تبلیغات
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی - مطالب ابر ج1
پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.
بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت، (6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که: «و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7) [ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ... بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11) دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟! در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13) بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود: «یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن. گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود: «یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور. به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود. روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16) بلال در نگاه فاطمه(ع) بلال حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود. آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند. روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان! و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال! و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار. و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17) آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت! حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید. ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن! و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19) بلال و حمایت از ولایت بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند: ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟ بلال پاسخ داد: حق علی(ع) بر من، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند. او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است. عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی. و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود. ولایت در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد: «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20) به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است. پی نوشت ها : 1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3. 2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252. 3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461. 4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310. 5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179). 6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ص132؛ روح المعانی، ص158). 7. کهف، 28. 8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308. 9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ص422 و 524. 10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ص79. 11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ص281. 12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261. 13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198. 14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87. 16.همان، ص499. 17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3. 18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157. 19.بحارالانوار، ص158. 20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق،
لینک های مرتبط :
شنبه 12 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
در باب مرجعیت دانشمندان و متخصّصان دینی درباره‌ موضوعاتی چون مرجع تقلید یا قاضی شدن زن و بعضی از عناوین دیگر اختلاف نظر دارند. این امور جزو مسلّمات و ضروریات دینی به شمار نمی آید.

فقه
عمده ترین نقطه بحث طرف داران عدم جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان، روایات و اخبار است.

امام صادق (ع) فرمود: ”‌نگاه کنید یکی از خودتان، مردی که چیزی از قضایای ما را بداند؛ یعنی بداند که نظر ما چیست و بر نظریه های ما اطلاع داشته باشد، او را میان خودتان قاضی قرار دهید و من او را به عنوان قاضی میان شما نصب کردم.[1]

در روایت ابی خدیجه تعبیر به ”‌رجل یعنی مرد”‌‌ شده است و طبق قاعده اولیه این قید ظهور در احترازی بودن و دخالت در موضوع دارد،[2] و از آن جایی که قضاوت کردن از شؤونات مجتهد و مرجع تقلید است، زن نمی تواند مرجع تقلید شود.

علاوه بر این اجماع[3] تکیه گاه اصلی منکران جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان است، یعنی ادعای اجماع شده که مرد بودن از شرایط مرجع دینی و قضاوت است.[4]

همچنین این گروه اموری را مورد لحا0قرار می دهند و با توجه به آنها، به چنین نتیجه ای می رسند که در این ا به پاره ای از آنها اشاره می شود:

ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده می شوند و بدیهی است که واقع بینی در داوری، در فضایی پیدا می شود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : 1- واگذاری مسئولیت ها بر حسب توانایی ها است از دیدگاه اسلام زن و مرد از جهت ماهیت یکسان هستند: ”‌ای مردم بترسید از پروردگارتان که شما را از یک تن آفرید و همسر او را از [جنس] او آفرید”‌‌.[5] لذا هر چه از تکوین و تشریع که برای انسان از آن جهت که انسان است، ثابت است، برای زن و مرد هر دو ثابت است. زن و مرد اگر چه از یک نوع انسان اند، اما دو صنف از انسان اند که تفاوت ها و تفاضل هایی نسبت به همدیگر دارند قرآن کریم می فرماید: ”‌مردان کار گذاران زنانند، برای آن که خدای متعال بعضی از ایشان [مردان] را بر بعضی دیگر [زنان] برتری داده است”‌‌.[6] توانایی فکری و توانایی جسمانی[7] و نفسانی بیشتر مردان نسبت به زنان باعث شد که مردان نسبت به زنان، در مسائل مهم زندگی خانوادگی و اجتماعی؛ مثل زمامداری و حکومتی، کار گذار باشند.[8] خلاصه این که مردان و زنان از نظر جسمی و شرایط فیزیولوژی متفاوت اند، به همین جهت برای انجام وظایف ویژه آفریده شده اند. این تفاوت – نه تبعیض – عین حکمت و برای دوام نسل بشر است و بدان معنا نیست که راه کمال بر زنان بسته شده یا محدود است، بلکه به خاطر این تفاوت، بعضی از مسئولیت ها؛ مثل مرجعیت دینی و قضاوت، از زنان برداشته شده است. به عبارت دیگر؛ این توانایی های مردان، تکوینی و فطری است، و فقط مسئولیت بیشتری را برای مردان می آورد و به خاطر این توانایی ها قرب و اجر بیشتری نزد ذات حق تعالی ندارند. 2- مرجعیت دینی و قضاوت نیاز به قاطعیت دارد. ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده می شوند و بدیهی است که واقع بینی در داوری، در فضایی پیدا می شود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد. همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتا مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم می تواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خرد ورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، مقهور عاطفه و احساس او نگردد، البته ممکن است که زنان بیشتر از مردان نیاز به تمرین تعدیل عواطف داشته باشند، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمت های یاد شده نداریم نیز از آن جا که در رهگذر زعامت دینی، ‌ هدایت امّت و قضاوت در مسائل، به ویژه اجرای حدود و قصاص مورد نظر است و در این راه چالش هایی وجود دارد و یا دین ستیزان به وجود می آورند، نیازمند به قاطعیت و قبول پیامدهای آن است. به عبارت دیگر؛ خلقت و سرشت زنان کانون مهر و محبت است و در بعضی امور از تصمیم قاطع برخوردار نیستند، از این رو از این مقام ها معاف شده اند و این وظیفه خطیر به مردان واگذار شده است. این خود نوعی نگرش مثبت و ارزشی، نسبت به مقام زن است. در عین حال عده ای براهین گذشته را مورد خدشه قرار داده و مرجعیت دینی و قضاوت را برای زنان روا می دارند.[9] آنان می گویند: مرجعیت دینی و قضاوت به صورت یک تکلیف برای زنان نیست و شارع، زنان را از این تکلیف شاقّ مورد عفو قرار داده و از آنان به صورت تکلیف نخواسته است. و اگر در حدیث آمده است: ”‌‌ لَیسَ عَلَى النِّسَاءِ جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ … و لَا تَوَلِّی الْقَضَاء …”‌‌، [10] بدین معنا است که نماز جمعه و نماز جماعت… و مسئولیت قضاوت… بر بانوان واجب نیست. در حدیث نیامده: ”‌لیس للمرأة جمعة…”‌‌ تا از آن، سلب حق استفاده شود.[11] همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتا مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم می تواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خرد ورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمت های یاد شده نداریم.[12] علاوه بر این همان گونه که بیان شد مرجعیت دینی شؤوناتی دارد[13] و بر فرض که ادله مذکور، شأن قضاوت یا رهبری جامعه را از زنان سلب کند، به چه دلیل آنها نتوانند متولی شأن افتا گردند و چه تلازمی بین اینها وجود دارد؟! دلیل اجماع هم بر فرض تمامیتِ اتفاق واقعی همه فقیهان دین، احتمال استناد آنان به یک یا چند وجه یاد شده مطرح است و چنین اجماعی فاقد شرط حجیت و اعتبار است.[14] پی نوشت ها : [1] کافی، ج1، ص67 [2] برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، قضاوت و قاضی، ص91- 92 [3] اجماع یکی از براهین مورد قبول همه فقها است. [4] جواهر الکلام، ج40، ص14 ؛ مفتاح الکرامه، ج10، ص 9؛ جامع الشتات، ج2، ص680 [5] نساء، 1؛ نک: جزوه حقوق زن در اسلام، از سر سلسله مباحث معارف قرآن، مصباح یزدی، محمد تقی. [6] ”‌الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض …”‌‌، نساء، 34 [7] نوع زنان بدنی ظریف تر و لطیف تر از بدن مردان دارند و غالبا بدن مردان خشن تر و با صلابت تر از بدن زنان می باشد، همان گونه که میانگین نیروی بدنی زنان کمتر از میانگین نیروی مردان می باشد و زنان در هر ماه به جز دوران بارداری تا حدود پنجاه سالگی، چندین روز دوره قاعدگی و خون ریزی دارند که بر اثر آن حالت بیمارگونه، ضعف شدید جسمانی و حال روحی غیر عادی به آنان دست می دهد و همین طور بافت پستان زن به گونه ای می باشد که مسئولیت شیردهی بچه را به عهده دارد که این هم باعث کاهش توانایی او می شود. [8] المیزان، ج 14، ص 343 [9] برای آگاهی بیشتر، نک: جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص348-354 [10] من لا یحضره الفقیه، ج4، ص362 [11] جوادی آملی، ص350 [12] همان، ص353 [13] این شؤونات عبارت اند از: ولایت و رهبری، قضاوت و افتا. برای آگاهی بیشتر، ولایت و دیانت، ص 138-143 [14]جوادی آملی، ص 349و 353 منبع اسلام پدیا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
چرا خداوند در قرآن مهمترین شیوه راز و نیاز با خود را برای ما شرح نداده است؟ وقتی که از نماز به عنوان ستون دین یاد می شود چرا کیفیت جزئیات آن در قرآن ذکر نشده است تا راهگشای ما باشد؟
چرا در نماز حضور قلب ندارم

قرآن کتابی است که بر طبق اقتضای ساختار خود، معارف (احکام، عقاید و تاریخ و…) را به گونه اختصار و کلی بیان کرده و تفصیل و تفسیر آن را بر عهده پیامبر اکرم (ص) نهاده است. پیامبر اکرم (ص) نیز با دستور الهی این مقام را پس از خود به ائمه معصومین (ع) از اهل بیت واگذار کردند؛ زیرا از نظر قرآن پیامبر (ص) دارای چهار منصب الهی است:

1 منصب تلقی وحی و دریافت پیام الهی که در آیات فراوانی[1] به آن اشاره شد.

2 منصب ابلاغ وحی و ابلاغ پیام الهی.[2]

3 منصب تبیین وحی و تفسیر پیام ال هی.

پیامبر (ص) باید آیات قرآن کریم را برای مردم تفسیر کند تا مردم بتوانند مراد خدا را در آیات قرآن بفهمند. قرآن کریم در مورد منصب تبیین وحی می فرماید: ”‌ما این ذکر [قرآن‏] را بر تو نازل کردیم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند”‌‌.[3]

4 منصب اجرای قرآن و پیاده کردن احکام و دستورات الهی.

با وفات پیغمبر (ص) دو منصب از مناصب چهارگانه پیامبر (ص) یعنی ”‌تلقی و ابلاغ وحی”‌‌ نیز از میان جامعه رخت بر بسته است، ولی دو منصب دیگر پیامبر ”‌تبیین وحی”‌‌ و ”‌اجرای احکام الهی”‌‌ باقی است. براساس حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است[4] و روایات متعدد دیگر این دو منصب برای ائمه (ع) ثابت است.[5]

منصور بن حازم می گوید به امام صادق (ع) عرض کردم من با مردمی مناظره کرده و به وی گفتم پیغمبر (ص) حجت خدا بوده و از دنیا رفته است، حجت بعد از پیغمبر (ص) کیست؟ گفتند قرآن حجت بعد از پیغمبر (ص) است، وقتی به قرآن نگاه کردم دیدم قرآن به گونه ای نازل شده که هر قومی اعم از زندیق، حروری و مرجئی می تواند به نفع مذهب خود از قرآن استدلال نماید، لذا فهمیدم که قرآن نیاز به قیمی دارد که تمام تفاسیر آن را آگاه باشد و چون چنین شخصی را در بین مردم، غیر از علی بن ابی طالب (ع) نیافتم گواهی دادم که علی (ع) مفسر و قیم قرآن بوده و بعد از حضرت نیز فرزندان حضرت به ترتیب حسن (ع) حسین (ع) علی بن الحسین (ع) و … مفسر و قیم قرآن هستند.[6]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : قرآن کریم در موارد متعددی از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب‏] برپا دار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح‏] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است پس از این روایات به دست می آید که قرآن معارف را به طور مجمل و خلاصه بیان کرده و تفسیر و تبیین آن را بر عهده معصومین (ع) نهاده است. در مورد نماز نیز قضیه به همین منوال است؛ چرا که قرآن کریم در موارد متعددی[7] از اصل وجوب نماز بحث کرده و نیز در مورد اوقات نمازهای پنج گانه بحث کرده است و می فرماید: نماز را از زوال خورشید (هنگام ظهر) تا نهایت تاریکى شب [نیمه شب‏] برپا دار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح‏] را چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است‏.[8] در هر صورت اصل مسئله نمازهای یومیه در قرآن بیان شده، اما تفصیل و جزئیات و بیان عدد رکعات آن بر عهده قرآن ناطق که معصومین (ع) هستند، گذاشته شده است. پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ائمه (ع) با عمل و گفتار خود تعداد رکعات نماز را بیان کردند. به عنوان نمونه یک روایت را در این جا نقل می کنیم: مرحوم شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب از فضیل بن یسار از امام صادق (ع) روایت می کند که حضرت فرموده اند: تعداد رکعات نماز واجب (یومیه) و نافله آن 51 رکعت است که 17 رکعت آن، واجب و 34 رکعت مستحب است.[9] عده ای با دست آویز قرار دادن اینکه چون شرح نماز در قرآن نیامده است در صدد رفع تکلیف از خود هستند اما باید توجه داشته باشند که قرآن آوردنده ای دارد که وظیفه اش تببین وحی است و ایشان فرموده اند کتاب خدا در کنار عترت من رمز سعادت و هدایت است، در قرآن کریم خیلی از مسائل مجمل گذارده شده است تا ما برای فهم آن ها به سیره معصومین علیهم السلام رجوع کنیم و از دستورات جانفزایشان بهره ببریم. این است راز بندگی اگر کسی یگانگی خداوند متعال را بپذیرد و خود را بنده او بداند به دستوراتش بی کم و کاست عمل می کند و اینقدر هم به دنبال بهانه نمی گردد و اگر نه کسی در بند خود باشد نه آمدن تمامی جزئیات نماز و سایر احکام در قرآن او را مطیع می سازد و نه هیچ چیز دیگر چرا که نفس این شخص تا ابد بهانه می تراشد و هرگز هدایت نخواهد شد.دقت کنیم. پی نوشت ها : [1] مثل بقره، 252؛ آل عمران 58 و 108 ؛ جاثیه 9؛ قصص، 3 [2] نجم، 3 و 4 [3] أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُون‏. نحل، 44 [4] صحیح ترمذی، ج 5، ص 621 [5] اصول کافی، ج1، ص 192، ح3 [6] وسائل الشیعة، ج 18، باب 131، ص 1330 [7] قرآن کریم در 82 آیه از مسئله نماز یاد می کند، مثل آیات 3، 43، 45، 83 بقره و بقره، 110، 125، 153، 177، 238، 277 و سوره های دیگر قرآن. [8] اسراء، 78 [9] تهذیب الاحکام، شیخ طوسی (ره)، ج 2، کتاب الصلاة، باب اول، ح 2،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(3)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(3)


 

نویسنده:حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

همتایی نیمه شعبان با شب قدر
 

وقتی امام معصوم علیه السلام به دنیا می‌آید و به عبارت دیگر انسان كاملی از مخزن غیب تنزل پیدا می‎كند، مانند آن است كه قرآن كریم، از مخزن غیب الهی تنزل پیدا كرده و چون قرآن و عترت، دو ثقل ثقیل و وزنه سنگین نظام افرینش هستند كه از یكدیگر جدایی ندارند، ازاین‌رو حكم هر یك مانند حكم دیگری است؛ زیرا اثر متزمن در زمان ظهور می‎كند. بنابراین، اگر نزول قرآن، لیلة‌القدر را مبارك می‎كند، میلاد مبارك عصاره خلقت نیز نیمه شعبان را مبارك می‎گرداند، چنا‎ن‌كه همین جدایی‎ناپذیری سبب می‎شود عظمت لیله‎القدر و شب نیمه شعبان به یكدیگر پیوندی نگسستنی بخورند.
براساس روایات، همانگونه كه شب و روز قدر31 در مقایسه با دیگر لیالی و ایام شهر الله المبارك، فضیلت یافته است، شب و روز نیمه شعبان‎المعظم نیز به بركت بروز و ظهور عصاره‎ آفرینش از خزانه غیب الهی، برجستگی خاصی در میان دیگر لیالی و ایام شهر الرساله و النبوه پیدا كرده است.32
درباره شب قدر آمده است: در این شب، دعای كسی رد نمی‎شود، مگر عاق والدین، قاطع رحم، شراب‌خوار یا فردی كه در قلبش دشمنی مؤمن باشد.33 از امام صادق علیه السلام نیز نقل است كه «خدا در شب نیمه‎ شعبان، به اندازه موی گوسفندان قبیله بنی‌كلب، بندگانش را می‎آمرزد: «یغفر الله لیله النصف من شعبان من خلقه بقدر شعر معزی بنی‌كلب».34
وقتی از خامس الحجج، حضرت باقرالعلوم علیه السلام ، درباره فضیلت شب نیمه شعبان سؤال شد، فرمود: «با فضیلت‎ترین شب پس از لیله‌القدر، شب نیمه شعبان است و خدا در این شب، فضل خود را بر بندگانش ارزانی می‎دارد و با منّ و كرم خود آنها را می‎آمرزد. پس برای قرب به خدای سبحان، در این شب بكوشید؛ زیرا خدا سوگند یاد كرده است هیچ سائلی را تا زمانی كه امر ناپسند و گناهی طلب نكند، محروم نگرداند. انگاه فرمود: این شب، شبی است كه خدای سبحان برای ما اهل بیت قرار داده؛ به ازای لیله‌القدر كه برای پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله قرار داده است».35
بنابراین، شب نیمه شعبان نیز به تعبیری شب قدر است؛ چون اگر یكی از شب‎های سه‎گانه‎ ماه مبارك رمضان، ظرف نزول قرآن كریم است، نیمه‎ شعبان، ظرف تجلی قرآن ناطق از ماورای طبیعت به نشئه طبیعت و جهان ماده است.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در شب نیمه شعبان به عایشه فرمود: «آیا نمی‎دانی این شب چه شبی است؟ این شب، شب نیمه شعبان است كه اجل‎ها در آن نوشته می‎شود و ارزاق در آن تقسیم می‎گردد. خدای (عزوجل) در این شب، بیش از موهای گوسفندان قبیله بنی‌كلب، بندگان خودش را می‎آمرزد. در این شب، خداوند فرشتگانی را به آسمان دنیا و از آنجا به زمین نازل می‎كند و در نازل شدن به زمین، نخست در مكه نازل می‎شوند».36
تقسیم ارزاق، نوشته شدن مرگ‌ها و نزول فرشتگان به صورت ویژه، از ویژگی‌های شب قدر است. در روایت امام رضا علیه السلام ، در بیان سیره امیرمؤمنان علی علیه السلام به این معنا اشاره شده است: «... و لیله النصف من شعبان و فیها تقسم الارزاق و الاجال و ما یكون فی السنه».37


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : میزبانان فرشتگان، در شب قدر امامان علیهم السلام میزبان تنزل و محل تردد فرشتگان در شب قدر و دیگر لیالی و ایام هستند. فرشتگان هنگام نزول، برای ماموریت‎های خود، در صحرا فرود نمی‎ایند، چنان كه بر دریا نمی‎نشینند، بلكه قلب مبارك انسان كامل هر عصری، محل نزول آنهاست یا اینكه خود انسان كامل، فرشته را از باطن جهان طبیعت، ظاهر و نازل می‎كند. بنابراین، همه فرشتگان برای نازل كردن هر امری یا بالا بردن هر عمل، اعتقاد یا اخلاق در هر زمان، از در ولایت امام معصوم همان زمان، وارد و خارج می‎شوند و بین عالم غیب و شهود رابطه برقرار می‎كنند: «ما من ملك یهبطه الله فی امر ما یهبطه الا بدا بالامام فعرض ذلك علیه و آن مختلف الملائكه من عندالله تبارك و تعالی الی صاحب هذا الامر؛ هیچ فرشته‎ای را خداوند برای كاری نازل نمی‎كند، جز انكه نخست بر امام وارد می‎شود و ماموریت خویش را بر او عرضه می‎دارد.38 به یقین محل آمد و شد فرشتگان، میان خدای تبارك و تعالی و میان صاحب این امر است. ازاین‌رو، ائمه دروازه فیض الهی هستند: (این باب الله الذی منه یؤتی)39 و در زیارت ال یاسین، خطاب به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین آمده است؟ «السلام علیك یا باب الله».40 افزون بر این، فرشتگان تحت فرمان انسان كامل هستند و برای گرفتن دستور و شرح وظایف خود بر او نازل می‎شوند. بدین ترتیب، روشن می‎شود كه فرشتگان، پیوسته در حال رفت و آمد به حضور انسان كامل هستند و او مختلف الملائكه است. همچنین، دروازه فیض الهی است كه همیشه پرتردد است. از ویژگی‌های برجسته شب قدر، نزول فرشتگان در آن شب است: (تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ).41 البته نزول فرشته، به شب قدر اختصاص ندارد، بلكه آنان برای انجام دادن مأموریت‎های خود، مدام در حال رفت و امد به زمین هستند. آنچه شب قدر را از این جهت ممتاز می‎كند، نزول استثنایی و ویژه فرشتگان در آن شب است؛ زیرا براساس قرآن، تمام فرشتگان مربوط به كارهای زمین و اهل زمین در آن شب نازل می‎شوند.42 روح كه همان جبرئیل یا فرشته‎ای بزرگ‌تر از اوست نیز در آن شب نازل می‎شود. مأموریت همه این فرشتگان آن است كه تمام امور مربوط به یك سال را در آن شب بر انسان كامل كه امام معصوم عصر است، عرضه كنند. امام صادق علیه السلام می‎فرماید: «پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله، جبرئیل علیه السلام همواره به حضور فاطمه زهرا علیه السلام می‎آمد. به او تسلیت و تعزیت می‎داد، از حال پدرش می‎گفت و اخبار آینده را به او ابلاغ می‎كرد و امیرمؤمنان علی علیه السلام آنها را می‎نوشت. این، همان چیزی است كه مصحف فاطمه علیه السلام نام گرفت».43 همین محادثه و سخن گفتن جبرئیل علیه السلام و دیگر فرشتگان با حضرت زهرا، سبب شد آن حضرت محدثه لقب بگیرد. گفتنی است تعبیر «كان جبرئیل یأتیها؛ جبرئیل عجل الله تعالی فرجه الشریف در این 75 یا 95 روز، مرتب پیش او می‎آمد»، به همان معنای تنزل و تردد فرشتگان بر انسان كامل است. احتجاج با سوره‎ قدر بر ولایت معصومان علیهم السلام از مصداق‌های برجسته و آشكار نزول وحی و تنزل فرشته بر ائمه اطهار علیهم السلام، وقایع شب قدر است. ازاین‌رو، به پیروان خود فرمودند: با سوره مباركه قدر بر امامت ما احتجاج كنید و بدانید كه در بحث و استدلال، پیروز می‎شوید؛ چون پس از رسول اكرم صلی الله علیه و آله، حجت خدا بر خلق او همین سوره، است. این سوره سرور دین و بزرگ‌ترین دلیل مذهب شما و نهایت داشتن ماست. امام باقر علیه السلام نیز فرمود: «یا معشر الشیعه! خاصموا بسوره (انا انزلناه) تفلجوا، فوالله آنها لحجه الله تبارك و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و آنها لسیده دینكم وانها لغآیه علمنا...».44 آن بزرگواران، روش استدلال را این‎گونه آموخته‎اند كه: به منكران امامت ما بگویید آیا با رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، شب قدر نیز از بین رفت یا باقی است؟ بی شك، باید بگویند باقی است.45 پس از آن بگویید: اگر هر سال، شب قدر دارد و فرشتگان در آن نازل می‎شوند و اسرار سالانه (من كل امر) را با خود می‎آورند، فرشتگان بر چه كسی نازل می‎شوند و چرا این اسرار را می‎آورند؟ اگر این اسرار را میآورند كه برگردانند، چرا می‌آوردند و چرا نازل می‌شوند؟ و اگر این اسرار را به قصد دادن به كسی می‎آورند، آن فرد كیست؟ ناچار باید بگویند انسان كامل و ولی آن عصر، محل نزول فرشتگان و میزبان آنان است و فرشتگان، اسرار سالانه را می‎آورند تا به او بدهند.46 نزول ملائكه در شب قدر و شرفیابی آنها به حضور امام معصوم علیه السلام، چنان زیاد است كه در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «ان الملائكة یطوفون بنا فیها؛ همه فرشتگان در شب قدر به دور ما طواف می‌كنند طواف می‎كنند».47 اگر این همه فرشته بر امامان معصوم علیه السلام نازل می‎شوند و این همه علوم را برای آنان میآورند، ناگزیر ایشان «مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَة» و «مَهْبَطُ الْوَحْیِ» و «خُزّان العلم» خواهند بود. پی‌نوشت‌ها: 31. مرحوم میرزا جواآقا ملکی تبریزی می‌فرماید: «در اخبار ائمه علیهم السلام وارد شده که شرافت روز و شب، ملازم یکدیگر است؛ بدین معنا که شرافت شب به روز سرایت می‎کند، چنانکه شرافت روز نیز به شب تسری می‎یابد. از این جهت روزهای قدر را مثل شب‌های آن باید قدر دانست. المراقبات، ص156. 32. البته این سخن درباره همه امامان معصوم علیهم السلام و مولد آنان صادق است. لیکن چون عصاره چهارده معصوم و عصاره همه انسان‌های کامل، خاتم الاولیا و خاتم الاوصیا، حضرت بقیه‌الله (ارواح من سواه فداه) است، این کلام درباره مولد او وارد شده است. 33. المراقبات، ص145. 34. بحارالانوار، ج94، ص86. 35. دستور به خواندن صلوات مخصوص «اللهم صل علی محمد وال محمد شجره النبوه و موضع الرساله و مختلفت الملائکه...» در شب نیمه شعبان که در آن به برخی از فضایل ائمه علیهم السلام اشاره شده، در این موضوع قابل توجه است. 36. مکه از آن جهت که نقطه آغازین نزول وحی بود و دحو الارض از آنجا شروع شد و کعبه معظمه، که مقابل عرش و بیت المعمور است، در آنجا قرار دارد و نقطه ظهور نجات‎بخش آن ذخیره خدای سبحان خواهد بود و... بهترین نقطه زمین است، وجود گرامی حضرت ولی عصر علیه السلام در آن شب بابرکت در آن سرزمین مقدس حضور خواهند داشت و فرشتگان در انجا بر او نازل خواهند شد. 37. وسائل الشیعه، ج8، ص110. 38. الكافی، ج 1، ص 394. 39. مفاتیح الجنان، ص884 دعای ندبه. 40. همان، ص863، زیارت آل یاسین. 41. قدر: 4. 42. چون «ملائکه» جمع محلا به « ال» است و دلالت بر عموم می‎کند، ولی عمومیت آن به اندازه خودش است. برای مثال، اگر گفته شود تمام متخصصان در فلان همایش پزشکی شرکت کردند، معنایش این نیست که متخصصان رشته‎های علوم مختلف شرکت کردند، حتی به معنای شرکت متخصصان رشته‎های مختلف پزشکی نیست، بلکه بدین معناست که متخصصان همان رشته خاص پزشکی شرکت کردند. در اینجا نیز وقتی گفته می‎شود همه فرشتگان به زمین نازل می‎شوند، فرشتگان مربوط به زمین و اهل زمین، مراد است، ولی نسبت به دیگر فرشتگان نفیاً و اثباتاً دلالتی ندارد و درباره آنان باید به سراغ ادله دیگر رفت. 43. الکافی، ‌ج 1، ص‌41. 44. همان، ص249. 45. «تنزل» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می‌کند. ابوذر (رضی الله عنه) نیز می‎گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: ایا لیلة القدر اختصاص به عصر انبیا دارد و پس از انان از بین می‎رود یا ادامه دارد؟ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: تا روز قیامت باقی است. نورالثقلین، ج5، ص620. 46. نك: الکافی، ج1، ص249). 47. نورالثقلین، ص639، ح105.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(2)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(2)


 

نویسنده:حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

تبیین «اجمال در عین كشف تفصیلی»
 

مقصود از اجمال، همان بساطت و غیر تفصیلی بودن است، نه به معنای خلاصه‎گیری و ابهام. خلاصه‎گیری از چیزی، همراه با ابهام است. برای مثال، اگر در آغاز بخش خبری گفته می‎شود: خلاصه اخبار، این خلاصه خبر، مبهم است و به شرحی نیاز دارد كه در مشروح اخبار می‎آید و ابهامش را برطرف می‌سازد. پس اجمالی كه درباره نزول قرآن در شب قدر گفته می‎شود، از این نوع نیست.
در علم اصول نیز علم اجمالی مطرح است و آن علمی است كه همراه با دو جهل باشد؛ زیرا در علم اجمالی، اصل جامع میان دو طرف معلوم است، ولی هر یك از دو طرف، مجهولند. مقصود ما این نوع اجمال نیست؛ زیرا در اجمال قرآن، هیچ‌گونه جهل و ابهامی وجود ندارد و یك‌پارچه نور و علم است كه فرمود: «و أنزلنا إلیكم نوراً مُبینا».19
اجمال در این بحث، در مقابل تركیب و تفصیل و به معنای بساطت است. برای مثال، می‎توان از ملكه اجتهادی و علمی فقیه یا حكیم نام برد. ملكه اجتهاد، امری بسیط و مجلل و بی‌تركیب و تفصیل است، ولی مسائل تفصیل فقه، همگی از آن استخراج و استنباط می‎شود و آن امر مجمل كه در قلب فقیه و حكیم وجود دارد، در عین حال كه مجمل و بسیط است، سرچشمه‎ همه‎ احكام تفصیلی فقه است.
حكیم نیز در مراحل عقل مستفاد، ملكه‎ مجملی دارد كه در عین اجمالش، همه مسائل جهان‌بینی فلسفی را دربردارد.
در شب قدر، همه آموزه‌های قرآن به طور مجمل و بسیط، مانند ملكه اجتهادی در فقه و مانند اقتدار حكیم بر جهان‌بینی فلسفی بر قلب مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله نازل گردید.
بنابراین، در قرآن كریم ممكن است دوگونه تفصیل باشد؛ یكی تفصیلی تدریجی كه در مرحله نازل قرآن است و دیگری تفصیلی كه در ضمن بساطت وجود دارد و در شب قدر نازل گردیده است. این قرآن بسیط، در عین حال كه بسیط است، همه كمالات كثیر را دارد، ولی این كمالات كثیر به نحو لف و بساطت در آن وجود دارند و در طول این كثرت، وحدت است، نه در عرض آن. چنین نیست كه اجمال و تفصیلش هم‌عرض یكدیگر باشند، بلكه یكی شامل و واجد دیگری است و بسیط است كه مفصل را در خود دارد و اگر چنین نبود، جمع بساطت و تركیب و اجمال و تفصیل از یك جنبه و در یك مرتبه ممكن نبود و منتهی به اجتماع نقیضین می‎گشت.

زمان شب قدر



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : در قرآن كریم، زمان دقیق شب قدر مشخص نشده و فقط آن را ظرف نزول قرآن، تنزل فرشتگان و برتر از هزار ماه برشمرده است. روایت‌های نبوی و ولوی نیز هماره این شب را میان چند شب مردد گذاشته و زمان دقیق آن را معیّن نكرده‎اند. با توجه به اینكه ظرف نزول قرآن در برخی آیات، ماه رمضان (شَهرُ رَمَضانَ الّذی اُنزِلَ فیهِ القُرآن)20 و در آیه‌ای دیگر، شب قدر (إنّا أَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر)21 بیان شده است، می‎توان نتیجه گرفت شب قدر باید در ماه مبارك رمضان باشد، ولی همچنان، در زمان دقیق آن میان شب نوزدهم، بیست و یكم و بیست و سوم تردید وجود دارد. صلوة وسطی در آیه‎ كریمه‎ «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الوُسطی»22 نیز به گفته برخی مفسران، مانند اسم اعظم الهی، ولیّ خدا، شب قدر و زمان استجابت دعا در روز جمعه، پنهان است و راز پنهان ماندن آن، ترغیب به اهتمام مسلمانان به همه‎ نمازهای روزانه است، 23 همچنان‎ كه راز پنهان ماندن شب قدر، اهتمام به شب‌زنده‎داری و نیایش شبانه در دیگر شب‌ها و بهره‎برداری از بركات آن است، چنان‌كه ولیّ خدا در میان مردم نهفته است، تا هیچ انسانی را تحقیر نكنیم و از خواندن هیچ یك از اسمای ذات اقدس الهی غافل نباشیم شاید همان نام شریف، اسم اعظم پروردگار باشد و از دعا كردن در هیچ ساعتی كوتاهی نكنیم؛ شاید آن ساعت، زمان استجابت قطعی دعا باشد. شیخ بهائی قدس سره در این باره چنین سروده است: چون شب قدر از همه مستور شد لاجرم از پای تا سر، نور شد اسم اعظم كه كس نشناسدش سروری بر «كلّ اسمٍ» باشدش24 بركت زمان، در گرو متزمن بوده و منزلت لیله‎ مباركه‎ قدر، مرهون بركت و ارج قرآن كریم است. از این‌رو، اگر انسانی به مقدار میسور، قرآن را شناخت، از شب قدر نیز آگاه خواهد شد و آن را ادراك می‎كند؛ زیرا شناخت فرع، پس از شناخت اصل، آسان است. شاید راز اختلاف نصوص در تعیین لیله قدر، به اختلاف درجات تقدیر یا به اختلاف احوال سالكان شاهد بازگردد كه هریك به خودی خود، گاهی در معرض نفحه‎ قدس قرار می‌گیرند و در آن فرصت، از قرآن بهره می‎برند و در آن ظرف، لیله قدر مشهودشان می‎گردد. بر همین اساس، صاحب فتوحات می‎گوید: «شب قدر در طی سال دور می‎زند؛ زیرا من گاهی او را در ماه شعبان دیدم و گاهی در ماه ربیع و زمانی در ماه رمضان یافتم و اكثر فرصت‌هایی كه او را می‎دیدم، همانا ماه رمضان و در دهه آخر او بود و یك بار او را در دهه دوم رمضان در غیر شب وتر یافتم؛ چنان‌كه در شب وتر هم مشاهده نمودم».25 هر اندازه سالك از حقایق قرآن آگاه گردد، به همان اندازه از فیوضات لیله قدر بهره‎مند می‎شود؛ زیرا درجات نهایی شب قدر تعیین نشد؛ بلكه فقط افضل بودن او از هزار ماه بیان شد؛ «لَیلَةُ القدر خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ» (قدر: 3) و خداوند شب قدر را برتر از هزار ماه قرار داد؛ نه برابر آن و مقدار برتری آن را هم روشن نكرد.26 اساس سلوك، همانا سیر در منازل نفس است و حركت‌های جوهری به‌ویژه حركت تكاملی نفسِ زمان، مانند مسافت از عوارض تحلیلی حركت و متحرك است و غیر از تغایر مفهومی و تمایز عنوانی، در خارج از ظرف تحلیل جدای از هم نیستند. بنابراین، حقیقت ماه، به‌ویژه ماه رمضان كه آغاز سال سالكان است، به‌ویژه شب قدر كه مانند جهش در امتداد سیر، ظهور می‎كند، بیرون از حقیقت نفس متكامل نیست. صاحب فتوحات در این‌باره می‎فرماید: «و اعلم أنّ الشهر هنا بالإعتبار الحقیقی هو العبد الكامل... فإذا انتهی سمّی شهراً علی الحقیقه لأنه قد استوفی السیر و استأنف سیراً آخر... كما أن العبد یمشی فی منازل الأسماء الألهیه و هی تسعه و تسعون، التاسع و التسعون منها الوسیله و لیست إلاّ لمحمّد صلی الله علیه و آله ...».27 گفتنی است برای آنكه تمام روزها و شب‌های سال، فیض ظرفیت چنین رخداد مباركی را ادراك كنند، تقدیر امور و تنزل معانی قرآن و مفاهیم عالی آن، برابر ماه‌های قمری توزیع شده است تا با تنوع و تحول همراه باشد و تمام شب‌های سال، از نظر گردش جام تقدیر و كأس تنزیل و مُناوله آن بهره‎مند گردند و فیض سیال الهی راكد نگردد و اگر برابر سال شمسی تنظیم می‎شد، چنین اداره كأسی و چنان مناوله‎ای ممكن نبود. فضیلت فرا زمانی شب قدر مراد از فضیلت در این مباحث، شدت درجه وجود یا تأكید درجه ظهور است. بنابراین، اثر وجودی لیله قدر كه برتر از هزار ماه است، این خواهد بود كه با آن عیار می‎توان طی زمان كرد؛ چنان‌كه می‎توان طی زمین كرد. اگر سالكی به مقدار توان و استعداد، از حقیقت قرآن سهمی برد، توان پیمودن مسافت‌های طولانی و زمان‌بر ‌را در كوتاه‎ترین مدت دارد (قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتیكَ بِهِ قَبلَ أن یَرَتَدَّ إِلَیكَ طَرفُك)28 و در بیان شواهد آن به نقل برخی ره‎توشه‎های شاگردان قرآن ناطق، بسنده می‌كنیم؛ زیرا آن بزرگان، یعنی اهل‌بیت‌ عصمت و طهارت علیهم السلام، برتر از آن هستند كه با مسئله طی مسافت طولانی، در كمتر از چشم به هم زدن و مانند آن شناخته شوند. جناب شعرانی (رضوان الله تعالی علیه) در پایان كتاب الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الأكابر كه تلخیص فتوحات مكیه ابن‎عربی است، می‌نویسد: «این كتاب را با سپاس الهی، در كمتر از یك ماه تألیف كردم و برای همه مباحث آن، فتوحات را مطالعه می‎كردم... و هر روز بیش از دوبار همه مجلدات آن را از نظر می‎گذراندم».29 آشنایان به گستردگی آن كتاب عظیم فخیم می‎دانند كه مطالعه آن بدون طی زمان، ممكن نیست. بهترین رهاورد شب قدر‎ بهترین رهاورد شب قدر، ‌سلامت از آسیب رخدادهای ناگوار و گزند وسوسه ابلیس یا فرمانروایی نفس اماره به سوء است. بیداران شب قدر، از چنین نعمت ویژه كه از ارزشمندترین زادراه فرشتگان است، بهره‌ای می‌برند: (سلام هیَ حتی مطلع الفجر). (قدر: 5) پایان كار صاحب‌دلان سالم‌قلب و نتیجه سیر صاحب نظران سالم دل و عاقبت حركت صاحب‌بصران سالم‌روح، ورود به دارالسلام است كه خداوند منان داعی و هادی و میزبان آن است (و الله یدعوا الی دار السلام).30 پی‌نوشت‌ها: 19. نک: نساء: 174. 20. نک: بقره: 185. 21. نک: قدر: 1. 22. نک: بقره: 238. 23. وسائل الشیعه، ج4، ص23؛ الجامع لاحکام القرآن، ج3، صص193و 194. 24. کلیات شیخ بهایی، ص7 (نان و حلوا). 25. فتوحات مکیه، ج1، ص658. 26. همان. 27. همان. 28. نک: نمل: 40. 29. الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الاکابر، ص201. 30. نک: یونس: 25.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)


 

نویسنده: حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

 

پیش‌گفتار
 

شب قدر كه در قرآن كریم به عنوان شب مبارك، شب نزول دفعی قرآن و تنزل فرشتگان الهی از آن یاد شده، ارزنده‎ترین شب‎ها و برتر از هزار ماه است. در این نوشتار، درباره ماهیت و اهمیت شب قدر، معنای نزول دفعی و تدریجی و چگونگی نزول دفعی قرآن در آن شب، زمان آن و راز نهفتگی‎اش در میان دیگر شب‎ها سخن گفته شده است. همچنین درباره بهترین و مهم‌ترین رهاورد مبارك نزول قرآن، چگونگی استدلال با تنزل فرشتگان در ان، بر استمرار جریان خلافت و امامت انسان كامل الهی و برخی مباحث مهم تفسیری و كلامی دیگر بحث و بررسی اجمالی شده است.
كلید واژگان: شب قدر، ماه رمضان، نزول قرآن، تنزل فرشتگان، انسان كامل و نیمه شعبان.

شب پربركت
 

هر چه منشأ خیر كثیر باشد و بدون تسامح و مجازگویی، بتوان از آن به كوثر عجل الله تعالی فرجه الشریف در قبال تكاثر كه كثرت‎پنداری و موهوم است] یاد كرد. موجودی مبارك است كه از خدای متبارك تنزل می‎یابد، مانند:
الف) قرآن حكیم «وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ» (انعام: 92) و «و هذا ذكر مبارك انزلناه». (انبیاء: 50)
ب) انسان كاملی چون حضرت مسیح علیه السلام كه می‎گوید: «وَجَعَلَنِی مُبَارَكًا أَیْنَ مَا كُنتُ». (مریم: ‌31)
ج) كعبه كه قبله و مطاف پیروان اسلام است: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ». (آل عمران: 96)
د) مسجد الاقصی كه نخستین قبله مسلمانان بوده و هماره مورد تكریم پیروان قرآن است: «... الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ». (اسراء: 1)
هـ) شب قدر كه ظرف نزول قرآن حكیم و تنزل فرشتگان رحمت و مبشران سلامت است: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ». (دخان: 3)

نزول قرآن، مایه شرافت ماه رمضان
 

از ماه‌های سال، فقط نام ماه رمضان در قرآن آمده است. از ماه‌های رجب، ذی‌قعده، ذی‌حجه و محرّم، با تعبیر عام «الاَشهرُ الحُرُمُ»1 و «منها اربعة حُرُمٌ»،2 و از ما‌ه‌های حج؛ یعنی شوال، ذی‌قعده و ذی‌حجه نیز به عنوان «اَشهُرٌ معلومات»3 یاد شده است، نه نام ویژه آنها.4 البته اجزای زمان، به‌طور ذاتی یكسانند و مزیتی ذاتی بر هم ندارند، ولی گاه «متزمّن»، به زمان بها می‎دهد، آنگاه آن زمان ویژه، برای برخی از امور خاص طرف قرار می‎گیرد.
خدای سبحان، ماه رمضان را با نزول قرآن در آن معرفی می‎كند: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ».5 بنابراین، عظمت این ماه بر تشریع حكم روزه مبتنی نیست، بلكه معرف حقیقی ماه رمضان، ظرف نزول قرآن بودن آن است؛ قرآنی كه حاوی اموزه‌ها و احكام فراوانی است كه یكی از آنها روزه است؛ قرآنی كه هدایت انسان‌ها را بر عهده دارد و شواهد هدایت و تفاوت میان حق و باطل در آن تعبیه شده است.

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : رابطه نزول قرآن با تشریع وجوب روزه برخی مفسران، تناسب میان نزول قرآن و تشریع روزه در آیه 185 سوره بقره را این‎گونه ترسیم كرده‎اند: «چون قرآن كه بزرگ‎ترین آیات ربوبی است، در این ماه نازل شد، روزه كه بزرگ‎ترین آیات عبادی است، در این ماه واجب شد».6 بر پایه تحلیلی دیگر در این‌باره، تفریع جمله «فمن شهد منكم الشَّهر» بر قبل، برای آن است كه بفهماند حال كه ماه رمضان، ماه نزول قرآن است، بر انسان است كه در این ماه، از غیر خدا و از خواسته‎های نفسانی امساك كند تا نسیم روحانی بر او بوزد و درِ غیب به رویشان بازگردد.7 حدیث «لولا انّ الشیطان یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملكوت السموات؛8 اگر شیاطین بر فراز دل‌های مردم پرواز نمی‎كردند، فرزندان آدم به ملكوت آسمان‌ها می‎نگریستند» نیز بیانگر این تناسب است. نزول دفعی و تدریجی قرآن خدای سبحان، در سوره مباركه قدر می‎فرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل نمودیم.» (قدر: 1) و در آیه‌ای دیگر، نزول قرآن را در شبی مبارك می‎داند: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ.» (دخان: 3) جمع این دو آیه و برخی آیات دیگر، نشان می‎دهد كه قرآن كریم به صورت دفعی در شب مبارك قدر نازل شده است. از دیگر سو، تاریخ مسلّم و شأن نزول آیات، نشان‌دهنده آن است كه قرآن به صورت تدریجی، طی 23 نازل شده و در خود قرآن نیز آیاتی بر نزول تدریجی اجزای آن تصریح دارند. خداوند فرموده است: «وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِیلاً؛ قرآن را متفرق نازل كردیم تا تو آن را به تدریج دریافت و به تدریج، بر مردم تلاوت كنی.» (اسراء: 106) در آیه دیگری، اعتراض كافران از نزول قرآن بیان شده است. كافران می‎گفتند: چرا قرآن مانند تورات موسی، یك‌باره نازل نشده است؟9 خدای سبحان در پاسخ این اعتراض، خطاب به رسول اكرم صلی الله علیه و آله می‎فرماید: «كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا؛ نزول تدریجی قرآن، برای تثبیت قلب توست». (فرقان: 32) بنابراین، ظاهر آیات قرآنی، در مسئله كیفیت نزول قرآن متفاوت است. برخی از آنها بر نزول دفعی و یك‌باره قرآن در شب قدر و برخی دیگر بر نزول تدریجی و در طول زمان رسالت آن حضرت دلالت دارند، ولی برای هر یك از دو دسته آیات یادشده، محملی است كه با محمل دیگر هماهنگ است. برای تبیین انسجام میان این آیات، می‎توان گفت: قرآن كریم دو نزول داشته؛ یكی به صورت دفعی و دیگری به صورت تدریجی. هر دسته از این آیات نیز بر یكی از این دو گونه نزول دلالت دارند. برخی برای جمع میان این دو دسته از آیات، گفته‎اند: قرآن كریم، فقط یك نزول تدریجی داشته است و آیاتی كه بر نزول قرآن در شب مبارك قدر دلالت دارند، مربوط به آغاز نزول قرآن است كه در شب قدر صورت گرفته است؛10 زیرا شروع كارهای مهم و متدرّج، مبدا تحقق آن به شمار میآاید. بنابراین، پس از نظر مبدا نزول، گفته می‌شود كه قرآن در شب قدر نازل شده است. این سخن با ظاهر قرآن سازگاری ندارد؛ زیرا ظاهر آنجا كه خداوند فرمود: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر: ‌1) و نیز در سوره مباركه «دخان» كه نخست به قرآن و كتاب مبین سوگند می‎خورد و سپس می‎فرماید: «ما آن را در شب مباركی نازل كردیم»، مجموع قرآن مقصود است، نه بخشی از آن. افزون بر این، خدا در قرآن می‎فرماید: قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»11 و چون شب قدر در ماه مبارك رمضان است، پس اگر منظور آغاز نزول قرآن باشد، آغاز رسالت باید در ماه رمضان باشد، در حالی كه تاریخ مسلّم امامیه بر آن است كه بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در ماه رجب صورت گرفته است. همچنین اگر منظور، نزول بخشی از قرآن در ماه مبارك رمضان و شب مبارك قدر باشد، نه آغاز نزول وحی، باید گفت امر نزول بخشی از قرآن، ویژه شب قدر نیست؛ زیرا هر بخشی از قرآن در زمانی خاص نازل شده است. بنابراین، ماه مبارك و شب مبارك قدر، ظرف نزول تمام قرآن است، نه خصوص آیات آغازین آن وگرنه باید مبدأ رسالت، ماه مبارك رمضان باشد، نه «ما اَصَبِّ رَجَبٍ» و نه بخشی از مجموع قرآن؛ زیرا در آن صورت، میان ماه رمضان و غیر آن فرقی نبود.12 راه حل علامه طباطبایی قدس سره علامه طباطبایی قدس سره در تفسیر وزین المیزان نگاشته است: قرآن كریم، در دو مرتبه نازل شده؛ مرتبه‎ای از آن، بسیط و یك‌پارچه و مصون از تغییر است و مرتبه دیگرش به صورت تفصیلی و غیربسیط است و صلاحیت تغییر و تحول به گونه ناسخ و منسوخ و مانند آن را دارد. آنچه در شب مبارك قدر بر قلب مطهر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده، همان مرتبه بسیط قرآن است و آنچه در طی دوران رسالت بر آن حضرت نازل شده، مرتبه تفصیلی و غیربسیط است كه با ناسخ و منسوخ همراه است».13 این راه حل اگر چه با برخی شواهد قرآنی و روایی تطبیق‌پذیر است، نزول قرآن كریم در شب قدر، نمی‎تواند به صورت بسیط محض باشد؛ زیرا به فرموده خود قرآن، شب قدر، شبی است كه هر امر حكیم و یك‌پارچه‎ای، تفریق و تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرقُ كلُّ أمر حكیم».14 شب قدر، شب تقدیر و اندازه‎گیری و گسترش است و چنین شبی، با آن مرتبه از قرآن كه بسیط محض است، تناسبی ندارد و قرآن، مانند دیگر امور، هم دارای مرحله حكیم بسیط، واحد و ثابت است و هم دارای مرحله تفریق تركیب، تكثیر و تدریج. آنچه در شب مبارك قدر نازل می‎شود، باید مناسب با تفریق باشد، نه جمع؛ زیرا در آن شب، هر چیز حكیم و جمع، به صورت تفریق مطرح می‎شود. پاسخ درست و راه حل نهایی قرآن كریم، سه مرتبه عالی، متوسط و نازل دارد: مرتبه عالی قرآن، ام الكتاب و كتاب مكنون در مقام لدن و نزد ذات اقدس الهی است؛ مرتبه متوسط قرآن، همان است كه در دست فرشتگان مقرب و «كِرام بَرَرَه» است و مرتبه نازل آن، قرآن مدوّنی شامل الفاظ و مفاهیم است و به صورت عربی مبین، تنزل یافته و جامعه انسانی در خدمت آن است. مرتبه نازله قرآن، به صورت تفصیلی و در طی سالیان نازل شده و این نزول هم نزولی تدریجی است كه در این قسمت، بحثی نیست. رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مرتبه عالیه، قرآن را با مرتبه عالیه قلب دریافت كرده‎ و در مرتبه نازله، قرآن را با سمع و بصر قلب گرفته است و در شب قدر، با مرتبه متوسطه قلب. مرتبه عالی قرآن كه در مقام لدن جای دارد، حقیقتی بسیط و محض است كه هیچ‌گونه كثرت و تفصیلی در آن راه ندارد و نزول آن مرتبه بر وجود مبارك رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، در شب معراج و بدون واسطه فرشتگان و به صورت مستقیم رخ داده است. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مقامی، حقیقت مكنون قرآن را از خداوند دانسته است كه حتی جای فرشته مقرب و جبرئیل امین نبود و خود او گفت: «لو دنوت أنملة لاحترقت؛ اگر بیش از این نزدیك شوم، خواهم سوخت.»15 مقام لدن، مقام فضای الهی است و همان مرتبه بسیط محض قرآن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را در مقام رفیع و بلند و بدون واسطه دریافت كرد. جبرئیل، قرآن را در شب قدر كه هر قضایی در آن قَدَر می‎شود، بر قلب مطهر پیامبر نازل شد: «نَزَلَ به الرّوح الأمین علی قلبك لتكون من المُنذرین.»16 البته در این مرحله، مرتبه بسیط محض قرآن، از بساطت محض مقام لدن خارج شده است و نوعی تفصیل یافته كه متناسب با شب قدری است كه هر محكمی در آن تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرق كل أمرِ حكیم».17 بنابراین، آنچه در شب مبارك قدر نازل شده، مرتبه متوسطی است میان مرتبه عالی بسیط و مرتبه نازلِ تفصیلی آن. از این رو، چون بسیط است، با نزول دفعی در شب قدر متناسب است و چون بسیط محض نیست و نوعی تفصیل در آن وجود دارد، با تقدیری بودن شب قدر و تفریق تناسب دارد.18 با این بیان، ابهام و اشكال دیگری نیز حل می‎شود كه اگر شب قدر، شب اندازه‎گیری است و لازمه‎اش بساطت نداشتن قرآن است، پس چرا از كلمه انزال استفاده شده است؟ ماده نزل اگر به باب افعال برود، می‎شود انزال و استفاده آن بدون قرینه، در امور دفعی است، نه تدریجی و تفصیلی. اگر این ماده به باب تفعیل برود، می‎شود تنزیل و استفاده آن بی‌شاهد و قرینه، در امور تدریجی و تفصیلی است، نه دفعی و یك‌پارچه و بسیط. در آیاتی كه نزول قرآن را در شب قدر بیان می‌كند، از كلمه انزال استفاده شده، نه تنزیل و این خود، مانعی برای اثبات نزول دفعی قرآن در شب قدر است؛ زیرا اگرچه كلمه انزال با نزول دفعی سازگار و متناسب است، با تقدیری بودن و تفصیلی بودن شب قدر سازگار نیست. رفع این مشكل، با توجه به انچه گفته شد، روشن می‎شود؛ زیرا گرچه قرآن نازل شده در شب قدر، امری بسیط و یك‌پارچه است، ولی در عین بساطت و اجمالی كه دارد، واجد نوعی تفصیل نیز هست كه با تقدیری بودن شب قدر هماهنگ است و كلمه انزال اگر در این باره نازل شده، به دلیل بساطت قرآن در این شب است. جمع میان اجمال و تفصیل و نیز میان بساطت و تركیب و جمع و تفریق، در بحث‌های آینده روشن می‎شود. بنابراین، نزول یك‌باره همه قرآن در ماه مبارك رمضان و شب قدر، ناظر به همین معناست، نه مانند الواح موسی علیه السلام كه به صورت كتابِ دفعی و مدوّن معنوی (نه صوری) بر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده باشد. چنین نزول دفعی، اگرچه امتناع عقلی ندارد، با حكمت تدریجی بودن آن، ‌كه در برخی آیات بازگو شد، هماهنگ نیست. در نتیجه، حكمت‎های یاد شده (مانند تثبیت فؤاد و پاسخ‌گویی به اقتضائات زمانی و مكانی متفاوت)، به امت اسلامی مربوط است، نه شخص رسول الله صلی الله علیه و آله . پی‌نوشت‌ها: 1. نک: توبه: 5؛ مجمع البیان، ج 5 و 6، ص12. 2. نک: توبه: 36؛ مجمع البیان، ص42. 3. بقره: 197. 4. مجمع البیان، ج 1 و 2، ص523. 5. نک:‌ بقره: 185. 6. التفسیر الکبیر، ج5، ص89. 7. تفسیر بیان السعاده، ج1، ص173. 8. بحارالانوار، ج60، ص32 و ج 67، ص59. 9. نک: فرقان: 32. 10. نک: تفسیر منهج الصادقین، ص480؛ روح المعانی، ج2، ص92؛ تفسیر المنار، ص161 و بسیاری از تفسیرهای متقدمان و متأخران. 11. نک: بقره: 185. 12. نک: تفسیر تسنیم، ذیل آیه 185 سوره بقره. 13. المیزان، صص15 ـ 18. 14. نک: دخان: 4. 15. بحارالانوار، ج18، ص382. 16. نک: شعراء: 193 و 194. 17. نک: دخان: 4. 18. شاید بتوان این مطلب را از بحث استاد علامه رحمه الله درباره آیه اول سوره هود استفاده کرد.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(3)
بر سفره رنگین رمضان(3)


 





 
ماه رمضان، ماه تمرین غلبه دادن روح بر جسم
انسان همواره در كشمكش میان روح و تن به سر می‎برد. روح یا همان بخش فرازین وجود انسان، وی را به پاكی‎ها و جهان‌های معنوی فرا می‎خواند و جسم یا همان بخش فرودین او، وی را به ناپاكی‎ها و جهان‌های پست مادی دعوت می‎كند. مولوی در داستانی نمادین، روح را به مجنون و جسم را به ناقه‎ای تشبیه می‎كند كه مجنون، سوار بر این ناقه به سوی لیلی ـ كه نماد پروردگار است ـ در حركت است، ولی این حركت مجنون به سوی لیلی، آسان نیست؛ زیرا به همان میزان كه عشق به لیلی، مجنون را به سوی خود می‎كشاند، مهر كرّه (بچه ناقه)، ناقه را به سوی خود جذب می‎كند. بدین‌گونه مجنون، هنوز چند قدمی به سوی لیلی نرفته كه برخلاف میل قلبی‎اش، ناقه وی را به سوی بچه ناقه می‎برد.
در سه روزه ره بدین احوال‌ها
ماند مجنون در تردد سال‌ها
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد بس همره نالایقیم
مولوی، كشمكش روح و جسم را به كشمكش ناقه و مجنون مانند می‎كند و نتیجه می‎گیرد: اگر روح در این عرصه كارزار، بر جسم و خواسته‎های آن چیره نشود، هیچ‌گاه نخواهد توانست به جهان بالا بال گشاید. پس چاره آن است كه روح از دام خواهش‎های جسمانی رها شود:
جان زهجر عرش اندر فاقه‎ای
تن زعشق خاربُن چون ناقه‎ای
جان گشاید سوی بالا بال‌ها
در زده تن در زمین چنگال‌ها
تا تو با من باشی ای مرده وطن!
پس زلیلی دور ماند، جان من
روزگارم رفت زین‌گون حال‌ها
همچو تیه و قوم موسی سال‌ها1
راه نزدیك و بماندم سخت دیر
سیر گشتم زین سواری سیر سیر2
روزه به عنوان یكی از بهترین مصداق‌های عبادت، از اثرگذارترین عوامل در چیره شدن خواسته‎های روحی بر كشش‎های جسمانی و از كارآمدترین شیوه‎ها برای تقویت اراده روح و غلبه آن بر خواهش‌های نفسانی است. امام خمینی رحمه الله در این‌باره می‌فرماید:
یكی از اسرار و نتایج عبادات و ریاضات، آن است كه اراده روح در ملك بدن، نافذ گردد و مملكت تن، یكسره در تحت كبریای روح درآید و قوای بدن و غرایز جسم، از عصیان و سركشی و عنانیت و خودسری بازمانند و تصمیم ملكوت باطن قلب شوند، بلكه كم‌كم تمام قوا در ملكوت، فانی شوند و امر ملكوت در ملك بدن جاری و نافذ گردند و اراده روح قوت، گیرد و زمام مملكت را از دست شیطان و نفس اماره بگیرد.3
امام خمینی رحمه الله ، اثر عبادتی مانند روزه را بسی بالاتر از چیرگی اراده روح بر جسم دانسته، غلبه اراده خداوند را بر اراده و خواسته‎های روح و جسم انسان، بالاترین ثمره عبادت معرفی كرده و فرموده است:
اكنون گوییم كه یكی از اسرار عبادات و فواید مهمه آن، این است كه جمیع مملكت باطن و ظاهر عجل الله تعالی فرجه الشریف و جسم و روح او]، مسخر اراده خدا شده، قوای ملكوتیه عجل الله تعالی فرجه الشریف و روحی آدمی] و ملكیه عجل الله تعالی فرجه الشریف و جسمی او]، از لشكریان خدا شده، همگی نسبت به حق‌تعالی، سمت ملائكه الله را پیدا می‎كنند... و كم‌كم، نتایج بزرگ بر این مترتب می‎شود كه انسان طبیعی، الهی می‎شود و لشكریان ابلیس، یكسره شكست خورده، منقرض شوند و قلب و قوای آن تسلیم حق شوند... و نتیجه این تسلیم اراده در برابر اراده حق، آن شود كه حق‌تعالی، اراده او را در عوالم غیب، نافذ فرماید و او را مثل اعلای خود قرار دهد و چنآنچه خودِ ذات مقدس، هر چه را بخواهد ایجاد كند، به مجرد اراده، موجود شود، اراده این بنده را هم آن‎طور قرار دهد.4


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : راه‌های بهره‎برداری از فرصت‎های ویژه ماه رمضان بی‌شك، برخی عوامل هدر دادن فرصت‎ها، تنبلی، بی‌خبری از موقعیتی كه به بركت فرصت در آن قرار گرفته، دست‌كم گرفتن فرصت‌ها و ناآگاهی از امكان انجام دادن كارهای با كیفیت بالا در فرصت‎های به دست آمده است. بنابراین، برای استفاده بهینه از فرصت‎هایی چون ماه مبارك رمضان، نخست باید با سستی و تنبلی مبارزه كنیم، آنگاه از موقعیت مهم و نقش‌آفرینی كه در آن قرار گرفتیم، باخبر شویم و هرگز آن را دست‌كم نگیریم. همچنین، باید از باكیفیت‎ترین كارها در ماه مبارك رمضان آگاه بود. برای نمونه، براساس احادیث اهل‌بیت علیهم السلام، بهترین عمل در شب‌های قدر، فراگیری علم و دانش است. آیت‎الله جوادی آملی در این‌باره می‎نویسد: در شب‌های قدر، چیزی بهتر از فراگیری علوم الهی، گفتن و شنیدن معارف دین نیست. عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان باید توفیق] شركت در برنامه‎هایی مانند جلسه تفسیر یا حدیث یا احكام ـ كه خود سعادت و توفیقی است ـ داشته باشد و اگر چنین برنامه‎ای نداشت، امر به معروف و نهی از منكر داشته باشد و اگر نتوانست، لااقل ذكر بگوید. یكی از بهترین و مهم‎ترین كتاب‌های فقه امامیه، كتاب جواهر است كه مؤلف بزرگوارش در طی سی سال آن را نوشت. در پایان این كتاب، مرقوم فرموده كه خدای متعال چنین مقرر كرده است كه امشب كه شب بیست و سوم ماه مبارك رمضان است، این كتاب به پایان برسد. لذا می‎بینیم كه شب بیست و سوم كه از تمام شب‌های ماه مبارك رمضان و از شب نوزدهم و بیست و یكم نیز افضل است، این فقیه نامور، به نوشتن كتاب فقه مشغول بوده است. چیزی بالاتر از عالم شدن و آگاه شدن نیست. علم است كه زمینه‎ای برای رسیدن انسان به عقل می‎شود و انسان عاقل هم، آسوده است و هرگز در عذاب نخواهد بود.5 نیز اگر شخصی از كارایی فرصت رمضان در حل مشكلات باخبر باشد، هرگز این فرصت را از دست نخواهد داد. «از آنجا كه در مسیر زندگی، دشواری و مشكلات وجود دارد، دستور داده‎اند در شداید و مشكلات، روزه بگیرید؛ یعنی اگر ما در هر نمازی چند بار از خدای سبحان استعانت می‎جوییم و می‎گوییم: «اِیّاكَ نَستعین»، خداوند راه كمك‌‌رسانی را هم بازگو كرده و فرموده است: «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ؛ از صبر و نماز كمك بگیرید.» (بقره: 45) و این صبر به روزه تفسیر و تطبیق شده است و در حدیث آمده است: «اذا نزلت بالرجل النازله و الشدیده فلیصم؛ هرگاه برای كسی مشكل و حادثه‎ای پیش آمد، باید برای رفع آن، روزه بگیرد.»6 «اگر كسی برای خدا روزه گرفت، از آنجا كه كارها به دست اوست، مشكل را حل خواهد كرد.»7 همچنین اگر روزه‎دار از موقعیتی كه در آن قرار گرفته است، این‌گونه باخبر باشد كه شیطان در آن حالت، در غل و زنجیر است، بیشترین بهره را در این ماه برای رهایی كامل از دام وسوسه‌های شیطان خواهد برد و در این‌باره بیشترین تلاش را خواهد كرد. چنین كسی از این فرصت تضعیف شدن شیطان بیشترین بهره را برای آراسته شدن به اخلاق الهی خواهد برد. «باری ما در این ماه، مهمان خدا هستیم و مهمان باید كاری كند كه صاحب‌خانه می‎كند. روزه‎دار، مهمان خدایی است كه: «یطعم و لا یطعم» است؛ یعنی اطعام می‎كند، ولی خود، اطعام نمی‎شود. پس او هم «یطعم و لا یطعم» باشد. اگر خدای سبحان می‎بخشد و نمی‎گیرد، انسان هم بایستی در این ماه و در این فرصت به دست آمده، ببخشد و نگیرد، چون هیچ دستی بهتر از دست بخشنده و هیچ دستی هم بدتر از دست بگیر نیست. اگر كسی تلاش و كوشش كرد كه دیگران در كنار سفره او به بهشت بروند، دست او بخشنده است و اگر كسی تلاش كرد كه به بركت دیگران به بهشت برود، او دست گیرنده دارد».8 اصلاح و توسعه دیدگاه به ماه مبارك رمضان هرچه روزه‎دار، ماه مبارك رمضان را بشناسد و از ژرفای رسالت آن باخبر باشد، بهتر و بیشتر از آن استفاده خواهد كرد و خویشتن را پرورش خواهد داد. اگر نگاه شخص به ماه مبارك رمضان و كارایی‎اش محدود باشد، بهره او نیز از این ماه، محدود خواهد بود. بنابراین، نخستین شرط دست‌یابی كامل به ثمره‎های ماه مبارك رمضان، اصلاح و توسعه نگاه به آن است. در سخنان بزرگان، از نگاه سطحی به این ماه شریف تا نگاه ژرف به آن یاد شده است، تا نگاه روزه‎دار به مدد این راهنمایی اصلاح شود و توسعه یابد. آیت‎الله میرزا ملكی تبریزی در این‌باره می‎نویسد: اگر به آنچه برای تو می‎گویم، عمل كنی و چنین نگاهی به ماه مبارك رمضان داشته باشی، در حقیقت، به آنچه سزاوار روزه است، عمل كرده‎ای و اگر از اینها كم گذاشتی، از فضیلت روزه خود كم گذاشته‎ای. بدان كه مراتب روزه سه نوع است: یكی روزه عوام و آن ترك خوردنی و آشامیدنی و دیگر مبطلاتی است كه فقها، آن را بیان كرده‎اند. دیگر، «روزه خواص»؛ یعنی ویژگان است و آن این است كه شخص، افزون بر آنچه كه فقها از مبطلات روزه گفته‎اند، ترك می‎كند، اعضا و جوارح خویش را نیز از گناهانی چون غیبت، نگاه به نامحرم، ناسزاگویی و مانند آنها پاك می‎دارد و اما عالی‎ترین مرتبه روزه، روزه خواص الخواص است؛ یعنی ویژه ویژگان و آن، بازداشتن خویش از هركاری است كه او را از یاد خدا غافل می‌سازد و بازمی‎دارد؛ خواه حرام باشد و خواه حلال.9 «همچنین، روزه‎داران از جهت خوردنی و آشامیدنی، چند نوع می‎باشند: پاره‎ای از آنها خوردنی‎ها و آشامیدنی‎هایشان از حرام است؛ مثَل آنها مثَل كسی است كه سوار چهارپای غصب‌شده‎ای شود و به خانه خدا به حج رود و با این چهارپای غصب‌شده، طواف خانه خدا به جا آورد. پاره‎ای از روزه‎داران از خوردن و نوشیدنی شبهه‌ناك استفاده می‎كنند. برخی نیز از روزه‎دارانی هستند كه طعام و خوراكشان حلال است، اما اهل اسراف و ریخت و پاش می‎باشند؛ مثَل اینها همانند كسی است كه در محضر دوست، به لذت بردن از چیزهایی مشغول می‎شود كه دوست، آن را ناخوشایند می‎دارد و از آن بیزار است و بعضی از روزه‎داران، كسانی هستند كه هم درآمد و خوراكشان از حلال است و هم از اسراف به دورند. درجات چنین كسانی در نزد پروردگارشان ـ كه مراقب مجاهدت‌ها و مراقبت‎های آنان است ـ محفوظ است و پاداش عمل خود را می‎گیرند و سعی آنها مورد شكر خداوند قرار خواهد گرفت و پروردگار آنها بهتر از آنچه كرده‎اند، به آنها پاداش می‎دهد و از فضل خودش به آنها بی‌حساب می‎بخشد و كسی نمی‎داند كه برای آنها چه چیزها كه موجب روشنایی چشم است، پنهان و تعبیه شده است؛ چیزهایی كه بر قلب بشری خطور نكرده است».10 امام محمد غزالی می‎نویسد: هركه معنی روزه و سرّ آن را دریابد، خواهد دانست كه هر عبادتی را ظاهر و باطنی است و پوسته‎ای و مغزی و هر كدام از اینها نیز درجاتی دارد و تو اكنون مخیری كه كدام را برگزینی؛ به ظاهر روزه و پایین‎ترین درجه آن قناعت كنی یا در طلب باطن و مغز روزه برآیی و به بالاترین درجه آن دست‎ یابی. نگاهت را توسعه بخش و از روزه جز به بالاترین حد آن قانع مشو!11 پی‌نوشت‌ها: 1. مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت‎های 1545 ـ 1548. 2. همان، بیت 1550. 3. امام خمینی رحمه الله، آداب الصلوة، ص 23، (با اندکی تغییر). 4. همان، ص32. 5. جوادی آملی، حکمت عبادات، ص 158. 6. ثقةالاسلام کلینی، کافی، ج4، ص63. 7. حکمت عبادات، صص137 و 138. 8. همان، صص 145 و 146. 9. میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات، ج1، صص 271 و 272. 10. همان، صص 280 ـ 283. 11. امام محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ترجمه: مؤیدالدین محمد خوارزمی، ص519.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(4)
بر سفره رنگین رمضان(4)


 





 
بازتاب حقوق انسانی در ماه مبارك رمضان
بخشی از دعاهای ماه رمضان درباره حقوق انسان‌هاست. خواندن این دعاها، در عین حال كه ثواب و پاداش الهی دارد، دعاخوان را از تنگنای خویشتن‌نگری و توجه صرف به منافع خویش فراتر می‌برد، دغدغه هم‌نوعان را در وی ایجاد می‌كند و درس دگرگرایی و مهرورزی به او می‎آموزد. آموزه‎های اجتماعی برخی از این دعاها، غیر مستقیم است و این دعاخوان است كه با دقت در مضامین آن، از وظیفه خویش در رعایت حقوق دیگران آگاهی می‎یابد. برای مثال، وقتی در دعاهای همه روزه ماه رمضان می‎خوانیم:
«اللهم اغن كل فقیر اللهم اشبع كل جائع اللهم اكس كل عریان اللهم اقض دین كل مدین؛ پروردگارا! همه فقیران را بی‎نیاز فرما! پروردگارا همه گرسنگان را سیر گردان! خدایا! همه برهنگان را بپوشان! خدایا! بدهی همه بدهكاران را ادا كن!» این دعاها به ‌طور غیر مستقیم ما را از گرفتاری دیگر انسان‌ها باخبر می‎كند و ما را در برابر آنان دارای مسئولیت و وظیفه می‎كند؛ چرا كه سنت خداوند بر این است كه گره‎های كار بندگانش را به دست بندگان دیگرش باز می‌كند و همواره از راه اسباب و وسایل كه همانا بندگان متمكن او باشند، در كار فروافتادگان و تهی‎دستان گشایش پدید می‌آورد. بدین‌گونه روزه‎دار با خواندن این‌گونه دعاها از حقوقی كه جامعه بر گردن او دارد، آگاه می‎شود و برای ادای آنها اقدام می‎كند. البته مضامین برخی دعاها نیز به طور مستقیم، شخص روزه‎دار را از حقوقی كه مردم جامعه در او دارند، آگاه می‎كند. در این‌گونه دعاها، شخص دعاخوان، از خدا می‌خواهد او را در ادای وظیفه‎ای كه در برابر دیگران دارد، یاری فرماید. برای نمونه، در دعای روز هشتم ماه مبارك رمضان چنین می‎خوانیم: «اللهم ارزقنی فیه رحمه الایتام؛ پروردگارا! در چنین روزی، ترحم بر یتیمان را روزی‎ام فرما!» همچنین از امام سجاد علیه السلام نقل شده است كه چون ماه مبارك رمضان فرا می‎رسید، چنین دعا می‎كرد: «و وفقنا فیه آن نتعاهد جیراننا بالافضال و العطیّه؛ ما را توفیق ده كه در این ماه، با فضل و بخشش با همسایگانمان رابطه دوستی برقرار كنیم».1
در یكی دیگر از دعاهای ماه مبارك رمضان می‎خوانیم: «و وفقنا فیه لان نصل ارحامنا بالبرّ و الصله؛ توفیقمان ده كه در این ماه، با نیكی و خوبی، نسبت به خویشان خود صله‎رحم به جای آوریم.» این سه فراز از دعاهای ماه مبارك رمضان، نمونه‎هایی از دعاهای اجتماعی است كه در آنها روزه‎دار از خدا می‌خواهد به او توفیق دهد حقوق یتیمان، همسایگان، بستگان و خویشاوندان را ادا كند و در این‌باره هیچ كوتاهی روا ندارد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : شیوه سوم آگاهی دادن به روزه‎دار درباره حقوقی كه دیگران بر وی دارند، سفارش‎های بزرگانی چون رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است كه در این ماه، روزه‎دار را به رعایت حقوق دیگران و پرهیز از پایمال كردن آنها فرا می‎خواند. در بخشی از این سخنان می‎خوانیم: ای مردم! در این ماه بر فقرا و بینوایان خودتان صدقه دهید و بزرگان خود را احترام و به كوچك‌ترهای خود ترحم كنید و صله ارحام به جا آورید و بر یتیمان مردم ترحم و مهربانی كنید تا بر یتیمان شما ترحم شود... . ای مردم! هر كس از شما كه در این ماه خُلق خود را عجل الله تعالی فرجه الشریف در برخورد با دیگران] نیكو سازد، به او جواز عبور از پل صراط می‎دهند؛ در روزی كه قدم‌ها در آن لغزان است. هر كس از شما بار غلام و زیردست خود را سبك گرداند و به كار او تخفیف دهد، خداوند حساب را بر او سبك می‌گرداند و هر كس شر خود را از مردم نگه دارد، خداوند غضب خود را در روز رستاخیز از او نگه خواهد داشت و هر كس در این ماه یتیمی را گرامی دارد، خداوند در روز قیامت او را گرامی خواهد داشت و هر كس در این ماه، صله‎ رحم كند، خداوند در روز رستاخیز با رحمت خویش به او می‌پیوندد و هر كس ارتباط خویش را با ارحام و بستگان قطع كند، خداوند در روز قیامت، رحمت خویش را از او دریغ خواهد داشت.2 با توجه به آنچه گفته شد، دعاها و رهنمودهای بزرگان دین در این ماه عزیز و درباره وظایف روزه‎داران، به گونه‎ای تنظیم شده است كه آنها را از تنگنای خویشتن‌نگری بیرون برده است؛ از اینكه فقط مواظب و مراقب خویش باشند؛ بازداشته، گستره نگاهشان را از خویش تا دیگران فراتر برده و در آنها حس مسئولیت در برابر دیگران و اهتمام درباره حقوق مردمان و مراقبت از آبرو و حرمت آدمیان ایجاد كرده است. در كتاب ارزشمند این برگ‌های پیر می‎خوانیم: «كمترین حرمت ماه رمضان آن است كه همچنان كه طعام خوردن حرام است از روی شریعت، آزردن مؤمنان نیز حرام است از روی حرمت؛ هم حرمت مؤمن، هم حرمت رمضان و چنان‌كه به اندك طعام خوردن، روزه بشكند، به اندك مایه آزار مؤمن، حرمت وی سلب شود... . عجل الله تعالی فرجه الشریف پس] جهد كن تا حرمت ضایع نكنی... و حرمت ضایع كردن، آن بُوَد كه با روزه و روزه‎دار جفا كنی و مسلمانی را بیازاری».3 منافات نداشتن روزه با كار و كوشش برخی می‎پندارند روزه، به كار و تلاش آنها آسیبی جدی وارد می‌كند و موجب كاهش محسوس ساعات كاری آنها می‎شود. این اندیشه، تلقین دروغینی بیش نیست و فقط از این رو كه تلقین‎ها روی انسان اثر می‎گذارند، بر آنها اثر می‎گذارد. بر این اساس، چون شخص خود را دست‌كم می‎گیرد، از این باور نادرست خویش آسیب می‌بیند و گمان می‎كند روزه موجب ناتوانی او در كار كردن شده است. استاد شهید مطهری در این‌باره می‎گوید: شخصی به نام حبیب بورقیبه هر سال یك بار علیه روزه قیام می‎كند و می‎گوید مردم روزه نگیرید؛ چرا كه از نیروی كار كارگر كاسته می‎شود. البته وی به این موضوع، جنبه اسلامی هم می‎دهد؛ به این عنوان كه اسلام به كار اهمیت می‎دهد، كار در اسلام محترم است. پس روزه نگیرید؛ برای اینكه باید كار بكنید. وقتی بشر باید كار بكند، پس هر چیزی كه از نیروی كار می‎كاهد، خوب نیست... . اشتباه حبیب بورقیبه از اینجاست كه خیال كرده است انسان؛ یعنی ماشین، انسان جز این نیست كه باید مانند یك ماشین، همواره كار تحویل بدهد، از ماشین هر چه بیشتر بتوان كار گرفت، بهتر است. اساساً این شخص حساب نكرده است كه آن اشخاصی كه روزه گرفتند، ولی روزه واقعی، در همان حالی كه روزه گرفتند، نیروی كارشان ده برابر روزه‎خورها بود. او از نیروی روحی بشر غافل است. هر كدام از ما در شرایطی كه الان داریم و برنامه زندگی خودمان قرار داده‎ایم كه مثلاً باید فلان مقدار نان بخوریم یا فلان مقدار غذاهای دیگر بخوریم، اگر یك شبانه روز این برنامه به هم بخورد، دیگر قدرت راه رفتن نداریم و خیلی به زحمت راه می‎رویم، ولی ایا قانون قطعی و غیر قابل تخلف زندگی بشر همین است؟ نه، ما الان با این برنامه كه زندگی می‎كنیم، این اندازه اسیر غذا و شكم هستیم. بشر اگر برنامه زندگی‎اش را عوض كند، ممكن است طوری بشود كه نصف این غذا بخورد و دو برابر این نیرو را به دست آورد. ممكن است انسان در شبانه‌روز، دو تا مغز بادام بخورد و به اندازه انسانی كه روزی یك كیلو غذا می‎خورد، نیرو داشته باشد. بشر اگر برگردد و مسیرش را عوض كند، حالت دیگری پیدا می‎كند و برنامه زندگی او به كلی عوض می‎شود. پس كاملاً ممكن است كه هم شخص، روزه داشته باشد و هم به همان اندازه كه روزهای قبل از ماه مبارك رمضان، كار می‎كرد، اكنون كار كند و هیچ آسیبی هم نبیند... . مالك اشتر نخعی كه آن شجاعت‌ها را در جنگ صفین از خود نشان داده بود، پیرمردی است كه حدود شصت سال دارد. در جنگ جمل، همین مالك و عبدالله بن زبیر كه جوان بود و بسیار هم شجاع بود، با یكدیگر نبرد كردند، این‌قدر یكدیگر را زدند و دفاع كردند كه دیگر از شمشیر، كاری ساخته نبود. آخر كار به كشتی‎گیری رسید. در اینجا مالك، عبدالله را به زمین زد تا اینكه بالاخره اینها را از یكدیگر جدا كردند. بعدها مالك برای عایشه تعریف كرده بود كه من در آن روز كه با عبدالله بن زبیر وارد جنگ شده بودم، سه شبانه روز بود كه غذا نخورده بودم. بنابراین، اگر انسان توانایی‎های خویش را اندك نشمارد و از قدرت انبوه درون خویش باخبر باشد، برای او از نظر كار كردن، میان ماه مبارك رمضان و غیر آن تفاوتی نخواهد داشت.4 نگاه ویژه به خوردن در ماه مبارك رمضان از آموزه‎ها و پیا‌م‌های ماه مبارك رمضان، اعتدال و میانه‎روی در غذا و نگاه درست داشتن به آن است؛ روزه‎دار از اذان صبح تا اذان مغرب، اجازه غذا خوردن ندارد. بدیهی است در این منع شرعی، حكمت‌هایی نهفته است كه برخی از آنها تضمین سلامت جسمانی ـ بر اثر كنترل شكم ـ و نیز باز شدن دریچه‎های معنوی به روی انسان است. افزون بر آموزه‎های دینی، از دیدگاه علم پزشكی نیز بسیاری از بیماری‌ها، استرس‎ها و افسردگی‎ها، از بدغذایی، زیاده‌روی در غذا خوردن و استفاده مدام از غذاهای چرب و لذیذ است. در حقیقت، بسیاری از انسان‌ها قربانی شكم‎پرستی و بدغذایی خویش هستند و با این كار، جسم و روح خویش را گرفتار انواع بیماری‎ها می‌كنند. «ماه مبارك رمضان، فرصت مناسبی است برای پی‎بردن به اسرار عالم. باید به همان مقدار غذایی كه نیروی انسان را تأمین كند، بسنده كرد. هیچ كس با پرخوری به جایی نمی‎رسد. شكم كه پر شد، راه فهم مسدود می‎شود. انسان پرخور نمی‎تواند به اسرار و باطن عالم پی ببرد. شكم‌بارگی، بی‌ارادگی و خمودی می‎آورد و رعایت اعتدال در خوردن، سلامتی، طول عمر و نورانیت دل می‎بخشد. خوردن بیش از حد، هم روح را سرگرم می‎كند تا غذای زاید هضم شود و هم بدن را به سوخت و ساز بیشتری وادار می‌سازد و سرانجام، انسان را زودتر از موعد از پا درمی‌آورد. نوعاً انسان‌های پرخور، عمر طولانی ندارند».5 حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «من زاد شبعه لظته البطنه؛ هر كه سیری خود را زیاد كند، شكم پُر، او را به رنج و تعب و اندوه می‌اندازد.»6 آن حضرت در كلامی دیگر فرموده است: «من كظته البطنه حجته عن الفطنه؛ هر كه پُری معده، او را به رنج اندازد، مانع از زیركی او خواهد شد.»7 آن حضرت در این‌باره‌ می‎فرماید: «من قل اكله صفی فكره؛ هر كس غذا كم بخورد، اندیشه او صفا می‌یابد».8 «اگر آداب روزه، همانطور كه شارع مقدس تكلیف فرموده و رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ما سنت قرار داده، به جا آورده شود، می‎تواند بهترین روش درمانی با گرسنگی باشد.» روشی كه اروپاییان در این اواخر به اهمیت آن پی برده‎اند. در همین رابطه، یك پزشك اتریشی به نام بارسیلوس می‎گوید: «ممكن است فایده گرسنگی در معالجه، برتر از كاربرد دارو باشد.» علت كارایی روزه در معالجه را می‎توان به دلیل روی آوردن بدن به مصرف مواد غذایی ذخیره شده در خود دانست. در صورت كاهش ورود مواد غذایی از خارج به بدن، رژیم غذایی شدیدی در بدن حكم‌فرما خواهد شد. سپس بدن برای زنده ماندن، خودخوری را آغاز خواهد كرد و این كار را به ترتیب با مصرف ذخایر مواد قندی، چربی‌ها و بافت‌های پروتئینی از كار افتاده شروع خواهد كرد. ملاحظه می‎كنیم كه درمان با روزه، بر از بین بردن بافت‌های مریض و از كار افتاده تكیه دارد كه بعد از روزه، مجدداً ترمیم خواهد شد. شاید به همین دلیل است كه كسانی چون دكتر باشوتین معتقدند كه روزه، می‎تواند جوانی را به انسان بازگرداند. از سوی دیگر، روزه می‎تواند تأثیرات نیكویی بر روح انسان نیز داشته باشد كه به صورت رقت احساس و عواطف، خیرخواهی، دوری از جدل و درگیری و دشمنی با دیگران ظاهر می‎شود. روزه‎دار احساس می‎كند روح متعالی و فكری بلند دارد».9 برای اینكه از روزه بهره كامل بریم، باید آداب آن را به طور صحیح به جا آوریم؛ برای نمونه اسراف نكردن در خوردن غذا. نباید زیاد غذا خورد، همچنین نباید در خوردن غذاهای متنوع افراط كرد. امروزه نگاه مردم به روزه، مانند دیدشان به دیگر اسم‌ها و مظاهر است و به روح و هدف آن توجهی ندارند. از این‌رو، اسراف در غذا خوردن، در ماه رمضان به صورت عادت درآمده است و از این ماه مبارك، ماهی برای پرخوری و خوش‌گذرانی ساخته‎اند، در حالی‌كه این ماه برای پدران و اجداد ما، ماهی برای تقویت ایمان، جهاد، صبر و استقامت بوده است. این ماه بركات فراوانی برای اسلام به همراه داشته است. در این ماه، جنگ بدر به سود مسلمانان پایان یافت؛ رسول اكرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان، مكه را فتح كردند و وقایع یرموك و قادسیه در این ماه اتفاق افتاد. با پیروزی مسلمانان بر تاتارها در عین جالوت، چهره تاریخ در این ماه دگرگون شد و سرانجام در این ماه، لشكر اسلام به فرماندهی صلاح‌الدین ایوبی بر سپاه صلیبی در جنگ حطین به پیروزی رسید.10 آفت علم و حكمت است شكم هركه او خورد بیش، دانش كم مرد باید كه كم خورش باشد تا درونش به پرورش باشد لقمه‎ای كم خوری ز كسب حلال بِه بوَد از عبادت ده سال نظر از كام و از گلو بگسل هر چه آن نیست حق، ازو بگسل11 پی‌نوشت‌ها: 1. صحیفه سجادیه، دعای چهل و سوم. 2. وسائل الشیعه، ج 10، صص213 و 214. 3. این برگ‌های پیر، (مجموعه بیست اثر چاپ‌نشده)، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: نجیب مایل هروی، ص115. 4. مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج1، صص74 و 75. 5. حکمت عبادات، ص 126. 6. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج4، ص 298، ح 8458. 7. همان، ص 299، ح 8459. 8. همان، ح 8462. 9. دکتر عبدالحمید دیاب، طب در قرآن، ص213. 10. نک: همان، ص 216. 11. حکیم سنایی غزنوی، طریق التحقیق، مقدمه و تعلیقات: دکتر علی محمد مؤذنی، صص 78 و 79،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(1)
بر سفره رنگین رمضان(1)


 

نویسنده:سید محمود طاهری




 
ماه رمضان آمد، ای یار قمر سیما!
بربند سر سفره، بگشای ره بالا!
ای یاوه هر جایی، وقت است كه باز آیی
بنگر سوی حلوایی1 تا كی طلبی حلوا
یك دیدن حلوایی ز انسان كندت شیرین
كه شهد تو را گوید: «خاك توام ای مولا»
گر توبه ز نان كردی، آخر چه زیان كردی
كو سفره نان‌افزار؟ كو دلبر جان‌افزا؟
از دُرد به صاف آییم2 وز صاف به قاف اییم
كز قاف صیام ای جان، عصفور3 شود عنقا4
مولانا
فراخوانی دیگر و صلایی دوباره طنین‎انداز شد و در جان و دل عاشقان، جنب‌وجوشی دیگر پدید آمد. زهی سعادت! كه پروردگار مهربان در یك فراخوان عمومی، بندگانش را به مهمانی خویش خوانده است تا كام تشنه آنان را در این صحرای سوزان جهان مادی، سیراب سازد و روح سرگردان آنان را به بركت روزه و نماز و دعا و نیایش، به آرامش برساند و غبارها و تیرگی‎های گناهان را از صفحه جانشان بزداید. در این میان، تنها اظهار شوق معشوق جهان به عاشقان خویش باشكوه است. به تعبیر زیبای حكیم نظامی گنجه‎ای، حضرتش «شیفته» كسی می‎شود كه «شیفته» او شود و صدها برابر راغب كسی می‎شود كه به او رغبت ورزد:
شیفته‎ شیفته خویش بود
رغبتی از من، صد از او بیش بود5
نیز به تعبیر حافظ:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق، چه شد
ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود6
ـ این فراخوان و این اظهار رغبت معبود و این فرصت طلایی ضیافت را دریابیم و قدر بدانیم كه بهشت وصال حضرت معبود، به اقتضای مقام كبریایی آن ذات پاك، گاه‌گاهی ممكن می‎شود.
غنیمتی شمر ای شمع، وصل پروانه
كه این معامله تا صبحدم نخواهد بود7
از دیدگاه محی‌الدین عربی، رمضان، اسمی از اسم‌های خداست. پس باید برای آراسته شدن به این اسم، قیام كرد و خود را آماده ساخت تا به دیگر اسم‌ها و صفات الهی، آراسته شد. «رمضان، اسمی از اسماء تعالی است. پس قیام در این ماه، از برای این اسم و آراسته شدن به آن است. خداوند می‎فرماید: «یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ؛ روزی كه همه مردمان به فرمان پروردگار جهانیان بایستند.» (مطففین: 6) لذا عارف برای اجلال و بزرگداشت این اسمی كه اختصاص به این ماه ارجمند دارد، قیام می‎كند. در حقیقت، این ماه را از صفات حق‌تعالی، حكمی است كه غیر این ماه را نیست و آن وجوب روزه است بر بندگان الهی و آن روزه، صفتی است صمدانی كه انسان در آن عجل الله تعالی فرجه الشریف صفت و ماه] از خوردن و نوشیدن و زناشویی و غیبت دور است و اینها تمامی، صفات الهی است كه بنده در روزه‎اش بدان‌ها متصف می‎شود».8
اوج بزرگی ماه رمضان، در بنده روزه‎دار بروز می‎كند؛ آیینه‌داری خدا و با او هم‌جوار شدن. چنین كسی در كنار بهشت دیدار خدا، دنیا و نعمت‎هایش و بهشت و موهبت‎هایش را نیز خواهد داشت، همانگونه كه در این نیایش دل‌نشین از امام سجاد علیه السلام می‎خوانیم: «ولا تقطعنی عنك و لا تبعدنی منك یا نعیمی و جنتی و یا دنیای و آخرتی؛ عجل الله تعالی فرجه الشریف خدایا! ارتباط من با خود را] قطع نكن! و مرا از خود دور نگردان! ای نعمت من و بهشت من و دنیا و آخرت من!»9

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : یازده ماه پیشباز ماه رمضان ماه رمضان، ماه مهمانی خدا، ماه جبران گذشته‎ها، ماه دریافت امان‎نامه ابدی از خدا، ماه رهایی از دوزخ، ماه بهشتی شدن، ماه سامان بخشیدن به دنیا و آخرت، ماه كشف و كرامت و ماه شایستگی برای لقاءالله و دیدار خداست. پس شگفت نخواهد بود اگر از یازده ماه قبل، به پیشبازش برویم و یازده ماه خود را برای چنین مهمانی سودآوری آماده كنیم. آن‌كه ماه رمضان را می‎شناسد، این‌گونه است: او از فردای عید فطر، در اندیشه ماه رمضان بعد است و از همان زمان، مراقب دل و جان خویش است تا دوباره به این ضیافت نور دعوت و خوشه‌چین این خرمن انبوه شود. احمد غزالی در این باره می‎نویسد: «اكنون در سالی، ماهی را روزه فرمودند و این سال را به عدد، سیصد و شصت روز كردند، اما روز و سالِ خاصه‌گیان حق، مشاهده حق است و این را بر دوازده ماه كردند و یك ماه را از این برگزیدند. بر وی رقم صیام كشیدند تا بندگان، بدو از طعام و شراب10 امساك آرند. از درون تو، ماهی نهادند كه آن را ماه محبت گویند و آن اقبالِ آفتابِ دوستی است. ماه دیگر شرف نهادند و آن اقبالِ آفتاب نیازمندی است و ماه ارادت نهادند و این، اقبالِ آفتاب گرفتاری است و ماه صدق نهادند و آن، آفتابِ راستی است و ماه تسلیم نهادند، و آن، اقبال آفتابِ حكم برداشتن است و ماه رضا نهادند و آن، اقبال آفتابِ حقیقت است و ماه وجد نهادند و آن، اقبال آفتابِ بی‌خودی است و ماه وقت نهادند و آن، اقبال آفتابِ ربایش حقی است و ماه انس نهادند و آن اقبال آفتابِ سعادت دوستی است و ماه دیگر، حدیث نهادند و آن اقبالِ آفتاب قبول حقی است. این یازده ماه را باید گذرانید تا آنگاه به ماه صیام رسید و انآ اقبال آفتابِ مشاهده دوست است كه امساك باید آورد از طعام و شراب و بدانجا رسد كه چون ذكر با اخلاص ‎گوید، طعام و شرابِ وی شود كه بقا یابد از او و نوری در باطن وی بتابد كه سرّ او برایش كشف شود. و او، یك شادی‌اش در وقت افطار باشد و در آن مناجات كه در افطار این صوم كند، آن است كه حق‌تعالی وی را بشارت دهد كه: وصال من، مر تو راست، باش در وفای این تا وقتی كه همه به شراب و طعام مشغول آیند، تو به رؤیت و تماشای من درآیی كه اجر چنین روزه‎دارانی به نزد من، جز لقای من نباشد».11 ماه رمضان، فرصتی معنوی و زودگذر فرصت‎ها زودگذرند و چه بسا تكرارناپذیر. پس باید از این لحظه‌ها استفاده بهینه كرد. ماه مبارك رمضان، یكی از این فرصت‎هاست كه هر سال، فقط یك‌بار رخ می‌دهد. آنان‌كه به تكرار فرصت‎ها اطمینان ندارند، نه‌تنها مراقب چنین فرصتی هستند، بلكه از چنین فرصتی بیشترین بهره را می‎برند؛ زیرا می‌دانند شاید این فرصت دیگر تكرار نشود و در نتیجه، برای همیشه به اندوه و حسرت گرفتار آیند. ماه رمضان، یكی از آن نسیم‎های ربانی است كه چون می‎وزد، باید خود را در معرض آن قرار داد كه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید: ان لربكم فی ایام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها لعله ان یصیبكم نفحه منها فلا تشقون بعدها ابدا.12 همانا در روزگار شما، پروردگارتان نسیم‎هایی می‎وزاند. آگاه باشید كه در این هنگام، خود را به آن نسیم‎ها بسپارید، شاید نسیمی به شما برخورد كه پس از آن، هرگز گرفتار بدبختی و شقاوت نشوید. مولوی با استناد به این حدیث شریف سروده است: گفت پیغامبر كه نفحت‎های حق اندرین ایام می‎آرد سَبَق13 گوش و هش دارید این اوقات را در ربایید این چنین نفحات14 را نفحه آمد مر شما را دید و رفت هر كه را می‌خواست، جان بخشید و رفت نفحه دیگر رسید آگاه باش تا از این هم وانمانی خواجه تاش15 بر این اساس، بزرگان به فرصت‎ها و استفاده بهینه از آن اهتمام ویژه‎ای داشتند و همگان را به آن سفارش می‎كردند. عزیزالدین نسفی درباره استفاده از فرصت‎ها می‎نویسد: ای درویش! حیات را به غنیمت‎دار و صحت را به غنیمت‎دار و جوانی به غنیمت‎دار و جمعیت و فراغت را به غنیمت‎دار و یاران موافق را و دوستان مشفق را به غنیمت‎دار كه هر یكی نعمتی عظیمند و مردم از این نعمت‎ها غافلند و هركه نعمت نشناسد، از آن نعمت، برخورداری نیابد و این نعمت‎ها هیچ بقا و ثبات ندارند. اگر درنیابی، خواهند گذشت و چون بگذرد، هرچند پشیمانی خوری، سود ندارد. امروز كه داری، به غنیمت‌دار و هر كار كه امروز می‎توانی كردن، به فردا مینداز كه معلوم نیست كه فردا چون باشد. ای درویش! تو از اینها مباش كه چون نعمت فوت شود، آنگاهش قدر بدانی كه بعد از فوت نعمت، قدر دانستن، هیچ فایده ندهد. با وجود نعمت، اگر قدر نعمت را بدانی، توانی كه آن را به غنیمت داری.16 مشو غافل ز پاس وقت وگر از دور بینانی كه چون شد فوت، نتوان این عبادت را قضا كردن17 جانسوزتر ز مرگ طبیعی است فوت وقت كاین انقطاع حق بود، آن انقطاع خلق18 پی‌نوشت‌ها: 1. مقصود، خداوند است. 2. یعنی از آلودگی‎ها صاف و زلال شویم. 3. گنجشک. 4. مولانا، کلیات دیوان شمس تبریزی، تصحیح: بدیع‌الزمان فروزانفر، ص48. 5. حکیم نظامی گنجه‎ای، کلیات خمسه، ص47. 6. دیوان حافظ، تصحیح: غنی، قزوینی، ص 198، غزل 206. 7. همان. 8. محی‌الدین ابن عربی، الفتوحات المکیة، ج2، ص321. 9. بحارالانوار، ج91، ص 147 (مناجات المریدین). 10. نوشیدنی. 11. احمد غزالی، مجموعه آثار، به کوشش: احمد مجاهد، صص47 و 48. 12. سیوطی، جامع الصغیر، ج1، ص80. 13. می‎آرد سَبَق: یعنی از پیِ هم می‎وزد. 14‎. نسیم‎ها. 15. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت‎های 1960 ـ 1963. 16. عزیزالدین نسفی، انسان کامل، ص 323. 17. دیوان صائب تبریزی، تصحیح: محمد قهرمان، ص1242. 18. همان، ص 1052.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مسلمانان برخلاف بسیاری از ادیان و مذاهب معتقدند كه منجی موعود آنها نه برای نجات قوم و نژادی خاص، بلكه برای نجات همة‌ بشریت با هر دین، رنگ و نژادی كه دارند، می‌آید و عدالت، امنیّت، معنویّت و رفاه و آرامش را برای همگان به ارمغان می‌آورد.
بررسی اجمالی «منتخب الأثر فی الامام الثّانی عشر»
به جرئت می‌توان گفت در هیچ آیین و مكتبی به اندازة دین اسلام به موضوع آیندة جهان و آخرالزّمان اهمیّت داده نشده و در هیچ فرهنگ و آیینی به مانند مكتب حیات‌بخش اسلام، زوایای مختلف این موضوع تبیین و تشریح نشده است. ده‌ها آیة شریف «قرآن»،‌ صدها روایت نقل شده از پیامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) و كتاب‌های فراوانی كه از قرون اوّلین اسلام تاكنون در این زمینه تألیف شده، شاهدی بر این مدّعاست. البتّه باید توجّه داشت كه همة‌ آنچه در كتاب‌های اعتقادی و متون روایی ما دربارة جهان آینده و آیندة جهان آمده است، از نظر اعتبار و اهمّیت در یك پایه نیستند، بلكه برخی آنها اساسی و بنیادی‌تر بوده و از اعتبار و اهمیّت بیشتری برخوردار است.
به بیان دیگر، می‌توان آموزه‌های مهدوی و آخرالزّمانی اسلام را به اصلی و فرعی و زیربنایی و روبنایی تقسیم كرد. آموزه‌های اصلی و زیربنایی، آموزه‌هایی هستند كه اساس تفكّر آینده‌گرای اسلام را تشكیل می‌دهند؛ از ادلّه و مبانی مستحكمی برخوردارند و به هیچ‌وجه نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی كرد. در مقابل، آموزه‌های فرعی و روبنایی، شامل آن دسته از تعالیم آخرالزّمانی اسلام می‌شود كه یا به دلیل سستی ادلّه و مستندات یا به دلیل كمی تأثیر و اهمّیت آنها در این منظومة معرفتی، كمتر به آنها توجّه می‌شود.
شناخت آموزه‌های پایه‌ای و بنیادین نگرش آخرالزّمانی اسلام و تمییز آنها از تعالیم فرعی و تبعی از چند جهت برای ما مفید و ضروری است:
الف. اولویت بخشیدن به تعالیم پایه‌ای و بنیادین در آموزش، تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدویّت و آخرالزّمان؛
ب. اهمیّت دادن بیشتر به این قبیل آموزه‌ها در پژوهش‌ها و تحقیقات كلامی،‌ تاریخی و روایی و تلاش برای تبیین هرچه دقیق‌تر و كامل‌تر مبانی و مستندات آنها؛
ج. تكیه بر این گونه تعالیم در موارد تعارض و اختلاف آموزه‌های آخرالزّمانی اسلام با باورها و اعتقادات دیگر ملل و مذاهب.
پس از این مقدّمه، آموزه‌های اساسی و بنیادین تفكّر مهدوی و آخرالزّمانی اسلام را به اجمال بررسی می‌كنیم.
گفتنی است، ملاك ما در این بررسی، كتاب ارزشمند «منتخب الأثر فی الإمام الثّانی عشر(ع)» اثر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بوده است.
در مجلّدات سه گانة این كتاب، با بهره‌گیری از 390 كتاب از منابع تفسیری، روایی، كلامی و تاریخی شیعه و اهل سنّت، بیش از 1200 روایت نقل شده از پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دربارة تولّد، غیبت و ظهور امام مهدی(ع) در یازده باب دسته‌بندی و در فصول متعدّد ارائه شده است.
نكتة با اهمّیت در مورد كتاب یاد شده این است كه در آغاز هر فصل و در بررسی هر موضوع، به تعداد روایاتی كه در منابع شیعه و اهل سنّت دربارة آن موضوع وارد شده، نیز اشاره شده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : . وجود آینده‌ای روشن و امیدبخش برای جهان برخلاف برخی مكاتب فلسفی و ادیان و مذاهب ساختگی كه معتقدند جهان و جهانیان سرانجام در اوج تاریكی، گمراهی، ستم و نابرابری در اثر رویدادها و بلایایی طبیعی یا سلاح‌ها و تجهیزات ویرانگر دست‌ساختة بشر، نابود می‌شوند، مكتب اسلام، آیندة‌ جهان را بسیار روشن، امیدبخش سرشار از نور و سرور می‌داند و معتقد است كه دنیا سرانجام، عاقبت به خیر خواهد شد و برخلاف میل همة ستمگران و سركشان تاریخ، جهانیان در پایان تاریخ، طعم خوش عدالت، آزادی و رستگاری را خواهند چشید.1 در آیات متعدّدی از قرآن كریم، به این موضوع تصریح شده است كه از آن جمله می‌توان به این آیه اشاره كرد: «خدا به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان‌گونه كه كسانی را كه پیش از آنان بودند، جانشین [خود] قرار داد و آن دینی را كه برایشان پسندیده است به سودشان مستقر كند و بیمشان را به ایمنی مبدّل گرداند، [تا] مرا عبادت كنند وچیزی را با من شریك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گراید، آنانند كه نافرمانند.»2 افزون بر آیات قرآن، بیش از هزار روایت از پیامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده كه در همة‌ آنها به وجود آینده‌ای روشن و امید بخش برای جهان تصریح شده است.3 در یكی از این روایات كه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، ‌ می‌خوانیم: «اگر از [عمر] دنیا تنها یك روز باقی مانده باشد، خداوند صاحب عزّت و جلال، مردی را بر می‌انگیزد كه جهان را پر از عدل كند، چنان كه از ستم پر شده بود.»4 2. نقش محوری عدالت در جهان آینده در روایات و متون اسلامی برای جامعة‌ موعود اسلامی و حكومتی كه در فرجام تاریخ در سرتاسر جهان حاكم خواهد شد، ویژگی‌های متعدّدی برشمرده شده است، ولی بی‌تردید، در میان همة‌ این ویژگی‌ها، عدالت جایگاهی بی‌بدیل و منحصر به فرد دارد و محور همة تحوّل‌های جهان پس از ظهور به شمار می‌آید. بر اساس آموزه‌های اسلامی، در آرمان‌شهری كه وعدة‌ تحقّق آن به همة جهانیان داده شده است، همة‌ مظاهر ستم و بی‌عدالتی از بین خواهد رفت و عدالت بر همة مناسبات فردی و اجتماعی انسان‌ها حكم‌فرما خواهد شد. بر اساس بررسی مؤلّف محترم كتاب منتخب الأثر، در منابع و مصادر شیعه و اهل سنّت بیش از 160 حدیث نقل شده كه در آنها از عدالت‌گستری و ظلم‌ستیزی به عنوان مهم‌ترین محور تحوّلات عصر ظهور و بزرگ‌ترین آرمان جامعة موعود یاد شده است. 5 در روایتی كه از پیامبر اكرم(ص) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: «شما را به مهدی بشارت می‌دهم. او در زمانی كه مردم گرفتار اختلاف، درگیری و آشوب‌ها هستند، در امّت من برانگیخته می‌شود و جهان را از عدالت و برابری پر می‌سازد. همچنان‌كه از ستم پر شده بود.»6 گفتنی است، عدالتی كه وعدة‌ تحقّق آن در زمان ظهور امام مهدی(ع) داده شده، از نظر دامنه، گستره و ژرفا بی‌همتاست و به همین دلیل حكومت‌های بشری از ایجاد نظام عادلانه‌ای مشابه آنچه در عصر موعود محقّق خواهد شد، عاجزند.7 3. منجی موعود، مردی از خاندان محمّد(ص) به اعتقاد همة مسلمانان در آخرالزّمان و در زمانی كه همة‌ جهان از ستم و بی‌داد آكنده شده است، مردی از اهل بیت پیامبر اكرم(ص)، از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(س) و از نسل امام حسین(ع) كه از او با لقب «مهدی» موعود یاد می‌شود، برمی‌خیزد و جهان را از عدل و داد سرشار می‌سازد. در این اعتقاد، ‌ جهان تنها به دست این موعود الهی به نجات و رستگاری می‌رسد و تا او نیاید جهان هرگز روی امنیّت، آرامش، عدالت و معنویّت واقعی را نخواهد دید. در مجموعه‌های روایی شیعه و اهل سنّت، ‌ افزون بر 400 روایت نقل شده كه در همة آنها تصریح شده، مهدی موعود(ع) از خاندان پیامبراكرم(ص) و از نسل ایشان است.8 همچنین در بیش از 200 روایت تأكید شده كه آن حضرت از نوادگان فاطمه زهرا(س) است.9 در متجاوز از 200 روایت نیز تصریح شده كه منجی آخرالزّمان از نسل امام حسین(ع) است.10 در یكی از روایاتی كه در این زمینه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، چنین می‌خوانیم: «قیامت برپا نخواهد شد تا مردی از خاندان من به حكومت برسد، نام او همانند نام من است. او زمین را از عدل و داد پر می‌كند، چنانكه از ستم و بی‌داد، پر شده بود.»11 4. جهانی بودن رسالت منجی مسلمانان برخلاف بسیاری از ادیان و مذاهب معتقدند كه منجی موعود آنها نه برای نجات قوم و نژادی خاص، بلكه برای نجات همة‌ بشریت با هر دین، رنگ و نژادی كه دارند، می‌آید و عدالت، امنیّت، معنویّت و رفاه و آرامش را برای همگان به ارمغان می‌آورد. بر اساس بررسی مؤلّف كتاب منتخب الأثر در بیش از 150 حدیث بر این موضوع تصریح شده است، 12 كه از آن جمله می‌توان به روایت زیر كه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، اشاره كرد: «اگر از [عمر] دنیا یك ساعت بیشتر باقی نمانده باشد، خداوند این ساعت را آن قدر طولانی می‌كند تا مردی از خاندان من كه هم‌نام و هم‌كنیة من است، تمام زمین را از قسط و عدل آكنده سازد، چنان كه پیش از آن از ستم و بی‌عدالتی پر شده بود. پیروی از او بر همة آفریدگان واجب است.»13 5. استمرار سلسلة حجّت‌های الهی تا روز قیامت شیعیان معتقدند كه سلسلة حجّت‌های الهی از آفرینش حضرت آدم(ع) تا روز رستاخیز ادامه دارد و اگر یك روز حجّت خدا از جهان رخت بر بندد، همة‌ جهان و جهانیان نابود می‌شوند. از این‌رو ضروری است آخرین حجّت حق، از سلسلة پیشوایان دوازده‌گانه‌ای كه پس از پیامبر اكرم(ص) به امّت رسیدند، زنده و پابرجا باشد تا همة ‌عالم از بركات وجود او بهره‌مند شوند. براساس همین اعتقاد، شیعیان دوازده امامی، ‌ امام مهدی(ع) را به عنوان یگانه «موعود موجود» می‌شناسند و با وجود غیبت ظاهری آن حضرت، ایشان را شاهد و ناظر همة‌ رویدادهای جهان و حامی و پشتیبان پیروان خود در شرایط دشوار عصر غیبت می‌دانند. بر اساس پژوهشی كه در كتاب ارزشمند منتخب الاثر انجام شده است، در مجموعه‌های روایی شیعه و اهل سنّت بیش از سیصد روایت وجود دارد كه در آنها بر وجود سلسلة امامان دوازدگانه پس از نبی اكرم(ص) و ضرورت استمرار این سلسله تا روز قیامت تصریح شده است.14 در یكی از روایات كه در این كتاب آمده است، پیامبر اعظم(ص) خطاب به امیرمؤمنان، علی(ع) می‌فرماید: «امامان پس از من دوازده نفرند كه نخستین آنها، ای علی، تو هستی و آخرین آنها، آن قائمی است كه خداوند عزّوجلّ مشرق‌ها و مغرب‌های زمین را به دست او می‌گشاید.»15 گفتنی است، در روایات معصومین(ع) در مورد چرایی ضرورت استمرار سلسلة حجّت‌های الهی تا روز قیامت نكات فراوانی مطرح شده است، كه در اینجا مجال طرح آنها وجود ندارد.16 پی‌نوشت‌ها: 1. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ك: لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر(ع)، چ اوّل: قم، مكتب المؤلّف، 1422ق.، ج2، صص 20 ـ 51؛ ابراهیم شفیعی سروستانی، معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، چ دوم: تهران، ‌ موعود عصر(ع)، 1388، صص 223 ـ 240. 2. سورة نور (24)، آیة‌ 55. 3. ر.ك: منتخب الأثر، ج 2، صص 52 ـ 124. 4. همان، ‌ ص 53، ح 353. 5. ر.ك: همان، صص 222 ـ 235 و صص 331 ـ 332. 6. همان، ص 66، ح 368. 7. برای مطالعة‌ بیشتر در این زمینه ر. ك: معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، صص 460 ـ 483. 8. ر.ك: منتخب الأثر، صص 125 ـ 130. 9. ر.ك: همان، صص 146‌ـ 152. 10. ر.ك: همان، صص 158 ـ 161. 11. همان، ص 126، ج 484. 12. ر.ك: همان، صص 222 ـ 235 و ج 3، صص 155ـ157. 13. همان، ص 233، ح 597. 14. ر.ك: منتخب الأثر، ج1، صص 19ـ254. 15. همان، ص106، ح155. همان، صص19ـ20. 16. برای مطالعة‌ بیشتر در این زمینه ر.ك: معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، صص 207ـ220.،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :