پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.
بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند


ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت، (6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که: «و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7) [ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ... بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع) شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11) دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟! در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13) بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود: «یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن. گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود: «یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور. به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود. روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود: پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16) بلال در نگاه فاطمه(ع) بلال حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود. آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند. روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند: بلال! اذان. اذان! و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال! و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه! و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار. و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17) آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد: من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت! حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید. ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن! و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد: دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19) بلال و حمایت از ولایت بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند: ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟ بلال پاسخ داد: حق علی(ع) بر من، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود! به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند. او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت: این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است. عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت: «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی. و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود. ولایت در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد: «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20) به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است. پی نوشت ها : 1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3. 2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252. 3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461. 4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310. 5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179). 6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ص132؛ روح المعانی، ص158). 7. کهف، 28. 8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308. 9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ص422 و 524. 10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ص79. 11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ص281. 12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261. 13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198. 14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87. 16.همان، ص499. 17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3. 18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157. 19.بحارالانوار، ص158. 20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

قرآن کریم در این آیه شریفه 55 سوره مبارکه «مائده»، ولی مؤمنین را «خدا» و «رسول خدا» و حضرت علی(ع) معرفی می‌کند.


قرآن

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت علیهم السّلام بهار آن است. اگرچه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السّلام است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

فضائل امیرالمؤمنین در قرآن / آیه ولایت

اما امروز آیه 55 سوره «مائده» است: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»؛ ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.

بسیاری از آیات قرآن کریم درباره فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) است. جدای آن، آیاتی که تأویل یا باطنش درباره ولایت حضرت علی(ع) است، بسیاری از آیات نیز در حیطه ظاهری خویش، بر ولایت، محبت و یا فضائل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند.

یکی از مهم‌ترین آیات قرآن در این باره همین آیه است که به آیه ولایت معروف گشته است. قرآن کریم در این آیه شریفه ولی مؤمنین را معرفی می‌کند که خدا و رسول و امیرالمؤمنین(ع) می‌باشند.

مصداق آیه «َالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» کیست؟ در روایت شأن نزول این آیه شریفه که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند؛ آمده است که سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد. کسی به او چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد... رسول خدا با اطلاع از این مطلب شروع کردند در حق علی(ع) دعا کردند و از ابوذر نقل است که هنوز دعای رسول خدا(ع) تمام شده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای رسول‌الله (ع) تلاوت کرد


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، 
برچسب ها : چند نکته مهم تفسیری در این آیه وجود دارد که به آن‌ها اشاره می‌کنیم. اولاً؛ درباره معنای ولی و ولایتی که در آیه از آن بحث شده است شبهه کرده‌اند. برخی مفسران ادعا کرده‌اند که ولایت در این آیه به معنای محبت و دوستی و یا نصرت و یاری کردن است، نه به معنای سرپرستی و خلافت. علامه طباطبایی(ره) در تفسیرگران سنگ «المیزان» حدود 5 صفحه را به بیان شبهات و پاسخ آن‌ها اختصاص داده است و در آخر اثبات کرده است که ولایت در این آیه شریفه به معنای سرپرستی است. ثانیاً؛ مصداق آیه «َالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» کیست؟ در روایت شأن نزول این آیه شریفه که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند؛ آمده است که سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد. کسی به او چیزی نداد. در همین حال، علی(ع) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد... رسول خدا با اطلاع از این مطلب شروع کردند در حق علی(ع) دعا کردند و از ابوذر نقل است که هنوز دعای رسول خدا(ع) تمام شده بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را برای رسول‌الله (ع) تلاوت کرد. به قول شهریار : «برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را یکی از مهم‌ترین آیات قرآن در این باره همین آیه است که به آیه ولایت معروف گشته است. قرآن کریم در این آیه شریفه ولی مؤمنین را معرفی می‌کند که خدا و رسول و امیرالمؤمنین(ع) می‌باشند ثالثاً؛ برخی دانشمندان اهل سنت سؤال کرده‌اند که اگر مراد از قسمت پایانی آیه، حضرت علی(ع) می‌باشد، پس چرا آیه به صورت جمع آمده است؟ علامه طباطبایی در «المیزان» پاسخ این سؤال را به این صورت داده است که این مسئله فقط شامل این آیه نمی‌شود و آیات زیاد دیگری نیز وجود دارد که شأن نزول آن درباره یک نفر است اما آیه به صورت جمع نازل شده است. مثلاً آیه 365 سوره مبارکه «بقره» آیه 274 سوره مبارکه «بقره» و یا آیه 52 سوره مبارکه «مائده» که در تمام این آیات، سبب نزول پیرامون را نفرات اما آیه به صورت جمع نازل شده است. سوال می‌کنند که مگر حضرت علی(ع) همان کسی نیست که تیر از پای او در حین نماز، خارج کردند و او هیچ نفهمیده از بس که غرق در مناجات و حضور بود. حالا چطور در حین نماز، انگشتر به سائل می‌دهد؟ باید در جواب گفت که علی(ع) در نماز غرق خدا و یاد خدا و متوجه امور خدایی است و از امور دنیوی مانند تیر کشیدن از پا کاملاً جدا و منفک است جالب اینجاست که به قول مرحوم علامه طباطبائی، چطور است که فقط در این آیه چنین سؤالی مطرح می‌شود و نسبت به آیات دیگر سکوت اختیار می‌شود؟! رابعاً؛ سوال می‌کنند که مگر حضرت علی(ع) همان کسی نیست که تیر از پای او در حین نماز، انگشتر به سائل می‌دهد؟ باید در جواب گفت که علی(ع) در نماز غرق خدا و یاد خدا و متوجه امور خدایی است و از امور دنیوی مانند تیر کشیدن از پا کاملاً جدا و منفک است. اما عطا به سائل، امر دنیوی نیست بلکه مستحبی موکد است که بسیار مورد توجه و رضای خداوند است و منافاتی ندارد که کسی که در حال نجوا با قاضی‌الحاجات باشد و در حین عبارتش حاجت بنده خدا را برآورده. این عبارتی در عبادتی دیگر است و از داستان تیر کشیدن از پای مولا کاملاً جدا است. از این آیه شریفه علاوه بر ولایت حضرت علی(ع) و معرفی ایشان به عنوان سرپرست مسلمانان، در مهم دیگری گرفته می‌شود که آن در اهمیت انفاق به انسان نیازمند است. اهمیت برآوردشدن حاجت یک مسلمان تا جایی است که مولای متقیان در حین نمازش این کار را انجام می‌دهد و تا پایان نماز صبر نمی‌کند. امیدواریم حضرت حق توفیق انفاق از دل و جان را به تمام دوستداران مرتضی علی(ع) عطا کند و ما را از بهترین موالیان و شیعیان تحت ولایت ایشان قرار دهد. پی‌نوشت‌ها: 1. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج6، ص 4 تا 9 2. ترجمه تفسیر جوامع الجام، ج2، ص90 و ترجمه مجمع‌البیان، ج7، ص89 3. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، صپ،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

در تفسیر نمونه علت نام‌گذاری قیامت به «ساعة» ناگهانی بودن آن ذکر شده است. همچنین علت ایمان نیاوردن مردم به روز قیامت، علاقه شدید مردم به بهره‌گیری کامل از دنیا و هوسرانی و هوس‌بازی دنیایی ذکر شده است.


12 ایده‌ای که می‌توانند دنیا را تغییر دهند

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

قیامت آمدنی است !

اما امروز آیه 59 سوره «غافر» است: «إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ لَّا رَیْبَ فِیهَا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ»؛ در حقیقت رستاخیز قطعاً آمدنی است در آن تردیدی نیست ولی بیشتر مردم ایمان نمی‌آورند.

معاد یکی از مهم‌ترین اصول دین ماست، اعتقاد به روز قیامت جزو ضروریات شریعت اسلام و از مهم‌ترین باورهای هر انسان مسلمان موحد است. همه می‌دانیم که روز محشر برپا خواهد شد و آن روز به اعمال، رسیدگی خواهد شد اما آیا به این مطالب ایمان و باور نیز داریم؟  



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : علت نام‌گذاری قیامت به «ساعة» ناگهانی بودن آن ذکر شده است. همچنین علت ایمان نیاوردن مردم به روز قیامت، علاقه شدید مردم به بهره‌گیری کامل از دنیا و هوسرانی و هوس‌بازی دنیایی ذکر شده است نه این که در قیامت و وقوع آن ابهام یا اخفاء وجود داشته باشد آیه شریفه فوق دارای 3 قسمت است : در قسمت اول تصریح می‌کند که قیامت آمدنی است. در بخش دوم بیان می‌دارد که شکی در آن نیست؛گویا برخی از مردم به روز قیامت شک دارند و آیه در مقام رفع شک آنان است! و در قسمت آخر آیه خداوند عدم ایمان مردم به این روز مهم را گوشزد می‌کند یعنی همان روزی که قطعاً آمدنی است؛ بدون هیچ شک و ریب می‌باشد را غالب مردم مؤمن نیستند و به روز قیامت ایمان ندارند. در تفسیر نمونه علت نام‌گذاری قیامت به «ساعة» ناگهانی بودن آن ذکر شده است. همچنین علت ایمان نیاوردن مردم به روز قیامت، علاقه شدید مردم به بهره‌گیری کامل از دنیا و هوسرانی و هوس‌بازی دنیایی ذکر شده است نه این که در قیامت و وقوع آن ابهام یا اخفاء وجود داشته باشد. مهم‌ترین درس این آیه عدم ایمان و باور اکثریت مردم به روز قیامت است! گاهی انسانی از وقوع حادثه‌ای اطلاع دارد که آن را «علم‌الیقین» می‌گویند؛ ولی گاهی آن‌را باور دارد و تعیینش از علم بالاتر است و باوری عمیق و درونی پیدا کرده است که آن را «عین‌الیقین» گویند و اگر کسی درون آن حادثه قرار گرفت و کاملاً آن را لمس کرد دیگر مرتبه «حق الیقین» را دارا شده است که بالاترین مرحله یقین است. حب جاه و ریاست یکی از آفات دین به شمار رفته و در قرآن مجید و احادیث، نکوهش شده است، لذا قرآن مجید می‌فرماید: تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لا فساداً و العاقبة للمتقین؛ این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می‌دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند، و عاقبت برای پرهیزکاران است عرفای بزرگ که قیامت را با شهود عرفانی درک می‌کنند مرتبه حق الیقین نسبت به قیامت دارند و آنچه ما الان به آن علم و یقین علمی داریم نیز مرتبه علم‌الیقین ماست اما باید یک پله بالاتر رفته و به قیامت باور و ایمان پیدا کنیم که آن می‌شود مرحله عین‌الیقین نسبت به روز قیامت به نظر می‌رسد درس این آیه کسب یقین و باور نسبت به قیامتی است که قطعاً و بلا شک خواهد اگر کسی به روز حشر باور قلبی پیدا کند مسلماً از بسیاری از گناهان و لغزش‌ها مصون خواهد ماند و حال تهذیب نفس و اطاعت و عبادت پیدا خواهد کرد و در مسیر رشد و کمال سرعت بیشتری خواهد یافت. چگونه می‌توان حب دنیا و ریاست طلبی را از درون انسان دور کرد؟ حب جاه و ریاست یکی از آفات دین به شمار رفته و در قرآن مجید و احادیث، و عاقبت برای پرهیزکاران است. در روایتی پیامبر گرامی (ص) می‌فرماید: حب جاه و مال در قلب نفاق می‌رویاند هم چنان که آب گیاه را می‌رویاند. در روایت دیگری امام صادق (ع) می‌فرماید: ملعون من ترأس ملعون من هم بها ملعون من حدث بها نفسه؛ ملعون است کسی که ریاست طلبی کند و کسی که به ریاست همت گمارد و کسی که در فکر آن باشد. معاد یکی از مهم‌ترین اصول دین ماست، اعتقاد به روز قیامت جزو ضروریات شریعت اسلام و از مهم‌ترین باورهای هر انسان مسلمان موحد است معالجه ریاست و جاه کسی که حب ریاست و جاه قلبش را فرا گیرد، همتش منحصر به مراعات خلق می‌شود و دیوانه دوستی آنان می‌گردد و به ریا و سمعه و نفاق و سازش‌کاری و سهل‌انگاری در امر به معروف و نهی از منکر و امثال آن دچار می‌شود. برای معالجه این مرض دو راه علمی و عملی وجود دارد: راه عملی علاج جاه‌طلبی این است که انسان سعی کند قدری به گوشه‌گیری و قناعت به قبول خالق و کناره‌گیری مثبت از مخلوق، انس گرفته و جاه و مقام خود را در قلوب دیگران از بین ببرد و جایی رود که بتواند در حال گوشه نشینی به سر برد. به علاوه این که در مبارزه با جاه‌طلبی از اخبار و روایات مربوط در این خصوص و اخباری که در مدح گوشه‌گیری و نکوهش جاه وارد شده و نیز سیره ائمه معصومین (ع) و بزرگان و علمای دین کمک گرفت 1 - راه علمی: این است که بداند برای چه جاه‌طلبی می‌کند، مسلما سببی جز این ندارد که می‌خواهد بر مردم و قلوب آن‌ها قدرت کامل یابد و این را برای خود کمالی می‌داند. حال خوب فکر کند، اگر مرگ به او فرصت دهد که این قدرت را پیدا کند و برایش در تمام عمر باقی بماند در آخرت اگر ضرری نرساند، سودی به حال اون هم ندارد. سزاوار نیست انسان به خاطر چنین چیز ناپایداری، دین خود را که حیات ابدی لا ینقطع است، از دست دهد و بداند که کمال حقیقی انسان، علم به خدا و صفات و افعال او و خلاصی از بند اسارت شهوات چیز دیگری نیست، ولی مال و ریاست به زودی از بین می‌روند، لذا هر کس کمال حقیقی را بشناسد، جاه و مقام در نظرش کوچک می‌شود، ولی باید دانست جاه و مقام در نظر کسی کوچک می‌شود که آخرت را به عین مشاهده بنگرد، دنیا را کوچک میشمارد و پیوسته مرگ در نظرش مجسم باشد، ولی متأسفانه دیدگاه اکثر مردم ضعیف است و دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دهند. چنان چه خدای متعال نیز در قرآن مجید به این مطلب اشاره می‌فرماید: بل تؤثرون الحیاة الدنیا و الاخرة خیر و أبقی؛ بلکه زندگی دنیا را بر می‌گزینند در حالی که آخرت بهتر و پاینده‌تر است . کسی که چنین بینش ضعیفی دارد، بهتر است مرض خود را با شناخت مضرات دنیوی جاه، معالجه کند. اما مضرات دنیوی ریاست و جاه‌طلبی: صاحب جاه و مقام پیوسته جان و مالش در خطر و خودش مورد حسد و آزار دیگران است. صاحب ریاست همیشه بر ریاست و جاه خود هراسان است و از زوال موقعیتی که در قلوب مردم دارد می‌ترسد؛ زیرا تغیر و دگرگونی قلوب از دیگ در حال غلیان سریع‌تر است، قلوب همیشه بین اعراض و اقبال در ترددند و آنچه مبنایش بر قلوب مردم است در بی ثباتی، شبیه خانه‌ای است که بر موج دریا بنا شود. اشتغال به مراعات قلوب مردم و حفظ جاه و دفع کید حسودان و آزار دشمنان باعث غفلت از خدا و جلب غضب او در دنیا و آخرت است. این‌ها همه غصه هائی هستند که علاوه بر زیان‌های اخروی، لذت موهوم جاه را مکدر می‌کنند. در کتاب شریف «منازل الاخرة» تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) روایاتی ذکر شده است که در آن‌ها راه‌های نجات از فزع و وحشت روز قیامت ذکر شده است که ما بدون ذکر روایات فقط فهرست برخی از آن‌ها را ذکر می‌کنیم: ـ تلاوت سوره یوسف در هر روز یا شب؛ ـ تلاوت سوره احقاف در هر روز جمعه؛ ـ تعظیم و تکریم کسانی که موی خویش را در اسلام سپید کرده‌اند؛ ـ اجتناب از شهوت حرام و فحشا از ترس خداوند؛ ـ معرفت، ولایت و محبت اهل بیت(ع) راه عملی علاج جاه‌طلبی این است که انسان سعی کند قدری به گوشه‌گیری و قناعت به قبول خالق و کناره‌گیری مثبت از مخلوق، انس گرفته و جاه و مقام خود را در قلوب دیگران از بین ببرد و جایی رود که بتواند در حال گوشه نشینی به سر برد. به علاوه این که در مبارزه با جاه‌طلبی از اخبار و روایات مربوط در این خصوص و اخباری که در مدح گوشه‌گیری و نکوهش جاه وارد شده و نیز سیره ائمه معصومین (ع) و بزرگان و علمای دین کمک گرفت. با ذکر چند روایت درباره قیامت بحث را به پایان می‌بریم: 1 - امام صادق (ع) فرمود: حضرت عیسی (ع) از جبرئیل پرسید: کی قیامت برپا خواهد شد؟ قیامت زمین جبرئیل چون نام قیامت را شنیده لرزه گرفت و تا حدی لرزید که افتاد و غش کرد. پس چون به حال آمد گفت: یا روح‌الله مسئول به امر قیامت از سؤال کننده داناتر نیست! (یعنی من هم نمی‌دانم زمانش را!) 2 - در روایت است که چون حضرت رسول اکرم (ص) یاد قیامت می‌فرمود، رنگ رخسار آن حضرت سرخ می‌شد و صورتشان برافروخته می‌گشت. 3 - در روایتی است که نیت ملک مقربی و نه آسمانی و نه زمینی و نه باوری و نه کوه و صحرایی و نه دریایی مگر آن که بترسند از روز جمع! زیرا قیامت در آن روز برپا خواهد شد. در کتاب شریف «منازل الاخرة» تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) روایاتی ذکر شده است که در آن‌ها راه‌های نجات از فزع و وحشت روز قیامت ذکر شده است که ما بدون ذکر روایات فقط فهرست برخی از آن‌ها را ذکر می‌کنیم: ـ تلاوت سوره یوسف در هر روز یا شب؛ ـ تلاوت سوره احقاف در هر روز جمعه؛ ـ تعظیم و تکریم کسانی که موی خویش را در اسلام سپید کرده‌اند؛ ـ اجتناب از شهوت حرام و فحشا از ترس خداوند؛ ـ معرفت، ولایت و محبت اهل بیت(ع). پی‌نوشت‌ها: 1. تفسیر نمونه، ج20، ص 162 2. همان 3. ر. ک . مجموعه آثار شهید مطهری، ج7، ص 100 4. منازل الاخره، ص 59 6. بحارالانوار، ص 59 7. ر.ک. تازل الاخره، ص 61،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

نهمین قسمت از سلسله بحث‌های معرفی قرآن کریم که برای انس معنایی بیشتر با قرآن کریم تدوین می‌شوند به نهمین جزء از قرآن کریم اختصاص دارد. آنچه در ادامه می‌آید فرازهایی از آیات این جزء است که به همراه نکاتی تفسیری تقدیم میهمانان ماه خدا می‌شود.


قرآن مجید
ایمان و عمل ما درست شود، برکات هم نازل می‌شود

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ (96- اعراف)

در این آیه خداوند متعال به صراحت وعده می‌دهد که اگر باورهای مردم باورهای توحیدی شود و از شرک و خرافه پاک گردد و در عمل هم به آنچه خدا گفته است به قدر میسور عمل کنند درهای رحمت و برکت الهی از آسمان و زمین به روی مردم گشوده می‌شود.

از اهل القری؛ مردم یک منطقه به دست می‌آید که ملاک نزول برکات، ایمان و عمل اکثری مردم است پس اگر بیشتر مردم دین باور و دین دار بودند وعده حق عملی خواهد شد و بی مبالاتی تعدادی از مردم، تأثیری در عملی شدن آن وعده نخواهد داشت اما اگر برعکس شد درهای رحمت نیز بسته می‌شوند و دین داری عده‌ای هم نمی‌تواند آن‌ها را باز کند.(1)

 

سه ویژگی که متکبران دارند

سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَاتیِ‌َ الَّذِینَ یَتَکَبرَُّونَ فیِ الْأَرْضِ بِغَیرِْ الْحَقّ‌ِ وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بهَِا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیّ‌ِ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا  (146- اعراف)

طبق این آیه متکبرانی که مانند ابلیس(2) از دین و دستور خداوند متعال روی برمی گردانند کسانی‌اند که دارای این سه ویژگی‌اند:

1. آن‌ها اگر تمام آیات و نشانه‌های الهی را ببینند، ایمان نمی‌آورند.

2. اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد.

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، راه خود انتخاب می‌کنند.(3)



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد بشارتی که قرآن به گنه‌کاران پشیمان می‌دهد الَّذِینَ عَمِلُواْ السَّیَِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ. (153- اعراف) کسانی که گناه کردند اما بعد پشیمان شده و به واقع توبه کنند و ایمان بیاورند، یعنی از عقاید گذشته خود که ریشه گناهانشان بوده دست شسته و باورهای خود را بر اساس اسلام قرار دهند؛ خداوندی که بسیار آمرزنده و رحیم است از گناهانشان در گذشته و سعادت دنیا و آخرت آن‌ها را تضمین می‌کند. هر چند توبه و بازگشت به آغوش مهر پروردگار برای همه ممکن است اما نباید پنداشت که هر بازگشتی با یک استغفاری که به زبان جاری می‌شود محقق می‌گردد. توبه شرایطی دارد که پشیمانی قلبی و جبران کاستی‌های گذشته(4) از شرایط آن است. گوسفند بره نفاق گرگ کسی که در قرآن تشبیه به سگ شد وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی ءَاتَیْنَاهُ ءَایَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَنُ فَکاَنَ مِنَ الْغَاوِینَ(175) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهَِا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلیَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ (176- اعراف) این دو آیه مربوط به کسی است که با وجود علم و بهره از برخی موهبت‌های خدادادی؛ خدا او را به سگ تشبیه کرد. قرآن کریم به عنوان کتابی که هم بیماری را نشان می‌دهد و هم ریشه و درمان آن را بیان می‌کند علت این سقوط را چنین تحلیل کرده است: «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد.(5) قرآن قدمی جلوتر رفته و علت این مشکل او را هم بیان می‌کند و آن میل او به دنیا و تبعیتش از هوای نفس بود که سبب شد دانسته‌ها و «دین دانی» اش تبدیل به «دین داری» نشود. وقتی آژیر شیطان را شنیدید به پناهگاه خدا بروید وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(200- اعراف) زمانی که آژیر خطر به صدا در می‌آمد گوینده‌ای با صدای دلهره‌آورش چنین می‌گفت: توجه! توجه! علامتی که هم اکنون می‌شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است بعد می‌گفت محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید. بلافاصله بعد از پیام او صدای آژیر گوش خراشی در همه جا طنین انداز می‌شد و مردمی را می‌دیدی که با دستپاچگی و سرعت خاصی برای حفظ جان خود به سوی محل امنی در حال دویدن‌اند. قطعاً خیلی مضحک و خنده دار خواهد بود که کسی در این وضعیت قرار بگیرد و به جای فرار به سوی پناهگاه در معرض خطر بایستد و زیر لب مدام تکرار کند «من به پناهگاه می‌روم». این داستان بسیار شبیه جریانی است که قرآن کریم نقل می‌کند. قرآن می‌فرماید: وقتی وسوسه شیطان را حس کردید به خدا پناه ببرید(6) که او هم به خواسته شما ترتیب اثر می‌دهد و هم اینکه می‌داند شما را چگونه نجات دهد. پناه بردن به خدا باید با تمام وجود باشد درست به مانند همان مضطر زیر بمباران؛ والا اگر بایستد و مدام بگوید اعوذ بالله اعوذ بالله کاری از پیش نخواهد برد. دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. این گروه حقاً که مؤمن اند إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِیمَانًا وَ عَلیَ‌ رَبِّهِمْ یَتَوَکلَُّونَ(2)الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3)أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا (4- انفال) قرآن کریم در این بخش به پنج ویژگی کسانی که به واقع مؤمن هستند اشاره می‌کند و در پایان با عبارت «أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» حقانیت ایمان آن‌ها را امضاء می‌کند. آن ویژگی‌ها که سه قسمت آن جنبه معنوی و باطنی دارد و دو قسمت آن جنبه علمی و خارجی، عبارتند از: احساس مسئولیت، تکامل ایمان، توکل، ارتباط با خدا و ارتباط و پیوند با خلق خدا.(7) که در آیه به این ترتیب آمده است: 1. هر وقت نام خدا برده شود، دل‌های آن‌ها به خاطر احساس مسئولیت در پیشگاهش ترسان می‌گردد. 2. هنگامی که آیات خدا بر آن‌ها خوانده شود بر ایمانشان افزوده می‌شود. 3. تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل می‌کنند. 4. نماز را (که مظهر رابطه با خداست) بر پا می‌دارند. 5. از آنچه به آن‌ها روزی داده‌ایم در راه بندگان خدا انفاق می‌کنند. دین، مایه حیات انسان و جوامع بشری است یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یحُْیِیکُمْ (24- انفال) این تعبیر کوتاه‌تر ین و جامع‌ترین تعبیری است که درباره اسلام و آئین حق آمده است. اگر کسی بپرسد اسلام هدفش چیست؟ و چه چیز می‌تواند به ما بدهد؟ در یک جمله کوتاه می‌گوییم هدفش حیات بخشیدن به بشر در تمام زمینه‌هاست.(8) آیه می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را به هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که شما را زنده می‌کند و این صراحت دارد در اینکه دعوت اسلام، دعوت به سوی حیات و زندگی است حیات معنوی، حیات مادی، حیات فرهنگی، حیات اقتصادی، حیات سیاسی به معنای واقعی، حیات اخلاقی و اجتماعی، و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینه‌هاست. نا گفته پیداست که این روح وقتی در کالبد فرد یا جامعه دمیده می‌شود که اسلام واقعی به خوبی شناخته شده و به دقت بدان عمل شود وگرنه اسم اسلام یا اسلام آمریکایی که خود مرده است قطعاً نمی‌تواند حیات بخش باشد. تقوا پیشه کنید تا در کارهایتان در نمانید مراحل تقوا یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یجَْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکمُ‌ْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ(29- انفال) تقوا یا همان خداترسی که در پرهیز از محرمات الهی نمود پیدا می‌کند عاملی است که برای کسب بصیرت. بصیرت آن دید با نفوذی است که پوسته ظاهر را شکافته و به واقعیت درونی راه پیدا می‌کند. یکی از کاربردهای مهم این حالت که خداوند آن را در اثر تقواپیشگی نصیب انسان می‌کند در تشخیص حق از باطل است. «فرقان» به معنی چیزی است که میان دو چیز فرق می‌گذارد که در آیه مورد بحث مراد ابزار فرق گذاری میان حق و باطل است، چه در اعتقادات (جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت) و چه در عمل (جدا کردن اطاعت از معصیت و چه در رأی و نظر (جدا کردن فکر صحیح از فکر باطل)؛ آنچه مهم است این است که همه این‌ها نتیجه و میوه‌ای است که از درخت تقوا به دست می‌آید.(9) که البته باید برداشتن آثار گناه و بخشش آن‌ها را هم به این نتیجه اضافه کرد. تا زمانی از عذاب الهی در امانیم که استغفار در بینمان رواج داشته باشد وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ(33- انفال) این کریمه دو عامل را مانع نزول بلاهایی معرفی می‌کند که در اثر و کفر و طغیان بر سر اقوام گذشته آمد. این دو عامل یکی وجود رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود که از این دنیا رخت بر بست و عالمی را در حسرت حضورش گذاشت دیگری استغفار یا طلب بخشش الهی است که تا انسان در این عالم وجود دارد آن هم می‌تواند جریان داشته باشد. تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کلامی گهربار این نکته را مطرح کرده می‌فرمایند: «کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ»(10) دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. سرپرستی بیت الله الحرام فقط با پرهیزگاران است إِنْ أَوْلِیَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(34- انفال) پیام آیه روشن است: تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند. گر چه این حکم در باره مسجدالحرام گفته شده است، ولی در واقع شامل همه کانون‌های دینی و مساجد و مراکز مذهبی می‌شود؛ حکمی که بر اساس آن «متولیان» آن‌ها باید از پرهیزکارترین و فعال‌ترین مردم باشند که این کانون‌ها را پاک و زنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیداری و آگاهی قرار دهند؛ نه مشتی افراد کثیف و وابسته و خود فروخته و آلوده که این مراکز را تبدیل به محل کسب و یا مرکز تخدیر افکار و بیگانگی از حق سازند. اگر مسلمانان همین دستور اسلامی را در باره مساجد و کانون‌های مذهبی اجرا می‌کردند امروز جوامع اسلامی شکل دیگری داشت.(11) دیگر امروز کسانی که بویی از تقوا و خداترسی نبرده اند نمی‌توانستند خود را خادم حرمین شریفین بخوانند و بر مسند تولیت این مکان مقدس تکیه بزنند. پی نوشت ها : (1) ر.ک به المیزان، ج8، ص201 (2) آیه 13 سوره اعراف (3) نمونه، ج6، ص367 (4) آیه 39 سوره مائده (5) ر.ک به نمونه، ج7، ص12 (6) نمونه، ص63 (7) همان ص86 (8) نمونه، ص127 (9) المیزان، ج9، ص56 (10) نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ش88 (11) نمونه، ص،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic