پورتال فرهنگی مذهبی قران فارسی
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

فرق بین بزرگان و بزرگواران

ابوریحان

در فرهنگ حاکم بر بسیاری از جوامع، حتی جوامع روشنفکری وجه تمایزی بین انسان‌های تاریخ ساز و بزرگ با انسان‌های بزرگواری که از روح بلند و آسمانی برخوردارند قائل نمی‌شوند. به عبارتی چرچیل و چنگیز و موسولینی را در ردیف بزرگ مر‌دانی چون میرزا کوچک خان، امیرکبیر و مدرس و امام خمینی(ره) می‌دانند. آیا تفاوتی بین این دو گروه از تاریخ سازان وجود دارد؟ پاسخ این سوال را ذیلاً مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.


بزرگی و بزرگواری

«هر بزرگواری، بزرگی هست، اما هر بزرگی، بزرگواری نیست. حال توضیح مطلب: مسلماً همت بزرگ نشانه روح بزرگ و همت کوچک نشانه روح کوچک است.... و این در هر مسیری که انسان قرار بگیرد صادق است. مثلاً در مسیر علم، همت‌ها فرق می‌کند، یکی قانع است که دیپلمی بگیرد و در حد یک دیپلمه معلومات داشته باشد که بی سواد نباشد ولی دیگری را می‌بینید که اساساً به هیچ حدی از علم قانع نیست، همتش این است که حداکثر استفاده را از عمر خودش بکند و تا آخرین لحظه‌ی عمرش از جذب و جلب و کشف مسائل علمی کوتاه نکند.» (گفتارهای معنوی، ص 173)



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : علی(ع) در باب غیبت می‌فرماید: بیچاره‌ها، ناتوان‌ها، ضعیف همت‌ها، پست‌ها غیبت می‌کنند. یک مرد، یک شجاع، یک آدمی که احساس کرامت و شرافت در روح خودش می‌کند اگر از کسی انتقادی دارد جلوی رویش می‌گوید یا حدّاقل جلوی رویش سکوت می‌کند در این رابطه بجاست برای تفهیم بهتر و دقیق داستانی از یکی از بزرگواران ایرانی نقل کنیم: داستان معروف ابوریحان بیرونی در عشق به کشف علم «داستان معروف ابوریحان بیرونی را شنیده‌اید... در وقتی که این آدم... در حال احتضار بود، یکی از فقها که همسایه‌اش بود اطلاع پیدا کرد که ابوریحان در چنین حالی است. رفت به عیادتش هوشش بجا بود. تا چشمش به فقیه افتاد یک مسئله فقهی از باب ارث یا جای دیگری از او سوال کرد. فقیه تعجب کرد و اعتراض نمود که در این وقت که داری می‌میری از من مسئله می‌پرسی؟ ابوریحان جواب داد من از تو سوالی می‌کنم: آیا من اگر بمیرم (نه اینکه من خودم می‌دانم عن‌قریب می‌میرم) و بدانم بهتر است یا بمیرم و ندانم؟ گفت خوب، بمیری و بدانی. گفت به همین دلیل می‌پرسم. فقیه می‌گوید بعد از اینکه من به خانه‌ام رسیدم طولی نکشید که فریاد بلند شد که ابوریحان مرد! صدای گریه بچه‌هایش را شنیدم. این را می‌گویند یک مرد بزرگ که دارای یک همت بزرگ در راه دانش است.» (همان، ص 174) همت بزرگ در جمع کردن ثروت «دیگری بزرگ است مثلاً در جمع کردن ثروت مگر همت‌ها در گرد آوردن ثروت متساوی است؟ بعضی اساساً هیچ همتی در جمع کردن ثروت ندارند، هدفشان فقط این است که شکمشان سیر بشود، نانی به دست بیاورند ولو از راه نوکری باشد، ولو از راه دریوزگی باشد ولو از راه تن به ذلت دادن باشد. ولی یکی می‌خواهد داشته باشد، می‌خواهد گرد بیاورد. (همان، ص 174) جمله‌ای است از پیغمبر اکرم، فرمود: انی بعثت لاتمم مکار الاخلاق ..... من مبعوث شدم که اخلاقی را تکمیل کنم که در آن روح مکرمت هست، یعنی اخلاق بزرگواری، اخلاق آقایی اما نه آقایی به معنای آن سیادتی که بر دیگری مسلّط بشوم، بلکه آقایی ای که روح من آقا باشد و از پستی، دنائت، دروغ، غیبت، از تمام صفات رذیله احتراز داشته باشد، خودش را برتر و بالاتر از این‌ها بداند بزرگی در مسیر جاه طلبی «یکی دیگر، در مسیر جاه طلبی و مقام می‌رود. مگر در این جهت مردم متساوی هستند؟ نه. در اینکه اسکندر مرد بلند همتی بوده است نمی‌شود شک کرد. مردی بود که این داعیه در سرش پیدا شد که تمام دنیا را در زیر مهمیز و فرمان خودش قرار بدهد. اسکندر از یک آدم نوکر صفتی که اساساً حس سیادت و آقایی در او وجود ندارد، حس برتری طلبی در او وجود ندارد، همتش در وجودش نیست خیلی بالاتر است. نادرشاه و امثال او هم همین‌طور. این‌ها را باید گفت روح‌های بزرگ ولی نمی‌شود گفت روح‌های بزرگوار.» (همان، ص 176) آدم‌های بزرگی هستند امّا قطعاً بزرگوار نیستند. فرق بین بزرگی و بزرگواری چیست؟ «فرض کنیم شخصی، یک عالم بزرگ باشد و فضیلت دیگری غیر از علم نداشته باشد یعنی کسی باشد که فقط می‌خواهد یک کشف جدید بکند، تحقیق جدید بکند. این یک فکر و اندیشه‌ی بزرگ است. یعنی یک اراده‌ی بزرگ و یک همت بزرگ در راه علم است. آن دیگری یک افزون طلب بزرگ است که همیشه دنبال ثروت می‌رود و ثروت برای او هدف است. یک شهوت بزرگ است، یک حرص بزرگ است. دیگری یک رقابت بزرگ است.... هیچیک از این‌ها را نمی‌شود بزرگوار گفت. بزرگی هست ولی بزرگواری نیست.» (همان، ص 178) «موسولینی دیکتاتور معروف ایتالیا به یکی از دوستانش گفته بود من ترجیح می‌دهم که یک سال شیر زندگی کنم تا این که صد سال گوسفند زندگی کنم. اینکه یک سال شیر باشم، دیگران را بخورم و طعمه‌ی خودم بکنم بهتر از این است که صد سال گوسفند باشم و آماده‌ی خورده شدن در کام یک شیر باشم. این را گفت و مرتب به دوستش یک پولی می‌داد و می‌گفت خواهش می‌کنم که این جمله را تا من زنده هستم در جایی نقل نکن. چرا؟ به جهت اینکه من با این شرط می‌توانم شیر باشم که مردم گوسفند باشند امّا اگر مردم این جمله را بفهمند آن‌ها هم می‌خواهند مثل موسولینی باشند، مثل من شیر باشند. اگر آن‌ها هم بخواهند مثل من شیر باشند دیگر من نمی‌توانم شیر باشم. آن‌ها باید گوسفند باشند که من شیر باشم. در این بزرگی هست اما بزرگواری نیست». (همان، ص 179) علی(ع) در باب غیبت می‌فرماید: بیچاره‌ها، یک آدمی که احساس کرامت و شرافت در روح خودش می‌کند اگر از کسی انتقادی دارد جلوی رویش می‌گوید یا حدّاقل جلوی رویش سکوت می‌کند. ... پشت سر که می‌شود، شروع می‌کند به بدگویی و غیبت کردن. می‌گوید این منت‌های همّت عاجزان است اراده‌ی ناتوانان است، از پستی است، از دنائت است. آدمی که احساس شرافت می‌کند، غیبت نمی‌کند اما بزرگوار چطور است؟ بزرگوار می‌خواهد همه مردم شیر باشند یعنی گوسفندی نباشد که دیگری طعمه‌اش کند. اصلاً می‌خواهد در زندگی در دنیا وجود نداشته باشد. این معنایش احساس بزرگواری است، احساس انسانیت است، به تعبیر قرآن احساس عزت است، احساس کرامت نفس است. کلمه‌ی کرامت در آثار اسلامی زیاد آمده و همان مفهوم بزرگواری را دارد.» (همان، ص 180) سخنان پیامبر(ص) و علی(ع) در مورد کرامت نفس (بزرگواری) کرامت نفس «جمله‌ای است از پیغمبر اکرم، خودش را برتر و بالاتر از این‌ها بداند» (همان، ص 181) «علی(ع) به فرزندش امام مجتبی(ع) می‌فرماید: ... پسر جانم! روح خودت را گرامی بدار، بزرگوار بدار، برتر بدار از هر کار پستی. در مقابل هر پستی فکر کن که روح من بالاتر از این است که به این پستی آلوده بشود. ... از مردم چیزی مخواه، خواستن از مردم دنائت است، تو بزرگی، بزرگواری، زیبایی. (همان، ص 182) «علی(ع) فرمود: ... هرگز یک آدم با شرف زنا نمی‌کند یک آدم غیرتمند هرگز زنا نمی‌کند. این قطع نظر از این است که زنا شرعاً حرام است یا حرام نیست. قطع نظر از این است که آیا خدا در قیامت یک آدم زناکار را معاقب می‌کند یا نمی‌کند. می‌فرماید یک آدم شریف، یک آدم غیور، آدمی که احساس عظمت می‌کند، احساس شرافت در روح خودش می‌کند هرگز زنا نمی‌کند.» (همان، ص 182) «[علی(ع) در باب غیبت می‌فرماید:]: بیچاره‌ها،
لینک های مرتبط :

مسخره کردن و دست انداختن دیگران به نام‌های مختلف از قبیل طنز، جوک و غیره پدیده‌ای نا به هنجاری است که از نظر قرآن و شرع، رفتاری مذموم و نکوهیده شمرده شده است.


تمسخر
آیا ما می‌توانیم با گناه، ادخال سرور بکنیم؟

ما می‌توانیم یک لطیفه بگوییم و بدی را تمسخر بکنیم . مثلاً ما می‌توانیم تکبر را در شخصی به نمایش در بیاوریم و تکبر را به استهزاء بکشانیم ولی نمی‌توانیم آن فرد را مسخره کنیم.

 

نمی‌توان به کسی اجازه گناه داد

گناه غیبت، تمسخر و مردم آزاری دو تا گناه است. یکی حق‌الناس است و یکی حق الله. من نمی‌توانم اجازه گناه به کسی بدهم. نمی‌توانم به کسی اجازه بدهم که در تلویزیون ادای من را در بیاورد. چون حق الله است. من از طرف خدا نمی‌توانم به کسی مجوز گناه بدهم.

مثلاً خدا گفته دروغ در جایی جایز است که جان یک انسان در خطر است. ولی من نمی‌توانم برای هزار تومان دروغ بگویم و اسم آن‌را دروغ مصلحتی بگذارم. مثلاً فرض کنیم فرد اجازه می‌دهد که پشت سر او غیبت یا تمسخرش کنیم، حالا او از حق خودش گذشت اما پس خدا چه؟ 

گناه غیبت، تمسخر و مردم آزاری دو تا گناه است. یکی حق‌الناس است و یکی حق الله. من نمی‌توانم اجازه گناه به کسی بدهم. نمی‌توانم به کسی اجازه بدهم که در تلویزیون ادای من را در بیاورد. چون حق الله است. من از طرف خدا نمی‌توانم به کسی مجوز گناه بدهم


ادامه مطلب


نوع مطلب : از منظر قران کریم، دین و اندیشه، 
برچسب ها : خطر مسخره کردن از خیلی از خطرها جدی‌تر است ما مسخره کردن را ساده می‌گیریم در حالی که مثلاً چاقو کشیدن برایمان مسئله‌ی بسیار بزرگی است. در حالی که اگر چاقو به جسم می‌خورد، مسخره کردن همچون چاقویی است که به روح انسان می‌خورد. اگر کسی را مار بگزد، همه تعجب می‌کنند و ابرو بالا می‌اندازند در حالی که نیش زدن خود انسان از مار بدتر است. کشتن امر بسیار مهمی است در حالی که ما با زبان خود، ممکن است افراد را بکشیم. بنا بر این مسخره کردن خیلی مهم است. مسخره کردن در نگاه قرآن کریم در آیات قرآن از یک ناهنجاری به نام استهزا به معنای مسخره کردن دیگران سخن به میان آمده است. سید حسن مصطفوی در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن با توجه به ریشه هزء که به معنای تحقیر است می‌نویسد که استهزاء یعنی انسان با هر وسیله‌ای، دیگری را تحقیر کند و در طلب آن باشد. (ج11، ص256) تمسخر در کتاب‌های اخلاقی، استهزا را مسخره کرده افراد یا برخی امور دانسته‌اند که به وسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام می‌پذیرد. (معراج السعاده، نراقی، ص502) البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعه‌ای استفاده می‌شود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح می‌باشد. (الفرقان، ج26، ص244) این مفهوم در آیات قرآنی با واژگان دیگری چون سخریه، ضحک، غمز، لمز و همز بیان شده است. خطرات مسخره مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی، غیبت، تهمت و ...هم هست. چون دو رفیق وقتی همدیگر را مسخره کنند، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه می‌شود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان می‌دهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده می‌فرماید: «لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» (آل عمران/178) عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی که موجب توهین و جسارت می‌شود. عذاب فردی که دیگری را مسخره می‌کند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین می‌کرده است. هشداری بیشتر برای خانم‌ها قرآن بعد از این که به مردم می‌گوید که همدیگر را مسخره نکنند، می‌گوید: خانم‌ها شما هم همدیگر را مسخره نکنید. «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی‌ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ» (حجرات/11) گفتن «نِساءٌ» لزومی نداشت، چون قوم شامل زنان هم می‌شود. اما چون نیش زدن و مسخره کردن در بین زنان بیش‌تر است، نساء را به صورت خصوصی هم آورده است. مثل این که انسان همه‌ی بدنش را یک بار صابون بزند و دوباره فقط سرش را صابون بزند به این معناست که سر به صابون بیش‌تری احتیاج دارد. مسخره یک گناه کلیدی است و مادر چندین گناه دیگر همچون اختلاف افکنی، رفاقتشان از بین خواهد رفت و وحدتشان تبدیل به کینه می‌شود. فرد با مسخره کردن عیب دیگری را به مردم نشان می‌دهد. مسخره کردن فرد پشت سر دیگری در حقیقت غیبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده می‌فرماید: «لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» با کسی که مسخره می‌کند چه کنیم؟ قرآن می‌فرماید: اگر کسی شما را مسخره می‌کند، رابطه‌تان را قطع کنید : «لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(مائده/57) یعنی با کسی که دین شما را به بازی و مسخره گرفته است باید برخورد بکنید. خطر مسخره کردن قرآن می‌فرماید: برای چه مسخره می‌کنید؟ «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ» (حجرات/11) «تَلْمِزُوا» از <لمز> است که در آیه‌ی «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/1) «لُمَزَةٍ» هم آمده است. یعنی قرآن وقتی می‌خواهد بگوید دیگری را مسخره نکنید می‌گوید: خودتان را مسخره نکنید. چون آدم، خودش را مسخره نمی‌کند، می‌خواهد بگوید: شما در واقع یکی هستید و اگر دیگری را مسخره کنید، گویی خودتان را مسخره کرده‌اید. دلیل آن این است که اگر شما 16 درجه من را دوست داشته باشی و من شما را مسخره کنم، من را 10 درجه دوست خواهی داشت. من به خیال خودم شما را سبک کرده‌ام ولی در واقع محبوبیت خودم را نزد شما کم کرده‌ام. تحقیر و تمسخر چه می کند؟! در روایات معصومین علیهم السلام نیز، کسانی که مؤمنان را تحقیر و تمسخر می‌کنند با تعابیر تندی مورد خطاب قرار گرفته‌اند. نزول عذاب عذاب جهنم امام سجاد علیه‌السلام: وَ الذُّنُوبُ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغیِ وَ التَطاوُلُ عَلَی النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم؛ گناهانی که باعث نزول عذاب می‌شوند، عبارت‌ اند از: ستم کردن شخص از روی آگاهی، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان. جنگ با خدا در حدیث قدسی آمده است: خداوند به کسانی که مؤمنان را بیازارند اعلان جنگ می‌دهد: عن أبی عبد اللّه ـ علیه‌السلام ـ قال: قال اللّه عزّ و جلّ: لِیَأذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی، مَنْ اذَلَّ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ وَ لِیَأمَنْ مِنْ غَضَبی مَنْ اکْرَمَ عَبْدِیَ الْمُؤمِنَ. از امام صادق -علیه‌السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. ذلیل می‌شوید رسول خدا -صلّی اللّه علیه و آله- فرمود:و من اذلّ مؤمنا اذلّه اللّه.... کسی که مؤمنی را خوار شمارد خدا او را ذلیل خواهد کرد. امام سجاد علیه‌السلام: وَ الذُّنُوبُ الّتی تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغیِ وَ التَطاوُلُ عَلَی النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم؛گناهانی که باعث نزول عذاب می‌شوند، و دست انداختن و مسخره کردن آنان برخورد خداوند با مسخره کننده پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله: اِنَّ المُسْتَهْزِئینَ یُفْتَحُ لاَِحَدِهِمْ بابُ الجَنَّةِ، فَیُقالُ: هَلُمَّ! فَیَجی‌ءُ بِکَرْبِهِ وَ غَمِّهِ فَاِذا جاءَ اُغْلِقَ دونَهُ، ثُمَّ یُفْتَحُ لَهُ بابٌ آخَرُ... فَما یَزالُ کذلِکَ حَتّی اِنَّ الرَّجُلَ لَیُفْتَحُ لَهُ البابُ فَیُقالُ لَهُ: هَلُمَّ هَلُمَّ فَما یَأْتیهِ؛ درِ بهشت، به روی یکی از مسخره کنندگان باز می‌شود و به او گفته می‌شود: «بیا!». او با وجود سختی و اندوهی که دارد، جلو می‌رود و چون آمد، در به رویش بسته می‌شود. سپس در دیگری به رویش باز می‌شود... و این کار، مرتباً تکرار می‌شود تا جایی که در به رویش باز می‌گردد و گفته می‌شود: «بیا، بیا!»؛ امّا او دیگر جلو نمی‌رود.،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

نکاتی ناب در روزه و رمضان
نکاتی ناب در روزه و رمضان


 

نویسنده : علی صادقی
منبع : اختصاصی راسخون



 نهمین ماه، ازماه های سال قمری، ماه رمضان می باشد. این ماه همیشه با وصف (مبارک) توصیف می شود؛ مثلاً همان طورکه در مورد ماه رجب و شعبان گفته می شود، رجب المرجب وشعبان المعظم درمورد این ماه گفته می شود:رمضان المبارک .این عنوان ،جزء مشهورترین اوصاف وعناوین ماه شناخته شده است.

«معنی برکت و مبارک»
 

درکتاب لسان العرب به نقل ازابن عباس آمده است :معنی برکت فراوانی درهرچیز خیر است.(1) راغب اصفهانی نیز آنرا به معنای ثبوت واستقرار خیر الهی در چیزی می داند.(2) اما مبارک به آنچه که درآن خیر فراوان وجود دارد و از بروز و صدور می یابد گفته می شود. زجاج می گوید:مبارک آن چیزی است که ازآن خیرفراوان درآید.(3) راغب نیز آنچه که خیروفایده الهی در آن ثبوت واستقرار داشته باشد ، مبارک می داند.(4)
«هدف ونقش ماه رمضان»
انسان دارای دو بُعد می باشد یکی بُعد زندگی مادی وحیوانی ودیگری زندگی انسانی و بُعد معنوی وروحانی. هرکدام ازاین دوبعد و جنبه ی انسان ،نیازهای متناسب باخود را دارند که در صورت برآورده نشدن ،ازبین می رود. یعنی همان طورکه جسم انسان نیاز به غذا ،آب واکسیژن وبرای شادابی و طراوت نیاز به ورزش دارد،روح انسان نیز نیاز به غذا دارد که در صورت برآورده نشدن ،همچون جسم از بین می رود. انسان در تمام طول سال بیشتر ،نیاز های جسمش را برآورده می کند وکمتر به روحش توجه می کندمثل کسی که ورزش پرورش اندام وزیبایی اندام کارمی کند اگر فقط به یکی از بازوان خود توجه كند و به دیگری كاری نداشته باشد یكی بازوانش عضله می آورد و بزرگ و حجیم می شود و اما آن دیگری بسیار باریک وکم حجم است که در صورت مسابقه شکست او حتمی است و اما ماه رمضان فرصت مناسبی است برای برآورده کردن نیازهای روحی و توجه به روح زیرا از یک طرف با ممنوع شدن خوردن و آشامیدن آمیزش جنسی که درطول سال باعث می شود فکرانسان متوجه جسم ونیازهای او باشد. انسان کمتر به این مسائل می اندیشد واز طرف دیگر با تشویقی که از طرف دین شده نسبت به دعا و مناجات ومخصوصاً خواندن قرآن که خواندن یک آیه ی آن برابر است با یک ختم قرآن درماه های دیگر باعث می شود که فکر انسان فقط و فقط معطوف به برآورده کردن نیازهای روح و غذای روح باشد . وغذا ی روح همان دعا و مناجات و تلاوت قرآن می باشد واین است رمز مبارک بودن ماه مبارک رمضان که علاوه بربرکات مادی که برای بشر دارد برکت زیادی برای روح انسان دارد.

فلسفه روزه
 

روزه یکی ازاحکام انسان ساز الهی است که دارای آثارو فوائد فراوانی است که علم محدود بشر هنوز به همه ی آثار و فلسفه ی کامل آن پی نبرده. اما آگاهی نداشتن از همه آثار و فوائد آن باعث نمی شود که از انجام آن سرباززند و عصیان ورزد . چون این اطاعت کورکورانه نیست بلکه اطاعتی مبتنی برعلم و یقین است زیرا مسلمان می داند که خداوند برهمه چیزآگاه است واز همه چیز اطلاع دارد. از سوی دیگر می داندکه خداوند خیر و سعادت وکمال بندگان را می خواهد . نقص ونیازی در ذات او نیست تا از اعمال ما سودی ببرد یا ضرری ازاو دفع شود. پس برهرچه فرمان دهد خیر و سعادت ما در آن است وکمال و ترقی ما بدان بستگی دارد و از هرچه نهی کند وباز دارد به دلیل این است که برای مازیان بخش است وبه منافع مادی و معنوی ما لطمه می زند .در برسی سود و زیان یک دستور الهی تنها نباید به فواید جسمی و بهداشتی یا حداکثر آثار اجتماعی آن توجه کرد. زیرا آثار بسیارمثبتی نیز برای روح انسان دارد.
به این نکته نیز باید توجه کردکه در هنگام انجام فرمان الهی نباید به قصد آن آثار و فوائد، آن دستور را انجام داد (نه به قصدانجام فرمان الهی) زیرا چنین عملی قبول نیست وآن هدف عالی و برتر اسلام را که تسلیم در برابر فرمان الهی است را تأمین نکرده و در حقیقت تسلیم تشخیص خود بوده نه خداوند پس بنده باید فرمان الهی راتنها به قصد رضای الهی و به قصد قربت انجام دهد و به تبع اگر آثاری نیز داشت به آن آثار نیز می رسد ولی اگر انسان روزه را بدون قصد ، قصد قربت انجام دهد. تنها فواید جسمی آن را می بردو از فوایدکثیر روحی آن محروم می شود .

الف)فواید جسمی وبهداشتی
 

فواید جسمی و بهداشتی روزه برکسی پوشیده نیست بصورتی که درطب قدیم وعلم پزشکی جدید یکی از راه های مؤثر درمان ،امساک می باشد که امروزه ازآن به رژیم غذایی تعبیر می شود. دستگاه گوارش بدن انسان از فعال ترین دستگاه های بدن است که باسه وعده ی غذایی که معمولأً مردم مصرف می کنند تقریبأ در تمام طول شبانه روز مشغول به کار هضم وتحلیل وجذب ودفع می باشد. روزه باعث می شود که این اعضا ازیک سو استراحت کنند و از فرسوده گی مصون بمانند ونیروی تازه بگیرند وازسوی دیگر چربی های هضم نشده ناشی از خوردن غذاهای مختلف که در نقاط مختلف بدن و یا در خون همراه با قند ذخیره شده و محل مناسبی برای رشد و تکثیر میکروبها می باشد با روزه هضم شده وازبین می رود وبدین ترتیب روزه مواد اضافی وزاید بدن را هضم کرده ومی سوزاند ودر حقیقت بدن در هنگام روزه خانه تکانی می کند. الکس سوفورین دانشمند روسی در کتاب خود می نویسد. (5) درمان ازطریق روزه فایده ی ویژه ای برای درمان كم خونی ،‌ضعف روده ها ، التهاب بسیط و مزمن ، بیماری های جلدی، بیماری های كلیه، كبد و بیماری های دیگر دارد. معالجه از طریق امساك اختصاص به بیماری های فوق ندارد، بلكه بیماری هایی كه مربوط به اصول جسم انسان است و با سلول های جسم آمیخته شده همانند: سرطان، سل و طاعون را نیز شفا می بخشد. در حدیث معرفی پیغمبر اسلام (ص) می فرماید: « صُومُو تَصِحُّوا : روزه بگیرید تا سالم شوید. و در حدیث معروف دیگر نیز از پیغمبر (ص) رسیده است : « المِعدَه بیتُ كلِ داءٍ وَ الحِمیَهُ رأسُ كلِ دواءٍ: معده خانه ی تمام دردها است و امساك بالاترین داروها».
بدیهی است كه شخصی روزه دار طبق دستور اسلام به هنگام افطار و سحر نباید در خوردن افراط و زیاده روی كند تا از این اثر بهداشتی نتیجه كامل بگیرد در غیر این صورت ممكن است نتیجه بر عكس شود.

ب) فواید اجتماعی
 

1-نظم و انضباط
نظم و انضباط و تقسیم اوقات از عوامل مهم موفقیت و پیشرفت در كارها می باشد كه در روح تعلیمات اسلامی وجود دارد ولی با كمال تأسف غربیها و اروپاییها بعضی از تعلیمات و دستورات اسلامی را از اسلام گرفته و به آن افتخار كرده؛ خود را به واسطه ی همین تعلیمات،‌انسان متمدن می دانند و بر عكس مسلمین كمتر از آن استفاده كرده و كمتر به آن عمل می كنند. امیر مؤمنان در اولین فراز از وصیت خود به فرزندانش می فرماید: اُوصیكُما وَ جَمیعَ وُلدی وَ أََهَلی وَ مَنْ بَلَغُه كِتابی بِتَقوی اللهِ و نظمِ أَمرِكم: شما و همه فرزندان و بستگانم و هر كس كه وصیت من به او برسد را به تقوی و نظم در كارها سفارش می كنم. اصولاً فرایض اسلامی نشانگر توجه اسلام به نظم و انضباط است . هر یك از نمازهای پنج گانه را باید در وقت مخصوص بجا آورد، حج را باید در مكان خاصی و زمان معینی انجام داد و روزه ی رمضان را نیز باید با دیدن هلال ماه رمضان شروع نمود و با دیدن هلال ماه شوال تمام كرده و هر روز باید از سپیده دم آغاز و به مغرب خاتمه داد و با توجه به این كه ماه رمضان، ماه قمری است طبعاً در تمام فصول سال گردش می كند و گاهی در روزهای بلند تابستان و گاهی در روزهای بلند تابستان و گاهی در روزهای كوتاه زمستان قرار می گیرد و در همه ی حالات و تمام فصول باید دقت كرد و لحظه ها و ثانیه ها را نیز محاسبه نمود برای سحری خوردن و افطار نمودن.
2-همدردی با فقراء
برانگخیتن حس همدردی نسبت به فقرا و تهی دستان و ایجاد حس برابری از دیگر آثار روزه است. انسان هایی كه در رفاه و ناز و نعمت به سر می برند از یاد فقراء غافل هستند؛ روزه آنها را از غفلت خارج می كند و به یاد فقراء می اندازد تا به یاری و كمك آنها بشتابند. در ماه رمضان از سویی كمك به فقرا و اطعام و انفاق سفارش بیشتری شده نسبت به ماه های دیگر و از سوی دیگر انسان روزه دار با روزه گرفتن رنج فقر و طعم گرسنگی را می چشد؛ و احساساتش تلطیف و تحریك می شود و ثروتمند به فقیر نزدیك می شود و احسان و انفاق به فقراء در جامعه فزونی می یابد. در كتاب فروع كافی آمده كه « وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضان شَهْرُ المُواسات»(6) ماه مبارك رمضان ماه مواسات است. مواسات یعنی سهیم و شریك ساختن برادران مسلمان در رزق و روزی،‌رمضان را به همین جهت ماه مواسات نامیده اند. تا مسلمانان به احسان نسبت به هم بپردازند و با تمرین این صفت ارزنده انسانی، جامعه را از حسد و كینه برهانند و برادر وار، در كنار هم از نعممتهای الهی بهره مند شوند زیرا انسان های تهی دست كه حتی در تهیه ی مایحتاج اولیه ی خود مثل غذا و لباس دچار مشكل هستند وقتی می بینند كه عده ای خانه های آنچنانی و ماشینهای گران قیمت و آخرین سیستم را دارند دچار عقده و كینه ای نسبت به ثروتمندان می شوند و حتی گاهی نسبت به خدا هم العیاذ بالله بدبین می شوند و با لحن بدی از خدا شاكی می شوند. اما سهیم ساختن آنها در رزق و روزی از طرف توانگران و ثروتمندان باعث می شود كه این عقده و كینه ها به مهربانی و صفا و صمیمیت تبدیل شود. در هنگام روزه فقیر و ثروتمند به طور یكسان طعم گرسنگی و تشنگی را می چشند و این خود نوعی تسكین و آرامش است كه فقراء می بینند كه اغنیا نیز هم چون آنها در پیشگاه خدا یكسانند و باید یك ماه طعم گرسنگی و تشنگی و رنج فقر و بی چیزی را تحمل كنند هم چون حج كه در آنجا نیز همه باید لباس های دنیا را كه نشانگر اختلاف طبقاتی است را از تن خارج كنند؛ و لباس های آخرت را بپوشند كه فقیر و غنی یكسان می شوند و هیچ تفاوتی بین آنها دیده نمی شود. در نماز جماعت نیز فقیر و غنی در كنار هم و در یك صف قرار می گیرند برای اقامه نماز و هیچ امتیازی برای اغنیاء وجود ندارد.
حمزه بن محمد می گوید به امام حسن عسكری نامه نوشتم و پرسیدم: لِمَ فَرَضَ اللهُ اَلصَّومَ؟ چرا خداوند روزه را واجب كرده است ؟ امام در جواب فرمودند: لِیَجَد الغَنّیُ مَضَضَ الجوعِ فَیَحَّن عَلی الفَقیرِ: تا ثروتمند درد گرسنگی را دریابد و به فقیر توجه كند. (7). در روایتی از امام صادق (ع) ،هشام بن حكم درباره ی علت روزه از امام سؤال می كند: عَن هشِامِ بنِ الحَكمِ قالَ: سأََلتُ ابا عبداللهِ عَنْ علهِ القیامِ قالَ: « اَمَّا للعِلَّهُ فی الصیامِ لِیَستَویَ به الغَنیُّ وَ الفَقیرُ و ذلكَ لِأَنَّ الغَنیَّ لم یَكُنْ لِیجدَ مسَ الجوع فَیَرحَمَ الفقیر، لِأَنَّ الغَنیَّ كُلَّما اَرادَ شیئاً قِدَرُ عَلیهِ فأَرادَ اللهُ عَزَّوَجلَّ اَن
یُسَوّی بَینَ خَلقِهِ و اَنْ یُذیقَ الغَنیُّ مَسَ الجُوعِ و الْأَلَمِ لِیَرقَّ عَلَی الضَّعیفِ وَ یَرْحَمَ الجائعَ»(8) هشام نقل می كند كه درباره ی دلیل روزه از امام سؤال كردم، امام فرمود: علت روزه گرفتن آن است كه به سبب آن توانگر و تهی دست برابر شوند، زیرا توانگر رنج گرسنگی را نمی داند تا به تهی دست رحم كند، چون توانگر هر گاه چیزی بخواهد می تواند آن را فراهم آورد، لذا خدای عزوجل خواست تا میان بندگانش برابری و همدردی ایجاد كند و رنج گرسنگی و سختی را به توانگر بچشاند تا بر ناتوان دل بسوزاند و به گرسنه رحم نماید. برای كمك كردن به فقرا توصیف حال آنها برای ثروتمندان كافی نیست زیرا با روزه گرفتن كشیدن رنج فقر و طعم گرسنگی برای اغنیا جنبه ی حسی و عینی پیدا می كند و آنها را از غفلت خارج می نماید. درست مثل انسانی كه در خواب هست. انسانی كه در حال خواب به سر می برد به غیر از قلب و بعضی از اعضاء بدن كه به طور غیر ارادی كار می كنند بقیه ی اعضاء هیچگونه فعالیتی ندارند و به انسانی كه در حال خواب است هر چه گفته شود،‌نمی شنود. عرفا معقتدند انسان در راه سیر و سلوك إِلی الله باید صد منزل و صد مرحله را طی كند تا سر به منزل مقصود برسد و اولین مرحله آن را یقضه می دانند. یقضه یعنی بیداری و كسی كه این اولین منزل را طی كرد بقیه ی منازل را آسان تر طی می كند. روزه در حقیقت موجب بیداری انسان ها خصوصاًٌ اغنیاء می باشد.

ج)فواید معنوی و روحی
 

1-صبر
هر كس در زندگی فردی و اجتماعی خود برای رسیدن به هدفی مبارزه می كند. و برای رسیدن به آن هدف با مشكلات و موانع و سختی هایی روبروست، بدون صبر، پیروزی بر مشكلات و سختیها محال است، صبر یعنی شكیباییو پایداری در مقابل سختیها .مجمع البحرین نیز آن را حبس النفس عن اظهار الجزع می داند یعنی نگهداشتن خود از اظهار بیتابی و جزع. و روزه بر پایداری آدمی می افزاید و اراده را توانا می سازد. عزیزترین انسان ها در طول تاریخ انبیاء و اولیاء هستند این عزیز ترین انسان ها را شكنجه های سختی دادند جسمشان را شكستند ولی نتوانستند روح آنان را به اسارت در بیاورند. این عزت از كجا به دست می آید. چطور می شود كه انسانی در زیر سخت ترین فشارها و شكنجه ها دست از آرمان حقش برندارد، دست از اصالت هایش بر ندارد. این مقاومت، یعنی صبر در راه خداست. هر كس عزیز شده از كانال صبر بوده. قرآن كریم راجع به بنی اسرائیل می فرماید: وَ تَمَّت كَلِمَهُ رَبِّكَ الحُسنی عَلی بَنی اسرائیل بِما صَبَروا(9) بنی اسرائیل بر فوعونیان پیروز شدند از رهگذر صبر در راه خدا. حضرت مسیح فرمودند: انّكم لاتدركون ما تحبون الا بصبركم عل ما تكرمون.(10) نمی توانید به آنچه آرزو دارید برسید مگر اینكه بر آنچه كه برایتان سخت است صبور باشید.

حوزه های صبر
 

نكته ای كه در این گفتار باید گفته شود این است كه كجاها باید صبر كرد و كجاها جای مقاومت است. از روایات و احادیث استفاده می شود كه حوزه ی صبر سه جا می باشد.

ادامه مطلب


نوع مطلب : شهر رمضان، 
برچسب ها : صبر بر معصیت یكی صبر بر معصیت است. یعنی مقابل گناه ایستادن و گناه را نیز نباید در یك عرصه و زمینه محدود كنیم. گناه در همه عرصه ها مفهوم دارد چه در زمینه ی اخلاقی و چه در زمینه ی سیاسی و چه در زمینه ی اقتصادی صبر بر گناه این است كه آنجا كه زمینه گناه فراهم است و انسان نیز قدرت و توانایی انجام گناه را دارد، خدا را در نظر بگیرید و خود را به گناه آلوده نكند، اما اگر قدرت انجام گناه را نداشته باشد مثل انسانی كه كور است و چشم ندارد چنین فردی اگر نگاه به نامحرم نكند هنر نیست و صبر بر گناه در مورد او معنا ندارد از روایات استفاده می شود كه این مهمترین قسم صبر است در روایتی از علی (ع) است كه فرمود: الصَّبرُ اِمّاصَبرُ عَلَی المُصیبهِ اَوْ عَلَی الطاعَهِ اَوْ عَنِ المَعصیهِ. صبر، یا صبر بر مصیبت است یا صبر بر طاعت و یا صبر بر طاعت وَ هذا القِسمُ الثالثُ اَعلی دَرَجَهً مِنَ القِسمَینِ الاوَلین. (11) صبر بر معصیت از صبر بر از صبر بر مصیبت و صبر بر طاعت سخت تر است. چرا صبر بر معصیت از صبر بر مصیبت و صبر بر طاعت ارزشش بیشتر است؟ زیرا صبر بر طاعت همیشگی نیست و مقطعی است و همینطور صبر بر معصیت همیشگی نیست، بلكه مقطعی است. مصیبت گاهی هست اما صبر بر معصیت همیشه و در همه ی مكان ها هست و همیشه آدمی در معرض معصیت است. حوزه ی این صبر از حوزه های دیگر گسترده تر است به همین جهت جهاد با نفس می شود جهاد اكبر. شیطان همیشه و در همه ی مكانها تهاجم می كند. ثُمَّ لاتَینَّهم مِنْ بَیْنِ اَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ اَیْمانِهِم وَ عَنْ شَمائِلِهِم(12). به همین جهت تا دم مرگ نباید از كینه و مكر شیطان در امان بود و تا دم مرگ خدا را بندگی و پرستش كرد. وَ اْعبُدْ رَبَّكَ حَتّی یَأتیكَ الیقینُ(13) خدا را تا آمدن مرگ پرستش كن این قسم صبر كردن عزت است، یعنی اگر آدم در مقابل معصیت نتواند بایستد؛ ولو نامدارترین فرد باشد ذلیل ترین فرد خواهد بود. علی (ع) فرمود: عبد الشهوه اذل من عبد الرق(14) بنده ی شهوت از برده ی زر خریده بیچاره تر است. اینجا یك روایت هست در باب بهشت و جهنم از امام محمد باقر (ع) كه فرمود: الجنه محفوفه با المكاره و الصبر : بهشت پیچیده شده به سختی ها و صبر بر سختی ها فمن صبر علی المكاره فی الدنیا دخل الجنه: كسی كه سختی ها را در دنیا به جان بهشتی می شود و جهنم مخفوفه با للذات و الشهوات اما جهنم پیچیده شده از لذت ها، تا بخواهی اطراف جهنم كیف است و لذت ؛ فمن اعطی نفسه لذتها و شهوتها دخل النار(15) كسی كه به كیفش بچسبد، به شهوتش بچسبد، وارد جهنم می شود. الف- جزع نمودن یكی برخورد همراه با جزع است، اِنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً(16) انسان حریص آفریده شده . اِذا مَسَّهُ الشَّرُ جَزوعاً هنگامی كه شر و بدی به او برسد جزع به راه می اندازد. وَ اذا مَسَّهُ الخیرُ مَنوعاً هنگامی كه خیری به او برسد فقط می خواهد مال خودش باشد، انحصار طلب است، نمی خواهد این خیر به دیگران برسد جزع امری است غیر از گریه كردن، گریه كردن هنگام مصیبت، اشكالی ندارد، زیرا گریه امری است طبیعی، داغ است مصیبت دل انسان را می سوزاند، اشكش جاری می شود. فقه ما یك مسئله ای داریم كه مشخص كرده معنای جزع را، امام خمینی در تحریم الوسیله مسئله ای را بیان می كند كه مورد اتفاق اكثر فقهاست و آن این است كه : یجوز الكاء علی المیت، گریه كردن بر میت جایز است . بل قد مستحب عند اشتداد الحزن بلكه گاهی گریه كردن مستحب است هنگامی كه حزن و اندوه انسان شدید باشد، ولكن لا تقول ما یسخط الرّب، ولی نباید چیزی بگوید كه مورد خشم و غضب پروردگار واقع شود. بنابراین جزع یعنی خارج شدن از اعتدال و گفتن سخنانی كه موجب خشم و غضب پروردگار است. اما مؤمنان در مقابل مصائب برخورد صبورانه دارند. دومین حوزه ی صبر : صبر بر طاعت صبر بر طاعت یعنی صبر بر انجام وظایفی كه خدا به عهده ی انسان گذشته كه در روایات از آن تعبیر به صبر بر طاعت شده . انجام هیچ كدام از تكالیف و وظایف بدون صبر امكان پذیر نیست هیچ ولیی از اولیای خدا به جایی نرسیده مگر این كه از دولت سحر استفاده كرده و این صحرخیزی جز با صبر امكان پذیر نیست. در رأس همه ی اولیا پیغمبر است و اولیاء هر چه دارند از پیغمب دارند به پیغمبر ما گفته می شود كه : « لا و من اللیل فتجهد به نافله لك عمی ان یبعثك ربك مقاما محموداً»(17) اگر شما پیغمبر ما هم هستی مقام شایسته می خواهی، این مقام شایسته از دولت سحر است. سومین حوزه ی صبر : صبر بر مصیبت صبر بر مصیبت یعنی صبر بر مصائبی كه در زندگی بر انسان وارد می شود چه مصائب مالی و چه مصائب جانی، باید به پشیمان را نسبت به دنیا عوض كنیم، بعضی گمان می كنند، دنیا جای خوشی است دنیا جای راحتی است قرآن كریم این بینش را نادرست می داند. قرآن این دنیا را جای سختی می داند می فرماید: لقد خلقنا الانسان فی كبد(18) ما انسان را در سختی خلق كردیم و آفریدیم. خداوند برای تربیت انسان هم برنامه تكوینی دارد و هم برنامه ی تشریحی و در هر دو سختی را قرار داده، در برنامه ی تشریعی روزه را واجب كرده كه روزه، خصوصاً در روزهای تابستان همراه با سختی است جهاد را واجب كرده كه در واقع بذل جان و نثار كردن جان است؛ به خاطر همین سفارش شده كه، كودكان را نازپرورده بار نیاورید. امام كاظم علیه السلام می فرماید: تستعجب عرامه الصبی فی صغره لیكون حلیماً فی كبره مستحب است بچه را با سختی رسد رشدش بدهید تا در آینده بردبار باشد. ناز پرورده تنعم نبرد راه به درست عاشقی سیره ی رندان بلاكش باشد انسان ها در مواجه شدن با مصائب سه نوع برخورد می كنند. ب) برخورد صبورانه : برخورد صبورانه یعنی برخورد متین داشتن، یعنی نقطه ی مقابل جزع، یعنی سخن خلاف عقل نگفتن، سخن خلاف شرع نگفتن، این مصیبت كه می گوییم منظور هر نوع بلایی است كه به انسان برسد چه مالی و چه جانی . برخورد صبورانه این است كه انسان آن را باور و تحمل كند. حق تعالی گرم و سرد و رنج و درد بر تن ما می نهد ای شیر مرد خوف وجوع و نقص اموال بدن جمله بَهر نقد جان ظاهر شدن راز این كه مصیبتها برای انسان سنگین تمام می شود این است كه مصیبتهای دیگر را فراموش كرده است. اگر انسان اعتقادات خود را یادآوری كند. تحمل مصیبتها برایش آسان می شود. روایتی از امام سجاد (ع) است كه حضرت فرمود: مِسكینُ بن ادمٍ این فرزند آدم بیچاره است. لَهُ فی كُلِّ یومٍ ثلاثُ مصائبَ لا یعتبر بِواحدْ مِنْهُنَّ وَ لَوْ اِعْتَبَرَ لَهانَتْ عَلیهِ المَصائِبُ الدُنیا وَ اَمرُ الدُنیا. این انسان هر روز سه مصیبت جان گذار می بیند و اگر عبرت بگیرد از این مصیبتها، مصیبتهای دنیا برای او ناچیز می شود. فَاَماَ المُصیبهُ الأوُلی فالیوم الذی یَنْقُصُ مِنْ عُمرِهِ مصیبت اول كم شدن یك روز از عمر اوست وَ اِنْ نالَهُ نُقصانٌ فی مالِهِ اِغْتَمَّ بِهِ وَالدَّرْهُمُ یَخْلُفَ عَنْهُ وَ الْعُمْرُ و لا یَردُّهُ شیئیٌ اگر مال او را بزنند و كم شود ناراحت می شود و گریه می كند. در حالی كه مال جبران می شود و جایگزین می شود ولی عمر رفته را چیزی بر نمی گرداند. و الثانیهُ اَنَّهُ یَسْتَو فی رزقُهُ مصیبت دوم این كه هر روز رزقش را به تمام از این دنیا می گیرد فَاِنْ كانَ حلالاً حُوسِبَ عَلیهٍ وَ اِنْ كانَ حَراماً عُوقِبَ عَلیهِ پس اگر حلال باشد از او حساب می كشند و اگر حرام باشد، او عقوبت و عذاب می شود و الثالثهُ اعظمُ مِنْ ذلكَ مصیبت سوم از آن دو مصیبت بزرگتر است . قیل و َ ماهِیَ ؟ قالَ ما مِنْ یَومٍ یَمسی اِلّا وَ قَدْ دَنی مِنَ الاخِرهُ مَرحلهٌ لا یَدری عَلَی الجَنَّهِ اَمْ عَلَی النّارِ . هر روزی كه از او می گذرد به قیامتش نزدیك می شود قیامتی كه آدم نمی داند. چه كاره است بهشتی است یا جهنمی ؟ امام سجاد (ع) می فرماید: اگر اینها را آدم باورش بشود مصیبتهای دنیا چیزی نیست.(19) ج)برخورد عارفانه برخورد عارفانه این است كه انسان با مصیبتها به عنوان یك هدیه برخورد كند به عنوان یك لطف برخورد كند اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُكَ صَبْرَ الشّاكرینَ لكَ خدایا من صبر شاكرین را می خواهم. صبر شاكرین یعنی چه ؟ صبر كسانی كه هنگام بلا می گویند خیلی ممنوع. اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشكست لیلی به تعبیر سعدی می گوید: كوتاه همتان همه راحت طلب كنند عارف بلا كه راحت او در بلای اوست بگذار هر چه داری و بگذر كه هیچ نیست این پنج روز عمر كه مرگ از قفای اوست هر آدمی كه كشته ی شمشیر عشق گشت گو غم مخور كه ملك ابد خون بهای اوست از دست دوست هر چه ستانی شكر بود سعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست اصلاً خدا گاهی بلا را به عنوان یك هدیه تقدیم مؤمن می كند تا یا الله بگوید تا خدا از یادش نرود. هر كه بالاتر است امتحانش هم سخت تر است امام صادق (ع) می فرماید: اِنَّما المُؤمنُ بِمَنزَلَهِ كَفَّهِ المیزانِ كُلَّما زیدَ فی ایمانه زید بلائه(20) مؤمن به منزله ترازوست هر چه برایمانش افزوده شود بر امتحانات و بلاهایش افزوده می شود. هر كه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند نمونه كامل صبر عارفانه، صبر زینب كبری است زنی كه در یك روز داغ هیجده تن از عزیزانش را دیده، ‌داغ عزیز.جوانش را دیده اما این زینب روز دوازدهم محرم وقتی وارد مجلس ابن زیاد شد در حالی كه در سر بریده ی سید الشهداء پیش چشمش است. ابن زیاد خواست نمكی بر زخم دل زینب بپاشد گفت: كَیفَ رَأیتِ صُنعَ الله بِأخیكَ(21) . چگونه دیدی كار خدا را با برادرت؛ زینب جمله ای گفت كه اگر تمام كتابهای عرفانی را خلاصه كنی، همین جمله است: ما رأیتُ الّا جمیلاً، من جزخوبی و زیبایی ندیدم. انسان بیش از هر چیز به خوردن و آشامیدن تعلق و وابستگی دارد و به آن عادت كرده و تحمل گرسنگی و تشنگی خصوصاً هوای گرم و روزهای طولانی برایش مشكل است اما در روزه خوردن و آشامیدن را كنار می گذارد و در طول یك ماه تمرین صبر می كند. در مقابل این سختی. كسی كه بتواند در مقابل این سختی صبر كند و به هدف خود كه همان روزه داری در این ماه و انجام فرمان الهی است برسد می تواند هر مشكل و سختی دیگر صبر كند و به هدف خود برسد. هم چنان كه یك ورزشكار و دونده در اثر صبر و تحمل و تمرین به جایی می رسد كه حدود 50 كیلومتر را بدون استراحت می دود. در حالی كه در روز اول شاید یك كیلومتر را نمی توانست بدود. روزه نیروی صبر و پایداری انسان را افزایش می دهد و منبع نیرو و قدرتی است برای انسان همچنان كه قرآن كریم می فرماید : وَ استَعینوا بِالصبرِ وَ الصلوه(22): از صبر كه به روزه تفسیر شده و از نماز كمك بگیرد. پیامبر گرامی اسلام نیز ماه رمضان را ماه صبر نامیده اند: شهرُ الصبرِ و انَّ الصبرَ ثوابه الجنهُ(23) رمضان ماه صبر و پاداش صبر بهشت است امام صادق نیز به همین ویژگی اشاره فرموده است: هر گاه برای كسی حادثه ای جانكاه پیش آمد، روزه بگیرد كه خدا فرمود است: وَاستَعینُوا بالصَّبرِ و الصَّلوهِ(24) 2-روزه عامل بازدانده از گناه یكی از آثار روزه كه قرآن به طور صحیح به آن اشاره كرده است ایجاد روح تقوی و بازدارندگی از گناه می باشد. چنانكه می فرماید: یا اَیُها الذینَ امنوا كُتِبَ عَلَیْكَمْ كَما كُتِبَ عَلَی الذّینَ مِنْ قبْلِكُمْ لَعَلَكُمْ تَتَّقونَ تقوی از ماده وقی است . وقی یعنی نگهداری متقی می باشد، یعنی خود نگهدار می باشد. تقوی به معنای عام برای هر انسانی كه در زندگی خود هدفی را دنبال می كند و مسلكی دارد. حتی اگر غیر مسلمان باشد لازم است، زیرا لازمه داشتن یك هدف معین و خط مشی مشخص این است كه به سوی یك هدف و یك جهت حركت كند. و از اموری كه با هواها و هوسهای آنی او موافق است اما با هدف و اصولی كه اتخاذ كرده منافات دارد پرهیز كند. تقوی در اصطلاح دین و شرع عبارت است از حفظ و ضیافت خود از انجام آنچه دین آن را حرام و زشت و ناپسند دانسته و ترك آن، كه البته جنبه ی نفی و اثبات دارد یعنی بعضی از كارها انجام آنها در نظر دین ناپسند است كه تقوی به ترك آنهاست و بعضی از كارها ترك آنها در نظر دین ناپسند است كه تقوی در انجام آنهاست مثل دروغ و نماز كه در مورد دروغ تقوی در ترك آن است و در مورد نماز تقوی در انجام و اقامه آن است. حال این حفظ و صیانت به دو صورت تحقق می پذیرد كه یكی نشانه ی ضعف و دیگری نشانه ی قوت می باشد. یعنی برای صیانت نفس از گناه یا باید از هر چیزی و هر محلی كه موجبات گناه و زمینه ی گناه است دوری و اجتناب كرد و به تعبیر دیگر پرهیز كرد. درست مثل انسانی كه می خواهد بدنش سالم باشد از هر محلی كه آلوده به میكروب بیماری هاست و از هر شخضی كه مبتلا به بیماری است پرهیز می كند، آن كسی هم كه می خواهد از آلودگی به گناه، سالم بماند از هر محلی و مجلسی كه گناه و معصیت در آنجا صورت می گیرد و از هر كسی كه گناه كار است و آلوده به گناه است دوری و اجتناب می كند. تا سالم و پاك بماند. غالباً خیال می كنند كه تقوی به این معناست و در ادبیات و اشعار نیز به این معنا اشاره شده مثلاً شاعری می گوید: بدیدم عابدی در كوهساری قناعت كرده از دنیا به غاری چرا گفتم به شهر اندر نیابی كه باری بند از دل بگشایی به گفت آنجا پری رویان نغرند چو گل بسیار شد پیلان بلغزند بابا طاهر عریان در اشعار خود می گوید: ز دست دیده و دل هر دو فریاد كه هر چه دیده بیند دل كند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد یعنی برای اینكه دل انسان به دنبال آنچه دیده نرود و به دنبال آن خود انسان، باید دو چشم را كوركرد. پس باید گفت كه انسان بسیاری چیزها را می شنود، سپس برای آن كه دل انسان به دنبال آن نرود باید خنجری نیز برای گوش خود بسازیم و دو گوش خود را كر كنیم و همین طور لامسه و بقیه حواس خود را و مثل آن كسی بشویم كه رفته بود شیری بر پشت خود خال كوبی كند تا سوزن اول بر پشتش كوبیده شد فریادش بلند شد و گفت: این چه جایی از شیر است! آن دلاك وكوبنده ی خال گفت كه مثلاً یال شیر است گفت یال نمی خواهد بار دیگر وقتی دلاك سوزن را فرود آورد فریادش بلند شد و پرسید این چه عضوی از شیر است دلاك گفت: دم شیر است. گفت دم نمی خواهد و ... دلاك گفت شیر بی یال و دم و اشكم كه دید این چنین شیری خدا هم نافرید یا معنای دوم و صورت دومی كه صیانت نفس از گناه بدان تحقق می پذیرد این است كه انسان از نظر روحی آن چنان قوی و نیرومند باشد كه حتی اگر پیشنهاد گناه به طور غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی هم بر او شد بتواند خود را حفظ كند در حقیقت طبق این معنا تقوی ملكه ای و نوری است باطنی كه انسان را از سقوط كردن در سیاه چال گناهان حفظ می كند. در آثار دینی به خصوص در نهج البلاغه تقوی به این معنا به كار رفته و در خطبه 112 می فرماید: انَّ تقویَ اللهِ حَمَتْ اولیاءَ اللهِ مَحارِمَه وَ اَلْزَمَتْ قلوبَهُم مَخفافَتَه حَتّی اَشهَرت لیالیهم و أَظهأََتْ هَواجِرَهُم یعنی تقوای خدا، دوستان خدا را در حمایت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حریم محرمات الهی نگه داشته است و خوف را ملازم دلهای آنها قرار داده است تا آنجا كه شبهای آنها را زنده و بیدار نگهداشته و روزهای آنها را قرین تشنگی «تشنگی روزه» كرده است. در این جمله ها با صراحت كامل، تقوی را به معنای آن حالت معنوی و روحانی ذكر كرده كه حافظ و نگهبان از گناه است و ترس از خدا را به عنوان یك اثر تقوی ذكر می كند از همین جا می توان دانست كه تقوی به معنای ترس نیست بلكه یكی از آثار تقوی این است كه ترس از خدا را در دل انسان زنده می كند. در خطبه ی 16 نهج البلاغه می فرماید: اَلا وَ اِنَّ الخَطایا خیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیها اَهلُها و خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَمَّحَتْ بهم فی النّار اَلا وَ اِنّ التَقوَی مَطایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیها اَهلُها وَ اَعطُوا اَزِّمَتَها فَاَوَرَدَتْهُم الجنه . یعنی مَثَل خلافكاری و زمام به كف هوس دادن مثل اسبهای سر كش و چموش است كه لجام را پاره كرده اند واختیار را تماماً از كف آن كه بر او سوار است گرفته اند و عاقبت آنها را در آتش می افكنند و مثل تقوی مثل مركبهای راهوار و مطیع و رام است كه مهار آنها در اختیار آن كسانی است كه بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت می سازند. در اینجا درست و با كمال صراحت، تقوی یك حالت روحی و معنوی كه از آن به ضبط نفس و مالكیت نفس می توان تعبیر كرد معرفی شده. ضمناً در اینجا حقیقت بزرگی بیان شده و آن این است كه لازمه ی مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس واگذاردن، ضعف و زبونی و بی شخصیت بودن است. انسان در آن حال نسبت به اداره ی حوزه ی وجود خودش مانند سواری زبون است كه بر اسب سركشی سوار است و از خود اراده و اختیاری ندارد. و لازمه ی تقوی و ضبط نفس، افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است. مانند سوار ماهری كه بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت فرمان می دهد و آن اسب به سهولت اطاعت می كند.(25) در خطبه ی 189 نهج البلاغه می فرماید: فَإِنَّ التَّقوی فِی الیَومِ الحِرزُ و الجُنَّهُ وَ فی غدا الطریقُ اِلیَ الجَنَّهّ. یعنی تقوی در دنیا به منزله ی حصار و بارو و به منزله ی سپر است و در فردای آخرت راه بهشت است. تقوی و آزادی كسانی كه با نام آزادی خو گرفته اند و دم از آزادی می زنند ممكن است تقوی را مخالف آزادی بدانند. زیرا انسان متقی هر كاری را انجام نمی دهد و هر حرفی رانمی زند. و هز غذایی را نمی خورد. در حالی كه باید گفت تقوی مصونیت است نه محدودیت و زندان. درست مثل خانه ای كه انسان آن را می سازد تا از سرما در زمستان و گرما در تابستان او را حفظ كند و هم چنین لوازم خانگی او را از خطر دزد حفظ كند و مثل لباس كه بدن را در مقابل گرما و سرما حفظ می كند و مایه ی زینت است و بدن را از آلودگی و كثیف شدن حفظ می كند آیا به خانه و لباس می توان گفت كه محدودیت و زندان است. تقوی نیز چنین است یعنی خطر را از انسان دفع می كند و انسان را از مخاطرات صیانت می كند و این تعبیر صیانت اتفاقاً در سخن ائمه ی معصومین وارد شده امیر المؤمنین در این زمینه می فرماید: اَلا فَصُو نُواها وَ تَصَوَّنُوا بِها(26)، یعنی تقوی را حفظ كنید و به وسیله تقوی برای خود مصونیت درست كنید. تعبیر لباس نیز دقیقاً در قرآن آمده آنجا كه می فرماید: و لِباسُ التَقوی ذلك خیرٌ لَكُمْ اجامه و لباس تقوی بهتر است برای شما.(27) تقوی نه تنها مخالف آزادی نیست بلكه موجب آزادی انسان است از هر رقیت و بندگی و بردگی زیرا انسانی كه این نیروی روحانی و معنوی در او نیست، برده و بنده ی هوا و هوس و شهوت و امیال خویش است. آیا ندیده ای آن جوانی را كه تابع شهوات خویش است و از این موهبت الهی بی نصیب است چگونه هم چون یك انسان اسیر كه هر كاری كه آن اسیر گوینده بخواهد انجام می دهد و به هر جا كه او بخواهد می رود، هر چه شهوات و امیال او حكم كند انجام می دهد و گاهی در جلو چشم دیگران حركات بسیار زشتی كه دور از عقل است را در راه ارضاء شهوات خود انجام می دهد یا لباس های بسیار زشت و مستهجن را می پوشد و .... در خطبه ی 228 نهج البلاغه امیر المؤمنین می فرماید: فَاِنَّ تَقوَی اللهِ مِفتاحُ سداد وَ ذخیرهُ معادٍ وَ عتقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَهٍ وَ نجاهٌ مِنْ كُلِّ هَلَكهٍ. یعنی تقوی كلید درستی و اندوخته ی روز قیامت است، آزادی است از قید هر رقیت، نجات است از هر بدبختی . تقوی در درجه اول و به طور مستقیم از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقیت هوا و هوس آزاد می كند و رشته ی حرص و طمع، خشم و شهوت و حسد را از گردنش بر می دارد ولی به طور غیر مستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادی بخش انسان است آن كس كه بنده و برده پول و مقام است نه تنها خود نمی تواند از نظر اجتماعی آزاد زندگی كند بلكه همانطور كه در گذشته عده ای كه مطیع پول و مقام بودند آزادی دیگران را سلب می كردند و محصول كار و فعالیت آنها را در خدمت خود می گرفتند و آنها را به بردگی می كشیدند، امروز نیز آن كسی كه مطیع و برده ی پول و مقام است به اشكال دیگری و جدیدتری آزادی دیگران را سلب می كند و از حاصل دست رنج دیگران استفاده می كند مثل سرد مداران آمریكا كه حاضرند به خاطر منافع خود و نفت دیگر كشورها، انسانهای زیادی را بكشند و منافع آنها را به نفع خود بهره برداری كنند. مراتب تقوی تقوی درجات و مراتبی دارد. پایین ترین مرتبه آن این است كه از گناهان كبیره و اصرار بر گناهان صغیره اجتناب شود و عدالت به این مقدار از تقوی محقق می شود. عدالتی كه در امام جماعت و قاضی و شاهد و مرجع تقلید معتبر و شرط می باشد و اگر این مقدار از تقوی نباشد فاسق است اولئكَ هُمُ الفاسقونَ(28) مرحله ی بالاتر آن این است كه از انجام گناهان صغیره نیز اجتناب شود یعنی نه گناه كبیره انجام دهد و نه گناه صغیره. گناه كبیره مثل دورغ، غیبت، تهمت، ربا و .... و گناه صغیر مثل نگاه به نامحرم مرحله ی بالاتر این است كه علاوه بر ترك گناهان كبیره و صغیره از مكروهات نیز اجتناب و خودداری كند. مكروهات مثل غذای داغ خوردن یا با دست چپ غذا خوردن، چای خوردن و بعد از غذای چرب آب سرد خوردن و .... درجه ی بالاتر تقوی این است كه حتی مباح هم انجام ندهد یعنی در انجام مباحات قصد قربت و رضای الهی كند تا مستحب شود آن عمل مباح، كار مباح مثل راه رفتن، غذا خوردن، خوابیدن كه قصد می كند كه مثلاً غذا می خورد تا نیرو بگیرد و بتواند عبادت الهی را انجام دهد و خدمت به خلق كند. علامه ی حلی نقل می كند: كه خواجه نصیر الدین طوسی یازده سال عمل مباح انجام نداد و هر چه انجام می داد یا مستحب بود یا واجب(29) مرتبه ی بالاتر این است كه تقوی داشته باشد از غیر خدا، از توجه به غیر خدا، از غفلت از خدا. آثار تقوی تقوی در دنیا موجب روشن بینی و بصیرت انسان می شود چنانچه قرآن در این باره می فرماید: ان تَتَّقُ اللهَ یَجعلْ لَكُمْ فُرقاناً(30) اگر تقوی الهی داشته باشید خداوند برای شما قدرت تمیز و تشخیص می دهد. در آیه ی 282 سوره ی مباركه ی بقره می فرماید: و اتَّقوا اللهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللهُ تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما می آموزد بعضی از مفسرین معتقدند كه ذكر این دو جمله پشت سر یكدیگر اشاره داد كه تقوی تأثیر دارد در این كه انسان مورد موهبت افاضه ی تعلیم الهی قرار می گیرد(31) علامه طباطبایی در تفسیر المیزان از كتب اهل تسنن نقل می كند كه رسول اكرم فرمود: لَولا تَكَثُّرٌ فی كَلامِكُمْ وَ تَمریجٌ فی قلوبِكُم لَرَأَیْتُمْ ما اَری وَ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ(32) یعنی اگر زیاده روی در سخن گفتن شما و هرزه چرانی دل شما نبود هر چه من می بینم شما می دیدید و هر چه می شنوم می شندید. كلمه تمریج از ماده ی مرج است و به معنای چمن و سرزمین علفزار است كه هر چه حیوانی بتواند وارد آن شود و درآن راه رود یعنی علفزار بی در و پرچین، كنایه از این دل شما مثل علفزار بی در و بی حصاری است كه هر فكری به آن راه می یابد اما اینكه از نظر علمی چگونه تقوی موجب روشن بینی می شود. حضرت علی (ع) می فرماید: اَصدِقائُكَ ثُلاثهٌ و اعدائك ثلاثه فأَصدقائك: صَدیقُكَ وَ صَدیقُ صَدیقك وعدوُّ عدوِّكَ دوستان تو سه دسته اند و دشمنانتان هم سه دسته اند اما دوستانتان : دوست مستقیم تو، و دوست دوستت و دشمن دشمنت. و اعاژدائك: عدوّكَ وَ عَدوُّ صَدیقِكَ و صَدیقُ عدوِّكَ(33) و دشمنان تو عبارتند از دشمن تو و دشمن دوست تو، و دوست دشمن تو، طبق این حدیث امیر المؤمنین یك دسته از دوستان را دشمن دشمن انسان می داند كه این خود سری دارد چرا كه دشمن دشمن، موجب صرف نیروی دشمن انسان به سوی خود می شود و دشمن انسان به سوی خود می شود و دشمن انسان را به خود مشغول می كند و دشمن نمی تواند یا كمتر می تواند متوجه انسان شده و به او ضربه بزند و این خود نوعی كمك و مساعدت است. در وجود انسان نیز بین قوا و عزائر چنین تأثیر و تأثری وجود دارد كه برخی از قوا نیروی برخی دیگر را از بین می برند. پیامبر گرامی اسلام می فرماید: صدیقُ كُلُّ امرءٍ عَقْلُهُ(34) دوست راستین هر كس عقل اوست. عقل همچون چراغی فرا روی انسان راه را از چاه به انسان نشان می دهد و تعبیری دیگر همچون پیامبر درونی به انسان فرمان می دهد اما این چراغ در صورتی نورافشانی می كند و راه را به انسان نشان می دهد كه گرد و غبار و مه اطراف آن را فرانگرفته باشد و مانع نور افشانی آن نشده باشد و یا در صورتی فرمان این پیامبر درونی به گوش جان انسان می رسد كه فریادهای مخالف بلند نباشد هوا و هوس یكی از این فریادها می باشد چنانچه پیامبر فرمود: اَعدی عَدوِّك نفسك الْتی بَینَ جَنبیكَ(35) بزرگترین دشمن تو نفس تو است. كه بین دو پهلوی تو قرار گرفته و علت این كه نفس بزرگترین دشمن است این است كه با عقل می توان به جنگ هر دشمنی رفت اما اگر دشمنی عقل انسان را بدزدد و نور آن را خاموش كند با چه سلاحی می توان به جنگ آن رفت حضرت علی (ع) درباره ی عجب و خود پسندی فرمود: عُجبُ المرءِ بنفسه اَحَدُ حُسّادِ عَقلِهِ(36). خودپسندی انسان یكی از اموری است كه با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد. درباره طمع فرمود اكثر مَصارِع العقولِ تَحتَ بُروِق المَطامِع(37) بیشتر زمین خوردنهای عقل آنجا است كه برق طمع جستن می كند. عجب و خوء پسندی و طمع نیز از دشمنان عقل به شمار می روند. جایی كه این فریادهای مخالف بلند باشد صدای عقل به گوش جان نمی رسد و در حقیقت حاكم این هواها و هوسها و طمع و .... هستند نه عقل همچون گوینده ای كه برای اینكه صدایش به شنوندگان برسد باید شنوندگان سكوت كنند و اگر هر كسی بخواهد برای خودش فریاد بزند صدای گوینده را خودش هم نمی شود و یا اگر در خانه ای زیبا گرد و غبار و مه زیاد باشد انسان نمی توان در و دیوار آن را ببیند چنانچه شاعر می گوید: حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس گرد برخاسته نبینی كه هر جا كه برخاست گرد نبیند نظر گرچه بیناست مرد اثر تقوی این است دشمن دشمن انسان است و به فرمایش امیر مؤمنان دشمن دشمن یكی از دوستان انسان است یعنی تقوی دشمن هوا و هوس و طمع و عجب می باشد ملكه تقوی كه آمد دشمن عقل را رام و مهار می كند و نمی گذارد اثر عقل را خنثی كند. اگر انسان در هر چه شك كند در این نمی تواند شك كند كه گاهی انسان عیوبی را در دیگران می بیند و بازگو می كند، عیوب دیگران را، در حالی كه آن عیب در خود او بیشتر است چه چیزی مانع از آن شده كه آن عیب را در دیگران ببیند و در خود نبیند یعنی چه چیزی باعث كوری و كری او نسبت به عیوب خود شده تنها چیزی كه باعث كوری و كری او شده عجب و خود پسندی و غرور او می باشد. ب)تقوی موجب گشایش در كارها اثر دیگر در دنیا حل شدن مشكلات و آسان شدن كارها و بیرون آمدن از تنگناها و مضایق است. قرآن كریم می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخرجاً.(38) هر كس كه تقوی الهی داشته باشد خداوند برای او راه بیرون شدن از شدائد قرار می دهد و در 2 آیه بعد می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ اَمرِهِ یُسراً هر كسی كه تقوی الهی داشته باشد خداوند یك نوع آسانی در كار او قرار می دهد. مضایق و تنگناهایی كه برای انسان پیش می آید دو گونه است. یكی تنگناهایی كه انسان در ایجاد آنها نقشی ندارد مثل تصادف قطارها و طوفانی شدن دریا و غرق شدن و زلزله ها، تأثیر تقوی در حل اینگونه تنگناها همچون استجابت دعا است. اما نوع دوم تنگناهایی كه در زندگی انسان پیش می آید تنگناهایی است كه اختیار انسان در ورود به آنها مؤثر است و در هنگام ورود نیز در خروج از آنها تأثیر بسیاری دارد. عمده گرفتاریهایی كه در زندگی انسان پیش می آید و زندگی انسان را تلخ و شقاوت آلوده می كند و سعادت دنیوی و اخروی انسان را سلب می كند ابتلائات سوء اخلاقی و اجتماعی است. در حقیقت این ابتلائات و گرفتاریها از ناحیه ی بزرگترین دشمن انسان به وجود می آید و آن دشمن كسی نیست جز هوای نفس انسان. هم چنان كه پیامبر اسلام فرمود: اعدی عدوُّكَ نَفسُكَ الّتی بَینَ جَنبیكَ . بالاترین دشمن تو نفس تو است كه بین دو پهلوی تو است. ابتلائات و مضایق و گرفتاریها در تاریكی معاصی و غبار هواهای نفسانی پیش می آید و تقوی به دلیل این كه اثر اول یعنی روشن بینی را داشت در تاریكی معاصی نیز راه خروج از آن تنگنا را به انسان نشان می دهد درست مثل هنگامی كه شخصی هنگام تب در اتاقی نشسته و یك مرتبه و ناگهان برق قطع شده و همه جا تاریك می شود این فرد اگر بخواهد از این تاریكی خارج شود چون چشمش جایی را نمی بیند با دیوار برخورد می كند و نمی داند كه درب اتاق كجاست اما هنگامی كه شمعی را روشن كند راه خروج و درب اتاق را پیدا می كند و به آسانی خارج می شود و این مشكل برای او آسان می شود. با آمدن تقوی تاریكی معاصی و هواهای نفسانی روشن می شود و غبار شهوات فرو می نشیند در نتیجه عقل راه صحیح را تشخیص می دهد. و همچنین تقوی موجب می شود كه انسان به جای این كه نیرو و وقت خود را صرف برآوردن امیال نفسانی و ارضاء شهوات نا مشروع كند. نیرو و وقت خود را صرف حل مشكلات و خروج از تنگناها كند. دشمن به دشمن آن نپسندد كه بی خرد با نفس خود كند به مراد هوای خویش امیر مؤمنان در خطبه ی 181 می فرماید: و اعْلَمُوا اَنَّه مَنْ یَتَقَّ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخرَجاً مِنْ الفِتنِ وَ نُوراً مِنَ الظُلَمِ. بدانید كه هر تقوی الهی داشته باشد خداوند برای او راه بیرون شدن از فتنه ها، و نوری به هنگام تاریكی قرار می دهد. حضرت یوسف آن هنگام كه برادران برای گرفتن گندم پیش عزیز مصر آمدند و گردن خود را كج كرده و با ذلت گفتند: یا اَیُّها العَزیزُ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُرُّ وَ جِئِنا بِبِضاعَهٍ مُزجاهٍ فَأوفِ لَنا الكَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلْینا(39) ای عزیز و ای مهمتر و خانواده مان بدبخت شده ایم و وجه ناقابلی برای خرید گندم با خود آورده ایم كیل تمام به ما بده و بر مسكینان تصدق كن تا این وقت خودش را معرفی نكرده بود در این وقت خواست خودش را به آنها بشناساند گفت: قالَ هَلْ عَلِمْتُم ما فَعَلْتُمْ بِیُوسفَ وَ اَخیهِ اِذْ اَنْتُمْ جاهِلُونَ(40)، گفت یادتان هست كه از روی جهالت و نادانی با یوسف و برادرش چه كردید همین كه این جمله را گفت كه آیا یادتان هست با یوسف و برادرش چه كردید آنها یكه خوردند وگفتند: قالوا أَأِنَكَ لَاَنْتَ یوسفُ(41). آیا تو یوسف هستی گفت: قالُ اَنَأ یوسفُ وَ هذا اخی قَدْمَنَّ اللهُ عَلَینا(42). بله من یوسفم و این هم برادرم است خداوند عنایت خاص خود را شامل حال ما گردانید. یعنی آنجایی كه بهترین و زیبا ترین زن مصر به من كه غلام و زیر دست بودم پیشنهاد و در خواست گناه كرده. من خودم را در پناه تقوی نگه داشتم و گفتم رَبِّ السجنُ اَحَبُّ اِلیَّ مِمّا یَدْ عُونَنی الیه(43)، پرودگار من، زندان برایم از آنچه مرا به آن فرا می خوانند دوست داشتنی تر است و بیشتر دوست دارم و این تقوی باعث نجات یوسف از آن بن بست و تنگنا شد. اّنَّهُ مَنْ یَتَقَّ وَ یَصْبِرْ فَإنَّ اللهَ لا یُضیعُ اَجَر المُحسنینَ(44) هر كس تقوی پیشه كند و صبر داشته باشد پس به درستی خدا اجر نیكوكاران را ضایع نمی كند. ج) تقوی ملاك قبولی اعمال هر عملی كه انسان انجام می دهد شرط قبولیش این است كه انسان متقی باشد یعنی تنها اعمال متقین قبول است. نه هر عملی كه هر انسانی انجام دهد خداوند متعال در سوره ی مائده آیه ی 27 می فرماید: اِنَّما یَتَقَبَّلُ اللهُ مَنَ المُتَقینَ. خدا هر عملی را از متقیان می پذیرد. و سر آن این است كه انسان متقی اعمال نیك خود را با خلوص نیت كامل و رضای الهی انجام می دهند و همین امر سبب قبولی آن می شود. و اما آن كسی كه تقوی ندارد اعمال نیكش تنها صورت و ظاهر عمل نیك را دارد اما باطن آن كه نیت خالص است را دارار نیست و لذا عملش قبول نمی شود. مثل آن كسی كه در زمان امام صادق بود به آن حضرت خبر دادند كه فردی است بسیار نیكوكار و به فقرا و مساكین زیاد انفاق می كند. روزی امام صادق آن فرد را زیر نظر گرفت و دید رفت به در دكان نانوایی و تا نانوا مشغول درآوردن نان از تنور بود آهسته و به صورتی كه نانوا متوجه نشود سه قرص نان برداشت و آن را مخفی كرد و بعد به سه فقیر رسید و هر كدام را به یك فقیر داد. امام صادق نزد او رفت و از علت كار او جویا شد. آن مرد گفت مگر قرآن نخوانده ای و این آیه را كه می فرماید: مَنْ جاءَ بِالحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ اَمثالِها هر كس كار نیكی كند خداوند ده برابر به او پاداش می دهد وَ مَنْ جائَ بِالسَّیئَه فلا تُجزی(45) اِلّا مِثلَها و هر كس كار بدی انجام دهد تنها همان مقدار مجازات می شود پس من سه كار نیك كرده ام كه پاداش آن 30 حسنه است و سه سیئه انجام داده ام. نتیجه این كه 27 حسنه برایم ثبت می شود. امام فرمود: اِنَّما یَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَقینَ(46)، یعنی پاداش ده برابر تنها به كسی داده می شود كه متقی باشد. د) آمرزش و بخشش گناهان گذشته تقوی موجب بخشش گناهان گذشته و محو و پاك شدن آنها می گردد. انسان متقی خود را گناهكار می داند حتی اگر فقط مكروهی انجام داده باشد یا عملی كه از اخلاق شایسته نیست انجام داده باشد همین امر او را وادار به توبه و در نتیجه آمرزش گناهان می كند. امیر مؤمنان و فرزندان معصوم او با مقام عصمت هنگامی كه به درگاه خدا مناجات می كردند از خدا درخواست بخشش و استغفار می كردند به همین صورت انسان متقی نیز خود را گناهكار می داند و به درگاه خدا استغفار كرده و توبه می نماید. خداوند می فرماید: یا اَیُّهَا الذینَ امَنوا اِنْ تَتَقُوا اللهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً وَ یُكَفِر عَنكُمْ سیئاتِكسمْ وَ یَغْفِرْ(47) لَكُمْ ای كسانی كه ایمان آورده اید اگر تقوی داشته باشید خدا به شما فرقان « قوه ی تمیز حق از باطل و تشخییص راه سعادت از شقاوت» می بخشد و گناهان شما را می پوشاند و شما را می آمرزد. در این آیه به صراحت بیان شده كه آنچه موجب می شود كه خداوند گناهان انسان را ببخشد و بیامرزد تقوی می باشد. 3- روزه و قناعت قناعت از صفات پسندیده و نیك اخلاقی است و نقطه ای مقابل و ضد آن طمع می باشد. طمع در لغت به معنای حرص به چیزی(48)، چشم داشت، فریفته بودن و مال دوستی است و در اصطلاح علمای اخلاق عبارت است از توق داشتن در مال مردم و به عبارت دیگر به خدا و خود متكی نبودن و به آنچه دارد قانع و راضی نباشد و همیشه احساس كمبود و نقصان در زندگی كردن و از این وضع گلایه داشتن این رذیله ی اخلاقی می باشد و آثار زیانباری به دنبال دارد. و قناعت در لغت یعنی راضی بودن به آنچه قسمت و روزی انسان است(49) یا راضی بودن به قلیل و كم و قناعت(50) در اصطلاح : حالتی است برای نفس كه موجب اكتفا كردن به حد نیاز و حاجت می شود به عبارت دیگر انسان قانع به خدا متكی است و به آنچه به او داده راضی و خشنود است و با عزت نفس و آبرو داری به سر برده و چشم به دست دیگران ندوخته است و از نداشتن امور مادی اندوهگین و حسرت زده نمی باشد. ارزش و فواید قناعت انسان اگر به آثار و نتایج قناعت پی ببرد میل و رغبت او به كسب این صفت پسندیده زیاد می شود. آثار قناعت الف) قناعت باعث عزت و سر بلندی همه ی انسان ها عزت و سربلندی را دوست دارند. قناعت موجب عزت و سربلندی انسان در چشم مردم می گردد و در مقابل طمع موجب ذلت و خواری انسان در نظر مردم می گردد. امام علی (ع) می فرماید: كَفی بِالقَناعِهُ مُلكاً وَ بِحُسنِ الخُلقِ نَعیماً وَ سُئِلَ عَن قَولِهِ تَعالی: فَلَنُحیِیَنَّهُ حیاهً طیبهً(51) . فقال هِیَ القَناعه آدمی را قناعت برای دولتمندی و خوش خلقی برای فراوانی نعمتها كافی است. از امام سؤال شد تفسیر، آیه ی فَلَنُحیِیَنَّهُ حیاه طبیبه چیست؟ فرمود قناعت است. سعدی می گوید: قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حریص جهانگرد را قناعت كن ای نفس بر اندكی كه سلطان و درویش بینی یكی چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی چرا ریزی از بهر برف آبروی ب) قناعت مال تمام نشدنی و بی نیازی واقعی فقر و احتیاج چیزی است كه همه از آن نفرت دارند و غنی و بی نیازی چیزی است كه همه آن را دوست دارند بسیاری از مردم چون غنی و بی نیازی را در پول و ثروت و امور مادی و تجملات می بینند سعی و تلاش می كنند تا با فراهم كردن این امور خود را غنی و بی نیاز سازند در حالی كه این امور خود موجب نوعی نیازمندی و احتیاج است یعنی برای اداره و حفظ اینها از گزند دزد و بقیه ی خطرات به چیزهای دیگری و یا حتی به دیگران نیازمند می شوند مثل این كه هر گاه شخصی ثروتمند بخواهد به مسافرتی برود برای حفظ خانه و اموالش نیاز به افراد دیگر پیدا می كند. اما آنچه موجب بی نیازی انسان می شود قناعت است. قناعت و سازگاری به آنچه برای انسان فراهم شده و احتیاجات ضروری او را برآورده می كند. حضرت علی (ع) می فرماید: القناعتُ مالٌ لا یَنفَدُ(52) قناعت مالی پایان ناپذیر . هم چنین آن حضرت می فرماید: الغِنی الْاَكبرُ اَلْیَأسُ عَما فی اَیدی الناسِ(53) برترین بی نیازی و دارایی نومیدی است از آنچه در دست مردم است. شاعر می گوید: به قناعت كسی كه شاد بود تا بود محتشم نهاد بود و آن كه با آرزو كند خویشی افتد از خواجگی به درویشی ج) قناعت باعث آسایش خاطر و آرامش روان بیشتر مردم آسایش و راحتی تن و روان را در تحصیل مال و ثروت و تجملات و كسب مقام می دانند در حالی كه مال و ثروت نه تنها باعث آسایش و راحتی نیست بلكه باعث ترس و اضطراب انسان می گردد ترس از دزدیده شدن آن و .... و تنها قناعت و اكتفا كردن به قدر نیاز باعث آسایش خاطر و آرامش روان است. حضرت علی (ع) می فرماید: لاكَنزَ اَغنی مِنَ القَناعَهِ وَ لا مالَ اَذْهَبُ لِلْفَاقَهِ مِنَ للرِّضی بِالقُوتِ وَ مِنَ اقْتَصَرَ عَلی بُلغَهِ الكَفافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرّاحَهَ، وَ تَبَوَّأَ خَوضَ الدَّعهِ و الرَّغبَهُ مِفتاحُ النَّصبِ مَطِیَّهُ التَّعَب(54) . هیچ گنجی بی نیاز كننده تر از قناعت و هیچ مالی در فقر زدایی، از بین برنده تر از رضایت دادن به روزی نیست و كسی كه به اندازه كفایت از دنیا بهره مند باشد. به آسایش دست یابد و آسوده خاطر گردد، در جالی كه دنیا پرستی كلید دشواری و مركب رنج و گرفتاری است. گفت پیغمبر چیست جز گنج روان گنج را تو وا نمی دانی ز رنج این قناعت نیست جز گنج روان تو مزن لاف ای غم و رنج و روان در جایی دیگر می گوید: چو قناعت را پیمبر گنج گفت هر كسی را كه رسد گنج نهفت د) قناعت باعث حریت و آزادی قناعت باعث آزادی فكری و روحی انسان شده و سبب استقلال انسان است هم چنانكه سبب بردگی می شود امیر مؤمنان می فرماید: استغنِ عَمَّنْ شئتَ تكن نَظیره(55) ( با قناعت) خود را از هر كسی بی نیاز گردان تا در « شخصیت و آزادگی» نظیر او گردی بنابراین وقتی انسان به آنچه دارد راضی و قانع باشد و چشم داشتی به دیگران نداشته باشد. آزادانه رفتار می كند و آزادانه سخن خود و نظر خود را بیان می كند. ابوذر از صحابه امیر المؤمنین است فردی كه پیامبر درمورد او فرمود: آسمان بر راستگوتر از ابوذر سایه نیفكنده و اگر كسی زهد عیسی بن مریم را می خواهد ببیند، ابوذر را ببیند. در زمان خلافت عثمان به تبعیضاتی كه در بیت المال روا می داشت و بقیه ی اعمال ننگین او اعتراض می كرد. عثمان برای خاموش كردن فریاد اعتراض او دو نفر را شبانه مأمور كرد كه دویست دینار به در خانه ی ابوذر برده و به او بدهند. وقتی این دو نفر به در خانه ی ابوذر آمدند. ابوذر پرسید به هر مسلمانی دویست دینار می دهید گفتند نه این مخصوص تو است . ابوذر در جواب گفت : من به این پولها نیازی ندارم گفتند ما كه در خانه ی تو چیزی نمی بینم گفت: من ولایت علی و اهل بیت او را كه پاك هستند دارم لذا « از هر كس و هر چیز» بی نیازم و بدین ترتیب قناعت ابوذر باعث شد تا بتواند آزادانه سخن خود را بگوید. در اسلام دنیا و نعمت های مادی آن هدف نیست بلكه وسیله ای برای تكامل معنوی و سعادت جاوید می باشد. روزه به انسان می آموزد كه باید از نعمتهای دنیا به قدر حاجت و رفع نیاز قناعت و اكتفا نموده و انسان را از غرق شدن در مادیات می رهاند و تمرین عملی می باشد برای قناعت. 4-روزه و آمادگی برای دعا روزه و رمضان باعث پاك شدن انسان از آلودگی ها و رجس گناهان و پلیدی ها شده و باعث تلطیف روح و روان انسان شده و انسان آمادگی پیدا می كند برای دعا و مناجات با خدا بی سبب نیست كه پیامبر می فرماید: دعائكم فیه مستجاب(56) دعای شما « روزه داران» در این ماه مستجاب است درباره ی دعاء بحث های فراوانی مطرح است از جمله این كه حقیقت دعا چیست؟ دعا موجب سستی و تنبلی نمی شود؟ شرایط استجابت دعا چیست؟ كه هر كدام را باید در جای خود پاسخ داد اما آنچه مسلم است این است كه دعا كردن با قلب پاك شده از گناهان و با زبان پاك از آلودگی ها و معاصی به هدف اجابت نزدیكتر است. هم چنانكه در حدیث آمده كه خدا را با زبانی كه با آن معصیت نكرده اید، بخوانید و دعا كنید. زیرا ابزار گناه و نافرمانی نمی تواند سبب استجابت دعا شود.،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 شهریور 1390 :: نویسنده : صفدر

امام جواد (علیه السلام) فرمود: ‌مؤمن باید 3 خصلت داشته باشد. اول توفیق داشته باشد، دوم خودش را موعظه كند و سوم اینكه نصیحت دیگران را قبول كند.


مناجات

اللهم انی اسئلك فیه ما یرضیك               خدایا در این روز از تو درخواست می‌كنم آنچه را كه رضای تو در اوست

و اعوذ بك مما یودیك                                و به تو پناه می‌برم از آنچه تو را پسند است،

واسئلك التوفیق فیه                               و از تو توفیق می‌خواهم كه دراین روز به فرمان تو باشم

لان اطیعك و لا اعصیك                            و هیچ نافرمانی نكنم

یا جواد السائلین                                    ای عطا بخش سوال‌كنندگان


اگر می‌خواهید بدانید كه خدا از شما راضی هست یا نه، ببینید خودتان در ته دل از خدا راضی هستید؟ اگر راضی باشید، خدا هم از شما راضی است

 

شرح فرازهای دعا

اللهم انی اسئلک فیه ما یرضیک ؛ منظور از ما یرضیک چه می باشد؟

در این دعا از خداوند خواستاریم که به ما توفیق دهد آنچه را که رضایت او در آن است انجام دهیم، حال می خواهیم بدانیم که رضایت خداوند در چه چیزی می باشد؟ و چه چیزهایی موجب رضایت پروردگار عالمیان می گردد؟ که باید در جواب بگوییم هر عملی را که خداوند انسانها را به انجام آن امر فرموده است: موجبات رضایت خداوند از بندگان است که اگر بنده ای به آن دستورات عمل نماید رضایت خداوند را برای خود واجب نموده و اگر نافرمانی از آن دستورات نماید خشم و غضب الهی را بر خود واجب نموده است.

اگر می‌خواهید بدانید كه خدا از شما راضی هست یا نه، ببینید خودتان در ته دل از خدا راضی هستید؟ اگر راضی باشید، خدا هم از شما راضی است.

حدیث داریم كه شما مانند بیمار هستید و خدا مانند دكتر و طبیب. همانطور كه دكتر هر چه بگوید، بیمار می‌پذیرد، خدا هر چه به ما داد، ما هم باید رضایت داشته باشیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : امام موسی بن جعفر علیه السلام در حدیثی فرمودند: ”‌ان الله حرم الجنه علی کل بذی قلیل العیاء لایبالی ما قال و ما قیل فیه”‌یعنی ”‌خداوند بهشت را حرام نموده بر کسانی که دارای زبانی فحاش اند و حیای آنها کم است، باک ندارند از اینکه خودشان چه می گویند و باک ندارند که درباره آنان چه گفته می شود" اگر در مصیبت‌ها و نداری‌ها از خدا گله نكنیم و تسلیم خدا باشیم، یعنی اینكه ما از خدای راضی هستیم و خدا هم از ما رضایت دارد. اما خیلی سخت است كه انسان ذره‌ای گله‌ از خدا نداشته باشد. به عنوان مثال: انفاق کردن، اقامه نماز، پرداخت زکات موجبات رضایت الهی از بندگان و دروغ و تهمت و غیبت، موجبات خشم و غضب پروردگار عالمیان می باشد که ما در این روز از خداوند خواستاریم ما را جزو کسانی قرار دهد که به دنبال جلب رضایت او باشیم نه خشم و غضب او که همانا خداوند سخت عذاب است ”أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ”‌(مائده، 98) و اعوذبک مما یوذیک؛ منظور از مما یوذیک چه می باشد؟ در اینجا منظور از مما یوذیک ”آنچه که ترا ناپسند است”‌ انجام اعمالی است که خداوند انسان را از انجام آن اعمال منع نموده است. مثل: دروغ، غیبت، تهمت، فحش که هنگامی که انسانی یکی از این اعمال را انجام دهد موجبات عذاب و عقوبت الهی را فراهم می سازد. به عنوان مثال: امام موسی بن جعفر علیه السلام در حدیثی فرمودند: ”ان الله حرم الجنه علی کل بذی قلیل العیاء لایبالی ما قال و ما قیل فیه”یعنی ”خداوند بهشت را حرام نموده بر کسانی که دارای زبانی فحاش اند و حیای آنها کم است، باک ندارند از اینکه خودشان چه می گویند و باک ندارند که درباره آنان چه گفته می شود”‌ که این نمونه ای از اعمالی است که در پیشگاه خداوند زشت و ناپسند است و انجام آن باعث عقوبت الهی می گردد، که ما نیز در این روز به خداوند پناه می بریم تا ما را از تمامی اعمالی که موجبات خشم وغضبش را فراهم می کند دور سازد. خدا درخواست همه را می‌دهد و رد نمی‌كند؛ ولی گاهی چیزی كه صلاح ما نیست را از خدا می‌خواهیم و خدا نمی‌دهد؛ البته آن خواسته را هم در قیامت برآورده می‌كند :‌در قیامت بندگان می‌پرسند؛ خدایا اینها كه به ما می‌دهی چیست؟ خطاب می‌آید كه در دنیا خواستی صلاح نبود بدهیم و الان آن را برآورده می‌كنیم و اسئلک التوفیق فیه الان اطیعک و لااعصیک یا جواد السائلین خدایا از تو توفیق می‌خواهم كه در ماه رمضان اطاعت تو را كنم و گناه انجام ندهم! روایت داریم از امام نهم (ع) كه فرمود: ‌مؤمن باید 3 خصلت داشته باشد. اول توفیق داشته باشد، دوم خودش را موعظه كند و سوم اینكه نصیحت دیگران را قبول كند. مال‌‌اندوزی برای وراث وارثان خود را به خدا بسپارید و نه به پول. حدیث داریم كه اگر وارث خوب هستند، خدا خودش نگهبان آنهاست و اگر بد و دشمن خدا هستند؛ چرا برای دشمنان خدا زحمت می‌كشید؟ پول فریاد در پایان دعا برای استجابت دعا می‌گوییم؛ ای خدایی كه به هر كسی كه از تو چیزی سؤال می‌كند، تو جود می‌كنی و نسبت به او بخشش داری، دعای ما را اجابت كن! ما گاهی سائلین را رد می‌كنیم؛ اما خدا درخواست همه را می‌دهد و رد نمی‌كند؛ ولی گاهی چیزی كه صلاح ما نیست را از خدا می‌خواهیم و خدا نمی‌دهد؛ البته آن خواسته را هم در قیامت برآورده می‌كند :‌در قیامت بندگان می‌پرسند؛ خدایا اینها كه به ما می‌دهی چیست؟ خطاب می‌آید كه در دنیا خواستی صلاح نبود بدهیم و الان آن را برآورده می‌كنیم. سرانجام اطاعت یا نافرمانی خدا هر بنده ای برای آنکه به هدایت و رستگاری دست یابد لازمه آن این است که اطاعت خداوند و رسولش را نماید، چرا که رسول، فرستاده خداوند است که دستورات خدا را برای مردم بیان می دارد. اگر کسی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اطاعت نکند یقینا خدا را اطاعت نکرده و کسی که خدا را اطاعت نکند از پیروان شیطان گشته و کافر تلقی می گردد به طوری که خداوند عزوجل در قرآن کریم می فرماید: ”قل اطیعوالله و الرسول فان تولوا فان الله لا یحب الکافرین”‌(آل عمران، 32) یعنی ”بگو اطاعت خداوند و رسولش را کنید پس اگر روی برگردانید به درستی که خداوند کافران را دوست ندارد”‌ پس کسانی که نافرمانی خداوند و رسولش را می کنند جزو کافرانند و از رحمت خداوند به دور می باشند و خداوند آنان را هدایت نمی کند چنانچه در قرآن می فرماید: ”إِنَّ اللهَ لاَیَهْدِی القَوْمَ الكَافِرینَ ”‌(مائده، 67) یعنی ”و خداوند قوم کافر را هدایت نمی کند.”‌ پس ما نیز در این روز از خداوند می خواهیم که به ما توفیق دهد تا از دستوراتش پیروی نموده و هیچ گاه نافرمانی او را ننماییم. نماز شب بیست و پنجم هشت رکعت در هر رکعت حمد و ده مرتبه توحید،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

شاید مقصود این باشد که به خاطر آگاهی از زشتی عمل از دیدگاه عقل و فطرت و شرع توبه نماید. و به دیگر سخن: محرک او برای توبه، از احساس عبودیت و بندگی او سرچشمه بگیرد، نه از جهت مذمت و نکوهش مردم و یا ترس از عقاب اخروی. در این صورت، چنین توبه‌ای درجه کاملی را خواهد داشت، هر چند توبه به خاطر ترس از عقاب خدا نیز نجات بخش است، ولی میان این دو نوع توبه از نظر سازندگی فاصله زیادی است.


توبه

بیاییم با قرآن آشتی کنیم. آیه هشتم سوره تحریم را مطالعه و در آن دقت کنیم. خدای متعال می‌فرماید: ” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا ”‌، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به درگاه خدا توبه کنید، توبه‌ای راستین و خالص. توبه‌ای واقعی.

«نُصح» در لغت عرب به معنی خالص است، چنان که به عسلی که خالص از موم باشد می‌گویند: «عَسلٌ نَصُوحٌ». اکنون باید دید مقصود از توبه خالص چیست؟

 شاید مقصود این باشد که به خاطر آگاهی از زشتی عمل از دیدگاه عقل و فطرت و شرع توبه نماید. و به دیگر سخن: محرک او برای توبه، از احساس عبودیت و بندگی او سرچشمه بگیرد، نه از جهت مذمت و نکوهش مردم و یا ترس از عقاب اخروی. در این صورت، چنین توبه‌ای درجه کاملی را خواهد داشت، هر چند توبه به خاطر ترس از عقاب خدا نیز نجات بخش است، ولی میان این دو نوع توبه از نظر سازندگی فاصله زیادی است.

در این جا احتمال دیگری نیز بیان شده است و آن این که:

«نُصح» در لغت عرب به معنی سیراب کردن بکار می‌رود، چنان که گفته می‌شود:«نَصَحَ الْغَیْثُ الْبَلَدَ» باران منطقه را سیراب کرد. در این صورت، می‌تواند مقصود از توبه‌ی نصوح، آن توبه‌ای باشد که قلب مُرده به وسیله معاصی، بار دیگر زنده گردد و از تیرگی‌های گناه پاک شود. در نتیجه، مقصود این است که توبه‌ی او حقیقی باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : چگونه ها...، 
برچسب ها : محرک او برای توبه، از احساس عبودیت و بندگی او سرچشمه بگیرد، نه از جهت مذمت و نکوهش مردم و یا ترس از عقاب اخروی. در این صورت، چنین توبه‌ای درجه کاملی را خواهد داشت، هر چند توبه به خاطر ترس از عقاب خدا نیز نجات بخش است، ولی میان این دو نوع توبه از نظر سازندگی فاصله زیادی است برخی گفته‌اند مقصود از «نصوح»، توبه‌ی صادقانه است. جَزَری در «نهایه» خود که پیرامون لغات حدیث نوشته است، می‌گوید: «اُبَی بن کعب» از رسول گرامی (صلی الله علیه و آ له و سلم)پرسید: مقصود از توبه نصوح چیست؟ فرمود: توبه‌ای که صادقانه باشد، یعنی بار دیگر به گرد گناه نگردد.([ منشور جاوید، ج8، ص 242.]) گناه دارای امواج منفی هم هست. آثار گناه زیاد است. مثلاً در مقاله‌ای که یکی از اطباء نوشته بود بیان شده بود که گناه‌های زبان مانند دروغ، غیبت، و… جدای از اینکه گناه است، باعث بوی بد دهان هم می‌شود مراحل توبه از نگاه رسول خدا(ص) در این روایت شریفه رسول خدا –صلی الله علیه و آ له و سلم- سه مرحله توبه نصوح را بیان می‌فرمایند(منتخب میزان الحکمة.ج1، ص170، ح995) حضرت می‌فرمایند که :« التوبة النصوح الندم علی الذنب حین یفرط منک.» اولین مرحله توبه نصوح، پشیمانی از گناهی است که مرتکب شده‌ای. آن گناهی را که مرتکب شدی اثر بدی را بر روح و جسمت گذاشته. باید بدانیم که گناه دارای امواج منفی هم هست. آثار گناه زیاد است. مثلاً در مقاله‌ای که یکی از اطباء نوشته بود بیان شده بود که گناه‌های زبان مانند دروغ، باعث بوی بد دهان هم می‌شود. یعنی هنگامی که با زبان گناه می‌کنی این گناه سبب می‌شود که دهان بوی بد تولید کند. یعنی سیستم فعالیت دهان را از چرخه طبیعی‌اش خارج می‌کند. این یکی از آثار فیزیکی گناه است. هر گناه آثار خاصی دارد. در کنار آثاری که گناهان بر جسم دارند آثاری هم بر روح دارند. امیرالمؤمنین-علیه السلام- فرمودند: السامع للغیبة کالمغتاب.( غررالحکم.ح1171-منتخب میزان الحکمة.ج2، ص786، ح4917) شنونده غیبت مانند غیبت کننده است امواج منفی گناهان یکی از محققین می‌گفت که گناهان امواج منفی تولید می‌کنند که بر همه چیز حتی روح هم اثر می‌گذارند. در درجه اول بر روح فاعل گناه، در درجه دوم بر روح کسانی که در مجلس گناه حضور دارند. برای همین است که مثلاً درباره غیبت داریم که امیرالمؤمنین-علیه السلام- فرمودند: السامع للغیبة کالمغتاب.( غررالحکم.ح1171-منتخب میزان الحکمة.ج2، ح4917) شنونده غیبت مانند غیبت کننده است. شاید یکی از دلایلش همین آثار روحی غیبت باشد. دومین مرحله را که رسول گرامی اسلام-صلی الله علیه و آ له و سلم- بیان می‌فرمایند: فستغفر الله. یعنی بعد از اینکه از آن گناه پشیمان شدی به درگاه حضرت حق استغفار کن. یعنی در مرحله اول حسابت را با خودت صاف می‌کنی و در مرحله دوم این اشتباه و پشیمانی را به خدا عرضه می‌کنی. در مرحله سوم حضرت فرمودند: ثم لا تعود الیه ابداً. یعنی هرگز به آن گناه باز نگردی. مرحله آخر برای انجام توبه نصوح آن است که آن گناه را دیگر انجام ندهی. این سه مرحله را حضرت برای انجام یک توبه نصوح سفارش فرمودند. یک توبه کامل برای جبران گذشته و ساختن آینده. توبه و دوری از گناه نشاط می‌آورد، شادابی می‌آورد. در روایت هم داریم که گناه قلب را سیاه می‌کند. این همان اثر روحی گناه است. زندگی را به بن بست کشیدن از آثار گناه است اثر توبه نصوح چیست ؟ اثر توبه نصوح، اول از همه برای خود توبه کننده است. توبه و دوری از گناه نشاط می‌آورد، شادابی می‌آورد. در روایت هم داریم که گناه قلب را سیاه می‌کند. این همان اثر روحی گناه است. زندگی را به بن بست کشیدن از آثار گناه است. تیرگی دل باعث می‌شود که زندگی هم تیره شود. گناه افسردگی میاورد. در مقابل، توبه و دوری از گناه نشاط می آورد. روا نشناسی امروز تازه با برخی از آثار روحی گناهان آشنا شده است. حرفی را که قرن‌ها پیش اسلام زده را کم کم داریم درک می‌کنیم، آن هم نه صد در صد. این نشاط و شادابی توبه و دوری از گناه، هم افکار را سالم می‌کند و هم رفتار و کردار را. کسی که توبه نصوح می‌کند، کسی که قصد بازگشت به گناه را در خود می میر اند، می‌خواهد روح را درمان کند. می‌خواهد فکر را نجات دهد. فکر و اندیشه که سالم شد، رفتار درست و انسانی می‌شود. روح آرامش می‌یابد. استرس کم می‌شود یعنی اینکه توبه کننده حالا که خودش خواسته که از پلیدی‌ها و سیاهی‌ها دور شود، یعنی افسردگی را کنار زده و به سوی نور در حال حرکت است. شروع به گردگیری شیشه دل کرده است. این همه حرکت رو به جلو امید را زیاد می‌کند، همان چیزی که در دنیای مدرن امروز نایاب شده است. در اخبار میگویند که مثلاً در فلان شهر یا کشور امید به زندگی کم شده است. این‌ها همه از آثار مخرب روحی و روانی گناه است. زندگی ماشینی جوابگوی نیازهای روحی انسان نیست. روح انسان خیلی لطافت دارد. ما یک سرماخوردگی ساده را خیلی جدی می‌گیریم اما از بیماری‌های روحی بی خبریم. کسی که توبه نصوح می‌کند، رفتار درست و انسانی می‌شود. روح آرامش می‌یابد. استرس کم می‌شود. افزایش استرسی که امروزه مشاهده می‌کنیم بخش عمده‌اش به خاطر همین تیشه‌ای است که خودمان به ریشه خود می‌زنیم. برای رسیدن به آرامش باید ترک عادات زشت و ناپسند کرد. قصد انجام پلیدی‌ها را باید از ذهن دور نمود. جامعه‌ای که دچار فساد و هرزه گی است بیماری روحی و روانی را شاهد خواهد بود. در جامعه ای که دختران، با هزار و یک جور آرایش خود نمایی می‌کنند و پسران، مردانگی خود را کنار گذاشته‌اند و هرزگی می‌کنند، روح مریض می‌شود. آرامش و امنیت از بین می‌رود. چشم و گوش و سایر حواس به خاطر فراموش کردن ارزش‌ها و تشدید بیماری روحی از گناه سیر نمی‌شود. همه این مسایل دست به دست هم داده و انسان را به ورطه نابودی می‌کشاند. جوانی که باید شاداب و پر نشاط رو به جلو حرکت کند، می‌ایستد، افسرده می‌شود، استرس شدید آرامشش را می‌گیرد. فروش آرام بخش‌ها بالا می‌رود تا شاید بتوانند دقایقی آرامش را هدیه دهند. در جامعه ای که دختران، روح مریض می‌شود رابطه گناه و نابودی گناه سم مهلک است و انسان را نابود می‌کند. بعضی از گناهان به سرعت نابود می‌کند مانند قتل و خود کشی، بعضی از گناهان هم نابودی تدریجی را به ارمغان می‌آورند. به واسطه همین خلأ معنویت و شیوع گناهان، ذهن‌ها آرامش ندارند. در جامعه‌ای که فساد شیوع پیدا کند هیچ کسی رنگ آرامش را نخواهد دید. چشم را که وامی کنی از نامحرمان پر می‌شود، صحنه‌ای را هم که می‌بینی به کمک مغز تصویر برداری می‌کنی. دیگر در تنهایی هم مشغول می‌شوی. گوش به همین صورت، زبان همین گونه الی آخر. جامعه‌ای را که فساد بگیرد، قتل و غارت و دزدی و زنا و… زیاد می‌شود. دیگر امنیت جانی نخواهی داشت. امنیت مالی نخواهی داشت. امنیت ناموسی نخواهی داشت. چون گناه رشد کرده و جامعه را فلج نموده است. توبه روحمان را واکسینه کنیم! کسی که توبه می‌کند و نیت می‌کند که دیگر گرد گناه نرود و تلاش می‌کند، نشاط و شادابی از دست رفته را باز می‌یابد. سعی در اصلاح گذشته می‌کند. بهداشت فکری که حاصل شد، بهداشت رفتاری هم می‌آید. کارهای زشت جلو گیری می‌شود و کارهای پسندیده جلوه گر. امراض روحی روانی فرار می‌کنند، چون شخص توبه کننده دارد سم زدایی می‌کند. دارد واکسن روحی میزند. جامعه‌ای که در مرحله سقوط بود نجات پیدا می‌کند. دوده گناهی که آسمان را تیره و تار کرده بود کنار می‌رود و آسمان آبی نمایان می‌شود. جامعه‌ای که مریض بود و در بستر گناه افتاده بود دوباره نشاط خود را بدست می‌آورد و به سمت رشد و کمال به حرکت می‌افتد. پس برای نجات خود و دیگران و جامعه و طبیعت، همین الآن نیت کنیم و در کنار نیت، دست به کار شویم برای بازگشت به سوی خوبی‌ها. دور گناه را خط بکشیم و از خدا بخواهیم گذشته ما را ببخشد. کمکمان کند برای آینده.،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر

شرح دعای روز هفتم ماه رمضان

اللهمّ اعنّی فیهِ علی صِیامِهِ وقیامِهِ                        خدایا یاری کن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت

وجَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ                                و برکنارم دار در آن از بیهودگی و گناهان

وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بِدوامِهِ                                      و روزیم کن در آن یادت را برای همیشه

بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین.                                   به توفیق خودت ای راهنمای گمراهان

دعا باصدای امیر رضا عرب

 

ماه رمضان
شرح دعا

«اَللّهُمَّ اَعِنّی فیهِ عَلی صِیامِهِ وَقِیامِهِ»

خدایا کمک کن در این ماه روزه بگیریم و شب زنده داری کنیم. اگر خدا کمک کند، گرسنگی را نمی‌فهمیم. عبادت شب و سحر، دعاهای ابوحمزه ثمالی و افتتاح را انجام می‌دهیم. گاهی افرادی غصه می‌خورند که ماه رمضان چگونه روزه بگیریم؟ خوب دعا کنید و خدا کمکتان می‌کند.

روزه چیست و چه فوایدی دارد؟! روزه طبق آنچه در لغت و رساله‌های عملیه آمده است، عبارت است از: خودداری کردن شخص از خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات روزه (که در رساله‌های عملیه ذکر گردیده است) و نیز پرهیز از گناهان اعضا و جوارح و در نهایت هرگونه خودداری قلبی شخص روزه‌دار از توجه به غیر خداوند.

برای روزه فواید و آثار زیادی ذکر گردیده است که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌گردد :

1- یکی از فوائد روزه در اسلام تندرستی است. چنانچه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «روزه بگیرید تا سالم بمانید.» (بحار، ج 93، ص 255) و هرچه که علم بیشتر پیشرفت می‌کند، ابعاد مختلفی از فواید روزه‌داری معلوم می‌گردد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دین و اندیشه، 
برچسب ها : روزه باعث تحریک انسان‌ها نسبت به همنوع خود می‌شود! چنانکه در روایتی آمده است: خداوند روزه را واجب کرد تا ثروتمندان و فقرا را همسان سازد. (وسائل، ج 7، ص 2) روزه باعث می‌شود تا ثروتمندان طعم تشنگی و گرسنگی را چشیده و به یاد فقرا و مستمندان بیفتند تا بدین وسیله عاطفه آن‌ها تحریک شده و بخشی از درآمد خود را به آنان اختصاص دهند 2- سپر در برابر آتش جهنم است. حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: «الصوم جنه من النار»؛ روزه سپری در مقابل آتش جهنم است. (وسائل، ص 285) 3- مایه اجابت دعا. رسول خدا(صلی الله علیه وله): «لا ترد دعوه الصائم؛ دعای روزه‌دار رد نمی‌شود» (بحار، ج 93، ص 256) 4- باعث بخشیده شدن گناهان. رسول خدا(صلی الله علیه وله) می‌فرمایند: هرکس ماه رمضان را برای خدا روزه بدارد، تمام گناهانش آمرزیده می‌شود. (تفسیر مراغی، ج2، ص 69) 5- باعث می‌شود فرشتگان برایش دعا کنند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وله) دراین‌باره می‌فرمایند: خداوند فرشتگان خود را موظف کرده است که برای روزه‌داران دعا کنند. (بحار، ص 285) فواید اجتماعی روزه البته این‌ها و ده‌ها فایده دیگر که در آیات و روایات ذکر گردیده، اشاره‌ای بود به فواید و آثار فردی روزه. برای روزه فواید اجتماعی فراوانی ذکر گردیده که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود؛ 1- روزه باعث تحریک انسان‌ها نسبت به همنوع خود می‌شود! چنانکه در روایتی آمده است: خداوند روزه را واجب کرد تا ثروتمندان و فقرا را همسان سازد. (وسائل، ص 2) روزه باعث می‌شود تا ثروتمندان طعم تشنگی و گرسنگی را چشیده و به یاد فقرا و مستمندان بیفتند تا بدین وسیله عاطفه آن‌ها تحریک شده و بخشی از درآمد خود را به آنان اختصاص دهند. ماه رمضان 2- روزه‌داری باعث خودداری شخص از خیلی از جرائم و صفات زشت اخلاقی و اجتماعی می‌گردد. از جمله آن‌ها: دروغ، مجادله و درگیری، غیبت، تهمت، فحش، سرزنش و خشم، مردم‌آزاری، معاشرت با مفسدان، سخن‌چینی، حرام‌خواری و... است بی‌تردید هر یک از این گناهان که کنترل شود، باعث جلوگیری از آسیب‌های فراوان اجتماعی شده و باعث آرامش آن می‌گردد. «و ذکر دائمی را نصیبم فرما» باید دانست قرآن کریم علاوه بر ذکر زبانی، ذکر قلبی و یاد درونی را می‌ستاید. ذکر و فکر، همراه یکدیگر ارزش است. متأسفانه کسانی که ذکر می‌گویند، ولی اهل فکر نیستند و کسانی اهل فکر هستند ولی اهل ذکر نیستند! ذکر یکی از نمونه‌های روشن عبادت است و ذکر خدا و نعمت‌های او، زمینه شکر و سپاس است، چنان که غفلت از یاد خدا، مایه کفران است. ذکر یک نوع حضور قلبی است که اثرات زیادی برای ذاکر دارد، از جمله؛ باعث توکل، معرفت، شکر، توجه دائمی به خداوند و جلوگیری از لغزش و گناه، محبت نسبت به قلب هستی یعنی خداوند، امید و رجاء و... می‌شود. ذکر مقام انسان را تا جایی بالا می‌برد که می‌فرماید: تو یاد من باش، تا من هم یاد تو باشم. (فاذکرونی اذکرکم - بقره آیه 152) «وَجَنِّبْنی فیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ» خدایا ماه رمضان ما را از لغزش و گناه حفظ کن. بدبختی است که آدم در ایام سال گناه کند و ماه رمضان هم به گناه ادامه دهد. در ماه رمضان باید تمام اعضا و جوارحمان روزه باشد. اگر روزه‌ای بگیریم که چشمان، زبانمان، گوشمان، نامحرم ببیند، دروغ بگوید و غیبت بشنود، روزه‌مان «عام» می‌شود. اما به ما می‌گویند که روزه خاص بگیرید، یعنی اعضا و جوارحت هم روزه باشند. حدیث داریم؛ زمانی که روزه می‌گیرید باید گوش و چشم و پوست بدنتان هم روزه بگیرند. باید اعضا و جوارحمان هم روزه باشند تا این روزه در ما اثر بگذارد. البته یک روزه دیگر هم داریم که روزه خاص الخاص است. در این روزه، قلبمان در ماه رمضان به غیر خدا متوجه نمی‌شود. حدیث است که اگر حیوانات ذکر نگویند، اسیر دام صیاد می‌شوند. این صداهایی که از حیوانات می‌شنویم، ذکرهایی است که توسط آنان بیان می‌شد. حتی درخت و بیابان و کوه و دشت هم ذکر می‌گویند «وَارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بدَوامِهِ» خدایا روزی کن که در ماه رمضان یاد تو باشم. «ذکر»، هم یاد معنا می‌کند و هم معنای ذکر زبانی را می‌دهد. دائماً باید به یاد خدا باشم. وی می‌گوید: حدیث است که اگر حیوانات ذکر نگویند، ذکرهایی است که توسط آنان بیان می‌شد. حتی درخت و بیابان و کوه و دشت هم ذکر می‌گویند. «بِتَوْفیقِکَ یاهادِی الْمُضِلّینَ» اما به توفیق خودت ای راهنمای گمراهان. ای خدایی که گمراهان را راهنمایی می‌کنی، توفیق بده این دعاهای روز هفتم درباره ما مستجاب شود. نماز شب هشتم دو رکعت در هر رکعت حمد و ده مرتبه توحید و بعد از سلام هزار مرتبه سُبْحانَ اللّهِ.،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : صفدر
ماه رمضانتفسیر شریفه 185 سوره مبارکه  بقره

واژه رمضان در قرآن ۱ بار در آیه 185 سوره بقره آمده است .

- وجه تسمیه رمضان
- قاعده لا حرج
- ویژگی های میهمانی رمضان
- آداب ضیافت
- شرط حضور در میهمانی



شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِى أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدىً لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَتٍ مِنَ الْهُدَى‏ وَالْفُرْقَانِ
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمْ الْشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِیْضاً أَوْ عَلَى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ
یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى‏ مَا هَدَیكُمْ
وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ


  (روزه در) ماه رمضان، ماهى است كه قرآن در آن نازل شده است. (و قرآن كتابى است كه) هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حقّ از باطل است، پس هر كس از شما كه این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد. و آن كس كه بیمار یا در سفر باشد، روزهاى دیگرى را به همان تعداد روزه بگیرد. خداوند براى شما آسانى مى ‏خواهد و براى شما دشوارى نمى‏ خواهد (این قضاى روزه) براى آن است كه شماره مقرّر روزها را تكمیل كنید وخدارا بر اینكه شما را هدایت كرده، به بزرگى یاد كنید، باشد كه شكرگزار گردید.

نکته ها :

 
«رمضان» از ماده «رَمض» به معناى سوزاندن است. البتّه سوزاندنى كه دود و خاكستر به همراه نداشته باشد.
وجه تسمیه این ماه از آن روست كه در ماه رمضان، گناهان انسان سوزانده مى ‏شود.
ماه رمضان، ماه نزول قرآن مى‏ باشد و تنها ماهى است كه نامش در قرآن آمده و شب قدر نیز در این ماه است. در تفسیر برهان از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله نقل شده است كه فرمودند: تمام كتاب‏هاى آسمانى، در ماه رمضان نازل شده ‏اند. ماه رمضان، بهترین ماه خدا است. آن حضرت در جمعه آخر ماه شعبان، خطبه مفصلى در عظمت ماه رمضان ایراد كرده‏ اند كه در بعضى از تفاسیر وكتب روایى آمده است. [1] همچنین در صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه السلام در وداع ماه رمضان مناجات جان سوزى دارند.
اسلام دین آسان و بناى آن بر سهولت و عدم‏ سخت‏گیرى است. هر كس مریض یا مسافر بود روزه نگیرد و قضاى آن را انجام دهد. اگر وضو گرفتن مشكل است، تیمّم را جایگزین مى‏كند. اگر ایستادن در نماز مشكل است، اجازه‏ ى نشسته نماز خواندن را مى‏ دهد. كه این قانون به نام «قاعده لاحرج» در فقه مشهور است.

نکات آیه 185 بقره
.:. تمام كتاب‏هاى آسمانى، در ماه رمضان نازل شده ‏اند.

.::. اسلام دین آسان و بناى آن بر سهولت و عدم‏ سخت‏گیرى است. هر كس مریض یا مسافر بود روزه نگیرد و قضاى آن را انجام دهد

در رمضان، مؤمنان با كارت «یا ایّها الّذین آمنوا كُتب علیكم الصّیام» به میهمانى خداوند دعوت شده‏ اند، و این میهمانى ویژگى ‏هایى دارد
رمضان ماه مهمانى خدا

در رمضان، مؤمنان با كارت «یا ایّها الّذین آمنوا كُتب علیكم الصّیام» به میهمانى خداوند دعوت شده‏ اند، و این میهمانى ویژگى ‏هایى دارد:
1- میزبان، خداوند است و میهمانان را شخصاً دعوت كرده است.
2- وسیله پذیرایى، شب قدر، نزول قرآن، فرود آمدن فرشتگان، استجابت دعا، لطافت روح، و دورى از دوزخ است.
3- زمان پذیرایى، ماه رمضان است كه به گفته‏ ى روایات، اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است.
4- چگونگى پذیرایى، شب قدر به گونه‏ اى است كه در آن نیاز یك سال میهمانان تأمین مى ‏شود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن مى ‏گردد.
5 - غذاى این ماه، غذاى روح است كه براى رشد معنوى لازم است، نه غذاى جسم. لطف غذاى این مهمانى، آیات قرآن است كه تلاوت یك آیه آن در ماه رمضان همچون تلاوت تمام قرآن در ماه‏ هاى دیگر است.
این میهمانى هیچ سنخیّتى با میهمانى‏هاى دنیوى ندارد. خداوندِ عالِم و غنى و خالق و باقى و عزیز و جلیل، میزبان انسان‏هاى جاهل و فقیر و فانى و مخلوق و ذلیل مى‏شود و مى‏گوید: من دعایتان را مستجاب مى‏ كنم و براى هر نفسى كه در ماه رمضان مى‏كشید، پاداش تسبیحى عطا مى ‏كنم. [2]

آداب مهمانى
در وسائل الشیعه [3] براى اخلاق روزه‏ دار در ضمن روایت مفصلى مى ‏خوانیم: روزه‏ دار، از دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غیبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزارى، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخن‏چینى و حرام‏خوارى، دورى كند و نسبت به نماز، صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد.

شرط حضور در این مهمانى، فقط تحمّل گرسنگى نیست. در حدیث آمده است: آن كس كه از اطاعت رهبران آسمانى، سرباز زند ویا در مسائل خانوادگى و شخصى با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواسته‏هاى مشروع او خوددارى كند و یا والدین از او ناراضى باشند، روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جاى نیاورده است.
روزه گرچه فوائد ومنافع طبّى از قبیل دفع و برطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگى را دارد، امّا سحرخیزى ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگرى است ومحروم واقعى كسى است كه از این همه خیر وبركت محروم باشد.

1) بحار، ج‏96، ص‏356.
2) خطبه‏ ى پیامبر صلى الله علیه وآله در جمعه آخر ماه شعبان.
3) وسائل، ج‏7، ص‏119.
منبع : تفسیر نور .


  • ویژه نامه ماه مبارک رمضان "بینات" - مطلب ششم .
  • این پست برای اولین بار توسط این وبلاگ منتشر شده است؛لطفا در باز نشر آن،منبع را درج نمایید.




نوع مطلب : دانلود، مقاله، 
برچسب ها : تفسیر شریفه 185 بقره ماه رمضانتفسیر شریفه 185 سوره مبارکه بقره واژه رمضان در قرآن ۱ بار در آیه 185 سوره بقره آمده است . - وجه تسمیه رمضان - قاعده لا حرج - ویژگی های میهمانی رمضان - آداب ضیافت - شرط حضور در میهمانی شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِى أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْءَانُ هُدىً لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَتٍ مِنَ الْهُدَى‏ وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمْ الْشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِیْضاً أَوْ عَلَى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى‏ مَا هَدَیكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‏ (روزه در) ماه رمضان، ماهى است كه قرآن در آن نازل شده است. (و قرآن كتابى است كه) هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت و وسیله تشخیص حقّ از باطل است، پس هر كس از شما كه این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد. و آن كس كه بیمار یا در سفر باشد، روزهاى دیگرى را به همان تعداد روزه بگیرد. خداوند براى شما آسانى مى ‏خواهد و براى شما دشوارى نمى‏ خواهد (این قضاى روزه) براى آن است كه شماره مقرّر روزها را تكمیل كنید وخدارا بر اینكه شما را هدایت كرده، به بزرگى یاد كنید، باشد كه شكرگزار گردید. نکته ها : «رمضان» از ماده «رَمض» به معناى سوزاندن است. البتّه سوزاندنى كه دود و خاكستر به همراه نداشته باشد. وجه تسمیه این ماه از آن روست كه در ماه رمضان، گناهان انسان سوزانده مى ‏شود. ماه رمضان، ماه نزول قرآن مى‏ باشد و تنها ماهى است كه نامش در قرآن آمده و شب قدر نیز در این ماه است. در تفسیر برهان از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله نقل شده است كه فرمودند: تمام كتاب‏هاى آسمانى، در ماه رمضان نازل شده ‏اند. ماه رمضان، بهترین ماه خدا است. آن حضرت در جمعه آخر ماه شعبان، خطبه مفصلى در عظمت ماه رمضان ایراد كرده‏ اند كه در بعضى از تفاسیر وكتب روایى آمده است. [1] همچنین در صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه السلام در وداع ماه رمضان مناجات جان سوزى دارند. اسلام دین آسان و بناى آن بر سهولت و عدم‏ سخت‏گیرى است. هر كس مریض یا مسافر بود روزه نگیرد و قضاى آن را انجام دهد. اگر وضو گرفتن مشكل است، تیمّم را جایگزین مى‏كند. اگر ایستادن در نماز مشكل است، اجازه‏ ى نشسته نماز خواندن را مى‏ دهد. كه این قانون به نام «قاعده لاحرج» در فقه مشهور است. نکات آیه 185 بقره .:. تمام كتاب‏هاى آسمانى، مؤمنان با كارت «یا ایّها الّذین آمنوا كُتب علیكم الصّیام» به میهمانى خداوند دعوت شده‏ اند، و این میهمانى ویژگى ‏هایى دارد رمضان ماه مهمانى خدا در رمضان، و این میهمانى ویژگى ‏هایى دارد: 1- میزبان، خداوند است و میهمانان را شخصاً دعوت كرده است. 2- وسیله پذیرایى، شب قدر، نزول قرآن، فرود آمدن فرشتگان، استجابت دعا، لطافت روح، و دورى از دوزخ است. 3- زمان پذیرایى، ماه رمضان است كه به گفته‏ ى روایات، اوّل آن رحمت، وسط آن مغفرت و آخر آن پاداش است. 4- چگونگى پذیرایى، شب قدر به گونه‏ اى است كه در آن نیاز یك سال میهمانان تأمین مى ‏شود و زمین با نزول فرشتگان در شب قدر مزیّن مى ‏گردد. 5 - غذاى این ماه، غذاى روح است كه براى رشد معنوى لازم است، نه غذاى جسم. لطف غذاى این مهمانى، آیات قرآن است كه تلاوت یك آیه آن در ماه رمضان همچون تلاوت تمام قرآن در ماه‏ هاى دیگر است. این میهمانى هیچ سنخیّتى با میهمانى‏هاى دنیوى ندارد. خداوندِ عالِم و غنى و خالق و باقى و عزیز و جلیل، میزبان انسان‏هاى جاهل و فقیر و فانى و مخلوق و ذلیل مى‏شود و مى‏گوید: من دعایتان را مستجاب مى‏ كنم و براى هر نفسى كه در ماه رمضان مى‏كشید، پاداش تسبیحى عطا مى ‏كنم. [2] آداب مهمانى در وسائل الشیعه [3] براى اخلاق روزه‏ دار در ضمن روایت مفصلى مى ‏خوانیم: روزه‏ دار، از دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غیبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزارى، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخن‏چینى و حرام‏خوارى، دورى كند و نسبت به نماز، صبر و صداقت و یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد. شرط حضور در این مهمانى، فقط تحمّل گرسنگى نیست. در حدیث آمده است: آن كس كه از اطاعت رهبران آسمانى، سرباز زند ویا در مسائل خانوادگى و شخصى با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواسته‏هاى مشروع او خوددارى كند و یا والدین از او ناراضى باشند، روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جاى نیاورده است. روزه گرچه فوائد ومنافع طبّى از قبیل دفع و برطرف شدن مواد زاید بدن در اثر گرسنگى را دارد، امّا سحرخیزى ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگرى است ومحروم واقعى كسى است كه از این همه خیر وبركت محروم باشد. 1) بحار، ج‏96، ص‏356. 2) خطبه‏ ى پیامبر صلى الله علیه وآله در جمعه آخر ماه شعبان. 3) وسائل، ج‏7، ص‏119. منبع : تفسیر نور . * ویژه نامه ماه مبارک رمضان "بینات" - مطلب ششم . * این پست برای اولین بار توسط این وبلاگ منتشر شده است؛لطفا در باز نشر آن، منبع را درج نمایید.،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم


«إن هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات أن لهم أجرا كبیرا»

مدیر وبلاگ : صفدر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات