پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.
بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت، (6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که: «و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7) [ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ... بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11) دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟! در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13) بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود: «یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن. گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود: «یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور. به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود. روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16) بلال در نگاه فاطمه(ع) بلال حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود. آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند. روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان! و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال! و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار. و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17) آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت! حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید. ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن! و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19) بلال و حمایت از ولایت بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند: ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟ بلال پاسخ داد: حق علی(ع) بر من، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند. او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است. عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی. و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود. ولایت در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد: «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20) به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است. پی نوشت ها : 1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3. 2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252. 3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461. 4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310. 5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179). 6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ص132؛ روح المعانی، ص158). 7. کهف، 28. 8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308. 9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ص422 و 524. 10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ص79. 11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ص281. 12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261. 13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198. 14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87. 16.همان، ص499. 17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3. 18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157. 19.بحارالانوار، ص158. 20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(3)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(3)


 

نویسنده:حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

همتایی نیمه شعبان با شب قدر
 

وقتی امام معصوم علیه السلام به دنیا می‌آید و به عبارت دیگر انسان كاملی از مخزن غیب تنزل پیدا می‎كند، مانند آن است كه قرآن كریم، از مخزن غیب الهی تنزل پیدا كرده و چون قرآن و عترت، دو ثقل ثقیل و وزنه سنگین نظام افرینش هستند كه از یكدیگر جدایی ندارند، ازاین‌رو حكم هر یك مانند حكم دیگری است؛ زیرا اثر متزمن در زمان ظهور می‎كند. بنابراین، اگر نزول قرآن، لیلة‌القدر را مبارك می‎كند، میلاد مبارك عصاره خلقت نیز نیمه شعبان را مبارك می‎گرداند، چنا‎ن‌كه همین جدایی‎ناپذیری سبب می‎شود عظمت لیله‎القدر و شب نیمه شعبان به یكدیگر پیوندی نگسستنی بخورند.
براساس روایات، همانگونه كه شب و روز قدر31 در مقایسه با دیگر لیالی و ایام شهر الله المبارك، فضیلت یافته است، شب و روز نیمه شعبان‎المعظم نیز به بركت بروز و ظهور عصاره‎ آفرینش از خزانه غیب الهی، برجستگی خاصی در میان دیگر لیالی و ایام شهر الرساله و النبوه پیدا كرده است.32
درباره شب قدر آمده است: در این شب، دعای كسی رد نمی‎شود، مگر عاق والدین، قاطع رحم، شراب‌خوار یا فردی كه در قلبش دشمنی مؤمن باشد.33 از امام صادق علیه السلام نیز نقل است كه «خدا در شب نیمه‎ شعبان، به اندازه موی گوسفندان قبیله بنی‌كلب، بندگانش را می‎آمرزد: «یغفر الله لیله النصف من شعبان من خلقه بقدر شعر معزی بنی‌كلب».34
وقتی از خامس الحجج، حضرت باقرالعلوم علیه السلام ، درباره فضیلت شب نیمه شعبان سؤال شد، فرمود: «با فضیلت‎ترین شب پس از لیله‌القدر، شب نیمه شعبان است و خدا در این شب، فضل خود را بر بندگانش ارزانی می‎دارد و با منّ و كرم خود آنها را می‎آمرزد. پس برای قرب به خدای سبحان، در این شب بكوشید؛ زیرا خدا سوگند یاد كرده است هیچ سائلی را تا زمانی كه امر ناپسند و گناهی طلب نكند، محروم نگرداند. انگاه فرمود: این شب، شبی است كه خدای سبحان برای ما اهل بیت قرار داده؛ به ازای لیله‌القدر كه برای پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله قرار داده است».35
بنابراین، شب نیمه شعبان نیز به تعبیری شب قدر است؛ چون اگر یكی از شب‎های سه‎گانه‎ ماه مبارك رمضان، ظرف نزول قرآن كریم است، نیمه‎ شعبان، ظرف تجلی قرآن ناطق از ماورای طبیعت به نشئه طبیعت و جهان ماده است.
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در شب نیمه شعبان به عایشه فرمود: «آیا نمی‎دانی این شب چه شبی است؟ این شب، شب نیمه شعبان است كه اجل‎ها در آن نوشته می‎شود و ارزاق در آن تقسیم می‎گردد. خدای (عزوجل) در این شب، بیش از موهای گوسفندان قبیله بنی‌كلب، بندگان خودش را می‎آمرزد. در این شب، خداوند فرشتگانی را به آسمان دنیا و از آنجا به زمین نازل می‎كند و در نازل شدن به زمین، نخست در مكه نازل می‎شوند».36
تقسیم ارزاق، نوشته شدن مرگ‌ها و نزول فرشتگان به صورت ویژه، از ویژگی‌های شب قدر است. در روایت امام رضا علیه السلام ، در بیان سیره امیرمؤمنان علی علیه السلام به این معنا اشاره شده است: «... و لیله النصف من شعبان و فیها تقسم الارزاق و الاجال و ما یكون فی السنه».37


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : میزبانان فرشتگان، در شب قدر امامان علیهم السلام میزبان تنزل و محل تردد فرشتگان در شب قدر و دیگر لیالی و ایام هستند. فرشتگان هنگام نزول، برای ماموریت‎های خود، در صحرا فرود نمی‎ایند، چنان كه بر دریا نمی‎نشینند، بلكه قلب مبارك انسان كامل هر عصری، محل نزول آنهاست یا اینكه خود انسان كامل، فرشته را از باطن جهان طبیعت، ظاهر و نازل می‎كند. بنابراین، همه فرشتگان برای نازل كردن هر امری یا بالا بردن هر عمل، اعتقاد یا اخلاق در هر زمان، از در ولایت امام معصوم همان زمان، وارد و خارج می‎شوند و بین عالم غیب و شهود رابطه برقرار می‎كنند: «ما من ملك یهبطه الله فی امر ما یهبطه الا بدا بالامام فعرض ذلك علیه و آن مختلف الملائكه من عندالله تبارك و تعالی الی صاحب هذا الامر؛ هیچ فرشته‎ای را خداوند برای كاری نازل نمی‎كند، جز انكه نخست بر امام وارد می‎شود و ماموریت خویش را بر او عرضه می‎دارد.38 به یقین محل آمد و شد فرشتگان، میان خدای تبارك و تعالی و میان صاحب این امر است. ازاین‌رو، ائمه دروازه فیض الهی هستند: (این باب الله الذی منه یؤتی)39 و در زیارت ال یاسین، خطاب به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین آمده است؟ «السلام علیك یا باب الله».40 افزون بر این، فرشتگان تحت فرمان انسان كامل هستند و برای گرفتن دستور و شرح وظایف خود بر او نازل می‎شوند. بدین ترتیب، روشن می‎شود كه فرشتگان، پیوسته در حال رفت و آمد به حضور انسان كامل هستند و او مختلف الملائكه است. همچنین، دروازه فیض الهی است كه همیشه پرتردد است. از ویژگی‌های برجسته شب قدر، نزول فرشتگان در آن شب است: (تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ).41 البته نزول فرشته، به شب قدر اختصاص ندارد، بلكه آنان برای انجام دادن مأموریت‎های خود، مدام در حال رفت و امد به زمین هستند. آنچه شب قدر را از این جهت ممتاز می‎كند، نزول استثنایی و ویژه فرشتگان در آن شب است؛ زیرا براساس قرآن، تمام فرشتگان مربوط به كارهای زمین و اهل زمین در آن شب نازل می‎شوند.42 روح كه همان جبرئیل یا فرشته‎ای بزرگ‌تر از اوست نیز در آن شب نازل می‎شود. مأموریت همه این فرشتگان آن است كه تمام امور مربوط به یك سال را در آن شب بر انسان كامل كه امام معصوم عصر است، عرضه كنند. امام صادق علیه السلام می‎فرماید: «پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله، جبرئیل علیه السلام همواره به حضور فاطمه زهرا علیه السلام می‎آمد. به او تسلیت و تعزیت می‎داد، از حال پدرش می‎گفت و اخبار آینده را به او ابلاغ می‎كرد و امیرمؤمنان علی علیه السلام آنها را می‎نوشت. این، همان چیزی است كه مصحف فاطمه علیه السلام نام گرفت».43 همین محادثه و سخن گفتن جبرئیل علیه السلام و دیگر فرشتگان با حضرت زهرا، سبب شد آن حضرت محدثه لقب بگیرد. گفتنی است تعبیر «كان جبرئیل یأتیها؛ جبرئیل عجل الله تعالی فرجه الشریف در این 75 یا 95 روز، مرتب پیش او می‎آمد»، به همان معنای تنزل و تردد فرشتگان بر انسان كامل است. احتجاج با سوره‎ قدر بر ولایت معصومان علیهم السلام از مصداق‌های برجسته و آشكار نزول وحی و تنزل فرشته بر ائمه اطهار علیهم السلام، وقایع شب قدر است. ازاین‌رو، به پیروان خود فرمودند: با سوره مباركه قدر بر امامت ما احتجاج كنید و بدانید كه در بحث و استدلال، پیروز می‎شوید؛ چون پس از رسول اكرم صلی الله علیه و آله، حجت خدا بر خلق او همین سوره، است. این سوره سرور دین و بزرگ‌ترین دلیل مذهب شما و نهایت داشتن ماست. امام باقر علیه السلام نیز فرمود: «یا معشر الشیعه! خاصموا بسوره (انا انزلناه) تفلجوا، فوالله آنها لحجه الله تبارك و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صلی الله علیه و آله و آنها لسیده دینكم وانها لغآیه علمنا...».44 آن بزرگواران، روش استدلال را این‎گونه آموخته‎اند كه: به منكران امامت ما بگویید آیا با رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، شب قدر نیز از بین رفت یا باقی است؟ بی شك، باید بگویند باقی است.45 پس از آن بگویید: اگر هر سال، شب قدر دارد و فرشتگان در آن نازل می‎شوند و اسرار سالانه (من كل امر) را با خود می‎آورند، فرشتگان بر چه كسی نازل می‎شوند و چرا این اسرار را می‎آورند؟ اگر این اسرار را میآورند كه برگردانند، چرا می‌آوردند و چرا نازل می‌شوند؟ و اگر این اسرار را به قصد دادن به كسی می‎آورند، آن فرد كیست؟ ناچار باید بگویند انسان كامل و ولی آن عصر، محل نزول فرشتگان و میزبان آنان است و فرشتگان، اسرار سالانه را می‎آورند تا به او بدهند.46 نزول ملائكه در شب قدر و شرفیابی آنها به حضور امام معصوم علیه السلام، چنان زیاد است كه در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: «ان الملائكة یطوفون بنا فیها؛ همه فرشتگان در شب قدر به دور ما طواف می‌كنند طواف می‎كنند».47 اگر این همه فرشته بر امامان معصوم علیه السلام نازل می‎شوند و این همه علوم را برای آنان میآورند، ناگزیر ایشان «مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَة» و «مَهْبَطُ الْوَحْیِ» و «خُزّان العلم» خواهند بود. پی‌نوشت‌ها: 31. مرحوم میرزا جواآقا ملکی تبریزی می‌فرماید: «در اخبار ائمه علیهم السلام وارد شده که شرافت روز و شب، ملازم یکدیگر است؛ بدین معنا که شرافت شب به روز سرایت می‎کند، چنانکه شرافت روز نیز به شب تسری می‎یابد. از این جهت روزهای قدر را مثل شب‌های آن باید قدر دانست. المراقبات، ص156. 32. البته این سخن درباره همه امامان معصوم علیهم السلام و مولد آنان صادق است. لیکن چون عصاره چهارده معصوم و عصاره همه انسان‌های کامل، خاتم الاولیا و خاتم الاوصیا، حضرت بقیه‌الله (ارواح من سواه فداه) است، این کلام درباره مولد او وارد شده است. 33. المراقبات، ص145. 34. بحارالانوار، ج94، ص86. 35. دستور به خواندن صلوات مخصوص «اللهم صل علی محمد وال محمد شجره النبوه و موضع الرساله و مختلفت الملائکه...» در شب نیمه شعبان که در آن به برخی از فضایل ائمه علیهم السلام اشاره شده، در این موضوع قابل توجه است. 36. مکه از آن جهت که نقطه آغازین نزول وحی بود و دحو الارض از آنجا شروع شد و کعبه معظمه، که مقابل عرش و بیت المعمور است، در آنجا قرار دارد و نقطه ظهور نجات‎بخش آن ذخیره خدای سبحان خواهد بود و... بهترین نقطه زمین است، وجود گرامی حضرت ولی عصر علیه السلام در آن شب بابرکت در آن سرزمین مقدس حضور خواهند داشت و فرشتگان در انجا بر او نازل خواهند شد. 37. وسائل الشیعه، ج8، ص110. 38. الكافی، ج 1، ص 394. 39. مفاتیح الجنان، ص884 دعای ندبه. 40. همان، ص863، زیارت آل یاسین. 41. قدر: 4. 42. چون «ملائکه» جمع محلا به « ال» است و دلالت بر عموم می‎کند، ولی عمومیت آن به اندازه خودش است. برای مثال، اگر گفته شود تمام متخصصان در فلان همایش پزشکی شرکت کردند، معنایش این نیست که متخصصان رشته‎های علوم مختلف شرکت کردند، حتی به معنای شرکت متخصصان رشته‎های مختلف پزشکی نیست، بلکه بدین معناست که متخصصان همان رشته خاص پزشکی شرکت کردند. در اینجا نیز وقتی گفته می‎شود همه فرشتگان به زمین نازل می‎شوند، فرشتگان مربوط به زمین و اهل زمین، مراد است، ولی نسبت به دیگر فرشتگان نفیاً و اثباتاً دلالتی ندارد و درباره آنان باید به سراغ ادله دیگر رفت. 43. الکافی، ‌ج 1، ص‌41. 44. همان، ص249. 45. «تنزل» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می‌کند. ابوذر (رضی الله عنه) نیز می‎گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: ایا لیلة القدر اختصاص به عصر انبیا دارد و پس از انان از بین می‎رود یا ادامه دارد؟ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: تا روز قیامت باقی است. نورالثقلین، ج5، ص620. 46. نك: الکافی، ج1، ص249). 47. نورالثقلین، ص639، ح105.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)
ظرف نزول وحی و تنزل فرشتگان(1)


 

نویسنده: حضرت آیت‎الله جوادی آملی
تنظیم و نگارش: عباس فتحیه




 

 

پیش‌گفتار
 

شب قدر كه در قرآن كریم به عنوان شب مبارك، شب نزول دفعی قرآن و تنزل فرشتگان الهی از آن یاد شده، ارزنده‎ترین شب‎ها و برتر از هزار ماه است. در این نوشتار، درباره ماهیت و اهمیت شب قدر، معنای نزول دفعی و تدریجی و چگونگی نزول دفعی قرآن در آن شب، زمان آن و راز نهفتگی‎اش در میان دیگر شب‎ها سخن گفته شده است. همچنین درباره بهترین و مهم‌ترین رهاورد مبارك نزول قرآن، چگونگی استدلال با تنزل فرشتگان در ان، بر استمرار جریان خلافت و امامت انسان كامل الهی و برخی مباحث مهم تفسیری و كلامی دیگر بحث و بررسی اجمالی شده است.
كلید واژگان: شب قدر، ماه رمضان، نزول قرآن، تنزل فرشتگان، انسان كامل و نیمه شعبان.

شب پربركت
 

هر چه منشأ خیر كثیر باشد و بدون تسامح و مجازگویی، بتوان از آن به كوثر عجل الله تعالی فرجه الشریف در قبال تكاثر كه كثرت‎پنداری و موهوم است] یاد كرد. موجودی مبارك است كه از خدای متبارك تنزل می‎یابد، مانند:
الف) قرآن حكیم «وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ» (انعام: 92) و «و هذا ذكر مبارك انزلناه». (انبیاء: 50)
ب) انسان كاملی چون حضرت مسیح علیه السلام كه می‎گوید: «وَجَعَلَنِی مُبَارَكًا أَیْنَ مَا كُنتُ». (مریم: ‌31)
ج) كعبه كه قبله و مطاف پیروان اسلام است: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًی لِّلْعَالَمِینَ». (آل عمران: 96)
د) مسجد الاقصی كه نخستین قبله مسلمانان بوده و هماره مورد تكریم پیروان قرآن است: «... الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ». (اسراء: 1)
هـ) شب قدر كه ظرف نزول قرآن حكیم و تنزل فرشتگان رحمت و مبشران سلامت است: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ». (دخان: 3)

نزول قرآن، مایه شرافت ماه رمضان
 

از ماه‌های سال، فقط نام ماه رمضان در قرآن آمده است. از ماه‌های رجب، ذی‌قعده، ذی‌حجه و محرّم، با تعبیر عام «الاَشهرُ الحُرُمُ»1 و «منها اربعة حُرُمٌ»،2 و از ما‌ه‌های حج؛ یعنی شوال، ذی‌قعده و ذی‌حجه نیز به عنوان «اَشهُرٌ معلومات»3 یاد شده است، نه نام ویژه آنها.4 البته اجزای زمان، به‌طور ذاتی یكسانند و مزیتی ذاتی بر هم ندارند، ولی گاه «متزمّن»، به زمان بها می‎دهد، آنگاه آن زمان ویژه، برای برخی از امور خاص طرف قرار می‎گیرد.
خدای سبحان، ماه رمضان را با نزول قرآن در آن معرفی می‎كند: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ».5 بنابراین، عظمت این ماه بر تشریع حكم روزه مبتنی نیست، بلكه معرف حقیقی ماه رمضان، ظرف نزول قرآن بودن آن است؛ قرآنی كه حاوی اموزه‌ها و احكام فراوانی است كه یكی از آنها روزه است؛ قرآنی كه هدایت انسان‌ها را بر عهده دارد و شواهد هدایت و تفاوت میان حق و باطل در آن تعبیه شده است.

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : رابطه نزول قرآن با تشریع وجوب روزه برخی مفسران، تناسب میان نزول قرآن و تشریع روزه در آیه 185 سوره بقره را این‎گونه ترسیم كرده‎اند: «چون قرآن كه بزرگ‎ترین آیات ربوبی است، در این ماه نازل شد، روزه كه بزرگ‎ترین آیات عبادی است، در این ماه واجب شد».6 بر پایه تحلیلی دیگر در این‌باره، تفریع جمله «فمن شهد منكم الشَّهر» بر قبل، برای آن است كه بفهماند حال كه ماه رمضان، ماه نزول قرآن است، بر انسان است كه در این ماه، از غیر خدا و از خواسته‎های نفسانی امساك كند تا نسیم روحانی بر او بوزد و درِ غیب به رویشان بازگردد.7 حدیث «لولا انّ الشیطان یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملكوت السموات؛8 اگر شیاطین بر فراز دل‌های مردم پرواز نمی‎كردند، فرزندان آدم به ملكوت آسمان‌ها می‎نگریستند» نیز بیانگر این تناسب است. نزول دفعی و تدریجی قرآن خدای سبحان، در سوره مباركه قدر می‎فرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ ما قرآن را در شب قدر نازل نمودیم.» (قدر: 1) و در آیه‌ای دیگر، نزول قرآن را در شبی مبارك می‎داند: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ.» (دخان: 3) جمع این دو آیه و برخی آیات دیگر، نشان می‎دهد كه قرآن كریم به صورت دفعی در شب مبارك قدر نازل شده است. از دیگر سو، تاریخ مسلّم و شأن نزول آیات، نشان‌دهنده آن است كه قرآن به صورت تدریجی، طی 23 نازل شده و در خود قرآن نیز آیاتی بر نزول تدریجی اجزای آن تصریح دارند. خداوند فرموده است: «وَقُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِیلاً؛ قرآن را متفرق نازل كردیم تا تو آن را به تدریج دریافت و به تدریج، بر مردم تلاوت كنی.» (اسراء: 106) در آیه دیگری، اعتراض كافران از نزول قرآن بیان شده است. كافران می‎گفتند: چرا قرآن مانند تورات موسی، یك‌باره نازل نشده است؟9 خدای سبحان در پاسخ این اعتراض، خطاب به رسول اكرم صلی الله علیه و آله می‎فرماید: «كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا؛ نزول تدریجی قرآن، برای تثبیت قلب توست». (فرقان: 32) بنابراین، ظاهر آیات قرآنی، در مسئله كیفیت نزول قرآن متفاوت است. برخی از آنها بر نزول دفعی و یك‌باره قرآن در شب قدر و برخی دیگر بر نزول تدریجی و در طول زمان رسالت آن حضرت دلالت دارند، ولی برای هر یك از دو دسته آیات یادشده، محملی است كه با محمل دیگر هماهنگ است. برای تبیین انسجام میان این آیات، می‎توان گفت: قرآن كریم دو نزول داشته؛ یكی به صورت دفعی و دیگری به صورت تدریجی. هر دسته از این آیات نیز بر یكی از این دو گونه نزول دلالت دارند. برخی برای جمع میان این دو دسته از آیات، گفته‎اند: قرآن كریم، فقط یك نزول تدریجی داشته است و آیاتی كه بر نزول قرآن در شب مبارك قدر دلالت دارند، مربوط به آغاز نزول قرآن است كه در شب قدر صورت گرفته است؛10 زیرا شروع كارهای مهم و متدرّج، مبدا تحقق آن به شمار میآاید. بنابراین، پس از نظر مبدا نزول، گفته می‌شود كه قرآن در شب قدر نازل شده است. این سخن با ظاهر قرآن سازگاری ندارد؛ زیرا ظاهر آنجا كه خداوند فرمود: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر: ‌1) و نیز در سوره مباركه «دخان» كه نخست به قرآن و كتاب مبین سوگند می‎خورد و سپس می‎فرماید: «ما آن را در شب مباركی نازل كردیم»، مجموع قرآن مقصود است، نه بخشی از آن. افزون بر این، خدا در قرآن می‎فرماید: قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ»11 و چون شب قدر در ماه مبارك رمضان است، پس اگر منظور آغاز نزول قرآن باشد، آغاز رسالت باید در ماه رمضان باشد، در حالی كه تاریخ مسلّم امامیه بر آن است كه بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در ماه رجب صورت گرفته است. همچنین اگر منظور، نزول بخشی از قرآن در ماه مبارك رمضان و شب مبارك قدر باشد، نه آغاز نزول وحی، باید گفت امر نزول بخشی از قرآن، ویژه شب قدر نیست؛ زیرا هر بخشی از قرآن در زمانی خاص نازل شده است. بنابراین، ماه مبارك و شب مبارك قدر، ظرف نزول تمام قرآن است، نه خصوص آیات آغازین آن وگرنه باید مبدأ رسالت، ماه مبارك رمضان باشد، نه «ما اَصَبِّ رَجَبٍ» و نه بخشی از مجموع قرآن؛ زیرا در آن صورت، میان ماه رمضان و غیر آن فرقی نبود.12 راه حل علامه طباطبایی قدس سره علامه طباطبایی قدس سره در تفسیر وزین المیزان نگاشته است: قرآن كریم، در دو مرتبه نازل شده؛ مرتبه‎ای از آن، بسیط و یك‌پارچه و مصون از تغییر است و مرتبه دیگرش به صورت تفصیلی و غیربسیط است و صلاحیت تغییر و تحول به گونه ناسخ و منسوخ و مانند آن را دارد. آنچه در شب مبارك قدر بر قلب مطهر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده، همان مرتبه بسیط قرآن است و آنچه در طی دوران رسالت بر آن حضرت نازل شده، مرتبه تفصیلی و غیربسیط است كه با ناسخ و منسوخ همراه است».13 این راه حل اگر چه با برخی شواهد قرآنی و روایی تطبیق‌پذیر است، نزول قرآن كریم در شب قدر، نمی‎تواند به صورت بسیط محض باشد؛ زیرا به فرموده خود قرآن، شب قدر، شبی است كه هر امر حكیم و یك‌پارچه‎ای، تفریق و تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرقُ كلُّ أمر حكیم».14 شب قدر، شب تقدیر و اندازه‎گیری و گسترش است و چنین شبی، با آن مرتبه از قرآن كه بسیط محض است، تناسبی ندارد و قرآن، مانند دیگر امور، هم دارای مرحله حكیم بسیط، واحد و ثابت است و هم دارای مرحله تفریق تركیب، تكثیر و تدریج. آنچه در شب مبارك قدر نازل می‎شود، باید مناسب با تفریق باشد، نه جمع؛ زیرا در آن شب، هر چیز حكیم و جمع، به صورت تفریق مطرح می‎شود. پاسخ درست و راه حل نهایی قرآن كریم، سه مرتبه عالی، متوسط و نازل دارد: مرتبه عالی قرآن، ام الكتاب و كتاب مكنون در مقام لدن و نزد ذات اقدس الهی است؛ مرتبه متوسط قرآن، همان است كه در دست فرشتگان مقرب و «كِرام بَرَرَه» است و مرتبه نازل آن، قرآن مدوّنی شامل الفاظ و مفاهیم است و به صورت عربی مبین، تنزل یافته و جامعه انسانی در خدمت آن است. مرتبه نازله قرآن، به صورت تفصیلی و در طی سالیان نازل شده و این نزول هم نزولی تدریجی است كه در این قسمت، بحثی نیست. رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مرتبه عالیه، قرآن را با مرتبه عالیه قلب دریافت كرده‎ و در مرتبه نازله، قرآن را با سمع و بصر قلب گرفته است و در شب قدر، با مرتبه متوسطه قلب. مرتبه عالی قرآن كه در مقام لدن جای دارد، حقیقتی بسیط و محض است كه هیچ‌گونه كثرت و تفصیلی در آن راه ندارد و نزول آن مرتبه بر وجود مبارك رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، در شب معراج و بدون واسطه فرشتگان و به صورت مستقیم رخ داده است. حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مقامی، حقیقت مكنون قرآن را از خداوند دانسته است كه حتی جای فرشته مقرب و جبرئیل امین نبود و خود او گفت: «لو دنوت أنملة لاحترقت؛ اگر بیش از این نزدیك شوم، خواهم سوخت.»15 مقام لدن، مقام فضای الهی است و همان مرتبه بسیط محض قرآن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را در مقام رفیع و بلند و بدون واسطه دریافت كرد. جبرئیل، قرآن را در شب قدر كه هر قضایی در آن قَدَر می‎شود، بر قلب مطهر پیامبر نازل شد: «نَزَلَ به الرّوح الأمین علی قلبك لتكون من المُنذرین.»16 البته در این مرحله، مرتبه بسیط محض قرآن، از بساطت محض مقام لدن خارج شده است و نوعی تفصیل یافته كه متناسب با شب قدری است كه هر محكمی در آن تفصیل می‎یابد: «فیها یُفرق كل أمرِ حكیم».17 بنابراین، آنچه در شب مبارك قدر نازل شده، مرتبه متوسطی است میان مرتبه عالی بسیط و مرتبه نازلِ تفصیلی آن. از این رو، چون بسیط است، با نزول دفعی در شب قدر متناسب است و چون بسیط محض نیست و نوعی تفصیل در آن وجود دارد، با تقدیری بودن شب قدر و تفریق تناسب دارد.18 با این بیان، ابهام و اشكال دیگری نیز حل می‎شود كه اگر شب قدر، شب اندازه‎گیری است و لازمه‎اش بساطت نداشتن قرآن است، پس چرا از كلمه انزال استفاده شده است؟ ماده نزل اگر به باب افعال برود، می‎شود انزال و استفاده آن بدون قرینه، در امور دفعی است، نه تدریجی و تفصیلی. اگر این ماده به باب تفعیل برود، می‎شود تنزیل و استفاده آن بی‌شاهد و قرینه، در امور تدریجی و تفصیلی است، نه دفعی و یك‌پارچه و بسیط. در آیاتی كه نزول قرآن را در شب قدر بیان می‌كند، از كلمه انزال استفاده شده، نه تنزیل و این خود، مانعی برای اثبات نزول دفعی قرآن در شب قدر است؛ زیرا اگرچه كلمه انزال با نزول دفعی سازگار و متناسب است، با تقدیری بودن و تفصیلی بودن شب قدر سازگار نیست. رفع این مشكل، با توجه به انچه گفته شد، روشن می‎شود؛ زیرا گرچه قرآن نازل شده در شب قدر، امری بسیط و یك‌پارچه است، ولی در عین بساطت و اجمالی كه دارد، واجد نوعی تفصیل نیز هست كه با تقدیری بودن شب قدر هماهنگ است و كلمه انزال اگر در این باره نازل شده، به دلیل بساطت قرآن در این شب است. جمع میان اجمال و تفصیل و نیز میان بساطت و تركیب و جمع و تفریق، در بحث‌های آینده روشن می‎شود. بنابراین، نزول یك‌باره همه قرآن در ماه مبارك رمضان و شب قدر، ناظر به همین معناست، نه مانند الواح موسی علیه السلام كه به صورت كتابِ دفعی و مدوّن معنوی (نه صوری) بر رسول اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده باشد. چنین نزول دفعی، اگرچه امتناع عقلی ندارد، با حكمت تدریجی بودن آن، ‌كه در برخی آیات بازگو شد، هماهنگ نیست. در نتیجه، حكمت‎های یاد شده (مانند تثبیت فؤاد و پاسخ‌گویی به اقتضائات زمانی و مكانی متفاوت)، به امت اسلامی مربوط است، نه شخص رسول الله صلی الله علیه و آله . پی‌نوشت‌ها: 1. نک: توبه: 5؛ مجمع البیان، ج 5 و 6، ص12. 2. نک: توبه: 36؛ مجمع البیان، ص42. 3. بقره: 197. 4. مجمع البیان، ج 1 و 2، ص523. 5. نک:‌ بقره: 185. 6. التفسیر الکبیر، ج5، ص89. 7. تفسیر بیان السعاده، ج1، ص173. 8. بحارالانوار، ج60، ص32 و ج 67، ص59. 9. نک: فرقان: 32. 10. نک: تفسیر منهج الصادقین، ص480؛ روح المعانی، ج2، ص92؛ تفسیر المنار، ص161 و بسیاری از تفسیرهای متقدمان و متأخران. 11. نک: بقره: 185. 12. نک: تفسیر تسنیم، ذیل آیه 185 سوره بقره. 13. المیزان، صص15 ـ 18. 14. نک: دخان: 4. 15. بحارالانوار، ج18، ص382. 16. نک: شعراء: 193 و 194. 17. نک: دخان: 4. 18. شاید بتوان این مطلب را از بحث استاد علامه رحمه الله درباره آیه اول سوره هود استفاده کرد.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

روزه عبادتی است که جزو شریعت ادیان ابراهیمی است و نشانه هایی از آن در همه کتب مقدس این ادیان یافت می شود اما این امر در مسیحیت کنونی، روزه به عنوان یک عبادت واجب شمرده نمی شود و جنبه اختیاری دارد که این امر هم جزو تحریفاتی است که متأسفانه دامنگیر مسیحیت شده است.


رمضان به سبک کرمان

قرآن کریم در آیه 183 سوره بقره از روزه سخن به میان آورده است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(بقره، 183) مطابق این آیه، روزه فریضه ای الهی است که همچنانکه بر سایر امتها واجب بوده است بر مسلمانان واجب شده است. عبارت "کتب علی" که نشانه واجب بودن روزه است را قرآن هم برای روزه مسلمانان به کار برده است و هم برای روزه اقوام سابق تا بفهماند که همانطور که روزه برای پیشینیان واجب بوده بر ما هم واجب است.

 

آنچه به طور کلی از آیات قرآن و روایات فهمیده می شود آن است که هرچند روزه امتهای سابق در ماه رمضان نبوده است اما آن امتها هم روزهای معینی از سال را به امر خدا روزه می گرفته اند

روزه در ادیان گذشته

با مراجعه به روایات نکاتی جدیدتر در ارتباط با روزه در ادیان سابق در می یابیم. در روایتی آمده است که شخصی یهودی نزد پیامبر می آید و از ایشان می پرسد که چرا روزه بر امت تو سی روز واجب شده و بر امتها بیشتر از آن بوده است. پیامبر جواب این سوال او را می دهند اما ما از سوال آن یهودی می فهمیم که امتهای پیشین هم روزه می گرفتند و مدت روزهای آن هم طولانی بوده است و روزه شان هم بنا به دستور الهی بوده نه صرفا آداب و رسوم قومی. در روایتی دیگر آمده است که روزه ماه رمضان برای مردم عادی در امتهای سابق واجب نبوده و مخصوص انبیاء الهی بوده ولی خدا بر امت اسلام شرافت داد و این روزه را بر پیامبر و امت او واجب گردانید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : آنچه تا کنون از قرآن و منابع دیگر اسلامی دریافته بودیم آن بود که روزه در ادیان الهی سابق وجود داشته است و بلکه واجب بوده است با این گفته ها سازگار نیست. آیا ممکن است که روزه در دینی مثل یهودیت واجب بوده باشد اما در دین مسیحیت واجب نباشد؟ آنچه به طور کلی از آیات قرآن و روایات فهمیده می شود آن است که هرچند روزه امتهای سابق در ماه رمضان نبوده است اما آن امتها هم روزهای معینی از سال را به امر خدا روزه می گرفته اند. بنابراین توقع داریم در دین مسیحیت هم حکم شرعی خاص برای روزه وجود داشته باشد. اما مطالعه برخی منابع ما را به نکاتی مخالف با این امر راهنمایی می کند. مستر هاکس در "قاموس کتاب مقدس" ضمن بیان آنکه حواریون و مومنان در اوایل دوارن مسیحیت روزه های فراوان و سخت می گرفته اند با اینحال در انتهای مطلب خود درباره روزه می نویسد: "حواریون امری بر حتمیت و وجوب آن نفرموده اند." در موسوعه الکتاب المقدس نیز می خوانیم: "در عهد جدید توصیه ای برای روزه نیامده و تنها فهمیده می شود که امری است اختیاری که شخص مسیحی مومن هنگام گرفتاری بدان پناه می برد و با نماز و تذلل همراه است." اما آنچه تا کنون از قرآن و منابع دیگر اسلامی دریافته بودیم آن بود که روزه در ادیان الهی سابق وجود داشته است و بلکه واجب بوده است با این گفته ها سازگار نیست. آیا ممکن است که روزه در دینی مثل یهودیت واجب بوده باشد اما در دین مسیحیت واجب نباشد؟ قرآن کریم از قول مسیح علیه السلام می گوید: وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیْكُمْ وَ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون‏ " تورات حاضر را تصدیق مى‏كنم و پاره‏اى از چیزهایى را كه بر شما حرام شده حلال مى‏كنم. با نشانى از پروردگارتان نزد شما آمده‏ام. از خداى بترسید و از من اطاعت كنید"(سوره آل عمران، آیه50) عیسی علیه السلام به دنبال آوردن دین جدیدی نبوده اند و از نظر قانون شرع، پیرو دین موسی علیه السلام بوده است. لذا آنچه در تعالیم فعلی دین مسیح می یابیم که در آن روزه به شکل مستحبی و دلبخواه در آمده است، جزو تحریفهایی است که دامنگیر مسیحیان شده است آن چیزهایی که بر یهودیان حرام شده بود و عیسی علیه السلام آن را حلال کرد عبارت بودند از اموری که مطابق آیه 160 سوره نساء: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ به خاطر ظلم و ستم یهود، پاره‏اى از نعمتهاى پاكیزه را كه بر آنها حلال شده بود تحریم كردیم ولى با ظهور حضرت مسیح علیه السلام و به شكرانه ایمان به این پیامبر بزرگ، آن ممنوعیتها برداشته شد مانند برخی ممنوعیتهای ویژه در خوردن که موارد آن در آیه 146سوره انعام آمده است؛ اما به شکل کلی، حضرت مسیح شریعت و دین تازه ای نیاورده است. مسیح علیه السلام بر قلبهای قاسی یهودیان زمان خود مرهمی از عطوفت نشاند و با تحریفات به وجود آمده در دین الهی یهود مبارزه جدی نمود اما در مسائل اصلی شرعی هیچ تغییری نداد و دین مسیح در حقیقت همان دین یهود است با پاره ای از اصلاحات و رفع تحریفها. در انجیل متی هم از قول مسیح می خوانیم که "گمان نکنید که آمده ام قانون شریعت یا انبیای سابق را باطل سازم بلکه در حقیقت به شما می گویم که تا زمانی که آسمان و زمین هست هیچ نقطه و جزئی از قانون شریعت باطل نمی شود مگر آنکه کامل برآورده شود...(انجیل متی باب 5 عبارات 17 به بعد) امروزه فرقه های مهم سه گانه مسیحی هیچ کدام به شریعت عمل نمی کنند چون معتقدند که مرگ مسیح به شریعت پایان داده است. (مسیحیان به خلاف مسلمانان گمان می کنند عیسی مسیح به صلیب کشیده شده و کشته شده است.) عیسی هم خود در بدو تولد ختنه شد و در دوران حیات بر حفظ شریعت یهود مواظبت می کرد. حواریون نیز تمام آداب و رسوم شریعت یهود را رعایت می کردند و همه روزه به معبد می رفتند، آیین موسی علیه السلام را مانند دیگر یهودیان احترام می کردند و تنها چیزی که آنان را از یهودان ممتاز می کرد اعتقادشان به این بود که عیسی علیه السلام همان موعودی است که در کتب انبیای بنی اسرائیل به ظهور او بشارت داده اند. مسیح ع بنابراین عیسی علیه السلام به دنبال آوردن دین جدیدی نبوده اند و از نظر قانون شرع، جزو تحریف هایی است که دامنگیر مسیحیان شده است. این امر تنها مختص به روزه نیست بلکه متأسفانه این سرنوشت تلخ سراغ بسیاری از احکام شریعت الهی یهود آمده است به گونه ای که امروزه فرقه های مهم سه گانه مسیحی هیچ کدام به شریعت عمل نمی کنند چون معتقدند که مرگ مسیح به شریعت پایان داده است. (مسیحیان به خلاف مسلمانان گمان می کنند عیسی مسیح به صلیب کشیده شده و کشته شده است.) روح الله رستگار صفت بخش قرآن تبیان منابع: قرآن کریم، ترجمه مرحوم آیت الله مشکینی من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص73 وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج10، ص240 کتاب مقدس الفرقان فی تفسیر القرآن، آیت الله صادقی تهرانی، ج5، ص149 تفسیر نمونه، ص560 مسیحیت شناسی مقایسه ای، محمدرضا زیبایی نژاد، انتشارات سروش قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس، مدخل روزه موسوعه الکتاب المقدس، مدخل الصوم،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

معارفی از جزء یازدهم قرآن کریم

1 یا دو امتحان اصلی در سال


در یازدهمین بخش از سلسله بحث‌های تفسیری «معارفی از قرآن» که با هدف انس معنوی و معنایی بیشتر با قرآن کریم تدوین می‌شود به یازدهمین جزء از این کتاب نور و هدایت می‌پردازیم به امید آنکه دل به نور معارفش روشن کنیم و رهنمودهایش را در زندگی به کار بریم.


قرآن مجید
انفاق، غرامت نیست موجب قربت و نزدیکی به خداست

وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَن یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ مَغْرَمًا ...(98) وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَن یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللَّهِ وَ صَلَوَاتِ الرَّسُولِ  أَلَا إِنهََّا قُرْبَةٌ لَّهُمْ  سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فیِ رَحْمَتِهِ  إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(99)

ابتدا به گروهی از عرب‌های بادیه‌نشین اشاره می‌کند که بر اثر نفاق یا ضعف ایمان هنگامی که چیزی را در راه خدا انفاق کنند، آن را ضرر و زیان و غرامت محسوب می‌کنند؛ نه یک موفقیت و پیروزی و یا یک تجارت پر سود.

سپس به گروه دوم یعنی مؤمنان با اخلاص بادیه‌نشین اشاره کرده می‌گوید: گروهی از این عرب‌های بادیه‌نشین کسانی هستند که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند؛ به همین دلیل هیچ‌گاه انفاق در راه خدا را غرامت و زیان نمی‌دانند، بلکه با توجه به پاداش‌های وسیع الهی در این جهان و سرای دیگر، این کار را وسیله نزدیکی به خدا و مایه توجه و دعای پیامبر صلی الله علیه و آله که افتخار و برکت بزرگی است می‌دانند.

آنگاه خداوند این طرز فکر را با تاکید فراوان تصدیق می‌کند و می‌فرماید: آگاه باشید که این انفاق‌ها به طور قطع مایه تقرب آن‌ها به پیشگاه خداوند است بر این اساس به زودی خدا آنان را داخل رحمت ویژه خود کرده و اگر لغزش‌هایی هم از آنان سرزده باشد به خاطر ایمان و اعمال پاکشان آن‌ها را می‌بخشد؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است.(1)

 

با پرداخت واجبات مالی جان خود را پاک و نورانی کنید

خُذْ مِنْ أَمْوَالهِِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِم بهَِا وَ صَلّ‌ِ عَلَیْهِمْ  إِنَّ صَلَوتَکَ سَکَنٌ لهَُّمْ  وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(103- توبه)

این آیه که در مورد پرداخت زکات مال است(2) به پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان ولی امر مسلمین دستور می‌دهد تا زکات اموال مسلمانان را گرفته و بعد از دریافت برای آن‌ها دعا کند. این آیه در ماه رمضان سال دوّم هجری در مدینه نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود ندا دهند که خداوند، زکات را نیز همچون نماز واجب ساخت. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند.(3)



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : پرداخت وجوهات شرعی مانند زکات و خمس و به طور کلی، انجام وظایف دینی، عامل پاکی روح و موجب رشد فضایل اخلاقی در فرد و جامعه خواهد بود مفسرین در فاعل « تُطَهِّرُهُمْ » اختلاف دارند که پاک کننده کیست یا چیست؟ خلاصه نظر آیت الله جوادی آملی این است که: « تُطَهِّرُهُمْ » جمله وصفیه است برای صدقه؛ یعنی صدقه‌ای که پاک می‌کند آن‌ها را و این اختصاصی به زکات واجب ندارد بلکه تمام عبادات این‌گونه اند که باعث تطهیر و تزکیه فاعل آن می‌شوند.(4) بر این اساس، عامل پاکی روح و موجب رشد فضایل اخلاقی در فرد و جامعه خواهد بود. چیزی از دید خدا و رسولش و نیز شاهدان اعمال، مخفی نیست وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیرََی اللَّهُ عَمَلَکمُ‌ْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَترَُدُّونَ إِلیَ‌ عَالِمِ الْغَیْبِ وَ الشهََّادَةِ فَیُنَبِّئُکمُ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ(105- توبه) از اهداف تربیتی این آیه وادار کردن مردم به مراقبت در کارهایشان است و نیز فراموش نکنند که برای اعمال نیک و بدشان حقایقی وجود دارد که به هیچ وجه پنهان نمی‌ماند و برای تک تک افراد بشر مراقب‌هایی هست که از اعمال ایشان اطلاع یافته و حقیقت آن را می‌بینند معنای آیه این است: ای رسول ما! بگو هر کاری می‌خواهید، بکنید؛ چه خوب، چه بد؛ اما بدانید که به تحقیق خدای سبحان و نیز رسول او و مؤمنینی که شاهدان اعمالند حقیقت عمل شما را می‌بینند و آن وقت که به عالم غیب و شهود بازگشتید، حقیقت عمل شما را به شما نشان می‌دهد. به عبارت دیگر آنچه را که انسان پس از مرگ و در قیامت از حقیقت اعمال خود مشاهده می‌کند همان در دنیا مشهود خدا و رسول و مؤمنین شاهد اعمال است.(5) از اهداف تربیتی این آیه وادار کردن مردم به مراقبت در کارهایشان است و نیز فراموش نکنند که برای اعمال نیک و بدشان حقایقی وجود دارد که به هیچ وجه پنهان نمی‌ماند و برای تک تک افراد بشر مراقب‌هایی هست که از اعمال ایشان اطلاع یافته و حقیقت آن را می‌بینند. چند نکته: «سین» در «فَسَیرََی» به معنای آینده نزدیک نیست و برای تحقیق و تاکید است زیرا در مورد دیدن حقیقت فعل آن هم از سوی خدا متعال معنا ندارد که آن را موکول به آینده کنیم. مراد از دیدن عمل دیدن حقیقت و باطن آن است زیرا دیدن ظاهر عمل برای همه مقدور است و معنا ندارد آن را منحصر در عده خاصی دانست. این دیدن هم مربوط به همین دنیاست زیرا دیدن در آن دنیا ضمن آنکه در پایان آیه و بعد از این مرحله مطرح است برای همگان ممکن خواهد بود.(6) بنا بر روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام منظور از مؤمنینی که در این دنیا شاهد حقایق اعمالند امامان معصوم علیهم السلام است.(7) مقصود از تفقه در دین فهمیدن همه معارف دینی از اصول و فروع آن است، نه خصوص احکام عملی، که در اصطلاح به آن فقه گفته می‌شود. زیرا با گفتن مسائل شرعی انذار صورت نمی‌گیرد و نیاز به بیان اصول عقاید هم دارد واجب است که عده‌ای بروند و درس دین بخوانند و برگردند وَ مَا کاَنَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَافَّةً فَلَوْ لَا نَفَرَ مِن کلُ‌ِّ فِرْقَةٍ مِّنهُْمْ طَائفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فیِ الدِّینِ وَ لِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیهِْمْ لَعَلَّهُمْ یحَْذَرُونَ(122- توبه) معنای آیه این است: برای مؤمنین سایر شهرستان‌های غیر مدینه جایز نیست که همگی به جهاد بروند؛ چرا از هر شهری یک عده به سوی مدینه الرسول کوچ نمی‌کنند تا در آنجا احکام دین را یاد گرفته و عمل کنند و در مراجعت به دیارشان، هم وطنان خود را با نشر معارف دین از آثار مخالفت با اصول و فروع دین، آگاه کنند تا شاید بترسند و به تقوا بگرایند؟ از اینجا معلوم می‌شود که: 1. مقصود از تفقه در دین فهمیدن همه معارف دینی از اصول و فروع آن است، که در اصطلاح به آن فقه گفته می‌شود. زیرا با گفتن مسائل شرعی انذار صورت نمی‌گیرد و نیاز به بیان اصول عقاید هم دارد. 2. وظیفه هجرت برای جهاد، از کسانی که لازم است بروند و علوم دینی را بیاموزند برداشته شده است.(8) مفسران در بیان منظور از این آزمایش سالانه که یک یا دو برگزار می‌شود اظهار نظرهایی کرده‌اند: بعضی آن را بیماری‌ها و بعضی گرسنگی و شدائد دیگر و برخی مشاهده آثار عظمت اسلام و حقانیت پیامبر ص را در میدان‌های جهاد که منافقان به حکم اجبار محیط در آن شرکت داشتند و بعضی پرده بر داشتن از اسرار آن‌ها، می‌دانند یک یا دو امتحان اصلی که هر سال از ما می‌گیرند أَ وَ لَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فیِ کُلّ‌ِ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَینْ‌ِ ثمُ‌َّ لَا یَتُوبُونَ وَ لَا هُمْ یَذَّکَّرُونَ(126- توبه) معنا آیه چنین است: چرا ایشان تفکر نمی‌کنند و عبرت نمی‌گیرند، با اینکه می‌بینند در هر سال، یک یا دو بار مورد امتحان قرار می‌گیرند و در همه نوبت‌ها از امتحان مردود گشته و نمی‌توانند از امتحان خدایی سربلند بیرون آیند و توبه نمی‌کنند و متذکر نمی‌شوند که اگر در این باره فکر می‌کردند قطعاً بیدار می‌شدند و وظیفه واجب و حیاتی خود را تشخیص می‌دادند.(9) مفسران در بیان منظور از این آزمایش سالانه که یک یا دو بار برگزار می‌شود اظهار نظرهایی کرده‌اند: بعضی آن را بیماری‌ها و بعضی گرسنگی و شدائد دیگر و برخی مشاهده آثار عظمت اسلام و حقانیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در میدان‌های جهاد که منافقان به حکم اجبار محیط در آن شرکت داشتند و بعضی پرده بر داشتن از اسرار آن‌ها، می‌دانند.(10) اما منظور هر چه باشد یک چیز مسلم و یقینی است و آن این است که هر انسان جدای از آزمون‌های روزانه که مرتب برگزار می‌شود در یک یا دو آزمون نیز شرکت می‌کند که به صورت سالانه از شخص او گرفته می‌شود. با یک مقایسه ساده می‌توان به اهمیت، ارزش و تأثیرگذاری امتحانات سالانه در سرنوشت آدمی نسبت به آزمون‌های روزانه پی برد. به فرموده حضرت آیت جوادی آملی هر کس هر کاری که می‌کند در محدوده خانه جان خود می‌کند. اگر گناه می‌کند درون این خانه چاهی کنده و آن را پُر از فاضلاب و نجاسات متعفن می‌کند و اگر عمل صالح انجام می‌دهد در حیاط این خانه باغچه‌ای پُر از گل‌های عطرآگین کاشته و پرورش می‌دهد. اما برای دیگرانی که از پشت دیوار این خانه عبور می‌کنند در نهایت دو تأثیر و حالت وجود دارد؛ یا بینی خود را گرفته و با قدری اذیت به سرعت عبور می‌کنند و یا لذتی برده و صاحب گل‌ها را دعا می‌کنند. خدا به کسی ظلم نمی‌کند؛ اگر ظلمی هست ساخته و پرداخته خود ماست هر چه کنی به خود کنی یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلیَ أَنفُسِکُم (23- یونس علیه‌السلام) شاید تصور کسانی که بی‌باکانه در کوی و برزن شعار اسلامی را به عمد زیر پا می‌گذارند این باشد که با این کار می‌توان ضرر و آسیبی به اسلام و جامعه اسلامی وارد کرد. قرآن کریم در این آیه خط بطلان بر چنین پنداری کشیده و تمام ضررهای آن کار را متوجه خود آن گناه‌گار می‌داند و می‌فرماید: ای مردم بدانید هر گونه ظلم و ستمی که مرتکب شوید و هر انحرافی که از حق پیدا کنید ضرر و زیانش دامن‌گیر خود شماست. به فرموده حضرت آیت جوادی آملی هر کس هر کاری که می‌کند در محدوده خانه جان خود می‌کند. اگر گناه می‌کند درون این خانه چاهی کنده و آن را پُر از فاضلاب و نجاسات متعفن می‌کند و اگر عمل صالح انجام می‌دهد در حیاط این خانه باغچه‌ای پُر از گل‌های عطرآگین کاشته و پرورش می‌دهد. اما برای دیگرانی که از پشت دیوار این خانه عبور می‌کنند در نهایت دو تأثیر و حالت وجود دارد؛ یا بینی خود را گرفته و با قدری اذیت به سرعت عبور می‌کنند و یا لذتی برده و صاحب گل‌ها را دعا می‌کنند. خدا به کسی ظلم نمی‌کند؛ اگر ظلمی هست ساخته و پرداخته خود ماست ؛ إِنَّ اللَّهَ لَا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیًْا وَ لکنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ(44- یونس علیه‌السلام) مومن آیه بیانگر یکی از مهم‌ترین قوانین الهی است که با آن می‌توان سوالات فراوانی را مورد خداوند متعال پاسخ داد. بنابر این آیه اگر کاری مستند به خداوند متعال بود پس قطعاً مبرا از هر گونه ظلم و ستم است و اگر کاری در آن شائبه ستمگری بود بی شک چهره ظالمانه آن ربطی به خدا ندارد و این ناشی از خود بشر است. والدینی که دستورات شرع و توصیه‌های پزشکی را رعایت نمی‌کنند به ناچار می‌بایست رنج یک عمر فرزند معلول را تحمل کنند و انسان‌هایی که با بی تقوایی عذاب را خدا را به سوی خد سرازیر می‌کنند و آنان که با گناه به روح پاک الهی خود ستم می‌کنند و مانع کمال و سعادت او مس شوند همه و همه مقصرانی هستند که باید خود را سرزنش کنند و ظلم خود کرده را به دیگری نسبت ندهند. نجات مؤمنین، وعده حتمی خداست ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ کَذَالِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ(103- یونس علیه‌السلام) این آیه، وعده امید بخش خداوند متعال به مؤمنین است که اگر به واقع مؤمن بودند یعنی در عقیده به اصول دین باور داشتند و در عمل به قدر توان به دستورات دین عامل بودند؛ خداوند آن‌ها را در زمانی که قرار شده عذابی نازل شود و کافران را نابود کند از خطر حفظ کرده و نجات می‌دهد. بنا بر این اصل در قانون خدا هیچ‌گاه تر و خشک با هم نمی‌سوزند و عذاب تنها دامن‌گیر کافران و تبهکاران می‌شود.(11) پی نوشت ها : (1) نمونه، ج8، ص95-96 (2) المیزان، ج9، ص377 (3) تفسیر نور، ج5، ص138 (4) این مطلب را ایشان به مناسبت تفسیر آیه 4 مؤمنون در درس تفسیر خود بیان کردند. (5) المیزان، ص379 (6) همان (7) مجمع‌البیان، ص104 (8) المیزان، ص404 (9) المیزان، ص411 (10) نمونه، ص203 (11) ر.ک به نمونه، ص394،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic