پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.
بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت، (6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که: «و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7) [ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ... بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11) دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟! در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13) بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود: «یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن. گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود: «یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور. به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود. روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16) بلال در نگاه فاطمه(ع) بلال حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود. آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند. روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان! و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال! و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار. و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17) آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت! حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید. ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن! و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19) بلال و حمایت از ولایت بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند: ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟ بلال پاسخ داد: حق علی(ع) بر من، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند. او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است. عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی. و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود. ولایت در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد: «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20) به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است. پی نوشت ها : 1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3. 2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252. 3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461. 4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310. 5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179). 6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ص132؛ روح المعانی، ص158). 7. کهف، 28. 8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308. 9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ص422 و 524. 10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ص79. 11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ص281. 12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261. 13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198. 14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87. 16.همان، ص499. 17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3. 18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157. 19.بحارالانوار، ص158. 20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق،
لینک های مرتبط :
شنبه 12 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
در باب مرجعیت دانشمندان و متخصّصان دینی درباره‌ موضوعاتی چون مرجع تقلید یا قاضی شدن زن و بعضی از عناوین دیگر اختلاف نظر دارند. این امور جزو مسلّمات و ضروریات دینی به شمار نمی آید.

فقه
عمده ترین نقطه بحث طرف داران عدم جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان، روایات و اخبار است.

امام صادق (ع) فرمود: ”‌نگاه کنید یکی از خودتان، مردی که چیزی از قضایای ما را بداند؛ یعنی بداند که نظر ما چیست و بر نظریه های ما اطلاع داشته باشد، او را میان خودتان قاضی قرار دهید و من او را به عنوان قاضی میان شما نصب کردم.[1]

در روایت ابی خدیجه تعبیر به ”‌رجل یعنی مرد”‌‌ شده است و طبق قاعده اولیه این قید ظهور در احترازی بودن و دخالت در موضوع دارد،[2] و از آن جایی که قضاوت کردن از شؤونات مجتهد و مرجع تقلید است، زن نمی تواند مرجع تقلید شود.

علاوه بر این اجماع[3] تکیه گاه اصلی منکران جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان است، یعنی ادعای اجماع شده که مرد بودن از شرایط مرجع دینی و قضاوت است.[4]

همچنین این گروه اموری را مورد لحا0قرار می دهند و با توجه به آنها، به چنین نتیجه ای می رسند که در این ا به پاره ای از آنها اشاره می شود:

ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده می شوند و بدیهی است که واقع بینی در داوری، در فضایی پیدا می شود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : 1- واگذاری مسئولیت ها بر حسب توانایی ها است از دیدگاه اسلام زن و مرد از جهت ماهیت یکسان هستند: ”‌ای مردم بترسید از پروردگارتان که شما را از یک تن آفرید و همسر او را از [جنس] او آفرید”‌‌.[5] لذا هر چه از تکوین و تشریع که برای انسان از آن جهت که انسان است، ثابت است، برای زن و مرد هر دو ثابت است. زن و مرد اگر چه از یک نوع انسان اند، اما دو صنف از انسان اند که تفاوت ها و تفاضل هایی نسبت به همدیگر دارند قرآن کریم می فرماید: ”‌مردان کار گذاران زنانند، برای آن که خدای متعال بعضی از ایشان [مردان] را بر بعضی دیگر [زنان] برتری داده است”‌‌.[6] توانایی فکری و توانایی جسمانی[7] و نفسانی بیشتر مردان نسبت به زنان باعث شد که مردان نسبت به زنان، در مسائل مهم زندگی خانوادگی و اجتماعی؛ مثل زمامداری و حکومتی، کار گذار باشند.[8] خلاصه این که مردان و زنان از نظر جسمی و شرایط فیزیولوژی متفاوت اند، به همین جهت برای انجام وظایف ویژه آفریده شده اند. این تفاوت – نه تبعیض – عین حکمت و برای دوام نسل بشر است و بدان معنا نیست که راه کمال بر زنان بسته شده یا محدود است، بلکه به خاطر این تفاوت، بعضی از مسئولیت ها؛ مثل مرجعیت دینی و قضاوت، از زنان برداشته شده است. به عبارت دیگر؛ این توانایی های مردان، تکوینی و فطری است، و فقط مسئولیت بیشتری را برای مردان می آورد و به خاطر این توانایی ها قرب و اجر بیشتری نزد ذات حق تعالی ندارند. 2- مرجعیت دینی و قضاوت نیاز به قاطعیت دارد. ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده می شوند و بدیهی است که واقع بینی در داوری، در فضایی پیدا می شود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد. همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتا مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم می تواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خرد ورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، مقهور عاطفه و احساس او نگردد، البته ممکن است که زنان بیشتر از مردان نیاز به تمرین تعدیل عواطف داشته باشند، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمت های یاد شده نداریم نیز از آن جا که در رهگذر زعامت دینی، ‌ هدایت امّت و قضاوت در مسائل، به ویژه اجرای حدود و قصاص مورد نظر است و در این راه چالش هایی وجود دارد و یا دین ستیزان به وجود می آورند، نیازمند به قاطعیت و قبول پیامدهای آن است. به عبارت دیگر؛ خلقت و سرشت زنان کانون مهر و محبت است و در بعضی امور از تصمیم قاطع برخوردار نیستند، از این رو از این مقام ها معاف شده اند و این وظیفه خطیر به مردان واگذار شده است. این خود نوعی نگرش مثبت و ارزشی، نسبت به مقام زن است. در عین حال عده ای براهین گذشته را مورد خدشه قرار داده و مرجعیت دینی و قضاوت را برای زنان روا می دارند.[9] آنان می گویند: مرجعیت دینی و قضاوت به صورت یک تکلیف برای زنان نیست و شارع، زنان را از این تکلیف شاقّ مورد عفو قرار داده و از آنان به صورت تکلیف نخواسته است. و اگر در حدیث آمده است: ”‌‌ لَیسَ عَلَى النِّسَاءِ جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ … و لَا تَوَلِّی الْقَضَاء …”‌‌، [10] بدین معنا است که نماز جمعه و نماز جماعت… و مسئولیت قضاوت… بر بانوان واجب نیست. در حدیث نیامده: ”‌لیس للمرأة جمعة…”‌‌ تا از آن، سلب حق استفاده شود.[11] همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتا مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم می تواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خرد ورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمت های یاد شده نداریم.[12] علاوه بر این همان گونه که بیان شد مرجعیت دینی شؤوناتی دارد[13] و بر فرض که ادله مذکور، شأن قضاوت یا رهبری جامعه را از زنان سلب کند، به چه دلیل آنها نتوانند متولی شأن افتا گردند و چه تلازمی بین اینها وجود دارد؟! دلیل اجماع هم بر فرض تمامیتِ اتفاق واقعی همه فقیهان دین، احتمال استناد آنان به یک یا چند وجه یاد شده مطرح است و چنین اجماعی فاقد شرط حجیت و اعتبار است.[14] پی نوشت ها : [1] کافی، ج1، ص67 [2] برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، قضاوت و قاضی، ص91- 92 [3] اجماع یکی از براهین مورد قبول همه فقها است. [4] جواهر الکلام، ج40، ص14 ؛ مفتاح الکرامه، ج10، ص 9؛ جامع الشتات، ج2، ص680 [5] نساء، 1؛ نک: جزوه حقوق زن در اسلام، از سر سلسله مباحث معارف قرآن، مصباح یزدی، محمد تقی. [6] ”‌الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض …”‌‌، نساء، 34 [7] نوع زنان بدنی ظریف تر و لطیف تر از بدن مردان دارند و غالبا بدن مردان خشن تر و با صلابت تر از بدن زنان می باشد، همان گونه که میانگین نیروی بدنی زنان کمتر از میانگین نیروی مردان می باشد و زنان در هر ماه به جز دوران بارداری تا حدود پنجاه سالگی، چندین روز دوره قاعدگی و خون ریزی دارند که بر اثر آن حالت بیمارگونه، ضعف شدید جسمانی و حال روحی غیر عادی به آنان دست می دهد و همین طور بافت پستان زن به گونه ای می باشد که مسئولیت شیردهی بچه را به عهده دارد که این هم باعث کاهش توانایی او می شود. [8] المیزان، ج 14، ص 343 [9] برای آگاهی بیشتر، نک: جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص348-354 [10] من لا یحضره الفقیه، ج4، ص362 [11] جوادی آملی، ص350 [12] همان، ص353 [13] این شؤونات عبارت اند از: ولایت و رهبری، قضاوت و افتا. برای آگاهی بیشتر، ولایت و دیانت، ص 138-143 [14]جوادی آملی، ص 349و 353 منبع اسلام پدیا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)


 

نویسنده: حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

 

پیش‌گفتار
 

شب قدر كه در قرآن كریم به عنوان شب مبارك، شب نزول دفعی قرآن و تنزل فرشتگان الهی از آن یاد شده، ارزنده‎ترین شب‎ها و برتر از هزار ماه است. در این نوشتار، درباره ماهیت و اهمیت شب قدر، معنای نزول دفعی و تدریجی و چگونگی نزول دفعی قرآن در آن شب، زمان آن و راز نهفتگی‎اش در میان دیگر شب‎ها سخن گفته شده است. همچنین درباره بهترین و مهم‌ترین رهاورد مبارك نزول قرآن، چگونگی استدلال با تنزل فرشتگان در ان، بر استمرار جریان خلافت و امامت انسان كامل الهی و برخی مباحث مهم تفسیری و كلامی دیگر بحث و بررسی اجمالی شده است.
كلید واژگان: شب قدر، ماه رمضان، نزول قرآن، تنزل فرشتگان، انسان كامل و نیمه شعبان.

شب پربركت
 

هر چه منشأ خیر كثیر باشد و بدون تسامح و مجازگویی، بتوان از آن به كوثر عجل الله تعالی فرجه الشریف در قبال تكاثر كه كثرت‎پنداری و موهوم است] یاد كرد. موجودی مبارك است كه از خدای متبارك تنزل می‎یابد، مانند:
الف) قرآن حكیم «وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ» (انعام: 92) و «و هذا ذكر مبارك انزلناه». (انبیاء: 50)
ب) انسان كاملی چون حضرت مسیح علیه السلام كه می‎گوید: «وَجَعَلَنِی مُبَارَكًا أَیْنَ مَا كُنتُ». (مریم: ‌31)
ج) كعبه كه قبله و مطاف پیروان اسلام است: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ». (آل عمران: 96)
د) مسجد الاقصی كه نخستین قبله مسلمانان بوده و هماره مورد تكریم پیروان قرآن است: «... الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ». (اسراء: 1)
هـ) شب قدر كه ظرف نزول قرآن حكیم و تنزل فرشتگان رحمت و مبشران سلامت است: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ». (دخان: 3)

نزول قرآن، مایه شرافت ماه رمضان
 

از ماه‌های سال، فقط نام ماه رمضان در قرآن آمده است. از ماه‌های رجب، ذی‌قعده، ذی‌حجه و محرّم، با تعبیر عام «الاَشهرُ الحُرُمُ»1 و «منها اربعة حُرُمٌ»،2 و از ما‌ه‌های حج؛ یعنی شوال، ذی‌قعده و ذی‌حجه نیز به عنوان «اَشهُرٌ معلومات»3 یاد شده است، نه نام ویژه آنها.4 البته اجزای زمان، به‌طور ذاتی یكسانند و مزیتی ذاتی بر هم ندارند، ولی گاه «متزمّن»، به زمان بها می‎دهد، آنگاه آن زمان ویژه، برای برخی از امور خاص طرف قرار می‎گیرد.
خدای سبحان، ماه رمضان را با نزول قرآن در آن معرفی می‎كند: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ».5 بنابراین، عظمت این ماه بر تشریع حكم روزه مبتنی نیست، بلكه معرف حقیقی ماه رمضان، ظرف نزول قرآن بودن آن است؛ قرآنی كه حاوی اموزه‌ها و احكام فراوانی است كه یكی از آنها روزه است؛ قرآنی كه هدایت انسان‌ها را بر عهده دارد و شواهد هدایت و تفاوت میان حق و باطل در آن تعبیه شده است.

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : رابطه نزول قرآن با تشریع وجوب روزه برخی مفسران، تناسب میان نزول قرآن و تشریع روزه در آیه 185 سوره بقره را این‎گونه ترسیم كرده‎اند: «چون قرآن كه بزرگ‎ترین آیات ربوبی است، در این ماه نازل شد، روزه كه بزرگ‎ترین آیات عبادی است، در این ماه واجب شد».6 بر پایه تحلیلی دیگر در این‌باره، تفریع جمله «فمن شهد منكم الشَّهر» بر قبل، برای آن است كه بفهماند حال كه ماه رمضان، ماه نزول قرآن است، بر انسان است كه در این ماه، از غیر خدا و از خواسته‎های نفسانی امساك كند تا نسیم روحانی بر او بوزد و درِ غیب به رویشان بازگردد.7 حدیث «لولا انّ الشیطان یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملكوت السموات؛8 اگر شیاطین بر فراز دل‌های مردم پرواز نمی‎كردند، فرزندان آدم به ملكوت آسمان‌ها می‎نگریستند» نیز بیانگر این تناسب است. نزول دفعی و تدریجی قرآن خدای سبحان، در سوره مباركه قدر می‎فرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل نمودیم.» (قدر: 1) و در آیه‌ای دیگر، نزول قرآن را در شبی مبارك می‎داند: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ.» (دخان: 3) جمع این دو آیه و برخی آیات دیگر، نشان می‎دهد كه قرآن كریم به صورت دفعی در شب مبارك قدر نازل شده است. از دیگر سو، تاریخ مسلّم و شأن نزول آیات، نشان‌دهنده آن است كه قرآن به صورت تدریجی، طی 23 نازل شده و در خود قرآن نیز آیاتی بر نزول تدریجی اجزای آن تصریح دارند. خداوند فرموده است: «وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِیلاً؛ قرآن را متفرق نازل كردیم تا تو آن را به تدریج دریافت و به تدریج، بر مردم تلاوت كنی.» (اسراء: 106) در آیه دیگری، اعتراض كافران از نزول قرآن بیان شده است. كافران می‎گفتند: چرا قرآن مانند تورات موسی، یك‌باره نازل نشده است؟9 خدای سبحان در پاسخ این اعتراض، خطاب به رسول اكرم صلی الله علیه و آله می‎فرماید: «كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا؛ نزول تدریجی قرآن، برای تثبیت قلب توست». (فرقان: 32) بنابراین، ظاهر آیات قرآنی، در مسئله كیفیت نزول قرآن متفاوت است. برخی از آنها بر نزول دفعی و یك‌باره قرآن در شب قدر و برخی دیگر بر نزول تدریجی و در طول زمان رسالت آن حضرت دلالت دارند، ولی برای هر یك از دو دسته آیات یادشده، محملی است كه با محمل دیگر هماهنگ است. برای تبیین انسجام میان این آیات، می‎توان گفت: قرآن كریم دو نزول داشته؛ یكی به صورت دفعی و دیگری به صورت تدریجی. هر دسته از این آیات نیز بر یكی از این دو گونه نزول دلالت دارند. برخی برای جمع میان این دو دسته از آیات، گفته‎اند: قرآن كریم، فقط یك نزول تدریجی داشته است و آیاتی كه بر نزول قرآن در شب مبارك قدر دلالت دارند، مربوط به آغاز نزول قرآن است كه در شب قدر صورت گرفته است؛10 زیرا شروع كارهای مهم و متدرّج، مبدا تحقق آن به شمار میآاید. بنابراین، پس از نظر مبدا نزول، گفته می‌شود كه قرآن در شب قدر نازل شده است. این سخن با ظاهر قرآن سازگاری ندارد؛ زیرا ظاهر آنجا كه خداوند فرمود: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر: ‌1) و نیز در سوره مباركه «دخان» كه نخست به قرآن و كتاب مبین سوگند می‎خورد و سپس می‎فرماید: «ما آن را در شب مباركی نازل كردیم»، مجموع قرآن مقصود است، نه بخشی از آن. افزون بر این، خدا در قرآن می‎فرماید: قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»11 و چون شب قدر در ماه مبارك رمضان است، پس اگر منظور آغاز نزول قرآن باشد، آغاز رسالت باید در ماه رمضان باشد، در حالی كه تاریخ مسلّم امامیه بر آن است كه بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در ماه رجب صورت گرفته است. همچنین اگر منظور، نزول بخشی از قرآن در ماه مبارك رمضان و شب مبارك قدر باشد، نه آغاز نزول وحی، باید گفت امر نزول بخشی از قرآن، ویژه شب قدر نیست؛ زیرا هر بخشی از قرآن در زمانی خاص نازل شده است. بنابراین، ماه مبارك و شب مبارك قدر، ظرف نزول تمام قرآن است، نه خصوص آیات آغازین آن وگرنه باید مبدأ رسالت، ماه مبارك رمضان باشد، نه «ما اَصَبِّ رَجَبٍ» و نه بخشی از مجموع قرآن؛ زیرا در آن صورت، میان ماه رمضان و غیر آن فرقی نبود.12 راه حل علامه طباطبایی قدس سره علامه طباطبایی قدس سره در تفسیر وزین المیزان نگاشته است: قرآن كریم، در دو مرتبه نازل شده؛ مرتبه‎ای از آن، بسیط و یك‌پارچه و مصون از تغییر است و مرتبه دیگرش به صورت تفصیلی و غیربسیط است و صلاحیت تغییر و تحول به گونه ناسخ و منسوخ و مانند آن را دارد. آنچه در شب مبارك قدر بر قلب مطهر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده، همان مرتبه بسیط قرآن است و آنچه در طی دوران رسالت بر آن حضرت نازل شده، مرتبه تفصیلی و غیربسیط است كه با ناسخ و منسوخ همراه است».13 این راه حل اگر چه با برخی شواهد قرآنی و روایی تطبیق‌پذیر است، نزول قرآن كریم در شب قدر، نمی‎تواند به صورت بسیط محض باشد؛ زیرا به فرموده خود قرآن، شب قدر، شبی است كه هر امر حكیم و یك‌پارچه‎ای، تفریق و تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرقُ كلُّ أمر حكیم».14 شب قدر، شب تقدیر و اندازه‎گیری و گسترش است و چنین شبی، با آن مرتبه از قرآن كه بسیط محض است، تناسبی ندارد و قرآن، مانند دیگر امور، هم دارای مرحله حكیم بسیط، واحد و ثابت است و هم دارای مرحله تفریق تركیب، تكثیر و تدریج. آنچه در شب مبارك قدر نازل می‎شود، باید مناسب با تفریق باشد، نه جمع؛ زیرا در آن شب، هر چیز حكیم و جمع، به صورت تفریق مطرح می‎شود. پاسخ درست و راه حل نهایی قرآن كریم، سه مرتبه عالی، متوسط و نازل دارد: مرتبه عالی قرآن، ام الكتاب و كتاب مكنون در مقام لدن و نزد ذات اقدس الهی است؛ مرتبه متوسط قرآن، همان است كه در دست فرشتگان مقرب و «كِرام بَرَرَه» است و مرتبه نازل آن، قرآن مدوّنی شامل الفاظ و مفاهیم است و به صورت عربی مبین، تنزل یافته و جامعه انسانی در خدمت آن است. مرتبه نازله قرآن، به صورت تفصیلی و در طی سالیان نازل شده و این نزول هم نزولی تدریجی است كه در این قسمت، بحثی نیست. رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مرتبه عالیه، قرآن را با مرتبه عالیه قلب دریافت كرده‎ و در مرتبه نازله، قرآن را با سمع و بصر قلب گرفته است و در شب قدر، با مرتبه متوسطه قلب. مرتبه عالی قرآن كه در مقام لدن جای دارد، حقیقتی بسیط و محض است كه هیچ‌گونه كثرت و تفصیلی در آن راه ندارد و نزول آن مرتبه بر وجود مبارك رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، در شب معراج و بدون واسطه فرشتگان و به صورت مستقیم رخ داده است. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مقامی، حقیقت مكنون قرآن را از خداوند دانسته است كه حتی جای فرشته مقرب و جبرئیل امین نبود و خود او گفت: «لو دنوت أنملة لاحترقت؛ اگر بیش از این نزدیك شوم، خواهم سوخت.»15 مقام لدن، مقام فضای الهی است و همان مرتبه بسیط محض قرآن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را در مقام رفیع و بلند و بدون واسطه دریافت كرد. جبرئیل، قرآن را در شب قدر كه هر قضایی در آن قَدَر می‎شود، بر قلب مطهر پیامبر نازل شد: «نَزَلَ به الرّوح الأمین علی قلبك لتكون من المُنذرین.»16 البته در این مرحله، مرتبه بسیط محض قرآن، از بساطت محض مقام لدن خارج شده است و نوعی تفصیل یافته كه متناسب با شب قدری است كه هر محكمی در آن تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرق كل أمرِ حكیم».17 بنابراین، آنچه در شب مبارك قدر نازل شده، مرتبه متوسطی است میان مرتبه عالی بسیط و مرتبه نازلِ تفصیلی آن. از این رو، چون بسیط است، با نزول دفعی در شب قدر متناسب است و چون بسیط محض نیست و نوعی تفصیل در آن وجود دارد، با تقدیری بودن شب قدر و تفریق تناسب دارد.18 با این بیان، ابهام و اشكال دیگری نیز حل می‎شود كه اگر شب قدر، شب اندازه‎گیری است و لازمه‎اش بساطت نداشتن قرآن است، پس چرا از كلمه انزال استفاده شده است؟ ماده نزل اگر به باب افعال برود، می‎شود انزال و استفاده آن بدون قرینه، در امور دفعی است، نه تدریجی و تفصیلی. اگر این ماده به باب تفعیل برود، می‎شود تنزیل و استفاده آن بی‌شاهد و قرینه، در امور تدریجی و تفصیلی است، نه دفعی و یك‌پارچه و بسیط. در آیاتی كه نزول قرآن را در شب قدر بیان می‌كند، از كلمه انزال استفاده شده، نه تنزیل و این خود، مانعی برای اثبات نزول دفعی قرآن در شب قدر است؛ زیرا اگرچه كلمه انزال با نزول دفعی سازگار و متناسب است، با تقدیری بودن و تفصیلی بودن شب قدر سازگار نیست. رفع این مشكل، با توجه به انچه گفته شد، روشن می‎شود؛ زیرا گرچه قرآن نازل شده در شب قدر، امری بسیط و یك‌پارچه است، ولی در عین بساطت و اجمالی كه دارد، واجد نوعی تفصیل نیز هست كه با تقدیری بودن شب قدر هماهنگ است و كلمه انزال اگر در این باره نازل شده، به دلیل بساطت قرآن در این شب است. جمع میان اجمال و تفصیل و نیز میان بساطت و تركیب و جمع و تفریق، در بحث‌های آینده روشن می‎شود. بنابراین، نزول یك‌باره همه قرآن در ماه مبارك رمضان و شب قدر، ناظر به همین معناست، نه مانند الواح موسی علیه السلام كه به صورت كتابِ دفعی و مدوّن معنوی (نه صوری) بر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده باشد. چنین نزول دفعی، اگرچه امتناع عقلی ندارد، با حكمت تدریجی بودن آن، ‌كه در برخی آیات بازگو شد، هماهنگ نیست. در نتیجه، حكمت‎های یاد شده (مانند تثبیت فؤاد و پاسخ‌گویی به اقتضائات زمانی و مكانی متفاوت)، به امت اسلامی مربوط است، نه شخص رسول الله صلی الله علیه و آله . پی‌نوشت‌ها: 1. نک: توبه: 5؛ مجمع البیان، ج 5 و 6، ص12. 2. نک: توبه: 36؛ مجمع البیان، ص42. 3. بقره: 197. 4. مجمع البیان، ج 1 و 2، ص523. 5. نک:‌ بقره: 185. 6. التفسیر الکبیر، ج5، ص89. 7. تفسیر بیان السعاده، ج1، ص173. 8. بحارالانوار، ج60، ص32 و ج 67، ص59. 9. نک: فرقان: 32. 10. نک: تفسیر منهج الصادقین، ص480؛ روح المعانی، ج2، ص92؛ تفسیر المنار، ص161 و بسیاری از تفسیرهای متقدمان و متأخران. 11. نک: بقره: 185. 12. نک: تفسیر تسنیم، ذیل آیه 185 سوره بقره. 13. المیزان، صص15 ـ 18. 14. نک: دخان: 4. 15. بحارالانوار، ج18، ص382. 16. نک: شعراء: 193 و 194. 17. نک: دخان: 4. 18. شاید بتوان این مطلب را از بحث استاد علامه رحمه الله درباره آیه اول سوره هود استفاده کرد.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(1)
بر سفره رنگین رمضان(1)


 

نویسنده:سید محمود طاهری




 
ماه رمضان آمد، ای یار قمر سیما!
بربند سر سفره، بگشای ره بالا!
ای یاوه هر جایی، وقت است كه باز آیی
بنگر سوی حلوایی1 تا كی طلبی حلوا
یك دیدن حلوایی ز انسان كندت شیرین
كه شهد تو را گوید: «خاك توام ای مولا»
گر توبه ز نان كردی، آخر چه زیان كردی
كو سفره نان‌افزار؟ كو دلبر جان‌افزا؟
از دُرد به صاف آییم2 وز صاف به قاف اییم
كز قاف صیام ای جان، عصفور3 شود عنقا4
مولانا
فراخوانی دیگر و صلایی دوباره طنین‎انداز شد و در جان و دل عاشقان، جنب‌وجوشی دیگر پدید آمد. زهی سعادت! كه پروردگار مهربان در یك فراخوان عمومی، بندگانش را به مهمانی خویش خوانده است تا كام تشنه آنان را در این صحرای سوزان جهان مادی، سیراب سازد و روح سرگردان آنان را به بركت روزه و نماز و دعا و نیایش، به آرامش برساند و غبارها و تیرگی‎های گناهان را از صفحه جانشان بزداید. در این میان، تنها اظهار شوق معشوق جهان به عاشقان خویش باشكوه است. به تعبیر زیبای حكیم نظامی گنجه‎ای، حضرتش «شیفته» كسی می‎شود كه «شیفته» او شود و صدها برابر راغب كسی می‎شود كه به او رغبت ورزد:
شیفته‎ شیفته خویش بود
رغبتی از من، صد از او بیش بود5
نیز به تعبیر حافظ:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق، چه شد
ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود6
ـ این فراخوان و این اظهار رغبت معبود و این فرصت طلایی ضیافت را دریابیم و قدر بدانیم كه بهشت وصال حضرت معبود، به اقتضای مقام كبریایی آن ذات پاك، گاه‌گاهی ممكن می‎شود.
غنیمتی شمر ای شمع، وصل پروانه
كه این معامله تا صبحدم نخواهد بود7
از دیدگاه محی‌الدین عربی، رمضان، اسمی از اسم‌های خداست. پس باید برای آراسته شدن به این اسم، قیام كرد و خود را آماده ساخت تا به دیگر اسم‌ها و صفات الهی، آراسته شد. «رمضان، اسمی از اسماء تعالی است. پس قیام در این ماه، از برای این اسم و آراسته شدن به آن است. خداوند می‎فرماید: «یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ؛ روزی كه همه مردمان به فرمان پروردگار جهانیان بایستند.» (مطففین: 6) لذا عارف برای اجلال و بزرگداشت این اسمی كه اختصاص به این ماه ارجمند دارد، قیام می‎كند. در حقیقت، این ماه را از صفات حق‌تعالی، حكمی است كه غیر این ماه را نیست و آن وجوب روزه است بر بندگان الهی و آن روزه، صفتی است صمدانی كه انسان در آن عجل الله تعالی فرجه الشریف صفت و ماه] از خوردن و نوشیدن و زناشویی و غیبت دور است و اینها تمامی، صفات الهی است كه بنده در روزه‎اش بدان‌ها متصف می‎شود».8
اوج بزرگی ماه رمضان، در بنده روزه‎دار بروز می‎كند؛ آیینه‌داری خدا و با او هم‌جوار شدن. چنین كسی در كنار بهشت دیدار خدا، دنیا و نعمت‎هایش و بهشت و موهبت‎هایش را نیز خواهد داشت، همانگونه كه در این نیایش دل‌نشین از امام سجاد علیه السلام می‎خوانیم: «ولا تقطعنی عنك و لا تبعدنی منك یا نعیمی و جنتی و یا دنیای و آخرتی؛ عجل الله تعالی فرجه الشریف خدایا! ارتباط من با خود را] قطع نكن! و مرا از خود دور نگردان! ای نعمت من و بهشت من و دنیا و آخرت من!»9

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : یازده ماه پیشباز ماه رمضان ماه رمضان، ماه مهمانی خدا، ماه جبران گذشته‎ها، ماه دریافت امان‎نامه ابدی از خدا، ماه رهایی از دوزخ، ماه بهشتی شدن، ماه سامان بخشیدن به دنیا و آخرت، ماه كشف و كرامت و ماه شایستگی برای لقاءالله و دیدار خداست. پس شگفت نخواهد بود اگر از یازده ماه قبل، به پیشبازش برویم و یازده ماه خود را برای چنین مهمانی سودآوری آماده كنیم. آن‌كه ماه رمضان را می‎شناسد، این‌گونه است: او از فردای عید فطر، در اندیشه ماه رمضان بعد است و از همان زمان، مراقب دل و جان خویش است تا دوباره به این ضیافت نور دعوت و خوشه‌چین این خرمن انبوه شود. احمد غزالی در این باره می‎نویسد: «اكنون در سالی، ماهی را روزه فرمودند و این سال را به عدد، سیصد و شصت روز كردند، اما روز و سالِ خاصه‌گیان حق، مشاهده حق است و این را بر دوازده ماه كردند و یك ماه را از این برگزیدند. بر وی رقم صیام كشیدند تا بندگان، بدو از طعام و شراب10 امساك آرند. از درون تو، ماهی نهادند كه آن را ماه محبت گویند و آن اقبالِ آفتابِ دوستی است. ماه دیگر شرف نهادند و آن اقبالِ آفتاب نیازمندی است و ماه ارادت نهادند و این، اقبالِ آفتاب گرفتاری است و ماه صدق نهادند و آن، آفتابِ راستی است و ماه تسلیم نهادند، و آن، اقبال آفتابِ حكم برداشتن است و ماه رضا نهادند و آن، اقبال آفتابِ حقیقت است و ماه وجد نهادند و آن، اقبال آفتابِ بی‌خودی است و ماه وقت نهادند و آن، اقبال آفتابِ ربایش حقی است و ماه انس نهادند و آن اقبال آفتابِ سعادت دوستی است و ماه دیگر، حدیث نهادند و آن اقبالِ آفتاب قبول حقی است. این یازده ماه را باید گذرانید تا آنگاه به ماه صیام رسید و انآ اقبال آفتابِ مشاهده دوست است كه امساك باید آورد از طعام و شراب و بدانجا رسد كه چون ذكر با اخلاص ‎گوید، طعام و شرابِ وی شود كه بقا یابد از او و نوری در باطن وی بتابد كه سرّ او برایش كشف شود. و او، یك شادی‌اش در وقت افطار باشد و در آن مناجات كه در افطار این صوم كند، آن است كه حق‌تعالی وی را بشارت دهد كه: وصال من، مر تو راست، باش در وفای این تا وقتی كه همه به شراب و طعام مشغول آیند، تو به رؤیت و تماشای من درآیی كه اجر چنین روزه‎دارانی به نزد من، جز لقای من نباشد».11 ماه رمضان، فرصتی معنوی و زودگذر فرصت‎ها زودگذرند و چه بسا تكرارناپذیر. پس باید از این لحظه‌ها استفاده بهینه كرد. ماه مبارك رمضان، یكی از این فرصت‎هاست كه هر سال، فقط یك‌بار رخ می‌دهد. آنان‌كه به تكرار فرصت‎ها اطمینان ندارند، نه‌تنها مراقب چنین فرصتی هستند، بلكه از چنین فرصتی بیشترین بهره را می‎برند؛ زیرا می‌دانند شاید این فرصت دیگر تكرار نشود و در نتیجه، برای همیشه به اندوه و حسرت گرفتار آیند. ماه رمضان، یكی از آن نسیم‎های ربانی است كه چون می‎وزد، باید خود را در معرض آن قرار داد كه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید: ان لربكم فی ایام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها لعله ان یصیبكم نفحه منها فلا تشقون بعدها ابدا.12 همانا در روزگار شما، پروردگارتان نسیم‎هایی می‎وزاند. آگاه باشید كه در این هنگام، خود را به آن نسیم‎ها بسپارید، شاید نسیمی به شما برخورد كه پس از آن، هرگز گرفتار بدبختی و شقاوت نشوید. مولوی با استناد به این حدیث شریف سروده است: گفت پیغامبر كه نفحت‎های حق اندرین ایام می‎آرد سَبَق13 گوش و هش دارید این اوقات را در ربایید این چنین نفحات14 را نفحه آمد مر شما را دید و رفت هر كه را می‌خواست، جان بخشید و رفت نفحه دیگر رسید آگاه باش تا از این هم وانمانی خواجه تاش15 بر این اساس، بزرگان به فرصت‎ها و استفاده بهینه از آن اهتمام ویژه‎ای داشتند و همگان را به آن سفارش می‎كردند. عزیزالدین نسفی درباره استفاده از فرصت‎ها می‎نویسد: ای درویش! حیات را به غنیمت‎دار و صحت را به غنیمت‎دار و جوانی به غنیمت‎دار و جمعیت و فراغت را به غنیمت‎دار و یاران موافق را و دوستان مشفق را به غنیمت‎دار كه هر یكی نعمتی عظیمند و مردم از این نعمت‎ها غافلند و هركه نعمت نشناسد، از آن نعمت، برخورداری نیابد و این نعمت‎ها هیچ بقا و ثبات ندارند. اگر درنیابی، خواهند گذشت و چون بگذرد، هرچند پشیمانی خوری، سود ندارد. امروز كه داری، به غنیمت‌دار و هر كار كه امروز می‎توانی كردن، به فردا مینداز كه معلوم نیست كه فردا چون باشد. ای درویش! تو از اینها مباش كه چون نعمت فوت شود، آنگاهش قدر بدانی كه بعد از فوت نعمت، قدر دانستن، هیچ فایده ندهد. با وجود نعمت، اگر قدر نعمت را بدانی، توانی كه آن را به غنیمت داری.16 مشو غافل ز پاس وقت وگر از دور بینانی كه چون شد فوت، نتوان این عبادت را قضا كردن17 جانسوزتر ز مرگ طبیعی است فوت وقت كاین انقطاع حق بود، آن انقطاع خلق18 پی‌نوشت‌ها: 1. مقصود، خداوند است. 2. یعنی از آلودگی‎ها صاف و زلال شویم. 3. گنجشک. 4. مولانا، کلیات دیوان شمس تبریزی، تصحیح: بدیع‌الزمان فروزانفر، ص48. 5. حکیم نظامی گنجه‎ای، کلیات خمسه، ص47. 6. دیوان حافظ، تصحیح: غنی، قزوینی، ص 198، غزل 206. 7. همان. 8. محی‌الدین ابن عربی، الفتوحات المکیة، ج2، ص321. 9. بحارالانوار، ج91، ص 147 (مناجات المریدین). 10. نوشیدنی. 11. احمد غزالی، مجموعه آثار، به کوشش: احمد مجاهد، صص47 و 48. 12. سیوطی، جامع الصغیر، ج1، ص80. 13. می‎آرد سَبَق: یعنی از پیِ هم می‎وزد. 14‎. نسیم‎ها. 15. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت‎های 1960 ـ 1963. 16. عزیزالدین نسفی، انسان کامل، ص 323. 17. دیوان صائب تبریزی، تصحیح: محمد قهرمان، ص1242. 18. همان، ص 1052.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

مسلمانان برخلاف بسیاری از ادیان و مذاهب معتقدند كه منجی موعود آنها نه برای نجات قوم و نژادی خاص، بلكه برای نجات همة‌ بشریت با هر دین، رنگ و نژادی كه دارند، می‌آید و عدالت، امنیّت، معنویّت و رفاه و آرامش را برای همگان به ارمغان می‌آورد.
بررسی اجمالی «منتخب الأثر فی الامام الثّانی عشر»
به جرئت می‌توان گفت در هیچ آیین و مكتبی به اندازة دین اسلام به موضوع آیندة جهان و آخرالزّمان اهمیّت داده نشده و در هیچ فرهنگ و آیینی به مانند مكتب حیات‌بخش اسلام، زوایای مختلف این موضوع تبیین و تشریح نشده است. ده‌ها آیة شریف «قرآن»،‌ صدها روایت نقل شده از پیامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) و كتاب‌های فراوانی كه از قرون اوّلین اسلام تاكنون در این زمینه تألیف شده، شاهدی بر این مدّعاست. البتّه باید توجّه داشت كه همة‌ آنچه در كتاب‌های اعتقادی و متون روایی ما دربارة جهان آینده و آیندة جهان آمده است، از نظر اعتبار و اهمّیت در یك پایه نیستند، بلكه برخی آنها اساسی و بنیادی‌تر بوده و از اعتبار و اهمیّت بیشتری برخوردار است.
به بیان دیگر، می‌توان آموزه‌های مهدوی و آخرالزّمانی اسلام را به اصلی و فرعی و زیربنایی و روبنایی تقسیم كرد. آموزه‌های اصلی و زیربنایی، آموزه‌هایی هستند كه اساس تفكّر آینده‌گرای اسلام را تشكیل می‌دهند؛ از ادلّه و مبانی مستحكمی برخوردارند و به هیچ‌وجه نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی كرد. در مقابل، آموزه‌های فرعی و روبنایی، شامل آن دسته از تعالیم آخرالزّمانی اسلام می‌شود كه یا به دلیل سستی ادلّه و مستندات یا به دلیل كمی تأثیر و اهمّیت آنها در این منظومة معرفتی، كمتر به آنها توجّه می‌شود.
شناخت آموزه‌های پایه‌ای و بنیادین نگرش آخرالزّمانی اسلام و تمییز آنها از تعالیم فرعی و تبعی از چند جهت برای ما مفید و ضروری است:
الف. اولویت بخشیدن به تعالیم پایه‌ای و بنیادین در آموزش، تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدویّت و آخرالزّمان؛
ب. اهمیّت دادن بیشتر به این قبیل آموزه‌ها در پژوهش‌ها و تحقیقات كلامی،‌ تاریخی و روایی و تلاش برای تبیین هرچه دقیق‌تر و كامل‌تر مبانی و مستندات آنها؛
ج. تكیه بر این گونه تعالیم در موارد تعارض و اختلاف آموزه‌های آخرالزّمانی اسلام با باورها و اعتقادات دیگر ملل و مذاهب.
پس از این مقدّمه، آموزه‌های اساسی و بنیادین تفكّر مهدوی و آخرالزّمانی اسلام را به اجمال بررسی می‌كنیم.
گفتنی است، ملاك ما در این بررسی، كتاب ارزشمند «منتخب الأثر فی الإمام الثّانی عشر(ع)» اثر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بوده است.
در مجلّدات سه گانة این كتاب، با بهره‌گیری از 390 كتاب از منابع تفسیری، روایی، كلامی و تاریخی شیعه و اهل سنّت، بیش از 1200 روایت نقل شده از پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دربارة تولّد، غیبت و ظهور امام مهدی(ع) در یازده باب دسته‌بندی و در فصول متعدّد ارائه شده است.
نكتة با اهمّیت در مورد كتاب یاد شده این است كه در آغاز هر فصل و در بررسی هر موضوع، به تعداد روایاتی كه در منابع شیعه و اهل سنّت دربارة آن موضوع وارد شده، نیز اشاره شده است.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : . وجود آینده‌ای روشن و امیدبخش برای جهان برخلاف برخی مكاتب فلسفی و ادیان و مذاهب ساختگی كه معتقدند جهان و جهانیان سرانجام در اوج تاریكی، گمراهی، ستم و نابرابری در اثر رویدادها و بلایایی طبیعی یا سلاح‌ها و تجهیزات ویرانگر دست‌ساختة بشر، نابود می‌شوند، مكتب اسلام، آیندة‌ جهان را بسیار روشن، امیدبخش سرشار از نور و سرور می‌داند و معتقد است كه دنیا سرانجام، عاقبت به خیر خواهد شد و برخلاف میل همة ستمگران و سركشان تاریخ، جهانیان در پایان تاریخ، طعم خوش عدالت، آزادی و رستگاری را خواهند چشید.1 در آیات متعدّدی از قرآن كریم، به این موضوع تصریح شده است كه از آن جمله می‌توان به این آیه اشاره كرد: «خدا به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان‌گونه كه كسانی را كه پیش از آنان بودند، جانشین [خود] قرار داد و آن دینی را كه برایشان پسندیده است به سودشان مستقر كند و بیمشان را به ایمنی مبدّل گرداند، [تا] مرا عبادت كنند وچیزی را با من شریك نگردانند و هر كس پس از آن به كفر گراید، آنانند كه نافرمانند.»2 افزون بر آیات قرآن، بیش از هزار روایت از پیامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده كه در همة‌ آنها به وجود آینده‌ای روشن و امید بخش برای جهان تصریح شده است.3 در یكی از این روایات كه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، ‌ می‌خوانیم: «اگر از [عمر] دنیا تنها یك روز باقی مانده باشد، خداوند صاحب عزّت و جلال، مردی را بر می‌انگیزد كه جهان را پر از عدل كند، چنان كه از ستم پر شده بود.»4 2. نقش محوری عدالت در جهان آینده در روایات و متون اسلامی برای جامعة‌ موعود اسلامی و حكومتی كه در فرجام تاریخ در سرتاسر جهان حاكم خواهد شد، ویژگی‌های متعدّدی برشمرده شده است، ولی بی‌تردید، در میان همة‌ این ویژگی‌ها، عدالت جایگاهی بی‌بدیل و منحصر به فرد دارد و محور همة تحوّل‌های جهان پس از ظهور به شمار می‌آید. بر اساس آموزه‌های اسلامی، در آرمان‌شهری كه وعدة‌ تحقّق آن به همة جهانیان داده شده است، همة‌ مظاهر ستم و بی‌عدالتی از بین خواهد رفت و عدالت بر همة مناسبات فردی و اجتماعی انسان‌ها حكم‌فرما خواهد شد. بر اساس بررسی مؤلّف محترم كتاب منتخب الأثر، در منابع و مصادر شیعه و اهل سنّت بیش از 160 حدیث نقل شده كه در آنها از عدالت‌گستری و ظلم‌ستیزی به عنوان مهم‌ترین محور تحوّلات عصر ظهور و بزرگ‌ترین آرمان جامعة موعود یاد شده است. 5 در روایتی كه از پیامبر اكرم(ص) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: «شما را به مهدی بشارت می‌دهم. او در زمانی كه مردم گرفتار اختلاف، درگیری و آشوب‌ها هستند، در امّت من برانگیخته می‌شود و جهان را از عدالت و برابری پر می‌سازد. همچنان‌كه از ستم پر شده بود.»6 گفتنی است، عدالتی كه وعدة‌ تحقّق آن در زمان ظهور امام مهدی(ع) داده شده، از نظر دامنه، گستره و ژرفا بی‌همتاست و به همین دلیل حكومت‌های بشری از ایجاد نظام عادلانه‌ای مشابه آنچه در عصر موعود محقّق خواهد شد، عاجزند.7 3. منجی موعود، مردی از خاندان محمّد(ص) به اعتقاد همة مسلمانان در آخرالزّمان و در زمانی كه همة‌ جهان از ستم و بی‌داد آكنده شده است، مردی از اهل بیت پیامبر اكرم(ص)، از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(س) و از نسل امام حسین(ع) كه از او با لقب «مهدی» موعود یاد می‌شود، برمی‌خیزد و جهان را از عدل و داد سرشار می‌سازد. در این اعتقاد، ‌ جهان تنها به دست این موعود الهی به نجات و رستگاری می‌رسد و تا او نیاید جهان هرگز روی امنیّت، آرامش، عدالت و معنویّت واقعی را نخواهد دید. در مجموعه‌های روایی شیعه و اهل سنّت، ‌ افزون بر 400 روایت نقل شده كه در همة آنها تصریح شده، مهدی موعود(ع) از خاندان پیامبراكرم(ص) و از نسل ایشان است.8 همچنین در بیش از 200 روایت تأكید شده كه آن حضرت از نوادگان فاطمه زهرا(س) است.9 در متجاوز از 200 روایت نیز تصریح شده كه منجی آخرالزّمان از نسل امام حسین(ع) است.10 در یكی از روایاتی كه در این زمینه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، چنین می‌خوانیم: «قیامت برپا نخواهد شد تا مردی از خاندان من به حكومت برسد، نام او همانند نام من است. او زمین را از عدل و داد پر می‌كند، چنانكه از ستم و بی‌داد، پر شده بود.»11 4. جهانی بودن رسالت منجی مسلمانان برخلاف بسیاری از ادیان و مذاهب معتقدند كه منجی موعود آنها نه برای نجات قوم و نژادی خاص، بلكه برای نجات همة‌ بشریت با هر دین، رنگ و نژادی كه دارند، می‌آید و عدالت، امنیّت، معنویّت و رفاه و آرامش را برای همگان به ارمغان می‌آورد. بر اساس بررسی مؤلّف كتاب منتخب الأثر در بیش از 150 حدیث بر این موضوع تصریح شده است، 12 كه از آن جمله می‌توان به روایت زیر كه از پیامبر اعظم(ص) نقل شده است، اشاره كرد: «اگر از [عمر] دنیا یك ساعت بیشتر باقی نمانده باشد، خداوند این ساعت را آن قدر طولانی می‌كند تا مردی از خاندان من كه هم‌نام و هم‌كنیة من است، تمام زمین را از قسط و عدل آكنده سازد، چنان كه پیش از آن از ستم و بی‌عدالتی پر شده بود. پیروی از او بر همة آفریدگان واجب است.»13 5. استمرار سلسلة حجّت‌های الهی تا روز قیامت شیعیان معتقدند كه سلسلة حجّت‌های الهی از آفرینش حضرت آدم(ع) تا روز رستاخیز ادامه دارد و اگر یك روز حجّت خدا از جهان رخت بر بندد، همة‌ جهان و جهانیان نابود می‌شوند. از این‌رو ضروری است آخرین حجّت حق، از سلسلة پیشوایان دوازده‌گانه‌ای كه پس از پیامبر اكرم(ص) به امّت رسیدند، زنده و پابرجا باشد تا همة ‌عالم از بركات وجود او بهره‌مند شوند. براساس همین اعتقاد، شیعیان دوازده امامی، ‌ امام مهدی(ع) را به عنوان یگانه «موعود موجود» می‌شناسند و با وجود غیبت ظاهری آن حضرت، ایشان را شاهد و ناظر همة‌ رویدادهای جهان و حامی و پشتیبان پیروان خود در شرایط دشوار عصر غیبت می‌دانند. بر اساس پژوهشی كه در كتاب ارزشمند منتخب الاثر انجام شده است، در مجموعه‌های روایی شیعه و اهل سنّت بیش از سیصد روایت وجود دارد كه در آنها بر وجود سلسلة امامان دوازدگانه پس از نبی اكرم(ص) و ضرورت استمرار این سلسله تا روز قیامت تصریح شده است.14 در یكی از روایات كه در این كتاب آمده است، پیامبر اعظم(ص) خطاب به امیرمؤمنان، علی(ع) می‌فرماید: «امامان پس از من دوازده نفرند كه نخستین آنها، ای علی، تو هستی و آخرین آنها، آن قائمی است كه خداوند عزّوجلّ مشرق‌ها و مغرب‌های زمین را به دست او می‌گشاید.»15 گفتنی است، در روایات معصومین(ع) در مورد چرایی ضرورت استمرار سلسلة حجّت‌های الهی تا روز قیامت نكات فراوانی مطرح شده است، كه در اینجا مجال طرح آنها وجود ندارد.16 پی‌نوشت‌ها: 1. برای مطالعة بیشتر در این زمینه ر.ك: لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر(ع)، چ اوّل: قم، مكتب المؤلّف، 1422ق.، ج2، صص 20 ـ 51؛ ابراهیم شفیعی سروستانی، معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، چ دوم: تهران، ‌ موعود عصر(ع)، 1388، صص 223 ـ 240. 2. سورة نور (24)، آیة‌ 55. 3. ر.ك: منتخب الأثر، ج 2، صص 52 ـ 124. 4. همان، ‌ ص 53، ح 353. 5. ر.ك: همان، صص 222 ـ 235 و صص 331 ـ 332. 6. همان، ص 66، ح 368. 7. برای مطالعة‌ بیشتر در این زمینه ر. ك: معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، صص 460 ـ 483. 8. ر.ك: منتخب الأثر، صص 125 ـ 130. 9. ر.ك: همان، صص 146‌ـ 152. 10. ر.ك: همان، صص 158 ـ 161. 11. همان، ص 126، ج 484. 12. ر.ك: همان، صص 222 ـ 235 و ج 3، صص 155ـ157. 13. همان، ص 233، ح 597. 14. ر.ك: منتخب الأثر، ج1، صص 19ـ254. 15. همان، ص106، ح155. همان، صص19ـ20. 16. برای مطالعة‌ بیشتر در این زمینه ر.ك: معرفت امام زمان(ع) و تكلیف منتظران، صص 207ـ220.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

قرآن کریم در این آیه شریفه 55 سوره مبارکه «مائده»، ولی مؤمنین را «خدا» و «رسول خدا» و حضرت علی(ع) معرفی می‌کند.


قرآن

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

فضائل امیرالمؤمنین در قرآن / آیه ولایت

اما امروز آیه 55 سوره «مائده» است: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»؛ ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.

بسیاری از آیات قرآن کریم درباره فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) است. جدای آن، آیاتی که تأویل یا باطنش درباره ولایت حضرت علی(ع) است، بسیاری از آیات نیز در حیطه ظاهری خویش، بر ولایت، محبت و یا فضائل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند.

یکی از مهم‌ترین آیات قرآن در این باره همین آیه است که به آیه ولایت معروف گشته است. قرآن کریم در این آیه شریفه ولی مؤمنین را معرفی می‌کند که خدا و رسول و امیرالمؤمنین(ع) می‌باشند.

مصداق آیه «َالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» کیست؟ در روایت شأن نزول این آیه شریفه که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند؛ آمده است که سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد. کسی به او چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد... رسول خدا با اطلاع از این مطلب شروع کردند در حق علی(ع) دعا کردند و از ابوذر نقل است که هنوز دعای رسول خدا(ع) تمام شده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای رسول‌الله (ع) تلاوت کرد


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : چند نکته مهم تفسیری در این آیه وجود دارد که به آن‌ها اشاره می‌کنیم. اولاً؛ درباره معنای ولی و ولایتی که در آیه از آن بحث شده است شبهه کرده‌اند. برخی مفسران ادعا کرده‌اند که ولایت در این آیه به معنای محبت و دوستی و یا نصرت و یاری کردن است، نه به معنای سرپرستی و خلافت. علامه طباطبایی(ره) در تفسیرگران سنگ «المیزان» حدود 5 صفحه را به بیان شبهات و پاسخ آن‌ها اختصاص داده است و در آخر اثبات کرده است که ولایت در این آیه شریفه به معنای سرپرستی است. ثانیاً؛ مصداق آیه «َالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» کیست؟ در روایت شأن نزول این آیه شریفه که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند؛ آمده است که سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد. کسی به او چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد... رسول خدا با اطلاع از این مطلب شروع کردند در حق علی(ع) دعا کردند و از ابوذر نقل است که هنوز دعای رسول خدا(ع) تمام شده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای رسول‌الله (ع) تلاوت کرد. به قول شهریار : «برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را یکی از مهم‌ترین آیات قرآن در این باره همین آیه است که به آیه ولایت معروف گشته است. قرآن کریم در این آیه شریفه ولی مؤمنین را معرفی می‌کند که خدا و رسول و امیرالمؤمنین(ع) می‌باشند ثالثاً؛ برخی دانشمندان اهل سنت سؤال کرده‌اند که اگر مراد از قسمت پایانی آیه، حضرت علی(ع) می‌باشد، پس چرا آیه به صورت جمع آمده است؟ علامه طباطبایی در «المیزان» پاسخ این سؤال را به این صورت داده است که این مسئله فقط شامل این آیه نمی‌شود و آیات زیاد دیگری نیز وجود دارد که شأن نزول آن درباره یک نفر است اما آیه به صورت جمع نازل شده است. مثلاً آیه 365 سوره مبارکه «بقره» آیه 274 سوره مبارکه «بقره» و یا آیه 52 سوره مبارکه «مائده» که در تمام این آیات، سبب نزول پیرامون را نفرات اما آیه به صورت جمع نازل شده است. سوال می‌کنند که مگر حضرت علی(ع) همان کسی نیست که تیر از پای او در حین نماز، خارج کردند و او هیچ نفهمیده از بس که غرق در مناجات و حضور بود. حالا چطور در حین نماز، انگشتر به سائل می‌دهد؟ باید در جواب گفت که علی(ع) در نماز غرق خدا و یاد خدا و متوجه امور خدایی است و از امور دنیوی مانند تیر کشیدن از پا کاملاً جدا و منفک است جالب اینجاست که به قول مرحوم علامه طباطبائی، چطور است که فقط در این آیه چنین سؤالی مطرح می‌شود و نسبت به آیات دیگر سکوت اختیار می‌شود؟! رابعاً؛ سوال می‌کنند که مگر حضرت علی(ع) همان کسی نیست که تیر از پای او در حین نماز، انگشتر به سائل می‌دهد؟ باید در جواب گفت که علی(ع) در نماز غرق خدا و یاد خدا و متوجه امور خدایی است و از امور دنیوی مانند تیر کشیدن از پا کاملاً جدا و منفک است. اما عطا به سائل، امر دنیوی نیست بلکه مستحبی موکد است که بسیار مورد توجه و رضای خداوند است و منافاتی ندارد که کسی که در حال نجوا با قاضی‌الحاجات باشد و در حین عبارتش حاجت بنده خدا را برآورده. این عبارتی در عبادتی دیگر است و از داستان تیر کشیدن از پای مولا کاملاً جدا است. از این آیه شریفه علاوه بر ولایت حضرت علی(ع) و معرفی ایشان به عنوان سرپرست مسلمانان، در مهم دیگری گرفته می‌شود که آن در اهمیت انفاق به انسان نیازمند است. اهمیت برآوردشدن حاجت یک مسلمان تا جایی است که مولای متقیان در حین نمازش این کار را انجام می‌دهد و تا پایان نماز صبر نمی‌کند. امیدواریم حضرت حق توفیق انفاق از دل و جان را به تمام دوستداران مرتضی علی(ع) عطا کند و ما را از بهترین موالیان و شیعیان تحت ولایت ایشان قرار دهد. پی‌نوشت‌ها: 1. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص 4 تا 9 2. ترجمه تفسیر جوامع الجام، ج2، ص90 و ترجمه مجمع‌البیان، ج7، ص89 3. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، صپ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

روزه عبادتی است که جزو شریعت ادیان ابراهیمی است و نشانه هایی از آن در همه کتب مقدس این ادیان یافت می شود اما این امر در مسیحیت کنونی، روزه به عنوان یک عبادت واجب شمرده نمی شود و جنبه اختیاری دارد که این امر هم جزو تحریفاتی است که متأسفانه دامنگیر مسیحیت شده است.


رمضان به سبک کرمان

قرآن کریم در آیه 183 سوره بقره از روزه سخن به میان آورده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(بقره، 183) مطابق این آیه، روزه فریضه ای الهی است که همچنانکه بر سایر امتها واجب بوده است بر مسلمانان واجب شده است. عبارت "کتب علی" که نشانه واجب بودن روزه است را قرآن هم برای روزه مسلمانان به کار برده است و هم برای روزه اقوام سابق تا بفهماند که همانطور که روزه برای پیشینیان واجب بوده بر ما هم واجب است.

 

آنچه به طور کلی از آیات قرآن و روایات فهمیده می شود آن است که هرچند روزه امتهای سابق در ماه رمضان نبوده است اما آن امتها هم روزهای معینی از سال را به امر خدا روزه می گرفته اند

روزه در ادیان گذشته

با مراجعه به روایات نکاتی جدیدتر در ارتباط با روزه در ادیان سابق در می یابیم. در روایتی آمده است که شخصی یهودی نزد پیامبر می آید و از ایشان می پرسد که چرا روزه بر امت تو سی روز واجب شده و بر امتها بیشتر از آن بوده است. پیامبر جواب این سوال او را می دهند اما ما از سوال آن یهودی می فهمیم که امتهای پیشین هم روزه می گرفتند و مدت روزهای آن هم طولانی بوده است و روزه شان هم بنا به دستور الهی بوده نه صرفا آداب و رسوم قومی. در روایتی دیگر آمده است که روزه ماه رمضان برای مردم عادی در امتهای سابق واجب نبوده و مخصوص انبیاء الهی بوده ولی خدا بر امت اسلام شرافت داد و این روزه را بر پیامبر و امت او واجب گردانید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : آنچه تا کنون از قرآن و منابع دیگر اسلامی دریافته بودیم آن بود که روزه در ادیان الهی سابق وجود داشته است و بلکه واجب بوده است با این گفته ها سازگار نیست. آیا ممکن است که روزه در دینی مثل یهودیت واجب بوده باشد اما در دین مسیحیت واجب نباشد؟ آنچه به طور کلی از آیات قرآن و روایات فهمیده می شود آن است که هرچند روزه امتهای سابق در ماه رمضان نبوده است اما آن امتها هم روزهای معینی از سال را به امر خدا روزه می گرفته اند. بنابراین توقع داریم در دین مسیحیت هم حکم شرعی خاص برای روزه وجود داشته باشد. اما مطالعه برخی منابع ما را به نکاتی مخالف با این امر راهنمایی می کند. مستر هاکس در "قاموس کتاب مقدس" ضمن بیان آنکه حواریون و مومنان در اوایل دوارن مسیحیت روزه های فراوان و سخت می گرفته اند با اینحال در انتهای مطلب خود درباره روزه می نویسد: "حواریون امری بر حتمیت و وجوب آن نفرموده اند." در موسوعه الکتاب المقدس نیز می خوانیم: "در عهد جدید توصیه ای برای روزه نیامده و تنها فهمیده می شود که امری است اختیاری که شخص مسیحی مومن هنگام گرفتاری بدان پناه می برد و با نماز و تذلل همراه است." اما آنچه تا کنون از قرآن و منابع دیگر اسلامی دریافته بودیم آن بود که روزه در ادیان الهی سابق وجود داشته است و بلکه واجب بوده است با این گفته ها سازگار نیست. آیا ممکن است که روزه در دینی مثل یهودیت واجب بوده باشد اما در دین مسیحیت واجب نباشد؟ قرآن کریم از قول مسیح علیه السلام می گوید: وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ وَ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون‏ " تورات حاضر را تصدیق مى‏كنم و پاره‏اى از چیزهایى را كه بر شما حرام شده حلال مى‏كنم. با نشانى از پروردگارتان نزد شما آمده‏ام. از خداى بترسید و از من اطاعت كنید"(سوره آل عمران، آیه50) عیسی علیه السلام به دنبال آوردن دین جدیدی نبوده اند و از نظر قانون شرع، پیرو دین موسی علیه السلام بوده است. لذا آنچه در تعالیم فعلی دین مسیح می یابیم که در آن روزه به شکل مستحبی و دلبخواه در آمده است، جزو تحریفهایی است که دامنگیر مسیحیان شده است آن چیزهایی که بر یهودیان حرام شده بود و عیسی علیه السلام آن را حلال کرد عبارت بودند از اموری که مطابق آیه 160 سوره نساء: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ به خاطر ظلم و ستم یهود، پاره‏اى از نعمتهاى پاكیزه را كه بر آنها حلال شده بود تحریم كردیم ولى با ظهور حضرت مسیح علیه السلام و به شكرانه ایمان به این پیامبر بزرگ، آن ممنوعیتها برداشته شد مانند برخی ممنوعیتهای ویژه در خوردن که موارد آن در آیه 146سوره انعام آمده است؛ اما به شکل کلی، حضرت مسیح شریعت و دین تازه ای نیاورده است. مسیح علیه السلام بر قلبهای قاسی یهودیان زمان خود مرهمی از عطوفت نشاند و با تحریفات به وجود آمده در دین الهی یهود مبارزه جدی نمود اما در مسائل اصلی شرعی هیچ تغییری نداد و دین مسیح در حقیقت همان دین یهود است با پاره ای از اصلاحات و رفع تحریفها. در انجیل متی هم از قول مسیح می خوانیم که "گمان نکنید که آمده ام قانون شریعت یا انبیای سابق را باطل سازم بلکه در حقیقت به شما می گویم که تا زمانی که آسمان و زمین هست هیچ نقطه و جزئی از قانون شریعت باطل نمی شود مگر آنکه کامل برآورده شود...(انجیل متی باب 5 عبارات 17 به بعد) امروزه فرقه های مهم سه گانه مسیحی هیچ کدام به شریعت عمل نمی کنند چون معتقدند که مرگ مسیح به شریعت پایان داده است. (مسیحیان به خلاف مسلمانان گمان می کنند عیسی مسیح به صلیب کشیده شده و کشته شده است.) عیسی هم خود در بدو تولد ختنه شد و در دوران حیات بر حفظ شریعت یهود مواظبت می کرد. حواریون نیز تمام آداب و رسوم شریعت یهود را رعایت می کردند و همه روزه به معبد می رفتند، آیین موسی علیه السلام را مانند دیگر یهودیان احترام می کردند و تنها چیزی که آنان را از یهودان ممتاز می کرد اعتقادشان به این بود که عیسی علیه السلام همان موعودی است که در کتب انبیای بنی اسرائیل به ظهور او بشارت داده اند. مسیح ع بنابراین عیسی علیه السلام به دنبال آوردن دین جدیدی نبوده اند و از نظر قانون شرع، جزو تحریف هایی است که دامنگیر مسیحیان شده است. این امر تنها مختص به روزه نیست بلکه متأسفانه این سرنوشت تلخ سراغ بسیاری از احکام شریعت الهی یهود آمده است به گونه ای که امروزه فرقه های مهم سه گانه مسیحی هیچ کدام به شریعت عمل نمی کنند چون معتقدند که مرگ مسیح به شریعت پایان داده است. (مسیحیان به خلاف مسلمانان گمان می کنند عیسی مسیح به صلیب کشیده شده و کشته شده است.) روح الله رستگار صفت بخش قرآن تبیان منابع: قرآن کریم، ترجمه مرحوم آیت الله مشکینی من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص73 وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج10، ص240 کتاب مقدس الفرقان فی تفسیر القرآن، آیت الله صادقی تهرانی، ج5، ص149 تفسیر نمونه، ص560 مسیحیت شناسی مقایسه ای، محمدرضا زیبایی نژاد، انتشارات سروش قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس، مدخل روزه موسوعه الکتاب المقدس، مدخل الصوم،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد...
کتک

آیت الله معرفت :

خدای تعالی فرمود:

"وَاللاّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً"(1) ؛

گفته‌اند که در این آیه نیز تحقیر زن دیده می‌شود، به گونه‌ای متناسب با عهد جاهلی که زن جایگاهی خرد و پست داشته است.

ولی با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن می‌شود که چنین نیست؛ زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد. اما آیا این دگرگونی اساسی به گونه ناگهانی و بدون چاره‌اندیشی و مقدمه چینی ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجی داشت، تا این خشونت شعله‌ور را به ملایمت و مهربانی نرم بدل سازد؛ کاری که پیمودن مسیر دشوار آن، اندکی همراهی با قوم را ایجاب می‌کرد تا آگاه‌سازی آنها ممکن شود یا زمینه‌های آگاهی در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرت‌های اصل انسانی خویش بازگشت کنند.

این چنین اسلام در آغاز کار، نسبت به برخی از رسوم ایشان ـ‌ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد، و در مسیر این همراهی و همنوایی، دمیدن ساز ملایمت و خشونت‌گریزی را در خاطر ایشان آغاز کرد تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند، تا خود اندک اندک زشتکاری‌هایی که پیش از آن به دنبال خود می‌کشیدشان دست بردارند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیاری دیگر از رسول جاهلی که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود، در پیش گرفت که ریشه‌کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانی کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره‌اندیشی‌های اساسی برای این منظور بود. در این مقوله می‌توان مسئله برده‌داری را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد، زیرا بر جهان آن روز حکم‌فرما بود و برده کالای تجاری با اهمیتی به حساب می‌آمد که رویارویی با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود، اما اسلام در برابر آن ایستاد، ولی نه به گونه علنی و صریح، بلکه با خاستگاه‌های فراقومی آن مبارزه کرد و راه‌های مشروعیت آن را بست، به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل می‌شد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را، و به گونه قاطع هر گونه امکان برده‌گیری را منسوخ کرد. آن‌گاه افزون بر این، راه را برای آزادسازی برده‌های موجود به شکل‌های گوناگون باز گذاشت. مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود. اوّلا، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک می‌زند. این در واقع دلالت آیه را خنثی می‌کند و حق تنبیه بدنی و آزاررسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی می‌کند.مسواک ابن جریر از عکرمه نقل کرده - ذیل آیه - که پیامبر(ص) فرمود: "اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح" و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن. در فقه الرضا(ع) آمده است: "زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی".(2) در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(ص) نقل شده : "در شگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند، حال آن که خود به زدن شایسته‌تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید." در حدیث دیگری فرمود: "سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی‌ رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند".(3) این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است، ‌ولی نه با چوب دستی و تازیانه - چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است. دوّم: از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه‌ پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز می‌دانستند)آمدند، پیامبر فرمود: اینان نیکان شما نیستند.(4) همچنین پیامبر(ص) کسی را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده، فرمود: "ملعون ملعون من ضیّع من یعول".(5) در حدیث دیگری فرمود: "همین گناه بس که مردی عیال خود را تباه سازد".(6) چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید" نیز فرمود: "بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما برای خانواده‌ام".(7) منظور از محبت در این گونه احادیث، ‌ دلسوزی و خوش‌رفتاری و مهرورزی و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والای انسانی که دارد، و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست. زنی به نام "حولاء" نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید، تا آنجا که گفت: چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید".(8) شیخ صدوق در دو کتاب خود "علل الشرایع" و "امالی" از امیرمؤمنان(ع) نقل کرده که فرمود: "در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید، باشد که ایشان نیکو عمل کنند".(9) امام صادق(ع) از پدرش نقل کرد: "هر که زنی می‌گیرد باید گرامی اش بدارد، پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتی است، ‌هر که گرفت نباید او را ضایع گرداند".(10) اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود اینک برایند این همه روایات فراوان چنین می‌شود: زن ارزش انسانی والایی دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگی بداند، مسئولیت ها را عادلانه تقسیم کند، او را بر هیچ کاری مجبور نکند، از او خاطرخواهی و جانبداری کند و با نرمی و مدارا با او همزیستی کند، چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشی دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگاری و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد. بدانید هر که همسر خود را بزند یا سیلی بر او بنوازد، خود شایسته‌تر است برای سیلی خوردن و از نیکان امت نیست، بلکه چه بسا از بدان ایشان خواهد بود. دلیل این مطلب آن است که اگر زن کاری انجام دهد، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود. در نتیجه، ظاهر بی قید و شرط آیه نسخ شده است و آنچه آن را نسخ کرده سفارش های اکید درباره زن و جانبداری و پاسداری از کرامت اوست نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه‌ها جز شیوه‌ای که در واقع زدن نیست، بلکه به توجه و علاقمندی شبیه تر است تا زدن دردآور، و پیامبر و بزرگان امت (که همواره به پیروی از ایشان دستور داده شده‌ایم) چنین کرده‌اند. اکنون این سؤال پیش می آید که در قرآن کریم چرا زدن زن مطرح شده است، در این آیة کریمه: « وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً » (سوره نساء آیه34)؛ و آن زنان را که از نافرمانیشان (در رابطة زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید، و از خوابگاهشان دوری کنید و (سپس) آنان را بزنید. اگر فرمانبرداری کردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید" اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژة زن و شوهری، لازم و تکلیف می‌داند، و این را حقی برای شوهر می‌شناسد. زن دختر اهمّیت و ضرورت این حق و لزوم برآوردن این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونت‌های فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعاً و به طور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هر گونه زیاده‌روی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوة قانونی (مراحل و اندازه) معیّن کرده است، تا به زیاده‌روی‌های ظالمانه‌ای نینجامد. بنابر این ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط ویژه شوهری است. موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی"ضرب" است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفته‌اند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد.(11) برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیاده‌روی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود: "... إنّه الضرب بالسواک(12)؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است". و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی. نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحلة اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است: 1ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید. 2ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید. دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیاد‌روی‌ بینجامند و به دوری‌ دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جدایی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها مانع گردد. امام باقر(ع) فرمود: "یحوّل ظهره إلیها(13)؛ پشت به زن بخوابد" نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و... پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیاده‌روی منع گردیده است. بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو می‌گردند و سپس با مرحله‌ای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با زن برخورد می‌شود و نه بیشتر. این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطة ویژه است و حتی اگر لذتجویی‌های دیگر در شرع مجاز شمرده شده باشد اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همة انواع لذتجویی‌ها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها "نشوز" شمرده شود.(14) اصل تمکین و نشوز در مسائل زناشویی که موضوعی ثابت است، نیز باید با خشونت و زیان‌رسانی همراه نباشد و با اصل "لا ضرر" سنجیده شود که برآوردن خواستة مرد توسط زن، موجب ضرر و زیانی به زن نباشد. پی‌نوشت‌ها: 1ـ نساء (4) آیه 34. 2. بحارالانوار، ج 101، ص58. 3. همان، ج 100، ص249 به نقل از جامع الاخبار، ص 157-158. 4. الدرالمنثور، ج 2، ص523. 23. المهذب، ص225. 5. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 103. 6. دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج2، ص193. 7. من لا یحضره الفقیه، ص 362. 8. مستدرک الوسائل، ‌ج14، ص252. 9. بحارالانوار، ج100، ص223، به نقل از علل الشرائع، ص 513 و امالی صدوق، ص 206. 10. همان، ص 224. 11و 12و 13. مجمع البیان، ج 3، ص 44. 14. آیت الله سیّد محسن حکیم(ره)، مستمسک العروة الوثقی، ج 14، ص 64. منبع : طنین یاس،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

شرح دعای روز هفتم ماه رمضان

اللهمّ اعنّی فیهِ علی صِیامِهِ وقیامِهِ                        خدایا یاری کن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت

وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ                                و برکنارم دار در آن از بیهودگی و گناهان

وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بِدوامِهِ                                      و روزیم کن در آن یادت را برای همیشه

بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین.                                   به توفیق خودت ای راهنمای گمراهان

دعا باصدای امیر رضا عرب

 

ماه رمضان
شرح دعا

«اَللّهُمَّ اَعِنّی فیهِ عَلی صِیامِهِ وَقِیامِهِ»

خدایا کمک کن در این ماه روزه بگیریم و شب زنده داری کنیم. اگر خدا کمک کند، گرسنگی را نمی‌فهمیم. عبادت شب و سحر، دعاهای ابوحمزه ثمالی و افتتاح را انجام می‌دهیم. گاهی افرادی غصه می‌خورند که ماه رمضان چگونه روزه بگیریم؟ خوب دعا کنید و خدا کمکتان می‌کند.

روزه چیست و چه فوایدی دارد؟! روزه طبق آنچه در لغت و رساله‌های عملیه آمده است، عبارت است از: خودداری کردن شخص از خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات روزه (که در رساله‌های عملیه ذکر گردیده است) و نیز پرهیز از گناهان اعضا و جوارح و در نهایت هرگونه خودداری قلبی شخص روزه‌دار از توجه به غیر خداوند.

برای روزه فواید و آثار زیادی ذکر گردیده است که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌گردد :

1- یکی از فوائد روزه در اسلام تندرستی است. چنانچه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «روزه بگیرید تا سالم بمانید.» (بحار، ج 93، ص 255) و هرچه که علم بیشتر پیشرفت می‌کند، ابعاد مختلفی از فواید روزه‌داری معلوم می‌گردد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : روزه باعث تحریک انسان‌ها نسبت به همنوع خود می‌شود! چنانکه در روایتی آمده است: خداوند روزه را واجب کرد تا ثروتمندان و فقرا را همسان سازد. (وسائل، ج 7، ص 2) روزه باعث می‌شود تا ثروتمندان طعم تشنگی و گرسنگی را چشیده و به یاد فقرا و مستمندان بیفتند تا بدین وسیله عاطفه آن‌ها تحریک شده و بخشی از درآمد خود را به آنان اختصاص دهند 2- سپر در برابر آتش جهنم است. حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: «الصوم جنه من النار»؛ روزه سپری در مقابل آتش جهنم است. (وسائل، ص 285) 3- مایه اجابت دعا. رسول خدا(صلی الله علیه وله): «لا ترد دعوه الصائم؛ دعای روزه‌دار رد نمی‌شود» (بحار، ج 93، ص 256) 4- باعث بخشیده شدن گناهان. رسول خدا(صلی الله علیه وله) می‌فرمایند: هرکس ماه رمضان را برای خدا روزه بدارد، تمام گناهانش آمرزیده می‌شود. (تفسیر مراغی، ج2، ص 69) 5- باعث می‌شود فرشتگان برایش دعا کنند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وله) دراین‌باره می‌فرمایند: خداوند فرشتگان خود را موظف کرده است که برای روزه‌داران دعا کنند. (بحار، ص 285) فواید اجتماعی روزه البته این‌ها و ده‌ها فایده دیگر که در آیات و روایات ذکر گردیده، اشاره‌ای بود به فواید و آثار فردی روزه. برای روزه فواید اجتماعی فراوانی ذکر گردیده که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود؛ 1- روزه باعث تحریک انسان‌ها نسبت به همنوع خود می‌شود! چنانکه در روایتی آمده است: خداوند روزه را واجب کرد تا ثروتمندان و فقرا را همسان سازد. (وسائل، ص 2) روزه باعث می‌شود تا ثروتمندان طعم تشنگی و گرسنگی را چشیده و به یاد فقرا و مستمندان بیفتند تا بدین وسیله عاطفه آن‌ها تحریک شده و بخشی از درآمد خود را به آنان اختصاص دهند. ماه رمضان 2- روزه‌داری باعث خودداری شخص از خیلی از جرائم و صفات زشت اخلاقی و اجتماعی می‌گردد. از جمله آن‌ها: دروغ، مجادله و درگیری، غیبت، تهمت، فحش، سرزنش و خشم، مردم‌آزاری، معاشرت با مفسدان، سخن‌چینی، حرام‌خواری و... است بی‌تردید هر یک از این گناهان که کنترل شود، باعث جلوگیری از آسیب‌های فراوان اجتماعی شده و باعث آرامش آن می‌گردد. «و ذکر دائمی را نصیبم فرما» باید دانست قرآن کریم علاوه بر ذکر زبانی، ذکر قلبی و یاد درونی را می‌ستاید. ذکر و فکر، همراه یکدیگر ارزش است. متأسفانه کسانی که ذکر می‌گویند، ولی اهل فکر نیستند و کسانی اهل فکر هستند ولی اهل ذکر نیستند! ذکر یکی از نمونه‌های روشن عبادت است و ذکر خدا و نعمت‌های او، زمینه شکر و سپاس است، چنان که غفلت از یاد خدا، مایه کفران است. ذکر یک نوع حضور قلبی است که اثرات زیادی برای ذاکر دارد، از جمله؛ باعث توکل، معرفت، شکر، توجه دائمی به خداوند و جلوگیری از لغزش و گناه، محبت نسبت به قلب هستی یعنی خداوند، امید و رجاء و... می‌شود. ذکر مقام انسان را تا جایی بالا می‌برد که می‌فرماید: تو یاد من باش، تا من هم یاد تو باشم. (فاذکرونی اذکرکم - بقره آیه 152) «وَجَنِّبْنی فیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ» خدایا ماه رمضان ما را از لغزش و گناه حفظ کن. بدبختی است که آدم در ایام سال گناه کند و ماه رمضان هم به گناه ادامه دهد. در ماه رمضان باید تمام اعضا و جوارحمان روزه باشد. اگر روزه‌ای بگیریم که چشمان، زبانمان، گوشمان، نامحرم ببیند، دروغ بگوید و غیبت بشنود، روزه‌مان «عام» می‌شود. اما به ما می‌گویند که روزه خاص بگیرید، یعنی اعضا و جوارحت هم روزه باشند. حدیث داریم؛ زمانی که روزه می‌گیرید باید گوش و چشم و پوست بدنتان هم روزه بگیرند. باید اعضا و جوارحمان هم روزه باشند تا این روزه در ما اثر بگذارد. البته یک روزه دیگر هم داریم که روزه خاص الخاص است. در این روزه، قلبمان در ماه رمضان به غیر خدا متوجه نمی‌شود. حدیث است که اگر حیوانات ذکر نگویند، اسیر دام صیاد می‌شوند. این صداهایی که از حیوانات می‌شنویم، ذکرهایی است که توسط آنان بیان می‌شد. حتی درخت و بیابان و کوه و دشت هم ذکر می‌گویند «وَارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بدَوامِهِ» خدایا روزی کن که در ماه رمضان یاد تو باشم. «ذکر»، هم یاد معنا می‌کند و هم معنای ذکر زبانی را می‌دهد. دائماً باید به یاد خدا باشم. وی می‌گوید: حدیث است که اگر حیوانات ذکر نگویند، ذکرهایی است که توسط آنان بیان می‌شد. حتی درخت و بیابان و کوه و دشت هم ذکر می‌گویند. «بِتَوْفیقِکَ یاهادِی الْمُضِلّینَ» اما به توفیق خودت ای راهنمای گمراهان. ای خدایی که گمراهان را راهنمایی می‌کنی، توفیق بده این دعاهای روز هفتم درباره ما مستجاب شود. نماز شب هشتم دو رکعت در هر رکعت حمد و ده مرتبه توحید و بعد از سلام هزار مرتبه سُبْحانَ اللّهِ.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
زیر بناهای فکری افراد، دیدگاه و عقیده ی فرد در مورد خداوند، جهان هستی، انسان، معاد و… تأثیر مستقیم بر ایمان و پای بندی او به انجام فرائض و اعمال و رفتار آنان دارد.[1]برای تقویت علاقه نوجوانان به عبادت باید نکات زیر رعایت شود:
جوان پسر

1- پیروی از سیره و روایات معصومین (علیهم السلام) توجه و عنایت ویژه ای داشته باشیم. امام علی (علیهم السلام) در رابطه با دوره جوانی می فرمایند: «با توجه به دانش کم جوان نادانی و جهل او معذور است .[2]

توجه به این فرمایش و دیگر دستورات معصومین (علیهم السلام) موجب صبر و متانت بیشتر انسان در قبال خطاها و لغزش های جوان می شود.

2- از بیانات یأس آور به طور جدی خودداری شود و لطف و رحمت و مهربانی خداوند را نسبت به همه بندگانش مخصوصا به جوانان یاد آور شویم. روان شناسان متعددی چون «راجرز» و «کمزواستیک» رفتار را متأثر از احساسات دانسته اند. طرز تلقی ها، ادراکات و احساسات، تعیین کننده رفتارند. بدین سبب اگر مربی آموزه های دینی را در قالبی مطرح سازد که فقط با احساس ترس، یأس و منفی گرائی همراه باشد، اهداف بالنده تربیتی دینی محقق نخواهد شد.[3] امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «دوست داشتن برتر از ترسیدن است».[4]

3- با محبت و توجه ویژه و اعطای هدایایی در مناسبت های مختلف، باید دل فرزندان را بیش از پیش به خود متمایل کرد تا برای جبران کمبودهای عاطفی خود به بیرون از خانه و دوستان غیر صالح پناه نبرند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) در باره ی اکرام فرزندان فرمودند: «فرزندان خود را احترام کنید و نیکو تربیت نمایید».[5]

4- از بداخلاقی و خشونت پرهیز شود. امام علی (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: «بداخلاقی دوست و خویشان را فراری می دهد و بیگانه را به بی اعتنایی و بی توجهی وا می دارد».[6]

5- تغافل نسبت به برخی از خطاهای فرزندان و وانمود نمودن بی اطلاعی از برخی اشتباهات او، چرا که در غیر این صورت حیا و خویشتن داری او نسبت به شما کاهش می یابد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «شخص عاقل نیمی از او صبر و تحمل و نیم دیگر او تغافل است».[7]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : حد المقدور از نصیحت مستقیم پرهیز شود و خواسته های خود را غیر مستقیم طرح کند. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمودند: نصیحت خشن است و بر دیگران سخت می آید». 6- حد المقدور از نصیحت مستقیم پرهیز شود و خواسته های خود را غیر مستقیم طرح کند. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمودند: نصیحت خشن است و بر دیگران سخت می آید».[8] 7- تقیّد به حضور بیشتر و صمیمانه در کنار خانواده (به ویژه پدر خانواده) به خصوص در ساعاتی که همه ی اعضاء خانواده حضور دارند که موجب مهر و صمیمیت محیط خانواده می شود. 8- انطباق کامل بین گفتار و کردار والدین و مربیان زیرا لازم است آنچه را که از دیگران می خواهیم، خود به نحو مطلوب به آن پایبند باشیم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: ”مردم را به غیر زبان (با عمل) به خیر دعوت کنید”‌.[9] 9- پرهیز از زبان تحکم، زور و تهدید و استفاده از زبان تحلیل، تفهیم و بیان حکمت احکام. زیرا عدم تبیین منطقی اسلام می تواند آسیبی باشد که به دین گریزی جوانان مسلمان منتهی شود. همانگونه که سبب دست کشیدن مسیحیان از مسیحیت و گرایش به دین اسلام عدم اقناع منطقی آنان از دینشان است.[ 10] 10- تلاش منطقی در جهت ایجاد زمینه حضور او در اماکن و مجالس مذهبی (که خالی از خرافات ها و پیرایه های غیر منطقی است) و آشنایی با چهره های موفق مذهبی میزان پایبندی او را به آموزه های دینی تقویت خواهد کرد و اگر در مناسبت های مذهبی چنین جلساتی را در منزل خویش بر پا کنید و به او نیز مسئولیتی در این مجالس بدهید بدون تأثیر نخواهد بود. 11- اگر شیوه های ملاطفت آمیز پس از مدت قابل ملاحظه ای جواب نداد آن گاه می توان از شیوه های قهرآمیز استفاده کرد، [11]: لکن باید توجه داشت که در این شیوه مانند هر شیوه ی دیگری نباید دچار افراط شویم، چرا که نتیجه ی معکوس خواهد داشت. از طرفی تا زمانی که مطمئن به مفید بودن این روش نباشیم استفاده از آن توصیه نمی شود. به همین خاطر طرد و بیرون کردن فرزند از خانه عمل شایسته ای به نظر نمی رسد. به هر حال اگر مربی و بطور خاص والدین نسبت به مسئولیتی که در تربیت فرزندشان بر عهده شان گذاشته شده کوتاهی و تقصیر نکرده باشند با این حال تأثیرگذار نبودند، نباید خود را ملامت و سرزنش نمایند چون انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم گیری ها آزاد است[12] و هر کس باید پاسخگوی اعمال خویش باشد. زبان عربى و عبادت نوجوان جوان جنگ به اعتراف اهل فن زبان عربى یکى از وسیع‏ترین و جامع‏ترین زبان‏هاى دنیاست، و در آن قابلیت های زیادی وجود دارد که معانى عمیق و دقیق را با رساترین لغات و قوى‏ترین ادبیات، بازگو کند.[13]خداوند براى سخن گفتن با بشر و بیان حقایق هستى و در نتیجه هدایت انسان‏ها از زبان عربى استفاده نموده است، از آن جا که اسلام یک دین جهانى است[14] و تشکیل امت واحد در دستور کار چنین دینى قرار دارد، همان طور که پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز در بدو تشکیل حکومت در مدینه، بین مسلمانان عقد اخوت بست و آنها را به وحدت فرا خواند. این اصل، در بسیارى از عبادت‏هاى اسلامى خود را نشان داده و تجلى پیدا کرده است. خواندن نماز و سایر عبادت‏ها به زبان عربى نیز نشانه‏اى از جهانى بودن دین اسلام است؛ زیرا جمعیتى که در یک جبهه و صف واحد قرار مى‏گیرند، ناگزیرند زبان واحدى داشته باشند تا به وسیله‏ آن با هم تفاهم کنند؛ یعنى باید علاوه بر زبان مادرى و محلى، یک زبان عمومى و جهانى هم داشته باشند؛ چراکه یقیناً وحدت چنین جمعیتى بدون یک زبان واحد، کامل نیست.[15] امروزه، عده‏اى از متفکران معتقدند: تا دنیا به صورت یک کشور در نیاید، مردم جهان روى سعادت را نخواهند دید و بدین منظور نقشه‏هایى طرح کرده‏اند و یکى از موارد برنامه‏ آنها به وجود آوردن یک زبان بین المللى و جهانى است. آیا در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) با توجه به مخاطبان اولیه ى اسلام و فرهنگ آن روز دنیا ولزوم و ضرورت هدایت انسان‏ها در طول تاریخ و رسیدن به وحدت و یک پارچگى، راهى غیر از این وجود داشت که کاملترین زبان به عنوان زبان قرآن و عبادات انتخاب گردد تا هم بیانگر معانى عمیق و حقایق لطیف باشد و هم در پرتو آن، انسان‏ها به همبستگى و حسن تفاهم اسلامى برسند؟ حال تصور کنید که اگر مثلاً در نماز جماعت مسجد الحرام در ایام حج، هر کس موظف مى‏بود اذکار نماز را به زبان محلى خودش بخواند آیا این هرج ومرج بوجود آمده، زشت و مستهجن نبود؟! البته واحد بودن زبان نماز گرچه مربوط به شکل و ظاهر نماز است، اما موجب مى‏شود باطن و روح عبادت هم محفوظ بماند یعنى اگر بنا بود که هر کس با زبان خودش نماز بخواند، احتمال تحریف و آمیخته شدن آن به خرافات و مطالب بى‏اساس که بر اثر ترجمه‏هاى غلطِ افراد غیر وارد رخ مى‏داد، منتفى نبود و خواندن قرآن به صورت معین و زبان به خصوص، روح نماز را از مبتلا شدن به چنین خطرى نگاه مى‏دارد. خداوند از طریق قرآن نازل با بشر سخن گفته است و بشر براى پاسخ به کلام خداوند باید آن را بفهمد. ائمه‏علیهم السلام از آنجا که به طور کامل قرآن را درک کرده‏اند و خود حقایق قرآنند، بهترین پاسخ رادر قالب دعاها به خداوند داده‏اند. به بیان دیگر سخن خداوند، قرآن نازل است و دعاهاى ائمه‏ (ع)، قرآن صاعد؛ قرآن سخن خداوند با بشر است و دعا سخن بشر با خداوند براى تکمیل بحث لازم است دو نکته یادآورى گردد: 1- لازم نیست حتماً دعاها به عربى خوانده شوند؛ حتى دعا در نماز به زبان فارسى جایز است، اگرچه بهتر است دعاهایى که از ائمه‏ (علیهم السلام) صادر شده‏اند با عنایت و توجه به معانى آنها، به زبان عربى باشند. مطلب زیر دلیل این امر را براى ما واضح مى‏سازد: خداوند از طریق قرآن نازل با بشر سخن گفته است و بشر براى پاسخ به کلام خداوند باید آن را بفهمد. ائمه‏علیهم السلام از آنجا که به طور کامل قرآن را درک کرده‏اند و خود حقایق قرآنند، قرآن نازل است و دعاهاى ائمه‏(علیهم السلام)، قرآن صاعد؛ قرآن سخن خداوند با بشر است و دعا سخن بشر با خداوند. از این روى دعاها همچون قرآن، مشتمل بر حقایق و معارف عمیقى هستند که زبان عربى بهترین زبان براى بازگو کردن آنهاست. 2- آنچه گفته شد به معناى بى توجهى مسلمانان به معانى اذکار در نماز و… نیست؛ بلکه بر هر مسلمان لازم است که با معناى نماز و دعاها آشنا گردد تا بفهمد با خداى خود چه مى‏گوید، و در این صورت است که اعمال او خشک و بى‏روح تلقى نخواهند شد و سکوى پرواز او به سوى ابدیت خواهند گشت. پی نوشت ها : [1] تَفَکُّرُ سَاعَةٍ اَفضَلُ مِن عِبَادَةِ سَبعِینَ سَنَةٍ، »تفسیر عیاشی، ج 2، ص 208؛ مستدرک الوسائل، ج2، ص 105. [2] نک: نرم افزار پرسمان. [3] غرر الحکم، ص 76، «جهل الشباب معذور و علمه محصور». [4] تقویت نظام خانواده، ج 1، ص 266. [5] شیخ کلینی، الکافی جلد8 ص 128. [6] مستدرک الوسائل، ج 15، ص 168؛ «اکرموا اولادکم واحسنوا آدابهم». [7] غرر الحکم، ص 435. [8] محمدی ری شهری، میزان الحکمه حدیث 14915. [9] کشف الغمة، ج3، ص 84. [10] محدث نوری، مسترک الوسائل جلد8 ص 456. [11] دکترساجدی، دین گریزی چرا، دین گرائی چه سان ؟ص 226. [12] علامه مجلسی، بحار الانوار جلد31 ص 503، «آخر الدواء الکی آخرین دارو داغ نهادن است» [13] انسان، 3 .”‌راه را به او نشان دادیم یا(راه درست را انتخاب می کندو می پیماید و)سپاسگزار است یا(منحرف می شود و)ناسپاس”‌. [14] المیزان، ج 4، ص 160 ؛ تفسیر نمونه، ج9، ص 300 و ج 13، ص 311 و ج 21، ص 8 ؛ پاسخ به پرسش‏هاى مذهبى آیت الله مکارم شیرازى و آیت الله سبحانى، ص 293. [15] اعراف، 158 – انعام، 19 – انبیاء، 107 – احزاب، 40 – سجده، 42 – ر.ک: المیزان، ج4، ص 159 – 161 .،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic