پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر
برخی می‌گویند طبق روایات حضرت وقتی ظهور می‌نمایند که جهان پر از ظلم، جور و فساد شود و برخی دیگر می‌گویند: با عبادت، دعا، پرهیز از گناه و جهاد امام (عج) را در ظهورش یاری کنید. دلیل این تضاد چیست؟
ظهور

این شبهه یا تضاد به خاطر قرائت‌های متفاوت و شاید دلخواه از احادیث مربوط به جمله‌ی اول است. چنین نیست که گفته باشند: «وقتی ظهور می‌نمایند که جهان پر از ظلم، جور و فساد شود»، چرا که آن وقت لازمه‌ی زمینه‌سازی برای ظهور تلاش برای ظلم و فساد بیشتر است و لابد مفسدین مقرب‌تر خواهند بود! که طبعاً خداوند متعال، اسلام و عقل چنین حکمی نمی‌دهد.

معنی ندارد که خداوند متعال (اسلام) از یک سو مردم را به ایمان و عمل صالح و پرهیز از ظلم و گناه دعوت نماید، و از سوی دیگر نعمت ولایت و حکومت معصوم را در گرو ازدیاد فساد و ظلم قرار دهد! اساساً چرا باید بیشتر فساد و ظلم کنیم تا یک منجی بیاید آن ظلم و فساد را برطرف کند؟! بلکه احادیث و روایات بیان می‌دارند که ایشان وقتی ظهور نمایند، جهان را پر از عدل و داد می‌نمایند، چنان چه پر از ظلم و جور شده است.

الف – دقت شود که جهان از همان زمانی که قابیل به هابیل ظلم کرد و او را به خاطر حسادت در قبولی قربانی نزد خداوند متعال به قتل رساند، دچار ظلم، جور و فساد بوده و هر روز نیز بر این ظلم و فساد افزوده شده است. حتی زمان رسول الله (ص) نیز جهان پر از ظلم، فساد، شرک، جهل و تباهی بوده است و پس از رحلت ایشان حتی محیط کوچک مدینه نیز پر از ظلم، جور و فساد گردید. پس اگر شرط ظهور ظلم و فساد باشد، این شرط همیشه محقق بوده و باید ظهور فرا می‌رسید. آیا ظلم و فسادی بیش از قائله‌ی کربلا تصور می‌شود؟!

دقت شود که مسأله‌ی «قیام» با مسآله‌ی «حکومت» متفاوت است و قیام مقدمه‌ای برای سرنگونی حکومت جبار و باطل و برقراری حکومت عدل الهی می‌باشد. یکی از شرایط اولیه برای برقراری حکومت، خواست و انتظار مردم منطقه‌ی حکومت است. پس اگر قرار باشد که حکومت جهانی برقرار گردد، لازم است که قاطبه‌ی مردم خواهان آن باشند

ب – پس، اولین شرط قیام، برخورداری از زمینه و شرایط مساعد برای قیام است که اولین شرط آن نیز برخورداری از حداقل نیروی قابل و وفادار می‌باشد. به امام سجاد (ع) عرض کردند که پدرت با 72 یار مقابل یزید ایستاد و به شهاد رسید، پس چرا شما قیام نمی‌کنید؟ فرمود: ایشان 72 یار داشتند که قیام کردند، من اگر 7 یار داشتم قیام می‌کردم. به امام صادق علیه‌السلام عرض کردند که یاران و هواداران شما بسیارند و چرا قیام نمی‌فرمایید؟ ایشان با نشان دادن گله‌ای کوچک فرمودند: اگر تعداد یاران من به مقدار بزغاله‌های این گله بود قیام می‌کردم. راوی می‌گوید: پس از نماز آن‌ها را شمردم، 16 رأس بودند.

ج – لذا حضرت امام زمان (عج) نیز پس از برخورداری از حداقل نیرو برای برپایی یک حکومت جهانی قیام خواهند نمود. لذا در روایات این حداقل 313 تن بیان شده است و البته این 313 تن نخبگان، فرماندهان، رهبران و مدیران اصلی خواهند بود و پس از آن‌ها گروه‌های هزار، ده هزار، صدهزار و چند میلیون نفری به سوی ایشان خواهند شتافت و سپس بسیاری از مردم مسلمان و غیر مسلمان با ایشان بیعت خواهند نمود.

د- دقت شود که مسأله‌ی «قیام» با مسآله‌ی «حکومت» متفاوت است و قیام مقدمه‌ای برای سرنگونی حکومت جبار و باطل و برقراری حکومت عدل الهی می‌باشد.

یکی از شرایط اولیه برای برقراری حکومت، خواست و انتظار مردم منطقه‌ی حکومت است. پس اگر قرار باشد که حکومت جهانی برقرار گردد، لازم است که قاطبه‌ی مردم خواهان آن باشند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها : جهان از همان ابتدا به خاطر گردن‌کشی مستکبرین و حماقت، عوامی، دنیاطلبی و خواب غفلت توده‌های مردمی، محکوم به جهل، ظلم، فساد و ... بوده و هست. و نه تنها هیچ دین الهی، بلکه هیچ عقل سالمی نیز حکم نمی‌کند که ظلم و فساد بیشتر شود تا کسی بیاید آن ظلم و فساد را برچیند! البته منظور این نیست که تا قاطبه‌ی مردم مسلمان و شیعه نشوند و طالب حکومت منجی آخر، حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف نگردند، قیام و حکومتی نخواهد بود. بلکه مردم (چنان چه امروزه نشانه‌های آن دیده می‌شود) به جایی خواهند رسید که دیگر از همه‌ی مکاتب و مدعیان نجات بشر نا امید می‌شوند و منتظر فرج الهی و یک قدرت الهی می‌گردند. ھ – دقت شود که جهان تا امروز شاهد قدرت یک پارچه‌ی جهانی نبوده است، لذا هر گاه کذب ادعایی معلوم می‌شد، می‌گفتند: شاید آن یکی بهتر باشد؟ از این رو به کمونیسم، مارکسیسم، لیبرالیسم، کاپیتالیسم، فمینیسم و ... رو آوردند. اما امروز از سویی قدرت‌ها یک پارچه شده و از سویی دیگرناتوانی همه معلوم شده است. به عنوان مثال: چه یک پارچگی بزرگ‌تر و بهتر از شورای امنیت یا سازمان ملل یا حقوق بشر یا ... می‌تواند وجود داشته باشد؟ اما رفته رفته به جهانیان ثابت می‌شود که تا حاکمی عالم به علم الهی و عادل به عدل الهی و مؤید به تأییدات الهی و در یک جمله «خلیفة الله» یا فرستاده‌ی الهی نباشد، نفس اماره حاکم خواهد بود و شوراها، سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی نیز به ابزار دیگری در خدمت طواغیت بدل خواهند شد. و – پس جهان از همان ابتدا به خاطر گردن‌کشی مستکبرین و حماقت، بلکه هیچ عقل سالمی نیز حکم نمی‌کند که ظلم و فساد بیشتر شود تا کسی بیاید آن ظلم و فساد را برچیند! به ویژه اسلام عزیز و غنی که «ایمان و عمل صالح»، «امر به معروف و نهی از منکر» و «مبارزه با همه‌ی مظاهر کفر، شرک و نفاق» و طواغیت را در سرلوحه‌ی اهداف و برنامه‌های تکاملی بشر قرارداده است و مشخصات بارز پیروان این دین را ابتدا قیام بر علیه کفار، سپس وحدت بین خود و پس از آن سایر عبادات می‌خواند: عبادت «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی‌ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی‌ عَلی‌ سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً» (الفتح - 29) ؛ محمد رسول خدا است و کسانی که با او هستند علیه کفار شدید و بی رحمند و در بین خود رحیم و دلسوزند، ایشان را می‌بینی که همواره در رکوع و سجودند و در طلب فضل و رضوان خدایند. علامتشان در رخسارشان از اثر سجده نمایان است، این وصف ایشان است در تورات و اما وصف آنان در انجیل این است که چون زراعتی هستند که از شدت برکت پیرامونش جوانه‌هایی می‌زند و آن جوانه‌ها هم کلفت می‌شود و مستقیم بر پای خود می‌ایستد به طوری که برزگران را به شگفت می‌آورد (مؤمنین نیز این طورند)، این برای آن است که کفار را به خشم آورد، خدا به کسانی که ایمان آورده و از آن بین به کسانی که اعمال صالح هم می‌کنند وعده مغفرت و اجری عظیم داده. از این رو منتظر واقعی و طالب ظهور حضرت (عج)، ابتدا خود بر علیه کفر و طاغوت نفس خود قیام می‌کند و حکومت مطیع امر امام را در مملکت وجود خویش حاکم می‌نماید و سپس قادام به مساعد نمودن شرایط بیرونی می‌نماید تا بر یاران باوفا و قابل حضرت نیز بیافزاید.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

روزی که دست  و پا حرف می زنند!

معارفی از جزء بیست و سوم قرآن کریم


بیست و سومین جزء از قرآن کریم را آیاتی از سوره های یس، صافات، ص و زمر تشکیل داده است. در این قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» به این بخش از قرآن پرداخته و با طرح آیاتی معارفی از آن را بیان می کنیم.


رحمت خدا
عهدی که با خدا بسته ایم

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنى ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكمُ‏ْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(60) وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هَاذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ(61- یس)

اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را بندگى نكنید كه او براى شما دشمن آشكارى است؟ و گفتم كه مرا بندگى كنید كه این، راه مستقیم است.

روی صحبت این آیه با مجرمین است که با توبیخ آنها را به یاد عهدی می اندازد که به آن بی توجهی کردند و در دام دشمنی معروف به نام شیطان افتاده و از راه مستقیم خارج شدند.

علت این که خداوند مجرمین را به عنوان بنى آدم خطاب كرده این است كه دشمنى شیطان با این عده که باعث انحراف و هلاکت اینها شد روی غرض خاصى نسبت به آنها نبوده؛ بلكه به این دلیل بوده كه آنها فرزندان آدم بودند. و این دشمنى در روز اول آن جا بروز كرد كه مامور به سجده بر آدم شد و زیر بار نرفت و استكبار كرد. نتیجه‏اش هم این شد كه از درگاه خدا رانده شد و از آن روز با فرزندان آدم(ع) نیز دشمن گردید و همه را تهدید كرد.(1)

متن عهدنامه را هم در آیه بازگو کرده است: شیطان را عبادت و پرستش و اطاعت نكنند و تنها خداوند متعال را پرستش و عبادت کنند. منظور از «عبادت كردن و پرستیدن شیطان»، اطاعت و پیروی از وسوسه های اوست.

اما اینکه ما کی و کجا این عهد را با خدا بستیم مفسران نظرات گوناگون داده اند که به نظر می رسد این عهد همان عهدی است که در عالم فطرت بین انسان و خدای او منعقد شد و اگر روی آن را با غبار غفلت و معصیت نپوشانده باشد هر لحظه که به آن توجه کند به یاد آن عهد می افتد.(2)



ادامه مطلب


نوع مطلب : تفسیر قران کریم، 
برچسب ها : دست و پای مجرمین به آن گناهانی كه با آن انجام داده‏اند شهادت مى‏دهند؛ مثلا دستها به آن گناهانى شهادت مى‏دهد كه صاحب دست به وسیله آن‏ مرتكب شده؛ مانند سیلى‏هایى كه به ناحق به مردم زده، اموالى كه به ناحق تصرف كرده، نوشته هایی كه به ناحق نوشته و امثال آن و پاها نیز به آن گناهانى شهادت مى‏دهند كه صاحبشان با آنها انجام داده؛ مانند قدم‏هایى كه به سوى مجلس گناه و برای انجام معصیت، خیانت، ظلم، فتنه‏انگیزى و امثال آن برداشته است خلاصه اینکه منشأ انحراف و تباهی ما بی توجهی به آن عهدی است که با خدا بسته ایم و نتیجه این بی توجهی هم چیزی نیست جز افتادن در دام شیطانی که بر تباه کردن ما قسم یاد کرده است.(3) روزی که دست حرف می زند و پا شهادت می دهد الْیَوْمَ نخَْتِمُ عَلىَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكلَِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَْدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ یَكْسِبُونَ(65- یس) امروز بر دهان‏هایشان مُهر سکوت می زنیم و دست‏هایشان با ما سخن مى‏گویند و پاهایشان به اعمالى كه همواره مرتكب مى‏شدند، گواهى مى‏دهند. براساس این آیه، فتنه‏انگیزى و امثال آن برداشته است.(4) ازهمین جا روشن مى‏گردد كه هر عضوى به عمل مخصوص به خود شهادت مى‏دهد و نام دست و پا در آیه شریفه از باب ذكر نمونه است و گرنه چشم و گوش و زبان و هر عضو دیگر نیز به كارهایى كه به وسیله آنها انجام شده، شهادت مى‏دهند.(5) زنده و مرده در فرهنگ قرآن الله خدا لِّیُنذِرَ مَن كاَنَ حَیًّا وَ یحَِقَّ الْقَوْلُ عَلىَ الْكَافِرِینَ(70- یس) قرآن برای آن است تا كسانى را كه زنده‏اند هشدار دهد و فرمان عذاب بر كافران محقق و ثابت شود. از تقابلی که در این آیه بین «حیّ؛ زنده» و «کافر» وجود دارد معلوم می شود که این عبارت در واقع این بوده است که برای رعایت صنایع ادبی به این شکل درآمده است آن عبارت این بوده: قرآن مومن را چون زنده است از نافرمانی و عذاب الهی هشدار می دهد ولی برای کافر که مرده است اثری ندارد و عذاب در انتظار اوست. این همان حیات و مرگ معنوى است كه از مرگ و حیات ظاهرى به مراتب برتر و فراتر است و آثار آن گسترده‏تر و وسیعتر. این حیات و زندگى مختص انسانی است که به معنى «نفس كشیدن» و «غذا خوردن» و «راه رفتن» نیست؛ زیرا اینها اموری اند که در همه حیوانات یافت می شوند. حیات انسانى شكوفا شدن گلهاى عقل و خرد و ملكات برجسته در روح انسان و تقوى و ایثار و فداكارى و تسلط بر نفس و فضیلت و اخلاق است، و قرآن پرورش دهنده این حیات در وجود انسانهاست.(6) نتیجه اینکه در فرهنگ قرآن مومن زنده است و کافر مرده؛ مومن حق را می بیند و می شنود و در قلب و اندیشه او اثر کرده و در عمل او ظاهر می شود اما کافر و کسی که منکر دین است چون مرده است؛ کر است و کور است و قلب و اندیشه اش هیچ تاثیری از قرآن و کلام حق نمی پذیرد.(7) فراموشی قیامت را ساده نگیرید! إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الحِْسَابِ(26- ص) بى‏تردید كسانى كه از راه خدا منحرف مى‏شوند، چون روز حساب را فراموش كرده‏اند، عذابى سخت دارند. در این فراز، قرآن کریم به این حقیقت اشاره مى‏كند كه گمراهى از مسیر حق ناشی از فراموشى قیامت است و نتیجه‏اش عذاب شدید الهى است. اینکه در فرهنگ قرآن مومن زنده است و کافر مرده؛ مومن حق را می بیند و می شنود و در قلب و اندیشه او اثر کرده و در عمل او ظاهر می شود اما کافر و کسی که منکر دین است چون مرده است؛ کر است و کور است و قلب و اندیشه اش هیچ تاثیری از قرآن و کلام حق نمی پذیرد بر اساس این آیه فراموشى روز قیامت سرچشمه گمراهی ها است و هر گمراهى، آمیخته با این فراموشكارى است. این اصل، تاثیر تربیتى توجه به معاد را در زندگى انسانها روشن مى‏سازد. روایاتى كه در این زمینه در منابع اسلامى وارد شده بسیار قابل دقت است. از جمله حدیث معروفى است كه هم از پیغمبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و هم از امیرالمؤمنین على علیه السلام نقل شده كه فرمودند: «اى مردم! وحشتناكترین چیزى كه از ناحیه آن بر شما مى‏ترسم دو چیز است: پیروى از هوای نفس و آرزوهاى دور و دراز است؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مى‏دارد و آرزوهاى دور و دراز قیامت را از یاد شما می برد.»(8) دو دلیل عقلی بر وقوع قیامت وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنهَُمَا بَاطِلًا ذَالِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ كَفَرُواْ مِنَ النَّارِ(27) أَمْ نجَْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ كاَلْمُفْسِدِینَ فىِ الْأَرْضِ أَمْ نجَْعَلُ الْمُتَّقِینَ كاَلْفُجَّارِ(28- ص) و ما آسمان و زمین و آنچه را كه میان آنهاست، بیهوده نیافریده‏ایم؛ این پندار كافران است. پس واى بر آنان كه منکر آتش دوزخند. آیا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند مانند مفسدان در زمین قرار مى‏دهیم یا پرهیزكاران را چون بدكاران؟! قیامت زمین در این آیات دو دلیل بر وجود و یا ضرورت وجود قیامت اقامه شده است: یکی اینکه اگر قیامتی نباشد وجود این جهان مادی باطل و بیهوده خواهد بود چون هدفی برای بودنش وجود نخواهد داشت. اینکه موجوداتی خلق شوند و از آسمان و زمین این عالم استفاده کنند و بعد هم هیچ به هیچ این نظام یک نظام بی هدفی خواهد بود که ساحت قدس الهی از چنین بیهوده کاری و عمل لغوی مبراست.(9) دیگر اینکه اگر قیامتی نباشد و محکمه عدل و پاداش و عقابی برپا نشود آنگاه کسی که در این دنیا بد بود و بد عمل کرد فرقی با آنکه خوب بود و خوب عمل کرد تفاوتی نخواهد داشت و این از نظر وجدان پذیرفته شدنی نیست. برای اینکه این دو اشکال جدی پیش نیاید عقل حکم می کند که باید پس از این عالم عالمی باشد که هم هدف این دنیا در آن محقق شود و هم تفاوت بین متقی و فاجر روشن شود.(10) آنچه که ابلیس را ملعون ابد کرد قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَىَّ أَسْتَكْبرَْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(75) قَالَ أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ(76) قَالَ فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ(77) وَ إِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتىِ إِلىَ‏ یَوْمِ الدِّینِ(78- ص) خداوند متعال فرمود: اى ابلیس! چه چیز مانع شد بر مخلوقى كه من آفریدم سجده نكنی؟ تكبر ورزیدى، یا بالاتر از آن بودى كه فرمان سجود به تو داده شود؟ ابلیس [گزینه اول را انتخاب کرد و] گفت: من از او (آدم) بهترم، چرا كه مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏. خداوند به او فرمود: از صفوف ملائكه، از آسمان برین، بیرون رو كه تو رانده درگاه منى و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه خواهد یافت‏. «اى مردم! وحشتناكترین چیزى كه از ناحیه آن بر شما مى‏ترسم دو چیز است: پیروى از هوای نفس و آرزوهاى دور و دراز است؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مى‏دارد و آرزوهاى دور و دراز قیامت را از یاد شما می برد.» سه درس آموزنده و مهمی که در این گفتگو نهفته است 1. در پاسخ ابلیس اشاره‏اى است به اینكه از نظر ابلیس اوامر الهى به خودی خود لازم الاجرا نیستند؛ بلکه فرامین الهی وقتى لازم الاطاعة هستند كه حق باشند و چون امرش به سجده كردن، حق نبود پس اطاعتش هم واجب نبود. برگشت این حرف به این است كه ابلیس اطلاق مالكیت خدا و حكمت او را قبول نداشته و این همان اصل و ریشه‏اى است كه تمامى گناهان و عصیانها از آن سرچشمه مى‏گیرد؛ چون معصیت وقتى سرمى‏زند كه صاحبش با انکار ربوبیت خدا و با این توجیه که ارتکاب معصیت بهتر از ترک آن است،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

درجات بهشت بر اساس میزان عقل

بهشت


حجت‌الاسلام والمسلمین جاودان، استاد و مدرس اخلاق، در جلسه درس اخلاق خود به شرح کوتاهی از حدیث جنود عقل و جهل پرداخت و گفت: اگر انسان در مسیر بدست آوردن هر کدام از جنود عقل بکوشد، عقلش کامل می‌شود و به وسیله آن می‌توان بهشت را بدست آورد.

آنچه در ذیل می‌آید متن کامل سخنان ایشان است:



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : حدیث جنود عقل و جهل امام صادق (ع) می‌فرماید: خداوند عقل را آفرید که اولین مخلوق خدا از مجموعه مخلوقات روحانی حضرت حق بود و آن را از سمت راست عرش خود و از نور خود خلق کرد، پس به آن گفت رو کن و عقل رو کرد و سپس به آن گفت پشت کن، پس عقل پشت کرد. خداوند فرمود من تو را مخلوق عظیمی قرار دادم و بر تمام مخلوقاتم برتری دادم. امام صادق (ع) در ادامه می‌فرماید: سپس خداوند جهل را از دریایی ظلمانی خلق کرد و به آن فرمود پشت کن، پشت کرد و سپس فرمود رو کن اما روی نیاورد. خداوند فرمود تو استکبار ورزیدی، سپس خداوند او را لعنت کرد، آن‌گاه برای عقل 75 لشکر قرار داد و وقتی جهل مشاهده کرد خداوند چگونه عقل را کرامت بخشیده، عداوت و دشمنی او را در دل گرفت، جهل گفت خدایا این عقل هم مخلوقی است مثل من، او را خلق کردی و کرامت و قوت دادی، من هم مانند او هستم پس مرا نیز به همان مقدار لشکر مجهز کن، خداوند قبول کرد و سپس فرمود اگر بعد از این عصیان بورزی من تو و لشکر تو را از رحمت خودم خارج می‌کنم و سپس به آن 75 لشکر عطا کرد. خیر وزیر عقل، شر وزیر جهل یکی از لشکرهای 75 گانه‌ای که خداوند به عقل عطا کرد خیر و خوبی است که همین خیر وزیر عقل نیز هست و ضد آن را شر قرار داد که وزیر جهل است، از اینجا معلوم می‌شود که اگر انسانی سراسر وجودش شر است و تمام اعمال او در دایره شر قرار می‌گیرد مشمول لعنت الهی قرار می‌گیرد زیرا خداوند جهل را لعنت کرده و شر نیز از لشکر جهل است. جنود دیگر عقل و جهل ایمان، امید، عدل، رضا، شکر، توکل، از جمله لشکریان عقل و ضد آن‌ها یعنی کفر، یأس، ظلم، سخط، کفران، حرص از جمله جنود جهل هستند. اگر حضرت ابوالفضل می‌توانست آب بیاورد، شاید رضایتی از این موضوع در دلش پدید می‌آمد اما همین که نتوانست آب بیاورد باعث شد به مرحله کمال‌النقطاع که در مناجات شعبانیه آمده است، برسد. اگر فردی به این مرحله رسید هر حاجتی نزد خدا داشته باشد رد نمی‌شود. تنها سرمایه آخرتی انسان عقل است آنچه از این حدیث استفاده می‌شود، این است که تمام خوبی‌هایی که انسان دارد تحت عنوان عقل قرار می‌گیرد، به عبارت بهتر تنها سرمایه آخرتی انسان عقل است و هر کدام از این 75 لشکر در زیر لقای عدل قرار دارند، به عنوان مثال اگر انسان، پاک‌دامنی به خرج دهد دارد، عمل عقلانی انجام می‌دهد و با ادامه این پاک‌دامنی و تمرین عقل می‌تواند برای خود مقداری از بهشت را بخرد. درجات بهشت بر اساس میزان عقل عطا می‌شود همه درجاتی که خداوند به انسان می‌دهد بر اساس بهایی است که از عقل خود یعنی از مجموعه جنود عقل و جهل می‌پردازد. این عقل ربطی به عقلی که از ریاضیات به کار می‌رود ندارد، بلکه این عقل، عقلی است که می‌توان با آن خوبی کرد، به عنوان مثال هر بار که انسان شجاعت به خرج می‌دهد و مثلاً در مقابل مفسده‌ای امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، ساختمان عقل خود را کامل می‌کند و به تعبیر قرآن طبقاتی را بر روی طبقات دیگر بنا می‌نهد. تمرین صفات خوب باعث می‌شود، انسان دارای ساختمانی کامل از عقل شود. انسان عاقل حتی یک لحظه را نیز از دست نمی‌دهد کسانی که اعتقادشان قوت گرفت، حتی یک لحظه را نیز از دست نمی‌دهند، چون می‌دانند که هر کدام از این جنود عقل را که از دست بدهند آجری از ساختمان بهشتی خود را برای همیشه از دست داده‌اند، چون تنها در لحظات حساس و خاصی است که انسان در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌تواند مثلاً پاک‌دامنی به خرج دهد که اگر این کار را نکند تا ابد باید حسرت آن را بخورد. از مرحوم آیت‌الله بروجردی نقل شده است که گفتند من عمرم را هیچ ضایع نکردم، خیلی حرف عظیمی است، یعنی ایشان حتی یک لحظه از عمر خود را نگذاشته حرام شود و همه آن را در مسیر عقل مصرف کرده است. اگر انسانی سراسر وجودش شر است و تمام اعمال او در دایره شر قرار می‌گیرد مشمول لعنت الهی قرار می‌گیرد زیرا خداوند جهل را لعنت کرده و شر نیز از لشکر جهل است حتی در خواب هم می‌توان سلوک کرد مکرر در مورد خواب صحبت کرده‌ایم، فرض کنیم تمام یک روز یک فرد در حال انجام کار خوب و عقلانی است، یعنی وظیفه‌ای را که بر عهده‌اش است به خوبی انجام می‌دهد و قبل از خواب نیز در بستر به ذکر خداوند می‌پردازد. بعد از اینکه از خواب برمی‌خیزد طبق احادیث سجده می‌رود و این ذکر را می‌گوید «الحمدلله الّذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النّشور» و سپس وضو می‌گیرد و بقیه کارهای خود را شروع می‌کند. با تمام این اوصاف مقداری که خوابیده را از دست داده است، مثلاً ثلث یا ربع عمر خود را از دست می‌دهد اما در مورد بزرگان این‌گونه نبوده و آن‌ها حتی در خواب خود به سمت حضرت حق سلوک می‌کردند. بهشت داستانی از مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی میرزا جواد ملکی تبریزی می‌فرمود در نجف با پیروی از دستورات استادم به جایی رسیده بودم که شبی نبود در خوابم اولیای خدا را نبینم و به محضرشان مشرف نشوم، یعنی ایشان در خواب هم زندگی می‌کردند. به عبارت بهتر برای انسان قوت یافته خواب نتیجه زندگی روزانه آن‌هاست و هر چه در روز زحمت می‌کشند، در شب نتیجه‌اش را می‌بینند. داستانی از مرحوم شیخ مرتضی جاودان مرحوم جدمان شیخ مرتضی جاودان می‌گفت هر شب سحرگاه ندایی مرا برای نماز شب بیدار می‌کرد، اما این ندا با عبارات مختلفی می‌رسید، گاهی مرتضی خطابم می‌کرد، گاهی شیخ مرتضی و گاهی آقا شیخ مرتضی، هنگامی که نگاه می‌کنم می‌بینم این خطاب‌ها بستگی به زحماتی دارد که در طول روز کشیده‌ام. آدمی که گناه می‌کند احترام ندارد اینکه شخصی را آقا خطاب کنند، یعنی آن شخص دارای احترام شده است و بارها گفته‌ایم که احترام ویژه شخصی است که گناه نمی‌کند و تمام عمر خود را در راه اطاعت حق خرج می‌کند. با عقل می‌توان بهشت را خرید در روایت آمده است عقل آن است که به وسیله آن خداوند رحمان عبادت می‌شود و با آن بهشت بدست می‌آید یعنی تنها بهای بهشت عقل است و همان‌طور که گفتیم این عقل به وسیله صفات خوبی که در جنود عقل قرار دارند بدست می‌آید و با آن می‌توان بهای بهشت را پرداخت اما بدست آوردن این صفات خوب نیز احتیاج به تمرین دارد، به عنوان مثال تمرین شجاعت باعث زیاد شدن آن و در نهایت بدست آوردن صفت و ملکه شجاعت می‌شود، در نتیجه انسان می‌تواند با عمری تمرین کردن صفات خوب بهای بهشت را بدست آورد. میرزا جواد ملکی تبریزی می‌فرمود در نجف با پیروی از دستورات استادم به جایی رسیده بودم که شبی نبود در خوابم اولیای خدا را نبینم و به محضرشان مشرف نشوم، یعنی ایشان در خواب هم زندگی می‌کردند. عاقلان اصحاب بهشت و صاحب دارالسلام هستند تعبیر قرآن در مورد افراد خوب این است که آنان اصحاب و یاران بهشت اند و در جای دیگر می‌فرماید دارالسلام مال چنین افرادی است. اگر صفات خوب در انسان آمد انسان می‌تواند به دارالسلام دست یابد و این دارالسلام طبق فرموده خداوند در همسایگی پروردگار است و همسایگی چنین فرد غنی و سرشاری باعث افزودگی همیشگی انسان است. حضرت ابوالفضل(ع) تاجری که سود کرد می‌توان از حضرت عباس (ع) به عنوان تاجری یاد کرد که در تجارت خود سود کرد. در روایت آمده است هنگامی که حضرت ابوالفضل (ع) نزد برادر خود آمد که برای میدان اذن بگیرد، عرض کرد، «بگذار بروم انتقام برادرانم را بگیرم». در اینجا به تعبیر بنده، امام حسین می‌فرماید «برادرانت را کنار بگذار و برو برای بچه‌های من آب بیاور»، یعنی به حضرت ابوالفضل می‌فرماید خودت را کنار بگذار و تنها خدا و ولی‌خدا را در نظر داشته باش. اگر حضرت ابوالفضل می‌توانست آب بیاورد، برسد. اگر فردی به این مرحله رسید هر حاجتی نزد خدا داشته باشد رد نمی‌شود.،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو