تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب ابر ج 3
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مسئله رؤیـت هـلال


هو الذی جعل الشمس ضیاء والقمر نورا وقدره منازل لتعلموا عدد السنین والحساب ما خلق الله ذلك إلا بالحق یفصل الآیات لقوم یعلمون(یونس/ 5)؛ اوست خدایی که آفتاب را درخشان و ماه را تابان فرمود و سیر ماه را در منازل معین کرد، تا شماره سنوات وایام را بدانید.اینها را خدا جز به حق و مصلحت نظام خلقت نیافریده . خدا، آیات خود را برای اهل معرفت، مفصل بیان خواهد کرد.


ماه رمضان
رؤیت ماه مبارک رمضان و شوال، برخلاف سایر ماه ها، از دیرباز برای مسلمانان اهمیت زیادی داشته است. شوق دیدن هلال این دو ماه فرخنده، دیدگان را به سوی آسمان سوق داده است؛ نخست برای حلول ماه رمضان و آغاز ستیز آدمی با اهریمن درون و برون خویش و سپس برای پایان بخشیدن به امساک و به تن کردن جامه ی طهارت باطن. آری دیدن هلال شوال به معنی سربلندی مسلمانان از امتحانی دشوار است که پس از سی روز مبارزه با شیطان نفس حاصل می گردد.

همانطور که می دانید در شریعت مقدّس اسلام بسیاری از وظایف و عباداتِ فردی و اجتماعیِ مسلمانان بر اساس ماههای قمری است، و تشخیص آغاز و انجام هر ماه قمری نیز مبتنی بر رؤیت هلال می باشد. مراسم بسیار مهم و اساسی حج، تعیین روز عرفه و عید قربان، روزه ماه مبارک رمضان، شبهای قدر، ایام تاریخی مهم مانند: مبعث، غدیر، عاشورا و مهمتر از همه عید فطر همگی وابسته به رؤیت هلال هستند و حتی برخی وظایف مانند روزه عید فطر مردّد بین محذورین است که اگر روز آخر ماه رمضان باشد روزه اش واجب و اگر روز اول ماه شوال باشد روزه اش حرام است. به دلیل همین نقش اساسی و تأثیر گسترده، رویت هلال وسیله ای بس آسان و در دسترس برای تحقق اختلاف یا اتّحاد مسلمانان است. حتی اگر بتوان با وجود اختلاف، در اموری مثل روزه ی یوم الشکّ اوّل ماه رمضان یا احیای دو شب به نیّت لیلة القدر، مشکل را حل کرد، در تعیین روز عرفه و عید قربان و عید فطر چنین راهی وجود ندارد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : شوق دیدن هلال این دو ماه فرخنده، دیدگان را به سوی آسمان سوق داده است؛ نخست برای حلول ماه رمضان و آغاز ستیز آدمی با اهریمن درون و برون خویش و سپس برای پایان بخشیدن به امساک و به تن کردن جامه ی طهارت باطن. آری دیدن هلال شوال به معنی سربلندی مسلمانان از امتحانی دشوار است که پس از سی روز مبارزه با شیطان نفس حاصل می گردد گذشته از جنبه های شرعیِ فردی، بازتاب اجتماعی دوگانگی و تفرقه در این امور را که بسیاری از اوقات به پاره ای اعتقادات مسلمانان نیز ضربه می زند، نباید از نظر دور داشت. تشخیص درست و مطابق ضوابطِ شرعی اوّل ماههای قمری آنقدر مهم است که در روایاتی می خوانیم که پس از فاجعه اندوهبار و جانکاه عاشورا، نفرین فرشته ای در حقِّ قاتلانِ حضرت ابا عبداللّه الحسین(ع) ؛موفّق نشدنِ آنان به اعمال و وظایف عید قربان و فطر و ماه رمضان است: قال أبوعبدالله(ع): لمّا ضُرب الحسین بن علی(ع) بالسیف فسقء ثمّ ابتُدِرَ لیقطع رأسه نادی منادٍ من بُطنان العرش: «ألا أیّتها الأُمّة المتحیّرة الضالّة بعد نبیّها! لا وفّقکم اللّه لأضحی ولا لفطر» ثم قال أبو عبداللّه(ع): فلا جرم واللّه ما وفِّقوا ولا یُوفَّقون حتّی یَثْأرَ ثائرُ الحسین(ع). (من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص175، ح 2059) امام صادق(ع) فرمودند: وقتی که امام حسین(ع) با ضربه شمشیر از پا افتاد... و سرش را بریدند یک منادی از میان عرش این ندا داد «ای اُمتی که بعد از پیامبرش سرگردان و گمراه شدید خداوند شما را به انجام اعمال هیچ عید قربان و عید فطری موفق نگرداند». و به خدا قسم دیگر نه موفق بر آن شدند و نه موفق خواهند شد تا آن که خونخواه حسین(ع) قیام کند. سیّد ابن طاوس پس از ذکر این حدیث، روایت زیر را به نقل از دلائل الإمامة در اقبال نقل کرده است: ولکن أُخبرکم بعلامات الساعة: یشیخ الزمان، ویکثر الذهب، وتشحُّ الأنفس، و تعقم الأرحام، و تقطع الأهلّة عن کثیر من الناس؛ ولی شما را به علائم آخرالزمان آگاه می سازم: زمانه طولانی می شود، طلا زیاد می شود، آدمیان بخیل می شوند، رحم ها (زنان) عقیم می شوند و رابطه اکثر مردم با اول ماه ها قطع می شود. امام صادق(ع) فرمودند: وقتی که امام حسین(ع) با ضربه شمشیر از پا افتاد... و سرش را بریدند یک منادی از میان عرش این ندا داد «ای اُمتی که بعد از پیامبرش سرگردان و گمراه شدید خداوند شما را به انجام اعمال هیچ عید قربان و عید فطری موفق نگرداند». و به خدا قسم دیگر نه موفق بر آن شدند و نه موفق خواهند شد تا آن که خونخواه حسین(ع) قیام کند وی ذیل آن افزوده است: این اقتضا می کند که هلال ماه به خاطر عقوبت خداوند پنهان می ماند، پس علم به هلال ماه فقط با هدایتی از جانب خداوند صورت می گیرد، چنین کسی به چیزی مشرف شده است که سپاسگزاران از شکر آن عاجزند و شکر مخصوص خدایی است که ما را به آن آگاه ساخت. (رؤیت هلال، ج 3، ص 1546) اختلاف در ثبوت هلال ماههای مباک رمضان، شوال و ذی حجّه در کشورهای اسلامی تاکنون پیامدهای بسیار ناگواری داشته است تا آنجا که یکی از فقهای معاصر در این زمینه می نویسد: اختلاف اسفناکی بارها در طی سالهای اخیر در امر رؤیت هلال شهد شیرین عید را در کام همه تلخ کرد. گروهی امروز نماز عید می خواندند و می گفتند: «أسألک بحقّ هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیداً... » و فردا گروه دیگری در همان شهر و گاه در همان مسجد همین عبارت را می گفتند و معلوم نبود منظور از «المسلمین» در این عبارات کیست؟ عدّه ای به هم تبریک می گفتند و جماعتی در حال روزه بودند و دعای «یا علیُّ یا عظیم... و هذا شهر عظّمته و کرّمته... و هو شهر رمضان...» می خواندند و گاه حتّی در یک خانه این اختلاف جانکاه دیده می شد ... . مردم از این بیم دارند که در سالهای بعد نیز این امر تکرار شود و در نتیجه بعضی از ناآگاهان، تعلیمات اسلام را زیر سؤال ببرند. این امر هنگامی نگران کننده تر می شود که می بینیم در اغلب کشورهای اسلامی مسأله رؤیت هلال حل شده و لااقل اهل یک کشور با یکدیگر هماهنگ هستند، ولی در کشور ما چگونه است؟ شاید تنها ما هستیم که این مسأله را حل نکرده ایم با اینکه فقهای قوی و آگاهی داریم.(چند نکته مهم درباره رؤیت هلال، ص 4 ) این اقتضا می کند که هلال ماه به خاطر عقوبت خداوند پنهان می ماند، چنین کسی به چیزی مشرف شده است که سپاسگزاران از شکر آن عاجزند و شکر مخصوص خدایی است که ما را به آن آگاه ساخت منشأ اختلاف برای روشن شدن موضوع بر اساس مبانی فقهی، دلایلی وجود دارد كه اختلافات موجود را هم معمولی جلوه می دهد و هم راه هایی برای كم كردن اختلافات در آن پیش بینی شده است. مسئله زیر را از رساله های عملیه ملاحظه فرمایید: اول ماه به پنج چیز ثابت مى شود: اول ـ آنكه خود انسان ماه را ببیند. دوم ـ عده اى كه از گفته آنان یقین پیدا مى شود، بگویند ماه را دیده ایم. و همچنین است هر چیزى كه به واسطه آن یقین پیدا شود. سوم ـ دو مرد عادل بگویند كه در شب، ماه را دیده ایم، ولى اگر صفت ماه را برخلاف یكدیگر بگویند، اول ماه ثابت نمى شود. (بینه شرعیه) چهارم ـ سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه رمضان ثابت مى شود، و سى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه به واسطه آن، اول ماه شوال ثابت مى شود. پنجم ـ حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است. در واقع آنچه که یقین آور است می­تواند ملاک و مستند قرار بگیرد، و از اینجاست که اختلاف حاصل می­گردد. یعنی برای شخصی از طریق یکی از راهها، یقین حاصل می شود و برای شخص دیگری چنان یقینی حاصل نمی گردد، و البته چنین چیزی، طبیعی تلقی می گردد و مشکلی را هم برای کسی ایجاد نمی کند. چون هر کس وظیفه دارد به یقین خود عمل کند ولو اینکه دیگران از این یقین برخوردار نباشند. بنابراین اختلافی که پدید می آید، بدون دلیل نیست. برای این اختلاف دو منشا می توان در نظر گرفت: با توجه به اختلاف مبنایی که در فتوا بیان شد، معتبر بودن شهادت آنها نزد یک مرجع، به آن معنا نیست که لزوما شهادت آن دو نزد مرجع دیگر نیز معتبر باشد زیرا ممکن است مثلا آن دو فرد ماه را با چشم مسلح دیده باشند در حالی که مرجع دوم، دیدن با چشم مسلح را برای ثبوت ماه کافی نداند الف- اختلاف در مبنا و فتوا: به این معنی که ممکن است مرجعی در تعیین ثبوت هلال، اختلاف افق را قبول نداشته باشد و مرجع دیگری آن را قبول داشته باشد. یا مرجعی تنها رویت ماه از طریق چشم غیر مسلح را ملاک بداند اما مرجع دیگر یقین به حلول ماه از هر طریقی ولو با چشم مسلح را کافی بداند. بنابراین ثبوت رویت هلال برای یک مرجع، دلیل آن نیست که برای مرجع دیگری نیز ثابت شده باشد چرا که چه بسا فتاوای آن دو در مورد ثبوت هلال، متفاوت باشد. ب- ملاک اعتبار بینه شرعیه : درست است که به اتفاق همه مراجع، شهادت دو مرد عادل برای ثبوت هلال کافی است اما باید توجه داشت که: اولا: با توجه به اختلاف مبنایی که در فتوا بیان شد، دیدن با چشم مسلح را برای ثبوت ماه کافی نداند. ثانیا: عدالت بینه برای پذیرش قولشان شرط است لذا عدالت هر یک از آن دو، باید برای هر مرجعی که می خواهد به حرف آنها اتکا کند، ثابت شده باشد. ضمنا در بسیاری از موارد، معتمدان یک منطقه، رویت خود را تنها به اطلاع یکی از مراجع می رسانند که آن مرجع به استناد حرف آنها، حکم به عید فطر می کند اما مراجع دیگر که از این بینه اطلاع نیافته اند چنین حکمی صادر نخواهند کرد. نتیجه اینکه، این اختلاف کاملا ریشه در مبانی فقهی دارد و بدون دلیل و مدرک معتبر نیست. راه حل از آنچه گذشت به روشنی در می یابیم که مسئله ثبوت رویت هلال مسئله ای تقلیدی نیست و آنچه برای شخص مکلف ملاک و معیار است یقین او به تحقق موضوع می باشد. اما خود همین مسئله می تواند به بروز اختلاف در میان مسلمانان و در نهایت اختلال نظام منجر گردد. چرا که ممکن است برای شخصی یقین به ثبوت رویت هلال حاصل گردد و برای شخص دیگری چنین یقینی تحقق نیابد و مشکل وقتی جدی تر می شود که این مسئله در میان مراجع متعدد در یک عصر حاصل شود که خود موجب ایجاد توهم تقلیدی بودن مسئله در بین مقلدین آنان می گردد. بنابراین، این سوال به وجود خواهد آمد که در هنگام بروز چنین اختلافی چه باید کرد؟ صدور حکم حکومتی جزء اختیارات و وظایف حاکم شرع اسلامی است و صدور این گونه احکام و اوامر در موضوعات، حجیت شرعی دارد و لازم الاتباع است. علاوه بر آنکه در این خصوص، حکم حاکم از موارد اثبات کننده حکم شرعی و طریقه ثبوت رؤیت هلال نیز شمرده شده است. لذا اعلام ثبوت رؤیت هلال و اعلام عید منحصراً از اختیارات حاکم شرع و رهبری سیاسی مذهبی است برای پاسخ به این پرسش، با توجه به آنچه که شرع و عقل ما را بدان رهنمود می کنند راه حل را باید در حکم حاکم شرع جستجو نمود. همانطور که حکم او یکی از طرق اثبات رویت هلال نیز شمرده شده است. برای روشن شدن مسئله ابتدا باید معیارها و شرح وظایف و حوزه کاری مرجعیت تقلید و حکومت اسلامی را شناخت تا بتوان موضوع را به خوبی تبیین نمود. در این راستا، توجه به نکات ذیل ضروری است: 1. در علم فقه، نظر فقیه و مرجع تقلید، از موارد و معیارهای اثبات رؤیت هلال ذکر نگردیده و آثار شرعی بر قول فقیه و مرجع تقلید (بما هو فقیه و مفتی) مترتب نشده است. 2. ادله وجوب تقلید از فقهاء از باب رجوع جاهل به عالم است که فقط در محدوده بیان احکام شرعی فقهی اعتبار دارد و شامل موضوعات احکام نیست، زیرا تشخیص موضوع با خود مکلف است و تقلید در آن جایز نیست و چون ثبوت رؤیت هلال از موضوعات است قابل تقلید نیست. 3. صدور حکم حکومتی جزء اختیارات و وظایف حاکم شرع اسلامی است و صدور این گونه احکام و اوامر در موضوعات، حکم حاکم از موارد اثبات کننده حکم شرعی و طریقه ثبوت رؤیت هلال نیز شمرده شده است. لذا اعلام ثبوت رؤیت هلال و اعلام عید منحصراً از اختیارات حاکم شرع و رهبری سیاسی مذهبی است. 4. مردد بودن اول ماه رمضان و عید فطر در چند روز موجب هرج و مرج و سرگردانی مؤمنین و اختلال در نظام جامعه شیعه می گردد از این رو اعلام آن از شؤون حاکم اسلامی می باشد. 5. صدور حکم حکومتی نمی تواند دارای تکثّر و اختلاف باشد، بر خلاف احکام شرعی فقهی که قابل تکثّر و محل ابراز آراء و نظرات مختلف است. ماه رمضان با توجه به معیارها و ویژگیهایی که در مسئله ثبوت رؤیت هلال و اعلام عید وجود دارد، این امر از اختیارات انحصاری حاکم شرع و رهبری سیاسی مذهبی است. بنابراین اگر حاکم شرع حکم به افطار کرد و عید فطر را اعلام نمود بر همه مسلمانان و حتی مجتهدین تبعیت از این حکم واجب است و در عرض حکم حاکم شرع دیگری نمی تواند حکم صادر نماید. به جهت این که حاکم شرع یکی بیش نیست و اگر در عرض حکم حاکم شرع عادل، شخص دیگری هم حق حکم کردن داشته باشد ناامنی و هرج و مرج و اختلال نظام لازم می آید و این مورد تایید عقل و شرع نیست. البته اگر کسی تشخیص داد که حاکم در یک حکم یا تشخیص موضوع حتی بر اساس فتوای خودش خطا کرده فقط خود بدون معارضت می تواند به تشخیص خود عمل کند، بطور مثال حاکم با بیان اینکه رویت هلال برای او اثبات شده، عید فطر را اعلام می دارد در حالی که شخص مکلفی که شامل مرجع تقلید نیز می شود یقین دارد که چنین نیست، نظر این فرد نمی تواند بر نظر دیگران تسری پیدا کند و دیگران اگر احراز نکنند و علم تحصیل نکنند نمی توانند به صورت تقلیدی مطابق احراز او ترتیب اثر دهند. از نظر اسلام بسیاری از موارد تقلیدی نیست: در اصول دین و مبادی استنباط تقلیدی نیست و در ضروریات فقهی نیز تقلید معنایی ندارد. به طور مثال وجوب صلاة واجب است و احتیاجی به تقلید ندارد موضوعات عرفیه و علمیه نیز جای تقلید نیست، و تنها در احکام فرعیه و عملیه که احتیاج به نظر و اجتهاد است باید تقلید کرد. یک شبـهه ممکن است بعضی ادعا کنند چون مورد ثبوت رؤیت هلال ماه شوال نظیر موارد دوران امر بین المحذورین است یعنی یا رؤیت هلال و عید ثابت است که وجوب افطار را به دنبال دارد و از موارد امر به معروف (وجوب افطار) خواهد بود و یا رؤیت هلال و عید ثابت نیست و حرمت افطار را به دنبال خواهد داشت و از موارد نهی از منکر(حرمت افطار) خواهد بود، در نتیجه بر مجتهدین و مراجع تقلید از باب امر به معروف و نهی از منکر لازم و واجب است که در این مسأله دخالت و اظهار نظر کنند. ولی این شبهه با اندک دقتی برطرف می شود. چون امر به معروف و نهی از منکر در جایی است که معروف و منکر قطعی و مسلم باشند، تا بتوان به آن امر یا از آن نهی کرد و ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر شامل مورد بحث که غالباً مقطوع الوجوب و الحرمة نیست و اصل وجوب و حرمت آن مشکوک است نمی شود. مضافاً بر این که در این صورت باید همه مردم در مسئله ثبوت رؤیت هلال دخالت کنند، چون امر به معروف بر همه مسلمانان واجب است و حال اینکه این منجر به هرج و مرج و مختل شدن نظام جامعه می گردد. به علاوه همچنان که گفتیم ثبوت هلال از موضوعات است و در موارد اشتباه در این گونه موضوعات در صورتی که علم به حکم شرعی وجود داشته باشد لازم نیست اشتباه و غفلت او را گوشزد کرد. مصداق حاکم شرع با توجه به آنچه در این نوشتار ارائه گردید، مسئله رویت هلال علیرغم اینکه از اهمیت قابل توجهی برخوردار می باشد، امری مشکل آفرین نخواهد بود، چرا که هر شخص مسلمانی مکلف به انجام تکلیف شرعی خود براساس یقین خویش می باشد. و در موارد اختلاف نیز حکم حاکم شرع، فصل الخطاب و رافع مشکل خواهد بود با توجه به بحث گذشته ممکن است سوالی نمایان شود و آن اینکه: حاکم شرع کیست و آیا هر مجتهدی حاکم شرع است؟ در پاسخ باید گفت حاکم شرع همان ولی امر بالفعل است. و طبعا "صلاحیت" با "فعلیت" متفاوت است. ممکن است مجتهدین بسیاری باشند که صلاحیت عهده داری ولایت امر مسلمین را دارا باشند اما به محض این که به طریق مشروع و مقبول کسی ولایت امر را به عهده گرفت کسی در عرض او بالفعل حق ولایت ندارد. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هر دو امام هستند و هر دو معصوم هستند، اما تا وقتی که امام حسن علیه السلام حضور دارد ولایت تشریعی منحصرا بر عهده ایشان است و امام حسین علیه السلام هم مانند آحاد امت تابع اوست و بعد از شهادت امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام عهده دار ولایت می شود. شان حاکم شرع و ولایت چیزی است، شان اجتهاد و فقاهت چیزی دیگر . هر یک در جای خود محترم و عزیز هستند. با توجه به آنچه در این نوشتار ارائه گردید، فصل الخطاب و رافع مشکل خواهد بود،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

سوار بر اتومبیل خود هستید. همراه خانواده در مسیر جاده‌ای حرکت می‌کنید که دوست دارید هر چه سریع‌تر به مقصدی که آغاز راه معین کرده‌اید برسید. علائم و هشدارهای راهنمایی و رانندگی کمک شایانی به شما می‌کند تا از وضع و اوضاع راه و جاده تا حدودی مطلع گردید و سالم و سلامت راه را پیموده به مقصد برسید.


مرگ ،قضا قدر

شما دوست گرامی که قرار است چند دقیقه‌ای همراه این مقاله باشید حتماً واقف و معتقد به این موضوع هستید که حرکت در مسیر جاده زندگی پیچ و خم‌های زیادی دارد. تا به این سن و سال که رسیدید انشا الله با چنگ به ریسمان قرآن و اهل‌البیت علیهم والسلام خوب دانسته باشید پیچ و خم‌هایی که یکی پس از دیگری در مسیر زندگی جلوی چشمانتان نمایان می‌شود را چگونه پشت سر بگذارید.  همه ما به خوبی می‌دانیم خطرات و احتمالات پیش بینی شده و پیش بینی نشده زیادی در مسیر زندگی ما وجود دارد که هر لحظه می‌تواند فرمان کنترلی ما را منحرف نماید.

یکی از احتمالات حتمی و ناگریز پیش پای بشری که در مسیر زیستن، نفس نفس‌زنان حرکت می‌کند، مرگ است. واقعیت آن است که بشر همواره از این پدیده غیر قابل انکار هراسان است. مرگ را پایان می‌داند در حالی که به تولد خود نمی‌اندیشد. مرگ را پایان زندگی‌ای می‌داند که با هر قیمتی قصد کوتاه کردنش را داشته است. مرگ را کابوسی برای رویای زندگی‌ای می‌داند که خداوند کردگار این موهبت را برای بشر ارزانی داشت تا انسان به رشد و تعالی برسد. امام سجاد علیه‌السلام در بخشی از صحیفه سجادیه می‌فرمایند: و از اعمال شایسته چندان نصیب ما كن كه از دیر شدن بازگشت سوى تو اندیش ناک شویم و لقاى تو را هر چه زودتر طالب باشیم. به اجل دل بندیم و با مرگ الفت گیریم و مشتاق آن شویم و مانند خویشان نزدیك قرب او را خواهیم. (فرازی از دعای 40 صحیفه سجادیه)



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : متأسفانه تاریخ بشریت این را نشان داده است که انسان‌ها همواره به وسوسه‌های شیطانی گوش جان سپرده‌اند تا به نواهای ربانی که انسان را به ابدیت و جاودانگی دعوت کرده است، جنگ‌ها و بی عدالتی‌ها و ظلم و ستم و استبداد و استعمار و ستیز بر سر خواسته‌های نفسانی خود دلیلی ننگ به بر این مدعاست مرده شوی ها آنقدر که از زنده‌ها می‌ترسند از مرده‌ها نمی‌ترسند! سوال کن. همین جواب را از ایشان خواهی شنید؛ و به راستی چرا زنده‌ها ترسناک‌تر از مرده‌ها هستند؟ مرده‌ها انسان‌هایی هستند که قالب تهی کرده و دیگر هیچ کاری از دستشان بر نمی‌آید. انسان‌هایی با آرزوهای طول و دراز که گهگاهی خود را بی نیاز می بینند از راز و نیاز با خالقی که موهبت زندگی را به ایشان عنایت کرده است. متأسفانه تاریخ بشریت این را نشان داده است که انسان‌ها همواره به وسوسه‌های شیطانی گوش جان سپرده‌اند تا به نواهای ربانی که انسان را به ابدیت و جاودانگی دعوت کرده است، جنگ‌ها و بی عدالتی‌ها و ظلم و ستم و استبداد و استعمار و ستیز بر سر خواسته‌های نفسانی خود دلیلی ننگ به بر این مدعاست. خداوند متعال برای هدایت انسان قوه تعقل قرار داد تا با تشخیص عقل در پیچ و خم مسیر جاده‌ی زندگی درمانده نشود و به خوبی تصمیم درست اتخاذ کند و راه را پیدا کند. پیامبران را پیام آور برای بشر فرستاد تا او را دعوت به درستی و حقیقت جویی نماید؛ و در پی جستجوی حقیقت، تفکر بشر عبادت شد: آنجایی که به تفکر بنشیند که از کجا آمده‌اید و به کجا می‌روید و آمدنتان بهر چه بود؟! امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: با تفكر دل خود را بیدار ساز. (اصول كافی، ج 3، ص 91) بشر همواره در مقابل خود و خدای خود و دیگران و محیط زیستش وظایفی به گردن داشته است. در این ماه که ماه میهمانی خداست با دیده‌ی دل بنگریم در کجای انجام وظیفه‌ی خود کوتاهی کرده‌ایم؟ بیشتر بکوشیم و بیشتر بیاندیشیم و بدانیم که خدای تبارک و تعالی بی نیاز است و ماییم سرشار از نیاز عبودیت، از این رو تکالیفی که ما به گردن داریم در نهایت به نفع خود و جامعه‌ی خودمان است ورنه خدا توانا و بی نیاز است مرگ را کسانی پایان زندگی می‌دانند که تا به حال به این فکر نکرده اند که مرگ آغاز زندگی جاودانه است. زندگی‌ای که خداوند رحمان و رحیم وعده و وعید کرده است. اگر در امتحان الهی روسفید آییم زندگی جاودانه‌ای خواهیم داشت. انشا الله در بهشتی زیبا و برین آن طور که لایق مخلوقات خوب خداست؛ ورنه خود قضاوت کن که زندگی جاودانه‌ی بهشتی لیاقت انسان‌هایی است که از روی دنیا پرستی و هوای نفس خود، انسان‌های زیادی را به ناحق و بی عدالتی و ظلم و ستم رنجانده‌اند؟ امام حسین علیه‌السلام می‌فرمایند: اگر مردم تعقل می‌کردند و مرگ را تصور می‌کردند، دنیا ویرانه مى‏شد. (خردگرایى: ص 334، ح 1094) بشر همواره در مقابل خود و خدای خود و دیگران و محیط زیستش وظایفی به گردن داشته است. در این ماه که ماه میهمانی خداست با دیده‌ی دل بنگریم در کجای انجام وظیفه‌ی خود کوتاهی کرده‌ایم؟ بیشتر بکوشیم و بیشتر بیاندیشیم و بدانیم که خدای تبارک و تعالی بی نیاز است و ماییم سرشار از نیاز عبودیت، از این رو تکالیفی که ما به گردن داریم در نهایت به نفع خود و جامعه‌ی خودمان است ورنه خدا توانا و بی نیاز است. مرگ در اجتماع خود بنگرید حتماً افرادی را دیده‌اید که سیگار سیگار دود می‌نمایند و وقتی با وی هم کلام می‌شوید تا از مضرات سیگار آگاهشان نمایید، اظهار می‌دارند اگر هم ضرری هست متوجه ی ماست. اینجا همان کوتاهی انجام تکلیف است که بشر در حق خود روا می‌دارد و اکنون جای این سوال است که از خود بپرسیم چه کوتاهی‌هایی در مقابل خود داشته‌ایم!؟ وقتمان را، جسممان را، جوانیمان را، علممان و عمرمان را در چه راهی گذرانده‌ایم و به راستی که وعده و وعید خداوند کردگار راست است روزی که ما در مقابل داشته‌هایمان مورد سوال واقع می‌شویم. امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی كه در دنیا به آن‌ها داده است باریك بینی می‌کند. (اصول كافی – جلد 1- صفحه 12) اگر تکالیفمان را در مقابل خود به نحوه احسن انجام دهیم مسلماً رفتارهای درستی از ما سر می‌زند و متقابلاً رفتارهای شایسته‌ای هم از دیگران می‌بینیم. ما در مقابل دیگران نیز تکالیفی به گردن داریم. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: اگر تمام دنیا و مافیها را به من بدهند که پوست جوی از دهان مورچه‌ای جابرانه و برخلاف عدالت بگیرم، هرگز نمی‌پذیرم. (نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 215) در بحث انجام تکلیف در مقابل دیگران موظفیم. وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مقابل یک مورچه این‌گونه می‌فرمایند ما در مقابل حق دیگران چه می‌کنیم؟ امروز بیش از هر روز دیگری به تأمل بنشینیم که رفتارهایی که در مقابل دیگران در اجتماعمان انجام می‌دهیم آیا در خور خلق الله هست! به هر قیمتی حق دیگران را ندید گرفتن و درآمد کسب کردن! در غیاب دیگری بدگویی کردن! در حق یکدیگر ظلم روا داشتن! تهمت زدن! بی انصافی! وقت دیگران را بیهوده هدر کردن! برای دیگران اسباب آزار و اذیت و زحمت فراهم کردن! آرامش و نظم اجتماع را برهم زدن! وسایل و منابع مربوط به بیت‌المال را که دارایی همه‌ی افراد جامعه است را به نفع خود مصادره کردن! حقوق دیگران را نادیده گرفتن! چشم به مال و اموال دیگران به طمع دوختن و خیانت در امانت کردن! بی بند و بار و بی حجاب حضور در مقابل دیگران و وسوسه کردن و خلاصه کلام، تکالیفی هست که ما در مقابل دیگران موظف به رعایتش هستیم و باید بدانیم. اگر تکالیفمان را در مقابل خود به نحوه احسن انجام دهیم مسلماً رفتارهای درستی از ما سر می‌زند و متقابلاً رفتارهای شایسته‌ای هم از دیگران می‌بینیم. ما در مقابل دیگران نیز تکالیفی به گردن داریم. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: اگر تمام دنیا و مافیها را به من بدهند که پوست جوی از دهان مورچه‌ای جابرانه و برخلاف عدالت بگیرم، هرگز نمی‌پذیرم حال تصور کنید دنیایی را که همه تکالیف خود را در مقابل خالق خود و خود و خلق خدا و محیط زیستشان به نحوه‌ی شایسته انجام می‌دادند در این صورت یقیناً اجتماع انسانی همانند بوم نقاشی زیبایی بود از حضور آفریده‌های خدا.،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مفهوم حبط و کلمه حبط به معناى باطل شدن عمل، و از تأثیر افتادن آن است، در صحاح اللغة آمده است: ”‌حبط عمله حبطا بطل ثوابه ”‌عملش حبط شد؛ یعنی ثواب آن از بین رفت،[1] هم چنین در المصباح المنیر  آمده ”‌حبط العمل حبطا … فسد و هدر”‌‌[2]؛ عملش حبط شد؛ یعنی عمل فاسد و تباه شد.


باطل کردن

احباط و تکفیر در قرآن و روایات از گناهانی که موجب از بین رفتن اعمال نیک و پسندیده می شود، تعبیر به حبط اعمال و بطلان آن شده است، از این رو، به بیان موارد و مصادیق آن در قرآن و روایات و در ادامه به بیان اهمیت حفظ اعمال نیک، می پردازیم.

در قرآن و روایات برخی از اعمال ناپسند سبب حبط و از بین رفتن اعمال پسندیده و خوب معرفی شدند که به ترتیب در قرآن و روایات آن را بررسی می کنیم.

 

الف. حبط در قرآن:

واژه حبط و مشتقّات آن شانزده مورد در قرآن آمده است که در آنها اعمالی را که سبب تباهی و از بین رفتن عمل خوب می شود، ذکر شده است و ما به چند مورد آن اشاره می کنیم:

1 - کفر و شرک

الف. ”‌مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ”‌‌؛[3] ”‌هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیان کاران خواهد بود”

‌‌ب. ”‌ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون‏”‌‌؛[4] ”‌مشرکان را شایسته نیست که مسجدهاى خدا را آباد کنند در حالى که بر کفر خودشان شاهد هستند، آن گروه اعمالشان تباه شده و آنها در آتش ماندگارند”‌‌.

در این دو آیه به صراحت شرک و کفر را موجب تباه شدن اعمال مشرکین و کفار می داند.

برای کسی که امکان رسیدن به یقین برایش وجود دارد جائز نیست در اصول دین با شک و تردید عمل نماید، و مراد از این که حجت خدا روشن است این است که هر کس به دنبال دلیل در اصول دین باشد، به یقین می رسد و با رسیدن به یقین، جائی برای تردید و گمان باقی نمی ماند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : 2 - نفاق ”‌وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرین‏”‌‌؛[5] ”‌آنها که ایمان آورده‏اند مى‏گویند: ”‌آیا این (منافقان) همان ها هستند که با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که با شما هستند؟!(چرا کارشان به این جا رسید؟!) (آرى، ) اعمالشان نابود گشت، و زیان کار شدند”‌‌. 3 تکذیب آیات خداوند و روز قیامت ”‌وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُون‏”‌‌؛[6] ”‌و کسانى که آیات، و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود مى گردد، آیا جز آن چه را عمل مى‏کردند پاداش داده مى‏شوند؟!”‌‌. ب. حبط در روایات: 1 - ترک نماز بدون مرض و علت. عبید بن زراره می گوید: از حضرت صادق (ع) پیرامون تفسیر آیه: ”‌‌ هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه می شود”‌‌.[7] پرسیدم، فرمود: مقصود آن کسى است که کردارى که به آن اقرار و اعتراف کرده، ترک کند، عرض کردم: مرتبه ترک آن عمل چیست؟ همه آن را رها کند؟ فرمود از آن جمله است کسى که عمداً بدون این که مست باشد و یا علّتى داشته باشد، نماز را ترک کند.[8] 2 - با شک و تردید عمل کردن در اصول دین. یکی از یاران امام صادق (ع) به نام مفضل می گوید از آن حضرت شنیدم که می فرمود: کسی که تردید یا گمان داشته باشد و بر آن پا برجا باشد، خدا عملش را تباه می کند، حجت خداوند حجت روشن است.[9] مجلسی (ره) در توضیح حدیث می فرماید: برای کسی که امکان رسیدن به یقین برایش وجود دارد جائز نیست در اصول دین با شک و تردید عمل نماید، و مراد از این که حجت خدا روشن است این است که هر کس به دنبال دلیل در اصول دین باشد، به یقین می رسد و با رسیدن به یقین، جائی برای تردید و گمان باقی نمی ماند.[10] باطل کردن 3 - زنی که به شوهرش بگوید من از تو هیچ خیری ندیدم با این که در ارتباط زندگی زن و مرد، بسیاری از زحماتی را که زن در تدبیر و رسیدگی منزل از نظافت و آشپزی و بچه داری و… متحمل می شود از وظائف واجب او نیست و خداوند در مقابل این امور پاداش فراوان به او می دهد، ولی اگر زحمات او همراه با آزردن شوهر و منّت همراه باشد اجر کارهای او تباه می شود، در حدیثی امام صادق (ع) می فرماید :هر زنی که به شوهرش بگوید که من از تو خوبی ندیدم، پاداش عمل او از بین می رود.[11] 4 - کافر شدن به ولایت علی(ع) ابی حمزه می گوید از امام باقر (ع) از تفسیر سخن خداوند، ”‌وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِین”‌‌ ‏پرسیدم؟حضرت فرمود: تفسیر باطنی این آیه کافر شدن به ولایت امیر المؤمنین(ع) است، چرا که مراد از ایمان، حصرت علی (ع) می باشد.[12] از مجموع مطالب بالا معلوم می شود که حبط مربوط به مورد خاصی از اعمال نیک نیست، بلکه در تمام امور زندگی اعم از فردی و اجتماعی، عقیدتی و اخلاقی جریان دارد. در نقطه مقابل حبط تکفیر وجود دارد به همین مناسبت توضیح اندکی پیرامون آن نیز ارائه می کنیم. همان طور که اعمال نیک با انجام کارهای زشت از بین می رود، اعمال زشت گناهان نیز با انجام خوبی ها از بین رفته و چه بسا که تبدیل به خوبی شود؛ به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم. 1- انجام نمازهای واجب. ”‌وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ، وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ، إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات‏”‌‌؛[13] ”‌در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مى‏برد‏”‌‌. یکی از مسائلی که در ارتباط با اعمال انسان ها در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، کوشا بودن در محافظت از کارهای نیک است که در غیر این صورت ممکن است اعمال نیک ما نتیجه مطلوب را نداشته باشد 2 - اجتناب از گناهان کبیره. الف. ”‌إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ”‌‌؛[14] ”‌اگر از گناهان بزرگ که از آن نهى شده‏اید بپرهیزید، بدی هاى شما را مى‏زداییم. ب. ”‌الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ، إِنَّ رَبَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ”‌‌ [15] کسانى که از گناهان بزرگ و زشت هاى آن کناره گیرند جز پاره‏اى یا به طرز سطحى و گذرا، بی گمان پروردگارت آمرزشى دامن گستر دارد. با توجه به نقش تربیتی که احباط و تکفیر در زندگی انسان ها دارند، از این رو بیان اهمیت حفظ اعمال نیز، خالی از لطف نیست. یکی از مسائلی که در ارتباط با اعمال انسان ها در قرآن و روایات مورد تأکید واقع شده، کوشا بودن در محافظت از کارهای نیک است که در غیر این صورت ممکن است اعمال نیک ما نتیجه مطلوب را نداشته باشد. در روایتی از رسول گرامی اسلام در فضیلت تسبیحات اربعه آمده است: خداوند به عدد هر یک از اذکاری که مؤمن می گوید، درختی در بهشت برای او می کارد. شخصی عرض کرد: پس درختان ما در بهشت چقدر زیاد است! حضرت فرمود: بله، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند سپس این آیه را قرائت نمود: ”‌ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت خدا و رسول کنید و اعمال خود را باطل نکنید”‌‌.[16] پی نوشت ها : [1]. الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 3، ص 1118، دار العلم، بیروت، 1990 م. [2]. الفیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص 118 [3]. مائدة، 5 [4]. توبة، 17 [5]. مائدة، 53 [6]. اعراف، 147 [7]. مائدة، 5 [8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 387، ح 12، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 هـ ش. [9]. همان، ص 400، ح 8 . [10]. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، ج 11، ص 186، 1404 هـ ق. [11] حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 20، ص 162، ح 7، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 هـ ق. [12] مجلسی، بحار الأنوار، ج 35، ص 369، ح 14، مؤسسة الوفاء، 1404هـ ق. [13]. هود، 114 [14]. نساء، 31 [15]. نجم، 32 [16]. محمد، 33؛ صدوق، محمد بن علی، الامالی ج 1 ص 607، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 هـ ش.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(5)
بر سفره رنگین رمضان(5)


 





 
ماه رمضان، از طعام مادی تا طعام معنوی
براساس سخنان بزرگان، همانگونه كه جسم انسان به غذای مادی نیاز دارد، روح او به غذای معنوی محتاج است. همانگونه كه اگر به جسم انسان برای مدتی غذا نرسد، خواهد مرد، روح او نیز بر اثر بازماندن از غذای روحی و ملكوتی، خواهد مرد. به تعبیر مولوی:
بریان نخورم كه هم زیان است
من نور خورم كه قوت جان است1
فیلسوف شرق، ملاصدرای شیرازی، درباره غذای ملكوتی كه برای انسان، لطیف و از جنس نور است، می‎گوید:
خداوند بزرگ، به پیغمبر خویش ـ كه پیغمبر همه جهانیان است ـ فرمود: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛ بر اساس حكمت و پند دادن نیكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با مخالفان به طریقی كه نیكوتر است، مجادله كن!» (نحل: 125) بدان كه این خواندن، خواندن به سوی قرآن است؛ چرا كه آن به منزله طعامی معنوی و خوانی آسمانی است كه از آسمان به زمین فرود آمده و در آن غذاهایی از آسمان جهان عقول موجود است و در آن، برای هر گروهی از انسان به اندازه گنجایش آنها غذاهایی معنوی آماده شده است. برای توده مردم، رزقی مشخص و بهره‎ای معین است و برای خاصان نیز غذاهایی لطیف و میوه‎هایی آسمانی است كه نه تمام می‎شود و نه مانعی برای خوردن آنها وجود دارد.2
بنابراین، همانگونه كه خداوند برای انسان خوان زمینی قرار داده، خوان آسمانی نیز برای او گسترده و همانگونه كه وجود مادی او به طعام مادی نیازمند است، وجود معنوی او نیز به طعام معنوی نیاز دارد. البته این طعام معنوی و مائده آسمانی، در دسترس همگان نیست و بهره یافتن از آن، نیازمند شرایطی روحی است. دهان مادی در فرصت‎هایی چون ماه مبارك رمضان، از غذا و طعام بسته و شخص از پرخوری و شكم‌پرستی دور می‌شود، تا بر اثر آن، دهان معنوی باز و آدمی خورنده لقمه‎های راز و مائده آسمانی گردد. به تعبیر زیبای مولوی:

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : این دهان بستی، دهانی باز شد تا خورنده، لقمه‎های راز شد چند خوردی چرب و شیرین از طعام امتحان كن چند روزی در صیام دست بردار از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی كن شتاب گر تو این انبان ز نان خالی كنی پُر زگوهرهای اجلالی كنی طفل جان از شیر شیطان بازدار بعد از آنش با مَلَك انباز3 دار محی‌الدین بن عربی می‎نویسد: در روایت، خدواند، لقا و دیدارش را به منزله افطار روزه‎دار و غذای معنوی او قرار داده است، چنان‌كه در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله می‎خوانیم: «للصائم فرحتان؛ فرحه عند فطره و فرحه عند لقاء ربه؛ روزه‎دار را دو سرور و خوشحالی است: یكی خوشحالی هنگام افطارش و دیگری هنگام دیدار پروردگارش.» اما خوشحالی افطار روزه‎دار از آن جهت است كه از غذای طبیعی می‎خورد و آن غذای جسمانی اوست؛ چرا كه روزی‌دهنده خداست و اما خوشحالی ملاقات پروردگارش، غذای حقیقی اوست كه بقایش بدان بستگی دارد».4 خداوند و پذیرایی از جنس گرسنگی در ماه مبارك رمضان، خداوند، میزبان و روزه‎دار، مهمان اوست و در اینكه خداوند بهترین میزبان است، تردیدی نیست. پرسش این است كه آیا پذیرایی خدا مانند پذیرایی بندگان از یكدیگر در مهمانی‎هاست یا تفاوت دارد‎؟ شكی نیست كه جنس پذیرایی خداوند از روزه‎دار، با پذیرایی بندگان از یكدیگر متفاوت است. آنجا كه گرسنگی، سرچشمه بركات جسمانی و روحی است و سلامت جسم و روح روزه‎دار را تضمین می‎كند و «خورش مؤمن و غذای روح و خوراك قلب است»، 5 یكی از بهترین پذیرایی خداوند از بندگان روزه‌دارش، گرسنگی دادن به آنهاست. استاد اخلاق، مرحوم آیت‎الله علی قاضی می‎فرمود: در زمان یكی از پیامبران گذشته، سه نفر رفیق، گذرشان به دیار غربت افتاد. شب فرا رسید و هر یك از آنها برای تحصیل غذا به گوشه‎ای از شهر رفتند و به یكدیگر قول دادند كه فردا در وقت و مكان معین، یكدیگر را ببینند، اما دو نفر از آنها هر كدام، مهمان شخصی شدند و چون سومی جایی نداشت، با خود گفت: من به عبادتگاه عجل الله تعالی فرجه الشریف و مسجد] می‎روم و مهمان خدا می‎شوم. و تا صبح در آنجا به سر برد و همچنان گرسنه باقی ماند. صبحدم در میعادگاه، هر سه نفر حضور یافتند و هر یك سرگذشت خود را بیان كردند. از سوی خداوند به پیامبر آن زمان وحی رسید كه به آن مهمان عزیز ما بگو: ما مهمانی او را قبول كردیم و خود، میزبان او شدیم و برای او درصدد تهیه بهترین غذاها برآمدیم، لكن در خزانه غیب خود، تفحص كردیم و بهتر از گرسنگی، غذایی برای او نیافتیم.6 روزه‎دار و بوی خوش دهانش انسان در تنگنای حواس مادی گرفتار و دانشش اندك و ناچیز است. از این‌رو، در بسیاری از موارد، قضاوت‌ و داوری وی درباره رویدادها و آنچه در ظاهر می‌بیند، با داوری پروردگار در این‌باره متفاوت است. چه بسا امور خوشایند ما، ناخوشایند پروردگار است و ای بسا كارهایی كه انجام دادن آن برای ما تلخ و ناگوار است، در پیشگاه خداوند، شیرین و گواراست و چه بسا اموری كه برای ما زیباست، برای آفریدگار، زشت و نازیباست. بر همین اساس، ای بسا ما از بوی دهان روزه‎دار، بیزار و روی‌گردانیم، در حالی كه این بو نزد خداوند، از مشك، خوشبوتر است. امام صادق علیه السلام در این‌باره فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی فرستاد كه چرا با من مناجات نمی‎كنی؟ عرض كرد: خدایا! روزه دارم و در حال روزه، دهان، خیلی معطر نیست. خداوند فرمود: ای موسی! بوی دهان روزه‎دار نزد من، از مشك خوشبوتر است.»7 در كلامی دیگر از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: اگر كسی در روز گرمی روزه بگیرد و تشنه شود، خدای سبحان هزار فرشته را موكل می‎كند تا چهره او را مسح كنند و تا هنگام افطار به او بشارت دهند و هنگام افطار، خداوند می‎فرماید: «ما اطیب ریحك و روحك! یا ملائكتی اشهدوا انی غفرت له؛ عجب عطری و چه بوی خوبی داری! ای فرشتگان من! شاهد باشید كه اورا آمرزیدم.8 «انسانی كه می‎خواهد در آن عالم معطر باشد، باید بداند كه آنجا دیگر سخن از آهو و نافه آهو نیست كه عطری داشته باشد. آنجا روزه است كه انسان را معطر می‎كند. باطن روزه به صورت عطر ظهور می‎كند؛ آن هم در سطح بدن و اما مافوق آن را خدای سبحان می‎داند كه چیست. اگر خداوند چیزی را به عظمت بستاید، دیگر نمی‎شود آن را به نافه آهو و مشك نافه او همانند كرد كه مشك، چیزی نیست جز برآمده از بعضی از خون غزال و با عطری كه خدای سبحان از آن تعریف می‎كند، قابل قیاس نخواهد بود».9 محی‌الدین ابن عربی در این‌باره سخنی شنیدنی دارد. وی می‎گوید: اینكه در روایت فرمود: «بوی دهان روزه‎دار از بوی مشك خوشبوتر است»، از آن روست كه بوی مشك، امری وجودی است و شامه ما آن را درك می‎كند و كسی كه دارای مزاج سالم و معتدلی باشد، از آن لذت می‎برد، اما اینكه بوی دهن روزه‎دار در نزد خدا خوشبوتر از مشك است و برای ما این‌گونه نیست، برای این است كه فراتر از ادراك شامه ماست و ادراك بوها از سوی خداوند، با ادراك بوها از سوی ما حتی فرشتگان متفاوت است. بنابراین، شگفت نیست كه چیزی نزد ما و حتی نزد فرشتگان بدبو باشد، ولی نزد خداوند، خوشبو باشد و برای من در این‌باره واقعه‎ای است كه آن را نقل می‌كنم و آن اینكه: من نزد موسی بن محمد در حرم مكه بودم و او در آنجا اذان‎گو بود. غذایی داشت كه از بوی آن هر كس استشمام می‎كرد، اذیت می‎شد و من در خبری نبوی دیده بودم كه فرشتگان، از انچه آدمیان اذیت می‎شوند، اذیت می‎گردند و دین مقدس، نهی كرد كه كسی با بوی پیاز و تره به مساجد نزدیك شود. من آن شب آنجا ماندم و قصد داشتم به آن مرد بگویم كه آن غذا را از مسجد بیرون ببرد. همان شب خواب دیدم كه حق‌تعالی به من فرمود: «چیزی درباره غذا به او مگو؛ زیرا بوی آن نزد ما، مانند بویش نزد شما نیست.» چون صبح شد، موسی بن محمد، طبق عادتش نزد من آمد و من انچه را در خواب دیدم، برایش نقل كردم. او گریست و سجده شكر به جا آورد و سپس به من گفت: ای سرور من! با این همه، ادب نگه داشتن برای شرع، سزاوارتر است و آن غذا را از مسجد بیرون برد.10 پاداش روزه، از بهشت تا بهشت‌آفرین عبادت‌كنندگان خدا گوناگونند. برخی خدا را می‎پرستند، تا گرفتار دوزخ نگردند، برخی‎ او را عبادت می‎كنند تا به بهشت درآیند، ولی گروهی خداوند را فقط برای او و رسیدن به بهشت دیدار و قرب به او می‎پرستند. این گروه، فراتر از ترس دوزخ و طمع بهشت و فقط به عشق و شوق پروردگار، او را عبادت می‎كنند و اگر دوزخ و بهشتی نبود، همچنان عاشقانه خدا را می‎پرستیدند. در حكایت است كه: عیسی مسیح علیه السلام روزی از كنار سه مرد می‌گذشت كه نزار شده بودند و رنگ بر رخسار نداشتند. از آنها پرسید: «چگونه به این روز افتاده‎اید؟» گفتند: «دلیل آن خوف از آتش دوزخ است.» آن حضرت فرمود: «خداوند به یقین، به خائفان امنیت ارزانی می‎دارد.» سپس عیسی مسیح علیه السلام سه مرد دیگر را دید كه نزارتر و رنگ‌پریده‎تر بودند. از آنها پرسید: «چه چیزی شما را به این حال گرفتار كرده است؟» گفتند: «شوق بهشت.» آن حضرت فرمود: «امید است خداوند آنچه را بدان امید دارید، به شما ارزانی دارد.» سرانجام، عیسی مسیح علیه السلام بر سه مرد دیگر گذشت كه نحیف‎تر از دو گروه قبل بودند و چهره‎هایشان مانند آیینه می‎درخشید. آنها در پاسخ به این پرسش عیسی مسیح علیه السلام كه «چگونه به این حال درآمده‎اید؟» گفتند: «ما خداوند را دوست داریم و او را از سر عشق و نه از خوف دوزخ و امید به بهشت می‎پرستیم.» آن حضرت فرمود: «شما از مقربان هستید، شما از مقربان هستید».11 با نگاهی به دعاهای ماه مبارك رمضان درمی‎یابیم در برخی دعاها، سخن از تمنای رهایی از دوزخ و درآمدن به بهشت نیست، بلكه سخن از جمال و جلال خداست و اینكه شخص، فقط قرب خدا را می‎خواهد و فقط به او می‎اندیشد. ماه رمضان، ماه آزادی آزاد نخوانند گرفتار هوا را گر صاحب صد دل چو صنوبر شده باشد صائب تبریزی ماه مبارك رمضان، بهترین فرصت برای آزادی و رهایی است. آن‌كه در اسارت خواسته‎های نفس و زیاده‎خواهی‎های آن به سر می‎برد، آزاد نیست. ماه رمضان، ماه آزادپروری است؛ زیرا بیشترین تأثیر را در رهایی انسان از دام هواهای نفس دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه‎ای در آخرین جمعه ماه شعبان، درباره آثار و بركات ماه مبارك رمضان فرمود: «یا ایها الناس أن انفسكم مرهونه باعمالكم ففكوها باستغفاركم؛ مردم! جان‌هایتان در گرو و اسارت عملكردهای عجل الله تعالی فرجه الشریف ناشایست] شماست. پس با استغفار، آن را عجل الله تعالی فرجه الشریف از این اسارت] رها كنید.»11 در حقیقت، در این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله راهكاری برای آزادی از هواهای نفس بیان شده است. «باری، معصومان علیهم السلام در بسیاری از كلمات به ما اموختند كه آزاد بشوید و آزاد باشید. البته آزاد شدن از دشمن بیرونی، چندان مهم نیست. آنچه مهم است، آزاد شدن از دشمن درونی است. راه تشخیص اینكه شخص، بنده است یا آزاد نیز این است كه اگر به دلخواه خود عمل می‎كنیم، معلوم می‎شود در قفس هوای نفس و آز و طمع زندانی هستیم و اگر به خواسته خدای سبحان عمل كنیم، آزاد هستیم. از برجسته‎ترین وظایف در ماه مبارك رمضان، آزاد شدن و رهیدن است. راه آزادی نیز استغفار و طلب آمرزش است. كسانی كه گرفتار اسارت نفس هستند، هم میل به ماندن در دنیا دارند و هم از رها شدن می‎ترسند. اسلام این دو اصل را محكوم و دو اصل دیگر را جانشین آن كرده است: یكی اینكه به طبیعت دل نبندید و دیگر آنكه از ماورای طبیعت نترسید و ماه مبارك رمضان، یكی از بهترین فرصت‎هاست كه اصل آزادی تحقق یابد و انسان روزه‌دار به مقام والای آزادگی و در جمع آزادگان راه یابد».12 پی‌نوشت‌ها: 1. مولوی، کلیات شمس تبریزی، ص 115. 2. صدرالمتألهین شیرازی، مفاتیح الغیب، ترجمه و تعلیق: محمد خواجوی، صص399 و 400. 3. شریک. 4. الفتوحات المکیة، ج 2، ص 322 (باب 69). 5. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‎خوانیم: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگی، خورش مؤمن و غذای روح و طعام قلب است.» سید محمدحسین طهرانی، رساله لب اللباب، ص127. 6. سید محمدحسین طهرانی، صص 128 و 129. 7. محمدتقی مجلسی، روضة المتقین. (شرح من لایحضره الفقیه، ج3، ص 229.) 8. همان. 9. حکمت عبادات، صص 141 و 142. 10. الفتوحات المکیة، ج 3، ص 64 (باب هفتاد و یکم). 11. آنه ماری شیمل، عیسی و مریم در عرفان اسلامی، ترجمه و تحقیق: محمدحسین خواجه‌زاده، ص53. 11. شیخ صدوق، امالی، ص 85 (مجلس 20)، ح4. 12. حکمت عبادات، صص 129 و 130،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق می‌گردد، پس ”‌‌یوم وقت معلوم”‌‌‌ که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده می‌کند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.


شیطان مرد سلاح انسان

در باره این موضوع ضروری است چند نکته را بیان نماییم:

1- ابلیس فرزندان[1] و سربازانی داردکه وی را در امر گمراه کردن انسان‌ها کمک می‌کنند. در متون دینی از همه اینها به شیطان  تعبیر آورده می‌شود.

2- در قرآن آمده است که ابلیس بعد از تمرّد سجده نکردن بر آدم و رانده شدن از درگاه الهی، از خداوند درخواست مهلت کرد: ”‌گفت: پروردگارا تا روز  قیامت به من مهلت بده”‌‌[2] و تقاضای او به اجابت رسید و خداوند فرمود: ”‌به تو مهلت داده خواهد شد”‌‌.[3] گرچه در این آیات تصریح نشده است که چه اندازه از تقاضای شیطان پذیرفته شد، ولی در آیه 38 سوره حجر می‌خوانیم که به او گفته شد: ”‌به تو تا روز معینی مهلت داده خواهد شد”‌‌.[4] یعنی تمام تقاضای او به اجابت نرسید، بلکه به مقداری که خداوند می‌خواست انجام شد.[5]

3- در باره معنای ”‌تا روز معین”‌‌ در روایات تفاسیر متعددی بیان شده است :

بعضی آن را پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف می‌دانند؛ چرا که در آن روز همه موجودات زنده می‌میرند، و تنها ذات پاک خداوند می‌ماند[6] و به این ترتیب به قسمتی از خواسته ابلیس ترتیب اثر داده شده.

تفسیر اوّل از همه مناسب‌تر است و در روایتی که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم می‌میرد

بعضی احتمال داده‌اند منظور از آن روز قیامت است،[7] ولی این احتمال نه با ظاهر آیات مورد بحث سازگار است که لحن آن نشان می‌دهد با تمام خواسته او موافقت نشد، و نه با آیات دیگر قرآن که خبر از مرگ عموم زندگان در پایان این جهان می‌دهد.[8]

این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به زمانی باشد که هیچ کس جز خدا نمی‌داند.[9]

برخی معتقدند: تفسیر اوّل از همه مناسب‌تر است و در روایتی که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم می‌میرد.[10]

برای تأیید این عقیده، استدلال شده است که: تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق می‌گردد، پس ”‌یوم وقت معلوم”‌‌ که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده می‌کند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.[11]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : دلیل عقلیی و نقلی قائم است بر این که بشر به سوی سعادت سیر نموده و این نوع به زودی به کمال سعادت خود می‌رسد و مجتمع انسانی از گناه و شر رهایی یافته، به خیر و صلاح خالص می‌رسد، به طوری که در روی زمین جز خدا کسی پرستش نمی‌شود و بساط کفر و فسوق برچیده می‌گردد، و زندگی نیکو گشته مرض‌های درونی و وساوس قلبی از میان می‌رود علامه طباطبائی در این باره می‌گوید: این وجه خوبی است، اما عیبی که دارد این است که این ادعا که: ”‌تا تکلیف هست مخالفت و معصیت تصور دارد”‌‌ مقدمه‌ای است که نه در حد خود روشن است، و نه دلیلی بر آن است؛ برای این که بیشتر اعتماد مفسران در این دعوا به آیات و روایاتی است که هر کفر و فسق موجود در نوع آدمی را مستند به اغوای ابلیس و وسوسه او می‌داند؛ مانند آیه 60 سوره یس، [12] و آیه 22 سوره ابراهیم، [13] و آیاتی دیگر که مقتضای آن‌ها این است که تا تکلیف باشد ابلیس هم هست، و تکلیف هم باقی است تا آدمی باقی باشد، و از این جا نتیجه بالا را گرفته‌اند. اما در این که استناد معصیت آدمیان به اغوای شیطان تا اندازه‌ای مستفاد از آیات و روایات است حرفی نیست. چیزی که هست این آیات و روایات تنها اقتضا دارند که تا معصیت و گمراهی در زمین باشد ابلیس هم هست، نه این که تا تکلیف هست ابلیس هم باشد؛ چون دلیلی نداریم که ملازمه میان وجود معصیت و وجود تکلیف را اثبات کند. شیطان پرستی بلکه دلیل عقلیی و نقلی قائم است بر این که بشر به سوی سعادت سیر نموده و این نوع به زودی به کمال سعادت خود می‌رسد و مجتمع انسانی از گناه و شر رهایی یافته، و زندگی نیکو گشته مرض‌های درونی و وساوس قلبی از میان می‌رود.[14] پس وقت معلوم نه روز قیامت است و نه پایان دنیا و زمانی که تکلیف برچیده می‌شود، بلکه زمانی است که هنوز دنیا پابرجا است و انسان‌ها دارای تکلیف اند. مؤید این نظر روایاتی است که در باب رجعت وارد شده است.[15] در تفسیر قمی به سند خود از محمد بن یونس از مردی از امام صادق (ع) روایت کرده که در تفسیر آیه: ”‌فَأَنْظِرْنِی… إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ”‌‌ فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا (ص) او را بر روی سنگ بیت المقدس ذبح می‌کند.[16] روایات در این باب بسیار است.[17] 4- ممکن است این پرسش مطرح گردد که اگر این طور باشد، دیگر نباید بعد از آن، خرابکاری در جهان پیدا شود، که در جواب می‌گوییم: کار شیطان تزیین و بزرگ جلوه دادن دنیا است.[18] لذا ممکن است حتی بعد از هلاک شیطان هم کسانی که شیطان بذر اعمال زشت را در وجودشان کاشته، همچنان مرتکب معصیت شوند.[19] پی نوشت ها : [1]. کهف، 50 [2]. ”‌قالَ رب أَنْظِرْنی إِلی یوْمِ یبْعَثُون”‌‌، اعراف، 14 [3] . ”‌قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ”‌‌. [4]. ”‌فانک من المنظرین، الی یوم الوقت المعلوم”‌‌، حجر، 37 – 38 منظور از وقت معلوم یا ظهور حضرت حجت (ع) است و یا ابتدای قیامت. [5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص 109 [6]. چنان که در آیه 88 سوره قصص می‌خوانیم: ”‌کلشی‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ”‌‌. [7]. زیرا ابلیس می‌خواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص این که تعبیر به یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ در آیه 50 سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است. [8]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 235 [9]. زیرا اگر خداوند آن وقت را آشکار می‌ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشی بیشتری می‌شد؛ مجمع البیان، ص 337، به نقل از بلخی. برای رد آن. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ص 236 [10]. ”‌تفسیر برهان، ج 2، ص 342؛ نور الثقلین، ج 3، ص 13، ح 45؛ تفسیر نمونه، ج 19، ص 344 و ج 11، ص 72 [11]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ص 237 [12]. ”‌أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ”‌‌؛ ای بنی آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او شما را دشمنی آشکار است؟ [13]. ”‌وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ …”‌‌؛ و چون حکم به پایان رسد در آن حال شیطان گوید خدا به شما به حق و راستی وعده داد و من به خلاف حقیقت. [14] . ترجمه تفسیر المیزان، ص 237 ؛ همچنین نک: مباحث نبوت، در جلد دوم این کتاب و نیز قصص نوح، در جلد دهم. .[15] مرحوم علامه طباطبائی در جمع بین روایات وارده می‌گویند: در روایات وارده از طرق امامان اهل بیت (ع) غالب آیات مربوط به قیامت گاهی به روز ظهور مهدی (ع) و گاهی به روز رجعت و گاهی به روز قیامت تفسیر شده و این بدان جهت است که هر سه روز در این که روز بروز حقایقاند، مشترکاند، هر چند که بروز حقایق در آن‌ها مختلف و دارای شدت و ضعف است. بنابراین، حکم قیامت بر آن دو روز دیگر هم جاری است. دقت فرمایید. ترجمه تفسیر المیزان، ص 258 .[16] تفسیر قمی، ج 1، ص 349 در تفسیر عیاشی از وهب بن جمیع و در تفسیر برهان از شرف الدین نجفی با حذف سند از وهب نقل کرده که گفت: از امام صادق (ع) از ابلیس پرسش نمودم، و این که منظور از”‌‌ یوم وقت معلوم”‌‌ در آیه: ”‌رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ”‌‌ چیست؟ فرمود ای وهب آیا گمان کرده‌ای همان روز بعث است که مردم در آن زنده می‌شوند؟ نه، بلکه خدای عز و جل او را مهلت داد تا روزی که قائم ما ظهور کند که در آن روز، موی پیشانی ابلیس را گرفته گردنش را می‌زند، روز وقت معلوم آن روز است. البرهان، ص 343، ح 7؛ عیاشی، ص 242، ح 14 .[17] نک: در محضر علامه طباطبائی، س 75 ص 46 [18] . حجر، 39 [19] . نک: در محضر علامه طباطبائی، س 76 ص 47،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آن‌ها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید.


ذکر دعا

ذکر چیست؟ چند نوع ذکر داریم؟ بهترین ذکر چیست؟

1- «ذکر»، یعنی یادکردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر.

2-به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار می‌دهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته می‌شود.

 

 فضیلت ذکر خدا

ذکر خدای سبحان از بهترین و پاکیزه‌ترین اعمال نزد خدا، برترین لذّت نزد دوستداران خدا، خوی و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشینی با محبوب واقعی بوده و مایه شرافت و رستگاری انسان می‌باشد و در آیات قرآنی و روایات اسلامی مورد سفارش واقع شده است. قرآن کریم می‌فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً...»2

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد کنید... .

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

«اِعْلَمُوا اَنَّ خَیْرَ اَعْمالِکُمْ عِنْدَ مَلیکِکُمْ وَ اَزْکاها وَ اَرْفَعَها فی دَرَجاتِکُمْ وَ خَیرَما طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمعسُ، ذِکْرُاللهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی فَاِنّهُ اَخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقال اَنا جَلیسُ مِنْ ذَکَرَنی.»3

بدانید که بهترین اعمال شما نزد خداوند و پاکیزه‌ترین آن‌ها و آنچه از همه بیشتر درجات شما را بالا می‌برد و بهترین چیزی که آفتاب بر آن تابیده، ذکر خدای سبحان است؛ زیرا خدای تعالی از خودش خبر داده، فرمود: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : لکن مقصود حقیقی از ذکر خدا، رسیدن به درجه‌ای از ایمان و اعتقاد است، که انسان بر اثر آن، پیوسته خود را زیر نظر خدا دانسته، و در نهان و آشکار، او را شاهد و ناظر اعمالش بداند و از زشتی‌ها دوری گزیده و وظایف خود را برابر او انجام دهد. به عبارت دیگر، حقیقت ذکر، توجه قلبی به خداوند متعال است که در اعمال انسان پرتو افکند علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «ذِکْرُ اللهِ سَجِیَّةُ کُلِّ مُحْسِنٍ وَ شیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ»4 یاد خدا خصلت هر نیکوکار و خوی هر مؤمنی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «ما مِنْ شَیءٍ اِلا وَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیهِ اِلا الذِّکْرَ فَلَیسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهی اِلَیه...»5 هر چیزی را حدّی است که به آن منتهی می‌شود، مگر ذکر که حدّی ندارد که به آن پایان یابد... . حقیقت ذکر چیست؟ از آیات قرآنی و سخنان اولیای گرامی اسلام، استفاده می‌شود که ذکر عبارت است از یاد خدا در همه احوال و پیشامدها و توجه به حضور در محضر الهی و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خویش دانستن و این که هیچ امری بر او پوشیده نمی‌ماند. از این رو، هنگام رو به رو شدن با تکالیف واجب به یاد خدا بوده، آن‌ها را انجام دهد و هنگام رو به رو شدن با محرمات و معاصی از خدا غافل نباشد، و از انجام آن پرهیز نماید، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: دعا «اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ به ما تَعْمَلُونَ»6 از خدا بترسید که خدا به کارهایی که می‌کنید، آگاه است. «یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»7 خیانت‌های چشمان و آنچه سینه‌ها پنهان ساخته می‌داند. «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَما کُنْتُمْ»8 خدا با شماست، هرجا که باشید. «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»9 ما از رگ ورید به او نزدیک‌تر هستیم. در روایتی امام صادق از جمله سخت‌ترین تکالیف خداوند بر بندگانش را «ذِکْرُ اللهِ عَلی کُلِّ مَوطِنٍ» به یاد خدا بودن در هرجا شمرده، می‌فرماید: «منظور از ذکر خدا، گفتنِ «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکْبَر» نیست ـ گرچه این‌ها هم ذکر است ـ بلکه مقصود آن است که اگر انسان با حرام خدا روبه رو شد، یاد خدا او را از آن باز دارد.»10 امام صادق ـ علیه السلام ـ از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل کرده که فرمود: «هر کسی که اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهیز کرد، همانا او ذاکر خداست، گرچه نماز و روزه (مستحبی) و قرائت قرآن او، اندک باشد و هر کس که معصیت و نافرمانی خدا نماید، خدا را فراموش کرده، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بیش از حد معمول بوده باشد.»11 از این احادیث، به خوبی روشن می‌شود که منظور از ذکر، تنها ذکر زبانی نیست، گرچه ذکر زبانی هم ذکر بوده در مکتب اسلام دارای اهمیّت است، توجه قلبی به خداوند متعال است که در اعمال انسان پرتو افکند. ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر، نازل‌تر است ولی در عین حال مفید فایده است. زیرا که زبان در این ذکر به وظیفه خود قیام کرده و به علاوه ممکن است، این تذکّر پس از مداومت و قیام به شرایط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود انواع ذکر ذکر خدا انواعی دارد که برخی از آن‌ها را در زیر می‌آوریم: الف ـ ذکر زبانی: ذکر زبانی به جا آوردن حمد و ثنای الهی، نجوا کردن (آهسته حرف زدن)، درد دل کردن، درخواست کمک از درگاه خدای سبحان و پناه بردن از شر شیاطین انس و جن به آن بارگاه مقدس است. ذکر زبانی گرچه از تمام مراتب ذکر، اسباب باز شدن زبان قلب نیز بشود.12 در روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ این گونه ذکر، زیاد به چشم می‌خورد و حتی مورد سفارش قرار گرفته است. چنانچه خود آن بزرگواران نیز در این زمینه الگوی پیروان خود هستند. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: دعا «... پدرم «کثیرالذّکر» بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن در حال ذکر گفتن خدا می‌یافتم، حتی صحبت کردن با دیگران، او را از یاد خدا باز نمی‌داشت. زبانش با گفتن «لا اله الا الله» به کامش چسبیده بود. او ما را جمع می‌کرد. کسانی را که قرآن خواندن می‌دانستند به قرائت قرآن و کسانی را که قرآن خواندن نمی‌دانستند، به ذکر خدا فرمان می‌داد تا خورشید طلوع کند».13 تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علی‌ها ـ، گفتن تسبیحات اربعه، «یا الله» و «یا ربّ»، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ الْعَلیّ الْعَظیم» و استغفار و مانند آن، از جمله ذکرهای زبانی می‌باشند که هر کدام ثواب مخصوصی داشته و اثر ارزنده‌ای در انسان ایجاد می‌کند. باید توجه داشت که ذکر زبانی لقلقه زبان نشود و همراه با غفلت دل نباشد، بلکه ذکر زبانی نشان ذکر قلبی و ابراز مکنون دل باشد یا دست کم مقدمه ذکر قلبی گردد. ب ـ ذکر قلبی: ذکر قلبی همان توجه قلبی به خدای سبحان است که دل را صفا و صیقل داده، جلوه گاه محبوب می‌کند و روح را تصفیه کرده، انسان را از قید اسارت نفس می‌رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انسان را دگرگون می‌کند، به طوری که حرکات و سکنات چشم، زبان، دست، پا و سایر اعضا، با ذکر حق انجام می‌گیرد و برخلاف وظایف، امری انجام نمی‌دهند. کامل‌ترین و بهترین مراتب ذکر نیز همین است که در همه مراتب انسانی، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشکار را در برگیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و به حدی برسد که زبان، چشم، گوش و سایر اعضای بدن از قلب پیروی کنند تا بدین وسیله دل برای ورود صاحب منزل، پاک و پاکیزه گردد. ذکر عملی آن است که انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا که صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا که صبحت از محارم الهی، گناه و نافرمانی خدا باشد، غایب باشد و در حال گناه و نافرمانی دیده نشود. این نوع ذکر در آیات قرآن، به تعابیر گوناگون، در مورد اعمال انسانی به کار رفته است علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...»14 همانا خداوند سبحان، ذکر را جلا و صفای دل‌ها قرار داده است... . امام خمینی (قدس سرّه) می‌نویسد: «پسی عزیز! در راه ذکر و یاد محبوب، تحمّل مشاقّ هرچه بکنی، کم کرده‌ای. دل را عادت بده به یاد محبوب، بلکه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذکر حقّ شود و کلمه طیّبه لا اله الا الله صورت اخیره و کمال اقصای نفس گردد که از این زادی بهتر برای سلوک الی الله و مُصلحی نیکوتر برای معایب نفس و راهبری خوبتر در معارف الهیه یافت نشود. پس اگر طالب کمالات... و مهاجر الی الله هستی، قلب راعادت بده به تذکّر محبوب...»15 ج ـ ذکر عملی: ذکر عملی آن است که انسان در عمل، در مورد اعمال انسانی به کار رفته است . پی نوشت ها : 1 . قاموس قرآن، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن، اسلامیه. 2 . احزاب، آیه 41. 3 . عدة الداعی، احمد بن فهد، ص 238. 4 . شرح غررالحکم، آمدی، ج 4، ص 30. 5 . اصول کافی، ص 258. 6 . حشر، آیه 18. 7 . غافر (مؤمن)، آیه 19. 8 . حدید، آیه 4. 9 . ق، آیه 16. 10 . بحارالانوار، مجلسی، ج 93، ص 151. 11 . همان مدرک، ص 156. 12 . اربعین حدیث، امام خمینی (قدس سره)، ج 1، ص 250، نشر فرهنگی رجا. 13 . اصول کافی، ص 258. 14 . شرح غررالحکم،
لینک های مرتبط :
شنبه 22 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

راهکارهایی برای کنترل میل جنسی


از حضرت امام باقر علیه‌السلام این گونه روایت شده است: هر کس به سخن گوینده‌ای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است، پس اگر ناطق از خدا بگوید شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شیطان و سخنان شیطانی بر زبانش جاری کند قطعاً بندگی شیطان کرده است.


پشیمان نادم مرد

در مقاله پیش با عنوان "خود ارضایی اعتیاد خطرناک" تا حدودی به بررسی این معضل دامن گستر در جامعه اشاره کردیم و در این قسمت مباحثی پیرامون ازدواج و کنترل غریزه‌ی جنسی به شما عزیزان ارائه می‌دهیم باشد که راه‌گشا باشد .

اگر نظری کوتاه به سایت‌های مراجع معظم تقلید بیندازید و قسمت استفتائات را بررسی کنید بیشتر پرسش‌های جوانان عزیز مربوط به مسائل جنسی فشار این غریزه سرکش و نداشتن امکانات برای ازدواج و همچنین مبتلا بودن به مرض مهلک خود ارضایی است ،که نشان دهنده رواج این امر ناشایست بین جوانان است که آن‌ها را به ورطه انحرافات جنسی کشانده است . این هشداری است به تمام مسؤلان ذی‌ربط ، و همچنین خانواده‌های محترم است که به خود آیند و کمتر این تشریفات دست و پاگیر را سد راه جوانان عزیز کنند.

 

کسانی که نمی‌توانند ازدواج کنند 

اگر برای کسی به هر دلیلی امکان ازدواج نباشد، چنین شخصی تحت هیچ عنوان مجاز نیست روی به گناه و از جمله خود ارضائی آورد زیرا خطر گناه و آلوده دامنی چنانچه بسیار فراتر از فشارها و رنج‌های عزوبت و بی همسری است و در صورت خوف وقوع در گناه، ازدواج به هر صورت ممکن واجب می‌شود[1]و لذا چنین کسی یا باید مقدمات ازدواج خود را از هر راه ممکن فراهم آورد و یا خود را کنترل کند و دست به گناه نیالاید.

قرآن کریم می‌فرماید:وَ لْیسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یجِدُونَ نِکاحاً حَتَّی یغْنِیهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ[2]



ادامه مطلب


نوع مطلب : چگونه ها...، دین و اندیشه، 
برچسب ها : باید از نگاه کردن به مناظر، فیلم‌ها و تصاویر تحریک کننده خودداری کرد و به محض رو به رو شدن با این امور، باید چشم را بسته یا به زمین و آسمان خیره شد و حتی محیط تحریک کننده را ترک کرد 1-چگونه مقدمات ازدواج را فراهم کنیم در زمان حاضر مشکلاتی برای ازدواج جوانان وجود دارد که مهم‌ترین آنها به مسائل اقتصادی برگشت می‌کند مسأله ازدواج و عبور از عقبات آن در محیط امروز دست کمی از عبور «رستم» از «هفت خوان افسانه‌ای» ندارد با این تفاوت که همه جوانان شجاعت و قدرت رستم را برای پشت سر نهادن این هفت خوان ندارند و یا اصولاً چنان تصمیمی نگرفته‌اند! کمتر مسأله اجتماعی مانند این مسأله از صورت اصلی و طبیعی خود بیرون رفته و این چنین پیرایه‌های زیان بخش و مزاحمی به آن بسته شده است. بیشتر ناله‌ها، شکایت‌ها، و داد و فریادهای جوانان و پدران و مادران از سنگینی بار ازدواج مربوط به همین پیرایه‌هاست. وگرنه اصل و اساس این مسأله ساده‌تر و پاکیزه و مقدس‌تر از آن است که این همه بدبختی و دردسر در پیش یا به دنبال خود داشته باشد. برای رفع مشکلات ازدواج باید به چند نکته توجه داشته باشند تا بتوانند در این مرحله از زندگی موفق شوند: 1- توکل به خدا و اعتماد به او باید انسان ایمان خود را به خدا و وعده‌هایی که داده است محکم و استوار کند و از بدگمانی و دو دلی نسبت به وعده‌های الهی به دور بوده و مطمئن باشد پروردگار بزرگ او را تنها نمی‌گذارد و به حال خود رهایش نمی‌کند. در همین رابطه برای رفع دل نگرانی نسبت به کاستی‌های معیشتی فرموده است:«اگر نیازمند باشند خدا از فضلش آنان را بی نیاز گرداند.» 2- کنار گذاشتن تشریفات زاید، هزینه‌های قابل حذف و پیشگیری و دوری کردن از مراسم پر سر و صدا و پر خرج. 3- قناعت علاوه بر دوری از تشریفات، زندگی را باید بر اساس قناعت پایه ریزی کرد و معنای قناعت آن است که در اداره زندگی به حداقل بسازد. دعا 4- بهره گیری از خلاقیت، ابتکار و تجربیات دیگران انسان موجودی است نیرومند، مبتکر، خلاق و دارای استعدادهای شگرف ذاتی که خداوند در او به ودیعت نهاده است. اگر به این نیروی خارق‌العاده پی ببرد و از آن استفاده کند قادر است بزرگ‌ترین موانع و مشکلات را با سرپنجه تدبیر از سر راه بر دارد. بهره گیری از تجربه دیگران به ویژه پدر و مادر و دوستان و بستگان دلسوز سرمایه گران بهایی است که فرد باید آن را با فکر و تدبیر خویش آمیخته کرده و با بهره گیری از آن بر مشکلات فایق آید. 5 - انتخاب همسر موافق و هم شأن: اگر همسر به معنای واقعی، همسری هم شأن و هم سنگ در تمام زمینه‌های گوناگون عقیدتی و مذهبی، اخلاق، فرهنگ خانوادگی، اصالت و نجابت، شغل، تحصیلات و سایر موارد باشد، بسیاری از مشکلات با هم دلی طرفین قابل رفع است علت تأکید اسلام عزیز بر اوصاف بایسته یک همسر برای آسان شدن زندگی و رهایی از گره‌های کور آن است . دوستان عزیز نباید گمان کنیم که برای رسیدن به شرایط مطلوب و پیدا کردن شاهزاده خیالاتم فعلاً با روش‌های ناپسند مثل خود ارضایی روابط نامشروع و...به انتظار نشست، این‌ها همه دام راه و از مصادیق آرزوهای دراز است که نه تنها هرگز باری نخواهد داد که به سوی نابودی می کشاندمان . مرگ در پیش است دیر یا زود نباید به قوه جوانی مغرور شد جوانی فرصت خودسازی است نه خیال پردازی نه توهم. بیایید کمی از انتظاراتمان بکاهیم و ایمانمان را از دستبرد شیطان مصون داریم. 2-کنترل غریزه جنسی اگر کسی قدرت ندارد مقدمات ازدواج را فراهم کند بلکه مشکلاتی بر سر راه او است که نمی‌تواند ازدواج کند باید غریزه جنسی خود را کنترل کند و این کار به دو صورت ممکن است تحقق پذیرد: 1- کنترل منفی: غالباً وقتی سخن از کنترل غریزه جنسی به میان می‌آید، توجه اشخاص به سمت و سوی نوع منفی آن جلب می‌شود و آن این است که کسی با وجود تحریکات مختلف و مواجهه با عوامل انگیزش این غریزه، بخواهد با میل تحریک شده‌اش مبارزه و مقابله کند و به سوی ارتکاب جرم نرود، چنین کاری گرچه قطعاً بهتر از عمل به جرم است، ولی پیامدهای سوء و مخرب آن بر کسی پوشیده نیست. این کار هم به غایت دشوار است و هم زیان‌بار و بدین جهت هرگاه شخصی به کنترل غریزه سفارش می‌شود با چنین برداشتی از آن و تصور دشواری و زیان باری آن، از پذیرفتن چنین توصیه‌هایی سرباز می‌زند. هر کس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگیرد یقیناً روزه نیروی غریزه او را تضعیف می‌کند. [5] و اگر کسی توان روزه گرفتن ندارید، روزه اخلاقی بگیرید، یعنی میزان مصرف غذا و آب مصرفی را کاهش دهید و فاصله هر وعده غذا را افزایش دهید و مقدار آن را اندک اندک، کم کند 2- کنترل مثبت: غریزه جنسی اگر با ازدواج مهار نگردد، مطلوب‌ترین راه تسلط بر آن، کنترل مثبت است و آن پرهیز از صحنه‌ها و کارهایی است که به تحریک این غریزه می انجامد. این نوع از کنترل، که در حقیقت جنبه‌ی پیشگیری دارد هم راحت است و هم بی زیان و بلکه مفید. چون موجب می‌شود مغز و اعصاب و قوای بدن در حالت عادی به سر برند و تعادل روانی شخص محفو0بماند و انرژی و سرمایه‌های جسمی و روحی او بیهوده مصرف نشوند. طرق کنترل مثبت 1- پرهیز از فکر و ترسیم صحنه‌های محرک در ذهن و خیال از فکر کردن و تصور نمودن و حتی تخیل امور جنسی (چه جنس موافق چه مخالف) اجتناب شود و حتی به قصد داشتن اطلاعات و آگاهی به سراغ مطالب جنسی و شوخی‌های جنسی و تحریک کننده در کتاب‌ها و مجلات و ... نباید رفت بلکه باید محتوای خوب، مفید و مورد علاقه و... در دسترس ذهن باشد تا ذهن در حالت سرگردانی به سراغ این امور نرود. عبدالله بن سنان از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که حضرت علیه‌السلام فرمود:عیسی بن مریم علیه‌السلام به اصحاب خود فرمود:... موسی به شما دستور داد که زنا نکنید و من به شما دستور می‌دهم که فکر زنا هم در سر نپرورانید تا چه رسد به این که زنا کنید زیرا کسی که خیال زنا کند مانند کسی است که در خانه‌ای نقش و نگار شده دود و آتش به پا کند. چنین کاری گرچه خانه را نمی‌سوزاند ولی زینت و صفای آن را مکدر کرده و فاسد می‌کند. [3] و همچنین به محض ورود افکار جنسی به ذهن باید سریع به نماز خواندن یا هر فکر معنوی و مثبت مثل یاد مرگ و مردن و عالم آخرت مشغول شد و به نیت رها شدن از این فکر نیایش کرد و از خداوند کمک خواست، حتی اگر انسان در خیابان در حال حرکت و یا در اتوبوس به صورت نشسته و یا در هر حالت دیگر باشد می‌تواند نیت کند و به نماز خواندن مشغول شود. و در این حالت اگر در مکان خلوت باشد، تغییر محیط داده و به مکان‌های عمومی برود و با صحبت کردن با دیگران خود را مشغول کند. زن زنان آخرالزمانی 2-دوری از نگاه‌های مسموم و مناظر تحریک آمیز باید از نگاه کردن به مناظر، باید چشم را بسته یا به زمین و آسمان خیره شد و حتی محیط تحریک کننده را ترک کرد. 3- اجتناب از بعضی دوستان باید از گفتگوهای دوستانه و نشست‌های غفلت زا و معاشرت با دوستان ناباب و افرادی که کشش جنسی و تمایل به این رفتار را در انسان افزایش می‌دهند اجتناب کرد. از حضرت امام باقر علیه‌السلام این گونه روایت شده است: هر کس به سخن گوینده‌ای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است، پس اگر ناطق از خدا بگوید شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شیطان و سخنان شیطانی بر زبانش جاری کند قطعاً بندگی شیطان کرده است. [4] 4- اجتناب از غذاهای محرک از خوردن غذاهای محرک مانند خرما، پیاز، فلفل، تخم مرغ، سوسیس، کالباس، گوشت قرمز، غذای پرچرب اجتناب کرد.و همچنین باید از افراط در خوردن غذا و نوشیدن آب و مایعات خصوصاً قبل از خواب اجتناب کرد چرا که پرخوری باعث برانگیخته شدن غریزه جنسی انسان می‌شود، در حالی که اعتدال و کم خوری باعث ضعیف شدن این غریزه می‌شود. در حدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است که آن حضرت پس از آن که جوانان را به ازدواج ترغیب می‌کنند می‌فرمایند:هر کس قدرت بر ازدواج ندارد و روزه بگیرد یقیناً روزه نیروی غریزه او را تضعیف می‌کند. [5] و اگر کسی توان روزه گرفتن ندارید، کم کند. اگر برای کسی به هر دلیلی امکان ازدواج نباشد، چنین شخصی تحت هیچ عنوان مجاز نیست روی به گناه و از جمله خود ارضائی آورد زیرا خطر گناه و آلوده دامنی چنانچه بسیار فراتر از فشارها و رنج‌های عزوبت و بی همسری است و در صورت خوف وقوع در گناه، ازدواج به هر صورت ممکن واجب می‌شود 5- اشتغال، ورزش و سرگرمی‌های مفید. هرگز انسان نباید بی کار باشد بلکه باید برای اوقات فراغت خود برنامه داشته باشد، هر چند در ابتدا کم فایده ولی با علاقه. زیرا با وجود فراغت، هم مواد غذایی در تقویت غریزه به مصرف می‌رسد و هم فکر و خیال مصروف چاره سازی در تفریح آن می‌شود و لذا در روایات بر اشتغال و کار و پرهیز از فراغت (بی کار و وقت آزاد) تأکید بسیار شده است. حضرت امام صادق علیه‌السلام در حدیث پردامنه «مفضل» می‌فرمایند:... و همین گونه انسان اگر بی کار و فارغ باشد، به بیهودگی و سرمستی دچار می‌شود و بر اثر آن به مسایلی مبتلا می‌شود که زیان آن هم بر خود و هم بر نزدیکان او سنگینی خواهد کرد.[6] 7- تلاوت قرآن و ادعیه قرآن زیاد مطالعه شود و باید در معانی آن تفکر کرد چون بی شک انس با قرآن، تلاوت، تدبر و تفکر در مضامین آن، خود شفای هر دردی است که به سرعت کار هر پریشانی را رو به سامان می‌برد و زخم‌های پنهان را التیام می‌دهد و همت‌ها را تا آسمان‌ها بالا می‌برد و بشر را از فرو رفتن در عالم حیوانات را نجات می‌بخشد. امیر مؤمنان علیه‌السلام می‌فرمایند: قرآن را فرا گیرید زیرا قرآن بهار دل‌هاست و از نور آن بر مرض‌ها و دردهای خود مرهم بگذارید زیرا آن داروی شفابخش سینه‌هاست و آن را نیکو تلاوت کنید که به یقین سودمندترین قصه‌هاست[7]. و همچنین مأنوس بودن با دعاهایی که در کتب معتبر ادعیه بیان شده خوب است و شرکت در مراسم دینی و مذهبی باعث می‌شود روحیه دینی و میزان پایبندی به رفتارهای دینی تقویت شود و افزایش یابد. خلاصه این که: راه حل دین در خصوص نوع مقابله و مواجهه با غریزه جنسی نخست ازدواج و نکاح مشروع است و در صورت عدم امکان، کنترل مثبت با شرحی که بیان شد و سپس کنترل منفی با وجود همه زیان‌های آن، ولی هیچ گاه به بی بند و باری و افسارگسیختگی و آلودگی به گناه رضایت نمی‌دهد و زیان آن را به مراتب خسارت بارتر و ویرانگرتر از ضرر کنترل منفی می‌داند. خدایا به ما کمک کن تا در مسیر رضای تو گام برداریم. پی نوشت ها : [1]. شیرازی، ناصر مکارم، استفتائات جدید (مکارم)، 3 جلد، انتشارات مدرسه امام علی بن ابیطالب علیه‌السلام، قم - ایران، دوم، 1427 ه ‌ ق ج 2، ص: 362 [2].نور، آیه 33 (و کسانی که امکانی برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند) [3]. عاملی، حر، وسائل الشیعة، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، 1409 هجری قمری، ج 14، ص 240 (ان عیسی قال للحواریین:... ان موسی امرکم ان لا تزنوا و انا آمرکم ان لاتحدثوا انفسکم بالزنا فضلاً عن ا ن تزنوا فان من حدث نفسه بالزنا کان کمن او قد فی بیت مزوق فافسد التزاویق الدخان و ا ن لم یخرق البیت) [4]. وسائل الشیعه، چاپ ایران، کتابفروشی اسلامیه، ج 12، ص 236 (من اصغی الی ناطق فقد عبده، فان کان الناطق یؤدی عن الله عزوجل فقد عبدالله و ان کان یؤدی عن الشیطان فقد عبد الشیطان) [5]. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 531 (و من لم یستطع فلیصم فان الصوم به وجاء) [6]. بحارالانوار، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج 3، ص 87(... وهکذا الانسان لو خلا من الشغل لخرج من الاشر والعبث والبطر الی ما یعظم ضرره علیه و علی من قرب منه...) [7]. وسائل الشیعه، ج 4، ص 825، ابواب قرائة القرآن، باب 1، ح 7 (و تعلّموا القرآن فانه ربیع القلوب واستشفوا بنوره فانه شفاء الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص)،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد...
کتک

آیت الله معرفت :

خدای تعالی فرمود:

"وَاللاّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً"(1) ؛

گفته‌اند که در این آیه نیز تحقیر زن دیده می‌شود، به گونه‌ای متناسب با عهد جاهلی که زن جایگاهی خرد و پست داشته است.

ولی با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن می‌شود که چنین نیست؛ زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد. اما آیا این دگرگونی اساسی به گونه ناگهانی و بدون چاره‌اندیشی و مقدمه چینی ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجی داشت، تا این خشونت شعله‌ور را به ملایمت و مهربانی نرم بدل سازد؛ کاری که پیمودن مسیر دشوار آن، اندکی همراهی با قوم را ایجاب می‌کرد تا آگاه‌سازی آنها ممکن شود یا زمینه‌های آگاهی در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرت‌های اصل انسانی خویش بازگشت کنند.

این چنین اسلام در آغاز کار، نسبت به برخی از رسوم ایشان ـ‌ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد، و در مسیر این همراهی و همنوایی، دمیدن ساز ملایمت و خشونت‌گریزی را در خاطر ایشان آغاز کرد تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند، تا خود اندک اندک زشتکاری‌هایی که پیش از آن به دنبال خود می‌کشیدشان دست بردارند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیاری دیگر از رسول جاهلی که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود، در پیش گرفت که ریشه‌کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانی کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره‌اندیشی‌های اساسی برای این منظور بود. در این مقوله می‌توان مسئله برده‌داری را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد، زیرا بر جهان آن روز حکم‌فرما بود و برده کالای تجاری با اهمیتی به حساب می‌آمد که رویارویی با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود، اما اسلام در برابر آن ایستاد، ولی نه به گونه علنی و صریح، بلکه با خاستگاه‌های فراقومی آن مبارزه کرد و راه‌های مشروعیت آن را بست، به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل می‌شد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را، و به گونه قاطع هر گونه امکان برده‌گیری را منسوخ کرد. آن‌گاه افزون بر این، راه را برای آزادسازی برده‌های موجود به شکل‌های گوناگون باز گذاشت. مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود. اوّلا، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک می‌زند. این در واقع دلالت آیه را خنثی می‌کند و حق تنبیه بدنی و آزاررسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی می‌کند.مسواک ابن جریر از عکرمه نقل کرده - ذیل آیه - که پیامبر(ص) فرمود: "اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح" و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن. در فقه الرضا(ع) آمده است: "زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی".(2) در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(ص) نقل شده : "در شگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند، حال آن که خود به زدن شایسته‌تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید." در حدیث دیگری فرمود: "سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی‌ رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند".(3) این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است، ‌ولی نه با چوب دستی و تازیانه - چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است. دوّم: از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه‌ پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز می‌دانستند)آمدند، پیامبر فرمود: اینان نیکان شما نیستند.(4) همچنین پیامبر(ص) کسی را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده، فرمود: "ملعون ملعون من ضیّع من یعول".(5) در حدیث دیگری فرمود: "همین گناه بس که مردی عیال خود را تباه سازد".(6) چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید" نیز فرمود: "بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما برای خانواده‌ام".(7) منظور از محبت در این گونه احادیث، ‌ دلسوزی و خوش‌رفتاری و مهرورزی و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والای انسانی که دارد، و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست. زنی به نام "حولاء" نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید، تا آنجا که گفت: چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید".(8) شیخ صدوق در دو کتاب خود "علل الشرایع" و "امالی" از امیرمؤمنان(ع) نقل کرده که فرمود: "در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید، باشد که ایشان نیکو عمل کنند".(9) امام صادق(ع) از پدرش نقل کرد: "هر که زنی می‌گیرد باید گرامی اش بدارد، پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتی است، ‌هر که گرفت نباید او را ضایع گرداند".(10) اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود اینک برایند این همه روایات فراوان چنین می‌شود: زن ارزش انسانی والایی دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگی بداند، مسئولیت ها را عادلانه تقسیم کند، او را بر هیچ کاری مجبور نکند، از او خاطرخواهی و جانبداری کند و با نرمی و مدارا با او همزیستی کند، چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشی دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگاری و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد. بدانید هر که همسر خود را بزند یا سیلی بر او بنوازد، خود شایسته‌تر است برای سیلی خوردن و از نیکان امت نیست، بلکه چه بسا از بدان ایشان خواهد بود. دلیل این مطلب آن است که اگر زن کاری انجام دهد، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود. در نتیجه، ظاهر بی قید و شرط آیه نسخ شده است و آنچه آن را نسخ کرده سفارش های اکید درباره زن و جانبداری و پاسداری از کرامت اوست نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه‌ها جز شیوه‌ای که در واقع زدن نیست، بلکه به توجه و علاقمندی شبیه تر است تا زدن دردآور، و پیامبر و بزرگان امت (که همواره به پیروی از ایشان دستور داده شده‌ایم) چنین کرده‌اند. اکنون این سؤال پیش می آید که در قرآن کریم چرا زدن زن مطرح شده است، در این آیة کریمه: « وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً » (سوره نساء آیه34)؛ و آن زنان را که از نافرمانیشان (در رابطة زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید، و از خوابگاهشان دوری کنید و (سپس) آنان را بزنید. اگر فرمانبرداری کردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید" اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژة زن و شوهری، لازم و تکلیف می‌داند، و این را حقی برای شوهر می‌شناسد. زن دختر اهمّیت و ضرورت این حق و لزوم برآوردن این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونت‌های فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعاً و به طور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هر گونه زیاده‌روی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوة قانونی (مراحل و اندازه) معیّن کرده است، تا به زیاده‌روی‌های ظالمانه‌ای نینجامد. بنابر این ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط ویژه شوهری است. موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی"ضرب" است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفته‌اند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد.(11) برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیاده‌روی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود: "... إنّه الضرب بالسواک(12)؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است". و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی. نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحلة اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است: 1ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید. 2ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید. دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیاد‌روی‌ بینجامند و به دوری‌ دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جدایی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها مانع گردد. امام باقر(ع) فرمود: "یحوّل ظهره إلیها(13)؛ پشت به زن بخوابد" نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و... پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیاده‌روی منع گردیده است. بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو می‌گردند و سپس با مرحله‌ای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با زن برخورد می‌شود و نه بیشتر. این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطة ویژه است و حتی اگر لذتجویی‌های دیگر در شرع مجاز شمرده شده باشد اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همة انواع لذتجویی‌ها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها "نشوز" شمرده شود.(14) اصل تمکین و نشوز در مسائل زناشویی که موضوعی ثابت است، نیز باید با خشونت و زیان‌رسانی همراه نباشد و با اصل "لا ضرر" سنجیده شود که برآوردن خواستة مرد توسط زن، موجب ضرر و زیانی به زن نباشد. پی‌نوشت‌ها: 1ـ نساء (4) آیه 34. 2. بحارالانوار، ج 101، ص58. 3. همان، ج 100، ص249 به نقل از جامع الاخبار، ص 157-158. 4. الدرالمنثور، ج 2، ص523. 23. المهذب، ص225. 5. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 103. 6. دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج2، ص193. 7. من لا یحضره الفقیه، ص 362. 8. مستدرک الوسائل، ‌ج14، ص252. 9. بحارالانوار، ج100، ص223، به نقل از علل الشرائع، ص 513 و امالی صدوق، ص 206. 10. همان، ص 224. 11و 12و 13. مجمع البیان، ج 3، ص 44. 14. آیت الله سیّد محسن حکیم(ره)، مستمسک العروة الوثقی، ج 14، ص 64. منبع : طنین یاس،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

یادداشتی از آیت الله جوادی آملی


قرآن کریم به همه‌ی انسانها هشدار می‌دهند که اگر غرق در امور مادی باشید، جان پاک خود را در طبیعت دفن کرده و خسران دیده‌اید. اگر کسی عقل و فطرت خود را در غریزه‌ها و هدف‌های طبیعی دفن کند، منبع الهام درونی و تشخیص حق و باطل و تقوا و بدی را نیز دفن کرده است و هیچ گاه نمی‌تواند معارف جدای از طبیعت و بلند قرآن کریم را بفهمد.
قرآن کریم

خدای سبحان می‌فرماید "سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذِینَ یتَکبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ "[1] کسی که عمداً خودبزرگ‌بین باشد و فروتنی در برابر حق نداشته باشد، من قلبش را از درک معارف دینی منصرف می‌کنم "ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ "[2] چون آنها نخست به دلیل ضعف درونی خود از آیات الهی روی گردان شدند، خدا نیز قلوب آنان را از ادراک مفاهیم قرآن منصرف کرد و چنین گروهی نه قرآن را می‌فهمند و نه بر فرض فهمیدن، از آن بهره‌مند می‌شوند. آنها همیشه در فکر متاع زودگذر دنیا هستند "یأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی "[3] یعنی متاع پست دنیا را می‌گیرند و در مقابلش عقل و فطرت پاک و الهی را می‌دهند و به کوردلی مبتلا می‌شوند.

قرآن کریم به همه‌ی انسان ها هشدار می‌دهد که اگر غرق در امور مادی باشید، جان پاک خود را در طبیعت دفن کرده و خسران دیده‌اید. اگر کسی عقل و فطرت خود را در غریزه‌ها و هدف‌های طبیعی دفن کند، منبع الهام درونی و تشخیص حق و باطل و تقوا و بدی را نیز دفن کرده است "فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها "[4] و هیچ گاه نمی‌تواند معارف جدای از طبیعت و بلند قرآن کریم را بفهمد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : چیست ها...، 
برچسب ها : انسان هر اندازه که در تار و پود خود بینی واقع شود، از خدا بینی محروم است و با انبیای الهی نیز شهود و حضوری ندارد و از ره آورد آنان و از سخنان وحی به اندازه‌ی خود بینی خود محروم خواهد بود کسانی که لزوم وحی را نمی‌فهمند و در برابر انبیا مقاومت می‌کنند؛ جاهلان و تکبّر کننده‌گانند. چون جاهلند، ذهن علمی ندارند و اهل تفکر نیستند و به همین جهت قابلیت فهم ره آورد انبیا را ندارند و چون تکبّر کننده‌گانند، در ساحت حق فروتنی و تواضع ندارند و در برابر آن قیام می‌کنند. چنین کسانی نه زبانشان به علم و حق گویاست و نه گوش شنوایی برای شنیدن حق دارند؛ و نه تنها خود به آیات زنده کننده‌ی قرآن کریم گوش فرا نمی‌دهند، بلکه دیگران را نیز از گوش دادن به آن باز می‌دارند "وَ هُمْ ینْهَوْنَ عَنْهُ وَ ینْؤَوْنَ عَنْهُ "[5] هم دیگران را از فیض الهی نهی می‌کنند و هم خود آنان محرومند "وَ قالَ الَّذِینَ کفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ "[6] به این قرآن گوش ندهید و این سخنان را نپذیرید و در آشوب‌گری و یاوه سرایی و بیهوده گویی بکوشید و به این وسیله به مبارزه با قرآن برخیزید. خدای سبحان اینان را کسانی می‌داند که از درون تهی هستند و جوشش درونی ندارند و از بیرون نیز کانال ورودی قلبشان به منبع زندگی بسته است و لذا تهی مغز و درون پوچند "وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ "[7]. تمام سعی انبیای الهی این بوده که با شکوفا ساختن فطرت مردم به آنها دلی عمیق، ذهنی علمی، گوشی حق شنوا، و زبانی حق گو بدهد. جوادی آملی کافران می‌گفتند "وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَینِنا وَ بَینِک حِجابٌ "[8] قلب ما در غلاف و در پوشش است نسبت به آنچه تو ما را بدان می‌خوانی و در گوشهایمان وقر و سنگینی وجود دارد و منطق تو را نمی‌فهمیم. بین ما و بین تو حجاب و پرده‌ای است که رابطه‌ی تفهیم و تفاهم دو طرفه را قطع می‌کند. نوح ـ سلام الله علیه ـ نیز از این کبر ورزیدن و نفهمی کافران زمان خود به درگاه خدای سبحان شکایت می‌کند: "وَ إِنِّی کلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکبَرُوا اسْتِکباراً "[9] عرض می‌کند پروردگارا، من قومم را شب و روز دعوت به حق کردم ولی نصیحتم جز بر فرار آنها نیفزود و هر چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو فرا خواندم انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار کشیدند و بر کفر خود اصرار نمودند و استکبار شدید ورزیدند. خدای سبحان درباره‌ی منکران قرآن خطاب به رسول گرامی ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید "وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَینَک وَ بَینَ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً "[10] وقتی که تو قرآن را قرائت می‌کنی ما بین تو و بین کسانی که ایمان به آخرت ندارند حجاب و پرده‌ی پنهان و مستوری قرار می‌دهیم. اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چگونه ممکن است هنگام قرائت قرآن، که نور محض است، حجاب و تاریکی رخ بدهد؟ این حجاب چگونه حجابی است و برای چه ایجاد می‌شود؟ حجاب دل، گناه و خودبینی گناه، حجاب است و تار و پودهای پرده‌ی حجاب، خودبینی است که هیچ حجابی بدتر از آن نیست. امام موسی بن جعفر ـ سلام الله علیه ـ چنین فرمود: "لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه أُحتجب بغیر حجابٍ محجوبٍ و اسْتُتر بغیر سترٍ مستورٍ لا إله إلا هو الکبیر المتعال "[11] بین خدای سبحان و خلق او غیر از خود خلق، حجاب دیگری نیست. خداوند بدون حجاب پوشیده و بدون ساتر، مستور و پنهان است. قرآن در حجاب نیست و پرده‌أی ندارد، ابهامی ندارد که دیگران آیاتش را نفهمند، بلکه کافران و دنیا طلبانند که در حجاب خودبینی گرفتارند و به همین جهت نمی‌توانند بیرون از خود را بفهمند و هر چه را که با خودبینی و دنیا طلبی و لذّت گرایی آنان نسازد، نمی‌توانند آن را بفهمند اگر حجابی در میان است، همان خودبینی خلق است و اگر پرده ای آویخته باشد همان غرور مخلوق است و گرنه آن پری روی، پرده‌ای ندارند: میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیر انسان هر اندازه که در تار و پود خود بینی واقع شود، از خدا بینی محروم است و با انبیای الهی نیز شهود و حضوری ندارد و از ره آورد آنان و از سخنان وحی به اندازه‌ی خود بینی خود محروم خواهد بود. اگر انسان سخن رسول الله را نمی‌شنود و قرآن را نمی‌فهمد باید بداند که در حجاب گناه است و میزان نفهمیدنش به مقدار حجابش بستگی دارد. هر چه بیشتر در دنیا و گناهان خود غوطه‌ور باشد، به همان اندازه از فهم قرآن در حجاب است و هر اندازه از شهوت حیوانی لذّت می‌برد، از لذّت قرآنی محروم می‌شود؛ زیرا فرمود "فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ "[12]، "ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ "[13]. قرآن کریم ماه رمضان بنابراین، قرآن در حجاب نیست و پرده‌أی ندارد، نمی‌توانند آن را بفهمند. خدای سبحان درباره‌ی محرومان از اندیشیدن در قرآن می‌فرماید: "أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها "[14] یعنی چرا اینها درباره‌ی قرآن تدبّر نمی‌کنند. مگر بر قلب‌های آنان قفلهای دل، زده شده است؟ معلوم می‌شود دل هم قفل دارد و اگر دلی قفل شد، همانند چشمی که بسته باشد، نه توانایی دیدن نور را دارد و نه می‌تواند در پرتو آن نور چیزهای دیگر را ببیند. قرآن کریم برای فهم آیات خود، قلب باز و سینه‌ای گشاده را لازم می‌داند "فَمَنْ یرِدِ اللَّهُ أَنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ "[15] زیرا در متن قرآن پیچیدگی و ابهام نیست اگر مشکلی هست از ناحیه‌ی قابل یعنی قلب انسان هاست که قفل و مانع دارد. خدای سبحان به رسول خود می‌فرماید به اینان بگو اگر چه من از جنبه نبوّتْ قرآن را دریافت کرده‌ام، ولی در تلاوت و تفهیم کردن آن، از راه بحث و استدلال و تعقل و برهان و بینّه با شما سخن می‌گویم و اگر شما فطرت خود را دفن نکرده باشید و در گناهان غوطه ور نشده باشید، می‌توانید با ایمان و عمل صالح، آیات الهی را به روشنی دریابید. "قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحی إِلَی أَنَّما إِلهُکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً "[16]. پی نوشت ها : [1] ـ سوره اعراف، آیة 146. [2] ـ سوره توبه، آیة 127. [3] ـ سوره اعراف، آیة 169. [4] ـ سوره شمس، آیة 8؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است. [5] ـ سوره انعام، آیة 26؛ آنها دیگران را از آن باز می‌دارند؛ و خود نیز از آن دوری می‌کنند. [6] ـ سوره فصّلت، آیة 26؛ کافران گفتند گوش به این قرآن فراندهید؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید. [7] ـ سوره ابراهیم، آیة 43؛ دلهایشان (فرو می‌ریزد؛ و از اندیشه و امید) خالی می‌گردد. [8] ـ سوره فصّلت، آیة 5. [9] ـ سوره نوح، آیة 7. [10] ـ سوره إسراء، آیة 45. [11] ـ توحید صدوق، ص 179؛ بحار، ج 3، ص 327. [12] ـ سوره صف، آیة 5؛ هنگامی که آنها از حق منحرف شدند. [13] ـ سوره توبه، آیة 127؛ سپس منصرف می شوند (و بیرون می‌روند)؛ خداوند دلهایشان را (از حق) منصرف ساخته. [14] ـ سوره محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ، آیة 24. [15] ـ سوره انعام، آیة 125؛ آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می‌سازد. [16] ـ سوره کهف، آیة 110؛ بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود که تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

مسلمانان باید با پوشیدن لباس‌های پاک و مرتب و تمیز و شانه زدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن‌ها بهره‌امند شوند و این نعمت‌ها را هرگز بر خود حرام نکنند بلکه از آن به نحو احسن بهره برداری نمایند.

وقتی نگاهی به تاریخ اسلام و همچنین درهای گوهرباری که از زبان امامان ما به ما رسیده است در می‌یابیم که اسلام اهمیت قابل توجهی به تیپ داده است و یکی از ویژگی‌های مؤمنین بیان کرده است .


لباس مردانه
زیبایی و آراستگی ظاهر از دیدگاه قرآن

روزنامه گاردین انگلیس در طی انتشار مطلبی لیستی از شیک پوش ترین های سال 2010 را منتشر کرد  که در این لیست "لئوناردو دی کاپریو" بازیگر سرشناس هالیوود و "یواخیم لو" مربی تیم ملی آلمان و "پرنس چارز" ولیعهد انگلیس نیز به عنوان شیک پوش ترین و خوش تیپ‌ترین مردهای جهان انتخاب شدند.

اما مطلبی که در اینجا حائز اهمیت می‌باشد این است که خوش تیپ بودن در اسلام چقدر اهمیت دارد و آیا اصلاً این مسأله مورد تایید دین می‌باشد یا دین به ما دستور می‌دهد تا انسان‌هایی ژولیده و با لباس‌های پاره و کهنه باشیم .

بعضی گمان می‌کنند همین مقدار که انسان ایمان محکم و باطنی پاک و آراسته داشته باشد کافی است و ظاهر و شکل و قیافه او هر گونه باشد عیب ندارد . چنین گمانی از نظر اسلام باطل می‌باشد بلکه به عکس بخشی از برنامه‌ها و دستورهای اسلامی مربوط به نظافت و زیبایی و آراستگی ظاهر ، قیافه و لباس و .. است .

بنابراین یک فرد با ایمان ابتدا می‌تواند از طریق آراستگی ظاهری مردم را به سوی خود جذب و سپس با ایمانش بر آن‌ها تأثیر بگذارد.

قرآن کریم می‌فرماید : ای فرزند آدم ! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید .... بگو چه کسی زینت‌های الهی را برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است ؟(1)



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : بخشی از برنامه‌ها و دستورهای اسلامی مربوط به نظافت و زیبایی و آراستگی ظاهر، قیافه و لباس و .. است . بنابراین یک فرد با ایمان ابتدا می‌تواند از طریق آراستگی ظاهری مردم را به سوی خود جذب و سپس با ایمانش بر آن‌ها تأثیر بگذارد این آیات بیانگر آن است که مسلمانان باید با پوشیدن لباس‌های پاک و مرتب و تمیز و شانه زدن موها و به کار بردن عطر و مانند آن‌ها بهره‌امند شوند و این نعمت‌ها را هرگز بر خود حرام نکنند بلکه از آن به نحو احسن بهره برداری نمایند. وقتی نگاهی به تاریخ اسلام و همچنین درهای گوهرباری که از زبان امامان ما به ما رسیده است در می‌یابیم که اسلام اهمیت قابل توجهی به تیپ داده است و یکی از ویژگی‌های مؤمنین بیان کرده است . امیر مؤمنان علیه‌السلام بهترین الگوی آراستگی را چنین معرفی می‌کند: «إِنَّ أحْسَنَ الزِّیِّ مَا خَلَطَکَ بِالنَّاسِ وَ جَمَّلَکَ بَیْنَهُمْ وَ کَفَّ ألْسِنَتَهُمْ عَنْک؛ (2) همانا نیکوترین شکل زندگی، آن است که تو را به مردم نزدیک کند و در میان آنان زیبایت گرداند و زبان آنان را نیز از [گفتگو درباره] تو بازدارد.» رعایت عرف و اعتدال ضرورت آراستگی مورد اتفاق همگان است؛ ولی چون سلیقه‌های افراد در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون متفاوت است، ‌ هرگز نمی‌توان الگوی ثابتی را ارائه کرد؛ ولی در مجموع می‌توان عرف و اعتدال را معیار قرار داد و بر محور آن، برنامه تزیین و تجمّل را طرّاحی کرد؛ به گونه‌ای که نه به طور کلّی از آراستگی، نظافت و تزیین بدن و لباس دست شست و نه آن را اصل قرار داد و همه همّت و درآمد را صرف تزیین و تجمل کرد. امیر مؤمنان علیه‌السلام بهترین الگوی آراستگی را چنین معرفی می‌کند: «إِنَّ أحْسَنَ الزِّیِّ مَا خَلَطَکَ بِالنَّاسِ وَ جَمَّلَکَ بَیْنَهُمْ وَ کَفَّ ألْسِنَتَهُمْ عَنْک؛ (2) همانا نیکوترین شکل زندگی، آن است که تو را به مردم نزدیک کند و در میان آنان زیبایت گرداند و زبان آنان را نیز از [گفتگو درباره] تو بازدارد.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له درباره کوتاه کردن ناخن به مردان توصیه می‌کند: «قُصُّوا أَظَافِیرَکُمْ؛ ناخن‌های خود را کوتاه کنید.» ولی به زنان می‌فرماید:‌ «اُتْرُکْنَ فَإِنَّهُ أَزْیَنُ لَکُنَّ؛ (3)ناخن‌ها را بلند نگه دارید؛ زیرا برای شما زیباتر است.» تفاوت آراستگی زن و مرد آراسته بودن ویژگی انسان‌های مؤمن است؛ اما توجه به این نکته ضروری است که از نظر اسلام، ‌ آراسته بودن زن و مرد متفاوت است و دین مبین اسلام با توجه به روحیات و تفاوت احساسات در زن و مرد به نکات ظریفی اشاره دارد؛ برای نمونه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له درباره کوتاه کردن ناخن به مردان توصیه می‌کند: «قُصُّوا أَظَافِیرَکُمْ؛ ناخن‌های خود را کوتاه کنید.» ولی به زنان می‌فرماید:‌ «اُتْرُکْنَ فَإِنَّهُ أَزْیَنُ لَکُنَّ؛ (3)ناخن‌ها را بلند نگه دارید؛ زیرا برای شما زیباتر است.» اسلام، پیروان خویش را به آراستگی ظاهر به دور از هر گونه افراط و تفریط توصیه می‌فرماید؛ نه تعلّق و دلبستگی به زینت‌های دنیا را می‌پسندد و نه آشفتگی ظاهری را نشانه‌ی ایمان می‌داند. رسول خدا صلی الله علیه و آ له نیز درباره نگهداری از موی می‌فرماید: «مَنِ اتَّخَذَ شَعْراً فَلْیُحْسِنْ وِلَایَتَهُ أَوْ لِیَجُزَّهُ؛ (5) هر کس می‌خواهد موی سر بگذارد باید آن را [با شانه کردن و نظیف داشتن]‌ نیکو نگه دارد و یا اینکه آن را کوتاه کند.» آراستگی ظاهری در جهات مختلف الف. حالات چهره و قیافه ظاهری موی سر، یکی از عناصر اصلی در شکل ظاهری هر فرد است: از امام صادق علیه‌السلام این‌گونه روایت شده است که می‌فرمود: «إِنَّ مِنْ أَجْمَلِ الْجَمَالِ الشَّعْرَ الْحَسَن ؛ (4) از جمله زیباترین زیبایی‌ها موی زیباست.» رسول خدا صلی الله علیه و آ له نیز درباره نگهداری از موی می‌فرماید: «مَنِ اتَّخَذَ شَعْراً فَلْیُحْسِنْ وِلَایَتَهُ أَوْ لِیَجُزَّهُ؛ (5) هر کس می‌خواهد موی سر بگذارد باید آن را [با شانه کردن و نظیف داشتن]‌ نیکو نگه دارد و یا اینکه آن را کوتاه کند.» امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند: مردی در خانه پیامبر صلی الله علیه و آ له آمد و اجازه ورود خواست. چون آن حضرت خواست بیرون بیاید، در اتاق خود، کاسه چرمین کوچکی دید که آب داشت، کمی ایستاد و در آن نگاه کرد تا ریش خود را صاف و مرتّب کند. هنگامی که به درون خانه بازگشت عایشه گفت: «ای رسول خدا! تو سرور فرزندان آدم و فرستاده پروردگار جهانیانی! در برابر این کاسه چرمین (که کمی آب دارد) می‌ایستی و سر و ریشت را صاف می‌کنی؟!» فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذَا خَرَجَ إِلَی إِخْوَانِهِ أَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُ وَ یَتَجَمَّلَ؛ (6) خدا دوست دارد هنگامی که بنده مؤمنش نزد برادر خود می‌رود، خود را مرتّب و آراسته کند.» از دیدگاه اسلام اهمیت استشمام بوی مطبوع از دهان انسان مسلمان به اندازه‌ای است که با تمام سفارش اسلام بر حضور در مسجد، ‌ کسی که دهانش بوی سیر، پیاز و ... می‌دهد نباید در مسجد حضور یابد ب. پاکیزگی دهان بی‌شک، داشتن دندان‌های تمیز و سفید، خواسته هر فرد آراسته است؛‌ زیرا علاوه بر تأثیر بسزا در سلامت جسمی افراد، ‌ در زیبایی ظاهری نیز مؤثر است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آ له در سفارش به مسواک زدن فرموده است: «مَا زَالَ یُوصِینِی بِالسِّوَاکِ حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَیَجْعَلُهُ فَرِیضَةً؛ (7) آن چنان جبرئیل، مرا به مسواک زدن سفارش می‌کرد که گمان بردم آن را واجب خواهد کرد.» از آن گذشته، ‌ بوی مطبوع دهان هنگام صحبت با دیگران، ‌ الزاماً وابستگی مستقیم به رعایت بهداشت دندان‌ها و رسیدگی به آن‌ها و در نتیجه سالم بودن آن‌ها دارد. از دیدگاه اسلام اهمیت استشمام بوی مطبوع از دهان انسان مسلمان به اندازه‌ای است که با تمام سفارش اسلام بر حضور در مسجد، پیاز و ... می‌دهد نباید در مسجد حضور یابد. (8) در تاریخ نقل شده است که هزینه عطر رسول اکرم صلی الله علیه و آ له گاه بیش از خوراک ایشان بوده است ابو ایّوب انصاری، میزبان پیامبر صلی الله علیه و آ له در مدینه می‌گوید: شبی برای آن حضرت، غذایی همراه پیاز و سیر آماده کردیم و به حضور آن حضرت بردیم. حضرت از غذا نخورد و آن را رد کرد. من به حضور آن حضرت رفتم و عرض کردم: «پدر و مادرم به فدایت! چرا از غذا نخوردی؟ آیا مشکلی داشت؟» در پاسخ فرمود: «نه به خاطر بوی غذا، آن را نخوردم.» (9) در روایات بین عطر زنانه و مردانه فرق گذاشته شده است. عطر زنانه، آن است که رنگ آن آشکار و بوی آن پنهان باشد و عطر مردانه، آن است که بوی آن آشکار و رنگ آن پنهان باشد ج. استفاده از بوی خوش برای ظاهر شدن در میان مردم، ‌ استعمال بوی خوش، ‌ مورد عنایت ویژه شارع مقدس اسلام بوده است. در تاریخ نقل شده است که هزینه عطر رسول اکرم صلی الله علیه و آ له گاه بیش از خوراک ایشان بوده است. (10) و ایشان با مُشک، خود را خوشبو می‌فرمود، ‌ چندان که مشک بر فرق سر حضرت، برق می‌زد و نیز خود را با عطر خوشبو می‌کرد... [گاه بوی این عطر به اندازه‌ای بود] که در شب تاریک پیش از آنکه دیده شود از بوی خوشش شناخته می‌شد؛ چنان که رهگذران می‌گفتند: این پیامبر است. (11) در طول تاریخ، مسلمانان از همه گروه‌ها خوش‌تیپ تر بودند ؛ به طوری که در تاریخ آندلس آمده است که هر گاه مردم می‌خواستند مسلمانان را از دیگر فرقه‌ها تشخیص بدهند از روی تیپ و لباس و نظافت آن‌ها که زبانزد عام و خاص بود می‌فهمیدند که فلانی مسلمان است درباره امام صادق علیه‌السلام نیز می‌خوانیم: جایگاه و محل عبادت آن بزرگوار در مسجد از بوی عطر آن حضرت فهمیده می‌شد. (12) البته در روایات بین عطر زنانه و مردانه فرق گذاشته شده است. عطر زنانه، آن است که بوی آن آشکار و رنگ آن پنهان باشد. (13) لباس د. لباس عامل زیبایی امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «الْبَسْ وَ تَجَمَّلْ فَإِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ لْیَکُنْ مِنْ حَلَالٍ؛ (14) لباس را زیبا بپوش؛ زیرا خداوند، زیباست و زیبایی را دوست دارد؛‌ اما باید از حلال باشد.» علاوه بر زیبایی، اولیای دین به نظافت لباس بسیار سفارش کرده‌اند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «بِئْسَ الْعَبْدُ الْقَاذُورَةُ؛ (15) انسان کثیف (که دیگران از او بدشان می‌آید)، ‌ بد بنده‌ای است.» بی‌شک، لباس تمیز یکی از عوامل زیبایی ظاهری به شمار می‌رود و برای یک روحانی، عامل مهمی در جذب دیگران است. این قدر این مسأله اهمیت داشت که در طول تاریخ، مسلمانان از همه گروه‌ها خوش‌تیپ تر بودند ؛ به طوری که در تاریخ آندلس آمده است که هر گاه مردم می‌خواستند مسلمانان را از دیگر فرقه‌ها تشخیص بدهند از روی تیپ و لباس و نظافت آن‌ها که زبانزد عام و خاص بود می‌فهمیدند که فلانی مسلمان است . چه خوب است که شخصیت و هویت مسلمانی خود را حفظ کرده و فکر نکنیم که کمبودی داریم و تنها با شبیه شدن به غیر مسلمانان و مدهای بی پایه و اساس آنان می‌توانیم هویتی بافته جدا بافته‌ای برای خود ایجاد نماییم . پی نوشت ها: 1- سوره اعراف- 31 و 32 6) تصنیف غررالحکم، ص 437. 8) وسائل الشیعه، ‌ حر عاملی، ج 2، ص134. 9) الکافی، ص 615. 10) من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ‌ ج 1، ص 128. 17) مکارم الاخلاق، ص 96. 19) امالی صدوق، ص 428. 20) تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 3، ص 255. 21) امتاع الأسماع، تقی الدین المقریزی، تحقیق: محمد عبدالحمید النسیمی، ج 7، ص 309. 22) مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، شریف رضی، ص 34. 23) همان، ص 33. 24) همان، ص 42. 25) شرح نهج البلاغه، ‌ ابن ابی الحدید معتزلی، 20 جلد در 10 مجلد، ج 19، ص 341 و الکافی، ‌ ج 6، ص 512. 26) وسائل الشیعه، ج 5، ص 6. 27) دعائم الاسلام، ‌ تمیمی مغربی، ج 1، ص 123.،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :