پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.
بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت، (6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که: «و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7) [ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ... بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11) دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟! در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13) بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود: «یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن. گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود: «یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور. به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود. روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16) بلال در نگاه فاطمه(ع) بلال حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود. آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند. روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان! و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال! و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار. و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17) آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت! حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید. ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن! و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19) بلال و حمایت از ولایت بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند: ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟ بلال پاسخ داد: حق علی(ع) بر من، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند. او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است. عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی. و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود. ولایت در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد: «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20) به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است. پی نوشت ها : 1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3. 2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252. 3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461. 4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310. 5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179). 6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ص132؛ روح المعانی، ص158). 7. کهف، 28. 8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308. 9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ص422 و 524. 10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ص79. 11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ص281. 12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261. 13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198. 14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87. 16.همان، ص499. 17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3. 18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157. 19.بحارالانوار، ص158. 20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق،
لینک های مرتبط :
شنبه 12 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
در باب مرجعیت دانشمندان و متخصّصان دینی درباره‌ موضوعاتی چون مرجع تقلید یا قاضی شدن زن و بعضی از عناوین دیگر اختلاف نظر دارند. این امور جزو مسلّمات و ضروریات دینی به شمار نمی آید.

فقه
عمده ترین نقطه بحث طرف داران عدم جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان، روایات و اخبار است.

امام صادق (ع) فرمود: ”‌نگاه کنید یکی از خودتان، مردی که چیزی از قضایای ما را بداند؛ یعنی بداند که نظر ما چیست و بر نظریه های ما اطلاع داشته باشد، او را میان خودتان قاضی قرار دهید و من او را به عنوان قاضی میان شما نصب کردم.[1]

در روایت ابی خدیجه تعبیر به ”‌رجل یعنی مرد”‌‌ شده است و طبق قاعده اولیه این قید ظهور در احترازی بودن و دخالت در موضوع دارد،[2] و از آن جایی که قضاوت کردن از شؤونات مجتهد و مرجع تقلید است، زن نمی تواند مرجع تقلید شود.

علاوه بر این اجماع[3] تکیه گاه اصلی منکران جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان است، یعنی ادعای اجماع شده که مرد بودن از شرایط مرجع دینی و قضاوت است.[4]

همچنین این گروه اموری را مورد لحا0قرار می دهند و با توجه به آنها، به چنین نتیجه ای می رسند که در این ا به پاره ای از آنها اشاره می شود:

ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده می شوند و بدیهی است که واقع بینی در داوری، در فضایی پیدا می شود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : 1- واگذاری مسئولیت ها بر حسب توانایی ها است از دیدگاه اسلام زن و مرد از جهت ماهیت یکسان هستند: ”‌ای مردم بترسید از پروردگارتان که شما را از یک تن آفرید و همسر او را از [جنس] او آفرید”‌‌.[5] لذا هر چه از تکوین و تشریع که برای انسان از آن جهت که انسان است، ثابت است، برای زن و مرد هر دو ثابت است. زن و مرد اگر چه از یک نوع انسان اند، اما دو صنف از انسان اند که تفاوت ها و تفاضل هایی نسبت به همدیگر دارند قرآن کریم می فرماید: ”‌مردان کار گذاران زنانند، برای آن که خدای متعال بعضی از ایشان [مردان] را بر بعضی دیگر [زنان] برتری داده است”‌‌.[6] توانایی فکری و توانایی جسمانی[7] و نفسانی بیشتر مردان نسبت به زنان باعث شد که مردان نسبت به زنان، در مسائل مهم زندگی خانوادگی و اجتماعی؛ مثل زمامداری و حکومتی، کار گذار باشند.[8] خلاصه این که مردان و زنان از نظر جسمی و شرایط فیزیولوژی متفاوت اند، به همین جهت برای انجام وظایف ویژه آفریده شده اند. این تفاوت – نه تبعیض – عین حکمت و برای دوام نسل بشر است و بدان معنا نیست که راه کمال بر زنان بسته شده یا محدود است، بلکه به خاطر این تفاوت، بعضی از مسئولیت ها؛ مثل مرجعیت دینی و قضاوت، از زنان برداشته شده است. به عبارت دیگر؛ این توانایی های مردان، تکوینی و فطری است، و فقط مسئولیت بیشتری را برای مردان می آورد و به خاطر این توانایی ها قرب و اجر بیشتری نزد ذات حق تعالی ندارند. 2- مرجعیت دینی و قضاوت نیاز به قاطعیت دارد. ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده می شوند و بدیهی است که واقع بینی در داوری، در فضایی پیدا می شود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد. همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتا مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم می تواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خرد ورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، مقهور عاطفه و احساس او نگردد، البته ممکن است که زنان بیشتر از مردان نیاز به تمرین تعدیل عواطف داشته باشند، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمت های یاد شده نداریم نیز از آن جا که در رهگذر زعامت دینی، ‌ هدایت امّت و قضاوت در مسائل، به ویژه اجرای حدود و قصاص مورد نظر است و در این راه چالش هایی وجود دارد و یا دین ستیزان به وجود می آورند، نیازمند به قاطعیت و قبول پیامدهای آن است. به عبارت دیگر؛ خلقت و سرشت زنان کانون مهر و محبت است و در بعضی امور از تصمیم قاطع برخوردار نیستند، از این رو از این مقام ها معاف شده اند و این وظیفه خطیر به مردان واگذار شده است. این خود نوعی نگرش مثبت و ارزشی، نسبت به مقام زن است. در عین حال عده ای براهین گذشته را مورد خدشه قرار داده و مرجعیت دینی و قضاوت را برای زنان روا می دارند.[9] آنان می گویند: مرجعیت دینی و قضاوت به صورت یک تکلیف برای زنان نیست و شارع، زنان را از این تکلیف شاقّ مورد عفو قرار داده و از آنان به صورت تکلیف نخواسته است. و اگر در حدیث آمده است: ”‌‌ لَیسَ عَلَى النِّسَاءِ جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ … و لَا تَوَلِّی الْقَضَاء …”‌‌، [10] بدین معنا است که نماز جمعه و نماز جماعت… و مسئولیت قضاوت… بر بانوان واجب نیست. در حدیث نیامده: ”‌لیس للمرأة جمعة…”‌‌ تا از آن، سلب حق استفاده شود.[11] همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتا مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم می تواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خرد ورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمت های یاد شده نداریم.[12] علاوه بر این همان گونه که بیان شد مرجعیت دینی شؤوناتی دارد[13] و بر فرض که ادله مذکور، شأن قضاوت یا رهبری جامعه را از زنان سلب کند، به چه دلیل آنها نتوانند متولی شأن افتا گردند و چه تلازمی بین اینها وجود دارد؟! دلیل اجماع هم بر فرض تمامیتِ اتفاق واقعی همه فقیهان دین، احتمال استناد آنان به یک یا چند وجه یاد شده مطرح است و چنین اجماعی فاقد شرط حجیت و اعتبار است.[14] پی نوشت ها : [1] کافی، ج1، ص67 [2] برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، قضاوت و قاضی، ص91- 92 [3] اجماع یکی از براهین مورد قبول همه فقها است. [4] جواهر الکلام، ج40، ص14 ؛ مفتاح الکرامه، ج10، ص 9؛ جامع الشتات، ج2، ص680 [5] نساء، 1؛ نک: جزوه حقوق زن در اسلام، از سر سلسله مباحث معارف قرآن، مصباح یزدی، محمد تقی. [6] ”‌الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض …”‌‌، نساء، 34 [7] نوع زنان بدنی ظریف تر و لطیف تر از بدن مردان دارند و غالبا بدن مردان خشن تر و با صلابت تر از بدن زنان می باشد، همان گونه که میانگین نیروی بدنی زنان کمتر از میانگین نیروی مردان می باشد و زنان در هر ماه به جز دوران بارداری تا حدود پنجاه سالگی، چندین روز دوره قاعدگی و خون ریزی دارند که بر اثر آن حالت بیمارگونه، ضعف شدید جسمانی و حال روحی غیر عادی به آنان دست می دهد و همین طور بافت پستان زن به گونه ای می باشد که مسئولیت شیردهی بچه را به عهده دارد که این هم باعث کاهش توانایی او می شود. [8] المیزان، ج 14، ص 343 [9] برای آگاهی بیشتر، نک: جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص348-354 [10] من لا یحضره الفقیه، ج4، ص362 [11] جوادی آملی، ص350 [12] همان، ص353 [13] این شؤونات عبارت اند از: ولایت و رهبری، قضاوت و افتا. برای آگاهی بیشتر، ولایت و دیانت، ص 138-143 [14]جوادی آملی، ص 349و 353 منبع اسلام پدیا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(2)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(2)


 

نویسنده:حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

تبیین «اجمال در عین كشف تفصیلی»
 

مقصود از اجمال، همان بساطت و غیر تفصیلی بودن است، نه به معنای خلاصه‎گیری و ابهام. خلاصه‎گیری از چیزی، همراه با ابهام است. برای مثال، اگر در آغاز بخش خبری گفته می‎شود: خلاصه اخبار، این خلاصه خبر، مبهم است و به شرحی نیاز دارد كه در مشروح اخبار می‎آید و ابهامش را برطرف می‌سازد. پس اجمالی كه درباره نزول قرآن در شب قدر گفته می‎شود، از این نوع نیست.
در علم اصول نیز علم اجمالی مطرح است و آن علمی است كه همراه با دو جهل باشد؛ زیرا در علم اجمالی، اصل جامع میان دو طرف معلوم است، ولی هر یك از دو طرف، مجهولند. مقصود ما این نوع اجمال نیست؛ زیرا در اجمال قرآن، هیچ‌گونه جهل و ابهامی وجود ندارد و یك‌پارچه نور و علم است كه فرمود: «و أنزلنا إلیكم نوراً مُبینا».19
اجمال در این بحث، در مقابل تركیب و تفصیل و به معنای بساطت است. برای مثال، می‎توان از ملكه اجتهادی و علمی فقیه یا حكیم نام برد. ملكه اجتهاد، امری بسیط و مجلل و بی‌تركیب و تفصیل است، ولی مسائل تفصیل فقه، همگی از آن استخراج و استنباط می‎شود و آن امر مجمل كه در قلب فقیه و حكیم وجود دارد، در عین حال كه مجمل و بسیط است، سرچشمه‎ همه‎ احكام تفصیلی فقه است.
حكیم نیز در مراحل عقل مستفاد، ملكه‎ مجملی دارد كه در عین اجمالش، همه مسائل جهان‌بینی فلسفی را دربردارد.
در شب قدر، همه آموزه‌های قرآن به طور مجمل و بسیط، مانند ملكه اجتهادی در فقه و مانند اقتدار حكیم بر جهان‌بینی فلسفی بر قلب مقدس رسول خاتم صلی الله علیه و آله نازل گردید.
بنابراین، در قرآن كریم ممكن است دوگونه تفصیل باشد؛ یكی تفصیلی تدریجی كه در مرحله نازل قرآن است و دیگری تفصیلی كه در ضمن بساطت وجود دارد و در شب قدر نازل گردیده است. این قرآن بسیط، در عین حال كه بسیط است، همه كمالات كثیر را دارد، ولی این كمالات كثیر به نحو لف و بساطت در آن وجود دارند و در طول این كثرت، وحدت است، نه در عرض آن. چنین نیست كه اجمال و تفصیلش هم‌عرض یكدیگر باشند، بلكه یكی شامل و واجد دیگری است و بسیط است كه مفصل را در خود دارد و اگر چنین نبود، جمع بساطت و تركیب و اجمال و تفصیل از یك جنبه و در یك مرتبه ممكن نبود و منتهی به اجتماع نقیضین می‎گشت.

زمان شب قدر



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : در قرآن كریم، زمان دقیق شب قدر مشخص نشده و فقط آن را ظرف نزول قرآن، تنزل فرشتگان و برتر از هزار ماه برشمرده است. روایت‌های نبوی و ولوی نیز هماره این شب را میان چند شب مردد گذاشته و زمان دقیق آن را معیّن نكرده‎اند. با توجه به اینكه ظرف نزول قرآن در برخی آیات، ماه رمضان (شَهرُ رَمَضانَ الّذی اُنزِلَ فیهِ القُرآن)20 و در آیه‌ای دیگر، شب قدر (إنّا أَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر)21 بیان شده است، می‎توان نتیجه گرفت شب قدر باید در ماه مبارك رمضان باشد، ولی همچنان، در زمان دقیق آن میان شب نوزدهم، بیست و یكم و بیست و سوم تردید وجود دارد. صلوة وسطی در آیه‎ كریمه‎ «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الوُسطی»22 نیز به گفته برخی مفسران، مانند اسم اعظم الهی، ولیّ خدا، شب قدر و زمان استجابت دعا در روز جمعه، پنهان است و راز پنهان ماندن آن، ترغیب به اهتمام مسلمانان به همه‎ نمازهای روزانه است، 23 همچنان‎ كه راز پنهان ماندن شب قدر، اهتمام به شب‌زنده‎داری و نیایش شبانه در دیگر شب‌ها و بهره‎برداری از بركات آن است، چنان‌كه ولیّ خدا در میان مردم نهفته است، تا هیچ انسانی را تحقیر نكنیم و از خواندن هیچ یك از اسمای ذات اقدس الهی غافل نباشیم شاید همان نام شریف، اسم اعظم پروردگار باشد و از دعا كردن در هیچ ساعتی كوتاهی نكنیم؛ شاید آن ساعت، زمان استجابت قطعی دعا باشد. شیخ بهائی قدس سره در این باره چنین سروده است: چون شب قدر از همه مستور شد لاجرم از پای تا سر، نور شد اسم اعظم كه كس نشناسدش سروری بر «كلّ اسمٍ» باشدش24 بركت زمان، در گرو متزمن بوده و منزلت لیله‎ مباركه‎ قدر، مرهون بركت و ارج قرآن كریم است. از این‌رو، اگر انسانی به مقدار میسور، قرآن را شناخت، از شب قدر نیز آگاه خواهد شد و آن را ادراك می‎كند؛ زیرا شناخت فرع، پس از شناخت اصل، آسان است. شاید راز اختلاف نصوص در تعیین لیله قدر، به اختلاف درجات تقدیر یا به اختلاف احوال سالكان شاهد بازگردد كه هریك به خودی خود، گاهی در معرض نفحه‎ قدس قرار می‌گیرند و در آن فرصت، از قرآن بهره می‎برند و در آن ظرف، لیله قدر مشهودشان می‎گردد. بر همین اساس، صاحب فتوحات می‎گوید: «شب قدر در طی سال دور می‎زند؛ زیرا من گاهی او را در ماه شعبان دیدم و گاهی در ماه ربیع و زمانی در ماه رمضان یافتم و اكثر فرصت‌هایی كه او را می‎دیدم، همانا ماه رمضان و در دهه آخر او بود و یك بار او را در دهه دوم رمضان در غیر شب وتر یافتم؛ چنان‌كه در شب وتر هم مشاهده نمودم».25 هر اندازه سالك از حقایق قرآن آگاه گردد، به همان اندازه از فیوضات لیله قدر بهره‎مند می‎شود؛ زیرا درجات نهایی شب قدر تعیین نشد؛ بلكه فقط افضل بودن او از هزار ماه بیان شد؛ «لَیلَةُ القدر خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ» (قدر: 3) و خداوند شب قدر را برتر از هزار ماه قرار داد؛ نه برابر آن و مقدار برتری آن را هم روشن نكرد.26 اساس سلوك، همانا سیر در منازل نفس است و حركت‌های جوهری به‌ویژه حركت تكاملی نفسِ زمان، مانند مسافت از عوارض تحلیلی حركت و متحرك است و غیر از تغایر مفهومی و تمایز عنوانی، در خارج از ظرف تحلیل جدای از هم نیستند. بنابراین، حقیقت ماه، به‌ویژه ماه رمضان كه آغاز سال سالكان است، به‌ویژه شب قدر كه مانند جهش در امتداد سیر، ظهور می‎كند، بیرون از حقیقت نفس متكامل نیست. صاحب فتوحات در این‌باره می‎فرماید: «و اعلم أنّ الشهر هنا بالإعتبار الحقیقی هو العبد الكامل... فإذا انتهی سمّی شهراً علی الحقیقه لأنه قد استوفی السیر و استأنف سیراً آخر... كما أن العبد یمشی فی منازل الأسماء الألهیه و هی تسعه و تسعون، التاسع و التسعون منها الوسیله و لیست إلاّ لمحمّد صلی الله علیه و آله ...».27 گفتنی است برای آنكه تمام روزها و شب‌های سال، فیض ظرفیت چنین رخداد مباركی را ادراك كنند، تقدیر امور و تنزل معانی قرآن و مفاهیم عالی آن، برابر ماه‌های قمری توزیع شده است تا با تنوع و تحول همراه باشد و تمام شب‌های سال، از نظر گردش جام تقدیر و كأس تنزیل و مُناوله آن بهره‎مند گردند و فیض سیال الهی راكد نگردد و اگر برابر سال شمسی تنظیم می‎شد، چنین اداره كأسی و چنان مناوله‎ای ممكن نبود. فضیلت فرا زمانی شب قدر مراد از فضیلت در این مباحث، شدت درجه وجود یا تأكید درجه ظهور است. بنابراین، اثر وجودی لیله قدر كه برتر از هزار ماه است، این خواهد بود كه با آن عیار می‎توان طی زمان كرد؛ چنان‌كه می‎توان طی زمین كرد. اگر سالكی به مقدار توان و استعداد، از حقیقت قرآن سهمی برد، توان پیمودن مسافت‌های طولانی و زمان‌بر ‌را در كوتاه‎ترین مدت دارد (قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتیكَ بِهِ قَبلَ أن یَرَتَدَّ إِلَیكَ طَرفُك)28 و در بیان شواهد آن به نقل برخی ره‎توشه‎های شاگردان قرآن ناطق، بسنده می‌كنیم؛ زیرا آن بزرگان، یعنی اهل‌بیت‌ عصمت و طهارت علیهم السلام، برتر از آن هستند كه با مسئله طی مسافت طولانی، در كمتر از چشم به هم زدن و مانند آن شناخته شوند. جناب شعرانی (رضوان الله تعالی علیه) در پایان كتاب الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الأكابر كه تلخیص فتوحات مكیه ابن‎عربی است، می‌نویسد: «این كتاب را با سپاس الهی، در كمتر از یك ماه تألیف كردم و برای همه مباحث آن، فتوحات را مطالعه می‎كردم... و هر روز بیش از دوبار همه مجلدات آن را از نظر می‎گذراندم».29 آشنایان به گستردگی آن كتاب عظیم فخیم می‎دانند كه مطالعه آن بدون طی زمان، ممكن نیست. بهترین رهاورد شب قدر‎ بهترین رهاورد شب قدر، ‌سلامت از آسیب رخدادهای ناگوار و گزند وسوسه ابلیس یا فرمانروایی نفس اماره به سوء است. بیداران شب قدر، از چنین نعمت ویژه كه از ارزشمندترین زادراه فرشتگان است، بهره‌ای می‌برند: (سلام هیَ حتی مطلع الفجر). (قدر: 5) پایان كار صاحب‌دلان سالم‌قلب و نتیجه سیر صاحب نظران سالم دل و عاقبت حركت صاحب‌بصران سالم‌روح، ورود به دارالسلام است كه خداوند منان داعی و هادی و میزبان آن است (و الله یدعوا الی دار السلام).30 پی‌نوشت‌ها: 19. نک: نساء: 174. 20. نک: بقره: 185. 21. نک: قدر: 1. 22. نک: بقره: 238. 23. وسائل الشیعه، ج4، ص23؛ الجامع لاحکام القرآن، ج3، صص193و 194. 24. کلیات شیخ بهایی، ص7 (نان و حلوا). 25. فتوحات مکیه، ج1، ص658. 26. همان. 27. همان. 28. نک: نمل: 40. 29. الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الاکابر، ص201. 30. نک: یونس: 25.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(3)
بر سفره رنگین رمضان(3)


 





 
ماه رمضان، ماه تمرین غلبه دادن روح بر جسم
انسان همواره در كشمكش میان روح و تن به سر می‎برد. روح یا همان بخش فرازین وجود انسان، وی را به پاكی‎ها و جهان‌های معنوی فرا می‎خواند و جسم یا همان بخش فرودین او، وی را به ناپاكی‎ها و جهان‌های پست مادی دعوت می‎كند. مولوی در داستانی نمادین، روح را به مجنون و جسم را به ناقه‎ای تشبیه می‎كند كه مجنون، سوار بر این ناقه به سوی لیلی ـ كه نماد پروردگار است ـ در حركت است، ولی این حركت مجنون به سوی لیلی، آسان نیست؛ زیرا به همان میزان كه عشق به لیلی، مجنون را به سوی خود می‎كشاند، مهر كرّه (بچه ناقه)، ناقه را به سوی خود جذب می‎كند. بدین‌گونه مجنون، هنوز چند قدمی به سوی لیلی نرفته كه برخلاف میل قلبی‎اش، ناقه وی را به سوی بچه ناقه می‎برد.
در سه روزه ره بدین احوال‌ها
ماند مجنون در تردد سال‌ها
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد بس همره نالایقیم
مولوی، كشمكش روح و جسم را به كشمكش ناقه و مجنون مانند می‎كند و نتیجه می‎گیرد: اگر روح در این عرصه كارزار، بر جسم و خواسته‎های آن چیره نشود، هیچ‌گاه نخواهد توانست به جهان بالا بال گشاید. پس چاره آن است كه روح از دام خواهش‎های جسمانی رها شود:
جان زهجر عرش اندر فاقه‎ای
تن زعشق خاربُن چون ناقه‎ای
جان گشاید سوی بالا بال‌ها
در زده تن در زمین چنگال‌ها
تا تو با من باشی ای مرده وطن!
پس زلیلی دور ماند، جان من
روزگارم رفت زین‌گون حال‌ها
همچو تیه و قوم موسی سال‌ها1
راه نزدیك و بماندم سخت دیر
سیر گشتم زین سواری سیر سیر2
روزه به عنوان یكی از بهترین مصداق‌های عبادت، از اثرگذارترین عوامل در چیره شدن خواسته‎های روحی بر كشش‎های جسمانی و از كارآمدترین شیوه‎ها برای تقویت اراده روح و غلبه آن بر خواهش‌های نفسانی است. امام خمینی رحمه الله در این‌باره می‌فرماید:
یكی از اسرار و نتایج عبادات و ریاضات، آن است كه اراده روح در ملك بدن، نافذ گردد و مملكت تن، یكسره در تحت كبریای روح درآید و قوای بدن و غرایز جسم، از عصیان و سركشی و عنانیت و خودسری بازمانند و تصمیم ملكوت باطن قلب شوند، بلكه كم‌كم تمام قوا در ملكوت، فانی شوند و امر ملكوت در ملك بدن جاری و نافذ گردند و اراده روح قوت، گیرد و زمام مملكت را از دست شیطان و نفس اماره بگیرد.3
امام خمینی رحمه الله ، اثر عبادتی مانند روزه را بسی بالاتر از چیرگی اراده روح بر جسم دانسته، غلبه اراده خداوند را بر اراده و خواسته‎های روح و جسم انسان، بالاترین ثمره عبادت معرفی كرده و فرموده است:
اكنون گوییم كه یكی از اسرار عبادات و فواید مهمه آن، این است كه جمیع مملكت باطن و ظاهر عجل الله تعالی فرجه الشریف و جسم و روح او]، مسخر اراده خدا شده، قوای ملكوتیه عجل الله تعالی فرجه الشریف و روحی آدمی] و ملكیه عجل الله تعالی فرجه الشریف و جسمی او]، از لشكریان خدا شده، همگی نسبت به حق‌تعالی، سمت ملائكه الله را پیدا می‎كنند... و كم‌كم، نتایج بزرگ بر این مترتب می‎شود كه انسان طبیعی، الهی می‎شود و لشكریان ابلیس، یكسره شكست خورده، منقرض شوند و قلب و قوای آن تسلیم حق شوند... و نتیجه این تسلیم اراده در برابر اراده حق، آن شود كه حق‌تعالی، اراده او را در عوالم غیب، نافذ فرماید و او را مثل اعلای خود قرار دهد و چنآنچه خودِ ذات مقدس، هر چه را بخواهد ایجاد كند، به مجرد اراده، موجود شود، اراده این بنده را هم آن‎طور قرار دهد.4


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : راه‌های بهره‎برداری از فرصت‎های ویژه ماه رمضان بی‌شك، برخی عوامل هدر دادن فرصت‎ها، تنبلی، بی‌خبری از موقعیتی كه به بركت فرصت در آن قرار گرفته، دست‌كم گرفتن فرصت‌ها و ناآگاهی از امكان انجام دادن كارهای با كیفیت بالا در فرصت‎های به دست آمده است. بنابراین، برای استفاده بهینه از فرصت‎هایی چون ماه مبارك رمضان، نخست باید با سستی و تنبلی مبارزه كنیم، آنگاه از موقعیت مهم و نقش‌آفرینی كه در آن قرار گرفتیم، باخبر شویم و هرگز آن را دست‌كم نگیریم. همچنین، باید از باكیفیت‎ترین كارها در ماه مبارك رمضان آگاه بود. برای نمونه، براساس احادیث اهل‌بیت علیهم السلام، بهترین عمل در شب‌های قدر، فراگیری علم و دانش است. آیت‎الله جوادی آملی در این‌باره می‎نویسد: در شب‌های قدر، چیزی بهتر از فراگیری علوم الهی، گفتن و شنیدن معارف دین نیست. عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان باید توفیق] شركت در برنامه‎هایی مانند جلسه تفسیر یا حدیث یا احكام ـ كه خود سعادت و توفیقی است ـ داشته باشد و اگر چنین برنامه‎ای نداشت، امر به معروف و نهی از منكر داشته باشد و اگر نتوانست، لااقل ذكر بگوید. یكی از بهترین و مهم‎ترین كتاب‌های فقه امامیه، كتاب جواهر است كه مؤلف بزرگوارش در طی سی سال آن را نوشت. در پایان این كتاب، مرقوم فرموده كه خدای متعال چنین مقرر كرده است كه امشب كه شب بیست و سوم ماه مبارك رمضان است، این كتاب به پایان برسد. لذا می‎بینیم كه شب بیست و سوم كه از تمام شب‌های ماه مبارك رمضان و از شب نوزدهم و بیست و یكم نیز افضل است، این فقیه نامور، به نوشتن كتاب فقه مشغول بوده است. چیزی بالاتر از عالم شدن و آگاه شدن نیست. علم است كه زمینه‎ای برای رسیدن انسان به عقل می‎شود و انسان عاقل هم، آسوده است و هرگز در عذاب نخواهد بود.5 نیز اگر شخصی از كارایی فرصت رمضان در حل مشكلات باخبر باشد، هرگز این فرصت را از دست نخواهد داد. «از آنجا كه در مسیر زندگی، دشواری و مشكلات وجود دارد، دستور داده‎اند در شداید و مشكلات، روزه بگیرید؛ یعنی اگر ما در هر نمازی چند بار از خدای سبحان استعانت می‎جوییم و می‎گوییم: «اِیّاكَ نَستعین»، خداوند راه كمك‌‌رسانی را هم بازگو كرده و فرموده است: «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ؛ از صبر و نماز كمك بگیرید.» (بقره: 45) و این صبر به روزه تفسیر و تطبیق شده است و در حدیث آمده است: «اذا نزلت بالرجل النازله و الشدیده فلیصم؛ هرگاه برای كسی مشكل و حادثه‎ای پیش آمد، باید برای رفع آن، روزه بگیرد.»6 «اگر كسی برای خدا روزه گرفت، از آنجا كه كارها به دست اوست، مشكل را حل خواهد كرد.»7 همچنین اگر روزه‎دار از موقعیتی كه در آن قرار گرفته است، این‌گونه باخبر باشد كه شیطان در آن حالت، در غل و زنجیر است، بیشترین بهره را در این ماه برای رهایی كامل از دام وسوسه‌های شیطان خواهد برد و در این‌باره بیشترین تلاش را خواهد كرد. چنین كسی از این فرصت تضعیف شدن شیطان بیشترین بهره را برای آراسته شدن به اخلاق الهی خواهد برد. «باری ما در این ماه، مهمان خدا هستیم و مهمان باید كاری كند كه صاحب‌خانه می‎كند. روزه‎دار، مهمان خدایی است كه: «یطعم و لا یطعم» است؛ یعنی اطعام می‎كند، ولی خود، اطعام نمی‎شود. پس او هم «یطعم و لا یطعم» باشد. اگر خدای سبحان می‎بخشد و نمی‎گیرد، انسان هم بایستی در این ماه و در این فرصت به دست آمده، ببخشد و نگیرد، چون هیچ دستی بهتر از دست بخشنده و هیچ دستی هم بدتر از دست بگیر نیست. اگر كسی تلاش و كوشش كرد كه دیگران در كنار سفره او به بهشت بروند، دست او بخشنده است و اگر كسی تلاش كرد كه به بركت دیگران به بهشت برود، او دست گیرنده دارد».8 اصلاح و توسعه دیدگاه به ماه مبارك رمضان هرچه روزه‎دار، ماه مبارك رمضان را بشناسد و از ژرفای رسالت آن باخبر باشد، بهتر و بیشتر از آن استفاده خواهد كرد و خویشتن را پرورش خواهد داد. اگر نگاه شخص به ماه مبارك رمضان و كارایی‎اش محدود باشد، بهره او نیز از این ماه، محدود خواهد بود. بنابراین، نخستین شرط دست‌یابی كامل به ثمره‎های ماه مبارك رمضان، اصلاح و توسعه نگاه به آن است. در سخنان بزرگان، از نگاه سطحی به این ماه شریف تا نگاه ژرف به آن یاد شده است، تا نگاه روزه‎دار به مدد این راهنمایی اصلاح شود و توسعه یابد. آیت‎الله میرزا ملكی تبریزی در این‌باره می‎نویسد: اگر به آنچه برای تو می‎گویم، عمل كنی و چنین نگاهی به ماه مبارك رمضان داشته باشی، در حقیقت، به آنچه سزاوار روزه است، عمل كرده‎ای و اگر از اینها كم گذاشتی، از فضیلت روزه خود كم گذاشته‎ای. بدان كه مراتب روزه سه نوع است: یكی روزه عوام و آن ترك خوردنی و آشامیدنی و دیگر مبطلاتی است كه فقها، آن را بیان كرده‎اند. دیگر، «روزه خواص»؛ یعنی ویژگان است و آن این است كه شخص، افزون بر آنچه كه فقها از مبطلات روزه گفته‎اند، ترك می‎كند، اعضا و جوارح خویش را نیز از گناهانی چون غیبت، نگاه به نامحرم، ناسزاگویی و مانند آنها پاك می‎دارد و اما عالی‎ترین مرتبه روزه، روزه خواص الخواص است؛ یعنی ویژه ویژگان و آن، بازداشتن خویش از هركاری است كه او را از یاد خدا غافل می‌سازد و بازمی‎دارد؛ خواه حرام باشد و خواه حلال.9 «همچنین، روزه‎داران از جهت خوردنی و آشامیدنی، چند نوع می‎باشند: پاره‎ای از آنها خوردنی‎ها و آشامیدنی‎هایشان از حرام است؛ مثَل آنها مثَل كسی است كه سوار چهارپای غصب‌شده‎ای شود و به خانه خدا به حج رود و با این چهارپای غصب‌شده، طواف خانه خدا به جا آورد. پاره‎ای از روزه‎داران از خوردن و نوشیدنی شبهه‌ناك استفاده می‎كنند. برخی نیز از روزه‎دارانی هستند كه طعام و خوراكشان حلال است، اما اهل اسراف و ریخت و پاش می‎باشند؛ مثَل اینها همانند كسی است كه در محضر دوست، به لذت بردن از چیزهایی مشغول می‎شود كه دوست، آن را ناخوشایند می‎دارد و از آن بیزار است و بعضی از روزه‎داران، كسانی هستند كه هم درآمد و خوراكشان از حلال است و هم از اسراف به دورند. درجات چنین كسانی در نزد پروردگارشان ـ كه مراقب مجاهدت‌ها و مراقبت‎های آنان است ـ محفوظ است و پاداش عمل خود را می‎گیرند و سعی آنها مورد شكر خداوند قرار خواهد گرفت و پروردگار آنها بهتر از آنچه كرده‎اند، به آنها پاداش می‎دهد و از فضل خودش به آنها بی‌حساب می‎بخشد و كسی نمی‎داند كه برای آنها چه چیزها كه موجب روشنایی چشم است، پنهان و تعبیه شده است؛ چیزهایی كه بر قلب بشری خطور نكرده است».10 امام محمد غزالی می‎نویسد: هركه معنی روزه و سرّ آن را دریابد، خواهد دانست كه هر عبادتی را ظاهر و باطنی است و پوسته‎ای و مغزی و هر كدام از اینها نیز درجاتی دارد و تو اكنون مخیری كه كدام را برگزینی؛ به ظاهر روزه و پایین‎ترین درجه آن قناعت كنی یا در طلب باطن و مغز روزه برآیی و به بالاترین درجه آن دست‎ یابی. نگاهت را توسعه بخش و از روزه جز به بالاترین حد آن قانع مشو!11 پی‌نوشت‌ها: 1. مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت‎های 1545 ـ 1548. 2. همان، بیت 1550. 3. امام خمینی رحمه الله، آداب الصلوة، ص 23، (با اندکی تغییر). 4. همان، ص32. 5. جوادی آملی، حکمت عبادات، ص 158. 6. ثقةالاسلام کلینی، کافی، ج4، ص63. 7. حکمت عبادات، صص137 و 138. 8. همان، صص 145 و 146. 9. میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات، ج1، صص 271 و 272. 10. همان، صص 280 ـ 283. 11. امام محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ترجمه: مؤیدالدین محمد خوارزمی، ص519.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

بر سفره رنگین رمضان(4)
بر سفره رنگین رمضان(4)


 





 
بازتاب حقوق انسانی در ماه مبارك رمضان
بخشی از دعاهای ماه رمضان درباره حقوق انسان‌هاست. خواندن این دعاها، در عین حال كه ثواب و پاداش الهی دارد، دعاخوان را از تنگنای خویشتن‌نگری و توجه صرف به منافع خویش فراتر می‌برد، دغدغه هم‌نوعان را در وی ایجاد می‌كند و درس دگرگرایی و مهرورزی به او می‎آموزد. آموزه‎های اجتماعی برخی از این دعاها، غیر مستقیم است و این دعاخوان است كه با دقت در مضامین آن، از وظیفه خویش در رعایت حقوق دیگران آگاهی می‎یابد. برای مثال، وقتی در دعاهای همه روزه ماه رمضان می‎خوانیم:
«اللهم اغن كل فقیر اللهم اشبع كل جائع اللهم اكس كل عریان اللهم اقض دین كل مدین؛ پروردگارا! همه فقیران را بی‎نیاز فرما! پروردگارا همه گرسنگان را سیر گردان! خدایا! همه برهنگان را بپوشان! خدایا! بدهی همه بدهكاران را ادا كن!» این دعاها به ‌طور غیر مستقیم ما را از گرفتاری دیگر انسان‌ها باخبر می‎كند و ما را در برابر آنان دارای مسئولیت و وظیفه می‎كند؛ چرا كه سنت خداوند بر این است كه گره‎های كار بندگانش را به دست بندگان دیگرش باز می‌كند و همواره از راه اسباب و وسایل كه همانا بندگان متمكن او باشند، در كار فروافتادگان و تهی‎دستان گشایش پدید می‌آورد. بدین‌گونه روزه‎دار با خواندن این‌گونه دعاها از حقوقی كه جامعه بر گردن او دارد، آگاه می‎شود و برای ادای آنها اقدام می‎كند. البته مضامین برخی دعاها نیز به طور مستقیم، شخص روزه‎دار را از حقوقی كه مردم جامعه در او دارند، آگاه می‎كند. در این‌گونه دعاها، شخص دعاخوان، از خدا می‌خواهد او را در ادای وظیفه‎ای كه در برابر دیگران دارد، یاری فرماید. برای نمونه، در دعای روز هشتم ماه مبارك رمضان چنین می‎خوانیم: «اللهم ارزقنی فیه رحمه الایتام؛ پروردگارا! در چنین روزی، ترحم بر یتیمان را روزی‎ام فرما!» همچنین از امام سجاد علیه السلام نقل شده است كه چون ماه مبارك رمضان فرا می‎رسید، چنین دعا می‎كرد: «و وفقنا فیه آن نتعاهد جیراننا بالافضال و العطیّه؛ ما را توفیق ده كه در این ماه، با فضل و بخشش با همسایگانمان رابطه دوستی برقرار كنیم».1
در یكی دیگر از دعاهای ماه مبارك رمضان می‎خوانیم: «و وفقنا فیه لان نصل ارحامنا بالبرّ و الصله؛ توفیقمان ده كه در این ماه، با نیكی و خوبی، نسبت به خویشان خود صله‎رحم به جای آوریم.» این سه فراز از دعاهای ماه مبارك رمضان، نمونه‎هایی از دعاهای اجتماعی است كه در آنها روزه‎دار از خدا می‌خواهد به او توفیق دهد حقوق یتیمان، همسایگان، بستگان و خویشاوندان را ادا كند و در این‌باره هیچ كوتاهی روا ندارد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : شیوه سوم آگاهی دادن به روزه‎دار درباره حقوقی كه دیگران بر وی دارند، سفارش‎های بزرگانی چون رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است كه در این ماه، روزه‎دار را به رعایت حقوق دیگران و پرهیز از پایمال كردن آنها فرا می‎خواند. در بخشی از این سخنان می‎خوانیم: ای مردم! در این ماه بر فقرا و بینوایان خودتان صدقه دهید و بزرگان خود را احترام و به كوچك‌ترهای خود ترحم كنید و صله ارحام به جا آورید و بر یتیمان مردم ترحم و مهربانی كنید تا بر یتیمان شما ترحم شود... . ای مردم! هر كس از شما كه در این ماه خُلق خود را عجل الله تعالی فرجه الشریف در برخورد با دیگران] نیكو سازد، به او جواز عبور از پل صراط می‎دهند؛ در روزی كه قدم‌ها در آن لغزان است. هر كس از شما بار غلام و زیردست خود را سبك گرداند و به كار او تخفیف دهد، خداوند حساب را بر او سبك می‌گرداند و هر كس شر خود را از مردم نگه دارد، خداوند غضب خود را در روز رستاخیز از او نگه خواهد داشت و هر كس در این ماه یتیمی را گرامی دارد، خداوند در روز قیامت او را گرامی خواهد داشت و هر كس در این ماه، صله‎ رحم كند، خداوند در روز رستاخیز با رحمت خویش به او می‌پیوندد و هر كس ارتباط خویش را با ارحام و بستگان قطع كند، خداوند در روز قیامت، رحمت خویش را از او دریغ خواهد داشت.2 با توجه به آنچه گفته شد، دعاها و رهنمودهای بزرگان دین در این ماه عزیز و درباره وظایف روزه‎داران، به گونه‎ای تنظیم شده است كه آنها را از تنگنای خویشتن‌نگری بیرون برده است؛ از اینكه فقط مواظب و مراقب خویش باشند؛ بازداشته، گستره نگاهشان را از خویش تا دیگران فراتر برده و در آنها حس مسئولیت در برابر دیگران و اهتمام درباره حقوق مردمان و مراقبت از آبرو و حرمت آدمیان ایجاد كرده است. در كتاب ارزشمند این برگ‌های پیر می‎خوانیم: «كمترین حرمت ماه رمضان آن است كه همچنان كه طعام خوردن حرام است از روی شریعت، آزردن مؤمنان نیز حرام است از روی حرمت؛ هم حرمت مؤمن، هم حرمت رمضان و چنان‌كه به اندك طعام خوردن، روزه بشكند، به اندك مایه آزار مؤمن، حرمت وی سلب شود... . عجل الله تعالی فرجه الشریف پس] جهد كن تا حرمت ضایع نكنی... و حرمت ضایع كردن، آن بُوَد كه با روزه و روزه‎دار جفا كنی و مسلمانی را بیازاری».3 منافات نداشتن روزه با كار و كوشش برخی می‎پندارند روزه، به كار و تلاش آنها آسیبی جدی وارد می‌كند و موجب كاهش محسوس ساعات كاری آنها می‎شود. این اندیشه، تلقین دروغینی بیش نیست و فقط از این رو كه تلقین‎ها روی انسان اثر می‎گذارند، بر آنها اثر می‎گذارد. بر این اساس، چون شخص خود را دست‌كم می‎گیرد، از این باور نادرست خویش آسیب می‌بیند و گمان می‎كند روزه موجب ناتوانی او در كار كردن شده است. استاد شهید مطهری در این‌باره می‎گوید: شخصی به نام حبیب بورقیبه هر سال یك بار علیه روزه قیام می‎كند و می‎گوید مردم روزه نگیرید؛ چرا كه از نیروی كار كارگر كاسته می‎شود. البته وی به این موضوع، جنبه اسلامی هم می‎دهد؛ به این عنوان كه اسلام به كار اهمیت می‎دهد، كار در اسلام محترم است. پس روزه نگیرید؛ برای اینكه باید كار بكنید. وقتی بشر باید كار بكند، پس هر چیزی كه از نیروی كار می‎كاهد، خوب نیست... . اشتباه حبیب بورقیبه از اینجاست كه خیال كرده است انسان؛ یعنی ماشین، انسان جز این نیست كه باید مانند یك ماشین، همواره كار تحویل بدهد، از ماشین هر چه بیشتر بتوان كار گرفت، بهتر است. اساساً این شخص حساب نكرده است كه آن اشخاصی كه روزه گرفتند، ولی روزه واقعی، در همان حالی كه روزه گرفتند، نیروی كارشان ده برابر روزه‎خورها بود. او از نیروی روحی بشر غافل است. هر كدام از ما در شرایطی كه الان داریم و برنامه زندگی خودمان قرار داده‎ایم كه مثلاً باید فلان مقدار نان بخوریم یا فلان مقدار غذاهای دیگر بخوریم، اگر یك شبانه روز این برنامه به هم بخورد، دیگر قدرت راه رفتن نداریم و خیلی به زحمت راه می‎رویم، ولی ایا قانون قطعی و غیر قابل تخلف زندگی بشر همین است؟ نه، ما الان با این برنامه كه زندگی می‎كنیم، این اندازه اسیر غذا و شكم هستیم. بشر اگر برنامه زندگی‎اش را عوض كند، ممكن است طوری بشود كه نصف این غذا بخورد و دو برابر این نیرو را به دست آورد. ممكن است انسان در شبانه‌روز، دو تا مغز بادام بخورد و به اندازه انسانی كه روزی یك كیلو غذا می‎خورد، نیرو داشته باشد. بشر اگر برگردد و مسیرش را عوض كند، حالت دیگری پیدا می‎كند و برنامه زندگی او به كلی عوض می‎شود. پس كاملاً ممكن است كه هم شخص، روزه داشته باشد و هم به همان اندازه كه روزهای قبل از ماه مبارك رمضان، كار می‎كرد، اكنون كار كند و هیچ آسیبی هم نبیند... . مالك اشتر نخعی كه آن شجاعت‌ها را در جنگ صفین از خود نشان داده بود، پیرمردی است كه حدود شصت سال دارد. در جنگ جمل، همین مالك و عبدالله بن زبیر كه جوان بود و بسیار هم شجاع بود، با یكدیگر نبرد كردند، این‌قدر یكدیگر را زدند و دفاع كردند كه دیگر از شمشیر، كاری ساخته نبود. آخر كار به كشتی‎گیری رسید. در اینجا مالك، عبدالله را به زمین زد تا اینكه بالاخره اینها را از یكدیگر جدا كردند. بعدها مالك برای عایشه تعریف كرده بود كه من در آن روز كه با عبدالله بن زبیر وارد جنگ شده بودم، سه شبانه روز بود كه غذا نخورده بودم. بنابراین، اگر انسان توانایی‎های خویش را اندك نشمارد و از قدرت انبوه درون خویش باخبر باشد، برای او از نظر كار كردن، میان ماه مبارك رمضان و غیر آن تفاوتی نخواهد داشت.4 نگاه ویژه به خوردن در ماه مبارك رمضان از آموزه‎ها و پیا‌م‌های ماه مبارك رمضان، اعتدال و میانه‎روی در غذا و نگاه درست داشتن به آن است؛ روزه‎دار از اذان صبح تا اذان مغرب، اجازه غذا خوردن ندارد. بدیهی است در این منع شرعی، حكمت‌هایی نهفته است كه برخی از آنها تضمین سلامت جسمانی ـ بر اثر كنترل شكم ـ و نیز باز شدن دریچه‎های معنوی به روی انسان است. افزون بر آموزه‎های دینی، از دیدگاه علم پزشكی نیز بسیاری از بیماری‌ها، استرس‎ها و افسردگی‎ها، از بدغذایی، زیاده‌روی در غذا خوردن و استفاده مدام از غذاهای چرب و لذیذ است. در حقیقت، بسیاری از انسان‌ها قربانی شكم‎پرستی و بدغذایی خویش هستند و با این كار، جسم و روح خویش را گرفتار انواع بیماری‎ها می‌كنند. «ماه مبارك رمضان، فرصت مناسبی است برای پی‎بردن به اسرار عالم. باید به همان مقدار غذایی كه نیروی انسان را تأمین كند، بسنده كرد. هیچ كس با پرخوری به جایی نمی‎رسد. شكم كه پر شد، راه فهم مسدود می‎شود. انسان پرخور نمی‎تواند به اسرار و باطن عالم پی ببرد. شكم‌بارگی، بی‌ارادگی و خمودی می‎آورد و رعایت اعتدال در خوردن، سلامتی، طول عمر و نورانیت دل می‎بخشد. خوردن بیش از حد، هم روح را سرگرم می‎كند تا غذای زاید هضم شود و هم بدن را به سوخت و ساز بیشتری وادار می‌سازد و سرانجام، انسان را زودتر از موعد از پا درمی‌آورد. نوعاً انسان‌های پرخور، عمر طولانی ندارند».5 حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «من زاد شبعه لظته البطنه؛ هر كه سیری خود را زیاد كند، شكم پُر، او را به رنج و تعب و اندوه می‌اندازد.»6 آن حضرت در كلامی دیگر فرموده است: «من كظته البطنه حجته عن الفطنه؛ هر كه پُری معده، او را به رنج اندازد، مانع از زیركی او خواهد شد.»7 آن حضرت در این‌باره‌ می‎فرماید: «من قل اكله صفی فكره؛ هر كس غذا كم بخورد، اندیشه او صفا می‌یابد».8 «اگر آداب روزه، همانطور كه شارع مقدس تكلیف فرموده و رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ما سنت قرار داده، به جا آورده شود، می‎تواند بهترین روش درمانی با گرسنگی باشد.» روشی كه اروپاییان در این اواخر به اهمیت آن پی برده‎اند. در همین رابطه، یك پزشك اتریشی به نام بارسیلوس می‎گوید: «ممكن است فایده گرسنگی در معالجه، برتر از كاربرد دارو باشد.» علت كارایی روزه در معالجه را می‎توان به دلیل روی آوردن بدن به مصرف مواد غذایی ذخیره شده در خود دانست. در صورت كاهش ورود مواد غذایی از خارج به بدن، رژیم غذایی شدیدی در بدن حكم‌فرما خواهد شد. سپس بدن برای زنده ماندن، خودخوری را آغاز خواهد كرد و این كار را به ترتیب با مصرف ذخایر مواد قندی، چربی‌ها و بافت‌های پروتئینی از كار افتاده شروع خواهد كرد. ملاحظه می‎كنیم كه درمان با روزه، بر از بین بردن بافت‌های مریض و از كار افتاده تكیه دارد كه بعد از روزه، مجدداً ترمیم خواهد شد. شاید به همین دلیل است كه كسانی چون دكتر باشوتین معتقدند كه روزه، می‎تواند جوانی را به انسان بازگرداند. از سوی دیگر، روزه می‎تواند تأثیرات نیكویی بر روح انسان نیز داشته باشد كه به صورت رقت احساس و عواطف، خیرخواهی، دوری از جدل و درگیری و دشمنی با دیگران ظاهر می‎شود. روزه‎دار احساس می‎كند روح متعالی و فكری بلند دارد».9 برای اینكه از روزه بهره كامل بریم، باید آداب آن را به طور صحیح به جا آوریم؛ برای نمونه اسراف نكردن در خوردن غذا. نباید زیاد غذا خورد، همچنین نباید در خوردن غذاهای متنوع افراط كرد. امروزه نگاه مردم به روزه، مانند دیدشان به دیگر اسم‌ها و مظاهر است و به روح و هدف آن توجهی ندارند. از این‌رو، اسراف در غذا خوردن، در ماه رمضان به صورت عادت درآمده است و از این ماه مبارك، ماهی برای پرخوری و خوش‌گذرانی ساخته‎اند، در حالی‌كه این ماه برای پدران و اجداد ما، ماهی برای تقویت ایمان، جهاد، صبر و استقامت بوده است. این ماه بركات فراوانی برای اسلام به همراه داشته است. در این ماه، جنگ بدر به سود مسلمانان پایان یافت؛ رسول اكرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان، مكه را فتح كردند و وقایع یرموك و قادسیه در این ماه اتفاق افتاد. با پیروزی مسلمانان بر تاتارها در عین جالوت، چهره تاریخ در این ماه دگرگون شد و سرانجام در این ماه، لشكر اسلام به فرماندهی صلاح‌الدین ایوبی بر سپاه صلیبی در جنگ حطین به پیروزی رسید.10 آفت علم و حكمت است شكم هركه او خورد بیش، دانش كم مرد باید كه كم خورش باشد تا درونش به پرورش باشد لقمه‎ای كم خوری ز كسب حلال بِه بوَد از عبادت ده سال نظر از كام و از گلو بگسل هر چه آن نیست حق، ازو بگسل11 پی‌نوشت‌ها: 1. صحیفه سجادیه، دعای چهل و سوم. 2. وسائل الشیعه، ج 10، صص213 و 214. 3. این برگ‌های پیر، (مجموعه بیست اثر چاپ‌نشده)، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: نجیب مایل هروی، ص115. 4. مرتضی مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، ج1، صص74 و 75. 5. حکمت عبادات، ص 126. 6. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج4، ص 298، ح 8458. 7. همان، ص 299، ح 8459. 8. همان، ح 8462. 9. دکتر عبدالحمید دیاب، طب در قرآن، ص213. 10. نک: همان، ص 216. 11. حکیم سنایی غزنوی، طریق التحقیق، مقدمه و تعلیقات: دکتر علی محمد مؤذنی، صص 78 و 79،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

شکی نیست که بیماری «نفاق» بدترین بیماری‌ها و کانون انواع پلیدی‌ها و ذمایم اخلاقی است، در میان آثار روانی نفاق، «حیرت» و «سر گردانی» بیش از صفات دیگر، چشم گیرتر است و پیوسته خود را از لابلای افعال و حرکات آن‌ها نشان می‌دهد زیرا از آنجا که منافق دو رو و دو چهره است و پیوسته می‌خواهد کسی از درون او آگاه نگردد، به خاطر تضاد درون با برون پیوسته، «حیرت» و «سرگردانی» آنگاه «اضطراب» و «دلهره» سراسر زندگی او را فرا می‌گیرد و قرآن در مثالی روی این دو صفت که دو می زائیده اولی است، تاکید می‌کند .


منافق

واژه‌های «نفاق» و «منافق» واژه‌های عربی هستند که بر اثر فزونی استعمال جزو زبان فارسی  درآمده و همگی با این دو لف1 و معنی و مفهوم آن‌ها آشنایی داریم.

نویسندگان فرهنگ‌های عربی چنین می‌گویند:

نفاق از کلمه «نافقا» گرفته شده که به یکی از دو سوراخ لانه موش صحرایی گفته می‌شود، زیرا این حیوان برای ساختن لانه، زمین را سوراخ می‌کند و به حدی پیش می‌رود که به قشر زمین می‌رسد و آن را نازک می‌سازد ولی از بین نمی‌برد، هر موقع خوف و ترس برای آن در لانه رخ داد، فـوراً پـوسته را بر انـداخته و از آن درب فرارمی کنـد، سوراخ نخست را «نافقـا» و دومی را «قاصعـا» می‌گویند، قسمـت دوم از لانـه آن، به ظاهر خاک است ولی درون آن، گودی و فرورفتگی است بسان منافق که ظاهر او ایمان و در درون او کفر است.([1])



ادامه مطلب


نوع مطلب : چرا ها ...، 
برچسب ها : گرایش به اسلام و ایمان به منزله آتشی است که بر افروخته شده، و اختراع نفاق و دو چهرگی بعدی، طوفانی است که آن را خاموش نموده و هرگز در دنیا آخرت از این آتش سودی نمی‌برند شکی نیست که بیماری «نفاق» بدترین بیماری‌ها و کانون انواع پلیدی‌ها و ذمایم اخلاقی است، در میان آثار روانی نفاق، «حیرت» و «سر گردانی» بیش از صفات دیگر، چشم گیرتر است و پیوسته خود را از لابلای افعال و حرکات آن‌ها نشان می‌دهد زیرا از آنجا که منافق دو رو و دو چهره است و پیوسته می‌خواهد کسی از درون او آگاه نگردد، به خاطر تضاد درون با برون پیوسته، «حیرت» و «سرگردانی» آنگاه «اضطراب» و «دلهره» سراسر زندگی او را فرا می‌گیرد و قرآن در مثالی روی این دو صفت که دو می زائیده اولی است، تاکید می‌کند و می‌فرماید: (مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراّ فَلَمّا اَضاعَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّه بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فی ظُلُمات لایُبْصِرُون).([2]) «منافق» همان کسی است که (در بیابان تاریک) آتشی بر افروخته، هنگامی آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانی می‌فرستد) و آن را خاموش می‌کند و در تاریکی وحشتناکی که چشمان آنان چیزی را نمی‌بیند آن‌ها را رها می‌سازد». نفاق از کلمه «نافقا» گرفته شده که به یکی از دو سوراخ لانه موش صحرایی گفته می‌شود، زیرا این حیوان برای ساختن لانه، زمین را سوراخ می‌کند و به حدی پیش می‌رود که به قشر زمین می‌رسد و آن را نازک می‌سازد ولی از بین نمی‌برد، هر موقع خوف و ترس برای آن در لانه رخ داد، فـوراً پـوسته را بر انـداخته و از آن درب فرارمی کنـد، سوراخ نخست را «نافقـا» و دومی را «قاصعـا» می‌گویند، قسمـت دوم از لانـه آن، به ظاهر خاک است ولی درون آن، گودی و فرورفتگی است بسان منافق که ظاهر او ایمان و در درون او کفر است فرض کنید: ظلمت و تاریکی شب، محیط زندگی کسی را در بیابان که مملو از درنده گزنده است فرا گیرد، و آن شخص برای دیدن اطراف خود، آتشی را بر افروزد تا در پرتو آتش هر نوع آسیب را از خود دفع کند، ناگهان طوفانی فرا رسد، آتش او را خاموش و نابود کند، در این صورت چه حالتی برای این شخص رخ می‌دهد، جز حیرت و سرگردانی، جز اضطراب و دلهره. وضع منافق درست وضع همین شخص طوفان زده است زیرا همان‌طور که حیرت و سرگردانی توأم با اضطراب و دلهره، چنین فردی را فرا می‌گیرد و حتی پریشانی چنین شخصی بیش از اضطراب کسی است که از اول فاقد نور بوده و پیوسته در ظلمت به سر می‌برد، همچنین است وضع منافق، زیرا نور اسلام و ایمان، نخست محیط زندگی منافقان را بر اثر پذیرش روشن کرد و به حکم (ذلک بانهم آمنوا) ایمان آورند ولی بر اثر در پیش گرفتن «نفاق» و دو رویی و تبدیل ایمان به کفر، آن نور به خاموشی گرائیده و مایه خاموشی آن گردید و همگان را در یک تاریکی سر در گمی رها ساخت از این جهت وضع آن فرد طوفان زده با این افراد نفاق زده یکسان است. در این تفسیر: گرایش به اسلام و ایمان به منزله آتشی است که بر افروخته شده، طوفانی است که آن را خاموش نموده و هرگز در دنیا آخرت از این آتش سودی نمی‌برند. و لذا قرآن درباره منافقان می‌فرماید: (ذلِکَ بِاَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یفْقَهُون).([3]) «نخست ایمان آوردند، آنگاه کافر شدند، بر قلوب آن‌ها مهر خورده و دیگر ایمان نمی‌آورند».([4]) پی نوشت ها : [1] . لسان العرب، ماده «نفق». [2] . بقره/17. [3] . منافقون/3. [4] . منشور جاوید، ج4، ص 9، 132، 133، 171.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
زیر بناهای فکری افراد، دیدگاه و عقیده ی فرد در مورد خداوند، جهان هستی، انسان، معاد و… تأثیر مستقیم بر ایمان و پای بندی او به انجام فرائض و اعمال و رفتار آنان دارد.[1]برای تقویت علاقه نوجوانان به عبادت باید نکات زیر رعایت شود:
جوان پسر

1- پیروی از سیره و روایات معصومین (علیهم السلام) توجه و عنایت ویژه ای داشته باشیم. امام علی (علیهم السلام) در رابطه با دوره جوانی می فرمایند: «با توجه به دانش کم جوان نادانی و جهل او معذور است .[2]

توجه به این فرمایش و دیگر دستورات معصومین (علیهم السلام) موجب صبر و متانت بیشتر انسان در قبال خطاها و لغزش های جوان می شود.

2- از بیانات یأس آور به طور جدی خودداری شود و لطف و رحمت و مهربانی خداوند را نسبت به همه بندگانش مخصوصا به جوانان یاد آور شویم. روان شناسان متعددی چون «راجرز» و «کمزواستیک» رفتار را متأثر از احساسات دانسته اند. طرز تلقی ها، ادراکات و احساسات، تعیین کننده رفتارند. بدین سبب اگر مربی آموزه های دینی را در قالبی مطرح سازد که فقط با احساس ترس، یأس و منفی گرائی همراه باشد، اهداف بالنده تربیتی دینی محقق نخواهد شد.[3] امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «دوست داشتن برتر از ترسیدن است».[4]

3- با محبت و توجه ویژه و اعطای هدایایی در مناسبت های مختلف، باید دل فرزندان را بیش از پیش به خود متمایل کرد تا برای جبران کمبودهای عاطفی خود به بیرون از خانه و دوستان غیر صالح پناه نبرند. پیامبر (صلی الله علیه وآله) در باره ی اکرام فرزندان فرمودند: «فرزندان خود را احترام کنید و نیکو تربیت نمایید».[5]

4- از بداخلاقی و خشونت پرهیز شود. امام علی (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: «بداخلاقی دوست و خویشان را فراری می دهد و بیگانه را به بی اعتنایی و بی توجهی وا می دارد».[6]

5- تغافل نسبت به برخی از خطاهای فرزندان و وانمود نمودن بی اطلاعی از برخی اشتباهات او، چرا که در غیر این صورت حیا و خویشتن داری او نسبت به شما کاهش می یابد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «شخص عاقل نیمی از او صبر و تحمل و نیم دیگر او تغافل است».[7]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : حد المقدور از نصیحت مستقیم پرهیز شود و خواسته های خود را غیر مستقیم طرح کند. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمودند: نصیحت خشن است و بر دیگران سخت می آید». 6- حد المقدور از نصیحت مستقیم پرهیز شود و خواسته های خود را غیر مستقیم طرح کند. امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمودند: نصیحت خشن است و بر دیگران سخت می آید».[8] 7- تقیّد به حضور بیشتر و صمیمانه در کنار خانواده (به ویژه پدر خانواده) به خصوص در ساعاتی که همه ی اعضاء خانواده حضور دارند که موجب مهر و صمیمیت محیط خانواده می شود. 8- انطباق کامل بین گفتار و کردار والدین و مربیان زیرا لازم است آنچه را که از دیگران می خواهیم، خود به نحو مطلوب به آن پایبند باشیم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: ”مردم را به غیر زبان (با عمل) به خیر دعوت کنید”‌.[9] 9- پرهیز از زبان تحکم، زور و تهدید و استفاده از زبان تحلیل، تفهیم و بیان حکمت احکام. زیرا عدم تبیین منطقی اسلام می تواند آسیبی باشد که به دین گریزی جوانان مسلمان منتهی شود. همانگونه که سبب دست کشیدن مسیحیان از مسیحیت و گرایش به دین اسلام عدم اقناع منطقی آنان از دینشان است.[ 10] 10- تلاش منطقی در جهت ایجاد زمینه حضور او در اماکن و مجالس مذهبی (که خالی از خرافات ها و پیرایه های غیر منطقی است) و آشنایی با چهره های موفق مذهبی میزان پایبندی او را به آموزه های دینی تقویت خواهد کرد و اگر در مناسبت های مذهبی چنین جلساتی را در منزل خویش بر پا کنید و به او نیز مسئولیتی در این مجالس بدهید بدون تأثیر نخواهد بود. 11- اگر شیوه های ملاطفت آمیز پس از مدت قابل ملاحظه ای جواب نداد آن گاه می توان از شیوه های قهرآمیز استفاده کرد، [11]: لکن باید توجه داشت که در این شیوه مانند هر شیوه ی دیگری نباید دچار افراط شویم، چرا که نتیجه ی معکوس خواهد داشت. از طرفی تا زمانی که مطمئن به مفید بودن این روش نباشیم استفاده از آن توصیه نمی شود. به همین خاطر طرد و بیرون کردن فرزند از خانه عمل شایسته ای به نظر نمی رسد. به هر حال اگر مربی و بطور خاص والدین نسبت به مسئولیتی که در تربیت فرزندشان بر عهده شان گذاشته شده کوتاهی و تقصیر نکرده باشند با این حال تأثیرگذار نبودند، نباید خود را ملامت و سرزنش نمایند چون انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم گیری ها آزاد است[12] و هر کس باید پاسخگوی اعمال خویش باشد. زبان عربى و عبادت نوجوان جوان جنگ به اعتراف اهل فن زبان عربى یکى از وسیع‏ترین و جامع‏ترین زبان‏هاى دنیاست، و در آن قابلیت های زیادی وجود دارد که معانى عمیق و دقیق را با رساترین لغات و قوى‏ترین ادبیات، بازگو کند.[13]خداوند براى سخن گفتن با بشر و بیان حقایق هستى و در نتیجه هدایت انسان‏ها از زبان عربى استفاده نموده است، از آن جا که اسلام یک دین جهانى است[14] و تشکیل امت واحد در دستور کار چنین دینى قرار دارد، همان طور که پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز در بدو تشکیل حکومت در مدینه، بین مسلمانان عقد اخوت بست و آنها را به وحدت فرا خواند. این اصل، در بسیارى از عبادت‏هاى اسلامى خود را نشان داده و تجلى پیدا کرده است. خواندن نماز و سایر عبادت‏ها به زبان عربى نیز نشانه‏اى از جهانى بودن دین اسلام است؛ زیرا جمعیتى که در یک جبهه و صف واحد قرار مى‏گیرند، ناگزیرند زبان واحدى داشته باشند تا به وسیله‏ آن با هم تفاهم کنند؛ یعنى باید علاوه بر زبان مادرى و محلى، یک زبان عمومى و جهانى هم داشته باشند؛ چراکه یقیناً وحدت چنین جمعیتى بدون یک زبان واحد، کامل نیست.[15] امروزه، عده‏اى از متفکران معتقدند: تا دنیا به صورت یک کشور در نیاید، مردم جهان روى سعادت را نخواهند دید و بدین منظور نقشه‏هایى طرح کرده‏اند و یکى از موارد برنامه‏ آنها به وجود آوردن یک زبان بین المللى و جهانى است. آیا در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) با توجه به مخاطبان اولیه ى اسلام و فرهنگ آن روز دنیا ولزوم و ضرورت هدایت انسان‏ها در طول تاریخ و رسیدن به وحدت و یک پارچگى، راهى غیر از این وجود داشت که کاملترین زبان به عنوان زبان قرآن و عبادات انتخاب گردد تا هم بیانگر معانى عمیق و حقایق لطیف باشد و هم در پرتو آن، انسان‏ها به همبستگى و حسن تفاهم اسلامى برسند؟ حال تصور کنید که اگر مثلاً در نماز جماعت مسجد الحرام در ایام حج، هر کس موظف مى‏بود اذکار نماز را به زبان محلى خودش بخواند آیا این هرج ومرج بوجود آمده، زشت و مستهجن نبود؟! البته واحد بودن زبان نماز گرچه مربوط به شکل و ظاهر نماز است، اما موجب مى‏شود باطن و روح عبادت هم محفوظ بماند یعنى اگر بنا بود که هر کس با زبان خودش نماز بخواند، احتمال تحریف و آمیخته شدن آن به خرافات و مطالب بى‏اساس که بر اثر ترجمه‏هاى غلطِ افراد غیر وارد رخ مى‏داد، منتفى نبود و خواندن قرآن به صورت معین و زبان به خصوص، روح نماز را از مبتلا شدن به چنین خطرى نگاه مى‏دارد. خداوند از طریق قرآن نازل با بشر سخن گفته است و بشر براى پاسخ به کلام خداوند باید آن را بفهمد. ائمه‏علیهم السلام از آنجا که به طور کامل قرآن را درک کرده‏اند و خود حقایق قرآنند، بهترین پاسخ رادر قالب دعاها به خداوند داده‏اند. به بیان دیگر سخن خداوند، قرآن نازل است و دعاهاى ائمه‏ (ع)، قرآن صاعد؛ قرآن سخن خداوند با بشر است و دعا سخن بشر با خداوند براى تکمیل بحث لازم است دو نکته یادآورى گردد: 1- لازم نیست حتماً دعاها به عربى خوانده شوند؛ حتى دعا در نماز به زبان فارسى جایز است، اگرچه بهتر است دعاهایى که از ائمه‏ (علیهم السلام) صادر شده‏اند با عنایت و توجه به معانى آنها، به زبان عربى باشند. مطلب زیر دلیل این امر را براى ما واضح مى‏سازد: خداوند از طریق قرآن نازل با بشر سخن گفته است و بشر براى پاسخ به کلام خداوند باید آن را بفهمد. ائمه‏علیهم السلام از آنجا که به طور کامل قرآن را درک کرده‏اند و خود حقایق قرآنند، قرآن نازل است و دعاهاى ائمه‏(علیهم السلام)، قرآن صاعد؛ قرآن سخن خداوند با بشر است و دعا سخن بشر با خداوند. از این روى دعاها همچون قرآن، مشتمل بر حقایق و معارف عمیقى هستند که زبان عربى بهترین زبان براى بازگو کردن آنهاست. 2- آنچه گفته شد به معناى بى توجهى مسلمانان به معانى اذکار در نماز و… نیست؛ بلکه بر هر مسلمان لازم است که با معناى نماز و دعاها آشنا گردد تا بفهمد با خداى خود چه مى‏گوید، و در این صورت است که اعمال او خشک و بى‏روح تلقى نخواهند شد و سکوى پرواز او به سوى ابدیت خواهند گشت. پی نوشت ها : [1] تَفَکُّرُ سَاعَةٍ اَفضَلُ مِن عِبَادَةِ سَبعِینَ سَنَةٍ، »تفسیر عیاشی، ج 2، ص 208؛ مستدرک الوسائل، ج2، ص 105. [2] نک: نرم افزار پرسمان. [3] غرر الحکم، ص 76، «جهل الشباب معذور و علمه محصور». [4] تقویت نظام خانواده، ج 1، ص 266. [5] شیخ کلینی، الکافی جلد8 ص 128. [6] مستدرک الوسائل، ج 15، ص 168؛ «اکرموا اولادکم واحسنوا آدابهم». [7] غرر الحکم، ص 435. [8] محمدی ری شهری، میزان الحکمه حدیث 14915. [9] کشف الغمة، ج3، ص 84. [10] محدث نوری، مسترک الوسائل جلد8 ص 456. [11] دکترساجدی، دین گریزی چرا، دین گرائی چه سان ؟ص 226. [12] علامه مجلسی، بحار الانوار جلد31 ص 503، «آخر الدواء الکی آخرین دارو داغ نهادن است» [13] انسان، 3 .”‌راه را به او نشان دادیم یا(راه درست را انتخاب می کندو می پیماید و)سپاسگزار است یا(منحرف می شود و)ناسپاس”‌. [14] المیزان، ج 4، ص 160 ؛ تفسیر نمونه، ج9، ص 300 و ج 13، ص 311 و ج 21، ص 8 ؛ پاسخ به پرسش‏هاى مذهبى آیت الله مکارم شیرازى و آیت الله سبحانى، ص 293. [15] اعراف، 158 – انعام، 19 – انبیاء، 107 – احزاب، 40 – سجده، 42 – ر.ک: المیزان، ج4، ص 159 – 161 .،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic