پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ماه رمضان، اقتصاد در كنار معنویت
ماه رمضان، اقتصاد در كنار معنویت


 





 
بخشی از دعاهای اهل‌بیت علیهم السلام در ماه مبارك رمضان، درخواست رزق و روزی از خداوند است. بیان این‌گونه درخواست‎های اقتصادی در كنار خواسته‎های معنوی، نشانه اهمیت اقتصاد در زندگی انسان و نقش آن در سامان دادن به امور معنوی است. در دعای ابوحمزه ثمالی می‎خوانیم: «پروردگارا! از فضل گسترده‎ات به من رزق و روزی عطا فرما!» در دعای هر روزه ماه مبارك رمضان نیز می‎خوانیم: «اللهم انی اسئلك... ان توسع علی رزقی؛ پروردگارا! از تو درخواست می‎كنی... كه به من روزی گسترده عطا فرمایی!»
بی‌شك، رزق و روزی، از امور آرامش‌بخش در وجود انسان است، چنان‌كه سعدی گفته است:
خداوند روزی، به حق مشتغل
پراكنده روزی، پراكنده دل
امام رضا علیه السلام نیز می‌فرماید: «ان الانسان اذا ادخر طعام سنته، خف ظهره و استراح؛ چون آدمی خوراك سالیانه خویش را ذخیره كند، بارش سبك می‎شود و آسایش می‎یابد».1
با فراهم بودن رزق و روزی، راه بندگی و عبادت خدا نیز هموارتر می‎شود. امام سجاد علیه السلام در دعای مكارم الاخلاق، در این‌باره می‌فرماید: «خدایا! از پی روزی می‎روم و از تو می‎خواهم، مرا در سختی‎ها و گرفتاری‎های آن كفایت فرمایی تا از بندگی تو باز نمانم!»2 در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله در این‌باره آمده است: «اللهم بارك لنا فی الخبز و لا تفرق بیننا و بینه! فلولا الخبز، صلینا و لا صمنا ولا ادینا فرائض ربنا عزوجل؛ پروردگارا! نان را بر ما مبارك گردان و میان ما و نان جدایی مینداز، كه اگر نان (غذا) نبود، بر انجام دادن نماز و روزه و واجبات پروردگارمان توانا نبودیم.»3 بنابراین، ماه مبارك رمضان هم تجلی دنیاست و هم تجلی آخرت، هم رو به سوی معنویات دارد و هم رو به سوی اقتصاد؛ زیرا در بیشتر موارد، گره‌های اقتصادی و مادی به گره‌های معنوی می‎انجامد. از این رو، دعای روزه‎دار برای گشایش اقتصادی و مادی، می‎تواند دعا برای گشایش معنوی باشد.
ماه رمضان و قرآن
قرآن كریم در ماه مبارك رمضان نازل شده است، پس ماه رمضان، ماه قرآن است. بنابراین، روزه‎دار در این ماه، بیش از هر ماه دیگر باید با قرآن مانوس باشد و با تامل و تدبر، آن را قرائت كند. نقل شده است امام خمینی رحمه الله «در ماه رمضان، هر روز ده جزء قرآن می‎خواند؛ یعنی هر سه روز، یك مرتبه قرآن ختم می‎كرد. بعضی از برادران خوشحال بودند كه دو دوره قرآن را در این ماه خوانده‎اند، ولی بعد متوجه می‎شدند كه امام، ده یا یازده دور قرآن را در طول این ماه شریف خوانده‎ است».4
«امام در ماه مبارك رمضان، وقتی نجف بودند، هر سه روز یك دوره قرآن را ختم می‎كردند و زمانی كه در جماران بودند، به خاطر كهولت سن، هر ده روز یك بار، قرآن را ختم می‎كردند. در ایام سال، ماهی یك بار قرآن را ختم می‎كردند. ایشان همواره با قرآن مانوس بودند. یك جزء قرآن را هشت قسمت كرده و هر قسمت را در زمان خاصی قرائت می‎كردند. گاهی مدت‌ها روی یك ایه قرآن، مكث می‎كردند».5
امام خمینی رحمه الله درباره اهمیت قرآن كریم می‎فرماید: «این كتاب شریف، چنانچه خود عجل الله تعالی فرجه الشریف خدا] بدان تصریح فرموده، كتاب هدایت و راهنمای سلوك انسانیت و مربی نفوس و شفای بیماری‎های قلبیه است. خدای تبارك و تعالی، به واسطه رحمت بر بندگان، این كتاب شریف را از مقام قرب و قدس خود نازل فرموده و برحسب تناسب عوالم، تنزل داده است تا در این زندان تاریك دنیا، دست انسان‌هایی كه در غل و زنجیر ارزوها و شهوات به سر می‎برند، گرفته، آنها را از حضیض نقص و ضعف و حیوانیت، به اوج كمال و قوت و انسانیت و از هم‌نشینی با شیطان، به مصاحبت با مقربین الهی برساند. از این جهت، این كتاب، كتاب دعوت به حق و سعادت است و بیان چگونگی وصول به این مقام است و انچه در آن آمده است، چیزی است كه سالك و مسافر الی‌الله را كمك می‎كند تا به مقصودی كه سزاوار آن است، برسد».6

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : روزه اولی‎ها از زیباترین و به یادماندنی‌ترین ماه‌های رمضان، ماه رمضان روزه اولی‎هاست؛ كسانی كه تازه به سن تكلیف رسیده‌اند و نخستین ماه رمضانی است كه روزه می‎گیرند. نخستین روزه، به‌ویژه برای دختر‌ها كه زودتر از پسرها به بلوغ می‎رسند و سن و سال كمتری دارند، لذت و خاطره بیشتری دارد. آنها هیچ‌گاه نخستین ماه رمضان خویش را از یاد نخواهند برد و برای آنها شیرین‎ترین ماه رمضان خواهد بود. از این رو، پدر و مادر باید برای شكل گرفتن بهترین و خاطره‌انگیزترین ماه رمضان برای فرزند نو بالغشان، همه شرایط را فراهم آورند، تا در ذهن آنان هیچ خاطره ناگواری از این ماه عزیز بر جای نماند. پدر و مادر باید زمینه‎ای فراهم كند تا فرزندش هم استراحت كافی داشته باشد و هم به اندازه كافی از غذای سالم و مقوی استفاده كند. بسیاری از بزرگان برای بلوغ فرزندشان جشن می‌گیرند تا فرزندشان را از این موهبت خداوندی آگاه كنند و فرزندشان از موقعیتی كه در آن قرار گرفته است، با خبر شود و قدر همه لحظه‎های آن را بداند. عالم بزرگ، سید بن طاووس برای فرزندش می‎نویسد: اینك ای فرزند من ـ كه خداوند بزرگ به همه اوصاف و كمال الطاف خود، تو را جمال بخشد ـ وقتی تو را به شناخت خداوند و شناخت جدت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و به شناخت عترت او آگاه كردم، شرح دریچه‎ای از دانش را كه خداوند به روی من گشود، برای تو بیان می‎كنم تا هنگام بلوغ، به محض آنكه حق‌تعالی خرد را در تو برانگیزد و آن را فرستاده خود و راهنمای تو به سوی خویش قرار دهد، تو را سودمند افتد... . پس وقتی به لحظه‎ای رسیدی كه خداوند بزرگ، تو را به كمال عقل، مشرف فرمود و به تو چنان اهلیتی داد كه با مجالست و گفت‌وگو در ساحت قدس او سربلند گردی و به طاعت مقدس حضرتش وارد شوی، تاریخ چنان لحظه‎ای را نزد خود به یاد دار و آن را برترین زمان‌های جشن زندگی خویش به شمار آور و همه ساله، وقتی عمر مباركت به آن تاریخ رسید، خدا را از نو سپاس گوی و به پیشگاه بخشنده خرد كه تو را به شرف دین و دنیا رسانده است، صدقات و خدمات تقدیم كن! اگر من در روز بلوغ تو زنده بمانم، آن روز را به خاطر مشرف شدن تو به شرف تكلیف الهی، جشن خواهم گرفت و در آن روز، به مقدار سن و سالی كه از تو گذشته، بابت هر سال، ده دینار تصدق خواهم داد... . ای فرزندم! امیدوارم خدای بزرگ، تو را مانند كسانی كه عزیزشان می‎دارد، حفظ نماید. بكوش در تاریخی كه بالغ شده‎ای، از آنجا كه خداوند، تو را با كمال عقل افرید و تشرف تكلیف ارزانی داشت، از هر چه جز یاد مولای خود فارغ باشی و به یاد داشته باشی كه او تو را می‎بیند. پس پیش از لحظه بلوغ، به غسل توبه، بدن را پاكیزه گردان و خانه دل را از آنچه تو را از مولای تو مشغول دارد، پیراسته دار و قلب و همه اعضای خود را با ادب و فروتنی در محضر خدای عزوجل آماده ساز... و اگر لحظه‎ای كه بالغ شده‎ای، با وقت نماز واجب یا نافله یا عبادتی دیگر همراه گردد، با سپاس و ثنای الهی و شادمانی و صفا و وفا با آن روبه‎رو شو. پس نعمت‎های گذشته و فعلی خود را كه داری، به یاد آور و به خاطر آور كه خداوند بزرگ، پیش از آنكه تحفه سعادت خدمتگزاری خود را به تو عنایت نماید، تو را به شرف معرفت خود رساند و آسمان‎ها و زمین را به دست قدرت خود، برای تو به وجود آورد و او این اكرام را نه در حق فرشتگان خود كرد و نه درباره هیچ یك از آفریدگان خود. پس همواره به یاد او باش و از نعمت‎های بی‎شمار او سپاس‌گزاری نما!7 پی‌نوشت‌ها: 1. محمدرضا، محمد و علی حکیمی، الحیاة، ج6، صص 180 و 181. 2. صحیفه سجادیه، دعای بیستم. 3. کلینی، کافی، صص 286 و287. 4. برداشت‌هایی از سیره امام خمینی، به کوشش: غلامعلی رجایی، ج3، ص8. 5. همان. 6. امام خمینی رحمه الله، آداب الصلوة، صص 184 و 185 (با اندکی تغیییر). 7. سید بن طاووس، کشف المحجة الثمرة المهجه، ترجمه: علی نظری منفرد، صص 158 ـ 161.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(2)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(2)


 

نویسنده:حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

تبیین «اجمال در عین كشف تفصیلی»
 

مقصود از اجمال، همان بساطت و غیر تفصیلی بودن است، نه به معنای خلاصه‎گیری و ابهام. خلاصه‎گیری از چیزی، همراه با ابهام است. برای مثال، اگر در آغاز بخش خبری گفته می‎شود: خلاصه اخبار، این خلاصه خبر، مبهم است و به شرحی نیاز دارد كه در مشروح اخبار می‎آید و ابهامش را برطرف می‌سازد. پس اجمالی كه درباره نزول قرآن در شب قدر گفته می‎شود، از این نوع نیست.
در علم اصول نیز علم اجمالی مطرح است و آن علمی است كه همراه با دو جهل باشد؛ زیرا در علم اجمالی، اصل جامع میان دو طرف معلوم است، ولی هر یك از دو طرف، مجهولند. مقصود ما این نوع اجمال نیست؛ زیرا در اجمال قرآن، هیچ‌گونه جهل و ابهامی وجود ندارد و یك‌پارچه نور و علم است كه فرمود: «و أنزلنا إلیكم نوراً مُبینا».19
اجمال در این بحث، در مقابل تركیب و تفصیل و به معنای بساطت است. برای مثال، می‎توان از ملكه اجتهادی و علمی فقیه یا حكیم نام برد. ملكه اجتهاد، امری بسیط و مجلل و بی‌تركیب و تفصیل است، ولی مسائل تفصیل فقه، همگی از آن استخراج و استنباط می‎شود و آن امر مجمل كه در قلب فقیه و حكیم وجود دارد، در عین حال كه مجمل و بسیط است، سرچشمه‎ همه‎ احكام تفصیلی فقه است.
حكیم نیز در مراحل عقل مستفاد، ملكه‎ مجملی دارد كه در عین اجمالش، همه مسائل جهان‌بینی فلسفی را دربردارد.
در شب قدر، همه آموزه‌های قرآن به طور مجمل و بسیط، مانند ملكه اجتهادی در فقه و مانند اقتدار حكیم بر جهان‌بینی فلسفی بر قلب مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله نازل گردید.
بنابراین، در قرآن كریم ممكن است دوگونه تفصیل باشد؛ یكی تفصیلی تدریجی كه در مرحله نازل قرآن است و دیگری تفصیلی كه در ضمن بساطت وجود دارد و در شب قدر نازل گردیده است. این قرآن بسیط، در عین حال كه بسیط است، همه كمالات كثیر را دارد، ولی این كمالات كثیر به نحو لف و بساطت در آن وجود دارند و در طول این كثرت، وحدت است، نه در عرض آن. چنین نیست كه اجمال و تفصیلش هم‌عرض یكدیگر باشند، بلكه یكی شامل و واجد دیگری است و بسیط است كه مفصل را در خود دارد و اگر چنین نبود، جمع بساطت و تركیب و اجمال و تفصیل از یك جنبه و در یك مرتبه ممكن نبود و منتهی به اجتماع نقیضین می‎گشت.

زمان شب قدر



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : در قرآن كریم، زمان دقیق شب قدر مشخص نشده و فقط آن را ظرف نزول قرآن، تنزل فرشتگان و برتر از هزار ماه برشمرده است. روایت‌های نبوی و ولوی نیز هماره این شب را میان چند شب مردد گذاشته و زمان دقیق آن را معیّن نكرده‎اند. با توجه به اینكه ظرف نزول قرآن در برخی آیات، ماه رمضان (شَهرُ رَمَضانَ الّذی اُنزِلَ فیهِ القُرآن)20 و در آیه‌ای دیگر، شب قدر (إنّا أَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر)21 بیان شده است، می‎توان نتیجه گرفت شب قدر باید در ماه مبارك رمضان باشد، ولی همچنان، در زمان دقیق آن میان شب نوزدهم، بیست و یكم و بیست و سوم تردید وجود دارد. صلوة وسطی در آیه‎ كریمه‎ «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الوُسطی»22 نیز به گفته برخی مفسران، مانند اسم اعظم الهی، ولیّ خدا، شب قدر و زمان استجابت دعا در روز جمعه، پنهان است و راز پنهان ماندن آن، ترغیب به اهتمام مسلمانان به همه‎ نمازهای روزانه است، 23 همچنان‎ كه راز پنهان ماندن شب قدر، اهتمام به شب‌زنده‎داری و نیایش شبانه در دیگر شب‌ها و بهره‎برداری از بركات آن است، چنان‌كه ولیّ خدا در میان مردم نهفته است، تا هیچ انسانی را تحقیر نكنیم و از خواندن هیچ یك از اسمای ذات اقدس الهی غافل نباشیم شاید همان نام شریف، اسم اعظم پروردگار باشد و از دعا كردن در هیچ ساعتی كوتاهی نكنیم؛ شاید آن ساعت، زمان استجابت قطعی دعا باشد. شیخ بهائی قدس سره در این باره چنین سروده است: چون شب قدر از همه مستور شد لاجرم از پای تا سر، نور شد اسم اعظم كه كس نشناسدش سروری بر «كلّ اسمٍ» باشدش24 بركت زمان، در گرو متزمن بوده و منزلت لیله‎ مباركه‎ قدر، مرهون بركت و ارج قرآن كریم است. از این‌رو، اگر انسانی به مقدار میسور، قرآن را شناخت، از شب قدر نیز آگاه خواهد شد و آن را ادراك می‎كند؛ زیرا شناخت فرع، پس از شناخت اصل، آسان است. شاید راز اختلاف نصوص در تعیین لیله قدر، به اختلاف درجات تقدیر یا به اختلاف احوال سالكان شاهد بازگردد كه هریك به خودی خود، گاهی در معرض نفحه‎ قدس قرار می‌گیرند و در آن فرصت، از قرآن بهره می‎برند و در آن ظرف، لیله قدر مشهودشان می‎گردد. بر همین اساس، صاحب فتوحات می‎گوید: «شب قدر در طی سال دور می‎زند؛ زیرا من گاهی او را در ماه شعبان دیدم و گاهی در ماه ربیع و زمانی در ماه رمضان یافتم و اكثر فرصت‌هایی كه او را می‎دیدم، همانا ماه رمضان و در دهه آخر او بود و یك بار او را در دهه دوم رمضان در غیر شب وتر یافتم؛ چنان‌كه در شب وتر هم مشاهده نمودم».25 هر اندازه سالك از حقایق قرآن آگاه گردد، به همان اندازه از فیوضات لیله قدر بهره‎مند می‎شود؛ زیرا درجات نهایی شب قدر تعیین نشد؛ بلكه فقط افضل بودن او از هزار ماه بیان شد؛ «لَیلَةُ القدر خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ» (قدر: 3) و خداوند شب قدر را برتر از هزار ماه قرار داد؛ نه برابر آن و مقدار برتری آن را هم روشن نكرد.26 اساس سلوك، همانا سیر در منازل نفس است و حركت‌های جوهری به‌ویژه حركت تكاملی نفسِ زمان، مانند مسافت از عوارض تحلیلی حركت و متحرك است و غیر از تغایر مفهومی و تمایز عنوانی، در خارج از ظرف تحلیل جدای از هم نیستند. بنابراین، حقیقت ماه، به‌ویژه ماه رمضان كه آغاز سال سالكان است، به‌ویژه شب قدر كه مانند جهش در امتداد سیر، ظهور می‎كند، بیرون از حقیقت نفس متكامل نیست. صاحب فتوحات در این‌باره می‎فرماید: «و اعلم أنّ الشهر هنا بالإعتبار الحقیقی هو العبد الكامل... فإذا انتهی سمّی شهراً علی الحقیقه لأنه قد استوفی السیر و استأنف سیراً آخر... كما أن العبد یمشی فی منازل الأسماء الألهیه و هی تسعه و تسعون، التاسع و التسعون منها الوسیله و لیست إلاّ لمحمّد صلی الله علیه و آله ...».27 گفتنی است برای آنكه تمام روزها و شب‌های سال، فیض ظرفیت چنین رخداد مباركی را ادراك كنند، تقدیر امور و تنزل معانی قرآن و مفاهیم عالی آن، برابر ماه‌های قمری توزیع شده است تا با تنوع و تحول همراه باشد و تمام شب‌های سال، از نظر گردش جام تقدیر و كأس تنزیل و مُناوله آن بهره‎مند گردند و فیض سیال الهی راكد نگردد و اگر برابر سال شمسی تنظیم می‎شد، چنین اداره كأسی و چنان مناوله‎ای ممكن نبود. فضیلت فرا زمانی شب قدر مراد از فضیلت در این مباحث، شدت درجه وجود یا تأكید درجه ظهور است. بنابراین، اثر وجودی لیله قدر كه برتر از هزار ماه است، این خواهد بود كه با آن عیار می‎توان طی زمان كرد؛ چنان‌كه می‎توان طی زمین كرد. اگر سالكی به مقدار توان و استعداد، از حقیقت قرآن سهمی برد، توان پیمودن مسافت‌های طولانی و زمان‌بر ‌را در كوتاه‎ترین مدت دارد (قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتیكَ بِهِ قَبلَ أن یَرَتَدَّ إِلَیكَ طَرفُك)28 و در بیان شواهد آن به نقل برخی ره‎توشه‎های شاگردان قرآن ناطق، بسنده می‌كنیم؛ زیرا آن بزرگان، یعنی اهل‌بیت‌ عصمت و طهارت علیهم السلام، برتر از آن هستند كه با مسئله طی مسافت طولانی، در كمتر از چشم به هم زدن و مانند آن شناخته شوند. جناب شعرانی (رضوان الله تعالی علیه) در پایان كتاب الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الأكابر كه تلخیص فتوحات مكیه ابن‎عربی است، می‌نویسد: «این كتاب را با سپاس الهی، در كمتر از یك ماه تألیف كردم و برای همه مباحث آن، فتوحات را مطالعه می‎كردم... و هر روز بیش از دوبار همه مجلدات آن را از نظر می‎گذراندم».29 آشنایان به گستردگی آن كتاب عظیم فخیم می‎دانند كه مطالعه آن بدون طی زمان، ممكن نیست. بهترین رهاورد شب قدر‎ بهترین رهاورد شب قدر، ‌سلامت از آسیب رخدادهای ناگوار و گزند وسوسه ابلیس یا فرمانروایی نفس اماره به سوء است. بیداران شب قدر، از چنین نعمت ویژه كه از ارزشمندترین زادراه فرشتگان است، بهره‌ای می‌برند: (سلام هیَ حتی مطلع الفجر). (قدر: 5) پایان كار صاحب‌دلان سالم‌قلب و نتیجه سیر صاحب نظران سالم دل و عاقبت حركت صاحب‌بصران سالم‌روح، ورود به دارالسلام است كه خداوند منان داعی و هادی و میزبان آن است (و الله یدعوا الی دار السلام).30 پی‌نوشت‌ها: 19. نک: نساء: 174. 20. نک: بقره: 185. 21. نک: قدر: 1. 22. نک: بقره: 238. 23. وسائل الشیعه، ج4، ص23؛ الجامع لاحکام القرآن، ج3، صص193و 194. 24. کلیات شیخ بهایی، ص7 (نان و حلوا). 25. فتوحات مکیه، ج1، ص658. 26. همان. 27. همان. 28. نک: نمل: 40. 29. الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الاکابر، ص201. 30. نک: یونس: 25.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(5)
بر سفره رنگین رمضان(5)


 





 
ماه رمضان، از طعام مادی تا طعام معنوی
براساس سخنان بزرگان، همانگونه كه جسم انسان به غذای مادی نیاز دارد، روح او به غذای معنوی محتاج است. همانگونه كه اگر به جسم انسان برای مدتی غذا نرسد، خواهد مرد، روح او نیز بر اثر بازماندن از غذای روحی و ملكوتی، خواهد مرد. به تعبیر مولوی:
بریان نخورم كه هم زیان است
من نور خورم كه قوت جان است1
فیلسوف شرق، ملاصدرای شیرازی، درباره غذای ملكوتی كه برای انسان، لطیف و از جنس نور است، می‎گوید:
خداوند بزرگ، به پیغمبر خویش ـ كه پیغمبر همه جهانیان است ـ فرمود: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛ بر اساس حكمت و پند دادن نیكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با مخالفان به طریقی كه نیكوتر است، مجادله كن!» (نحل: 125) بدان كه این خواندن، خواندن به سوی قرآن است؛ چرا كه آن به منزله طعامی معنوی و خوانی آسمانی است كه از آسمان به زمین فرود آمده و در آن غذاهایی از آسمان جهان عقول موجود است و در آن، برای هر گروهی از انسان به اندازه گنجایش آنها غذاهایی معنوی آماده شده است. برای توده مردم، رزقی مشخص و بهره‎ای معین است و برای خاصان نیز غذاهایی لطیف و میوه‎هایی آسمانی است كه نه تمام می‎شود و نه مانعی برای خوردن آنها وجود دارد.2
بنابراین، همانگونه كه خداوند برای انسان خوان زمینی قرار داده، خوان آسمانی نیز برای او گسترده و همانگونه كه وجود مادی او به طعام مادی نیازمند است، وجود معنوی او نیز به طعام معنوی نیاز دارد. البته این طعام معنوی و مائده آسمانی، در دسترس همگان نیست و بهره یافتن از آن، نیازمند شرایطی روحی است. دهان مادی در فرصت‎هایی چون ماه مبارك رمضان، از غذا و طعام بسته و شخص از پرخوری و شكم‌پرستی دور می‌شود، تا بر اثر آن، دهان معنوی باز و آدمی خورنده لقمه‎های راز و مائده آسمانی گردد. به تعبیر زیبای مولوی:

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : این دهان بستی، دهانی باز شد تا خورنده، لقمه‎های راز شد چند خوردی چرب و شیرین از طعام امتحان كن چند روزی در صیام دست بردار از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی كن شتاب گر تو این انبان ز نان خالی كنی پُر زگوهرهای اجلالی كنی طفل جان از شیر شیطان بازدار بعد از آنش با مَلَك انباز3 دار محی‌الدین بن عربی می‎نویسد: در روایت، خدواند، لقا و دیدارش را به منزله افطار روزه‎دار و غذای معنوی او قرار داده است، چنان‌كه در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله می‎خوانیم: «للصائم فرحتان؛ فرحه عند فطره و فرحه عند لقاء ربه؛ روزه‎دار را دو سرور و خوشحالی است: یكی خوشحالی هنگام افطارش و دیگری هنگام دیدار پروردگارش.» اما خوشحالی افطار روزه‎دار از آن جهت است كه از غذای طبیعی می‎خورد و آن غذای جسمانی اوست؛ چرا كه روزی‌دهنده خداست و اما خوشحالی ملاقات پروردگارش، غذای حقیقی اوست كه بقایش بدان بستگی دارد».4 خداوند و پذیرایی از جنس گرسنگی در ماه مبارك رمضان، خداوند، میزبان و روزه‎دار، مهمان اوست و در اینكه خداوند بهترین میزبان است، تردیدی نیست. پرسش این است كه آیا پذیرایی خدا مانند پذیرایی بندگان از یكدیگر در مهمانی‎هاست یا تفاوت دارد‎؟ شكی نیست كه جنس پذیرایی خداوند از روزه‎دار، با پذیرایی بندگان از یكدیگر متفاوت است. آنجا كه گرسنگی، سرچشمه بركات جسمانی و روحی است و سلامت جسم و روح روزه‎دار را تضمین می‎كند و «خورش مؤمن و غذای روح و خوراك قلب است»، 5 یكی از بهترین پذیرایی خداوند از بندگان روزه‌دارش، گرسنگی دادن به آنهاست. استاد اخلاق، مرحوم آیت‎الله علی قاضی می‎فرمود: در زمان یكی از پیامبران گذشته، سه نفر رفیق، گذرشان به دیار غربت افتاد. شب فرا رسید و هر یك از آنها برای تحصیل غذا به گوشه‎ای از شهر رفتند و به یكدیگر قول دادند كه فردا در وقت و مكان معین، یكدیگر را ببینند، اما دو نفر از آنها هر كدام، مهمان شخصی شدند و چون سومی جایی نداشت، با خود گفت: من به عبادتگاه عجل الله تعالی فرجه الشریف و مسجد] می‎روم و مهمان خدا می‎شوم. و تا صبح در آنجا به سر برد و همچنان گرسنه باقی ماند. صبحدم در میعادگاه، هر سه نفر حضور یافتند و هر یك سرگذشت خود را بیان كردند. از سوی خداوند به پیامبر آن زمان وحی رسید كه به آن مهمان عزیز ما بگو: ما مهمانی او را قبول كردیم و خود، میزبان او شدیم و برای او درصدد تهیه بهترین غذاها برآمدیم، لكن در خزانه غیب خود، تفحص كردیم و بهتر از گرسنگی، غذایی برای او نیافتیم.6 روزه‎دار و بوی خوش دهانش انسان در تنگنای حواس مادی گرفتار و دانشش اندك و ناچیز است. از این‌رو، در بسیاری از موارد، قضاوت‌ و داوری وی درباره رویدادها و آنچه در ظاهر می‌بیند، با داوری پروردگار در این‌باره متفاوت است. چه بسا امور خوشایند ما، ناخوشایند پروردگار است و ای بسا كارهایی كه انجام دادن آن برای ما تلخ و ناگوار است، در پیشگاه خداوند، شیرین و گواراست و چه بسا اموری كه برای ما زیباست، برای آفریدگار، زشت و نازیباست. بر همین اساس، ای بسا ما از بوی دهان روزه‎دار، بیزار و روی‌گردانیم، در حالی كه این بو نزد خداوند، از مشك، خوشبوتر است. امام صادق علیه السلام در این‌باره فرمود: خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی فرستاد كه چرا با من مناجات نمی‎كنی؟ عرض كرد: خدایا! روزه دارم و در حال روزه، دهان، خیلی معطر نیست. خداوند فرمود: ای موسی! بوی دهان روزه‎دار نزد من، از مشك خوشبوتر است.»7 در كلامی دیگر از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: اگر كسی در روز گرمی روزه بگیرد و تشنه شود، خدای سبحان هزار فرشته را موكل می‎كند تا چهره او را مسح كنند و تا هنگام افطار به او بشارت دهند و هنگام افطار، خداوند می‎فرماید: «ما اطیب ریحك و روحك! یا ملائكتی اشهدوا انی غفرت له؛ عجب عطری و چه بوی خوبی داری! ای فرشتگان من! شاهد باشید كه اورا آمرزیدم.8 «انسانی كه می‎خواهد در آن عالم معطر باشد، باید بداند كه آنجا دیگر سخن از آهو و نافه آهو نیست كه عطری داشته باشد. آنجا روزه است كه انسان را معطر می‎كند. باطن روزه به صورت عطر ظهور می‎كند؛ آن هم در سطح بدن و اما مافوق آن را خدای سبحان می‎داند كه چیست. اگر خداوند چیزی را به عظمت بستاید، دیگر نمی‎شود آن را به نافه آهو و مشك نافه او همانند كرد كه مشك، چیزی نیست جز برآمده از بعضی از خون غزال و با عطری كه خدای سبحان از آن تعریف می‎كند، قابل قیاس نخواهد بود».9 محی‌الدین ابن عربی در این‌باره سخنی شنیدنی دارد. وی می‎گوید: اینكه در روایت فرمود: «بوی دهان روزه‎دار از بوی مشك خوشبوتر است»، از آن روست كه بوی مشك، امری وجودی است و شامه ما آن را درك می‎كند و كسی كه دارای مزاج سالم و معتدلی باشد، از آن لذت می‎برد، اما اینكه بوی دهن روزه‎دار در نزد خدا خوشبوتر از مشك است و برای ما این‌گونه نیست، برای این است كه فراتر از ادراك شامه ماست و ادراك بوها از سوی خداوند، با ادراك بوها از سوی ما حتی فرشتگان متفاوت است. بنابراین، شگفت نیست كه چیزی نزد ما و حتی نزد فرشتگان بدبو باشد، ولی نزد خداوند، خوشبو باشد و برای من در این‌باره واقعه‎ای است كه آن را نقل می‌كنم و آن اینكه: من نزد موسی بن محمد در حرم مكه بودم و او در آنجا اذان‎گو بود. غذایی داشت كه از بوی آن هر كس استشمام می‎كرد، اذیت می‎شد و من در خبری نبوی دیده بودم كه فرشتگان، از انچه آدمیان اذیت می‎شوند، اذیت می‎گردند و دین مقدس، نهی كرد كه كسی با بوی پیاز و تره به مساجد نزدیك شود. من آن شب آنجا ماندم و قصد داشتم به آن مرد بگویم كه آن غذا را از مسجد بیرون ببرد. همان شب خواب دیدم كه حق‌تعالی به من فرمود: «چیزی درباره غذا به او مگو؛ زیرا بوی آن نزد ما، مانند بویش نزد شما نیست.» چون صبح شد، موسی بن محمد، طبق عادتش نزد من آمد و من انچه را در خواب دیدم، برایش نقل كردم. او گریست و سجده شكر به جا آورد و سپس به من گفت: ای سرور من! با این همه، ادب نگه داشتن برای شرع، سزاوارتر است و آن غذا را از مسجد بیرون برد.10 پاداش روزه، از بهشت تا بهشت‌آفرین عبادت‌كنندگان خدا گوناگونند. برخی خدا را می‎پرستند، تا گرفتار دوزخ نگردند، برخی‎ او را عبادت می‎كنند تا به بهشت درآیند، ولی گروهی خداوند را فقط برای او و رسیدن به بهشت دیدار و قرب به او می‎پرستند. این گروه، فراتر از ترس دوزخ و طمع بهشت و فقط به عشق و شوق پروردگار، او را عبادت می‎كنند و اگر دوزخ و بهشتی نبود، همچنان عاشقانه خدا را می‎پرستیدند. در حكایت است كه: عیسی مسیح علیه السلام روزی از كنار سه مرد می‌گذشت كه نزار شده بودند و رنگ بر رخسار نداشتند. از آنها پرسید: «چگونه به این روز افتاده‎اید؟» گفتند: «دلیل آن خوف از آتش دوزخ است.» آن حضرت فرمود: «خداوند به یقین، به خائفان امنیت ارزانی می‎دارد.» سپس عیسی مسیح علیه السلام سه مرد دیگر را دید كه نزارتر و رنگ‌پریده‎تر بودند. از آنها پرسید: «چه چیزی شما را به این حال گرفتار كرده است؟» گفتند: «شوق بهشت.» آن حضرت فرمود: «امید است خداوند آنچه را بدان امید دارید، به شما ارزانی دارد.» سرانجام، عیسی مسیح علیه السلام بر سه مرد دیگر گذشت كه نحیف‎تر از دو گروه قبل بودند و چهره‎هایشان مانند آیینه می‎درخشید. آنها در پاسخ به این پرسش عیسی مسیح علیه السلام كه «چگونه به این حال درآمده‎اید؟» گفتند: «ما خداوند را دوست داریم و او را از سر عشق و نه از خوف دوزخ و امید به بهشت می‎پرستیم.» آن حضرت فرمود: «شما از مقربان هستید، شما از مقربان هستید».11 با نگاهی به دعاهای ماه مبارك رمضان درمی‎یابیم در برخی دعاها، سخن از تمنای رهایی از دوزخ و درآمدن به بهشت نیست، بلكه سخن از جمال و جلال خداست و اینكه شخص، فقط قرب خدا را می‎خواهد و فقط به او می‎اندیشد. ماه رمضان، ماه آزادی آزاد نخوانند گرفتار هوا را گر صاحب صد دل چو صنوبر شده باشد صائب تبریزی ماه مبارك رمضان، بهترین فرصت برای آزادی و رهایی است. آن‌كه در اسارت خواسته‎های نفس و زیاده‎خواهی‎های آن به سر می‎برد، آزاد نیست. ماه رمضان، ماه آزادپروری است؛ زیرا بیشترین تأثیر را در رهایی انسان از دام هواهای نفس دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه‎ای در آخرین جمعه ماه شعبان، درباره آثار و بركات ماه مبارك رمضان فرمود: «یا ایها الناس أن انفسكم مرهونه باعمالكم ففكوها باستغفاركم؛ مردم! جان‌هایتان در گرو و اسارت عملكردهای عجل الله تعالی فرجه الشریف ناشایست] شماست. پس با استغفار، آن را عجل الله تعالی فرجه الشریف از این اسارت] رها كنید.»11 در حقیقت، در این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله راهكاری برای آزادی از هواهای نفس بیان شده است. «باری، معصومان علیهم السلام در بسیاری از كلمات به ما اموختند كه آزاد بشوید و آزاد باشید. البته آزاد شدن از دشمن بیرونی، چندان مهم نیست. آنچه مهم است، آزاد شدن از دشمن درونی است. راه تشخیص اینكه شخص، بنده است یا آزاد نیز این است كه اگر به دلخواه خود عمل می‎كنیم، معلوم می‎شود در قفس هوای نفس و آز و طمع زندانی هستیم و اگر به خواسته خدای سبحان عمل كنیم، آزاد هستیم. از برجسته‎ترین وظایف در ماه مبارك رمضان، آزاد شدن و رهیدن است. راه آزادی نیز استغفار و طلب آمرزش است. كسانی كه گرفتار اسارت نفس هستند، هم میل به ماندن در دنیا دارند و هم از رها شدن می‎ترسند. اسلام این دو اصل را محكوم و دو اصل دیگر را جانشین آن كرده است: یكی اینكه به طبیعت دل نبندید و دیگر آنكه از ماورای طبیعت نترسید و ماه مبارك رمضان، یكی از بهترین فرصت‎هاست كه اصل آزادی تحقق یابد و انسان روزه‌دار به مقام والای آزادگی و در جمع آزادگان راه یابد».12 پی‌نوشت‌ها: 1. مولوی، کلیات شمس تبریزی، ص 115. 2. صدرالمتألهین شیرازی، مفاتیح الغیب، ترجمه و تعلیق: محمد خواجوی، صص399 و 400. 3. شریک. 4. الفتوحات المکیة، ج 2، ص 322 (باب 69). 5. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‎خوانیم: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب؛ گرسنگی، خورش مؤمن و غذای روح و طعام قلب است.» سید محمدحسین طهرانی، رساله لب اللباب، ص127. 6. سید محمدحسین طهرانی، صص 128 و 129. 7. محمدتقی مجلسی، روضة المتقین. (شرح من لایحضره الفقیه، ج3، ص 229.) 8. همان. 9. حکمت عبادات، صص 141 و 142. 10. الفتوحات المکیة، ج 3، ص 64 (باب هفتاد و یکم). 11. آنه ماری شیمل، عیسی و مریم در عرفان اسلامی، ترجمه و تحقیق: محمدحسین خواجه‌زاده، ص53. 11. شیخ صدوق، امالی، ص 85 (مجلس 20)، ح4. 12. حکمت عبادات، صص 129 و 130،
لینک های مرتبط :
.غیبت در کلام امام باقر(ع)
  شمار روایاتی که امام باقر(ع) درباره ی غیبت فرموده اند، بیشتر از روایات امامان پیشین ایشان است.اگر چه تعداد این روایت ها قابل توجه است، اما با دقت دراسناد روایات متوجه می شویم که نفراتی که بی واسطه از امام باقر روایت کرده اند، انگشت شمارند واین تعدّدها مرهون تعدد راویان طبقات بعدی است. اسامی راویان بی واسطه از امام باقر، به ترتیب الفبا، عبارت اند از:
إبراهیم ابن عمر الیمانی،(1) أبوبصیر (هفت روایت)،(2) أبوجارود (دو روایت)، (3) ام هانی (سه روایت)، (4) جابر،(5) زرارة (سه روایت)، (6) عبدالمک بن أعین(7) ومحمد بن مسلم الثقفی(8) ومعروف بن خربوذ.(9)
غیر از ام هانی - که ناشناخته است - بقیه افراد از بزرگان ومعتمدان امام باقر وشیعه هستند. چهار نفر از ایشان درشمار گروه اول از اصحاب اجماع هستند. البته زیاد بن منذر ابوالجارود نیز درامامی بودن وزیدی بودنش تردید است، ولی می توان وثاقت وملازمتش با امام باقر را پذیرفت.هر چند ام هانی وبعضی از اسامی سند روایتش ناشناخته اند، اما به نظر می رسد که کلینی وصدوق روایت او را به عنوان دلیل نیاورده اند، بلکه به دید مؤید به آن نگریسته اند؛ چه این که روایات دیگری را در ابواب مربوط با اسناد معتبر گزارش کرده اند.
گذشته از روایات ام هانی، دیگر گزارش های متعدد فوق اطمینان به صدور را همراه دارد، اما قراین مختلف، بیانگر آن است که از جهت کمی، این گونه روایات درمحافل فوق العاده خاص وبرای خواص بیان شده است. ودلیل متقنی از بیان عمومی مباحث غیبت در دست نیست.






به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب


نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها : بررسی محتوایی 1. دربیشتر این روایات- چنان که شیوه ی اهل بیت بوده - از حجت غایب با عنوان «قائم» یاد شده است. روایات این دوران بیانگر آن است که اعتقاد به قائم دربین شیعه ریشه دوانیده است، اما این که قائم کیست وقیامش درچه زمانی است، مورد سؤال بوده است؛ حتی درمواردی گمان راویان این است که چه بسا قائم خودِ امام باقر است واز ایشان دراین باره پرسش می کنند. گاهی نیز امام پنجم با عنوان «غلام: جوان»، (10) «صاحب هذا الامر»(11) ویا «مهدی» (12) از ایشان یاد می کنند. 2. مفاد روایات گویای حقایقی از غیبت است واین نخستین باری است که اهل بیت به زوایای گوناگونی از غیبت می پردازند؛ مثلاً در روایت امام باقر وجود وحتمیت غیبت وهمراهی آن با سرگردانی وحیرت شیعیان بیان شده است(13) وگفته شده که قیام به یقین، پس از غیبت خواهد بود، (14) وقائم دوغیبت پیش رو دارد.(15) وحتی به سال غیبت نیز اشاره شده است. (16) همچنین، از چرایی غیبت نیز امام سخن گفته اند.(17) 3.به نظر می رسد که درمیان این روایات ظهوروقیام نزدیک جلوه داده شده است، به گونه ای که امام به مخاطبان خود می گوید: «إن أدرکت زمانه قرت عینک».(18) «إذا سمعتم به فأتوه ولو حبوا علی الثلج»، (19) «یا طوبی لک إن أدرکتیه، ویا طوبی لمن أدرکه».(20) هر چند می توان احتمال داد که شیوه سخن گفتن، چنین اقتضایی داشته است وضرورتاً تلازمی با زمان قیام ندارد. 4. دریکی از روایات امام باقر آمده است که «صاحب هذا الامر» دارای سننی از پیامبران است؛ سنت به ارث برده او از یوسف «السجن والغیبة»(21)است.آوردن عبارت «سجن»، با تمام روایات مشابه، حتی از امام باقر، سازگار نیست . دواحتمال قابل تأمل است؛ اول آن که در سند این روایت، نام دوتن از واقفیان دیده می شود: «حسن به علی بن أبی حمزة از رؤسا وبزرگان واقفی» و«عبد الله بن جبلة». بعید نیست آنان برای اثبات قائم بودن امام کاظم از مسأله ی زندان ایشان سوء استفاده کرده باشند و روایات را این گونه تحریف کرده باشند.احتمال دوم، آن است که تصحیف رخ داده است وعبارت «الحیرة» تبدیل به «السجن» شده باشد. مؤید این نکته، روایات مشابه است، بویژه آن که بعضی از آنها را همین راوی (ابو بصیر) از امام باقر (ع) روایت کرده است: و روی أبوبصیر، عن أبی جعفر(ع) قال: فی القائم شبه من یوسف، قلت: وما هو؟ قال: الحیرة والغیبة.(22) اکنون متن کامل یکی از روایات امام باقر (ع) را می خوانیم: زراره گوید از امام باقر شنیدم که می فرمود: برای قائم غیبتی است، پیش از آن که ظهور کند. پرسیدم که دلیل غیبتش چیست؟ فرمود: می هراسد -وبه شکمش اشاره کرد -زراره گفت: مقصود، کشتن است.(23) بنابرآنچه گذشت، تردیدی نیست که بحث غیبت درعصر امام باقر مطرح شده است، ولی باید توجه داشت که این آغازین بیانات امامان دراین باره باخواص جامعه شیعی است.دانشمندان شیعه نیز هنوز تصوری درست از غیبت نداشتند واین بسیار طبیعی است؛ چرا که تا عصر امام باقر هیچ زمانی نبوده که شیعیان از ارتباط با امام به طور کامل محروم باشند. از این رو، لذا اگر کسانی همچون زراره نیز از هضم مسأله ی غیبت در آغاز آگاهی از آن، متعجب می شوند، ایرادی برآنها نیست.(24) 2. غیبت در کلام صادق آل محمد(ع) مسأله ی غیبت درعصر امام صادق(ع)، بیش از دوران های پیش مطرح گردید . فزونی روایات، تعدد راویان وگوناگونی روایات، بیانگر آن است که مطالب مربوط به غیبت برای بیشتر خواص، تقریباً روشن شده بود ودرمیان راویان گفتگوهایی درباره ی این مسأله دیده می شود. بی تردید، شرایط سیاسی این دوران تأثیر مستقیمی درگسترش این مباحث داشته است؛ چه این که نازعات موجود بین عباسیان وامویان سبب شده بود شیعیان درناملایمات پیش آمده انتظار قیام قائم را در میان آل محمد داشته باشند.ودرمواردی هم از امام صادق درخواست قیام می کنند.گذشته از مردم کوفه- که دراین دوران، بسیاری از شیعیان آن، در ارادت به اهل بیت زبانزد هستند، حتی شیعیان خراسان نیز - که در دوردست ترین مکان های بلاد اسلامی به سر می برند- بی صبرانه درانتظار قیام قائم هستند.(25) درچنین فضایی باید امام، شیعیان را از غیبت پیش از قیام آگاه کند وبه آنان بگوید که غیبت قائم حتمی است وعلائمی دیگر از قائم را هویدا سازد. درروایاتی با عبارت «لابد» از وقوع غیبت یاد شده که به نظر می رسد به همین منظور است.(26) بررسی سندی تعداد راویان روایات غیبت از امام صادق(ع) چشمگیر است.اسامی این افراد، به ترتیب الفبا، چنین است: أبوبصیر، (27) إسحاق بن عمار، (28) حازم بن حبیب، (29) حماد بن عبدالکریم الجلاب، (30) حمیری، (31) زرارة بن أعین، (32) زید الشحام، (33) سدیر الصیرفی، (34) صفوان بن مهران، (35) عبدالاعلی مولی آل سام، (36) عبدالرحمن بن سیابة، (37) عبدالله بن أبی یعفور، (38) عبدالله بن الفضل الهاشمی، (39) عبدالله بن سنا، (40) عبید بن زرارة، (41) علی بن عمر بن علی بن الحسین، (42) محمد بن مسلم الثقفی، (43) مسعدة بن صدقة، (44) مفضل بن عمر، (45) هشام بن الحکم، (46) یحیی بن أبی القاسم، (47) ویمان التمار.(48) درمیان این راویان، زرارة بن أعین ومفضل بن عمر وپس از این دو، ابو بصیر بیشترین حدیث غیبت را از امام صادق نقل کرده اند. سه راوی نیز به صورت مشترک، از صادقین(ع) روایات غیبت را گزارش کرده اند که عبارت اند از: أبوبصیر، زرارة ومحمد بن مسلم ثقفی.شاید همین اشتراک ها سبب شده بعضی از روایات - که از جهت متنی یکی است- در نقلی به امام باقر ودر نقل دیگر به امام صادق نسبت داده شود؛ به عنوان نمونه به این متن توجه کنید: ...عن ابنی بُکیر، عَن زُرَارَةَ قالَ: سَمِعتُ أبا عَبدِاللهِ(ع) یقُولُ: إنَّ لِلقَائِمِ غَیبَةً قَبلَ أن یقُومَ إنَّهُ یخَافُ وَأومَاً بِیدِهِ إِلَی بَطنِهِ یعنِی القَتل؛ (49) زراره گوید: شنیدم می فرمود: به راستی قائم(عج) پیش از آن که قیام کند، غیبتی دارد؛ زیرا برجان خود می ترسد وبا دستش اشاره به شکمش کرد، یعنی از کشتن. متن حدیث فوق در حدود نُه بار از زراره با اسناد مختلف، درکتاب های گوناگون نقل شده است.(50) تعدد نقل یک متن واحد قابل بررسی است. مطلب آخر، این که در اسناد روایات امام صادق در مسأله ی غیبت، تعداد قابل توجهی از اسناد صحیح ویا موثق هستند؛ به گونه ای که یقین به صدور حاصل گردیده وافزون برآن، خواننده اطمینان می کند که بنای امام آن بوده که مباحث غیبت را پررنگ تر از گذشته بیان نماید. بن مایه های غیبت امام عصر علیه السلام در روایات(2) موضوعا ت روایات تنوع مطالب موجود در روایات امام صادق گویای آن است که آن حضرت به زوایای مختلفی از غیبت اشاره کرده اند تا بدین روش مخاطبان را از چند و چون غیبت آگاه ساخته وزمینه ی آمادگی برای مدتی به دور از امام زیستن را فراهم آورند. موضوعات اصلی در روایات آن امام را می توان در موضوعات زیر مشاهده کرد: 1. وقوع یقینی غیبت، (51) 2. اوصاف غیبت:( مانند طولانی بودن دوران غیبت، (52) دوگانه بودن آن، (53) عدم دستیابی به امام، (54) حیرت وگرفتاری های شیعه د رعصر غیبت)، (55) 3. بن مایه های غیبت در ادیان پیشین، (56) 4. چرایی غیبت. (57) درنگی در روایات امام ششم - به نظر می رسد که مباحث غیبت در دوره ی طولانی امامت امام صادق به تدریج، بیان شده است. درابتدا، می گوید اصل غیبت را انکار نکنید:«إن بلغکم عن صاحب هذا الامر غیبة فلا تنکروها». نظیر این مطلب را امام هم به محمد بن مسلم (58) وهم به ابوبصیر(59) فرموده است، اما در دوره های بعدی، امام به حتمیت آن تصریح وقاطعانه می فرمودند:«إن لصاحب هذا الامر غیبتة لابد منها یرتاب فیها کل مبطل».(60) ودرنهایت، به بیان زوایای گوناگون این رخداد عظیم اشاره می کنند. - روایات مربوط به غیبت از اجداد امام صادق در دست، حداقل، خواص بوده است؛ چه این که حمیری به امام می گوید: «فقلت له: یا ابن رسول الله! قد روی لنا أخبار عن آبائک فی الغیبة وصحة کونها، فأخبرنی بمن تقع».(61) بنابراین، حمیری رخداد غیبت را مسلّم دانسته و تنها می پرسد که: (فأخبرنی بمن تقع؟) - به نظر می رسد که از مهم ترین مأموریت های امام، آماده سازی شیعه برای غیبت بوده است؛ چه این که امام برای نیل به این هدف بزرگ، از فرصت ها به خوبی بهره برداری کرده اند؛ مثلاً امام نظرش به کوه رضوی می افتد، به یارِ همراه خودعبدالاعلی مولی آل سام می فرماید: تری هذا الجبل هذا جبل یدعی رضوی من جبال فارس أحبنا فنقله الله إلینا، أما إن فیه کل شجرة مطعم، ونعم أمان للخائف مرتین.أما إنّ لصاحب هذا الامر فیه غیبتین، واحدة قصیرة، والاخری طویلة.(62) - بیان غیبت در جلسات عمومی واقع درمنزل امام- که ظاهراً باید فقط شیعیان ویژه ای بوده باشند- از نکات ویژه در روایات امام صادق است که پیش تر سابقه نداشته است.گزارشی را مفضل نقل می کند که درابتدای آن آمده است: « کنت عند أبی عبدالله (ص) وعنده فی البیت أناس»(63) وتمام ضمایر روایت نیز به صورت جمع آمده است.(64) - درعصر امام صادق همچنان به غیبت در ردیف اسرار باقی مانده است، اما گستره آگاهان از اسرار بیشتر شده است؛ چه این که امام به مفضل گوید: «لاتحدث به السفل فیذیعونه».(65) بنابراین، بسیاری از خواص شیعیان از اصل مسأله ی غیبت آگاه بودند. مرحله ی سوم. دوره ی تثبیت (نیمه ی دوم قرن دوم هجری) 1. غیبت در کلام امام کاظم(ع) تنها پنج نفر از یارانِ امام کاظم(ع) مطالبی را درباره ی غیبت از ایشان روایت کرده اند. این پنج نفر عبارت اند از «علی بن جعفر، (66) أبوأحمد محمد بن زیاد الازدی(= محمد بن ابی عمیر)، (67) یونس بن عبد الرحمن، (68) عباس بن عامر (69) وداود بن کثیر رقی (71)». غیر از داود بن کثیر، چهار نفر دیگر از بزرگ ترین راویان شیعه هستند.(71)، (72) نکاتی درباره ی روایات امام کاظم(ع) 1. بیشتر این روایات صحیح هستند؛ مانند یکی از دو روایت علی بن جعفر درکمال الدین، (73) روایت ابن ابی عمیر، (74) روایت یونس بن عبدالرحمان(75) و روایت عباس بن عامر.(76) 2. دراین روایات، بیشتر به «چرایی غیبت» و«لوازم آن» پرداخته شده است ونشان می دهد که اصل غیبت برای خواص به خوبی جا افتاده است. 3. استفاده از عبارت دقیق «الخامس من ولد السابع»، برای معرفی صاحب الامر وپیشگیری از استفاده های سود جویانه جریان واقفیان است. 4. حالت آماده سازی برای غیبت- که پیش از این توسط صادقین (ع) آغاز شده بود- همچنان ادامه دارد.این آماده سازی ها به همان شیوه های پیشین، مانند استفاده از فرصت ها ویا سؤال به صورت مطلق پی گرفته می شود:«إذا فقدتم إمامکم فلم تروه فماذا تصنعون».(77) 5.از فضای روایات می توان دریافت که در این برهه، نه تنها خواص، بلکه جمعی ازعموم شیعه نیزبا مسأله ی غیبت آشنا شده اند. غیبت در کلام امام رضا(ع) انتظار قیام قائم از خاندان پیامبر خدا در دوران امام رضا بیشتر قوت گرفت؛ چه این که پس از شهادت امام کاظم وادعای گروه واقفیان تا مدتی شک وتردید در بدنه جامعه شیعی گسترش پیدا کرد. هر چند در گذر زمان بیشتر شیعیان به امامت امام رضا شهادت دادند و وقتی که امام ولایت عهدی را پذیرفت، آرامشی در دل های شیعیان نشست که قیام قائم با این پذیرش امام سرعت می یابد وچه بسا قائم خود اوست. این برداشت با روایات قبلی- که انجام قیام را پس از شک وتردیدها در دوران غیبت پیش بینی کرده بود - سازگاری داشت؛ چه این که شیعه از آن حالت تردیدهای پس از شهادت امام هفتم خارج شده بود ودر نزدیکی حکومت عباسی به امام وپذیرش ولایت عهدی را زمینه ساز قیام و حکومت قائم ارزیابی می کرد.این مطلب را از فضای حاکم برروایت غیبت از امام هشتم می توان برداشت کرد؛ چنان که «ایوب بن نوح»(78) و «ریان بن صلت»(79) امیدوار بود که صاحب الامر امام رضا (ع) باشد. اشعار دعبل خزاعی (شعر معروف به «مدارس آیات») نزد امام رضا(ع) گویای آن است که شیعیان، بی تردید، منتظر خروج نزدیک امام عدل گستر بوده اند که البته امام در همان مجلس نیز سخن از حتمیت غیبت برزبان می راند.(80) به هر روی، درعصر امام رضا(ع) بسیاری از مطالب مربوط به امام قائم درمیان شیعه گسترش یافته بود وتقریباً جامعه خواص شیعه با راهنمایی های امام هشتم با بسیاری از زوایای ناپیدای مسأله قیام آشنا شدند. بررسی سندی روایت های مربوط به غیبت را این افراد از امام رضا روایت کرده اند: أحمد بن زکریا، (81) أیوب بن نوح، (82) حسن بن علی بن فضال، (83) حسن بن محبوب، (84) حسین بن خالد، (85) دعبل بن علی الخزاعی، (86) ریان بن الصلت، (87) محمد بن أبی یعقوب البلخی.(88) بیشتر اسناد روایات رضوی دراین موضوع قابل اعتماد بوده واز جهت رجالی صحیح یا موثق شمرده می شوند وبرای ارزیاب اطمینان به صدور حاصل می گردد. نکاتی درباره ی روایات امام رضا(ع) 1. تصریح وتعیین فرد قائم دربعضی از روایات رضوی مشهود است.عباراتی همچون «الرابع من ولدی(89)» و «الامام بعدی محمد ابنی، وبعد محمد ابنه علی، وبعد علی ابنه الحسن، وبعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فی غیبته».(90) 2. دربیشتر این روایات نگرانی شدید امام از سختی های شیعه در دوران غیبت به وضوع روشن است. 3. به نظر می رسد که مسأله قائم برای شیعه از حالت کاملاً سرّی پیشین خارج شده وزمان آن رسیده که جامعه شیعه با او و حوادث پیرامونی آن آشنا شود، ولی همچنان نباید مخالفان از این جریانات آگاه گردند؛ چه این که امام در طلیعه سخنانش درباره ی قائم(عج) با حسین بن خالد به مسأله «ضروت تقیه تا زمان قیام» اشاره می کنند.(91) 4. امام، جامعه ی شیعه را برای پیروی از امام کوچک، خردسال وعدم انکار امام آماده می سازد.(92) 5. پاره ای از روایات مربوط به غیبت از امام کاظم(ع) وامامان پیشین توسط واقفیان پس از شهادت امام هفتم در این دوره در میان عموم شایع شد.آنچه مهم است این است که پاره ای از روایات آنان ساختگی ویا تحریف شده است؛ به گونه ای که بیشتر آنها آشکارا غایب وقائم را امام کاظم معرفی کرده است.(93) مرحله ی چهارم .دوره ی آماده سازی (نیمه ی اول قرن سوم هجری) غیبت در کلام ائمه ی متأخر(ع) از امامان متأخر (یعنی امام جواد، امام هادی وامام حسن عسکری(ع)) روایات ویژه ای درباره غیبت گزارش شده است. با مطالعه این روایات به این نکته رهنمون می شویم که لسان وفضای صدور آنها به کلی با روایات پیشین متفاوت است وهر چقدر به زمان غیبت نزدیک می شویم، عبارت ها متفاوت تر وتصریح ها آشکارتر است.همچنان برخی از شیعیان، مانند گذشته، امیدوارند که امام عصرشان، یعنی امام جواد، قائم آل محمد(ص) باشد، حتی شخصیتی چون عبدالعظیم نیز از این سرّ آگاه نیست.(94) اما در دوران امام هادی (ع) وامام عسکری(ع) کسی انتظار ندارد که این دو بزرگوار قائم آل محمد باشند؛ چرا که: 1. آنان کاملاً تحت مراقبت حکومت بوده وشیعه قیام آنان را تصور نمی کرد؛ 2. امام هادی (ع) بارها از امامت فرزندش امام حسن (ع) سخن گفته بود وشیعه درزمان حیات ایشان می دانستند امام بعدی کیست. درجریان وفات فرزند بزرگ امام - که امید امامت به او بود - امام د رحضور عموم اعلام می دارند که امام بعدی امام حسن است واین گونه معرفی در دوره های پیشین امامت سابقه نداشته است؛ 3. بیانات متعدد امام هادی مبین آن است که غیبتی در راه است وآن پس از امامت امام بعدی است؛ 4. امام هادی از فرصت ها استفاده نموده ودر برهه های مختلف از غیبت جانشینِ جانشینش سخن می گفت. دوران امام هادی را باید نقطه عطفی درتبیین مسأله ی غیبت دانست .گویا طلایی ترین فرصت برای آماده سازی مردم با قائم وحوادث بعدی، این دوران است. به عنوان نمونه، سه روایت ازچهار روایت امام جواد(ع) درباره غیبت را جناب عبدالعظیم حسنی روایت کرده است.درهیچ کدام از آنها امام جواد برای ایشان، به صورت معین، امام قائم رامعرفی نکرده اند وتنها به توصیفات ومسأله ی غیبت پرداخته اند؛ حال آن که وقتی عبدالعظیم در اواخر عمر به خدمت امام هادی (ع) رسیده ودینش را عرضه می دارد ویکایک امامان را تا امام هادی برمی شمرد، گویا از امامان بعدی ناآگاه است.امام دراین روایت، او را این گونه راهنمایی می کند: «ومن بعدی الحسن ابنی، فکیف للناس بالخلف من بعده». وعبدالعظیم - که نمی داند چه حوادثی پس از جانشینِ جانشین امام در راه است - می پرسد: «کیف ذاک یا مولای؟» وپاسخ می شنود که : «لانه لایری شخصه ولایحل ذکره باسمه حتی یخرج فیملاً الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً».(95) سؤالی که امام هادی بارها، پس از معرفی فرزندشان به عنوان جانشین امامت، (96) از شیعیان می پرسند، این است: «فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟... لانکم لا ترون شخصه و لا یحل لکم ذکره باسمه».(97) این عبارات را می توان بارزترین معرفی و آماده سازی برای غیبت فرض کرد. امام، این گونه مطالب و سؤالات را از عوام وخواص شیعه حتی درنامه نگاری ها مطرح می کردند.متن چند نامه در دست است که درتمام آنها امام به کسانی همچون علی بن مهزیار (98)، علی بن محمد بن زیاد (99) وحتی در پاسخ به جماعت شیعه، مسائل مربوط به غیبت قریب الوقوع حجت آل محمد(ص) را گوشزد می کردند.روایت زیر را صدوق گزارش کرده است: علی بن عبدالغفار گوید چون ابوجعفر دوم درگذشت، شیعه به ابوالحسن صاحب العسکر(ع) نوشتند واز او از امر امامت پرسیدند. فرمود: تا زنده ام با من است وچون تقدیر خدای - عز وجل - به من نازل شود، جانشین من برای شما آید وچگونه خواهید بود با خلف بعد از این خلف.(100) در دوران امام هادی بخش قابل توجهی از جامعه شیعه به خوبی با مسأله ی غیبت آشنا شده بودند. وچه بسا سختگیری های حکومتی برامام حسن عسکری(ع)، ناشی از همان هراس حاکمان از تولد قائم آل محمد بوده است.در دوران امام حسن عسکری، اگر پرسشی را کسانی نظیر احمد بن اسحاق ویا محمد بن عثمان درباره جانشینی امام حسن مطرح می سازند، بدین جهت است که فرزندی را که پیش تر نوید ولادتش داده شده بود نمی دیدند. از این رو، امام، فرزند برومندشان را به این دو بزرگوار نشان می دهند، ولی آنان باید بدانند که: «هذا أمر من أمر الله، و سر من سر الله، وغیب من غیب الله»(101) است وبدین ترتیب، احمد - که به دنبال علامتی برامامت وغیبت فرزند امام عسکری است- قلبش مطمئن می گردد.(102) در دوران امام عسکری شیعیان فهیم خود به این نتیجه رسیده بودند که امام نباید درمرآی ومنظر عموم باشد؛ چه این که ائمه ی متأخر همگی درسنین جوانی به شهادت رسیده اندو از سوی دیگر، شیعه آموخته که می تواند بدون حضور ظاهری امام آموزه های دینی اش را از وکیلان و عالمان دینی بیاموزد. پس اگر مدتی امام در نقطه ای دیگر حضور داشته باشد، به گونه ای که دست اجانب بدو نرسد، مایه ی خرسندی شیعه خواهد شد. در روایات امام عسکری به دونکته اشاره شده است: نکته ی اول. حیرت وتردیدها درمیان شیعه:«إن له غیبة یحار فیها الجاهلون، ویهلک فیها المبطلون، و یکذب فیها الوقاتون»(103) و «إن لولدی غیبة یرتاب فیها الناس إلا من عصمه الله عز وجل».(104) نکته ی دوم. اشاره به طولانی بودن غیبت :«طول الغیبة»، (105) «إن ابنی هو القائم من بعدی وهو الذی یجری فیه سنن الانبیاء(ع) بالتعمیر والغیبة حتی تقسو القلوب لطول الامد».(106) راویان غیبت در دوره امامان متأخر راویان روایات غیبت از امام جواد(ع) عبارت اند از: «عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی، (107) صقر ابن أبی دلف(108)» واز امام هادی (ع) «ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، (109) بنان بن حمدویه، (110) داود بن قاسم، (111) عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی، (112) علی بن عبدالغفار، (113) علی بن محمد بن زیاد(114) وعلی بن مهزیار(115)» ونیز راویان از امام عسکری (ع) «أحمد ابن إسحاق بن سعد اشعری، (116) حسن بن محمد بن صالح بزاز، (117) محمد بن عثمان العمری(118) وموسی بن جعفر بن وهب البغدادی(119)» هستند. نتایج روایات پیشگویی اهل بیت(ع) پس از بررسی روایات اهل بیت درپیشگویی غیبت این نتایج به دست آمد: الف: درسده ی اول هجری بیان مسأله ی غیبت به صورت اجمالی، اشارات کلی وبسیار سری بوده است.اگر درمحفلی هم گفته شده، اعضای آن ازخواص ومعتمدان اهل بیت بوده اند. طبیعی است که از بیانات رمز گونه واشاره ای، تصوری درست ویا تصدیقی منطقی برای مخاطبان حاصل نمی شود .بیان اجمالی درسده ی اول، تنها به جهت آشنایی وایجاد خراش های ذهنی در اذهان بزرگان شیعه بوده است. ب .در نیمه ی اول سده ی دوم با توجه به حوادث سیاسی، ناآرامی ها و...، انتظار قیام قائم آل محمد درمیان شیعیان شکل گرفت. صادقین (ع) از فرصت پیش آمده برای معرفی قائم خوب استفاده کردند.در لابه لای معرفی مهدی، به پیش آمدهای قبل وبعد از قیام نیز پرداخته شد، که از آن جمله مسأله ی غیبت و زوایای ناپیدای آن است. اگر چه روایات متعدد این دوامام نشان از شیوع مسأله غیبت دارد، اما همچنان به عنوان یک سر درون گروهی است که نباید فاش شود. از شیوه ی تعامل راویان این دوره می توان دریافت که نگاه آنان از یک تصور اجمالی از غیبت فراتر رفته است، ولی هنوز تا در تفصیلی آن فاصله دارند. ج. در نیمه ی دوم قرن سوم با زندانی شدن امام کاظم و دور از دسترس بودن ایشان، می رفت که شیعه، به تدریج، با غیبت آشنا شود ونه تنها دانشمندان بزرگ عصر امام کاظم وامام رضا از مسأله ی غیبت آگاه بودند، بلکه بخش هایی از عموم شیعیان نیز با مسأله ی ضرورت غیبت قائم آشنا شده بودند.از گزارش ها چنین بر می آید که امام رضا حتی در جلسات عمومی در خراسان - که حتماً جاسوسان حکومتی هم حاضر بوده اند- از مهدی، قیام و غیبت ایشان سخن به میان آورده اند. با توجه به ادعای باطل واقفیان، دراین دوران، غیبت امام کاظم، زمینه ی خوبی برای نشر روایات صحیح غیبت توسط اندیشمندان امامیه پیش آمد. د. در دوران ائمه متأخر (ع) (نیمه ی اول سده ی سوم هجری) بخش قابل توجهی از جامعه شیعه به خوبی با مسأله ی غیبت آشنا شده بودند. روایات این دوران شیعه را برای غیبت آماده می کند و«غیبت » را بسیار «قریب الوقوع» معرفی می کند. بیانات متعدد امام هادی کاملاً مبین آن است که غیبتی در راه است وآن پس از امامت امام بعدی است، و آن حضرت دربرهه های مختلف از غیبت جانشینِ جانشینش سخن می گفت. در دوران امام عسکری شعیان فهیم خود به این نتیجه رسیده بودند که امام نباید در مرآ ومنظر عموم باشد؛ چه این که ائمه ی متأخر، همگی، در سنین جوانی به شهادت رسیده اند واز سوی دیگر، شیعه آموخته که می تواند بدون حضور ظاهری امام آموزه های دینی اش را از وکیلان وعالمان دینی بیاموزد. بنابراین، با توجه به آماده سازی ائمه، پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) و وقوع غیبت، جامعه شیعه، بدون هیچ تزلزل جدی وانشعابات متعدد، به خوبی غیبت را پذیرفت. چند انشعاب پیش آمده در این دوران، طرفدارانی اندک به خود دیده وعمری کوتاه داشته اند.اکثریت جامعه شیعی مسأله ی غیبت را پذیرفتند ودر انتظار پایان دوره ی غیبت وظهور منجی گردیدند.به امید روزی که آن وجود نازنین از پس پرده رخ بنمایاند. پی‌نوشت‌ها: * مدرس دانشکده ی علوم حدیث. 1- الغیبة(نعمانی)، ص 171، ح3. 2- همان، ص 164، ح 5 و ص 172 و ح 7؛ دلائل الامامة، ص 535، ح 520؛ کمال الدین، ص 325، ح 3 وص ص 329، ح 11؛ الغیبة (طوسی)، ص 158، ح 115و ص 162، ح 121 و ص 163، ح 125و ص 424، ح 408؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 195. 3- کمال الدین، ص 326، ح 5؛ الغیبة (نعمانی)ف ص 154، ح 12؛ دلائل الامامة، ص 455، ح 435. 4- الکافی، ج1، ص 341، ح 22 و ح 23 وص 324، ح 1 و ص 330، ح 14؛ الغیبة (طوسی)، ص 159، ح 116؛ الغیبة(نعمانی)، ص 149، ح 6، و ص 150، ح 7. 5- کمال الدین، ص 330، ح 15. 6- الغیبة(نعمانی)، ص 176، ح 18و ح 19 و ص 177، ح 20؛ کمال الدین، ص 481، ح 8 وح 9. 7- الغیبة (نعمانی)، ح 19. 8- کمال الدین، ص 327، ص 7؛ الغیبة(نعمانی)، ص 173، ح 8؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج3، ص 329. 9- الکافی، ص 338، ح 8. 10- الغیبة (نعمانی)، ص 177، ح 20. 11- الغیبة (نعمانی)، ح 3؛ الغیبة (طوسی)، ص 162، ح 121. 12- کمال الدین، ح 14. 13- «تکون له حیرة وغیبة یضل فیها أقوام، و یهتدی فیها أقوام».(همان، ح 14). 14- «إن اللغلام غیبة قبل أن یقوم». (الغیبة (نعمانی)، ح 20). 15- «إن للقائم غیبتین یقال له فی إحدیهما: هلک ولا یدری فی أی واد سلک».(الغیبة (نعمانی)، ح 8). 16-«إمام یخنس سنة ستین ومائتین، ثم یظهر کالشهاب یتوقد فی الیلة الظلماء».(الکافی، ح 22 وح 23) علامه مجلسی می نوسد دراین سال امام عسکری وفات یافت وامامت قائم وغیبت آغاز شد.گفتنی است اسناد این دو روایت الکافی درمیان روایات دیگر امام باقر ضعیف ترین اسناد است. گذشته از این، بیان سال غیبت با روایات مشابه سازگار نیست. 17- «قلت: ولم قال: یخاف- وأوما بیده إلی بطنه - قال زرارة: یعنی القتل.(کمال الدین، ح 9) 18- الکافی، ح 22. 19- کمال الدین،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد...
کتک

آیت الله معرفت :

خدای تعالی فرمود:

"وَاللاّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً"(1) ؛

گفته‌اند که در این آیه نیز تحقیر زن دیده می‌شود، به گونه‌ای متناسب با عهد جاهلی که زن جایگاهی خرد و پست داشته است.

ولی با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن می‌شود که چنین نیست؛ زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد. اما آیا این دگرگونی اساسی به گونه ناگهانی و بدون چاره‌اندیشی و مقدمه چینی ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجی داشت، تا این خشونت شعله‌ور را به ملایمت و مهربانی نرم بدل سازد؛ کاری که پیمودن مسیر دشوار آن، اندکی همراهی با قوم را ایجاب می‌کرد تا آگاه‌سازی آنها ممکن شود یا زمینه‌های آگاهی در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرت‌های اصل انسانی خویش بازگشت کنند.

این چنین اسلام در آغاز کار، نسبت به برخی از رسوم ایشان ـ‌ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد، و در مسیر این همراهی و همنوایی، دمیدن ساز ملایمت و خشونت‌گریزی را در خاطر ایشان آغاز کرد تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند، تا خود اندک اندک زشتکاری‌هایی که پیش از آن به دنبال خود می‌کشیدشان دست بردارند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیاری دیگر از رسول جاهلی که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود، در پیش گرفت که ریشه‌کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانی کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره‌اندیشی‌های اساسی برای این منظور بود. در این مقوله می‌توان مسئله برده‌داری را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد، زیرا بر جهان آن روز حکم‌فرما بود و برده کالای تجاری با اهمیتی به حساب می‌آمد که رویارویی با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود، اما اسلام در برابر آن ایستاد، ولی نه به گونه علنی و صریح، بلکه با خاستگاه‌های فراقومی آن مبارزه کرد و راه‌های مشروعیت آن را بست، به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل می‌شد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را، و به گونه قاطع هر گونه امکان برده‌گیری را منسوخ کرد. آن‌گاه افزون بر این، راه را برای آزادسازی برده‌های موجود به شکل‌های گوناگون باز گذاشت. مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود. اوّلا، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک می‌زند. این در واقع دلالت آیه را خنثی می‌کند و حق تنبیه بدنی و آزاررسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی می‌کند.مسواک ابن جریر از عکرمه نقل کرده - ذیل آیه - که پیامبر(ص) فرمود: "اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح" و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن. در فقه الرضا(ع) آمده است: "زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی".(2) در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(ص) نقل شده : "در شگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند، حال آن که خود به زدن شایسته‌تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید." در حدیث دیگری فرمود: "سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی‌ رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند".(3) این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است، ‌ولی نه با چوب دستی و تازیانه - چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است. دوّم: از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه‌ پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز می‌دانستند)آمدند، پیامبر فرمود: اینان نیکان شما نیستند.(4) همچنین پیامبر(ص) کسی را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده، فرمود: "ملعون ملعون من ضیّع من یعول".(5) در حدیث دیگری فرمود: "همین گناه بس که مردی عیال خود را تباه سازد".(6) چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید" نیز فرمود: "بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما برای خانواده‌ام".(7) منظور از محبت در این گونه احادیث، ‌ دلسوزی و خوش‌رفتاری و مهرورزی و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والای انسانی که دارد، و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست. زنی به نام "حولاء" نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید، تا آنجا که گفت: چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید".(8) شیخ صدوق در دو کتاب خود "علل الشرایع" و "امالی" از امیرمؤمنان(ع) نقل کرده که فرمود: "در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید، باشد که ایشان نیکو عمل کنند".(9) امام صادق(ع) از پدرش نقل کرد: "هر که زنی می‌گیرد باید گرامی اش بدارد، پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتی است، ‌هر که گرفت نباید او را ضایع گرداند".(10) اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود اینک برایند این همه روایات فراوان چنین می‌شود: زن ارزش انسانی والایی دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگی بداند، مسئولیت ها را عادلانه تقسیم کند، او را بر هیچ کاری مجبور نکند، از او خاطرخواهی و جانبداری کند و با نرمی و مدارا با او همزیستی کند، چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشی دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگاری و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد. بدانید هر که همسر خود را بزند یا سیلی بر او بنوازد، خود شایسته‌تر است برای سیلی خوردن و از نیکان امت نیست، بلکه چه بسا از بدان ایشان خواهد بود. دلیل این مطلب آن است که اگر زن کاری انجام دهد، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود. در نتیجه، ظاهر بی قید و شرط آیه نسخ شده است و آنچه آن را نسخ کرده سفارش های اکید درباره زن و جانبداری و پاسداری از کرامت اوست نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه‌ها جز شیوه‌ای که در واقع زدن نیست، بلکه به توجه و علاقمندی شبیه تر است تا زدن دردآور، و پیامبر و بزرگان امت (که همواره به پیروی از ایشان دستور داده شده‌ایم) چنین کرده‌اند. اکنون این سؤال پیش می آید که در قرآن کریم چرا زدن زن مطرح شده است، در این آیة کریمه: « وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً » (سوره نساء آیه34)؛ و آن زنان را که از نافرمانیشان (در رابطة زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید، و از خوابگاهشان دوری کنید و (سپس) آنان را بزنید. اگر فرمانبرداری کردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید" اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژة زن و شوهری، لازم و تکلیف می‌داند، و این را حقی برای شوهر می‌شناسد. زن دختر اهمّیت و ضرورت این حق و لزوم برآوردن این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونت‌های فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعاً و به طور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هر گونه زیاده‌روی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوة قانونی (مراحل و اندازه) معیّن کرده است، تا به زیاده‌روی‌های ظالمانه‌ای نینجامد. بنابر این ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط ویژه شوهری است. موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی"ضرب" است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفته‌اند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد.(11) برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیاده‌روی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود: "... إنّه الضرب بالسواک(12)؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است". و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی. نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحلة اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است: 1ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید. 2ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید. دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیاد‌روی‌ بینجامند و به دوری‌ دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جدایی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها مانع گردد. امام باقر(ع) فرمود: "یحوّل ظهره إلیها(13)؛ پشت به زن بخوابد" نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و... پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیاده‌روی منع گردیده است. بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو می‌گردند و سپس با مرحله‌ای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با زن برخورد می‌شود و نه بیشتر. این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطة ویژه است و حتی اگر لذتجویی‌های دیگر در شرع مجاز شمرده شده باشد اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همة انواع لذتجویی‌ها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها "نشوز" شمرده شود.(14) اصل تمکین و نشوز در مسائل زناشویی که موضوعی ثابت است، نیز باید با خشونت و زیان‌رسانی همراه نباشد و با اصل "لا ضرر" سنجیده شود که برآوردن خواستة مرد توسط زن، موجب ضرر و زیانی به زن نباشد. پی‌نوشت‌ها: 1ـ نساء (4) آیه 34. 2. بحارالانوار، ج 101، ص58. 3. همان، ج 100، ص249 به نقل از جامع الاخبار، ص 157-158. 4. الدرالمنثور، ج 2، ص523. 23. المهذب، ص225. 5. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 103. 6. دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج2، ص193. 7. من لا یحضره الفقیه، ص 362. 8. مستدرک الوسائل، ‌ج14، ص252. 9. بحارالانوار، ج100، ص223، به نقل از علل الشرائع، ص 513 و امالی صدوق، ص 206. 10. همان، ص 224. 11و 12و 13. مجمع البیان، ج 3، ص 44. 14. آیت الله سیّد محسن حکیم(ره)، مستمسک العروة الوثقی، ج 14، ص 64. منبع : طنین یاس،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
زیر بناهای فکری افراد، دیدگاه و عقیده ی فرد در مورد خداوند، جهان هستی، انسان، معاد و… تأثیر مستقیم بر ایمان و پای بندی او به انجام فرائض و اعمال و رفتار آنان دارد.[1]برای تقویت علاقه نوجوانان به عبادت باید نکات زیر رعایت شود:
جوان پسر

1- پیروی از سیره و روایات معصومین (علیهم السلام) توجه و عنایت ویژه ای داشته باشیم. امام علی (علیهم السلام) در رابطه با دوره جوانی می فرمایند: «با توجه به دانش کم جوان نادانی و جهل او معذور است .[2]

توجه به این فرمایش و دیگر دستورات معصومین (علیهم السلام) موجب صبر و متانت بیشتر انسان در قبال خطاها و لغزش های جوان می شود.

2- از بیانات یأس آور به طور جدی خودداری شود و لطف و رحمت و مهربانی خداوند را نسبت به همه بندگانش مخصوصا به جوانان یاد آور شویم. روان شناسان متعددی چون «راجرز» و «کمزواستیک» رفتار را متأثر از احساسات دانسته اند. طرز تلقی ها، ادراکات و احساسات، تعیین کننده رفتارند. بدین سبب اگر مربی آموزه های دینی را در قالبی مطرح سازد که فقط با احساس ترس، یأس و منفی گرائی همراه باشد، اهداف بالنده تربیتی دینی محقق نخواهد شد.[3] امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «دوست داشتن برتر از ترسیدن است».[4]

3- با محبت و توجه ویژه و اعطای هدایایی در مناسبت های مختلف، باید دل فرزندان را بیش از پیش به خود متمایل کرد تا برای جبران کمبودهای عاطفی خود به بیرون از خانه و دوستان غیر صالح پناه نبرند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) در باره ی اکرام فرزندان فرمودند: «فرزندان خود را احترام کنید و نیکو تربیت نمایید».[5]

4- از بداخلاقی و خشونت پرهیز شود. امام علی (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: «بداخلاقی دوست و خویشان را فراری می دهد و بیگانه را به بی اعتنایی و بی توجهی وا می دارد».[6]

5- تغافل نسبت به برخی از خطاهای فرزندان و وانمود نمودن بی اطلاعی از برخی اشتباهات او، چرا که در غیر این صورت حیا و خویشتن داری او نسبت به شما کاهش می یابد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «شخص عاقل نیمی از او صبر و تحمل و نیم دیگر او تغافل است».[7]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : حد المقدور از نصیحت مستقیم پرهیز شود و خواسته های خود را غیر مستقیم طرح کند. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمودند: نصیحت خشن است و بر دیگران سخت می آید». 6- حد المقدور از نصیحت مستقیم پرهیز شود و خواسته های خود را غیر مستقیم طرح کند. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمودند: نصیحت خشن است و بر دیگران سخت می آید».[8] 7- تقیّد به حضور بیشتر و صمیمانه در کنار خانواده (به ویژه پدر خانواده) به خصوص در ساعاتی که همه ی اعضاء خانواده حضور دارند که موجب مهر و صمیمیت محیط خانواده می شود. 8- انطباق کامل بین گفتار و کردار والدین و مربیان زیرا لازم است آنچه را که از دیگران می خواهیم، خود به نحو مطلوب به آن پایبند باشیم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: ”مردم را به غیر زبان (با عمل) به خیر دعوت کنید”‌.[9] 9- پرهیز از زبان تحکم، زور و تهدید و استفاده از زبان تحلیل، تفهیم و بیان حکمت احکام. زیرا عدم تبیین منطقی اسلام می تواند آسیبی باشد که به دین گریزی جوانان مسلمان منتهی شود. همانگونه که سبب دست کشیدن مسیحیان از مسیحیت و گرایش به دین اسلام عدم اقناع منطقی آنان از دینشان است.[ 10] 10- تلاش منطقی در جهت ایجاد زمینه حضور او در اماکن و مجالس مذهبی (که خالی از خرافات ها و پیرایه های غیر منطقی است) و آشنایی با چهره های موفق مذهبی میزان پایبندی او را به آموزه های دینی تقویت خواهد کرد و اگر در مناسبت های مذهبی چنین جلساتی را در منزل خویش بر پا کنید و به او نیز مسئولیتی در این مجالس بدهید بدون تأثیر نخواهد بود. 11- اگر شیوه های ملاطفت آمیز پس از مدت قابل ملاحظه ای جواب نداد آن گاه می توان از شیوه های قهرآمیز استفاده کرد، [11]: لکن باید توجه داشت که در این شیوه مانند هر شیوه ی دیگری نباید دچار افراط شویم، چرا که نتیجه ی معکوس خواهد داشت. از طرفی تا زمانی که مطمئن به مفید بودن این روش نباشیم استفاده از آن توصیه نمی شود. به همین خاطر طرد و بیرون کردن فرزند از خانه عمل شایسته ای به نظر نمی رسد. به هر حال اگر مربی و بطور خاص والدین نسبت به مسئولیتی که در تربیت فرزندشان بر عهده شان گذاشته شده کوتاهی و تقصیر نکرده باشند با این حال تأثیرگذار نبودند، نباید خود را ملامت و سرزنش نمایند چون انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم گیری ها آزاد است[12] و هر کس باید پاسخگوی اعمال خویش باشد. زبان عربى و عبادت نوجوان جوان جنگ به اعتراف اهل فن زبان عربى یکى از وسیع‏ترین و جامع‏ترین زبان‏هاى دنیاست، و در آن قابلیت های زیادی وجود دارد که معانى عمیق و دقیق را با رساترین لغات و قوى‏ترین ادبیات، بازگو کند.[13]خداوند براى سخن گفتن با بشر و بیان حقایق هستى و در نتیجه هدایت انسان‏ها از زبان عربى استفاده نموده است، از آن جا که اسلام یک دین جهانى است[14] و تشکیل امت واحد در دستور کار چنین دینى قرار دارد، همان طور که پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز در بدو تشکیل حکومت در مدینه، بین مسلمانان عقد اخوت بست و آنها را به وحدت فرا خواند. این اصل، در بسیارى از عبادت‏هاى اسلامى خود را نشان داده و تجلى پیدا کرده است. خواندن نماز و سایر عبادت‏ها به زبان عربى نیز نشانه‏اى از جهانى بودن دین اسلام است؛ زیرا جمعیتى که در یک جبهه و صف واحد قرار مى‏گیرند، ناگزیرند زبان واحدى داشته باشند تا به وسیله‏ آن با هم تفاهم کنند؛ یعنى باید علاوه بر زبان مادرى و محلى، یک زبان عمومى و جهانى هم داشته باشند؛ چراکه یقیناً وحدت چنین جمعیتى بدون یک زبان واحد، کامل نیست.[15] امروزه، عده‏اى از متفکران معتقدند: تا دنیا به صورت یک کشور در نیاید، مردم جهان روى سعادت را نخواهند دید و بدین منظور نقشه‏هایى طرح کرده‏اند و یکى از موارد برنامه‏ آنها به وجود آوردن یک زبان بین المللى و جهانى است. آیا در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) با توجه به مخاطبان اولیه ى اسلام و فرهنگ آن روز دنیا ولزوم و ضرورت هدایت انسان‏ها در طول تاریخ و رسیدن به وحدت و یک پارچگى، راهى غیر از این وجود داشت که کاملترین زبان به عنوان زبان قرآن و عبادات انتخاب گردد تا هم بیانگر معانى عمیق و حقایق لطیف باشد و هم در پرتو آن، انسان‏ها به همبستگى و حسن تفاهم اسلامى برسند؟ حال تصور کنید که اگر مثلاً در نماز جماعت مسجد الحرام در ایام حج، هر کس موظف مى‏بود اذکار نماز را به زبان محلى خودش بخواند آیا این هرج ومرج بوجود آمده، زشت و مستهجن نبود؟! البته واحد بودن زبان نماز گرچه مربوط به شکل و ظاهر نماز است، اما موجب مى‏شود باطن و روح عبادت هم محفوظ بماند یعنى اگر بنا بود که هر کس با زبان خودش نماز بخواند، احتمال تحریف و آمیخته شدن آن به خرافات و مطالب بى‏اساس که بر اثر ترجمه‏هاى غلطِ افراد غیر وارد رخ مى‏داد، منتفى نبود و خواندن قرآن به صورت معین و زبان به خصوص، روح نماز را از مبتلا شدن به چنین خطرى نگاه مى‏دارد. خداوند از طریق قرآن نازل با بشر سخن گفته است و بشر براى پاسخ به کلام خداوند باید آن را بفهمد. ائمه‏علیهم السلام از آنجا که به طور کامل قرآن را درک کرده‏اند و خود حقایق قرآنند، بهترین پاسخ رادر قالب دعاها به خداوند داده‏اند. به بیان دیگر سخن خداوند، قرآن نازل است و دعاهاى ائمه‏ (ع)، قرآن صاعد؛ قرآن سخن خداوند با بشر است و دعا سخن بشر با خداوند براى تکمیل بحث لازم است دو نکته یادآورى گردد: 1- لازم نیست حتماً دعاها به عربى خوانده شوند؛ حتى دعا در نماز به زبان فارسى جایز است، اگرچه بهتر است دعاهایى که از ائمه‏ (علیهم السلام) صادر شده‏اند با عنایت و توجه به معانى آنها، به زبان عربى باشند. مطلب زیر دلیل این امر را براى ما واضح مى‏سازد: خداوند از طریق قرآن نازل با بشر سخن گفته است و بشر براى پاسخ به کلام خداوند باید آن را بفهمد. ائمه‏علیهم السلام از آنجا که به طور کامل قرآن را درک کرده‏اند و خود حقایق قرآنند، قرآن نازل است و دعاهاى ائمه‏(علیهم السلام)، قرآن صاعد؛ قرآن سخن خداوند با بشر است و دعا سخن بشر با خداوند. از این روى دعاها همچون قرآن، مشتمل بر حقایق و معارف عمیقى هستند که زبان عربى بهترین زبان براى بازگو کردن آنهاست. 2- آنچه گفته شد به معناى بى توجهى مسلمانان به معانى اذکار در نماز و… نیست؛ بلکه بر هر مسلمان لازم است که با معناى نماز و دعاها آشنا گردد تا بفهمد با خداى خود چه مى‏گوید، و در این صورت است که اعمال او خشک و بى‏روح تلقى نخواهند شد و سکوى پرواز او به سوى ابدیت خواهند گشت. پی نوشت ها : [1] تَفَکُّرُ سَاعَةٍ اَفضَلُ مِن عِبَادَةِ سَبعِینَ سَنَةٍ، »تفسیر عیاشی، ج 2، ص 208؛ مستدرک الوسائل، ج2، ص 105. [2] نک: نرم افزار پرسمان. [3] غرر الحکم، ص 76، «جهل الشباب معذور و علمه محصور». [4] تقویت نظام خانواده، ج 1، ص 266. [5] شیخ کلینی، الکافی جلد8 ص 128. [6] مستدرک الوسائل، ج 15، ص 168؛ «اکرموا اولادکم واحسنوا آدابهم». [7] غرر الحکم، ص 435. [8] محمدی ری شهری، میزان الحکمه حدیث 14915. [9] کشف الغمة، ج3، ص 84. [10] محدث نوری، مسترک الوسائل جلد8 ص 456. [11] دکترساجدی، دین گریزی چرا، دین گرائی چه سان ؟ص 226. [12] علامه مجلسی، بحار الانوار جلد31 ص 503، «آخر الدواء الکی آخرین دارو داغ نهادن است» [13] انسان، 3 .”‌راه را به او نشان دادیم یا(راه درست را انتخاب می کندو می پیماید و)سپاسگزار است یا(منحرف می شود و)ناسپاس”‌. [14] المیزان، ج 4، ص 160 ؛ تفسیر نمونه، ج9، ص 300 و ج 13، ص 311 و ج 21، ص 8 ؛ پاسخ به پرسش‏هاى مذهبى آیت الله مکارم شیرازى و آیت الله سبحانى، ص 293. [15] اعراف، 158 – انعام، 19 – انبیاء، 107 – احزاب، 40 – سجده، 42 – ر.ک: المیزان، ج4، ص 159 – 161 .،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات