پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
جن و ...!

آیه نهم سوره جن به نقل از جنیان بیان می دارد: «وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یسْتَمِعِ الْآنَ یجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً».[1] و این که ما پیش از این به استراق سمع در آسمان ها مى‏نشستیم، امّا اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابى را در کمین خود مى‏یابد.

قبل از بیان تفسیر لازم است معنای چند واژه کلیدی را بدانیم:

1- استراق سمع: استراق از ماده ”‌سرقت”‌‌ به معنای دزدى است؛[2] سرقت؛ یعنى این که مال کسى را به طور مخفیانه ببرند و صاحب مال متوجه نشود، امّا استراق سمع به معنای دزدى کلام است؛ یعنی وقتی که دو نفر با هم آهسته صحبت می کنند و می خواهند کسى متوجه نشود، شخصى در خفا به کلام آنها گوش فرا دهد و این یکى از گناهان بزرگ است.‏[3]

2- شهاب: در لغت به معنای شعله ای از آتش است که زبانه می کشد.[4]

3- رصد: در لغت به معانی آماده برای مراقبت، در کمین بودن و کمین کننده آمده است.[5]

 

مضمون همین آیه در دو سوره دیگر قرآن نیز تکرار شده است:

یک. سوره صافات؛ ”‌مگر آنها که در لحظه‏اى کوتاه براى استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، که «شهاب ثاقب» آنها را تعقیب مى‏کند”‌‌![6]

دو. سوره حجر؛ ”‌مگر آن کس که استراق سمع کند (و دزدانه گوش فرا دهد) که «شهاب مبین» او را تعقیب مى‏کند (و مى‏راند)”‌‌.[7]

آیه نهم سوره جن و هم چنین دو آیه دیگر اشاره شده، از آیاتى هستند که مفسران در تفسیر آن بسیار سخن گفته و برداشت های متفاوتی از آن کرده اند، از جمله:

الف- بعضى مانند نویسنده «تفسیر فى ظلال» به راحتى از این آیات و مانند آن گذشته و به عنوان این که اینها حقایقى است که درک آن براى ما ممکن نیست و باید به آنچه در عمل واقعى ما در این زندگى مؤثر است بپردازیم به تفسیر اجمالى قناعت کرده، و از توضیح و تبیین این مسئله صرف نظر نموده است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : «سماء» اشاره به همین آسمان است، و «شهاب» اشاره به همین شهاب است و «شیطان» همان موجودات خبیثه متمرد هستند که مى‏خواهند به آسمان ها بروند و گوشه‏اى از اخبار این عالم ما که در آسمان ها منعکس است را، از طریق استراق سمع دریابند، و به دوستان خود در زمین برسانند، ولى شهاب ها همچون تیر به سوى آنها پرتاب مى‏شوند و آنها را از رسیدن به این هدف باز مى‏دارند او با اعتراف به ناتوانی درک این حقایق، مى‏گوید: «شیطان و چگونگی استراق سمع او و همچنین این که شیطان چه چیزی را استراق سمع می کند؟! از غیب هاى الهى است که از خلال نصوص نمى‏توان به آن دست یافت، و پرداختن به آن نتیجه‏اى ندارد؛ زیرا بر اعتقادات ما چیزى نمى‏افزاید، و جز اشتغال فکر انسان به امرى که به او ارتباط خاصى ندارد و او را از انجام عمل حقیقی او در این زندگى باز مى‏دارد ثمره‏اى نخواهد داشت».[8] صاحب تفسیر نمونه در پاسخ چنین برداشتی می نویسد: «البته نباید تردید داشت که قرآن یک کتاب بزرگ انسان سازى و تربیت و حیات است، اگر چیزى ارتباط با زندگی انسان ها نداشته باشد مطلقاً در آن مطرح نخواهد شد، همه آن درس زندگى است، چرا که قرآن نور و کتاب مبین است و براى فهم و تدبر و هدایت مردم نازل شده است، پس چگونه فهم این آیات به ما ارتباطی ندارد؟ به هر حال ما این طرز موضع‏گیرى را در برابر این گونه آیات و مانند آن نمى‏پسندیم».[9] ب- جمع قابل توجهى از مفسران، مخصوصاً مفسران پیشین، اصرار دارند که معناى ظاهرى آیات را کاملاً حفظ کنند ایشان می گویند: جن «سماء» اشاره به همین آسمان است، و «شهاب» اشاره به همین شهاب است (همین سنگریزه‏هاى سرگردانى است که در این فضاى بی کران در گردش اند و گاهی در حوزه جاذبه زمین قرار مى‏گیرند و به سوى زمین کشیده مى‏شوند و بر اثر سرعت برخورد با امواج هوا، داغ و سوزان و شعله‏ور و خاکستر مى‏شوند) و «شیطان» همان موجودات خبیثه متمرد هستند که مى‏خواهند به آسمان ها بروند و گوشه‏اى از اخبار این عالم ما که در آسمان ها منعکس است را، از طریق استراق سمع (گوش دادن مخفیانه) دریابند، ولى شهاب ها همچون تیر به سوى آنها پرتاب مى‏شوند و آنها را از رسیدن به این هدف باز مى‏دارند.[10] آلوسى در «روح المعانى» بعد از ذکر این تفسیر ظاهری، اشکالات مختلفى را که با در نظر گرفتن هیئت قدیم و افلاک پوست پیازى و امثال آن متوجه این تفسیر مى‏شده به تفصیل بیان کرده و به پاسخ آن پرداخت. برای دریافت توضیحات به تفسیر ایشان مراجعه شود.[11] ج- صدر آیه 9 جن اگر با آیه قبلى ضمیمه شود، این معنا استفاده مى‏شود: «پر شدن آسمان از نگهبانان قوی اخیرا پیش آمده، و قبلا چنین نبوده، بلکه جنیان آزادانه به‏ آسمان بالا مى‏رفتند، و در جایى که خبرهاى غیبى و سخنان ملائکه به گوششان برسد مى‏نشستند». و از ذیل آیه که با ”‌فاء”‌‌ تفریع فرموده: «فمن …» استفاده مى‏شود که جنیان خواسته‏اند بگویند از امروز هر کس از ما بخواهد در آن نقطه‏هاى قبلى آسمان به گوش بنشیند، تیرهاى شهابى را مى‏یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازى در کمین دارد. آسمان که جایگاه فرشتگان است، یک عالم ملکوتى و ما وراء طبیعى است، و از این جهان محسوس، برتر و بالاتر است، و منظور از نزدیک شدن شیاطین به این آسمان براى استراق سمع و پرتاب کردن شهاب ها به آنها آن است که آنها مى‏خواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهى یابند، ولى آنها شیاطین را با انوار معنوى ملکوتى که تاب تحمل آن را ندارند مى‏رانند در نتیجه از مجموع دو آیه مربوط به این ماجرا به دست مى‏آید که: جنیان به یک حادثه آسمانى برخورده‏اند، حادثه‏اى جدید که مقارن با نزول قرآن و بعثت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله) رخ داده، و آن عبارت از این است که با بعثت آن جناب، جنیان از تلقى اخبار غیبى آسمانى و استراق سمع براى به دست آوردن آن ممنوع شده‏اند.[12] علامه طباطبایی در جایی دیگر می گوید: «آنچه به عنوان یک احتمال مى‏توان در این جا گفت این است که این گونه بیانات در کلام الهى از قبیل امثالى است که براى روشن شدن حقایق غیر حسى در لباس حسى ذکر مى‏شود، همان گونه که خداوند مى‏فرماید: «اینها مثال هایى است که براى مردم مى‏زنیم و جز عالمان آنها را درک نمى‏کنند».[13] و امثال این تعبیرات در قرآن فراوان است، مانند عرش، کرسى، لوح، کتاب. بنابراین، این گونه می توان مطرح کرد که منظور از آسمان که جایگاه فرشتگان است، ولى آنها شیاطین را با انوار معنوى ملکوتى که تاب تحمل آن را ندارند و مى‏رانند.[14] از میان تفسیر های متفاوت ارائه شده، به نظر می آید که موارد مطرح شده از مشهورترین اقوال در تفسیر این آیه و آیات مشابه باشد. پی نوشت ها : [1] جن، 9 [2] لسان العرب، ج10، ص156 [3] طیب، سید عبد الحسین، اطیب القرآن، ج 8، ص20، انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، 1378ش. [4] راغب، مفردات فی غریب القرآن، ج 1، ص 465 [5] قاموس قرآن، ج 3، ص 101 [6] ”‌إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ”‌‌. [7] ”‌إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ”‌‌. [8] شاذلی، سیدبن قطب، تفسیر فی ظلال قرآن، ج 4، ص2133، ناشر دارالشروق، چاپ هفدهم، بیروت، 1412ق. [9] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 11، ص43، دارالکتب اسلامیه، چاپ اول، 1374ش. [10] مکارم شیرازی، ص 43 [11] آلوسی، سیدمحمود، روح المعانی، ج 7، ص 270، دارالکتب الاسلامیة، 1415ق. [12] طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی، ج 20، ص 64 [13] عنکبوت، 43، «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ». [14] المیزان، ج 17، ص187 ـ 186،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
ائمه اطهار

شبهه: چرا اولیای دین یعنی امامان معصوم (علیهم السلام) رغبتی به تشکیل حکومت از خود نشان نمی دادند علی (علیه السلام) در مقابل اهل سقیفه شمشیر نمی کشد و از حق حاکمیت الهی خود دفاع نمی کند. امام حسن(علیه السلام) هم با قرارداد صلحی حکومت را به معاویه واگذار کرده و دست از آن می کشد. امام حسین (علیه السلام) هم که دست به شمشیر می برد سخنی از حکومت به میان نمی آورد. اینها همه گویای این نکته است که سیاست جدای از دیانت است چون اگر عین دیانت بود می بایست تشکیل حکومت و اداره آن نیز جزء وظایف اولیای دین قرار می گرفت؛ در حالی که نه از قرآن چنین الزامی برمی آید و نه در سیره آنها چنین اهتمامی مشاهده می شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : در پاسخ به این شبهه ابتدا باید دیدگاه قرآن را نسبت به حاکمیت امامان معصوم (علیهم السلام) به دست آورد. آنگاه به سراغ سیره و رفتار سیاسی آنها رفت و آن را مورد بررسی قرار داد. حاصل جمع این دو بحث پاسخ دقیق به این سوال خواهد بود. در قرآن در مقاله «چرا حکومت اسلامی؟!» ثابت کردیم که تشکیل حکومت اسلامی یک ضرورت دینی است که تا اسلام هست آن نیز باید باشد. اما سوال اینجاست که بعد از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) چه کسانی حاکمان جامعه اسلامی هستند؟ اولی الامر حاکمان جامعه اسلامی بعد از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) هستند در آیه 59 سوره نساءآمده است: «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكمُ‏ْ»؛ اى اهل ایمان! از خدا اطاعت كنید و [نیز] از پیامبر و صاحبان امرتان اطاعت كنید. علامه طباطبایی(ره) در بیان علت تکرار «أَطِیعُواْ» می نویسد: رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دو جنبه دارد: 1. رسالت و ابلاغ از جانب خدا و تشریع و تبین جزئیات احکام قرآن. 2. حکومت و ولایتی که بر مردم دارد و به مقتضای آن احکام و دستوراتی صادر می کند که در این وجه دوم "اولی الامر" هم با او شریک هستند و پس از او متصدی امر حکومت و منشاء صدور این امر و نهی ها می باشند. برای همین اختلاف در نوع اوامر و اطاعت از آن است که "اطیعوا" تکرار شده است. در "اطیعوا الله" منظور اطاعت از وحی و تشریع است و در "اطیعوا الرسول و اولی الامر" منظور اطاعت از اوامر ولایی و حکومتی رسول و اولی الامر می باشد. (المیزان، 4/388) اولی الامر همان امامان معصوم (علیهم السلام) هستند از آنجا كه آیه، اطاعت اولواالامر را به ‌طور مطلق و بدون قید و شرط، همانند اطاعت پیامبر(صلى الله علیه وآله) لازم شمرده است؛ پس باید اولواالامر كسانى باشند كه مقام عصمت، آنان را از هرگونه خطا و اشتباه حفظ كند؛ چنان‌كه بعضى از مفسّران اهل ‌تسنّن بدان اعتراف كرده‌اند.(التفسیر الكبیر، ج‌4، ص‌113) بر همین اساس و بر مبناى احادیث معتبر كه در منابع شیعه(تفسیر نورالثقلین، ج‌1، ص‌497) و اهل‌سنّت(البحر‌المحیط، ج‌3، ص‌278؛ ینابیع‌المودّة، ص‌116؛ احقاق‌الحق، ص‌425) نقل شده، مفسّران شیعه اتّفاق نظر دارند كه منظور از اولى‌الامر، امامان معصوم(علیهم السلام) هستند. بنابر آنچه گذشت بعد از رسول خدا(صلّى الله علیه و آله) امامان معصوم (علیهم السلام) عهده دار شأن حاکمیت نظام اسلامی می شوند و مردم هم بنا به دستور خداوند متعال موظف به اطاعت بی قید و شرط از این حاکمان الهی اند. خود آن حضرات بیش از دیگران به ضرورت وجود حکومت اسلامی و جایگاهی که خداوند در رأس آن برای ایشان معین کرده است واقف بودند و در انجام این مهم از تمام ظرفیت های موجود استفاده می کردند. ولی اگر مانعی جدی بر سر انجام این مهم قرار می گرفت و نمی گذاشت تا امام معصوم (علیه السّلام) این شأن خدادادی خود را به ظهور برساند، انجام این وظیفه به میزان ممکن کاهش می یافت؛ اما هرگز به این معنا نبود و نیست که او از این سمت برکنار شده یا فاقد این شأن گردیده است در سیره آن گونه که از سیره اجتماعی- سیاسی امامان معصوم (علیهم السّلام) به دست می آید خود آن حضرات بیش از دیگران به ضرورت وجود حکومت اسلامی و جایگاهی که خداوند در رأس آن برای ایشان معین کرده است واقف بودند و در انجام این مهم از تمام ظرفیت های موجود استفاده می کردند. ولی اگر مانعی جدی بر سر انجام این مهم قرار می گرفت و نمی گذاشت تا امام معصوم (علیه السّلام) این شأن خدادادی خود را به ظهور برساند، انجام این وظیفه به میزان ممکن کاهش می یافت؛ اما هرگز به این معنا نبود و نیست که او از این سمت برکنار شده یا فاقد این شأن گردیده است. موانع به دست گرفتن حاکمیت جهان اسلام توسط امامان معصوم (علیهم السلام) 1. به خطر افتادن اصل وجود اسلام حکومت پیامبر پس از پیامبر(صلّى اللَّه علیه و آله) امام علی(علیه السّلام) از صحنه سیاسی و هسته تصمیم گیری در امور جامعه اسلامی کنار گذاشته شد. در این هنگام امام علی(علیه السّلام) بر سر دو راهی حساس و سرنوشت سازی قرار گرفت؛ یا می بایست به کمک مردان خاندان رسالت و علاقه مندان راستین خویش که حکومت جدید را مشروع و قانونی نمی دانستند، ‌ بپاخیزد و با توسل به قدرت، خلافت و حکومت را به جایگاه حقیق اش برگرداند ‌و یا آن که وضع موجود را تحمل کند و در حدود امکان به حل مشکلات مسلمانان و انجام وظایف دینی خود بپردازد. از آن جا که در رهبری های الهی، ‌ قدرت و مقام، هدف نیست؛ بلکه هدف، حفظ و نشر دین خداست و وجود رهبری برای این است که این هدف تحقق بیابد. بنابراین اگر روزی رهبر بر سر دوراهی قرار گرفت و ناگزیر شد که از میان مقام و هدف، یکی را برگزیند، ‌ باید هدف را مقدم بر حفظ مقام و موقعیت رهبری خویش بشمارد. حضرت علی(علیه السّلام) هم که با چنین وضعی روبرو شده بود همین کار عاقلانه را کرد. او با ارزیابی اوضاع جامعه اسلامی به این نتیجه رسید که اگر اصرار به قبضه کردن حکومت و حفظ مقام و موقعیت رهبری خود نماید، ‌ وضعی پیش می آید که زحمات پیامبر اسلام و خون های پاکی که در راه این هدف و برای آب یاری نهال اسلام ریخته شده است، همه به هدر می رود. امام در خطبه «شقشقیه» از این دو راهی دشوار و حساس و نیز انتخاب راه دوم چنین یاد می‌کند: «در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا با دست تنها (بدون یاور) بپاخیزم [و حق خود را بگیرم] و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی که پدید آورده اند، ‌ صبر کنم؟ ... (عاقبت) دیدم بردباری و صبر، به عقل و خِرَد نزدیک تر است، لذا شکیبایی ورزیدم، ‌ ولی به کسی می ماندم که خار در چشم و استخوان در گلو دارد، ‌با چشم خود می دیدم میراثم را به غارت می برند».(نهج البلاغه، خطبه سوم) 2. کشته شدن امام و حاکم واقعی بدون تاثیرگذاری مطلوب گاهی قیام برای حفظ حاکمیت امام معصوم (علیه السلام) و یا بازگرداندن آن به جایگاه حقیقی و خدادادش منجر به قتل و شهادت امام و حاکم واقعی می شود. در این صورت و به حکم عقل اگر چنین شهادتی بدون تاثیر مطلوب باشد قطعا ممنوع خواهد بود. لذا امام (علیه السّلام) تا مرز شهادت می رود اما هیچگاه تن به شهادت بی اثر نمی دهد. امام حسن مجتبی (علیه السّلام) از جمله امامانی است که در این وضعیت قرار گرفت. ایشان برای حفظ و تداوم حکومت الله که خود سکاندار آن بود تا مرز شهادت پیش رفت اما وقتی با خیانت سپاهیان خود مواجه شد با امضای صلح نامه از شهادت بی اثر خود جلوگیری کرد. در این باره نوشته اند: «حضرت چاره ای جز صلح نداشت تا اندك یاران مخلص و شیعیان او در امان بمانند.»( مناقب، ج 3، ص 394 و بحارالانوار، ج 43، ص 291 و عوالی اللالی، ص 129) و یا «بر حسن هجوم آوردند و خیمه هایش را غارت كردند... جراح بن سنان اسدی با خنجری ران او را مجروح نمود. حسن (علیه السّلام) سخت بیمار شد و یارانش از گرد او پراكنده شدند و چون دید نیرو و یاوری ندارد، با معاویه صلح نمود.» (تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 142) امام در خطبه «شقشقیه» از این دو راهی دشوار و حساس و نیز انتخاب راه دوم چنین یاد می‌کند: «در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا با دست تنها (بدون یاور) بپاخیزم [و حق خود را بگیرم] و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی که پدید آورده اند، ‌با چشم خود می دیدم میراثم را به غارت می برند» در مورد امام حسین علیه السلام امام حسین(ع)، عاشورا، محرم، تاسوعا امام حسین (علیه السّلام) با شعار براندازی حکومت طاغوت قیام کرده و به طرف کوفه روانه شدند؛ آنجا که در نامه ای به سلیمان بن صرد و عده ای دیگر از بزرگان کوفه پس برشماری بخشی از انحراف ها و ظلمهای حکومت وقت اینگونه کی نویسد: «... وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ ... »؛ حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده‏اند و به حقیقت که من به مقام خلافت احق و سزاوارم [نه یزید].(بحارالأنوار، ج‏44، ص 382) یا آنجا که فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِی سُفْیَانَ ...»؛ همه از خدائیم و به سوی او در حرکتیم. پس باید فاتحه اسلام را خواند و با آن خداحافظی کرد! زیرا این امت در دست حاکمی به مانند یزید گرفتار شده است. و من از جدم پیامبر خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که می فرمود: خلافت بر آل ابوسفیان حرام است. (بحارالأنوار، ص326) پر واضح است که چنین اقداماتی جز برای باز گرداندن حاکمیت به دست صاحب اصلیش که خود حضرت باشد، توجیه دیگری ندارد. امام حسین(علیه السّلام) با اینکه می دانست این قیام به شهادت او ختم می شود (بحار الانوار، ص364) اما چون این شهادت را پر ثمر برای احیا، حفظ و رشد اسلام می بیند قیام کرده و با نثار خون خود به تمام آن اهداف می رسد. پس هم قرآن امامان معصوم علیهم السلام را موظف به تشکیل و اداره حکومت می کند و هم در سیره سیاسی- اجتماعی ایشان توجه و اهتمام به این وظیفه مشاهده می شود.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

حق همسر در کلام امام سجاد علیه‌السلام


یکی از نکاتی که هر زن و مرد در تشکیل خانواده آن را به عنوان محور قرار داده و زندگی مشترک خود را بر آن استوار می‌سازد، اخلاق محوری است.


علاقه همسر

وجود همسری وفادار و مهربان، که در مشکلات و سختی‌ها، غم‌ها و شادی‌ها همراه و همدم انسان بوده همسفری مطمئن و دل سوز در سفر پرفراز و نشیب زندگی می‌باشد؛ «وَمِن آیاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِّن أَنفُسِکُم أَزوَاجاً لِّتَسکُنُوا إِلَیها...(روم / 21)؛ و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آن‌ها آرامش یابید.» و البته این امر در صورتی تحقق پیدا می‌کند که فضای حاکم بر زندگی مشترک فضایی همراه با صفا و صمیمیت و محبت باشد و اصول و قواعد آن بر سیره ی ائمه‌ی اطهار علیهم السلام منطبق باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : در این بخش به کلام امام سجاد علیه‌السلام در مورد حق همسر و وظیفه‌ی هر کدام نسبت به دیگری می‌پردازیم؛ «و أمّا رعیّک بملک النّکاح فأن تعلم أنّ الله جعله سکناً و مستراحاً و أنساً و واقیة و کذلک ...»؛ «و اما حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او، وسیله‌ی آرامش، رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده و واجب است هر کدام از شما – زن و شوهر – بر نعمت وجود دیگری، سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی بر اوست.» بر تو واجب است که نعمت الهی را گرامی داشته، در معاشرت با او، خوش رفتاری و رفق پیشه کنی؛ اگر چه حق تو بر زن سخت‌تر و رعایت مکروه و محبوب اگر معصیت و زیاده خواهی نباشد، بر او لازم‌تر است؛ ولی زن حق مهربانی و انس بر تو دارد و جایگاه آرامش و آسایش، غریزه‌ای است که گریزی از انجام آن نیست و این حق بزرگی است. (قاسم نصیر زاده، سیری در رساله‌ی حقوق امام سجاد علیه‌السلام، ج 2، ص 148) اخلاق محوری در خانواده مطابق آنچه در آیه‌ی شریفه‌ی سوره‌ی جمعه آمده، یکی از بخش‌های مهم معارف اسلام مسأله‌ی اخلاق و آراستن روح به ارزش‌های انسانی است. این بخش مکمل اعتقادات و اساس و پایه‌ی مسائل بعدی مانند حکمت و علم و دانش، احکام الهی و انجام واجبات و ترک محرمات نیز می‌باشد. در حقیقت هر عمل خوبی که از انسان سر می‌زند، به پیرو خلق و خوی نیک اوست و هر عمل زشتی هم که از او سر می‌زند، مربوط به اخلاق فاسد می‌باشد. حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او، سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی بر اوست به تعبیر روشن‌تر، تمام ارزش‌های انسانی معلول اخلاق نیک اوست. انسان تا به تمرین و مجاهده‌ی عملی اخلاقی نیک را در خود ایجاد نکند، ارزش انسانی پیدا نخواهد نمود و اعمال و عبادات او نیز ارزش و مقبولیت نخواهد یافت. از این رو، از نظر اسلام هر فرد اگر شایستگی اخلاقی پیدا نکند، حتی اگر دانشمند و متخصص و هنرمند هم باشد، ارزش انسانی و اسلامی ندارد. (محمّد حسینی بهاران چی، آیین همسرداری و آداب زندگی در اسلام، ص 240) امام محمّد باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «إنّ أکمل المؤمنین إیماناً أحسنهم خلقاً؛ کامل‌ترین مؤمنان از جهت ایمان، خوش اخلاق‌ترین آنان هستند».(کلینی، اصول کافی، ترجمه‌ی صادق حسن زاده، ج 3، ص 227) همسر یا دوستان قدیمی ؟! حسن معاشرت در زندگی زناشویی همان چیزی است که مطابق با قانون خلقت و موافق طبع سالم هر زن و شوهر است. زن و شوهر طبق قانون آفرینش، عاشق و طالب یکدیگر آفریده شده‌اند. پس خودشان نیز بایستی در استحکام این عشق فطری بکوشند و از محبت و تکریم به یکدیگر که شالوده‌ی اصلی این استحکام بخشی است، غافل نباشند. عاشق، تمام مظاهر خیر و زیبایی، مجد و شرف و جمال را در معشوق خود فرض می‌کند، او را از خود بزرگ‌تر و شریف‌تر می‌داند. (حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 150) درک روحیات طرفین هر یک از زن و شوهر برای موفقیت در انجام وظیفه و حسن معاشرت و رعایت حقوق همسر خویش، باید بکوشد روحیات همسر خویش را درک کند و آن گونه که شایسته و متناسب؛ روحیه‌ی همسرش می‌باشد، او را مورد نوازش و تکریم قرار دهد؛ شاید سرّ اینکه بهترین جمله‌ای که یک مرد می‌تواند به زنی بگوید، اصطلاح «عزیزم تو را دوست دارم» و بهترین جمله‌ای که یک زن به مرد مورد علاقه‌اش می‌گوید، جمله‌ی «من به تو افتخار می‌کنم»، است. همین دریافت محبت از مرد و پس دادن تکریم به او باشد (سکینه نیک، حقوق زن و شوهر در اسلام، ص 164). در همین راستا پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم فرموده است: «قول الرّجل للمرأة إنّی أحبّک لا یذهب من قلبها أبداً؛ این سخن مرد به زن که دوستت دارم، هرگز از دل زن بیرون نمی‌رود.» (کلینی، ج 5، ص 569) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم افزون بر اینکه مسئولیت‌های اجتماعی – سیاسی را بر عهده داشتند، در کار منزل نیز به خانواده کمک می‌کرد و آن را نیز به دیگران سفارش می‌کردند نکاتی چند از سیره ی عملی اهل بیت علیهم السلام و بزرگان در این بخش از مقاله گوشه‌ای از سیره عملی اهل بیت علیهم السلام و بزرگان دین در رابطه با خانواده و روابط ایشان با یکدیگر پرداخته می‌شود. امید آن است که رفتار و منش این بزرگ مردان تاریخ اسلام الگو و اسوه‌ای برای همسران جوان باشد. گفتنی است که در برخی موارد به دلیل نداشتن ترجمه‌ی فارسی فقط به ذکر عربی آن اکتفا شده است. 1. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم افزون بر اینکه مسئولیت‌های اجتماعی – سیاسی را بر عهده داشتند، در کار منزل نیز به خانواده کمک می‌کرد و آن را نیز به دیگران سفارش می‌کردند. «در خانه‌اش خجول‌تر از دوشیزگان بود. از اهل خانه نه غذایی می‌طلبید و نه علاقه‌اش به خوردنی‌ها را ابراز می‌کرد ... در خدمت کارهای خانه بود و در تکه تکه کردن گوشت با اهل خانه همکاری می‌کرد. بیشتر دوخت و دوز می‌کرد و چون به منزل می‌آمد، وقت خود را به سه قسمت تنظیم می‌کرد، بخشی برای خدا، بخشی برای خود. در خانه را خود باز می‌کرد. گوسفندان را نیز می‌دوشید. به خانواده‌اش غذای خوب می‌داد و کارهای شخصی خود را خودش انجام می‌داد» (حسین سیدی، همنام گل‌های بهاری، ص 46) حضرت علی و حضرت فاطمه 2. «إنّ فاطمة علیها السلام ضمنت لعلی علیه السلام عمل البیت و العجین و الخبز و قم البیت و ضمن لها علی علیه السلام ما کان خلف الباب نقل الحطب و أن یجیء بالطعام؛ همانا فاطمه علیها السلام متعهد شد برای علی علیهم السلام که کارهای خانه و پختن نان و ماندن در خانه (را انجام دهد) و علی علیهم السلام برای فاطمه علیها السلام متعهد شد برای کارهای بیرون از خانه (از جمله) آوردن هیزم و تهیه روزی».(محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 252) 3. مرحوم کلینی نقل کرده است که امام صادق علیه‌السلام فرمود: «کان امیرالمؤمنین علیه السلام یحطب و یستقی و یکنس و کانت فاطمة علیها السلام تطحن و تعجن و تخبز؛ وضع خانه‌ علی علیه‌السلام این گونه بود که امیرالمؤمنین هیزم فراهم می‌کرد و آب می‌کشید و خانه را نظافت می‌کرد و فاطمه علیها السلام آرد می‌ساخت و آن را خمیر کرده و نان می‌پخت».(علامه مجلسی، روضة المتقین، ج 8، ص 370) 4. قال علی علیه السلام: «فوالله ما أغضبتها و لا أکرهتها من بعد ذلک علی أمر حتی قبضها الله عزّوجلّ و لا أغضبتنی و لا عصت لی أمراً و لقد کنت إلیها فتنجلی عنی الغموم و الأحزان بنظرتی إلیها؛ به خدا سوگند هرگز کاری نکردم که فاطمه علیها السلام از من خشمناک شود و فاطمه نیز هیچ گاه مرا خشمناک نساخت، وقتی به خانه می‌آمدم و به زهرا علیهاالسلام می‌نگریستم، همه‌ غم و اندوه‌ها کنار می‌رفت».(همان) نتیجه گیری اخلاق حسنه گوهر زیبنده‌ای است که هر کسی می‌تواند خود را به آن بیاراید. وقتی افراد ملاک زندگی خود را امری جدا از اخلاق قرار دهند، به علت سست و بی بنیان بودن آن، به هدف مطلوب و مورد نظر خود دست نمی‌یابند و سرانجام یا به جدایی می انجامد و یا گذران سخت و دشوار زندگی توأم با رنج و غم. اما اگر هر خانواده‌ای افق دید خود را اخلاقی نماید و سیره ی رفتاری ائمه اطهار را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار دهد، خواهد توانست فراز و نشیب‌های زندگی را به راحتی در نوردد و آسمان زندگی‌اش همیشه صاف و آبی باقی بماند.،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic