پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 8 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

راهکار دریافت اقامت در بهشت

معارفی از جزء 30 قرآن کریم


در آخرین قسمت از سری مقالات «معارفی از قرآن کریم» آیاتی از جزء سی ام این کتاب هدایت و نور را محور بحث قرار داده و به بیان معارفی از آن ها می پردازیم.


عدالة
کیفر برابر، ولی  پاداش چند برابر

جَزَاءً وِفَاقًا (26- نبأ)

این مجازاتى است موافق و متناسب اعمال آنهادر آیات قرآن کریم مکرر به چشم می خورد که خداوند متعال پاداش کار خیر را بیش از آنچه هست عنایت خواهد کرد.(1) ممکن است از این حقیقت چنین برداشت شود که پس تبهکاران نیز چند برابر عذاب خواهند شد که این آیه و نظایرش(2) جلوی این توهم باطل را گرفته و به صراحت اعلام می کنند که آن جزای چند برابر، تنها مخصوص عمل صالح است و کیفر بدی جز به همان میزان نخواهد بود؛ چرا که ذره ای ظلم به ساحت مقدس خداوند متعال راه ندارد.(3)

 

باید توجه داشت که:

1. این قانون الهی در پاداش و کیفر، اشکالی را متوجه عدالت او نمی کند؛ زیرا وقتی عدالت رعایت نمی شود و ظلم اتفاق می افتد که پاداش کمتر از آنچه باید داده شود و یا فرد، بیش از آنچه که استحقاق دارد عذاب گردد در حالی که طبق این قانون، نه پاداش کمتری داده می شود و نه عذاب بیشتری اعمال می شود.

كسى كه طغیان و سركشى كرده و زندگى دنیا را [بر زندگى ابد و جاوید آخرت‏] ترجیح داده؛ پس بى‏تردید جایگاهش دوزخ است و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛ پس بى‏تردید جایگاهش بهشت است

2. این قانون در مورد اعمالی است که در قیامت حاضر شوند(4)؛ پس اگر عمل صالحی با کفر و گناهان دیگری در همین دنیا نابود شد و از بین رفت و یا اگر گناهی در همین دنیا با توبه و اصلاح و جبران اثری از آن باقی نماند دیگر مشمول این قانون نمی شوند؛ زیرا دیگر چیزی باقی نمانده که تا پاداش یا کیفر داده شود.

 

راهکار دریافت اقامت در بهشت و اسکان در جهنم

فَأَمَّا مَن طَغَى‏(37)وَ ءَاثَرَ الحَْیَوةَ الدُّنْیَا(38)فَإِنَّ الجَْحِیمَ هِىَ الْمَأْوَى‏(39)وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الهَْوَى‏(40)فَإِنَّ الجَْنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى‏ ‏(41- نازعات)

و اما كسى كه طغیان و سركشى كرده و زندگى دنیا را [بر زندگى ابد و جاوید آخرت‏] ترجیح داده؛ پس بى‏تردید جایگاهش دوزخ است و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛ پس بى‏تردید جایگاهش بهشت است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : راهکار دریافت اقامت در بهشت و اسکان در جهنم فَأَمَّا مَن طَغَى‏(37)وَ ءَاثَرَ الحَْیَوةَ الدُّنْیَا(38)فَإِنَّ الجَْحِیمَ هِىَ الْمَأْوَى‏(39)وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الهَْوَى‏(40)فَإِنَّ الجَْنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى‏ ‏(41- نازعات) و اما كسى كه طغیان و سركشى كرده و زندگى دنیا را [بر زندگى ابد و جاوید آخرت‏] ترجیح داده؛ پس بى‏تردید جایگاهش دوزخ است و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛ پس بى‏تردید جایگاهش بهشت است. در این آیات، حال و روز مردم در قیامت بیان شده است که در آن روز مردم دو دسته می شوند: عده ای کسانی اند که در برابر پرودگارشان استكبار ورزیدند و از مرز عبادت او خارج شدند؛ در نتیجه مقابل او خاشع و خاضع نشدند و برطبق اراده او كه همان سعادت جاودانه ایشان است عمل نكردند و بر عكس با پیروى از هواى نفس به دنبال زینت زندگی این دنیا رفتند و آن را بر زندگی آخرت ترجیح دادند که در نهایت نتیجه کارشان سقوط در جهنم و غذاب در آن شد. در مقابل کسانی قرار دادند که عکس اینها عمل کردند و نتیجه ای دیگر عایدشان شد. این دسته دوم کسانی اند که همواره در برابر پروردگارشان خاضع و خاشع بودند و تلاش می کردند تا هیچگاه از حیطه عبادت او خارج نشوند. این عده با نهی نفس خود از هواپرستی سعی می کردند که تا همیشه طبق خواست خداوند متعال که ضامن سعادت دنیا و آخرت است عمل کنند که در نهایت بهشت منزلگاه آنان شد. و اگر در مورد بهشتیان فرمود: «نفس را از هوى نهى مى‏كنند» و نفرمود: «پیروى نفس را ترك مى‏كنند» براى این بود كه بفهماند انسان به طور معمول ضعیف است و چه بسا نادانى او را وادار به معصیت كند؛ بدون اینكه نسبت به خداوند متعال، عناد و استكباری داشته باشد؛ پس او نمى‏تواند پیروى هواى نفس را به كلى ترك كند. همینكه او در مقام نهى خود باشد چون خدا واسع المغفرة است(5) جای امیدواری است که در بهشت موعود مأوی گزیند.(6) مراد از «اعطاء»، انفاق مال در راه رضاى خداست و منظور از «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى» تصدیق وعده حُسنی است‏ که آن، وعده ثوابى است كه خداوند متعال در مقابل انفاق به انگیزه رضاى او داده است. بی شک چنین انفاقی، تصدیق عملی مبدأ و معاد و رسالت است. داد و نداد خدا برای امتحان است بندگی خدا فَأَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَكْرَمَنِ(15) وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ(16) كلاََّ ... (17- فجر) هنگامى كه پروردگار متعال انسان را براى آزمایش، اكرام می كند و نعمت می بخشد، او مغرور ‏شده و مى‏گوید: خداوند مرا گرامى داشته است‏ و هنگامى كه براى امتحان روزى را بر او تنگ بگیرد مایوس ‏شده و مى‏گوید: پروردگارم مرا خوار كرده‏ است. هرگز چنین نیست كه شما خیال مى‏كنید. در این آیات، مساله امتحان كه معیار ثواب و عقاب الهى است و مهمترین مساله زندگى انسان محسوب مى‏شود را مورد بحث قرار داده است. نخست می فرماید: انسان اینگونه است که چون مورد اکرام الهی قرار گیرد و بر نعمت های او افروده شود فورا این اقبال مادی را به حساب تقرب خود نزد خداوند گذاشته و از امتحان بودن این وضعیت موجود، غفلت می کند و نیز هنگامی که برای امتحان، قدری شرایط مادی اش سخت می شود بلافاصله این وضعیت پیش آمده را دلیل بر سقوط ارزش خود، نزد خدا دانسته و باز هم به امتحان بودن آن توجه نمی کند. در پایان این بخش با کلمه «کَلَّا» هر دو پندار را نفی می کند تا انسان را متوجه خطای در برداشتش کند و به او بفهماند که هر دو حالت برای امتحان اوست.(7) چند نکته 1. دارایی و نداری، نشانه قرب و بعد معنوی نسبت به خداوند متعال نیست. تنها ملاک در این زمینه، تقواست که فرمود: «یا أَیُّهَا النَّاسُ ... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ؛ اى مردم! بى‏تردید گرامى‏ترین شما نزد خدا، پرهیزكارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است.»(8) 2. دریافت نعمت و یا از دست دادن آن هر دو برای امتحان است که غفلت از می تواند انسان را به ورطه خطرناک غرور و یا کفر بکشاند. 3. همگان در حال ابتلا و امتحان هستند؛ مثلا آنکه سلامت است مبتلا به سلامت است و آنکه بیمار است مبتلا به بیماری است؛ هر دو در جلسه امتحان قرار دارند. اینگونه کارها، سخت و آسان می شوند فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى‏ وَ اتَّقَى‏(5) وَ صَدَّقَ بِالحُْسْنَى‏(6) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى‏(7) وَ أَمَّا مَن بخَِلَ وَ اسْتَغْنَى‏(8) وَ كَذَّبَ بِالحُْسْنَی‏(9) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى‏(10- لیل) اما كسى كه [ثروتش را در راه خدا] انفاق كرد و پرهیزكارى پیشه ساخت و وعده نیكوتر را [كه وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزكارى است‏] باور كرد؛ پس به زودى او را براى راه آسانى [كه انجام همه اعمال نیك به توفیق خداست‏] آماده مى‏كنیم و اما كسى كه [از انفاق ثروت‏] بخل ورزید و خود را بى‏نیاز نشان داد و وعده نیكوتر را تكذیب كرد؛ پس او را براى راه سخت و دشوارى [كه سلب هرگونه توفیق از اوست‏] آماده مى‏كنیم. در این آیات سختی و آسانی و یا اعطای توفیق و سلب توفیق نسبت به انجام کارهای خیر تحلیل شده است. ابتدا در مورد صاحبان توفیق سخن می گوید و بعد، علت بی توفیقی عده دیگر را بیان می کند. هر کس ایمان را چاشنی عمل خیر کند و بر آن مداومت داشته باشد؛ رفته رفته انجام عبادات و کار خیر، بر او آسان می شود و اگر عکس این عمل کرد؛ یعنی نه ایمان داشت و نه اهل کار خیر بود؛ رفته رفته عبادات و اعمال صالح در نظرش از کندن کوه هم سخت تر خواهد شد و هیچ رغبتی به آن در خود نمی بیند آنان که توفیق دارند و کار خیر برایشان آسان است مراد از «اعطاء»، تصدیق عملی مبدأ و معاد و رسالت است. كلمه«تیسیر» به معناى تهیه كردن و آماده نمودن است و كلمه «یسرى» به معناى خصلتى است كه در آن آسانى باشد و هیچ دشوارى در آن نباشد و منظور از آن این است كه توفیق اعمال صالحه را به او می دهد و انجام اینگونه اعمال را برایش آسان می کند؛ به طورى كه هیچ گونه دشوارى در آن نباشد و یا منظور این است كه او را آماده حیاتى سعید كند؛ حیاتى نزد پروردگارش، حیاتى بهشتى، و برای نیل یه این هدف توفیق اعمال صالحى را به او می دهد. آنان که توفیق ندارند و کار خیر برایشان دشوار است كلمه«بخل» در مقابل كلمه «اعطاء» به معناى ندادن است و كلمه «استغناء» به معناى طلب ثروت از راه ندادن به دیگران و جمع كردن آن است و مراد از «تكذیب به حسنى»، انکار وعده حسنى و ثواب خدا است كه انبیاء علیهم السلام آن را به بشر رسانده‏اند و معلوم است كه كفر به آن وعده، كفر به مبدأ و معاد و رسالت است. و مراد از «تیسیر للعسرى»، ندادن توفیق اعمال صالح است به این شکل كه اعمال صالح را در نظرش سخت و دشوار جلوه می دهد و تحملش را براى ایمان به خدا زیاد نمی کند و یا او را برای عذاب شدن آماده می كند.(9) نتیجه اینکه هر کس ایمان را چاشنی عمل خیر کند و بر آن مداومت داشته باشد؛ رفته رفته انجام عبادات و کار خیر، بر او آسان می شود و اگر عکس این عمل کرد؛ یعنی نه ایمان داشت و نه اهل کار خیر بود؛ رفته رفته عبادات و اعمال صالح در نظرش از کندن کوه هم سخت تر خواهد شد و هیچ رغبتی به آن در خود نمی بیند. خدا از نفس نفس اسب چه کسی به بزرگی یاد کرده است؟ اسب وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحًا(1- عادیات) سوگند به اسبان تیزرو كه نفس نفس مى‏زنند. كلمه«عادیات» از مصدر «عدو» است كه به معناى دویدن با سرعت است و كلمه «ضبح» به معناى صوتى است كه از نفس نفس زدن اسبان در حین دویدن شنیده مى‏شود که معنای آیه این می شود: سوگند مى‏خورم به اسبان تیزتك، كه نفس نفس مى‏زنند. در حدیثى آمده است كه این سوره بعد از جنگ «ذات السلاسل» نازل شد و ماجرا چنین بود: در سال هشتم هجرت به پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله خبر دادند كه دوازده هزار سوار در سرزمین «یابس» جمع شده و با یكدیگر عهد كرده‏اند كه تا پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه السلام را به قتل نرسانند و جماعت مسلمین را متلاشى نكنند از پاى ننشینند. پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله جمع كثیرى از یاران خود را به فرماندهی بعضى از صحابه به سراغ آنها فرستاد؛ ولى بعد از گفتگوهایى بدون نتیجه بازگشتند. سرانجام پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله، على علیه السلام را با گروه كثیرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت. آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حركت كردند و در صبحگاهی، دشمن را در حلقه محاصره گرفتار ساختند. نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند؛ چون نپذیرفتند هنوز هوا تاریك بود كه به آنها حمله كردند و آنان را درهم شكستند؛ عده‏اى را كشتند و زنان و فرزندانشان را اسیر كردند و اموال فراوانى به غنیمت گرفتند. سوره«و العادیات» نازل شد در حالى كه هنوز سربازان اسلام به مدینه باز نگشته بودند. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله آن روز براى نماز صبح آمد و این سوره را در نماز تلاوت فرمود. بعد از پایان نماز، اصحاب عرض كردند: این سوره‏ را ما تا به حال نشنیده بودیم؟! فرمود: آرى، على (ع) بر دشمنان پیروز شد و جبرئیل دیشب با آوردن این سوره به من بشارت داد. چند روز بعد على علیه السلام با غنائم و اسیران به مدینه وارد شد.(10) بر اساس این روایت خداوند متعال، به اسب علی علیه السلام و سپاه او که در حمله و کارزار با دشمن، نفس نفس می زنند قسم یاد کرده است. شگفتا از این قسم! و این نمی شود مگر به واسطه علوّ مقامی که علی علیه السلام نزد خداوند متعال دارد. شکرخدا که این مجموعه با «ذِکرُ عَلِیٍ» به پایان رسید.(11) پی نوشت ها : (1) مانند این آیه « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» (160- انعام) (2) مانند ادامه همان آیه « وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ» (3) إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ (40- نساء) (4) آیه 30 آل عمران و نیز آیه 49 سوره کهف (5) آیه 31 سوره نساء و آیه 32 سوره نجم (6) المیزان ج20 ص192 (7) ر.ک: تفسیر نمونه ج26 ص461-462 (8) 13/حجرات (9) المیزان ج20 ص302-303 (10) به نقل از تفسیر نمونه ج27 ص240 (11) قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله: «ذِكْرُ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ» یاد علی علیه السلام عبادت است. الاختصاص، ص،
لینک های مرتبط :
جمعه 4 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات  معتبر آمده است می توانیم بپذیریم .


جن
مفهوم و ماهیت جنّ مفهوم واژه‏ جنّ

این کلمه 21 بار در قرآن مجید آمده است. جن در لغت به معناى پوشیدگى و پنهانى است و از آتش[1] و یا آمیخته‏اى از آتش[2] آفریده شده است. جن در عرف قرآن موجودى است با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و در شرایط عادى، قابل درک حسى نیست. او مانند انسان، مکلف است و در آخرت برانگیخته مى‏شود. او مى‏تواند مطیع یا عاصى، مؤمن یا مشرک و… باشد.[3]

 

ماهیت جنّ

جن همانند انسان داراى روح و بدن است و داراى شعور و اراده و حرکت مى‏باشد. برخى از آنها مرد و برخى دیگر زن هستند، تولید مثل مى‏کنند و مکلف و مسئول مى‏باشند. در زندگى آنان مرگ و زندگى جریان دارد و از ایمان و کفر برخورداراند، و مؤمنین آنها در خدمت ائمه(ع) بوده و انسانهای مؤمن و شیعه را برادر خود می‏خوانند[5]. [6]



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، ولى قدرت تحریکى او زیاد است، او مى‏تواند بارسنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود بنابراین جن از موجودات واقعی است که برای هدایتشان رسولانی فرستاده شده است[7] و همچون انسان، مأمور به عبادت خداوند هستند[8] و در اثر اطاعت و یا سرپیچی از دستورات خدا، به گروه کافر و مسلمان تقسیم می شوند.[9] ابلیس نیز که در داستان خلقت، بر آدم سجده نکرد از طایفه جنیان بود[10].[11] درباره هدف آفرینش انسان و جن در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده از جمله: «من جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا پرستش کنند»[12] توانایی جن جن چون شیطان داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، او مى‏تواند بار سنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود. در داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود، [13] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند؛ اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[14] قدرت شیطان در محدوده‏ وسوسه و القائات او است و هرگز سبب سلب اختیار از انسان نیست. بله محور اندیشه‏هاى شیطانى نفس اماره است، در واقع نفس اماره به منزله‏ عامل نفوذى براى شیطان محسوب مى‏شود: ”‌و ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم که نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏کند، و ما از شاهرگ (او) به او نزدیکتریم”‌‌.[15] همان گونه که خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: ”‌در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى مى‏کنند.”‌‌[17] تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است، اما میان فقها درباره این که آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است. قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه امکان ارتباط انسان با جن قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده و ویژگی ‏های زیر را برای او برمی شمارد: 1. جن موجودی است که از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است.[18] 2. دارای علم، ادراک، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.[19] 3. دارای تکلیف و مسئولیت است.[20] 4. گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی کافرند.[21] 5. دارای حشر و نشر و معادند.[22] 6. قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.[23] 7. با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهایی داشتند، به اغوای انسان‏ها می پرداختند.[24] 8. میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که میان انسان ‏ها چنین است.[25] 9. قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.[26] 10. خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسان ‏ها بوده است.[27] 11. در داستان حضرت سلیمان (ع) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد، پیش از آن که از مجلسش برخیزد، [28] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند، اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[29] 12. مقام و منزلت انسان از آنها برتر است و از این جهت خداوند به ابلیس دستور داد که بر انسان سجده کند و ابلیس از بزرگان طایفه جن است[30]. از مجموع این آیات استفاده می شود که جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات معتبر آمده است می توانیم بپذیریم. در این جا به بعضی از گونه ‏های این روابط که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده، اشاره می کنیم: جن ألف. پناه بردن به جن؛ در قرآن مجید آمده: ”‌و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می بردند، پس به سختی ‏های ایشان می افزودند”‌‌.[31] رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می رسیدند، به جن آن وادی پناه می بردند. اسلام این کار را نهی کرده و پناه بردن به آفریننده جن و انس را امر فرموده است. [32] ب. تسخیر جن؛ تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه.[33] پی نوشت ها : [1] حجر، 27: ”‌والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم”‌‌، و جان را از پیش، از آتش زهرآگین آفریدیم. [2] رحمن، 15: ”‌وخلق الجان من مارج من نار”‌‌؛ و جن را از آمیخته‏اى از آتش آفریدیم. [3] قاموس قرآن، واژه‏ى جن. [4] عباسى، ابراهیم، داستان‏هاى شگفت درباره جن، ص 25 [5] نک: آیا جنیان مسلمان و غیر مسلمان دارند؟ ؛ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ناشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1403 ه. ق، 1362 ه. ش، ج 2، ص 11، ح 2658؛ اصول کافی (مترجم)، کتاب الحجة، ”‌باب آمدن جن نزد ائمه(ع) و پرسیدن از مسایل دینی”‌‌، ص 243، ح 4 لازم به یادآوری است 7 حدیث دیگر درباره جن در همین کتاب آورده شده است؛ سفینة البحار، للشیخ عباس القمی، دار الاسوه، الطبعة الثانیة، 1416 ه. ق، ج 1، باب الجیم بعده النون، ص 673؛ معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص 316 [6] . اقتباس از پاسخ شماره 138 (سایت: 883). [7] انعام، 130:”‌‌ (در روز قیامت از جانب خدا خطاب شود که) اى گروه جن و انس، آیا براى شما فرستادگانى از خودتان نیامدند که آیات مرا برای شما بازگو مى‏کردند و شما را از دیدار امروزتان بیم مى‏دادند؟ گویند: ما به زیان خود گواهى مى‏دهیم (آرى فرستادگان آمدند و بیم دادند). و زندگى دنیا آنها را فریفت، و (از این رو) به زیان خود گواهى دهند که کافر بودند.”‌‌ [8] الذاریات، 56 [9] احقاف، 29، در این آیه به مسلمان شدن عده ای از جنیان اشاره می کند. در آیات متعددی از گروه جنیان کافر، نام برده شده است. نک: فصلت، 29؛ اعراف، 38؛ کافی، ج1، ص 395 [10] . اقتباس از پاسخ شماره 6481، نمایه: تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند. [11] کهف، 50: ”‌‌ و (به یاد آر) زمانى را که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید پس همگى سجده کردند جز ابلیس که از (طایفه) جن بود (و گرنه فرشته گناه نمى‏کند) پس از فرمان پروردگار خود بیرون رفت‏.”‌‌ [12]-«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »، ذاریات، آیه 56 [13] نمل، 40 – 30 [14] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ص 119 [15] ق، 16 (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم) [17] حجر، 42 (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم). [18] الرحمن، 15 [19] آیات مختلف سوره جن. [20] آیات سوره جن و الرحمن. [21] آیات سوره جن و الرحمن. [22] همان، 15 [23] همان، 9 [24]همان، 6 [25] نمل، 39 [26] سباء، 12 – 13 [27] حجر، 27 [28] نمل، 40 – 30 [29] جوادى آملی، ص 119 [30] کهف، 50 [31] جن، 6 [32] نک: بحارالأنوار، ج 92، ص 148، [المحاسن‏] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): ”‌إِذَا تَغَوَّلَتِ الْغِیلَانُ فَأَذِّنُوا بِأَذَانِ الصَّلَاةِ”‌‌. [33] نک: منهاج الصالحین، خوئی، ابوالقاسم، ج ‏2، ص،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

شاید یکی از دلایلی که تلاوت هر روزه سوره «یس» سفارش شده این است که هر روز این عهد مهم و حیاتی را به ما یادآوری کنند: از شیطان اطاعت مکن!


قرآن مجید

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(علیهم السلام) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

موضوع این مقاله پیرامون آیه 60 سوره «یس» است:أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ؛ آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است؟!

در این آیه شریف صحبت از عهدی است که خداوند از تمام انسان‌ها و فرزندان آدم گرفته است و آن عدم پرستش شیطان است. در انتهای آیه علت آن هم ذکر شده است؛ زیرا شیطان دشمنی آشکار و روشن برای شماست.

این آیه شریفه از جمله آیاتی است که خداوند در آن، مستقیماً انسان را مورد خطاب قرار داده است. اگر کسی هنگام تلاوت قرآن، خود را مخاطب آیات الهی بداند با شنیدن این آیه قطعاً مورد تنبه تأثر قرار خواهد گرفت.در این آیه صحبت از عهدی است که همه ما با خداوند بسته‌ایم و حال آن را به کل فراموش کرده‌ایم. عهد است عهد ازل،... نامش مهم نیست، مهم این است که خداوند در این کتاب که آخرین کتاب اسمانی است به ما یادآوری می‌کند که روزی با او عهدی بسته‌ایم و حال در کثرت دنیای فانی، آن را فراموش کرده، مشغول کار خویش هستیم. شاید یکی از دلایلی که به تلاوت هر روزه سوره یس سفارش شده است همین باشد، تا هر روز این عهد مهم و حیاتی را به ما یادآوری کنند:« از شیطان اطاعت مکن»!(1)



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : مراد از عبادت شیطان، اطاعت او و گوش دادن به فرامین اوست. باید باور کنیم که در لحظه ارتکاب گناه، عملاً در حال پرستش ابلیس هستیم. برای همین است که خدای متعال به ما گوشزد می‌کند که روزی با او عهد بسته‌ایم که شیطان را نپرستیم برخی از مفسرین عهد مزبور را عهدی می‌دانند که خدای تعالی در عالم ذر از انسان‌ گرفته است و برخی نیز این عهد را همان می‌دانند که انبیاء الهی برای بشر به ارمغان آورده و از مردم عهد گرفته‌اند که جز خدای را نپرستند و از شیطان اطاعت نکنند.(2) مفسرین بزرگوار قائل هستند که عبادت شیطان که در این آیه مطرح شده است همان اطاعت اوست یعنی خداوند متعال از پیروی دستورات شیطان، به عبارت و پرسش شیطان یاد نموده است که نشان دهنده اهمیت بحث است. از حضرت صادق(علیه السلام) منقول است که فرمودند: هر کس از شخصی در معصیت خداوند اطاعت کند، او را پرستیده است گویا آن شخص را پرستیده است(3). و نیز از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است: «هر کس به گوینده‌ای گوش فرا دهد گویا او را عبادت کرده است، اگر آن گوینده از خدای رحمان بگوید شنونده خدای رحمان را عبادت کرده است و اگر از شیطان گفته باشد، شنونده در پرسش شیطان وارد شده است.»(4) شیطان عبادت شیطان چگونه است؟ روایات فوق نشان می‌دهد مراد از عبادت شیطان، عملاً در حال پرستش ابلیس هستیم. برای همین است که خدای متعال به ما گوشزد می‌کند که روزی با او عهد بسته‌ایم که شیطان را نپرستیم. دشمن‌ترین دشمنان ما کیست؟ در انتهای آیه شریفه بر دشمن آشکار شیطان تصریح شده است؛ آیات قرآن کریم در سوره‌های مختلف و بالاخص در داستان خروج آدم(علیه السلام) از بهشت، دشمنی شیطان را به خوبی ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که دشمن‌ترین دشمن ما انسان‌ها همین ابلیس است که برای گمراهی ما قسم یاد کرده است: « قال فبیعزتک الاغوینهم اجمعین: (ابلیس) گفت: خدا یا به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد.(5) پس، شیطان، دشمن قسم خورده ماست. دشمن آشکار ماست. سوگند یاد کرده است که همه ما را گمراه کند. داستان برصیصای عابد که شیطان از طریق وسوسه و زنا او را به کفر کشاند و یا داستان بلعم باعوراء که از طریق حق گمراه شد با آنکه دارای رسم اعظم بود و ... همگی نشان دهنده دشمنی آشکار و البته عمیق شیطان با بنی آدم است و خداوند برای همین، آن‌ها را در قرآن کریم ذکر کرده است.(6) پی‌نوشت‌ها: 1. ترجمه تفسیر المیزان، ج 17، ص152 2. تفسیر آسان، ج، 16، ص، 152 3 . تفسیر صافی، 4، ص 258 4. تفسیر صافی، 258 . 5 . سوره مبارکه ص، آیه 82 6. ر. ک ترجمه تفسیر المیزان، ج19، ص 370،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

نهمین قسمت از سلسله بحث‌های معرفی قرآن کریم که برای انس معنایی بیشتر با قرآن کریم تدوین می‌شوند به نهمین جزء از قرآن کریم اختصاص دارد. آنچه در ادامه می‌آید فرازهایی از آیات این جزء است که به همراه نکاتی تفسیری تقدیم میهمانان ماه خدا می‌شود.


قرآن مجید
ایمان و عمل ما درست شود، برکات هم نازل می‌شود

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ (96- اعراف)

در این آیه خداوند متعال به صراحت وعده می‌دهد که اگر باورهای مردم باورهای توحیدی شود و از شرک و خرافه پاک گردد و در عمل هم به آنچه خدا گفته است به قدر میسور عمل کنند درهای رحمت و برکت الهی از آسمان و زمین به روی مردم گشوده می‌شود.

از اهل القری؛ مردم یک منطقه به دست می‌آید که ملاک نزول برکات، ایمان و عمل اکثری مردم است پس اگر بیشتر مردم دین باور و دین دار بودند وعده حق عملی خواهد شد و بی مبالاتی تعدادی از مردم، تأثیری در عملی شدن آن وعده نخواهد داشت اما اگر برعکس شد درهای رحمت نیز بسته می‌شوند و دین داری عده‌ای هم نمی‌تواند آن‌ها را باز کند.(1)

 

سه ویژگی که متکبران دارند

سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَاتیِ‌َ الَّذِینَ یَتَکَبرَُّونَ فیِ الْأَرْضِ بِغَیرِْ الْحَقّ‌ِ وَ إِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بهَِا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لَا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا وَ إِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیّ‌ِ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا  (146- اعراف)

طبق این آیه متکبرانی که مانند ابلیس(2) از دین و دستور خداوند متعال روی برمی گردانند کسانی‌اند که دارای این سه ویژگی‌اند:

1. آن‌ها اگر تمام آیات و نشانه‌های الهی را ببینند، ایمان نمی‌آورند.

2. اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد.

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، راه خود انتخاب می‌کنند.(3)



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد بشارتی که قرآن به گنه‌کاران پشیمان می‌دهد الَّذِینَ عَمِلُواْ السَّیَِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ. (153- اعراف) کسانی که گناه کردند اما بعد پشیمان شده و به واقع توبه کنند و ایمان بیاورند، یعنی از عقاید گذشته خود که ریشه گناهانشان بوده دست شسته و باورهای خود را بر اساس اسلام قرار دهند؛ خداوندی که بسیار آمرزنده و رحیم است از گناهانشان در گذشته و سعادت دنیا و آخرت آن‌ها را تضمین می‌کند. هر چند توبه و بازگشت به آغوش مهر پروردگار برای همه ممکن است اما نباید پنداشت که هر بازگشتی با یک استغفاری که به زبان جاری می‌شود محقق می‌گردد. توبه شرایطی دارد که پشیمانی قلبی و جبران کاستی‌های گذشته(4) از شرایط آن است. گوسفند بره نفاق گرگ کسی که در قرآن تشبیه به سگ شد وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی ءَاتَیْنَاهُ ءَایَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَنُ فَکاَنَ مِنَ الْغَاوِینَ(175) وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهَِا وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلیَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ (176- اعراف) این دو آیه مربوط به کسی است که با وجود علم و بهره از برخی موهبت‌های خدادادی؛ خدا او را به سگ تشبیه کرد. قرآن کریم به عنوان کتابی که هم بیماری را نشان می‌دهد و هم ریشه و درمان آن را بیان می‌کند علت این سقوط را چنین تحلیل کرده است: «فَانسَلَخَ مِنْهَا؛ او از پوست به در آمد» این عبارت کنایه از این است که او علم و داده‌های الهی را گرفت اما آن‌ها را به درونش نفوذ نداد و به جانش پیوند نزد تا بشود عقیده؛ بلکه در حد پوست و پوستین در بر خود نگه داشت تا اینکه بالاخره در آزمون‌های الهی این پوستین را انداخت و ماهیت واقعی خود را آشکار کرد.(5) قرآن قدمی جلوتر رفته و علت این مشکل او را هم بیان می‌کند و آن میل او به دنیا و تبعیتش از هوای نفس بود که سبب شد دانسته‌ها و «دین دانی» اش تبدیل به «دین داری» نشود. وقتی آژیر شیطان را شنیدید به پناهگاه خدا بروید وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(200- اعراف) زمانی که آژیر خطر به صدا در می‌آمد گوینده‌ای با صدای دلهره‌آورش چنین می‌گفت: توجه! توجه! علامتی که هم اکنون می‌شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است بعد می‌گفت محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید. بلافاصله بعد از پیام او صدای آژیر گوش خراشی در همه جا طنین انداز می‌شد و مردمی را می‌دیدی که با دستپاچگی و سرعت خاصی برای حفظ جان خود به سوی محل امنی در حال دویدن‌اند. قطعاً خیلی مضحک و خنده دار خواهد بود که کسی در این وضعیت قرار بگیرد و به جای فرار به سوی پناهگاه در معرض خطر بایستد و زیر لب مدام تکرار کند «من به پناهگاه می‌روم». این داستان بسیار شبیه جریانی است که قرآن کریم نقل می‌کند. قرآن می‌فرماید: وقتی وسوسه شیطان را حس کردید به خدا پناه ببرید(6) که او هم به خواسته شما ترتیب اثر می‌دهد و هم اینکه می‌داند شما را چگونه نجات دهد. پناه بردن به خدا باید با تمام وجود باشد درست به مانند همان مضطر زیر بمباران؛ والا اگر بایستد و مدام بگوید اعوذ بالله اعوذ بالله کاری از پیش نخواهد برد. دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. این گروه حقاً که مؤمن اند إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِیمَانًا وَ عَلیَ‌ رَبِّهِمْ یَتَوَکلَُّونَ(2)الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(3)أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا (4- انفال) قرآن کریم در این بخش به پنج ویژگی کسانی که به واقع مؤمن هستند اشاره می‌کند و در پایان با عبارت «أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» حقانیت ایمان آن‌ها را امضاء می‌کند. آن ویژگی‌ها که سه قسمت آن جنبه معنوی و باطنی دارد و دو قسمت آن جنبه علمی و خارجی، عبارتند از: احساس مسئولیت، تکامل ایمان، توکل، ارتباط با خدا و ارتباط و پیوند با خلق خدا.(7) که در آیه به این ترتیب آمده است: 1. هر وقت نام خدا برده شود، دل‌های آن‌ها به خاطر احساس مسئولیت در پیشگاهش ترسان می‌گردد. 2. هنگامی که آیات خدا بر آن‌ها خوانده شود بر ایمانشان افزوده می‌شود. 3. تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکل می‌کنند. 4. نماز را (که مظهر رابطه با خداست) بر پا می‌دارند. 5. از آنچه به آن‌ها روزی داده‌ایم در راه بندگان خدا انفاق می‌کنند. دین، مایه حیات انسان و جوامع بشری است یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یحُْیِیکُمْ (24- انفال) این تعبیر کوتاه‌تر ین و جامع‌ترین تعبیری است که درباره اسلام و آئین حق آمده است. اگر کسی بپرسد اسلام هدفش چیست؟ و چه چیز می‌تواند به ما بدهد؟ در یک جمله کوتاه می‌گوییم هدفش حیات بخشیدن به بشر در تمام زمینه‌هاست.(8) آیه می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را به هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که شما را زنده می‌کند و این صراحت دارد در اینکه دعوت اسلام، دعوت به سوی حیات و زندگی است حیات معنوی، حیات مادی، حیات فرهنگی، حیات اقتصادی، حیات سیاسی به معنای واقعی، حیات اخلاقی و اجتماعی، و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینه‌هاست. نا گفته پیداست که این روح وقتی در کالبد فرد یا جامعه دمیده می‌شود که اسلام واقعی به خوبی شناخته شده و به دقت بدان عمل شود وگرنه اسم اسلام یا اسلام آمریکایی که خود مرده است قطعاً نمی‌تواند حیات بخش باشد. تقوا پیشه کنید تا در کارهایتان در نمانید مراحل تقوا یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یجَْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیَِّاتِکمُ‌ْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ(29- انفال) تقوا یا همان خداترسی که در پرهیز از محرمات الهی نمود پیدا می‌کند عاملی است که برای کسب بصیرت. بصیرت آن دید با نفوذی است که پوسته ظاهر را شکافته و به واقعیت درونی راه پیدا می‌کند. یکی از کاربردهای مهم این حالت که خداوند آن را در اثر تقواپیشگی نصیب انسان می‌کند در تشخیص حق از باطل است. «فرقان» به معنی چیزی است که میان دو چیز فرق می‌گذارد که در آیه مورد بحث مراد ابزار فرق گذاری میان حق و باطل است، چه در اعتقادات (جدا کردن ایمان و هدایت است از کفر و ضلالت) و چه در عمل (جدا کردن اطاعت از معصیت و چه در رأی و نظر (جدا کردن فکر صحیح از فکر باطل)؛ آنچه مهم است این است که همه این‌ها نتیجه و میوه‌ای است که از درخت تقوا به دست می‌آید.(9) که البته باید برداشتن آثار گناه و بخشش آن‌ها را هم به این نتیجه اضافه کرد. تا زمانی از عذاب الهی در امانیم که استغفار در بینمان رواج داشته باشد وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ(33- انفال) این کریمه دو عامل را مانع نزول بلاهایی معرفی می‌کند که در اثر و کفر و طغیان بر سر اقوام گذشته آمد. این دو عامل یکی وجود رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود که از این دنیا رخت بر بست و عالمی را در حسرت حضورش گذاشت دیگری استغفار یا طلب بخشش الهی است که تا انسان در این عالم وجود دارد آن هم می‌تواند جریان داشته باشد. تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کلامی گهربار این نکته را مطرح کرده می‌فرمایند: «کَانَ فِی الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ»(10) دو چیز در این دنیا می‌تواند مانع نزول عذاب الهی شود که یکی از آن دو رفت و دیگری همچنان در دست شماست به آن خوب چنگ بزنید و محکم آن را بگیرید. بعد فرمودند: آن امانی که از دست شما رفت رسول خدا صلی الله و علیه و آله بود و آن دیگری که همچنان در بین شماست استغفار است و بعد همین آیه را تلاوت کردند تا دلیل سخنشان را هم ذکر کرده باشند. سرپرستی بیت الله الحرام فقط با پرهیزگاران است إِنْ أَوْلِیَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(34- انفال) پیام آیه روشن است: تنها کسانی حق سرپرستی و تولیت خانه خدا را دارند که موحد و پرهیزگار باشند. بنابراین غیر مسلمانان و نیز کسانی که جانب تقوا را رعایت نمی‌کنند نمی‌توانند تولیت و مدیریت مسجدالحرام را تصاحب کنند. گر چه این حکم در باره مسجدالحرام گفته شده است، ولی در واقع شامل همه کانون‌های دینی و مساجد و مراکز مذهبی می‌شود؛ حکمی که بر اساس آن «متولیان» آن‌ها باید از پرهیزکارترین و فعال‌ترین مردم باشند که این کانون‌ها را پاک و زنده و مرکز تعلیم و تربیت و بیداری و آگاهی قرار دهند؛ نه مشتی افراد کثیف و وابسته و خود فروخته و آلوده که این مراکز را تبدیل به محل کسب و یا مرکز تخدیر افکار و بیگانگی از حق سازند. اگر مسلمانان همین دستور اسلامی را در باره مساجد و کانون‌های مذهبی اجرا می‌کردند امروز جوامع اسلامی شکل دیگری داشت.(11) دیگر امروز کسانی که بویی از تقوا و خداترسی نبرده اند نمی‌توانستند خود را خادم حرمین شریفین بخوانند و بر مسند تولیت این مکان مقدس تکیه بزنند. پی نوشت ها : (1) ر.ک به المیزان، ج8، ص201 (2) آیه 13 سوره اعراف (3) نمونه، ج6، ص367 (4) آیه 39 سوره مائده (5) ر.ک به نمونه، ج7، ص12 (6) نمونه، ص63 (7) همان ص86 (8) نمونه، ص127 (9) المیزان، ج9، ص56 (10) نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ش88 (11) نمونه، ص،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic