پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.
بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت، (6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که: «و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7) [ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ... بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11) دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟! در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13) بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود: «یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن. گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود: «یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور. به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود. روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16) بلال در نگاه فاطمه(ع) بلال حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود. آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند. روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان! و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال! و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار. و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17) آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت! حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید. ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن! و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19) بلال و حمایت از ولایت بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند: ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟ بلال پاسخ داد: حق علی(ع) بر من، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند. او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است. عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی. و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود. ولایت در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد: «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20) به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است. پی نوشت ها : 1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3. 2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252. 3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461. 4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310. 5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179). 6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ص132؛ روح المعانی، ص158). 7. کهف، 28. 8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308. 9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ص422 و 524. 10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ص79. 11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ص281. 12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261. 13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198. 14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87. 16.همان، ص499. 17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3. 18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157. 19.بحارالانوار، ص158. 20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)


 

نویسنده: حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

 

پیش‌گفتار
 

شب قدر كه در قرآن كریم به عنوان شب مبارك، شب نزول دفعی قرآن و تنزل فرشتگان الهی از آن یاد شده، ارزنده‎ترین شب‎ها و برتر از هزار ماه است. در این نوشتار، درباره ماهیت و اهمیت شب قدر، معنای نزول دفعی و تدریجی و چگونگی نزول دفعی قرآن در آن شب، زمان آن و راز نهفتگی‎اش در میان دیگر شب‎ها سخن گفته شده است. همچنین درباره بهترین و مهم‌ترین رهاورد مبارك نزول قرآن، چگونگی استدلال با تنزل فرشتگان در ان، بر استمرار جریان خلافت و امامت انسان كامل الهی و برخی مباحث مهم تفسیری و كلامی دیگر بحث و بررسی اجمالی شده است.
كلید واژگان: شب قدر، ماه رمضان، نزول قرآن، تنزل فرشتگان، انسان كامل و نیمه شعبان.

شب پربركت
 

هر چه منشأ خیر كثیر باشد و بدون تسامح و مجازگویی، بتوان از آن به كوثر عجل الله تعالی فرجه الشریف در قبال تكاثر كه كثرت‎پنداری و موهوم است] یاد كرد. موجودی مبارك است كه از خدای متبارك تنزل می‎یابد، مانند:
الف) قرآن حكیم «وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ» (انعام: 92) و «و هذا ذكر مبارك انزلناه». (انبیاء: 50)
ب) انسان كاملی چون حضرت مسیح علیه السلام كه می‎گوید: «وَجَعَلَنِی مُبَارَكًا أَیْنَ مَا كُنتُ». (مریم: ‌31)
ج) كعبه كه قبله و مطاف پیروان اسلام است: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ». (آل عمران: 96)
د) مسجد الاقصی كه نخستین قبله مسلمانان بوده و هماره مورد تكریم پیروان قرآن است: «... الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ». (اسراء: 1)
هـ) شب قدر كه ظرف نزول قرآن حكیم و تنزل فرشتگان رحمت و مبشران سلامت است: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ». (دخان: 3)

نزول قرآن، مایه شرافت ماه رمضان
 

از ماه‌های سال، فقط نام ماه رمضان در قرآن آمده است. از ماه‌های رجب، ذی‌قعده، ذی‌حجه و محرّم، با تعبیر عام «الاَشهرُ الحُرُمُ»1 و «منها اربعة حُرُمٌ»،2 و از ما‌ه‌های حج؛ یعنی شوال، ذی‌قعده و ذی‌حجه نیز به عنوان «اَشهُرٌ معلومات»3 یاد شده است، نه نام ویژه آنها.4 البته اجزای زمان، به‌طور ذاتی یكسانند و مزیتی ذاتی بر هم ندارند، ولی گاه «متزمّن»، به زمان بها می‎دهد، آنگاه آن زمان ویژه، برای برخی از امور خاص طرف قرار می‎گیرد.
خدای سبحان، ماه رمضان را با نزول قرآن در آن معرفی می‎كند: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ».5 بنابراین، عظمت این ماه بر تشریع حكم روزه مبتنی نیست، بلكه معرف حقیقی ماه رمضان، ظرف نزول قرآن بودن آن است؛ قرآنی كه حاوی اموزه‌ها و احكام فراوانی است كه یكی از آنها روزه است؛ قرآنی كه هدایت انسان‌ها را بر عهده دارد و شواهد هدایت و تفاوت میان حق و باطل در آن تعبیه شده است.

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : رابطه نزول قرآن با تشریع وجوب روزه برخی مفسران، تناسب میان نزول قرآن و تشریع روزه در آیه 185 سوره بقره را این‎گونه ترسیم كرده‎اند: «چون قرآن كه بزرگ‎ترین آیات ربوبی است، در این ماه نازل شد، روزه كه بزرگ‎ترین آیات عبادی است، در این ماه واجب شد».6 بر پایه تحلیلی دیگر در این‌باره، تفریع جمله «فمن شهد منكم الشَّهر» بر قبل، برای آن است كه بفهماند حال كه ماه رمضان، ماه نزول قرآن است، بر انسان است كه در این ماه، از غیر خدا و از خواسته‎های نفسانی امساك كند تا نسیم روحانی بر او بوزد و درِ غیب به رویشان بازگردد.7 حدیث «لولا انّ الشیطان یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملكوت السموات؛8 اگر شیاطین بر فراز دل‌های مردم پرواز نمی‎كردند، فرزندان آدم به ملكوت آسمان‌ها می‎نگریستند» نیز بیانگر این تناسب است. نزول دفعی و تدریجی قرآن خدای سبحان، در سوره مباركه قدر می‎فرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل نمودیم.» (قدر: 1) و در آیه‌ای دیگر، نزول قرآن را در شبی مبارك می‎داند: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ.» (دخان: 3) جمع این دو آیه و برخی آیات دیگر، نشان می‎دهد كه قرآن كریم به صورت دفعی در شب مبارك قدر نازل شده است. از دیگر سو، تاریخ مسلّم و شأن نزول آیات، نشان‌دهنده آن است كه قرآن به صورت تدریجی، طی 23 نازل شده و در خود قرآن نیز آیاتی بر نزول تدریجی اجزای آن تصریح دارند. خداوند فرموده است: «وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِیلاً؛ قرآن را متفرق نازل كردیم تا تو آن را به تدریج دریافت و به تدریج، بر مردم تلاوت كنی.» (اسراء: 106) در آیه دیگری، اعتراض كافران از نزول قرآن بیان شده است. كافران می‎گفتند: چرا قرآن مانند تورات موسی، یك‌باره نازل نشده است؟9 خدای سبحان در پاسخ این اعتراض، خطاب به رسول اكرم صلی الله علیه و آله می‎فرماید: «كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا؛ نزول تدریجی قرآن، برای تثبیت قلب توست». (فرقان: 32) بنابراین، ظاهر آیات قرآنی، در مسئله كیفیت نزول قرآن متفاوت است. برخی از آنها بر نزول دفعی و یك‌باره قرآن در شب قدر و برخی دیگر بر نزول تدریجی و در طول زمان رسالت آن حضرت دلالت دارند، ولی برای هر یك از دو دسته آیات یادشده، محملی است كه با محمل دیگر هماهنگ است. برای تبیین انسجام میان این آیات، می‎توان گفت: قرآن كریم دو نزول داشته؛ یكی به صورت دفعی و دیگری به صورت تدریجی. هر دسته از این آیات نیز بر یكی از این دو گونه نزول دلالت دارند. برخی برای جمع میان این دو دسته از آیات، گفته‎اند: قرآن كریم، فقط یك نزول تدریجی داشته است و آیاتی كه بر نزول قرآن در شب مبارك قدر دلالت دارند، مربوط به آغاز نزول قرآن است كه در شب قدر صورت گرفته است؛10 زیرا شروع كارهای مهم و متدرّج، مبدا تحقق آن به شمار میآاید. بنابراین، پس از نظر مبدا نزول، گفته می‌شود كه قرآن در شب قدر نازل شده است. این سخن با ظاهر قرآن سازگاری ندارد؛ زیرا ظاهر آنجا كه خداوند فرمود: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر: ‌1) و نیز در سوره مباركه «دخان» كه نخست به قرآن و كتاب مبین سوگند می‎خورد و سپس می‎فرماید: «ما آن را در شب مباركی نازل كردیم»، مجموع قرآن مقصود است، نه بخشی از آن. افزون بر این، خدا در قرآن می‎فرماید: قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»11 و چون شب قدر در ماه مبارك رمضان است، پس اگر منظور آغاز نزول قرآن باشد، آغاز رسالت باید در ماه رمضان باشد، در حالی كه تاریخ مسلّم امامیه بر آن است كه بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در ماه رجب صورت گرفته است. همچنین اگر منظور، نزول بخشی از قرآن در ماه مبارك رمضان و شب مبارك قدر باشد، نه آغاز نزول وحی، باید گفت امر نزول بخشی از قرآن، ویژه شب قدر نیست؛ زیرا هر بخشی از قرآن در زمانی خاص نازل شده است. بنابراین، ماه مبارك و شب مبارك قدر، ظرف نزول تمام قرآن است، نه خصوص آیات آغازین آن وگرنه باید مبدأ رسالت، ماه مبارك رمضان باشد، نه «ما اَصَبِّ رَجَبٍ» و نه بخشی از مجموع قرآن؛ زیرا در آن صورت، میان ماه رمضان و غیر آن فرقی نبود.12 راه حل علامه طباطبایی قدس سره علامه طباطبایی قدس سره در تفسیر وزین المیزان نگاشته است: قرآن كریم، در دو مرتبه نازل شده؛ مرتبه‎ای از آن، بسیط و یك‌پارچه و مصون از تغییر است و مرتبه دیگرش به صورت تفصیلی و غیربسیط است و صلاحیت تغییر و تحول به گونه ناسخ و منسوخ و مانند آن را دارد. آنچه در شب مبارك قدر بر قلب مطهر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده، همان مرتبه بسیط قرآن است و آنچه در طی دوران رسالت بر آن حضرت نازل شده، مرتبه تفصیلی و غیربسیط است كه با ناسخ و منسوخ همراه است».13 این راه حل اگر چه با برخی شواهد قرآنی و روایی تطبیق‌پذیر است، نزول قرآن كریم در شب قدر، نمی‎تواند به صورت بسیط محض باشد؛ زیرا به فرموده خود قرآن، شب قدر، شبی است كه هر امر حكیم و یك‌پارچه‎ای، تفریق و تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرقُ كلُّ أمر حكیم».14 شب قدر، شب تقدیر و اندازه‎گیری و گسترش است و چنین شبی، با آن مرتبه از قرآن كه بسیط محض است، تناسبی ندارد و قرآن، مانند دیگر امور، هم دارای مرحله حكیم بسیط، واحد و ثابت است و هم دارای مرحله تفریق تركیب، تكثیر و تدریج. آنچه در شب مبارك قدر نازل می‎شود، باید مناسب با تفریق باشد، نه جمع؛ زیرا در آن شب، هر چیز حكیم و جمع، به صورت تفریق مطرح می‎شود. پاسخ درست و راه حل نهایی قرآن كریم، سه مرتبه عالی، متوسط و نازل دارد: مرتبه عالی قرآن، ام الكتاب و كتاب مكنون در مقام لدن و نزد ذات اقدس الهی است؛ مرتبه متوسط قرآن، همان است كه در دست فرشتگان مقرب و «كِرام بَرَرَه» است و مرتبه نازل آن، قرآن مدوّنی شامل الفاظ و مفاهیم است و به صورت عربی مبین، تنزل یافته و جامعه انسانی در خدمت آن است. مرتبه نازله قرآن، به صورت تفصیلی و در طی سالیان نازل شده و این نزول هم نزولی تدریجی است كه در این قسمت، بحثی نیست. رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مرتبه عالیه، قرآن را با مرتبه عالیه قلب دریافت كرده‎ و در مرتبه نازله، قرآن را با سمع و بصر قلب گرفته است و در شب قدر، با مرتبه متوسطه قلب. مرتبه عالی قرآن كه در مقام لدن جای دارد، حقیقتی بسیط و محض است كه هیچ‌گونه كثرت و تفصیلی در آن راه ندارد و نزول آن مرتبه بر وجود مبارك رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، در شب معراج و بدون واسطه فرشتگان و به صورت مستقیم رخ داده است. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مقامی، حقیقت مكنون قرآن را از خداوند دانسته است كه حتی جای فرشته مقرب و جبرئیل امین نبود و خود او گفت: «لو دنوت أنملة لاحترقت؛ اگر بیش از این نزدیك شوم، خواهم سوخت.»15 مقام لدن، مقام فضای الهی است و همان مرتبه بسیط محض قرآن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را در مقام رفیع و بلند و بدون واسطه دریافت كرد. جبرئیل، قرآن را در شب قدر كه هر قضایی در آن قَدَر می‎شود، بر قلب مطهر پیامبر نازل شد: «نَزَلَ به الرّوح الأمین علی قلبك لتكون من المُنذرین.»16 البته در این مرحله، مرتبه بسیط محض قرآن، از بساطت محض مقام لدن خارج شده است و نوعی تفصیل یافته كه متناسب با شب قدری است كه هر محكمی در آن تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرق كل أمرِ حكیم».17 بنابراین، آنچه در شب مبارك قدر نازل شده، مرتبه متوسطی است میان مرتبه عالی بسیط و مرتبه نازلِ تفصیلی آن. از این رو، چون بسیط است، با نزول دفعی در شب قدر متناسب است و چون بسیط محض نیست و نوعی تفصیل در آن وجود دارد، با تقدیری بودن شب قدر و تفریق تناسب دارد.18 با این بیان، ابهام و اشكال دیگری نیز حل می‎شود كه اگر شب قدر، شب اندازه‎گیری است و لازمه‎اش بساطت نداشتن قرآن است، پس چرا از كلمه انزال استفاده شده است؟ ماده نزل اگر به باب افعال برود، می‎شود انزال و استفاده آن بدون قرینه، در امور دفعی است، نه تدریجی و تفصیلی. اگر این ماده به باب تفعیل برود، می‎شود تنزیل و استفاده آن بی‌شاهد و قرینه، در امور تدریجی و تفصیلی است، نه دفعی و یك‌پارچه و بسیط. در آیاتی كه نزول قرآن را در شب قدر بیان می‌كند، از كلمه انزال استفاده شده، نه تنزیل و این خود، مانعی برای اثبات نزول دفعی قرآن در شب قدر است؛ زیرا اگرچه كلمه انزال با نزول دفعی سازگار و متناسب است، با تقدیری بودن و تفصیلی بودن شب قدر سازگار نیست. رفع این مشكل، با توجه به انچه گفته شد، روشن می‎شود؛ زیرا گرچه قرآن نازل شده در شب قدر، امری بسیط و یك‌پارچه است، ولی در عین بساطت و اجمالی كه دارد، واجد نوعی تفصیل نیز هست كه با تقدیری بودن شب قدر هماهنگ است و كلمه انزال اگر در این باره نازل شده، به دلیل بساطت قرآن در این شب است. جمع میان اجمال و تفصیل و نیز میان بساطت و تركیب و جمع و تفریق، در بحث‌های آینده روشن می‎شود. بنابراین، نزول یك‌باره همه قرآن در ماه مبارك رمضان و شب قدر، ناظر به همین معناست، نه مانند الواح موسی علیه السلام كه به صورت كتابِ دفعی و مدوّن معنوی (نه صوری) بر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده باشد. چنین نزول دفعی، اگرچه امتناع عقلی ندارد، با حكمت تدریجی بودن آن، ‌كه در برخی آیات بازگو شد، هماهنگ نیست. در نتیجه، حكمت‎های یاد شده (مانند تثبیت فؤاد و پاسخ‌گویی به اقتضائات زمانی و مكانی متفاوت)، به امت اسلامی مربوط است، نه شخص رسول الله صلی الله علیه و آله . پی‌نوشت‌ها: 1. نک: توبه: 5؛ مجمع البیان، ج 5 و 6، ص12. 2. نک: توبه: 36؛ مجمع البیان، ص42. 3. بقره: 197. 4. مجمع البیان، ج 1 و 2، ص523. 5. نک:‌ بقره: 185. 6. التفسیر الکبیر، ج5، ص89. 7. تفسیر بیان السعاده، ج1، ص173. 8. بحارالانوار، ج60، ص32 و ج 67، ص59. 9. نک: فرقان: 32. 10. نک: تفسیر منهج الصادقین، ص480؛ روح المعانی، ج2، ص92؛ تفسیر المنار، ص161 و بسیاری از تفسیرهای متقدمان و متأخران. 11. نک: بقره: 185. 12. نک: تفسیر تسنیم، ذیل آیه 185 سوره بقره. 13. المیزان، صص15 ـ 18. 14. نک: دخان: 4. 15. بحارالانوار، ج18، ص382. 16. نک: شعراء: 193 و 194. 17. نک: دخان: 4. 18. شاید بتوان این مطلب را از بحث استاد علامه رحمه الله درباره آیه اول سوره هود استفاده کرد.،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

قانون اولیه خدا در پخش روزی

معارفی از جزء بیست و پنجم قرآن کریم


آنچه در ادامه می آید بیست و پنجمین قسمت از سری مقالات «معارفی از قرآن کریم» است که با هدف انس معنایی بیشتر با این کتاب هدایت و سعادت، تنظیم و به خوانندگاه قرآنی تقدیم می شود. در این قسمت آیاتی از جزء بیست و پنجم را محور بحث قرارداده و به بیان معارفی از آن می پردازیم.

نعمت آب دست
قانون اولیه خدا در پخش روزی

وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَكِن یُنزَِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ  إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرُ  بَصِیرٌ(27- شوری) 

اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان مى‏كنند ولى به اندازه‏اى كه مشیت او اقتضاء کند نازل مى‏كند زیرا او به حال بندگانش آگاه و بیناست.

كلمه «قَدَر» به معناى كمیت و حجم هر چیز است. پس این كه مى‏فرماید:«وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ» به این معنا است که خداى تعالى هر چیز را به كمیت و حجم و مقداری که مشیتش اقتضاء کند نازل مى‏كند.

معناى آیه شریفه این است: اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سیر شوند، شروع به ظلم كردن در زمین مى‏كنند؛ چون طبیعت مال این است كه وقتى زیاد شد طغیان و استكبار مى‏آورد، همچنان كه در سوره علق فرموده: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏؛ این انسان هنگامى كه احساس بى‏نیازى كند طغیان مى‏كند»(1) و به همین جهت خداوند متعال رزق را به اندازه نازل مى‏كند و به هر كس به مقدارى معین روزى مى‏دهد؛ چون او به حال بندگان خود خبیر و بصیر است و مى‏داند كه هر یك از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق را دارد و چه مقدار از غنا و فقر، مفید به حال اوست؛ همان را به او مى‏دهد.(2)

چرا خدا به کسانی که با داشتن مال بیشتر گناه و ظلمشان هم افزون می شود باز هم مال و ثروت می دهد؟

یک سوال مهم در این بحث

چرا خدا به کسانی که با داشتن مال بیشتر گناه و ظلمشان هم افزون می شود باز هم مال و ثروت می دهد؟

علامه طباطبایی(ره) در پاسخ به این سوال می نویسد: این آیه بیانگر قانون اولیه خدا در توزیع ارزاق بین بندگانش است که حال هر کس را می بیند و به او روزی می دهد؛ اما قوانین دیگری نیز دارد که در عالم حاکم است؛ یکی از آن قوانین قانون ابتلاء و امتحان است(3) و دیگری قانون مکر و استدراج(4) است.(5) این دو قانون سبب می شود که خدا به کسانی که در سوال مطرح شد با وجود کفر و طغیان باز هم مال و ثروت عطا کند.

این بحث نقطه مقابلی هم دارد و آن اینکه چرا برخی حتی به مقدار رفع ضروریات هم از رزق و روزی الهی بی نصیبند که در پاسخ می توان به دو قانون الهی اشاره کرد؛ یکی همان قانون ابتلاء و امتحان و دیگری قانون اثر گناه(6) که برخی با عمل خود مانند ظلم به دیگری یا ظلم پذیری چنین نتیجه ای را برای خود رقم زده اند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : كلمه «قَدَر» به معناى كمیت و حجم هر چیز است. پس این كه مى‏فرماید:«وَ لكِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ» به این معنا است که خداى تعالى هر چیز را به كمیت و حجم و مقداری که مشیتش اقتضاء کند نازل مى‏كند تلافی کار بد؛ کار بدی مثل آن است جَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلىَ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یحُِبُّ الظَّالِمِینَ(40- شوری) پاداش بدى کار بدی است مانند همان؛ ولى هر كه بگذرد و [میان خود و طرف مقابلش را] اصلاح نماید؛ پاداشش بر عهده خداست؛ یقیناً خدا ستمكاران را دوست ندارد. این آیه حكم کسی را بیان می کند که ظلمی در حق او شده است بر اساس این آیه چنین كسى مى‏تواند در مقابل ستمگر رفتارى چون رفتار او داشته باشد و چنین تلافى و انتقامى دیگر ظلم نخواهد بود.(7) نکته مهم و قابل توجه در آیه همانگونه که در متن آیه ملاحظه می شود خداوند متعال آن کاری که برای تلافی صورت می گیرد با اینکه مجوز آن را هم صادر کرده است اما آن را «سیئة؛ کاری بد و ناپسند» می نامد که سوال برانگیز است. در پاسخ به این سوال گفته اند: از این رو هر دو عمل را سیئه و بد خوانده چون با هر كس چنین رفتار شود ناراحتش مى‏كند، ظالم با آن کار مظلوم را ناراحت کرد و مظلوم هم با انتقام و تکرار آن کار ظالم را رنجاند، پس در آیه شریفه حقیقت معناى كلمه رعایت شده است.(8) شاه کلید طراوت خانواده همانطور که این بزرگان فرموده اند مجوز انجام عملی آن از بد و آزار دهنده بودن به خوب و گوارا بودن تبدیل نمی کند. کار بد، بد است. چیزی که در این آیه بین آن دو فرق گذاشته این است که اگر ابتدایی و بدون مجوز باشد حرام است و عذاب و عقاب دارد و اگر با مجوز شرعی باشد حلال است و چون حرام نیست عقابی هم ندارد. باید توجه داشت که این تلافی با مجوز، «واجب نیست»؛ بلکه فقط «حلال است» و شاید برای همین نکته بود که بلافاصله فرمود: «فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلىَ اللهِ؛ هر كس عفو و اصلاح كند اجر و پاداش او بر خداست‏» تعداد و جنسیت فرزندان، تنها به موهبت الهی است لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یخَْلُقُ مَا یَشَاءُ یهََبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَاثًا وَ یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ الذُّكُورَ(49) أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یجَْعَلُ مَن یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ(50- شوری) مالكیّت و فرمانروایى آسمان‏ها و زمین فقط در سیطره خداست، هر چه را بخواهد مى‏آفریند، به هر كس بخواهد دختر عطا مى‏كند و به هر كس بخواهد پسر مى‏بخشد؛ یا پسر و دختر را با هم مى‏دهد و هر كه را بخواهد عقیم مى‏كند و فرزند نمى‏دهد كه او دانا و تواناست. هر چه هست از ناحیه او است اشاره کرده می فرماید: به هر كس اراده كند دختر مى‏بخشد و به هر كس بخواهد پسر. یا اگر بخواهد هر دو آنها را مى‏دهد و هر كس را هم که مصلحت بداند عقیم و بى فرزند مى‏گذارد قرآن کریم براى نشان دادن این واقعیت كه هر گونه نعمت و رحمت در این عالم از سوى خدا است و كسى از خود چیزى ندارد به یك قانون كلى و یك مصداق روشن آن اشاره كرده و مى‏فرماید: «مالكیت و حاكمیت آسمانها و زمین براى خدا است و هر چه بخواهد مى‏آفریند» و به همین دلیل همه ریزخوار خوان نعمت او هستند و نیازمند به لطف و رحمت او؛ از این رو نه غرور به هنگام نعمت منطقى است و نه یاس به هنگام مصیبت. آنگاه به نمونه روشنى از این واقعیت كه هیچ كس از خود چیزى ندارد و هر چه هست از ناحیه او است اشاره کرده می فرماید: به هر كس اراده كند دختر مى‏بخشد و به هر كس بخواهد پسر. یا اگر بخواهد هر دو آنها را مى‏دهد و هر كس را هم که مصلحت بداند عقیم و بى فرزند مى‏گذارد. به این ترتیب مردم را به چهار گروه تقسیم کرد: آنهایى كه تنها پسر دارند و در آرزوى دخترى هستند و آنها كه دختر دارند و در آرزوى پسرى و آنها كه هر دو را دارند و گروهى كه فاقد هر گونه فرزندند و قلبشان در آرزوى آن پر مى‏كشد. گر چه نقش بعضى از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمى‏توان انكار كرد، ولى باید دانست كه آن اثر را هم خدا در آن دارو و روشها قرار داده است و هیچ کدام خارج از علم و قدرت خدا نیستند و این یك نمونه بارز از عدم توانایى انسان از یك سو، و نشانه روشن از مالكیت و حاكمیت و خالقیت خداوند از سوى دیگر است. گر چه نقش بعضى از غذاها و داروها را در افزایش احتمال تولد پسر یا دختر نمى‏توان انكار كرد، ولى باید دانست كه آن اثر را هم خدا در آن دارو و روشها قرار داده است و هیچ کدام خارج از علم و قدرت خدا نیستند. نکته دیگری که در آیه به چشم می خورد اینکه برای هر دو جنس از تعبیر «یهب؛ مى‏بخشد» استفاده کرد و این دلیل روشنى است كه هم دختران هدیه الهى هستند و هم پسران و فرق گذاشتن میان این دو از دیدگاه یك مسلمان راستین صحیح نیست.(9) آیاتی که هنگام سوار شدن خوانده می شود لِتَسْتَوُاْ عَلىَ‏ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُواْ نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَ تَقُولُواْ سُبْحَانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَاذَا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ(13)وَ إِنَّا إِلىَ‏ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ(14- زخرف) كه بر پشت آن استقرار یابید و چون بر آن استقرار یافتید، نعمت پروردگارتان را به یاد آورید و بگویید: منزّه است خدایى كه این را رام ما كرد كه ما قدرت آن را نداشتیم و ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت. «استواء بر ظهر» به معناى استقرار بر پشت حیوان و یا هر مركب سواری دیگر است.(10) منظور از مرکب با توجه به آیه قبل (آیه 12) فقط چهارپایان نیست بلکه به قرینه «کشتی» که در آیه آمده است هر گونه وسیله نقلیه را در بر می گیرد که در عصر حاضر ماشین، قطار و هواپیما از رایج ترین آنهاست. و «ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ» هم مفهومش این است كه اگر لطف پروردگار نبود ما هرگز قادر به کنترل و ادراه این مرکبها نبودیم. و اینکه در پایان دعای مومنین این چنین دارد که: «وَ إِنَّا إِلىَ‏ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و بی شک ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت» برای آن است که آنها را به یاد قیامت بیندازد که امروز سوار بر وسیله ای گران قیمت شده و در زمین جابجا می شویم به یاد داشته باشیم که بالاخره تابوتی هم هست که در انتظار ماست. «استواء بر ظهر» به معناى استقرار بر پشت حیوان و یا هر مركب سواری دیگر است.(10) منظور از مرکب با توجه به آیه قبل (آیه 12) فقط چهارپایان نیست بلکه به قرینه «کشتی» که در آیه آمده است هر گونه وسیله نقلیه را در بر می گیرد که در عصر حاضر ماشین، قطار و هواپیما از رایج ترین آنهاست در حالات امیرالمومنین علیه السلام آمده است كه هنگامی که پاى خود را در ركاب ‏گذاشت ‏فرمود: «بسم اللَّه» و هنگامى كه بر مركب استقرار یافت ‏این آیات را تلاوت کرد: «سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون‏»(11) از این رو مستحب است که انسان هنگام سوار شدن بر هر وسیله نقلیه ای با خواندن این آیات هم شکر خدا را بجا آورد و هم به یاد قیامت افتاده و فراموش نکند که روزی سوار بر تابوت به آن دیار باقی خواهد شتافت. پی نوشت ها: (1) آیات 6-7 سوره علق (2) المیزان، ج18، ص56 (3) إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكمُ‏ْ فِتْنَةٌ وَاللهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (15- تغابن) (4) سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ كَیْدِی مَتِینٌ (183- اعراف) (5) المیزان ج18 ص56 (6) إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (11- رعد) ؛ وَ مَا أَصَبَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمُ‏ْ وَ یَعْفُواْ عَن كَثِیرٍ(30- شوری) (7) المیزان ج18 ص64 (8) کشاف زمخشری ج4 ص229. علامه طباطبایی(ره) نیز با نقل سخن او گویا پاسخ او رامی پذیرد. تفسیر نمونه هم بر این رأی است. (9)برگرفته از نمونه ج20 ص482-483 (10) المیزان ج18 ص87 (11) مستدرک الوسایل ج8 ص136،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic