین آفریدیم. [2] رحمن، 15: ”‌وخلق الجان من مارج من نار”‌‌؛ و جن را از آمیخته‏اى از آتش آفریدیم. [3] قاموس قرآن، واژه‏ى جن. [4] عباسى، ابراهیم، داستان‏هاى شگفت درباره جن، ص 25 [5] نک: آیا جنیان مسلمان و غیر مسلمان دارند؟ ؛ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ناشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1403 ه. ق، 1362 ه. ش، ج 2، ص 11، ح 2658؛ اصول کافی (مترجم)، کتاب الحجة، ”‌باب آمدن جن نزد ائمه(ع) و پرسیدن از مسایل دینی”‌‌، ص 243، ح 4 لازم به یادآوری است 7 حدیث دیگر درباره جن در همین کتاب آورده شده است؛ سفینة البحار، للشیخ عباس القمی، دار الاسوه، الطبعة الثانیة، 1416 ه. ق، ج 1، باب الجیم بعده النون، ص 673؛ معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص 316 [6] . اقتباس از پاسخ شماره 138 (سایت: 883). [7] انعام، 130:”‌‌ (در روز قیامت از جانب خدا خطاب شود که) اى گروه جن و انس، آیا براى شما فرستادگانى از خودتان نیامدند که آیات مرا برای شما بازگو مى‏کردند و شما را از دیدار امروزتان بیم مى‏دادند؟ گویند: ما به زیان خود گواهى مى‏دهیم (آرى فرستادگان آمدند و بیم دادند). و زندگى دنیا آنها را فریفت، و (از این رو) به زیان خود گواهى دهند که کافر بودند.”‌‌ [8] الذاریات، 56 [9] احقاف، 29، در این آیه به مسلمان شدن عده ای از جنیان اشاره می کند. در آیات متعددی از گروه جنیان کافر، نام برده شده است. نک: فصلت، 29؛ اعراف، 38؛ کافی، ج1، ص 395 [10] . اقتباس از پاسخ شماره 6481، نمایه: تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند. [11] کهف، 50: ”‌‌ و (به یاد آر) زمانى را که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید پس همگى سجده کردند جز ابلیس که از (طایفه) جن بود (و گرنه فرشته گناه نمى‏کند) پس از فرمان پروردگار خود بیرون رفت‏.”‌‌ [12]-«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »، ذاریات، آیه 56 [13] نمل، 40 – 30 [14] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ص 119 [15] ق، 16 (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم) [17] حجر، 42 (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم). [18] الرحمن، 15 [19] آیات مختلف سوره جن. [20] آیات سوره جن و الرحمن. [21] آیات سوره جن و الرحمن. [22] همان، 15 [23] همان، 9 [24]همان، 6 [25] نمل، 39 [26] سباء، 12 – 13 [27] حجر، 27 [28] نمل، 40 – 30 [29] جوادى آملی، ص 119 [30] کهف، 50 [31] جن، 6 [32] نک: بحارالأنوار، ج 92، ص 148، [المحاسن‏] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ”‌إِذَا تَغَوَّلَتِ الْغِیلَانُ فَأَذِّنُوا بِأَذَانِ الصَّلَاةِ”‌‌. [33] نک: منهاج الصالحین، خوئی، ابوالقاسم، ج ‏2، ص،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد.».


امام زمان

آیا امام زمان معجزه ای دارند ؟

قبل از پاسخ به این سؤال، لازم است كه اشاره اى هر چند مختصر، به معنا و تعریف معجزه داشته باشیم.

محقّق خویى، در تعریف معجزه مى نویسد: معجزه، در اصطلاح، این است كه مدعى منصبى از مناصب الهى، براى اثبات صحت ادعایش، كارى را انجام دهد كه خارق قوانین طبیعى است و دیگران از انجام دادن آن عاجزند.[1]

چون خداوند، بعد از خاتم انبیا حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) امامان معصوم(علیهم السلام)را مجریان شریعت و جانشینان طریقت آن حضرت و حجّت خویش در روى زمین قرار داده تا راه هدایت را بر مردم هموار كنند و از آن جا كه همواره در طول تاریخ، مدعیان دروغین نبوّت و امامت، واقعیّت را بر مردم مشتبه مى كردند و مردم را به گمراهى و ضلالت مى كشاندند، لازم است كه راهى براى شناخت امام و حجّت، قرار داده شود. این راه و علامت، همان است كه در اصطلاح متكلمان، «معجزه» خوانده مى شود و در اصطلاح قرآن، «بیّنه» و «آیه»

جمیع مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا عقیده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گوید: «جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا معتقد هستند[4]» ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(علیه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمین و وارثان زمین هستند، امر عجیبى نیست

نامیده مى شود. خداوند مى فرماید:

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...»[2]

ما، رسولان خود را با دلائل روشن (معجزه) فرستادیم و با آنان، كتاب و میزان نازل كردیم تا مردم قیام به عدالت كنند.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) درباره ى علت اعطاى معجزه از سوى خداوند، سوال شد. حضرت، در جواب فرمودند: «معجزه، علامتى است از طرف خداوند كه آن را فقط به انبیا و رسل و امامان اعطا مى كند تا صدق آنان از دورغ دروغگو شناخته شود.». [3]

حال، با توجّه به این كه جمیع مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا عقیده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گوید: «جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا معتقد هستند[4]» ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(علیه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمین و وارثان زمین هستند، امر عجیبى نیست. با مراجعه به كتاب هاى تاریخى و روایى و ورق زدن صفحات آن، مشاهده مى كنیم كه معجزات و كرامات فراوانى از سوى آنان به وقوع پیوسته است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، ایشان را به امام حسن عسكرى(علیه السلام) دادند. آن حضرت، وى را در آغوش گرفت و فرمود: «قران بخوان.». امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد بعد از این مقدمه باید گفت، معجزات آن حضرت، دو دسته است: الف) معجزاتى كه آن حضرت در دوران تولّد و كودكى و غیبت، انجام داده اند. 1- تولّد بدون ظاهر شدن آثار حمل از امام حسن عسكرى(علیه السلام) نقل شده كه به حكیمه (دختر امام جواد(علیه السلام) فرمود: «امشب، به خانه ى ما بیا زیرا، امر مهمّى رخ خواهد داد.». حكیمه پرسید: «چه اتفاقى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «قائم آل محمد امشب به دنیا خواهد آمد.». حكیمه پرسید: «از چه كسى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «از نرجس.». حكیمه مى گوید: «به نزد نرجس رفتم و به او، فرزند بزرگوارى را بشارت دادم، در حالى كه هیچ اثر حملى در او مشاهده نكردم.».[5] چنین معجزه اى، در مورد حضرت موسى(علیه السلام) هم بیان شده است. در مادر او، یوكابد، هیچ آثار حملى ظاهر نبود [6] و تا روزى كه موسى(علیه السلام) به دنیا آمد، كسى نفهمید كه او حامله است. 2- قرآن خواندن در بدو تولّد هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، وى را در آغوش گرفت و فرمود: «قران بخوان.». امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد.[7] امام زمان 3- شفاى مریض لاعلاج محمّد بن یوسف نقل مى كند، به مرضى دچار شدم كه پزشكان از علاج آن ناامید شدند. نامه اى به حضرت امام مهدى (عج) نوشتم و از آن حضرت، طلب شفا كردم. ایشان در جواب نوشتند: «ألبسك الله العافیه خداوند، بر تو لباس عافیّت بپوشاند.». مدّتى نگذشت كه شفا پیدا كردم و وقتى پزشكان از این ماجرا مطلع شدند، گفتند: «این شفا و عافیت، به یقین، از جانب خداوند بوده است.».[8] 4- طلا شدن سنگریزه یكى از اهالى مدائن مى گوید: به همراه رفیقم، به حج مى رفتیم. در نزدیكى موقف، فقیرى به سوى ما آمد. ما به او جواب ردّ دادیم. سپس به سوى جوانى خوش سیما كه ردایى پوشیده بود رفت. او، سنگى از روى زمین برداشت و به فقیر داد. شخص فقیر، مدّت زیادى در حق او دعا مى كرد. در این هنگام، آن جوان غائب شد. ما به نزد مرد فقیر رفتیم و گفتیم: «واى بر تو! آیا براى گرفتن یک سنگ، این قدر دعا مى كنى؟» كه ناگهان در دست او سنگى از طلا دیدیم كه در حدود بیست مثقال مى شد. وقتى در مورد آن جوان از اهل مكّه و مدینه سوال كردیم، گفتند: «چنین شخصى از علویان است و هر سال با پاى پیاده به حج مى آید.».[9] 5- خبر دادن از غیب از پسر مهزیار نقل شده كه در سفرى با كشتى همراه پدرم بودم و مال زیادى به همراه او بود. پدرم، دچار بیمارى سختى شد و گفت: « من، در حال مردن هستم.». و در مورد آن اموال، وصیت كرد كه آن ها را به امام زمان (عج) بدهم. از این وصیّت تعجّب كردم، ولى مطمئن بودم كه پدرم بیهوده سخن نمى گوید. با خود گفتم: «اگر امر برایم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) به وصیّت عمل مى كنم و الّا آن را صدقه مى دهم.». مدّتى در عراق بودم تا این كه فرستاده اى از جانب امام زمان (عج) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى كردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را كه خودم هم نمى دانستم، بیان كرد و من هم مال را به او دادم.[10] ب) معجزاتى كه امام مهدى (عج) به هنگام ظهور انجام خواهد داد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد.».[11] بنابراین، معجزات آن حضرت به دوره ى قبل از غیبت و غیبت، ختم نمى شود و به هنگام ظهور نیز آن حضرت براى معرّفى حقانیّت خویش و اتمام حجّت بر دشمنان و منكران، معجزاتى را انجام خواهند داد. پی نوشت ها : [1]. آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، ص 3، (به نقل از: إیضاح المراد فى شرح كشف المراد، ص 345، ربانّى گلپایگانى). [2]. الحدید: 25. [3]. بحارالأنوار، ج 11، ص 71. [4]. الإلهیات من شرح المواقف، تحقیق على ربانى گلپایگانى، ص 132. [5]. مدینة المعاجز، سیدهاشم بحرانى، ج 8، ص 10 و 26، مؤسسه ى معارف اسلامى، چاپ اوّل، 1416 هـق. [6]. قصص قرآن یا تاریخ انبیاء، هاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 46، انتشارات علمیه ى اسلامیه، چاپ پنجم، 1407 هـق. [7]. تبصرة الولى، ج 18. [8]. بحارالأنوار، ج 51، ص 297; اصول كافى، ج 1، ص 519. [9]. اصول كافى، ص 332; مدینة المعاجز، ص 71. [10]. الغیبة، شیخ طوسى، ص 282، مؤسسه ى معارف اسلامى، قم، 1411 [11]. منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافى، ص 312، مكتبة الصدر، چاپ سوم.،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :